اَسفَل 🇮🇷
388 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
اگر فقط لباس کسی را عوض کردیم و چادر بر سرش انداختیم و نماز خوانش کردیم و با شعارها و تلقین‌ها و یا تشویق‌ها و تهدیدها داغش کردیم، بدون اینکه از درون روشنش کرده باشیم و عشقی را در نهانش گذاشته باشیم؛ ناچار در محیط دیگر سرد می‌شود!

- ‏استاد علی صفایی حائری

🩸@Asfall
Forwarded from Saved Messages
جرأت کنید زشت باشید!
جرأت کنید راست و حقیقی باشید. اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دورویی و دو پهلویی را از چهره‌ی روح خود بزدایید و با آب فراوان، بشویید.

• ژان کریستف
- ظلمات است، بترس از خطر گمراهی.
- محمد سهرابی
Forwarded from Saved Messages
هربار که ترانه‌ای برایت سرودم قوم من بر من تاختند که چرا برای میهن، شعری نمی‌سرایی؟ و آیا زن، چیزی به جز وطن است؟!
آزادسازی یا رهاسازی؟

محل نزاع بین ما و دشمنان ما کجاست؟ نزاع امام و شاه بر سر چه بود؟ نزاع امام و آمریکا بر سر چه بود؟ نزاع خداوند و شیطان بر سر چیست؟
محل نزاع، آزادسازی است. خدا برنامه اش آزادسازی انرژی‌های متعالی انسان است وشیطان برنامه‌اش رها کردن انرژی‌های غیر متعالی انسان.
بین رهاسازی و آزادسازی تفاوت است. رهاسازی یعنی رهاسازی «غریزه» وآزادسازی یعنی آزادسازی «فطرت».
سوار و اسب را در نظر بگیرید؛ اسب وقتی ول می‌شود نمی‌گویند آزادشده است بلکه می‌گویند ول شده است، یعنی از افسار و عنان رها شده و این یعنی رها شدن انرژیی که باید در خدمت می‌بود.
محل نزاع اینجاست؛ آزادی «سوار» یا آزادی «اسب»؟
آزادی یعنی انسان را سوار بر اسب کنیم و اسب در کنترلش قرار گیرد تا هر جا فرمان داد برود. هر رهاسازی نسبت به اسب سلب آزادی از سوار است، به آزادی اسب رهایی می‌گویند.
ادیان الهی چرا می‌گویند که انسان حب دنیا نداشته باشد؟ برای اینکه حب دنیا جلو آزادسازی انرژی متراکم انسان را می‌گیرد.

- آیت الله حائری شیرازی

🩸@Asfall
Forwarded from Saved Messages
و ما می‌دانیم سینه‌ات تنگ می‌شود از آن‌چه می‌گویند.
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم

ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می‌تابد
که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم

چو از هر ذره‌ی من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم

تنم افتاده خونین زیر این آوار شب، اما
دری زین دخمه سوی خانه‌ی خورشید بگشادم

الا ای صبح آزادی به یاد آور در آن شادی
کزین شب های ناباور منت آواز می‌دادم

در آن دوری و بد حالی نبودم از رخت خالی
به دل می‌دیدمت وز جان سلامت می‌فرستادم

سزد کز خون من نقشی بر آرد لعل پیروزت
که من بر درج دل مهری به جز مهر تو ننهادم

به جز دام سر زلفت که آرام دل سایه‌ست
به بندی تن نخواهد داد هرگز جان آزادم

- #هوشنگ_ابتهاج

🩸@Asfall
Forwarded from .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صد بار لب گشودم و بیرون نریختم
خون ها که موج می‌زند از سینه تا لبم

- عرفی شیرازی

🩸@Asfall