This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرمایشات اشکآلود استاد سید یوسف ابراهیمیان به مناسبت ارتحال ملکوتی علامه فقید حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه
علامه حسن زاده-هیپنوتیزم
@hekmateallam
کلید اصلی مکاشفه و خواب دیدن و هیپنوتیزم و احتضار، "انصراف از عالَم طبیعت" است
@Arefane
@Arefane
مراسم بزرگداشت علامه حسن زاده آملی از طرف بیت مکرم ایشان
سخنران: استاد عباسی خراسانی
مکان: حرم مطهر حضرت معصومه، صحن صاحب الزمان (علیهالسلام)
زمان: پنجشنبه، بعد نماز عشاء
سخنران: استاد عباسی خراسانی
مکان: حرم مطهر حضرت معصومه، صحن صاحب الزمان (علیهالسلام)
زمان: پنجشنبه، بعد نماز عشاء
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کامل| حضور و معرفى پدر موشكى ايران شهيد حسن طهرانى مقدم در محضر علامه حسن زاده آملى و بیانات علامه
@Arefane
@Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرایی دفن پیکر علامه حسن زاده آملی در روستای کوچک ایرا علیرغم آمادگی خاکسپاری پیکر این سالک توحیدی در حرم امام رضا (ع) و حرم حضرت معصومه (س)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود...💔💔
تقدیم به روح آسمانی علامه حسن زاده آملی
کلیپ زیبای هوایی از شکوه وداع مردم با حضرت علامه
اثر مهدی رضایی
کاری مشترک از طایفه ایرایی و شبکه ۱ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
@Arefane
تقدیم به روح آسمانی علامه حسن زاده آملی
کلیپ زیبای هوایی از شکوه وداع مردم با حضرت علامه
اثر مهدی رضایی
کاری مشترک از طایفه ایرایی و شبکه ۱ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
@Arefane
پیام تسلیت بیت معزز آیتالله بهجت در پی ارتحال علامه حسنزاده آملی(اعلیالله مقامه الشریف)
اِنّا لِلهِ وَ اِنّا إلَیهِ راجِعون
«إذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدّها شیء»
با تسلیت به حضرت بقیّةالله(ارواحنافداه)، عظّم الله اجورنا و اجورکم
عروج ملکوتی استاد بزرگوار، علامه ذوفنون، آیتالله معظم، آقای حاج شیخ حسن حسنزاده آملی(اعلیالله مقامه الشریف)، ضایعه بزرگی به جامعه علمی و الهی شیعه، بلکه به اسلام وارد نمود.
حضرت ایشان که فردی خودساخته بود، با کمترین امکانات مادی و فردی، با تلاش خستگیناپذیر و پشتکار فراوان و نیز استفاده از محضر باقیمانده اساتید بزرگ در رشتههای گوناگونِ علم و ادب، به کمال هر علم دست یافت و ممتاز گردید؛ آنچنان که تبدیل به فردی منحصربهفرد در فنون متعدد شد و در جامعیت علوم ظاهری و الهی و حوزوی و معقول و منقول، بینظیر گردید؛ تا آنجا که در عصر معاصر، مانندش در عالم اسلام و در میان همه انسانها یافت نمیشد.
او در سنین بالا هم هنوز شیفتگی و تشنگی طلب علم را با خود داشت و در طلب علمی جدید، با جدیت همچون یک جوان در جوشش بود و زانو میزد.
در سالهای ١٣۵٠ بود که با سرانگشتان، بیش از پانزده رشته علمی را که استاد در آنها تسلط بالایی داشت، شمارش کردیم، اما او باز هم بر آنها میافزود.
ایشان با آنهمه استغراقش در علوم گوناگون، درد سلوک و وصول و بهرهگیری از جانش را که از همان جوانی در عمق وجودش داشت، با آتش عشق و اشک و آهِ سلوک و سهر و زاری نیمهشب سوزانده و دگرگون کرده و با تأدب به آداب شرع، درهای معرفت و علم و عمل را گشوده و متأدب گردیده بود؛ تا آنجا که پیش از رسیدن به استاد کامل عرفانش، خود طی طریق کرده و با عمل به معارف و توسل و آه و سوز و سلوک، به آمادگی بالایی دست یافته بود.
او قبل از بلوغ اربعین عمر پربرکتش، به اساتید بزرگ عروج هم دست یافت و گمشدهاش را یافت و پنهان از همدرسان، به درد خود و درمانش رسید و تا توانست، به هر دو بال علم و معرفت و عمل مجهز گردید و از زمین و زمان اوج گرفت و الهی شد.
بنده خود هجده سال، همراه با چند نفر از خواص، با زانو زدن در محضرش که هر روزه چند بار (خصوصی و عمومی) و نیز در تعطیلات استمرار داشت، خُلق و خوی کمنظیری را که متخلق به آن بود، شاهد بودم و کوتاهی ندیدم.
ایشان شوق فراوانی داشت تا آنچه را که یافته بود، با ادبیات و قلم روانش در دسترس همه عشاق قرار دهد و همگان را نیز عاشق کند. حضرتش با آنکه سالهای متمادی با کسالت و آلام، از دسترس خواص هم دور بود، خود برکتی بر اهل زمین بود و فقدانش ضایعه بزرگی است.
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خِرد هزاران بیش
سالهای سال، ایام و روزگار باید برای پیدایش چنین فرد جامعی بگذرد، تا آیا نمونهاش پدید آید؛ هیهات أن یأتی الزمان بمثله. به امید آنروز.
این مصیبت بزرگ را به همه خواص و اصحاب سِرّش و شاگردان و عشاق، و بیت معظم و سایر وابستگان و ارادتمندان تسلیت میگویم و از خداوند بزرگ، صبر جمیل برایشان خواهانم. ابتلای ممتد و مکرر به بلای جدید، از درک حضور در مراسم محروممان کرد؛ اجر همه را مسئلت دارم.
مشهد مقدس
اقل تلامذة الاستاذ قدس سره
علی بهجت
@Arefane
اِنّا لِلهِ وَ اِنّا إلَیهِ راجِعون
«إذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدّها شیء»
با تسلیت به حضرت بقیّةالله(ارواحنافداه)، عظّم الله اجورنا و اجورکم
عروج ملکوتی استاد بزرگوار، علامه ذوفنون، آیتالله معظم، آقای حاج شیخ حسن حسنزاده آملی(اعلیالله مقامه الشریف)، ضایعه بزرگی به جامعه علمی و الهی شیعه، بلکه به اسلام وارد نمود.
حضرت ایشان که فردی خودساخته بود، با کمترین امکانات مادی و فردی، با تلاش خستگیناپذیر و پشتکار فراوان و نیز استفاده از محضر باقیمانده اساتید بزرگ در رشتههای گوناگونِ علم و ادب، به کمال هر علم دست یافت و ممتاز گردید؛ آنچنان که تبدیل به فردی منحصربهفرد در فنون متعدد شد و در جامعیت علوم ظاهری و الهی و حوزوی و معقول و منقول، بینظیر گردید؛ تا آنجا که در عصر معاصر، مانندش در عالم اسلام و در میان همه انسانها یافت نمیشد.
او در سنین بالا هم هنوز شیفتگی و تشنگی طلب علم را با خود داشت و در طلب علمی جدید، با جدیت همچون یک جوان در جوشش بود و زانو میزد.
در سالهای ١٣۵٠ بود که با سرانگشتان، بیش از پانزده رشته علمی را که استاد در آنها تسلط بالایی داشت، شمارش کردیم، اما او باز هم بر آنها میافزود.
ایشان با آنهمه استغراقش در علوم گوناگون، درد سلوک و وصول و بهرهگیری از جانش را که از همان جوانی در عمق وجودش داشت، با آتش عشق و اشک و آهِ سلوک و سهر و زاری نیمهشب سوزانده و دگرگون کرده و با تأدب به آداب شرع، درهای معرفت و علم و عمل را گشوده و متأدب گردیده بود؛ تا آنجا که پیش از رسیدن به استاد کامل عرفانش، خود طی طریق کرده و با عمل به معارف و توسل و آه و سوز و سلوک، به آمادگی بالایی دست یافته بود.
او قبل از بلوغ اربعین عمر پربرکتش، به اساتید بزرگ عروج هم دست یافت و گمشدهاش را یافت و پنهان از همدرسان، به درد خود و درمانش رسید و تا توانست، به هر دو بال علم و معرفت و عمل مجهز گردید و از زمین و زمان اوج گرفت و الهی شد.
بنده خود هجده سال، همراه با چند نفر از خواص، با زانو زدن در محضرش که هر روزه چند بار (خصوصی و عمومی) و نیز در تعطیلات استمرار داشت، خُلق و خوی کمنظیری را که متخلق به آن بود، شاهد بودم و کوتاهی ندیدم.
ایشان شوق فراوانی داشت تا آنچه را که یافته بود، با ادبیات و قلم روانش در دسترس همه عشاق قرار دهد و همگان را نیز عاشق کند. حضرتش با آنکه سالهای متمادی با کسالت و آلام، از دسترس خواص هم دور بود، خود برکتی بر اهل زمین بود و فقدانش ضایعه بزرگی است.
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خِرد هزاران بیش
سالهای سال، ایام و روزگار باید برای پیدایش چنین فرد جامعی بگذرد، تا آیا نمونهاش پدید آید؛ هیهات أن یأتی الزمان بمثله. به امید آنروز.
این مصیبت بزرگ را به همه خواص و اصحاب سِرّش و شاگردان و عشاق، و بیت معظم و سایر وابستگان و ارادتمندان تسلیت میگویم و از خداوند بزرگ، صبر جمیل برایشان خواهانم. ابتلای ممتد و مکرر به بلای جدید، از درک حضور در مراسم محروممان کرد؛ اجر همه را مسئلت دارم.
مشهد مقدس
اقل تلامذة الاستاذ قدس سره
علی بهجت
@Arefane
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚫ مصاحبه با استاد عباسی خراسانی (از شاگردان علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه)
▪️انالله و انا الیه راجعون▪️
عبد صالح خدا حاج محمد ابراهیم اسلامیه ، دار فانی را وداع گفت.
گفتنیست ایشان از شاگردان عرفانی عارف کامل آیت الله انصاری همدانی و همچنین داماد ایشان بودند.
مراسم تشییع ایشان پنجشنبه هشتم مهر ماه 1400 ساعت ۸:۳۰ صبح از درب منزل آن بزرگوار در تهران خیابان پاسداران
و ساعت ۱۱ صبح در صحن حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام برگزار میگردد.
@shia12t
عبد صالح خدا حاج محمد ابراهیم اسلامیه ، دار فانی را وداع گفت.
گفتنیست ایشان از شاگردان عرفانی عارف کامل آیت الله انصاری همدانی و همچنین داماد ایشان بودند.
مراسم تشییع ایشان پنجشنبه هشتم مهر ماه 1400 ساعت ۸:۳۰ صبح از درب منزل آن بزرگوار در تهران خیابان پاسداران
و ساعت ۱۱ صبح در صحن حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام برگزار میگردد.
@shia12t
🔹کسانی که نقشه قتل علامه حسن زاده آملی را کشیده بودند
محمود اسعدی| منبع
وقتی بزرگی جهان فانی را وداع می گوید انگار همزمان پرده ای سفید باز می شود و هرکس به میزان شناخت و آشنایی اش تصاویر موثر زندگی آن عزیز سفر کرده را بازیابی، واکاوی و ارزیابی می کند .
صرف نظر از سایه سنگین رسانه ها که عامدانه و عالمانه در تصویر سازی ذهنی می کوشند گفت و نوشت اهالی نزدیکتر به آثار و احوال ؛بیشتر ملاک عمل می تواند باشد. در خلال سه دهه اخیر تقریبا هر ده سال یک بار توفیق دیدار با مرحوم علامه حسن زاده آملی فراهم شد؛ در قم و تهران و روستای ایرای لاریجان و بعد در چهره های ماندگار و در کنار دیگر بزرگان ایران. و چه خاطرات و صحبت هایی... که در حال و مقام خود بازگو خواهد شد. اکنون تنها به دو خاطره اشاره می کنم.
خاطره اول:
دکتر گلشنی رییس وقت پژوهشگاه علوم انسانی از من خواست حق التالیف کتاب استاد را تحویل دهم وقتی با چند همراه خدمت ایشان رسیدم ابتدا پاکت پول را تقدیم کردم و توضیح دادم ایشان پذیرفت گوشه ای گذاشت و به گفتگو مشغول شدیم تا ظهر شد و هنگام نماز و ناهار.. ناگاه علامه پاکت حاوی حق التایف کتابشان را آوردند و به بهانه ناهار پول ها را بین گروه تصویربرداری تقسیم کردند. سپس گفتند :چون سخت است برای من ناهار تهیه کنم خودتان زحمتش را بکشید در حالی که مبلغ بسیار بیشتر بود..
خاطره دوم:
گرچه رقت انگیز اما شایسته تامل است. گفتند تو آمده ای زندگی مرا تصویر کنی اما من یاد دو نفری افتادم که چندی پیش پیاده از ۱۲۰۰ کیلومتر دورتر به قصد کشتن من به قم آمده بودند! وقتی تعجب مرا دید زمزمه کرد: بله به قصد قربت! بالای پشت بام دستگیرشان می کنند.
با خود گفتم چرا باید نقشه قتل مرا بکشند؟ خواستم آنها را ببینم .. آوردنشان..پرسیدم آقاجان! شما به چه جرمی می خواستید مرا بکشید؟ دو جوان بودند با چهره های معصوم .. با کمال سادگی و صداقت گفتند نوشته شما در باب معاد جسمانی قتل شما را واجب می کند! ما هم به قصد قرب الهی می خواستیم چنین کنیم...نمی دانستم چهبگویم چهره علامه غرق نور بود انگار هنوز داشت برای آنها دعا می کرد .. خدایش بیامرزد.
@Arefane
محمود اسعدی| منبع
وقتی بزرگی جهان فانی را وداع می گوید انگار همزمان پرده ای سفید باز می شود و هرکس به میزان شناخت و آشنایی اش تصاویر موثر زندگی آن عزیز سفر کرده را بازیابی، واکاوی و ارزیابی می کند .
صرف نظر از سایه سنگین رسانه ها که عامدانه و عالمانه در تصویر سازی ذهنی می کوشند گفت و نوشت اهالی نزدیکتر به آثار و احوال ؛بیشتر ملاک عمل می تواند باشد. در خلال سه دهه اخیر تقریبا هر ده سال یک بار توفیق دیدار با مرحوم علامه حسن زاده آملی فراهم شد؛ در قم و تهران و روستای ایرای لاریجان و بعد در چهره های ماندگار و در کنار دیگر بزرگان ایران. و چه خاطرات و صحبت هایی... که در حال و مقام خود بازگو خواهد شد. اکنون تنها به دو خاطره اشاره می کنم.
خاطره اول:
دکتر گلشنی رییس وقت پژوهشگاه علوم انسانی از من خواست حق التالیف کتاب استاد را تحویل دهم وقتی با چند همراه خدمت ایشان رسیدم ابتدا پاکت پول را تقدیم کردم و توضیح دادم ایشان پذیرفت گوشه ای گذاشت و به گفتگو مشغول شدیم تا ظهر شد و هنگام نماز و ناهار.. ناگاه علامه پاکت حاوی حق التایف کتابشان را آوردند و به بهانه ناهار پول ها را بین گروه تصویربرداری تقسیم کردند. سپس گفتند :چون سخت است برای من ناهار تهیه کنم خودتان زحمتش را بکشید در حالی که مبلغ بسیار بیشتر بود..
خاطره دوم:
گرچه رقت انگیز اما شایسته تامل است. گفتند تو آمده ای زندگی مرا تصویر کنی اما من یاد دو نفری افتادم که چندی پیش پیاده از ۱۲۰۰ کیلومتر دورتر به قصد کشتن من به قم آمده بودند! وقتی تعجب مرا دید زمزمه کرد: بله به قصد قربت! بالای پشت بام دستگیرشان می کنند.
با خود گفتم چرا باید نقشه قتل مرا بکشند؟ خواستم آنها را ببینم .. آوردنشان..پرسیدم آقاجان! شما به چه جرمی می خواستید مرا بکشید؟ دو جوان بودند با چهره های معصوم .. با کمال سادگی و صداقت گفتند نوشته شما در باب معاد جسمانی قتل شما را واجب می کند! ما هم به قصد قرب الهی می خواستیم چنین کنیم...نمی دانستم چهبگویم چهره علامه غرق نور بود انگار هنوز داشت برای آنها دعا می کرد .. خدایش بیامرزد.
@Arefane
خاطره شیرین فرزند آیت الله حائری شیرازی از شوخیهای علامه حسن زاده آملی در دیدار با ایشان و قضیه غسل و دفن همسر علامه
🌀دیدار آسمان بر زمین ایرا...
با پدر و برادران پرسان پرسان خانه باغ روستایشان را در ایرا پیدا کردیم روستا در بلندای کوهی بود ساعت از ظهر گذشته بود پدر گفت کسی برود ببیند علامه استراحت نکرده باشند مزاحم نباشیم در زدیم اندکی صبر
آمدم آقا جان صدای دلنشین ساده آرام خودش بود جَلدی پریدم دم ماشین بابا خودشان آمدند دم در..
پدر سراسیمه پیاده شد در گشوده شد بفرمایید بفرمایید آقاجان
خودش بود تک تنها؟! ما را به اندرونی برد دو نفر میهمان داشت مردی و پسرک جوانی داشت برای پسرک خط مینوشت از آلمان آمده بودند علامه با پسرک خیلی خیلی گرم برخورد میکرد بعد احوالی از پدر پرسید،
پدر گفت بچها مشتاق دیدار شما بودند علامه گفتند من بروم برایتان آب بیاورم پدر گفت علی تو برو کمکشان کن تنگ را از دستشان گرفتم آب کردم خواستم یخ بیاورم گفتند نه آقاجان یخ احتیاج نیست بعد گفتند تا میتوانی روی سرت آب یخ بریز اما آب یخ نخور حرارت بیرون باید دفع شود ولی حرارت درون باید حفظ شود!
چند بار بحسب آوردن آب تشکر کردند پدر توجه علامه را که بمن دید گفت این علی ته تغاری ماست
با خنده گفتند چه خوب همه فضایل و رذائل در آخری ته نشین میشود بیا پسرجان پیش من بشین تا نصیحتت کنم میخواهم نکتهی اساسی را بتو یاد دهم نکته ای که اگر زودتر آنرا دریافته بودم شاید مسیر زندگیم دگرگون شده بود نکته ای که خیلی پشیمانم از اینکه دیر آن را دریافتم همگی سراپا گوش شده بودیم پدر محبتهای مصفای علامه منقلبش کرده بود ریز ریز اشک می ریخت علامه هم دست من را گرفته بود مدام از آن نکته که دیر دریافته بود میگفت مدام توجه ما را بخود جلب میکرد تا در نهایت گفت آن نصحیت وصیت عبید زاکانی به پسرش بود و آن اینکه ((تا میتوانی تا فرصت هست تا توان هست الواتی کن شیطنت کن و... که وقتی پیر شدی میخواهی اما نمیشود که نمیشود ))
همه ساکت بودند متعجب، با خنده علامه همه خندیدیم متوجه شدیم سرکاری
چند شوخی هم با برادرها کردند پدر گفت اخوی بزرگ را نصیحت کنید گفتند او هم چون شما نصیحت ناپذیراست آن برادر دیگر گفت خواب آیت الله بهجت را دیدم که با انگشت به سمت شما اشاره میکرد خندیدند گفتند میخواسته از سرخودش بازت کند دیدار به مطایبه و فکاهی گذشت ما خداحافظی کردیم آمدیم دم در فرزندان علامه رسیدند بسمت ما آمدند چهره برافروخته لباس سیاه چشمان کاسه خون از گریه حال محزون همه متعجب شدیم پسر بزرگ بسمت پدر آمد حال احوالی کرد وعذرخواهی که نبودیم پذیرایی کنیم و بعد ادامه داد گفت چند روزیست مادرمان برحمت خدا رفته حاج آقا ما از خانه بیرون کرد خودش غسل داد و در حیاط همین خانه دفنشان کرده پدر منقلب شد گفت لا اله الا الله او امروز در اکرام میهمان کم نگذاشت ما را بردند در محل دفن روی قبر با خط زیبا نوشته بود روضه من ریاض الجنت باغچه ای از باغهای بهشت...
او امشب به باغچه ایرا پیوست... خدایش مارا از انفاس قدسیش محروم نگرداند...
#علامه_حسن_زاده_آملی
🌀@Arefane
🌀دیدار آسمان بر زمین ایرا...
با پدر و برادران پرسان پرسان خانه باغ روستایشان را در ایرا پیدا کردیم روستا در بلندای کوهی بود ساعت از ظهر گذشته بود پدر گفت کسی برود ببیند علامه استراحت نکرده باشند مزاحم نباشیم در زدیم اندکی صبر
آمدم آقا جان صدای دلنشین ساده آرام خودش بود جَلدی پریدم دم ماشین بابا خودشان آمدند دم در..
پدر سراسیمه پیاده شد در گشوده شد بفرمایید بفرمایید آقاجان
خودش بود تک تنها؟! ما را به اندرونی برد دو نفر میهمان داشت مردی و پسرک جوانی داشت برای پسرک خط مینوشت از آلمان آمده بودند علامه با پسرک خیلی خیلی گرم برخورد میکرد بعد احوالی از پدر پرسید،
پدر گفت بچها مشتاق دیدار شما بودند علامه گفتند من بروم برایتان آب بیاورم پدر گفت علی تو برو کمکشان کن تنگ را از دستشان گرفتم آب کردم خواستم یخ بیاورم گفتند نه آقاجان یخ احتیاج نیست بعد گفتند تا میتوانی روی سرت آب یخ بریز اما آب یخ نخور حرارت بیرون باید دفع شود ولی حرارت درون باید حفظ شود!
چند بار بحسب آوردن آب تشکر کردند پدر توجه علامه را که بمن دید گفت این علی ته تغاری ماست
با خنده گفتند چه خوب همه فضایل و رذائل در آخری ته نشین میشود بیا پسرجان پیش من بشین تا نصیحتت کنم میخواهم نکتهی اساسی را بتو یاد دهم نکته ای که اگر زودتر آنرا دریافته بودم شاید مسیر زندگیم دگرگون شده بود نکته ای که خیلی پشیمانم از اینکه دیر آن را دریافتم همگی سراپا گوش شده بودیم پدر محبتهای مصفای علامه منقلبش کرده بود ریز ریز اشک می ریخت علامه هم دست من را گرفته بود مدام از آن نکته که دیر دریافته بود میگفت مدام توجه ما را بخود جلب میکرد تا در نهایت گفت آن نصحیت وصیت عبید زاکانی به پسرش بود و آن اینکه ((تا میتوانی تا فرصت هست تا توان هست الواتی کن شیطنت کن و... که وقتی پیر شدی میخواهی اما نمیشود که نمیشود ))
همه ساکت بودند متعجب، با خنده علامه همه خندیدیم متوجه شدیم سرکاری
چند شوخی هم با برادرها کردند پدر گفت اخوی بزرگ را نصیحت کنید گفتند او هم چون شما نصیحت ناپذیراست آن برادر دیگر گفت خواب آیت الله بهجت را دیدم که با انگشت به سمت شما اشاره میکرد خندیدند گفتند میخواسته از سرخودش بازت کند دیدار به مطایبه و فکاهی گذشت ما خداحافظی کردیم آمدیم دم در فرزندان علامه رسیدند بسمت ما آمدند چهره برافروخته لباس سیاه چشمان کاسه خون از گریه حال محزون همه متعجب شدیم پسر بزرگ بسمت پدر آمد حال احوالی کرد وعذرخواهی که نبودیم پذیرایی کنیم و بعد ادامه داد گفت چند روزیست مادرمان برحمت خدا رفته حاج آقا ما از خانه بیرون کرد خودش غسل داد و در حیاط همین خانه دفنشان کرده پدر منقلب شد گفت لا اله الا الله او امروز در اکرام میهمان کم نگذاشت ما را بردند در محل دفن روی قبر با خط زیبا نوشته بود روضه من ریاض الجنت باغچه ای از باغهای بهشت...
او امشب به باغچه ایرا پیوست... خدایش مارا از انفاس قدسیش محروم نگرداند...
#علامه_حسن_زاده_آملی
🌀@Arefane