آریا
181 subscribers
گلچین اشعار و حکایتهای زیبا
Download Telegram
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق‌ تر شدم

سعدی

@Ariya
👍6
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود

کودکی ، از شیطنت، بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!

پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد

خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او

روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر

هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود

آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

فریدون مشیری

@Ariya
👍5
ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه‌کنان، ابر جدا، یار جدا

ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم
مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا

دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا

می‌دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا

حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا

امیرخسرو دهلوی

@Ariya
👍9❤1
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست

شیخ بهایی

@Ariya
👍9
آن درخت کهن منم که زمان
بر سرم راند بس بهار و خزان

دست و دامن تهی و پا در بند
سر کشیدم به آسمان بلند

شبم از بی ستارگی ، شب گور
در دلم گرمی ستاره ی دور

آذرخشم گهی نشانه گرفت
که تگرگم به تازیانه گرفت

بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ

مرغ شب خوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت

گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم ...

هوشنگ ابتهاج ( سایه )

@Ariya
👍6❤3👎1
نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان چو آب در غربال

من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

سعدی

@Ariya
👍7👎3❤1
اثر ظلم محال است به ظالم نرسد
ناله پیش از هدف از پشت کمان می خیزد

صائب تبریزی

@Ariya
👍7❤1
چنان که ابر گره خورده با گریستنش
چنان که گل، همه عمرش مسخّر شادی است

چنان که هستیِ آتش اسیرِ سوختن است
تمامِ پویه ی انسان به سوی آزادی است

شفیعی کدکنی

@Ariya
👍6❤2
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبانِ دل 
دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خون‌ریزی است
زبان قهر چنگیزی است
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با تو ست
ولی حق را ـ برادر جان ـ
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

فریدون مشیری

@Ariya
👍6❤4
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور

@Ariya
👍7❤6
در دياري که در آن نيست کسي يار کسی
کاش يارب که نيفتد به کسي کار کسی

هر کس آزار من زار پسنديد ولی
نپسنديد دل زار من آزار کسی

شهریار

@Ariya
👍7❤4
شِکر به شُکر نَهم در دهان مژده دِهان
اگر تو باز برآری حدیث من به دَهان

تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی
تفاوتی نکند قُرب دل به بُعد مکان

سعدی

@Ariya
👍6❤4👎1
از باغ می ‌برند چراغانی ‌ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ‌ات کنند

پوشانده ‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می ‌برند که زندانی ‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می ‌روی
شاید به خاک مرده ‌ای ارزانی ‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ‌ای بترس که شیطانی ‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ‌ای است که قربانی ‌ات کنند

فاضل نظری

@Ariya
❤8👍7
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم

ز غرور و ناز گفتی، که مگر هنوز هستی؟

فروغی بسطامی

@Ariya
❤6👍3👎1
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حيرتم كه شهره به بی بند و باری ام

غلامرضا شکوهی

@Ariya
👍9❤5👎1
گره به باد مزن، گرچه بر مراد وزد

#حافظ

@Ariya
❤4👍1👎1
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد 
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد

گیرم نه تو گفتی، نه شنیدی، نه تو بودی
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد 

با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی 
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد 

یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی 
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات آباد

این بود جواب من دل خسته ی عاشق 
شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد

باشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت 
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد

#نظری

@Ariya
❤7👍3👎2
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال

#سعدی

@Ariya
❤5
هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری
‏چندان که نگه می‌کنمت خوب‌ تری

‏گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری

‏#سعدى ⁩

@Ariya
❤7👍2
سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که باده‌ فروش از کجا شنید

حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید

#حافظ
@Ariya
❤4👍1
بلندی یافت کوه از پای در دامن کشیدن‌ها
به سنگ آمد سر سیلاب، از بی‌جا دویدن‌ها

من از روییدن خار لب دیوار دانستم
که ناکس، کس نمی‌گردد از این بالا نشینی ها

#افسرکرمانی

@Ariya
❤7