آسمون☁️
یه بچه دیگه هم داریم که تو بیمارستان رها شده🫠💔 امروز موقع معاینه قلبش یه لحظه حس کردم یه چیز خیس گرم به دستم خورد و دیدم بچه ناز زبونشو بیرون آورده و فک کنم گشنهش بود🥲🥲 من کلا گیر کردم تو اون لحظه و از فکرش بیرون نمیام🫠 - ۱۱ آبان ۱۴۰۴ -
بچه قشنگمون داشت میرفت بهزیستی🥲
امیدوارم که سالم و قوی باشی و خوب زندگی کنی دختر ناز...
پ.ن: یعنی اسمشو چی میذارن؟ آخه هنوز اسم نداشت🥺
امیدوارم که سالم و قوی باشی و خوب زندگی کنی دختر ناز...
پ.ن: یعنی اسمشو چی میذارن؟ آخه هنوز اسم نداشت🥺
😢2
این مامانایی که تو بیمارستان خوب به سوالا جواب نمیدن یا قیافه میگیرنم درک نمیکنم😒 خب خانوم شما جواب ندی قراره به ما وحی بشه؟
من فکر میکردم با دانشجو مشکل داره تا اینکه دیدم با استادمونم همون مدلی رفتار کرد.
چی بگم والا.
پ.ن: شکر خدا همچین افرادی نادرن اکثرا نگرانن و همکاری میکنن.
من فکر میکردم با دانشجو مشکل داره تا اینکه دیدم با استادمونم همون مدلی رفتار کرد.
چی بگم والا.
پ.ن: شکر خدا همچین افرادی نادرن اکثرا نگرانن و همکاری میکنن.
زندگی تو بیمارستان یه مدل دیگهست
انگار وقتی پا میذاری به اون محیط، از زندگی خودت و دغدغههای خودت جدا میشی و تماما به عضوی از اونجا تبدیل میشی با دغدغههای مربوط به اونجا.
انگار وقتی پا میذاری به اون محیط، از زندگی خودت و دغدغههای خودت جدا میشی و تماما به عضوی از اونجا تبدیل میشی با دغدغههای مربوط به اونجا.
برای بار هزارم
بچه خیلی موجود عجیبیه😂
هر روز حداقل یه دلیل منطقی جدید برای بچه نیاوردن پیدا میکنم.
- ۱۲ آبان ۱۴۰۴، بیمارستان کودکان -
بچه خیلی موجود عجیبیه😂
هر روز حداقل یه دلیل منطقی جدید برای بچه نیاوردن پیدا میکنم.
- ۱۲ آبان ۱۴۰۴، بیمارستان کودکان -
یه چیز دیگه هم بگم و برم
جمع کوچولوی ۱۷ نفریمونو دوس دارم ولی دلم میخواد بیشتر بشیم.
ایدهای هم برای چگونگیش ندارم.🫠😂
جمع کوچولوی ۱۷ نفریمونو دوس دارم ولی دلم میخواد بیشتر بشیم.
ایدهای هم برای چگونگیش ندارم.🫠😂
اگه بهم میگفتن یه روز میاد که حوصله خوندن یه سطر کتاب غیر درسی نداشته باشی، میخندیدم باور نمیکردم.
الان ماههاست که زندگیش میکنم متاسفانه.
الان ماههاست که زندگیش میکنم متاسفانه.
یه چیزی که این مدت برام عجیب بوده اینه که خانوادهها تاریخ تولد بچهشونو نمیدونن؛ بچه بزرگ نه ها، مثلا بچهای که ۲،۳ ماهشه
🤯1😱1
اگه بخوام غیر حرفهای در موردش حرف بزنم باید بگم که خب آخه اگه قرار بوده بچهای به دنیا بیارید که حتی تاریخ تولدشو یادتون نمونه، پس چرا به دنیا آوردینش؟😶
حالا این وسط کسایی هستن که یه ذره توجهشون بیشتره و شناسنامه همراهشون دارن و زود درمیارن شناسنامه رو نشون میدن اونا یه درجه برام قابل درکتر هستن😶
آسمون☁️
یه چیزی که این مدت برام عجیب بوده اینه که خانوادهها تاریخ تولد بچهشونو نمیدونن؛ بچه بزرگ نه ها، مثلا بچهای که ۲،۳ ماهشه
چه میدونم شاید هنوز به بچه داشتن عادت نکردن.😂
آسمون☁️
تا اطلاع ثانوی با فامیل ازدواج نکنید ببینیم چی میشه.
بیماریهای زیادی بخاطر ازدواج فامیلی به ارث میرسن و بچه تا آخر عمرش در عذابه پس در انتخاب مناسب پارتنر خود کوشا باشید
آسمون☁️
کشیک خود را چگونه گذراندید: ۱۹ آبان ۱۴۰۴
نوافن قبلا آبی بود از ده کیلومتری داد میزد نوافنه
الان عوض شده زشت شده ولی در هر حال ایشون نوافنه😂
الان عوض شده زشت شده ولی در هر حال ایشون نوافنه😂
همیشه برام سوال بود که چطور کسایی که بیمارستان میرن میتونن آروم باشن و کیسها و اتفاقات بیمارستان رو تعریف نکنن و هیجانزده نشن
الان که خودم بیمارستانم انقدر خسته میشم که توان روحی بیان کردن اتفاقات رو ندارم و هیجانی هم برای تعریف کردنشون ندارم حتی اگه در لحظه خیلی هیجانزده شده باشم
خلاصه که الان درک کردم چطور و با چه مکانیسمی آدما ساکت میشن و چیزی تعریف نمیکنن.
الان که خودم بیمارستانم انقدر خسته میشم که توان روحی بیان کردن اتفاقات رو ندارم و هیجانی هم برای تعریف کردنشون ندارم حتی اگه در لحظه خیلی هیجانزده شده باشم
خلاصه که الان درک کردم چطور و با چه مکانیسمی آدما ساکت میشن و چیزی تعریف نمیکنن.
الان انقدر خستهم که نتونستم تو پست قبلی جملهبندی درستی داشته باشم و حس کردم شاید منظورمو نتونستم منتقل کنم
قشنگی امروز فقط اونجا که مریض غذا نمیخورد و داشت گریه میکرد، بعد از ویزیت رفتم وایستادم پیشش بهش توضیح دادم گفتم ببین قشنگم باید خودت آب بخوری که ما نخوایم هی سرم بیشتری بهت بزنیم، ولی با معده خالی نمیتونی آب بخوری حالت بد میشه، باید غذا بخوری که بعدش تشنه بشی و راحت بتونی آب بخوری. گفتم به ما هم از همین صبحونه دادن من خوردم انقدرم خوشمزه بود، همینجوری وسط توضیحاتم دیدم یه گاز از لقمهش زد و شروع کرد که بخوره🥹
- سهشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴، بیمارستان کودکان -
- سهشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴، بیمارستان کودکان -
آسمون☁️
قشنگی امروز فقط اونجا که مریض غذا نمیخورد و داشت گریه میکرد، بعد از ویزیت رفتم وایستادم پیشش بهش توضیح دادم گفتم ببین قشنگم باید خودت آب بخوری که ما نخوایم هی سرم بیشتری بهت بزنیم، ولی با معده خالی نمیتونی آب بخوری حالت بد میشه، باید غذا بخوری که بعدش تشنه…
تازه بعدشم قول داد که کامل همه لقمههایی که مامانش گرفته رو بخوره تموم کنه.🥹🥹
🤗1