عارفانه
2.24K subscribers
2.72K photos
1.14K videos
100 files
476 links
یا هو یا من لا هو الا هو
همه یار است و نیست غیر از یار
واحدی جلوه کرد و شد بسیار

ایتا: eitaa.com/Arefane
اینستا: Arefane_1001

خرید کتاب: @rosvaa

لطفا در نشر مطالب، فروارد رعایت شود🙏

پیام ناشناس به ادمین:
t.me/HidenChat_Bot?start=165352593
Download Telegram
عارفانه
«او اگر می‌خواست، آتش را گلستان کرده بود» 🏴 صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء
بیت وحی آتش گرفت و دست مولا بسته شد؛
«آیۀ تطهیر» زیر دست و پا، پامال شد...
❖ تصویر تابلویی که در مغازه حاج میرزا عابد نهاوندی معروف به «مُرشِد چلویی» نصب بوده است: «نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به جنابعالی، به قدر قوّة (در حد توان)».

نقل است که برخی برای امتحان صداقت ایشان، مقداری پول نسیه از ایشان می‌گرفتند و بعداً به ایشان بر می‌گردانند.

و نیز نقل است: هر وقت کودکانی برای بردن غذا برای صاحبکارشان می‌آمدند، لقمه‌ای چرب و لذیذ از گوشت و کباب و ته‌دیگ زعفرانی درست می‌کردند و با دستان خودشان در دهان آنها می‌گذاشتند و می‌فرمودند: «مبادا صاحبکارش از این غذا به او ندهد و او چشمش به این غذا بماند و من نزد خداوند شرمنده باشم.»

@Arefane | عارفانه
شب شهادت زهرا، علی به خود می‌گفت:
گل محمّدیِ من چه زود پرپر شد...
تفسیر اجتماعی و سیاسی از آیۀ مبارکۀ «نَسُوا الله فأنساهم انفسهم». این آیه از مهترین آیات در زمینه سلوک و معرفت نفس است.
@Arefane
یک عمر صرفِ مدرسه و درس شد ولی؛
بی گریه بر حسین به جایی نمی‌رسیم
صلّی الله علیک یا اباعبدالله الحسین
#شب_جمعه
@Arefane
قبل از سفرِ شبانه‌اش چندین بار
بالای سرِ حسینِ خود آب گذاشت

🏴 صلّی‌ الله‌ علیک‌ یا‌ فاطمة‌الزهرا
آن دَر که جبرئیلِ امین بود خادمش؛
اهلِ ستم به پهلوی خیرُالنّسا زدند...
@Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴 با نوای آسمانی مرحوم سلیم مؤذن زاده اردبیلی بشنوید:

دیشب نشستی گیسویم را شانه کردی
امشب در آغوش لحد کاشانه کردی

@Arefane
ابیات بلند معرفتی در رثای حضرت زهرا سلام الله علیها توسط مرحوم آیت الله غروی اصفهانی(کمپانی) سروده شده که به مناسبت سالروز شهادت، برخی ابیات و مصراع‌های ناب ایشان تقدیم می‌شود:
آتشى در بيتِ معمورِ ولايت شعله زد
تا اَبَد زان شعله هر معمور و هر ويرانه سوخت‏
سینه‌ای کز معرفت گنجینۀ اسرار بود؛
کِی سزاوارِ فشارِ آن در و دیوار بود...؟
آن که کردی ماهِ تابان پیشِ او پهلو تهی؛
از کجا پهلوی او را تابِ آن آزار بود...؟
عارفانه
آتشى در بيتِ معمورِ ولايت شعله زد تا اَبَد زان شعله هر معمور و هر ويرانه سوخت‏
کرکسِ دون،  پنجه زد بر روی طاووسِ ازل
عالَمی از حسرتِ آن جلوۀ مستانه سوخت
نقطۀ پرگارِ وحدت، مرکزِ مِسمار شد...
عارفانه
نقطۀ پرگارِ وحدت، مرکزِ مِسمار شد...
وَ لَسْتُ أدْرِى خَبَرَ المِسْمَارِ
سَلْ صَدْرَهَا خِزَانَة الأسْرَارِ

من واقعۀ ميخ در را نمی‌دانم؛ از سينۀ زهرا كه خزانه‌ی اسرار است بپرس... (از اشعار عربی آیت‌الله غروی اصفهانی)
وَ للسّیاطِ رنّةٌ صداها
فی مَسمَعِ الدّهرِ فما أشجاها


و برای تازیانه، ناله سوزناکی بود که آن صدا در گوش زمانه طنین‌افکن است و چه صدای تأثر‌انگیزی است...
نالۀ بانو زد اندر خرمنِ هستی شَرَر...