آریا
181 subscribers
گلچین اشعار و حکایتهای زیبا
Download Telegram
دردی که انسان را به سکوت وا میدارد ، بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا میدارد...!
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند ، نه به سکوت هم...!

فروغ فرخزاد

@Ariya
به چشمِ خویش دیدم در بیابان
که آهسته سَبَق بُرد از شتابان

سمندِ بادپای از تک فرو ماند
شتربان همچنان آهسته می‌راند

سعدی

@Ariya
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت !
بگریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت

شبی به عمر ، گرم خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت

گشود بس گره آن شب ز کار بسته ی ما
صبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشت

مراست عکس تو یادآور سفر ، آری
چه سان توانم ازین طرفه یاد بود گذشت

غمین مباش و میندیش ازین سفر که تو را
اگرچه بر دل نازک غمی فزود ،گذشت

دکتر ایرج دهقان

@Ariya
بزرگـــی ســـراســـر به گفتار نیست
دو صد گفته چون نیم کردار نیست

فردوسی

@Ariya
محال است که هنرمندان بمیرند و بی‌ هنران جای ایشان بگیرند.

سعدی

@Ariya
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گِردِ بام و درِ من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بُود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !
قاصدک
هان … ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام آی کجا رفتی ؟ آی !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

اخوان ثالث

@Ariya
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد

بی اعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد

من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دلسوزی نسیم سرش را به باد داد

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد

این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما ، مرحمت زیاد!

فاضل نظری

@Ariya
آزموده را آزمودن خطاست

@Ariya
👍3
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام

طاقتِ فرسودگی ام هیچ نیست
در پیِ ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه ی طوفانی ام

دل خوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطشِ سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهیِ برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانم ات
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبتِ طولانی ام

هان...به کجا می کِشی ام خوبِ من؟
هان...نکشانی به پشیمانی ام!

محمدعلی بهمنی

@Ariya
عارفي را پرسيدند : زندگي به '' جبر '' است يا به ''اختيار '' ؟
پاسخ داد: امروز را به ''اختيار'' است ... تا چه بکارم ... اما؛ فردا ''جبر '' است ... چرا که به '' اجبار'' بايد درو کنم هر آنچه را که ديروز به ''اختيار '' کاشته ام .

@Ariya
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

اگر مرادِ نصیحت کنان ما این است
که ترک دوست بگویم تصوریست محال

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیده خونین نبشته صورت حال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوش است، بنال

سعدی

@Ariya
👍2
🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺

جانا ، کمال عافیتت بر دوام باد
اقبال و دولت و شرفت مستدام باد

سال و مهت مبارک و روز و شبت به خیر
بختت بلند و گردش گیتی به کام باد


سعدی

@Ariya

🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺
👍2
ای سرو بلند قامت دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست

در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست

نازک بدنی که می‌نگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست

مه پاره به بام اگر برآید
که فرق کند که ماه یا اوست؟

آن خرمن گل نه گل که باغ است
نه باغ ارم که باغ مینوست

آن گوی معنبرست در جیب
یا بوی دهان عنبرین بوست

در حلقهٔ صولجان زلفش
بیچاره دل اوفتاده چون گوست

می‌سوزد و همچنان هوادار
می‌میرد و همچنان دعاگوست

خون دل عاشقان مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست

من بندهٔ لعبتان سیمین
کاخر دل آدمی نه از روست

بسیار ملامتم بکردند
کاندر پی او مرو که بدخوست

ای سخت دلان سست پیمان
این شرط وفا بود که بی‌دوست

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم

سعدی

@Ariya
👍1
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست، می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

افشین یداللهی

@Ariya
👍2
جای مردان سیاست بنشانید درخت،
تا هوا تازه شود.

سهراب سپهری

@Ariya
👍2
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

#شهریار

@Ariya
👍3
فراموشت نکرد ایزد در آن حال
که بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش

روانت داد و طبع و عقل و ادراک
جمال و نطق و رای و فکرت و هوش

ده انگشتت مرتب کرد بر کف
دو بازویت مرکب ساخت بر دوش

کنون پنداری ای ناچیز همت
که خواهد کردنت روزی فراموش

سعدی

@Ariya

 
👍2
زمان میان من و او جدایی افکنده است
من ایستاده در اکنون و او در آینده است

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمرِ آرزومندست

هوشنگ ابتهاج

@Ariya
👍2
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

حافظ

@Ariya
👍3
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش

هوشنگ ابتهاج

@Ariya
👍4
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنونٕ به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده

میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می‌نهم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده

سعدی

@Ariya
👍4❤3