This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دل بگیر دامنِ سلطانِ اُولیا
یعنی حسین ابن علی جانِ اُولیا
ذوق دگر به جام شهادت ازو رسید
شوقی دگر به مستیِ عرفانِ اُولیا
چون صاحبِ مقام نبی و علیست او
ھم فخرِ انبیا شدہ، ھم شأن اُولیا
آئینهی جمالِ اِلٰهیست صورتش
زان رُو شدهست قبلهی ایمانِ اُولیا
تا کرد صرفِ حق سٙر و سامانِ ھستیش
گوی سبق ربودہ ز میرانِ اُولیا
دارد نیاز، حشرِ خود اُمید با حسین
با اُولیا است حشرِ محبانِ اُولیا
شاه نیاز بریلوی
@Arefane
یعنی حسین ابن علی جانِ اُولیا
ذوق دگر به جام شهادت ازو رسید
شوقی دگر به مستیِ عرفانِ اُولیا
چون صاحبِ مقام نبی و علیست او
ھم فخرِ انبیا شدہ، ھم شأن اُولیا
آئینهی جمالِ اِلٰهیست صورتش
زان رُو شدهست قبلهی ایمانِ اُولیا
تا کرد صرفِ حق سٙر و سامانِ ھستیش
گوی سبق ربودہ ز میرانِ اُولیا
دارد نیاز، حشرِ خود اُمید با حسین
با اُولیا است حشرِ محبانِ اُولیا
شاه نیاز بریلوی
@Arefane
زنده در هر دو جهان نیست بجز کشتهی دوست
کشته ام کشتهی او را که جهان زنده به اوست
ذات الله صمد را احدی پی نبرد
بندهام بندهی او را که ندایش اَنَا هوست
از در دوست درآ جلوهگه دوست ببین
که رخ دوست نبینی مگر از دیدهی دوست
خضر ما تشنهی دریا شد و ما تشنهی وی
وین زلال از دل دریاست که ما را به سبوست
بر سر کوی تو بازی، سر و جان باختن است
آنچه بازیست در آخر همه بر این سر کوست
پیش ما از همه سو قبله بجز روی تو نیست
وجهِ اَللّهی و روی تو عیان از همه سوست
تیر باران چو تنت از همه سو گشت حسین
سوی حق روی دلت از همه و از همه سوست
گشت از خون تنت کرب و بلا دشت ختن
اینک از تربت او صورت من غالیه بوست
سجده بر خاک تو شایسته بُوَد وقت نماز
ایکه از خون جبینت به جبین آب وضوست
هر کریمی نشود کشته بر آزادی خلق
جز تو ای زنده که جود و کرمت عادت و خوست
زخم شمشیر ندیدم که بدوزند به تیر
جز جراحات عروق تو که اینگونه رفوست
ناوکم بر دهن آید که نگویم به کسی
اصغرت را ز کمان تیر سه پهلو به گلوست
چون دلت آینهی روی نکو نیست فؤاد
روی آن آینه بین کآینهی روی نکوست
فؤاد کرمانی
@Arefane
کشته ام کشتهی او را که جهان زنده به اوست
ذات الله صمد را احدی پی نبرد
بندهام بندهی او را که ندایش اَنَا هوست
از در دوست درآ جلوهگه دوست ببین
که رخ دوست نبینی مگر از دیدهی دوست
خضر ما تشنهی دریا شد و ما تشنهی وی
وین زلال از دل دریاست که ما را به سبوست
بر سر کوی تو بازی، سر و جان باختن است
آنچه بازیست در آخر همه بر این سر کوست
پیش ما از همه سو قبله بجز روی تو نیست
وجهِ اَللّهی و روی تو عیان از همه سوست
تیر باران چو تنت از همه سو گشت حسین
سوی حق روی دلت از همه و از همه سوست
گشت از خون تنت کرب و بلا دشت ختن
اینک از تربت او صورت من غالیه بوست
سجده بر خاک تو شایسته بُوَد وقت نماز
ایکه از خون جبینت به جبین آب وضوست
هر کریمی نشود کشته بر آزادی خلق
جز تو ای زنده که جود و کرمت عادت و خوست
زخم شمشیر ندیدم که بدوزند به تیر
جز جراحات عروق تو که اینگونه رفوست
ناوکم بر دهن آید که نگویم به کسی
اصغرت را ز کمان تیر سه پهلو به گلوست
چون دلت آینهی روی نکو نیست فؤاد
روی آن آینه بین کآینهی روی نکوست
فؤاد کرمانی
@Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❖ شعر «ایرج میرزا» در مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام که علامه طباطبایی فرموده بودند: ایکاش ایرج میرزا [ثواب] این شعرش را به من میداد و من [ثواب] تفسیر المیزان خود را به او میدادم...! (منبع)
رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت آن داغدیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت شود دل محنت کشیده را
یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را
القصه هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین
چون دید نعش اکبر در خون تپیده را؟
آیا که غمگساری و اندُهبری نمود
لیلای داغدیدۀ محنتکشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیغ شد
آتش زدند لانۀ مرغ پریده را
@Arefane
رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت آن داغدیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت شود دل محنت کشیده را
یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را
القصه هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین
چون دید نعش اکبر در خون تپیده را؟
آیا که غمگساری و اندُهبری نمود
لیلای داغدیدۀ محنتکشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیغ شد
آتش زدند لانۀ مرغ پریده را
@Arefane
❖ علامه طباطبایی: در این ایام و لیالی (ماه محرم) بهترین چیز، همان توجه و توسل به سیدالشهداء ‹ع› است. مرحوم استاد قاضی میفرمودند: «حضور در مجالس سیدالشهداء ‹ع› و توسل به سیدالشهداء در این ایام، اهمّ از همه امور، حتی مستحبات است که اگر موجب ترک نماز شب هم بشود، باز عزاداری اهمّ است». و میفرمودند: «از راه سیدالشهداء ‹ع› می توان به مقصد رسید و توسل به حضرت ابوالفضل ‹ع› باب و کلیدِ این در است.» مرحوم استاد قاضی [هم] از این راه، به مقصد نائل گشته بودند.
• ثمرات الحیات، جلد ۳، ص ۹۸
@Arefane
• ثمرات الحیات، جلد ۳، ص ۹۸
@Arefane
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
• مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۷۰۷
• آیتالله خامنهای:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
هیچ حدس میزدید که [این شعر] مال مولوی باشد؟ این مال مولوی است که هشتصد سال پیش گفته شده؛ کأنّه برای امروز گفته شده. یعنی زبان، این جور سالم دست ما رسیده؛ همینطور قرن به قرن آمده تا به دست ما رسیده.
@Arefane
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
• مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۷۰۷
• آیتالله خامنهای:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
هیچ حدس میزدید که [این شعر] مال مولوی باشد؟ این مال مولوی است که هشتصد سال پیش گفته شده؛ کأنّه برای امروز گفته شده. یعنی زبان، این جور سالم دست ما رسیده؛ همینطور قرن به قرن آمده تا به دست ما رسیده.
@Arefane
❖ شعر عطار نیشابوری در فضیلت و مصیبت سیدالشهدا علیهالسلام
کیست حق را و پیمبر را ولی
آن حسن سیرت، حسین بن علی
آفتابِ آسمانِ معرفت
آن محمد صورت و حیدر صفت
نُه فلک را تا ابد مخدوم بود
زانکه او سلطان دَه معصوم بود
قرةالعینِ امام مجتبی
شاهد زهرا، شهید کربلا
تشنه او را دشنه آغشته بخون
نیم کشته گشته سرگشته بخون
آن چنان سر، خود که بُرّد بی دریغ
کافتاب از درد آن شد زیر میغ
گیسوی او تا بخون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد
کی کنند این کافران با این همه
کو محمد کو علی کو فاطمه
صد هزاران جانِ پاکِ انبیا
صف زده بینم بخاک کربلا
در تموزِ کربلا تشنه جگر
سر بریدندش چه باشد زین بتر
با جگر گوشهٔ پیمبر این کنند
وانگهی دعوی داد و دین کنند
کفرم آید هرکه این را دین شمرد
قطع باد از بن زفانی کین شمرد
هرکه در روئی چنین آورد تیغ
لعنتم از حق بدو آید دریغ
کاشکی ای من سگ هندوی او
کمترین سگ بودمی در کوی او
یا در آن تشویر آبی گشتمی
در جگر او را شرابی گشتمی
مصیبت نامه، آغاز کتاب، فی فضیلة حسین رضی الله عنه
@Arefane
کیست حق را و پیمبر را ولی
آن حسن سیرت، حسین بن علی
آفتابِ آسمانِ معرفت
آن محمد صورت و حیدر صفت
نُه فلک را تا ابد مخدوم بود
زانکه او سلطان دَه معصوم بود
قرةالعینِ امام مجتبی
شاهد زهرا، شهید کربلا
تشنه او را دشنه آغشته بخون
نیم کشته گشته سرگشته بخون
آن چنان سر، خود که بُرّد بی دریغ
کافتاب از درد آن شد زیر میغ
گیسوی او تا بخون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد
کی کنند این کافران با این همه
کو محمد کو علی کو فاطمه
صد هزاران جانِ پاکِ انبیا
صف زده بینم بخاک کربلا
در تموزِ کربلا تشنه جگر
سر بریدندش چه باشد زین بتر
با جگر گوشهٔ پیمبر این کنند
وانگهی دعوی داد و دین کنند
کفرم آید هرکه این را دین شمرد
قطع باد از بن زفانی کین شمرد
هرکه در روئی چنین آورد تیغ
لعنتم از حق بدو آید دریغ
کاشکی ای من سگ هندوی او
کمترین سگ بودمی در کوی او
یا در آن تشویر آبی گشتمی
در جگر او را شرابی گشتمی
مصیبت نامه، آغاز کتاب، فی فضیلة حسین رضی الله عنه
@Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفتِ حمدِ تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
شیخ بهایی
@Arefane
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفتِ حمدِ تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
شیخ بهایی
@Arefane
Forwarded from بیکرانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا اباعبدالله! شنیدم که کربلایی احمد تهرانی گفته بوده: تنها شمایید که جنسهای بُنجُل و خراب را هم خریدارید...
خوش آن دمی که نکویان کنند غارت شهر؛
مرا تو گیری و گویی که این اسیر من است...
@bikarane11 | بیکرانه
خوش آن دمی که نکویان کنند غارت شهر؛
مرا تو گیری و گویی که این اسیر من است...
@bikarane11 | بیکرانه
این همه لطفِ خواجه با بندگیِ مَجازِ ماست
ار به حقیقت آن بُوَد، خواجه به ما چهها کند
تشنه به سوی آب و خود، تشنهی تشنه است آب
خدا، گدا گدا کند؛ گدا، خدا خدا کند
مَظهرِ اسم هادی است آنکه تو را صفا دهد
کیست مُضِلّت؟ آنکه دور از صفتِ صفا کند
دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی (ره)
@Arefane
ار به حقیقت آن بُوَد، خواجه به ما چهها کند
تشنه به سوی آب و خود، تشنهی تشنه است آب
خدا، گدا گدا کند؛ گدا، خدا خدا کند
مَظهرِ اسم هادی است آنکه تو را صفا دهد
کیست مُضِلّت؟ آنکه دور از صفتِ صفا کند
دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی (ره)
@Arefane
❖ روح ابن سینا: من چنین مطلبی نگفتم!
• برادر علامه طباطبایی، آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی، ارواح بزرگان را احضار میکرده و سوالاتی از آنها میپرسیده است.
• استاد فاطمی نیا نقل میکند:
«عالمی است از اهل تبريز [مرحوم ادیب العلما]، جامع علوم و معارف فراوان و بسيار از شهرت گريزان است. میگفت: در جوانی رفتم خدمت آقا سيد محمدحسن الهی (برادر علامه طباطبايی) و خواهش کردم که کتاب شفای بوعلی سينا را برايم تدريس کند. ايشان قبول کردند و شفا را شروع کرديم. در مبحثی يک روز رسيديم به جايی که شيخ ابن سينا به عنوان اعتراض به مطلبی مي گويد: لا أدري ما يقول (من نمیدانم چه میگويد)، ناگهان ديديم صدای خود بوعلی سينا آمد که من چنين مطلبی نگفتم!
پرسيديم: شما چه کسی هستی؟
گفت: من بوعلی سينا هستم.
گفتيم: پس شما چه گفته ايد؟
گفت: من چنين گفته ام (و عبارتی را ذکر کرد).
اخویِ علامه نامهای مینويسد به قم و قضيه را برای علامه نقل میکند. آقای طباطبايی در جواب نامه میفرمايند: من سالها بود که میديدم اين عبارت موجود در شفا اشکال دارد و از شيخ بعيد است که آن را گفته باشد، حالا درست شد.
• کتاب نکته ها از گفته ها، دفتر اول
@Arefane
• برادر علامه طباطبایی، آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی، ارواح بزرگان را احضار میکرده و سوالاتی از آنها میپرسیده است.
• استاد فاطمی نیا نقل میکند:
«عالمی است از اهل تبريز [مرحوم ادیب العلما]، جامع علوم و معارف فراوان و بسيار از شهرت گريزان است. میگفت: در جوانی رفتم خدمت آقا سيد محمدحسن الهی (برادر علامه طباطبايی) و خواهش کردم که کتاب شفای بوعلی سينا را برايم تدريس کند. ايشان قبول کردند و شفا را شروع کرديم. در مبحثی يک روز رسيديم به جايی که شيخ ابن سينا به عنوان اعتراض به مطلبی مي گويد: لا أدري ما يقول (من نمیدانم چه میگويد)، ناگهان ديديم صدای خود بوعلی سينا آمد که من چنين مطلبی نگفتم!
پرسيديم: شما چه کسی هستی؟
گفت: من بوعلی سينا هستم.
گفتيم: پس شما چه گفته ايد؟
گفت: من چنين گفته ام (و عبارتی را ذکر کرد).
اخویِ علامه نامهای مینويسد به قم و قضيه را برای علامه نقل میکند. آقای طباطبايی در جواب نامه میفرمايند: من سالها بود که میديدم اين عبارت موجود در شفا اشکال دارد و از شيخ بعيد است که آن را گفته باشد، حالا درست شد.
• کتاب نکته ها از گفته ها، دفتر اول
@Arefane
❖ از بدایع اسرار عدد آنست که فضلِ صد و سی و شش بر چهل و پنج، نود و یک است که عدد کمال و مقوّم اسم شریف محمد (ص) است؛ یعنی حقیقت آدمی تا در معارج ترقّی به کمال محمّدی نرسد، مهبط نزول قول کامل که کافل اعراب از کنه کلّ کما ینبغی تواند شد، نتواند شد و مراد از قول کامل، مصحف مجید است که در او اظهار کل اشیاء است چنانکه کریمه «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» و نظائر آن مشعر بدانست.
منبع: وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی رضواناللهعلیه
• توضیح کانال عارفانه:
در عدد ابجدی سه کلمه زیر دقت نمایید:
آدم: ۴۵
کمال: ۹۱
قول: ۱۳۶
وقتی حقیقت آدم، به کمال محمدی(ص) ارتقاء یابد، محلّ نزولِ قول کامل (قرآن کریم) میگردد:
۴۵+۹۱=۱۳۶
درضمن عدد اسم محمد، ۹۲ است که عدد کمال (۹۱)، مقوّم وجودی اسم محمد است.
@Arefane | عارفانه
منبع: وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی رضواناللهعلیه
• توضیح کانال عارفانه:
در عدد ابجدی سه کلمه زیر دقت نمایید:
آدم: ۴۵
کمال: ۹۱
قول: ۱۳۶
وقتی حقیقت آدم، به کمال محمدی(ص) ارتقاء یابد، محلّ نزولِ قول کامل (قرآن کریم) میگردد:
۴۵+۹۱=۱۳۶
درضمن عدد اسم محمد، ۹۲ است که عدد کمال (۹۱)، مقوّم وجودی اسم محمد است.
@Arefane | عارفانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM