🔹حوزه عبارت است از مرکزی که عالم دین پرورش میدهد، که عالِم دین آن کسی است که معارف دین را فرامیگیرد و برای تحقّق آن وارد میدان میشود. فرق هم نمیکند که این عالم دین در رشتهی فقه تخصّص پیدا کرده باشد یا در رشتهی فلسفه تخصّص پیدا کرده باشد یا در رشتهی کلام تخصّص پیدا کرده باشد؛ تفاوتی نمیکند. امام بزرگوار ما فقیه بزرگی بود؛ انصافاً ایشان فقیه برجستهای بود امّا در عرفان نظری [هم] ایشان یک مجتهد به تمام معنا و صاحبنظر [بود]. یا استاد ایشان مرحوم شاهآبادی؛ امام یک وقتی به خود بنده فرمودند «شما خیال نکنید که آقای شاهآبادی در کار مبارزات نبود؛ چرا، ایشان مبارزه میکرد». حالا تعبیر ایشان یادم نیست؛ به نظرم یک جایی یادداشت کردم که مرحوم شاهآبادی، عارف آنچنانی، به امام گفته بود که «اگر من یاوری داشتم، خروج میکردم»؛ قریب به این الفاظ، به این مضمون.
📚 بیانات آیت الله خامنه ای در دیدار با طلاب؛ ۹۸/۲/۱۸
🆔 @Arefane
📚 بیانات آیت الله خامنه ای در دیدار با طلاب؛ ۹۸/۲/۱۸
🆔 @Arefane
🔹مواظب باشید اختلاف نظرها به درگیری و تشنّج و ناخن زدن به چهرهی یکدیگر نینجامد! ما در گذشته در سنّت حوزههای خودمان داشتهایم که حالا من آخرین موردش را که بخواهم عرض بکنم، مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی (رضوان الله علیه) [است که] ملّای برجستهی بزرگی در مشهد بود، ضدّ فلسفه و عرفان. بنده خودم جزو ارادتمندان ایشان بودم و هستم؛ مرد واقعاً بزرگی بود امّا سلیقهی علمی ایشان این بود: درست ضدّ فلسفه و ضدّ عرفان که کتاب هم در این زمینه نوشته بود، تدریس هم میکرد؛ جزو برجستهترین شاگردهای مرحوم آمیرزا مهدی اصفهانی بود؛ و امام بزرگوار، مغز فلسفه و عرفان بود، لُبّ فلسفه و عرفان بود؛ خب اینها خیلی با هم فاصله دارند، یعنی درست بکلّی در دو قطب یک طیف قرار دارند. وقتی که مبارزات شروع شد و امام نشان داد که رهبر این مبارزه است -امام از روزهای اوّلِ مبارزه این را اثبات کرد- این آقای حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی با همهی این اختلافاتی که داشت، بلند شد از مشهد و یک جماعتی را هم با خودش برداشت، آمدند دیدن امام در قم؛ آمدند اظهار ارادت به امام کردند. تا وقتی هم ایشان زنده بود -سال ۱۳۴۶ ایشان از دنیا رفت- پای انقلاب بود، یعنی واقعاً امید ما طلبههای مبارزِ آن روز در مشهد به مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ بود، با اینکه اختلاف سلیقهاش با امام این جوری بود.
🔹مرحوم آمیرزا جواد آقای تهرانی ملّای دیگری بود در رتبههای بعدی از همان جماعتِ مخالفین فلسفه و عرفان که ما خدمت ایشان درس هم خوانده بودیم. ایشان خب نقطهی مقابل بودند دیگر. ایشان قبل از انقلاب اظهار ارادت به امام میکرد. من خودم قبل از پیروزی انقلاب از ایشان شنیده بودم اظهار ارادت و علاقهی به امام را؛ بعد از پیروزی انقلاب هم این آدم بلند شد رفت جنگ؛ پیرمرد هفتاد هشتاد ساله بلند شد، رفت لباس بسیجی پوشید و پای خمپاره [ایستاد] و مشغول جنگ شد؛ یعنی ما آدمهای این جوری داشتیم. [یعنی] اختلاف فکری، در عین حال اتّحاد به معنای واقعی کلمه؛ للّه، فیالله، فیسبیلالله.
🔹در قدیم هم داشتیم؛ مرحوم صاحب حدائقِ اخباری -البتّه اخباریِ واقعاً ملّا؛ صاحب حدائق واقعاً ملّا است- و مرحوم آقا باقر بهبهانی، اصولیِ متمحّضِ قُحِّ اصول و در واقع زندهکنندهی اصول در یک برههای از تاریخ حوزههای علمیّهی ما؛ این دو نفر هر دو کربلا بودند، با هم مباحثات تند و زیادی داشتند. مرحوم صاحب حدائق وصیّت کرد که [وقتی] از دنیا رفتم، نماز من را آقا باقر بهبهانی بخواند و همین کار هم شد؛ ایشان از دنیا رفت، مرحوم آقا باقر بهبهانی نماز ایشان را [خواند]. یعنی این چیزها در حوزه وجود داشته. البتّه ضدّش و خلافش هم بوده؛ تزاحمات بیخودی، تعارضهای بیجا، از اینها هم داشتهایم؛ امّا برجستگان ما این جور بودند.
📚 بیانات آیت الله خامنه ای در دیدار با طلاب؛ ۹۸/۲/۱۸
🆔 @Arefane
🔹مرحوم آمیرزا جواد آقای تهرانی ملّای دیگری بود در رتبههای بعدی از همان جماعتِ مخالفین فلسفه و عرفان که ما خدمت ایشان درس هم خوانده بودیم. ایشان خب نقطهی مقابل بودند دیگر. ایشان قبل از انقلاب اظهار ارادت به امام میکرد. من خودم قبل از پیروزی انقلاب از ایشان شنیده بودم اظهار ارادت و علاقهی به امام را؛ بعد از پیروزی انقلاب هم این آدم بلند شد رفت جنگ؛ پیرمرد هفتاد هشتاد ساله بلند شد، رفت لباس بسیجی پوشید و پای خمپاره [ایستاد] و مشغول جنگ شد؛ یعنی ما آدمهای این جوری داشتیم. [یعنی] اختلاف فکری، در عین حال اتّحاد به معنای واقعی کلمه؛ للّه، فیالله، فیسبیلالله.
🔹در قدیم هم داشتیم؛ مرحوم صاحب حدائقِ اخباری -البتّه اخباریِ واقعاً ملّا؛ صاحب حدائق واقعاً ملّا است- و مرحوم آقا باقر بهبهانی، اصولیِ متمحّضِ قُحِّ اصول و در واقع زندهکنندهی اصول در یک برههای از تاریخ حوزههای علمیّهی ما؛ این دو نفر هر دو کربلا بودند، با هم مباحثات تند و زیادی داشتند. مرحوم صاحب حدائق وصیّت کرد که [وقتی] از دنیا رفتم، نماز من را آقا باقر بهبهانی بخواند و همین کار هم شد؛ ایشان از دنیا رفت، مرحوم آقا باقر بهبهانی نماز ایشان را [خواند]. یعنی این چیزها در حوزه وجود داشته. البتّه ضدّش و خلافش هم بوده؛ تزاحمات بیخودی، تعارضهای بیجا، از اینها هم داشتهایم؛ امّا برجستگان ما این جور بودند.
📚 بیانات آیت الله خامنه ای در دیدار با طلاب؛ ۹۸/۲/۱۸
🆔 @Arefane
🔹چرا خداوند در بعضی از آیات قرآن، ما را به سمت خودش دعوت نمیکند بلکه به بهشتش دعوت میکند و از جهنمش میترساند؟
🍷علامه طباطبایی: «توجه به بهشت و نعمتهایش و عذاب آخرت، بنده را از توجه به او -سبحانه- باز می دارد ...خداوند متعال با آنکه مطلوبش نیست که به غیر او -سبحانه- توجه شود، اما در قرآن شریف بندگان را به بهشت دعوت میکند و از عذاب جهنم میترساند؛ زیرا کسی که جز خوردن و عیش شعوری ندارد، نمیتوان او را از راهی جز توجه دادن به نعمتهای بهشت وادار به عمل عبادی نمود، و آنکس را که جز از عذاب جهنم نمیتواند ترساند، ممکن نیست به غیر از این طریق با وی سخن گفت. خداوند متعال کلامش را بر طبق درک و شعور عموم بشر میفرماید.»
📚 ثمرات حیات، ص ۲۱۹
🆔 @Arefane
🍷علامه طباطبایی: «توجه به بهشت و نعمتهایش و عذاب آخرت، بنده را از توجه به او -سبحانه- باز می دارد ...خداوند متعال با آنکه مطلوبش نیست که به غیر او -سبحانه- توجه شود، اما در قرآن شریف بندگان را به بهشت دعوت میکند و از عذاب جهنم میترساند؛ زیرا کسی که جز خوردن و عیش شعوری ندارد، نمیتوان او را از راهی جز توجه دادن به نعمتهای بهشت وادار به عمل عبادی نمود، و آنکس را که جز از عذاب جهنم نمیتواند ترساند، ممکن نیست به غیر از این طریق با وی سخن گفت. خداوند متعال کلامش را بر طبق درک و شعور عموم بشر میفرماید.»
📚 ثمرات حیات، ص ۲۱۹
🆔 @Arefane
🍷در صورت تمایل، کانال «شراب توحید» را به دوستان خود معرفی کنید.
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEIrXTNH4dwiQqNS2A
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEIrXTNH4dwiQqNS2A
🔹آیا «عبادت از روی محبت به خداوند» با «توقع اجر از خداوند» منافات دارد؟
🍷علامه طباطبایی: در حدیثی آمده است: ولکنّی اعبُدُه حُبّا له (من به دلیل محبتم به خدا، او را عبادت میکنم) ...نظر من، تنها به گرفتن اجر از حضرتش عزّوجلّ نیست؛ بلکه من چون او را دوست دارم، عبادتش میکنم. از طرفی، او -سبحانه- که بدون صفت نمیشود، او و صفاتش را میخواهم و یکی از صفاتش، مُعطی است. بنابراین، چشم به عطای او نیز دارم. چگونه میشود گفت این شخص عطای او را نمیخواهد؟
وقتی خدمت آقای قاضی بودم، گمانم سوال از دیگری بود که پرسیده شد: چه کنیم که عمل را یکجا برای حق -سبحانه- انجام دهیم؟ استاد جوابی فرمودند که جواب همه این حرفها میشود؛ فرمودند: «خداوند متعال بشر را طمّاع قرار داده»؛ یعنی طمع به خودش.
📚 ثمرات حیات، ج ۱، ص ۳۴۰
🆔 @Arefane
🍷علامه طباطبایی: در حدیثی آمده است: ولکنّی اعبُدُه حُبّا له (من به دلیل محبتم به خدا، او را عبادت میکنم) ...نظر من، تنها به گرفتن اجر از حضرتش عزّوجلّ نیست؛ بلکه من چون او را دوست دارم، عبادتش میکنم. از طرفی، او -سبحانه- که بدون صفت نمیشود، او و صفاتش را میخواهم و یکی از صفاتش، مُعطی است. بنابراین، چشم به عطای او نیز دارم. چگونه میشود گفت این شخص عطای او را نمیخواهد؟
وقتی خدمت آقای قاضی بودم، گمانم سوال از دیگری بود که پرسیده شد: چه کنیم که عمل را یکجا برای حق -سبحانه- انجام دهیم؟ استاد جوابی فرمودند که جواب همه این حرفها میشود؛ فرمودند: «خداوند متعال بشر را طمّاع قرار داده»؛ یعنی طمع به خودش.
📚 ثمرات حیات، ج ۱، ص ۳۴۰
🆔 @Arefane
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍷اگر حکیم یا عارفی روی منبر، عبارت «یا من لا هو الا هو»* را بر زبان جاری میکرد، احتمالا به گرایشات صوفیانه متهم میشد. خوشبختانه این عبارت را فقیهی چون آیت الله وحید خراسانی بر روی منبر بیان میکنند.
*ای کسی که هیچ هویتی غیر از او -سبحانه- وجود ندارد.
🆔 @Arefane
*ای کسی که هیچ هویتی غیر از او -سبحانه- وجود ندارد.
🆔 @Arefane
🍷از بعضی از بزرگان عرفان، نقل شده است که «عالَم همه اش کرامات است و ما به دیدن آنها عادت کرده ایم». سخنان اخیر آیت الله خامنه ای در دیدار با شاعران، اشاره به همین مطلب میتواند باشد.
🔹«پدیدهی شعر یکی از معجزات آفرینش است، یکی از معجزات عالم خلقت همین پدیدهی شعر است؛ مثل خود بیان، بیان هم یکی از برترین معجزات پروردگار در عالم آفرینش است. اینکه شما قادر هستید که ذهنیّت خودتان را، صُوَر ذهنی خودتان را به کسی منتقل کنید با قالب کلمات، در قالب الفاظ، این خیلی حادثهی مهمّی است، خیلی پدیدهی بزرگی است. خب ما [چون] عادت کردهایم، به عظمتش توجّه نمیکنیم؛ این خیلی از ساخت خورشید و ماه و ستارگان و این چیزهایی که خدای متعال به آنها قسم میخورد بالاتر است؛ لذاست [میفرماید:] اَّلرَّحمٰن، عَلَّمَ القُرءان، خَلَقَ الاِنسان، عَلَّمَهُ البَیان؛ اوّلین چیزی که خدای متعال بعد از اصل خلقت، در مورد خلقت انسان بیان میکند، تعلیم بیان است؛ «بیان» معجزهی آفرینش است. در اقسام بیان، شعر این خصوصیّت را دارد که از جمال و زیبایی برخوردار است. هر بیانی زیبا نیست؛ معجزه است، مهم است امّا زیبایی در شعر است. در شعر، اینکه شما میتوانید یک مفهوم برجستهای را در قالب الفاظی که کنار هم میگذارید، به مخاطب منتقل کنید زیبا است، زیبایی دارد؛ هنر بودنش هم به خاطر همین است که جنبهی «زیبایی» دارد. ...این را خدا داده، مال خدا و نعمت الهی است و ما بندگان خدا هستیم [پس] بایستی هر چه به ما نعمت داده، در خدمت جریان نبوّت و هدایت از سوی پروردگار قرار بدهیم؛ خب بنابراین، تعهّد این است».
🆔 @Arefane
🔹«پدیدهی شعر یکی از معجزات آفرینش است، یکی از معجزات عالم خلقت همین پدیدهی شعر است؛ مثل خود بیان، بیان هم یکی از برترین معجزات پروردگار در عالم آفرینش است. اینکه شما قادر هستید که ذهنیّت خودتان را، صُوَر ذهنی خودتان را به کسی منتقل کنید با قالب کلمات، در قالب الفاظ، این خیلی حادثهی مهمّی است، خیلی پدیدهی بزرگی است. خب ما [چون] عادت کردهایم، به عظمتش توجّه نمیکنیم؛ این خیلی از ساخت خورشید و ماه و ستارگان و این چیزهایی که خدای متعال به آنها قسم میخورد بالاتر است؛ لذاست [میفرماید:] اَّلرَّحمٰن، عَلَّمَ القُرءان، خَلَقَ الاِنسان، عَلَّمَهُ البَیان؛ اوّلین چیزی که خدای متعال بعد از اصل خلقت، در مورد خلقت انسان بیان میکند، تعلیم بیان است؛ «بیان» معجزهی آفرینش است. در اقسام بیان، شعر این خصوصیّت را دارد که از جمال و زیبایی برخوردار است. هر بیانی زیبا نیست؛ معجزه است، مهم است امّا زیبایی در شعر است. در شعر، اینکه شما میتوانید یک مفهوم برجستهای را در قالب الفاظی که کنار هم میگذارید، به مخاطب منتقل کنید زیبا است، زیبایی دارد؛ هنر بودنش هم به خاطر همین است که جنبهی «زیبایی» دارد. ...این را خدا داده، مال خدا و نعمت الهی است و ما بندگان خدا هستیم [پس] بایستی هر چه به ما نعمت داده، در خدمت جریان نبوّت و هدایت از سوی پروردگار قرار بدهیم؛ خب بنابراین، تعهّد این است».
🆔 @Arefane
🍷ارادت آیت الله خامنه ای به تعالیم حِکمی و عرفانی شاعرانی چون فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی برای همه روشن است.
ایشان در سخنان اخیرشان، به شرح دیوان حافظ توسط علامه طباطبایی و آیت الله سعادت پرور با عنوان «جمال آفتاب» نیز اشاره میکنند.
نکته زیبا اینست که ایشان بار دیگر، اشعار مولوی را یکسره عرفان و اسلام ناب و معرفت خالص توحیدی معرفی میکنند؛ که یادآور جمله سابق ایشان درباره مثنوی است: و هو اصول اصول اصول الدین.
بیانات ایشان در ادامه میآید.
🔹«قلّههای شعر فارسی چه کسانی هستند؟ سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی؛ اینها قلّههای شعر فارسیاند. شما ببینید شعر اینها که قلّهی هنر شعریِ طول تاریخ ما است، در چه جهتهایی به کار رفته! سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار میگیرد- در بوستان شما نگاه کنید، [میبینید] این هنر فاخرِ فوقالعاده برجسته همیشه در خدمت اخلاق، در خدمت تعلیم، در خدمت تعهّد [است]؛ از اوّل تا آخرِ بوستان این جوری است [یعنی] هنر شعر در خدمت اخلاق است.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد
یا:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست
یا:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
اینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.
حافظ [همین طور]؛ البتّه عقیدهی بنده این است که شعر زمینی در دیوان حافظ هست امّا بلاشک شعر عرفانی، شعر برجسته و شعر ممتاز است؛ بزرگانی مثل مرحوم علّامهی طباطبائی شعر حافظ را برای بعضی از شاگردانشان تفسیر میکردند که اینها نشستهاند آن تفسیرها را نوشتهاند و جمع کردهاند و تدوین کردهاند؛ یعنی عرفانِ شعر حافظ این [جور] است.
عشقت رسد به فریاد گر خود بَسان حافظ
قرآن زبر بخوانی با چارده روایت
حافظ این [جور] است؛ قرآن را حالا از رو هم ما به سختی میخوانیم [امّا او] از بَر میخواند آن هم با چهارده روایت که هفت قاریِ معروفِ صاحبانِ سبکند که هر کدام دو راوی دارند، میشود چهارده روایت؛ یعنی اینها این جوری هستند، این قلّهی شعر است.
فردوسی [همین طور]؛ فردوسی، «حکیم فردوسی» است؛ شما توجّه کنید، در بین شعرای ما «حکیم فردوسی» [مطرح] است؛ حکمت فردوسی حکمت الهی است. در عمق داستانهای فردوسی، حکمت گنجانده شده؛ تقریباً در همهی داستانها یا بسیاری از داستانهای فردوسی، حکمت هست؛ لذا به فردوسی میگویند «حکیم فردوسی»؛ ما به کمتر شاعری در طول تاریخ حکیم میگوییم امّا اسم او حکیم فردوسی است.
مولوی که دیگر وضعش معلوم است؛ مولوی که یکسره عرفان و معنویّت و حقیقت و اسلام ناب و معرفت توحیدیِ خالص [است]؛ او هم این [گونه] است. اینها قلّههای شعر فارسیاند؛ اگر چنانچه بنا باشد که ما تصوّر کنیم که جنبهی هنری و زیباییشناختی شعر از جنبهی معنوی و رسالتی و پیامیِ او جدا است، باید همهی اینها را از دایرهی شعر بیرون بریزیم، بگوییم اینها شعر نیست؛ در حالی که برترین شعرهای زبان فارسی، اینها است.
...ببینید عزیزان من! قرنهای متمادی است که این زبان دستبهدست به وسیلهی شعرا -یک مقدار هم به وسیلهی نویسندگان، امّا عمدتاً به وسیلهی شعرا- حفظ شده. [مثلاً] زبان سعدی؛ شما اگر امروز بخواهید مضمون همین شعری را که الان من خواندم: «به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست» بگویید، کلماتی از این گویاتر، فصیحتر سراغ دارید؟
یا فرض بفرمایید [شعرِ]:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
هیچ حدس میزدید که مال مولوی باشد؟ این مال مولوی است که هشتصد سال پیش گفته شده؛ کأنّه برای امروز گفته شده. یعنی زبان، این جور سالم دست ما رسیده؛ همین طور قرنبهقرن آمده تا به دست ما رسیده.
حتّی سبک هندی هم با اینکه از لحاظ مضمون، پیچیده و معقَّد است امّا زبان، زبان شستهرُفتهی قویای است؛ بخصوص برجستههای سبک هندی مثل صائب، مثل کلیم، مثل خود حزین، مثل بیدل، واقعاً زبانهای اینها زبانهای عالی است.
در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو
عالَم پُر است از تو و خالی است جای تو
هر چند کائنات گدای درِ تواَند
هیچ آفریده نیست که داند سرای تو
شما اگر بخواهید همین مضمون را بگویید، امروز بعد از چهارصد سال از زمان صائب، میتوانید الفاظی روشنتر، واضحتر، فصیحتر از این بیاورید؟ زبان را این جور نگه داشتهاند، به ما رساندهاند؛ حالا ما بدهیم دست فلان ترانهسراهای بیهنر -واقعاً بیهنر!- که الفاظ را خراب کنند و بشکنند و مانند اینها، و بعد هم ما با پول بیتالمال این را منتشر کنیم و در صدا و سیما یا در دستگاههای گوناگون دولتی و غیر دولتی این را پخش بکنیم!»
🆔 @Arefane
ایشان در سخنان اخیرشان، به شرح دیوان حافظ توسط علامه طباطبایی و آیت الله سعادت پرور با عنوان «جمال آفتاب» نیز اشاره میکنند.
نکته زیبا اینست که ایشان بار دیگر، اشعار مولوی را یکسره عرفان و اسلام ناب و معرفت خالص توحیدی معرفی میکنند؛ که یادآور جمله سابق ایشان درباره مثنوی است: و هو اصول اصول اصول الدین.
بیانات ایشان در ادامه میآید.
🔹«قلّههای شعر فارسی چه کسانی هستند؟ سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی؛ اینها قلّههای شعر فارسیاند. شما ببینید شعر اینها که قلّهی هنر شعریِ طول تاریخ ما است، در چه جهتهایی به کار رفته! سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار میگیرد- در بوستان شما نگاه کنید، [میبینید] این هنر فاخرِ فوقالعاده برجسته همیشه در خدمت اخلاق، در خدمت تعلیم، در خدمت تعهّد [است]؛ از اوّل تا آخرِ بوستان این جوری است [یعنی] هنر شعر در خدمت اخلاق است.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد
یا:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست
یا:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
اینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.
حافظ [همین طور]؛ البتّه عقیدهی بنده این است که شعر زمینی در دیوان حافظ هست امّا بلاشک شعر عرفانی، شعر برجسته و شعر ممتاز است؛ بزرگانی مثل مرحوم علّامهی طباطبائی شعر حافظ را برای بعضی از شاگردانشان تفسیر میکردند که اینها نشستهاند آن تفسیرها را نوشتهاند و جمع کردهاند و تدوین کردهاند؛ یعنی عرفانِ شعر حافظ این [جور] است.
عشقت رسد به فریاد گر خود بَسان حافظ
قرآن زبر بخوانی با چارده روایت
حافظ این [جور] است؛ قرآن را حالا از رو هم ما به سختی میخوانیم [امّا او] از بَر میخواند آن هم با چهارده روایت که هفت قاریِ معروفِ صاحبانِ سبکند که هر کدام دو راوی دارند، میشود چهارده روایت؛ یعنی اینها این جوری هستند، این قلّهی شعر است.
فردوسی [همین طور]؛ فردوسی، «حکیم فردوسی» است؛ شما توجّه کنید، در بین شعرای ما «حکیم فردوسی» [مطرح] است؛ حکمت فردوسی حکمت الهی است. در عمق داستانهای فردوسی، حکمت گنجانده شده؛ تقریباً در همهی داستانها یا بسیاری از داستانهای فردوسی، حکمت هست؛ لذا به فردوسی میگویند «حکیم فردوسی»؛ ما به کمتر شاعری در طول تاریخ حکیم میگوییم امّا اسم او حکیم فردوسی است.
مولوی که دیگر وضعش معلوم است؛ مولوی که یکسره عرفان و معنویّت و حقیقت و اسلام ناب و معرفت توحیدیِ خالص [است]؛ او هم این [گونه] است. اینها قلّههای شعر فارسیاند؛ اگر چنانچه بنا باشد که ما تصوّر کنیم که جنبهی هنری و زیباییشناختی شعر از جنبهی معنوی و رسالتی و پیامیِ او جدا است، باید همهی اینها را از دایرهی شعر بیرون بریزیم، بگوییم اینها شعر نیست؛ در حالی که برترین شعرهای زبان فارسی، اینها است.
...ببینید عزیزان من! قرنهای متمادی است که این زبان دستبهدست به وسیلهی شعرا -یک مقدار هم به وسیلهی نویسندگان، امّا عمدتاً به وسیلهی شعرا- حفظ شده. [مثلاً] زبان سعدی؛ شما اگر امروز بخواهید مضمون همین شعری را که الان من خواندم: «به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست» بگویید، کلماتی از این گویاتر، فصیحتر سراغ دارید؟
یا فرض بفرمایید [شعرِ]:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
هیچ حدس میزدید که مال مولوی باشد؟ این مال مولوی است که هشتصد سال پیش گفته شده؛ کأنّه برای امروز گفته شده. یعنی زبان، این جور سالم دست ما رسیده؛ همین طور قرنبهقرن آمده تا به دست ما رسیده.
حتّی سبک هندی هم با اینکه از لحاظ مضمون، پیچیده و معقَّد است امّا زبان، زبان شستهرُفتهی قویای است؛ بخصوص برجستههای سبک هندی مثل صائب، مثل کلیم، مثل خود حزین، مثل بیدل، واقعاً زبانهای اینها زبانهای عالی است.
در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو
عالَم پُر است از تو و خالی است جای تو
هر چند کائنات گدای درِ تواَند
هیچ آفریده نیست که داند سرای تو
شما اگر بخواهید همین مضمون را بگویید، امروز بعد از چهارصد سال از زمان صائب، میتوانید الفاظی روشنتر، واضحتر، فصیحتر از این بیاورید؟ زبان را این جور نگه داشتهاند، به ما رساندهاند؛ حالا ما بدهیم دست فلان ترانهسراهای بیهنر -واقعاً بیهنر!- که الفاظ را خراب کنند و بشکنند و مانند اینها، و بعد هم ما با پول بیتالمال این را منتشر کنیم و در صدا و سیما یا در دستگاههای گوناگون دولتی و غیر دولتی این را پخش بکنیم!»
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍷توجه آیت الله خامنهای به حراست از زبان فارسی قابل تأمل است؛ تا آنجا که ایشان میگوید ما هم مانند عربها که کلمات فرنگی را تعریب(تبدیل به عربی) میکنند، باید کلمات فرنگی مثل «تلویزیون» و «رادیو» را در فارسی به «تلویزان» و «رادیان» تبدیل میکردیم.
🆔 @Arefane
🆔 @Arefane
🍷از جمله فرمایشاتی که همه ما را امیدوار میکند، این فرمایش علامه حسن زاده آملی میباشد که نشان میدهد همه ما چیزکی چشیده ایم:
«همه كسانى كه قدم در مسير نهادهاند، ابتدا چيزى چشيدهاند تا آنكه در پى سلوك و رسيدن به همهی آن برآمدهاند، پس همه مجذوبند.
طالب هر پيشه و هر مطلبى
حق چشاند اولِ بارش لبى
در قبال فكر و حدس، سلوك و جذبه قرار دارد، و جذبه همانند حدس میباشد».
📚 مصباح الانس، ترجمه و شرح استاد ناييجى؛ ج۲؛ ص۱۴۳۱
@E_DVA
🆔 @Arefane
«همه كسانى كه قدم در مسير نهادهاند، ابتدا چيزى چشيدهاند تا آنكه در پى سلوك و رسيدن به همهی آن برآمدهاند، پس همه مجذوبند.
طالب هر پيشه و هر مطلبى
حق چشاند اولِ بارش لبى
در قبال فكر و حدس، سلوك و جذبه قرار دارد، و جذبه همانند حدس میباشد».
📚 مصباح الانس، ترجمه و شرح استاد ناييجى؛ ج۲؛ ص۱۴۳۱
@E_DVA
🆔 @Arefane
🍷مکاشفه علامه طباطبایی از توصیه مرحوم سید علی آقای قاضی
🔹علامه طباطبایی: روز گذشته وقت نماز صبح، [در مکاشفه] استاد مرحوم آقای قاضی را دیدم. وقت رفتن به من فرمود: «هرکس به جایی رسیده، از یَد یا أیدی رسیده است.»
پس از آن به نظرم رسید که شاید منظور، آیه شریفه «واذکُر عبادَنا ابراهیمَ و اسحاقَ و یعقوبَ اُولی الاَیدی و الاَبصار» باشد. منظور آیه شریفه، این است که ایشان صاحب گذشت و عبرت بوده اند.
📚 ثمرات حیات، ص ۲۵۷
🔹پن: علامه در المیزان ذیل این آیه مینویسد: «اينكه خداوند فرمود: ابراهيم و اسحاق و يعقوب داراى دست و چشم بودند، در حقيقت خواسته است به كنايه بفهماند نامبردگان در طاعت خدا و رساندن خير به خلق، و نيز در بينايى شان در تشخيص اعتقاد و عمل حق، بسيار قوى بوده اند.»
🆔 @Arefane
🔹علامه طباطبایی: روز گذشته وقت نماز صبح، [در مکاشفه] استاد مرحوم آقای قاضی را دیدم. وقت رفتن به من فرمود: «هرکس به جایی رسیده، از یَد یا أیدی رسیده است.»
پس از آن به نظرم رسید که شاید منظور، آیه شریفه «واذکُر عبادَنا ابراهیمَ و اسحاقَ و یعقوبَ اُولی الاَیدی و الاَبصار» باشد. منظور آیه شریفه، این است که ایشان صاحب گذشت و عبرت بوده اند.
📚 ثمرات حیات، ص ۲۵۷
🔹پن: علامه در المیزان ذیل این آیه مینویسد: «اينكه خداوند فرمود: ابراهيم و اسحاق و يعقوب داراى دست و چشم بودند، در حقيقت خواسته است به كنايه بفهماند نامبردگان در طاعت خدا و رساندن خير به خلق، و نيز در بينايى شان در تشخيص اعتقاد و عمل حق، بسيار قوى بوده اند.»
🆔 @Arefane
🔷 تعدد واسطه در نجاسات
اگر شیئی به وسیله عین نجس، نجس شد، به آن متنجس اول میگویند. مثلا اگر لباس، آلوده به بول شود، این لباس را متنجس اول میگویند. این متنجس قطعا نجس است و باید آب کشیده شود.
حال اگر عین نجس(بول) از لباس، ازاله شد، آیا این لباس(متنجس اول) در برخورد با اشیاء دیگر، نجس کننده است یا نه؟ مثلا اگر دست خیس ما به این لباس(که عین نجسش برطرف شده) بخورد یا این لباس خیس باشد و دست ما به آن بخورد، آیا دست ما نجس میشود یا خیر؟
به عبارت دیگر، هر شیئی(لباس، زمین، بدن و..) که متنجس باشد ولی عین نجس در آن نباشد، آیا در برخورد با اشیاء دیگر، نجس کننده است یا نه؟
بنابراین اگر مثلا دست خیس ما به هر شیئی بخورد که عین نجس در آن نیست، آیا دست ما نجس میشود یا نه؟
باید عرض کنیم بر خلاف نظر مشهور که میگویند متنجس اول، نجس کننده است، نظر بعضی از فقها مانند فیض کاشانی این است که متنجس، منجّس(نجس کننده) نیست. آیت الله مظاهری هم میگویند که هر شخصی که وسواس دارد، فتوای من برای او این است که متنجس، نجس کننده نیست. البته آیت الله مظاهری از نظر ادله، میگویند هیچ دلیلی نداریم که متنجس اول، نجس کننده باشد و این قول را، به امام خمینی و آیت الله خویی نیز نسبت میدهند؛ منتها میگویند مرحوم امام و آیت الله خویی در مقام فتوای عمومی، احتیاط کرده و میفرمودند متنجس، تا واسطه سوم نجس کننده است، لکن ظاهرا فتوای اصلیشان این نبوده است.
لازم به ذکر است بنابر فتوای مشهور که متنجس را نجس کننده میداند نیز چند نظر وجود دارد: یکی نظر علمایی چون آیت الله بهجت و آیت الله شبیری زنجانی است که هر چه تعداد واسطه ها در متنجس اضافه شود -ولو صد واسطه-، نجاست نیز سرایت میکند.
اما طبق نظر برخی دیگر مانند آیت الله سیستانی، آیت الله خامنه ای، آیت الله مکارم و..، متنجس ها فقط تا واسطه سوم نجس میشوند و واسطه چهارم نجس نمیشود. برخی نیز تا واسطه دوم را نجس میدانند و واسطه سوم را پاک میدانند.
آیت الله مظاهری از یکی از اساتید خود نقل میکند: یا فقها باید بگویند که متنجس، نجس کننده نیست، و یا اگر میگویند متنجس، منجّس است، باید بگوییم همه عالَم به مرور زمان نجس شده است.
🔹دلایلی که بزرگان برای این قول (متنجس، نجس کننده نیست) آورده اند از این قبیل است:
🔸بعضی از روایات
🔸اگر متنجس، نجس کننده باشد، تمام عالم نجس است
🔸عدم وضع چنین تکلیفی به دلیل لزوم عسر و حرج
🔸سیره
🔸اختلال در نظام زندگی
🔸لغویت جعل؛ یعنی اگر شارع، متنجس را نجس کننده بداند، این جعل، لغو است چون مردم به آن عمل نمیکند.
در ادامه عبارت مرحوم فیض کاشانی در این زمینه را مشاهده میکنید. نکته جالب آن است که مرحوم فیض کاشانی میگوید قبول این فتوای ما(که متنجس، نجس کننده نیست) برای کسانی که اهل تقلید و وسواس هستند، سخت است، چون اینها رحمت واسعه خدا را نادیده گرفته و خود را به ضیق و مشقتِ بیهوده انداخته اند.
«مفتاح [عدم تنجیس المتنجس]
انما یجب غسل ما لاقی عین النجاسه. و أما ما لاقی الملاقی لها بعد ما أزیل عنه العین بالتمسح و نحوه، بحیث لا یبقی فیه شی ء منها فلا یجب غسله، کما یستفاد من المعتبره. علی أنا لا نحتاج الی دلیل فی ذلک، فان عدم الدلیل علی وجوب الغسل دلیل علی عدم الوجوب، إذ لا تکلیف الا بعد البیان، و لا حکم الا بالبرهان. الا أن هذا الحکم مما یکبر فی صدور الذین غلب علیهم التقلید من أصحاب الوسواس الذین یکفرون بنعمه اللّه و لا یشکرون سعه رحمه اللّه.
و فی الحدیث «ان الخوارج ضیقوا علی أنفسهم بجهالتهم، و ان الدین أوسع من ذلک».
به هر حال این مساله، مساله مشکلی است که حل آن میتواند کمک بسیار زیادی به مساله نجاست و طهارت کند، هدانا الله الی الحق انشاءالله.
✍ روح الله صادقی
🆔 @Arefane
اگر شیئی به وسیله عین نجس، نجس شد، به آن متنجس اول میگویند. مثلا اگر لباس، آلوده به بول شود، این لباس را متنجس اول میگویند. این متنجس قطعا نجس است و باید آب کشیده شود.
حال اگر عین نجس(بول) از لباس، ازاله شد، آیا این لباس(متنجس اول) در برخورد با اشیاء دیگر، نجس کننده است یا نه؟ مثلا اگر دست خیس ما به این لباس(که عین نجسش برطرف شده) بخورد یا این لباس خیس باشد و دست ما به آن بخورد، آیا دست ما نجس میشود یا خیر؟
به عبارت دیگر، هر شیئی(لباس، زمین، بدن و..) که متنجس باشد ولی عین نجس در آن نباشد، آیا در برخورد با اشیاء دیگر، نجس کننده است یا نه؟
بنابراین اگر مثلا دست خیس ما به هر شیئی بخورد که عین نجس در آن نیست، آیا دست ما نجس میشود یا نه؟
باید عرض کنیم بر خلاف نظر مشهور که میگویند متنجس اول، نجس کننده است، نظر بعضی از فقها مانند فیض کاشانی این است که متنجس، منجّس(نجس کننده) نیست. آیت الله مظاهری هم میگویند که هر شخصی که وسواس دارد، فتوای من برای او این است که متنجس، نجس کننده نیست. البته آیت الله مظاهری از نظر ادله، میگویند هیچ دلیلی نداریم که متنجس اول، نجس کننده باشد و این قول را، به امام خمینی و آیت الله خویی نیز نسبت میدهند؛ منتها میگویند مرحوم امام و آیت الله خویی در مقام فتوای عمومی، احتیاط کرده و میفرمودند متنجس، تا واسطه سوم نجس کننده است، لکن ظاهرا فتوای اصلیشان این نبوده است.
لازم به ذکر است بنابر فتوای مشهور که متنجس را نجس کننده میداند نیز چند نظر وجود دارد: یکی نظر علمایی چون آیت الله بهجت و آیت الله شبیری زنجانی است که هر چه تعداد واسطه ها در متنجس اضافه شود -ولو صد واسطه-، نجاست نیز سرایت میکند.
اما طبق نظر برخی دیگر مانند آیت الله سیستانی، آیت الله خامنه ای، آیت الله مکارم و..، متنجس ها فقط تا واسطه سوم نجس میشوند و واسطه چهارم نجس نمیشود. برخی نیز تا واسطه دوم را نجس میدانند و واسطه سوم را پاک میدانند.
آیت الله مظاهری از یکی از اساتید خود نقل میکند: یا فقها باید بگویند که متنجس، نجس کننده نیست، و یا اگر میگویند متنجس، منجّس است، باید بگوییم همه عالَم به مرور زمان نجس شده است.
🔹دلایلی که بزرگان برای این قول (متنجس، نجس کننده نیست) آورده اند از این قبیل است:
🔸بعضی از روایات
🔸اگر متنجس، نجس کننده باشد، تمام عالم نجس است
🔸عدم وضع چنین تکلیفی به دلیل لزوم عسر و حرج
🔸سیره
🔸اختلال در نظام زندگی
🔸لغویت جعل؛ یعنی اگر شارع، متنجس را نجس کننده بداند، این جعل، لغو است چون مردم به آن عمل نمیکند.
در ادامه عبارت مرحوم فیض کاشانی در این زمینه را مشاهده میکنید. نکته جالب آن است که مرحوم فیض کاشانی میگوید قبول این فتوای ما(که متنجس، نجس کننده نیست) برای کسانی که اهل تقلید و وسواس هستند، سخت است، چون اینها رحمت واسعه خدا را نادیده گرفته و خود را به ضیق و مشقتِ بیهوده انداخته اند.
«مفتاح [عدم تنجیس المتنجس]
انما یجب غسل ما لاقی عین النجاسه. و أما ما لاقی الملاقی لها بعد ما أزیل عنه العین بالتمسح و نحوه، بحیث لا یبقی فیه شی ء منها فلا یجب غسله، کما یستفاد من المعتبره. علی أنا لا نحتاج الی دلیل فی ذلک، فان عدم الدلیل علی وجوب الغسل دلیل علی عدم الوجوب، إذ لا تکلیف الا بعد البیان، و لا حکم الا بالبرهان. الا أن هذا الحکم مما یکبر فی صدور الذین غلب علیهم التقلید من أصحاب الوسواس الذین یکفرون بنعمه اللّه و لا یشکرون سعه رحمه اللّه.
و فی الحدیث «ان الخوارج ضیقوا علی أنفسهم بجهالتهم، و ان الدین أوسع من ذلک».
به هر حال این مساله، مساله مشکلی است که حل آن میتواند کمک بسیار زیادی به مساله نجاست و طهارت کند، هدانا الله الی الحق انشاءالله.
✍ روح الله صادقی
🆔 @Arefane
🍷چقدر خداوند مهربان است؛ خودش در آخر حدیث قرب نوافل میفرماید: ما تردّدتُ فی شیء أنا فاعلُه کتردّدی فی موت مؤمنٍ یکرهُ المَوت و أنا أکره مَسائته؛ من در هیچ چیزی که میخواستم به جای آورم متردد نشدم به اندازه تردّدم در مرگ مومنی که اراده داشتم او را بمیرانم، او مرگ را ناگوار میدانست، و من آزار و اذیت او را ناگوار میداشتم...
🆔 @Arefane
🆔 @Arefane
🍷ذهن شما آلوده است...
🔹پیشفرضهای ذهنی که از کودکی با آنها بزرگ شده ایم و از پدر و مادر یا دوست و معلم و استاد، در ذهن خود تثبیت کرده ایم، میتواند تاثیر منفی در پذیرش باورهای فطری و توحیدی بگذارد.
🔹در کتاب ثمرات حیات ص ۸۵ از علامه طباطبایی نقل شده است:
«در زمان میرزای قمی، عالِمی مقلّد و معتقد [به] وی بود. گویا درس فلسفه نیز میگفت. روزی میرزا به وی میگوید: برای من وحدت وجود را بیان کن. آن عالِم إبا میکند.
میرزا میگوید: ممکن است شاگردانت حرفهایت را بفهمند؛ ولی من از شاگردهایت پستترم؟ آن عالِم در جواب میگوید: آنها ذهنشان آلوده نیست، مطلب را خوب درک میکنند؛ ولی ذهن شما آلوده است».
🆔 @Arefane
🔹پیشفرضهای ذهنی که از کودکی با آنها بزرگ شده ایم و از پدر و مادر یا دوست و معلم و استاد، در ذهن خود تثبیت کرده ایم، میتواند تاثیر منفی در پذیرش باورهای فطری و توحیدی بگذارد.
🔹در کتاب ثمرات حیات ص ۸۵ از علامه طباطبایی نقل شده است:
«در زمان میرزای قمی، عالِمی مقلّد و معتقد [به] وی بود. گویا درس فلسفه نیز میگفت. روزی میرزا به وی میگوید: برای من وحدت وجود را بیان کن. آن عالِم إبا میکند.
میرزا میگوید: ممکن است شاگردانت حرفهایت را بفهمند؛ ولی من از شاگردهایت پستترم؟ آن عالِم در جواب میگوید: آنها ذهنشان آلوده نیست، مطلب را خوب درک میکنند؛ ولی ذهن شما آلوده است».
🆔 @Arefane
🍷اگر گنهکاری، اگر سردرگمی، اگر بی انگیزه ای، در هرحالی که هستی، بدترین تصمیم، ناامیدی و توقف است؛ باید در همین آشفته حالی نیز گریان و نالان به سمت محبوب رفت و او را طلب کرده و از او استمداد نمود. همین توبه ناقص و حرکت لنگان لنگان، بهتر از توقف و ناامیدی است.
🔹یکبار از یکی از اساتید عرفان پرسیدم: اگر چهله بگیریم و احیانا در چهله مرتکب گناه شویم، آیا بهتر است چنین چهله ای نگیریم؟
ایشان فرمودند: همین چهله با این وضعیت، بهتر از این است که انسان بدون برنامه و رها و آشفته باشد.
سپس این بیت مولوی را خواندند:
لنگ و لوک و خفتهشکل و بیادب؛
سوی او میغیژ و او را میطلب...
*غیژیدن: خیزیدنِ طفلان و مردمانِ شَل
🆔 @Arefane
🔹یکبار از یکی از اساتید عرفان پرسیدم: اگر چهله بگیریم و احیانا در چهله مرتکب گناه شویم، آیا بهتر است چنین چهله ای نگیریم؟
ایشان فرمودند: همین چهله با این وضعیت، بهتر از این است که انسان بدون برنامه و رها و آشفته باشد.
سپس این بیت مولوی را خواندند:
لنگ و لوک و خفتهشکل و بیادب؛
سوی او میغیژ و او را میطلب...
*غیژیدن: خیزیدنِ طفلان و مردمانِ شَل
🆔 @Arefane
🔹آیت الله خامنه ای: «نباید اینجور باشد که اگر کسی یک رتبهای از فقه را - ولو نه رتبه اعلی را - پیدا کرد، او در جامعه محترم باشد؛ اما اگر کسی رتبه اعلای فلسفه را پیدا کرد، به قدر او احترام نداشته باشد. اینجوری نیست؛ علم است، [فلسفه] علم اسلامی است، مورد نیاز حوزه است. یکی از کارهای مهم همین است که ما علوم را طبقهبندی کنیم - که بعضی از آقایان هم گفتند - اولویت بندی کنیم، رتبهبندی کنیم، ارزشگذاری کنیم، با نیازها بسنجیم. اگر با نیازهای امروز سنجیده شود، من میترسم نتیجه جور دیگری در بیاید!». ۱۳۸۹/۰۸/۰۲
🍷پن: شرافت عالِم به علم اوست؛ و علم حکمت و عرفان نظری که مربوط به معارف و اعتقادات است، شرافت بیشتری از علم فقه و اصول دارد که مربوط به احکام ظاهری است. به عبارت دیگر، حکمت و عرفان، فقه اکبر است، و فقه و اصول، فقه اصغر. بنابراین اگر بخواهد حقیقت و انصاف رعایت شود، حکیم و عارف باید بیش از فقیه محترم شمرده شود.
البته این مطلب مربوط به علوم نظری و حصولی است. اما در رابطه با علوم شهودی، شرافت عارف بالله و فانی فی الله، از همه عالِمان دیگر(که مشغول علوم حصولی و نظری اند) بالاتر است؛ اللهم ارزقنا.
🆔 @Arefane
🍷پن: شرافت عالِم به علم اوست؛ و علم حکمت و عرفان نظری که مربوط به معارف و اعتقادات است، شرافت بیشتری از علم فقه و اصول دارد که مربوط به احکام ظاهری است. به عبارت دیگر، حکمت و عرفان، فقه اکبر است، و فقه و اصول، فقه اصغر. بنابراین اگر بخواهد حقیقت و انصاف رعایت شود، حکیم و عارف باید بیش از فقیه محترم شمرده شود.
البته این مطلب مربوط به علوم نظری و حصولی است. اما در رابطه با علوم شهودی، شرافت عارف بالله و فانی فی الله، از همه عالِمان دیگر(که مشغول علوم حصولی و نظری اند) بالاتر است؛ اللهم ارزقنا.
🆔 @Arefane
🔹شهریه ای که به طلاب تعلق میگیرد، از حداقل حقوق یک کارگر هم به مراتب پایینتر است. اگر طلبه ای وضع مالی خوبی دارد، از راهی غیر از شهریه (مانند کمک خانواده، شغل و..) تامین شده است.
یکی از ذهنیتهای اشتباه بعضی از مردم نسبت به طلاب این است که آنها فقط درس میخوانند و کار نمیکنند، لذا شهریه ای که میگیرند نوعی مفت خوری است.
سوال این است که مگر درس دین خواندن و تبلیغ دین کردن، کار نیست؟! چه فرقی میکند انسان در طول روز، مشغول شغلی باشد یا مشغول درس گرفتن و درس دادن و تحقیق علمی و تبلیغ دین باشد؟ چرا مردم، اولی را کار میدانند و دومی را کار نمیدانند؟! با این گستردگی علوم و تخصصهای دینی، آیا طلبه میتواند همزمان مشغول علم و کار باشد؟ اگر طلبه ای بخواهد به صورت قوی علوم مختلف را تحصیل و تحقیق و تبلیغ کند، فرصت شغلی برای او باقی نمیماند. آنگاه، کمک هزینه زندگی او باید از چه طریقی تامین شود؟
البته طلبه در عوض امور واجب دینی و معنوی، خود را مستحق اخذ مال نمیداند، اما اگر هزینه های او از راههای مربوطه تامین نشود، او برای تامین هزینه ها ناچار به ترک طلبگی و وظایف مرتبط خواهد شد.
🔹آیت الله خامنه ای در یکی از بیاناتشان میگویند:
«در زمان رضاخان برای این که روحانیت را از چشمها بیندازد، میگفت: روحانیت مُفتخور است؛ یعنی مثلاً عملگی و یا کار اداری نمیکند، در عین حال به زندگی خود ادامه میدهد. او با آن عقل ناقص خودش خیال میکرد که اگر کسی در بازار، داد و ستد نکرد و یا مثلاً بیل نزد و به اداره نرفت و شغلی نیافت، نباید نان بخورد و اگر خورد، مفتخوری کرده است! او چون به رسالت دین معقتد نبود، این حرفها را میزد و کار عالِم دین را باور نداشت». ۱۳۷۴/۰۴/۱۶
🆔 @Arefane
یکی از ذهنیتهای اشتباه بعضی از مردم نسبت به طلاب این است که آنها فقط درس میخوانند و کار نمیکنند، لذا شهریه ای که میگیرند نوعی مفت خوری است.
سوال این است که مگر درس دین خواندن و تبلیغ دین کردن، کار نیست؟! چه فرقی میکند انسان در طول روز، مشغول شغلی باشد یا مشغول درس گرفتن و درس دادن و تحقیق علمی و تبلیغ دین باشد؟ چرا مردم، اولی را کار میدانند و دومی را کار نمیدانند؟! با این گستردگی علوم و تخصصهای دینی، آیا طلبه میتواند همزمان مشغول علم و کار باشد؟ اگر طلبه ای بخواهد به صورت قوی علوم مختلف را تحصیل و تحقیق و تبلیغ کند، فرصت شغلی برای او باقی نمیماند. آنگاه، کمک هزینه زندگی او باید از چه طریقی تامین شود؟
البته طلبه در عوض امور واجب دینی و معنوی، خود را مستحق اخذ مال نمیداند، اما اگر هزینه های او از راههای مربوطه تامین نشود، او برای تامین هزینه ها ناچار به ترک طلبگی و وظایف مرتبط خواهد شد.
🔹آیت الله خامنه ای در یکی از بیاناتشان میگویند:
«در زمان رضاخان برای این که روحانیت را از چشمها بیندازد، میگفت: روحانیت مُفتخور است؛ یعنی مثلاً عملگی و یا کار اداری نمیکند، در عین حال به زندگی خود ادامه میدهد. او با آن عقل ناقص خودش خیال میکرد که اگر کسی در بازار، داد و ستد نکرد و یا مثلاً بیل نزد و به اداره نرفت و شغلی نیافت، نباید نان بخورد و اگر خورد، مفتخوری کرده است! او چون به رسالت دین معقتد نبود، این حرفها را میزد و کار عالِم دین را باور نداشت». ۱۳۷۴/۰۴/۱۶
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹سرنوشت همسر لبنانی دکتر چمران بعد از شهادتش چه شد؟
🍷مصطفی میگفت من «شمع» هستم و تو بعد از من به «شمس» میرسی (که یکی از اولیاءالله است)
📜بخشی از نامه عاشقانه و عارفانه شهید چمران که پس از 37 سال برای اولین بار منتشر می شود.
🍷شرح ماجرای ملاقات همسر شهید چمران با علامه طهرانی (صوت بانو)
@mhva_ir
🆔 @Arefane
🍷مصطفی میگفت من «شمع» هستم و تو بعد از من به «شمس» میرسی (که یکی از اولیاءالله است)
📜بخشی از نامه عاشقانه و عارفانه شهید چمران که پس از 37 سال برای اولین بار منتشر می شود.
🍷شرح ماجرای ملاقات همسر شهید چمران با علامه طهرانی (صوت بانو)
@mhva_ir
🆔 @Arefane
🔹حکیمی را پرسیدند:
چندین درخت نامور که خدای عزوجلّ آفریده است و برومند، هیچ یک را «آزاد» نخوانده اند مگر «سرو» را که ثمره ای ندارد؛ در این چه حکمت است؟
🔹گفت: هر درختی را ثمره ای معین است، که به وقتی معلوم، به وجود آن[ثمره] تازه آید، و گاهی به عدم آن پژمرده شود. و سرو را هیچ از این نیست و همه وقت خوش است؛ و این است صفت آزادگان...
📚 گلستان سعدی
🆔 @Arefane
چندین درخت نامور که خدای عزوجلّ آفریده است و برومند، هیچ یک را «آزاد» نخوانده اند مگر «سرو» را که ثمره ای ندارد؛ در این چه حکمت است؟
🔹گفت: هر درختی را ثمره ای معین است، که به وقتی معلوم، به وجود آن[ثمره] تازه آید، و گاهی به عدم آن پژمرده شود. و سرو را هیچ از این نیست و همه وقت خوش است؛ و این است صفت آزادگان...
📚 گلستان سعدی
🆔 @Arefane