Forwarded from سِرتِرالین
امروز، با روژینا و تینای قشنگم🫠❤️
لازم به ذکره املتی که با تینا خوردیم سومین وعده صبحانهمون بود😬😂
- یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، بوفه بیمارستان سینا و دانشکده پزشکی تبریز -
لازم به ذکره املتی که با تینا خوردیم سومین وعده صبحانهمون بود😬😂
- یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، بوفه بیمارستان سینا و دانشکده پزشکی تبریز -
آسمون☁️
یه کیس تو مورنینگ امروز مطرح شد که تک به تک جزییاتش مطابق ویدیو اسکچی که قبلا دیده بودم بود و الان خیلی خوشحال و خر ذوقم از اینکه نکات ویدیو یادم بود. (Sketchy, Pyloric Stenosis SOAP) -دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۴۰۴-
تقریبا ۱ ساله که از دیدن این ویدیو میگذره و تا همین الان که سر کلاس جراحی و مبحث استنوز پیلور نشستیم، همه نکات و تصاویرشو یادمه
اسکچی تو چی بودی:)))
اسکچی تو چی بودی:)))
Forwarded from آنسوی اعماق مغزم🪐🩵
گفتم میدونی ترس از تنهایی چه شکلیه؟
پرسید چه شکلیه؟
گفتم اینجوریه که تنها نشده شروع میکنی به تمرین تنهایی
تنهایی با ماشین میچرخی
تنهایی آهنگ گوش میدی
تنهایی خرید میکنی
تنهایی چیزایی که دوست داری رو میخوری اما راستش اولین بار از گلوم پایین نرفت
مدام حس میکردم مردم دارن نگام میکنن قضاوتم میکنن و شاید بهم ترحم میکنن که نگاه بیچاره تنهاست...
اما بعد یه مدت عادی شد =)
راستش هنوز امیدوارم هیچ وقت واقعا تنها نشم اما خب فکر کنم اگه اتفاق بیفته اونقدرا ازش نترسم🫠
پرسید چه شکلیه؟
گفتم اینجوریه که تنها نشده شروع میکنی به تمرین تنهایی
تنهایی با ماشین میچرخی
تنهایی آهنگ گوش میدی
تنهایی خرید میکنی
تنهایی چیزایی که دوست داری رو میخوری اما راستش اولین بار از گلوم پایین نرفت
مدام حس میکردم مردم دارن نگام میکنن قضاوتم میکنن و شاید بهم ترحم میکنن که نگاه بیچاره تنهاست...
اما بعد یه مدت عادی شد =)
راستش هنوز امیدوارم هیچ وقت واقعا تنها نشم اما خب فکر کنم اگه اتفاق بیفته اونقدرا ازش نترسم🫠
#شب_نوشت
هر بار که میرم تو اپ v2ray هر بار که پینگ میگیرم هر بار که میام پروکسی روشن میکنم هر بار که زل میزنم به صفحه سیاه یوتیوب هر بار که چشمم به connecting تلگرام میفته دیوونه میشم و یه فروپاشی روانی بزرگ میگذرونم و بعد جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بیخیال میشم و به یه کار دیگه میپردازم
اینجا شبیه میلههای زندان میمونه برام چون سالهاست که از کنارش رد میشم و از ته دلم وسوسه میشم که داخلش قدم بزنم و خنکیِ درختای بزرگ سرسبز چند ده یا چند صد ساله رو روی پوستم احساس کنم اما صرفا بخاطر اینکه محیط داخل دانشگاهه و حراست داره برای اینکه مجبور نشم یه تیکه پارچه سرم کنم از اینور نردهها تردد میکنم:)
کاش پاییزِ نگاه تو به بادم میداد
تا که رسوا نشوم این همه از درد فراق...
اوج ابیات غزلهای منی بی وقفه
کی کجا باز بگیرم نفسی از تو سراغ؟
تا که رسوا نشوم این همه از درد فراق...
اوج ابیات غزلهای منی بی وقفه
کی کجا باز بگیرم نفسی از تو سراغ؟