اَسفَل 🇮🇷
389 subscribers
901 photos
163 videos
35 files
113 links
مطالبی که می‌نویسم یا می‌پسندم.

[و خوابم ، وقتی بمیرم بیدار خواهم شد.]

لینک ناشناس:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-050ed59659
Download Telegram
اَسفَل 🇮🇷
تهران پادکست – رضا براهنی | که آفتاب بیاید، نیامد
کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان، دو گونه را چنان گدازه‌ی پولاد سمت خلق گرفتم
که آفتاب بیاید...
Forwarded from سيد تقى سيدى
واژه ها بال در می آوردند
تا دهانش به حرف وا می شد
سر هر دفعه گفتن شینش
روح من از تنم جدا می شد
Shahram Nazeri & Madakto Ensemble: Baz Havaye Vatanam (Live In Concert)…
<unknown>
چون که مشابه به لبت شد عقیق
رفتنِ مُلک یمنم آرزوست...

🩸@Asfall
لب تشنگی از حرمت و حرمان دو مقام است
یک روزِ محرم نشود این رمضان ها...
Forwarded from اَسفَل 🇮🇷 (soroush.110)
پنهان ز چشمِ غیر، به کُنجی گریستیم
اشک به رخ دویده‌ی ما را کسی ندید...
Forwarded from درون!
هرگاه می‌خواهم تماشاگر باشم، جهان مرا در مقام بازیگر به کار می‌گیرد؛
و هرگاه قصد بازیگر بودن دارم، خود را تماشاگر می‌یابم.
یک مشت خونِ بسته که دل بود نام او
از بس تپید زیر قدوم تو خاک شد...

🩸@Asfall
- و شب آغوشِ امنِ ویرانی ست
Forwarded from سيد تقى سيدى
من را ببخش چون که دلم تنگ می شود...
Ghobare Gham
Mehryadk
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد.

🩸@Asfall
مملوک این جنابم و بس محترم هنوز
سنگی به سینه هست ز جنس حرم هنوز

در چارچوب تن اثر گریه رخنه کرد
شادم که می کشم ز غم دوست نم هنوز

شد دستپاچه خلق ز مغز و زبان چرب
دیگ معاش ماست به دست قلم هنوز

مشق سخن چو می کنم از خویش طالبم
من ضایعات خویش ز خود می خرم هنوز

یارب بگو رقیب بگوید بد مرا
بگذار تا خیال کند من کرم هنوز!

دعوی عشق در دو محل دورتر خوش است
دارم به رغم بی کسی خود جنم هنوز

ای دوستان مبارکتان باد کفرتان
من سجده می کنم به سر کوی غم هنوز

گفتم دل شکسته خود را کجا برم
گفتی شکستنی است در اینجا قسم هنوز

بر ما که بی کسیم کسی مرحمت نکرد
از آشنا و غیر ببینم ستم هنوز

معنی مخواه پا شوم از روی کار دل
ما می دهیم بر سر این تخت لم هنوز

- #استاد_محمد_سهرابی

🩸@Asfall
Forwarded from شَهقَة (Vafa Doran)
هر وقت غم بودی و پریشون، یاد حرف تماماً پدرانه و آرامش‌بخشش بیفت و مرور کن که فرمایش می‌کرد؛ «در برابر دنیایی که گرفتاری آن مانند خوابهای پریشان شب می‌گذرد، شکیبا باش.»
بنی‌اسرائیل بعد از مدت‌ها سرگردانی به سرزمین مقدس دعوت شده بودند اما پیش از ورود به این سرزمین باید از دری می‌گذشتند که «حطه» نام داشت. آنان هنگام ورود به سر زمین مقدس به امر خداوند برای آمرزش گناهان خود با گفتن کلمه «حطه» باید از این در می‌گذشتند. هرکس که از این در می‌گذشت نجات می‌یافت وگرنه هلاک می‌شد

روزی پیامبر اسلام در جمعی نشسته بودند و شروع به صحبت کردند و در مقام خاندان وحی فرمودند: «علی و فرزندان او مثل باب حطه‌اند که هرکه از آن وارد شود؛ نجات ‌یافته و کسی که از آن داخل نشود؛ هلاک می‌ شود»

🩸@Asfall