دلم میخواست زندگیم اینجوری باشه که:
صبح پاشم خونه را تمیز و مرتب کنم
غذای خوشمزه درست کنم
عصر کیک و دسر درست کنم
غرق کتاب خوندن و فیلم دیدن بشم
با دوستام وقت بگذرونم
سرگرمی های مورد علاقما انجام بدم
ولییی؛
از صبح تا شب باید سگ دو بزنم و هیچی ازین زندگی هم نفهمم☺️
صبح پاشم خونه را تمیز و مرتب کنم
غذای خوشمزه درست کنم
عصر کیک و دسر درست کنم
غرق کتاب خوندن و فیلم دیدن بشم
با دوستام وقت بگذرونم
سرگرمی های مورد علاقما انجام بدم
ولییی؛
از صبح تا شب باید سگ دو بزنم و هیچی ازین زندگی هم نفهمم☺️
اگه اضافی و حوصله سر برم فقط کافیه بگی
چون جوری میزارم میرم که امام زمان رفت....
چون جوری میزارم میرم که امام زمان رفت....
و البته1401
کنکورما دادم و راحت.
قبلش در اسارت کنکور بودم و مجبور بودم برنامه ریزی منظم داشته باشم بخاطر همین بعد از اسارت اون باره کنکور از روی دوشم برداشته شد و اون حس آزادی بهم گفت برنامه ریزی چه کصشریه به همین خاطر تمام کارهامون روی احتمالات زندگی پیش بردم 😌
کنکورما دادم و راحت.
قبلش در اسارت کنکور بودم و مجبور بودم برنامه ریزی منظم داشته باشم بخاطر همین بعد از اسارت اون باره کنکور از روی دوشم برداشته شد و اون حس آزادی بهم گفت برنامه ریزی چه کصشریه به همین خاطر تمام کارهامون روی احتمالات زندگی پیش بردم 😌
خیلی دوست داشتم بتونم بازم برنامه ریزی دقیق و منظم داشته باشم
دقیقا مثل دوران کنکور
ولی
حس میکردم اونجوری آزادی کامل ندارم
انگار نمیتونم هر کاری که دوست دارم رو انجام بدم و باید فقط طبق یک برنامه خاص پیش برم مثل یک اسیری یا زندانی یا کارمند که همه کارهاشون باید طبق یک روال باشه.
درسته خودم برنامه رو میچینم ولی دوست داشتم که همون لحظه کاری که دلم میگه و دوست دارم رو انجام بدم
چون اون چیزایی که شب قبل نوشتم فقط مربوط به احساساتم توی اون لحظه میشه نه صرفا تمام لحظات.
خلاصه آدم تا میتونه باید رو احتمالات پیش بره
ولی برنامه ریزی هم خوبه منتهی برای کسی که مشغله کاری زیادی داره نه برای یک آدم 18,19ساله.
البته همون آدم پر مشغله هم یک جاهایی باید قید برنامه رو بزنه و چیزی که اون لحظه مهمه را انجام بده .
شاید یکدفعه اتفاقی افتاد خواستی بمیری بعد میگی ععع پس برنامم چی میشه اول باید کار های امروزما بکنم بعد برای مردنم هم برنامه ریزی میکنم .
عقیده من اینه توی لحظه زندگی کن
دقیقا مثل دوران کنکور
ولی
حس میکردم اونجوری آزادی کامل ندارم
انگار نمیتونم هر کاری که دوست دارم رو انجام بدم و باید فقط طبق یک برنامه خاص پیش برم مثل یک اسیری یا زندانی یا کارمند که همه کارهاشون باید طبق یک روال باشه.
درسته خودم برنامه رو میچینم ولی دوست داشتم که همون لحظه کاری که دلم میگه و دوست دارم رو انجام بدم
چون اون چیزایی که شب قبل نوشتم فقط مربوط به احساساتم توی اون لحظه میشه نه صرفا تمام لحظات.
خلاصه آدم تا میتونه باید رو احتمالات پیش بره
ولی برنامه ریزی هم خوبه منتهی برای کسی که مشغله کاری زیادی داره نه برای یک آدم 18,19ساله.
البته همون آدم پر مشغله هم یک جاهایی باید قید برنامه رو بزنه و چیزی که اون لحظه مهمه را انجام بده .
شاید یکدفعه اتفاقی افتاد خواستی بمیری بعد میگی ععع پس برنامم چی میشه اول باید کار های امروزما بکنم بعد برای مردنم هم برنامه ریزی میکنم .
عقیده من اینه توی لحظه زندگی کن
ولی الان انقدر ذهنم پره که نمیتونم بدون برنامه پیش برم .
حتما باید تک تک کار هامو بنویسم .
چون دقیقا دارم آلزایمری میشم و هرچی ننویسم بدتره👩🏼🦯
حتما باید تک تک کار هامو بنویسم .
چون دقیقا دارم آلزایمری میشم و هرچی ننویسم بدتره👩🏼🦯
اصلاً انگار تقدیرم این است که اگر به چیزی علاقهمند شوم، طوری به آن عشق بورزم که دردش بیشتر از لذّتش باشد.
•یادداشتهای شخصی ال.ام
مونتگمری"
•یادداشتهای شخصی ال.ام
مونتگمری"