🍷تأویل عرفانیِ «لا نفرّق بین احدٍ من رُسُلِه»
طبق بیان عرفا، این بخش از آیه میتواند اشاره به جامعیت رسول الله(ص) و اولیاءِ تابعِ او، نسبت به جمیع انبیاء باشد. یعنی حضرت محمد(ص) و مومنین خاصی که تابع اویند (اهل بیت و اولیاءالله)، نسبت به متفرّقات انبیاء، جامعیت دارند و همه کمالات آنها را واجد میباشند و میگویند «ما در واجدیت کمالات انبیاء، تفرّق نداریم و همه کمالات متفرّق آنها را در برمیگیرم...»
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
طبق بیان عرفا، این بخش از آیه میتواند اشاره به جامعیت رسول الله(ص) و اولیاءِ تابعِ او، نسبت به جمیع انبیاء باشد. یعنی حضرت محمد(ص) و مومنین خاصی که تابع اویند (اهل بیت و اولیاءالله)، نسبت به متفرّقات انبیاء، جامعیت دارند و همه کمالات آنها را واجد میباشند و میگویند «ما در واجدیت کمالات انبیاء، تفرّق نداریم و همه کمالات متفرّق آنها را در برمیگیرم...»
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍷نماهنگی زیبا از جمعیت باشکوه زائران مزار عارف بالله علامه قاضی طباطبایی
(به مناسبت سالروز ارتحال)
🔹قبرستان وادی السلام،نوروز 95
🔸تهیه توسط کانال شراب توحید
🆔 @Arefane
(به مناسبت سالروز ارتحال)
🔹قبرستان وادی السلام،نوروز 95
🔸تهیه توسط کانال شراب توحید
🆔 @Arefane
امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی ناب و زیبا خطاب به غافلانی چون بنده میفرماید:
«انّ الوصول الی اللّه عزّوجلّ سفرٌ لا یُدرَک الّا بامتِطاء اللّیل»
وصال به خداوند عزوجل سفری است که جز با مَرکَب راهوارِ «شب زنده داری» به دست نمیآید...
.
اساتید سلوک میفرمایند که حقیقت آنوقت بر جان ما طلوع میکند که خیالات و خواطر و افکار پراکنده از صحنهی دل زدوده شود، و بهترین وقت برای این هدف، سکوت نیمه شب است و لذا سفارش اهل بیت و بزرگان همیشه به شب زنده داری بوده است.
.
انشاءالله به برکت وجود مقدس پدر امام زمان علیهما السلام، خداوند ما را موفق به شب زنده داری و نمازشب کند. آمین.
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
«انّ الوصول الی اللّه عزّوجلّ سفرٌ لا یُدرَک الّا بامتِطاء اللّیل»
وصال به خداوند عزوجل سفری است که جز با مَرکَب راهوارِ «شب زنده داری» به دست نمیآید...
.
اساتید سلوک میفرمایند که حقیقت آنوقت بر جان ما طلوع میکند که خیالات و خواطر و افکار پراکنده از صحنهی دل زدوده شود، و بهترین وقت برای این هدف، سکوت نیمه شب است و لذا سفارش اهل بیت و بزرگان همیشه به شب زنده داری بوده است.
.
انشاءالله به برکت وجود مقدس پدر امام زمان علیهما السلام، خداوند ما را موفق به شب زنده داری و نمازشب کند. آمین.
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زیباترین سکانسهای فیلم محمد رسول الله که قدرت معنوی حضرت را نشان میدهد
اللهم صل علی محمدوآل محمد
یا محمدُ یا علی، یا علیُ یا محمد، إکفیانی فإنکما کافیان و انصرانی فإنکما ناصران
🆔 @Arefane
اللهم صل علی محمدوآل محمد
یا محمدُ یا علی، یا علیُ یا محمد، إکفیانی فإنکما کافیان و انصرانی فإنکما ناصران
🆔 @Arefane
آه...
الهی آهم جهنم سوز است...
.......
عُمری گذارنده ایم در درکِ مقام؛
غافل که بُوَد مقام در ترکِ مقام؛
نی در مقام حاصل آمد، نی ترک؛
پس ما چه کسیم، اولئک کالانعام...
.......
ما را رها کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب
حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی
پیری رسید غرق بطالت پس از شباب
از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد
کی می توان رسید به دریا ازین سراب
هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم
چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب
هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش
در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب
این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند
در خرقهشان به غیر "منم" تحفهای میاب
ما عیب ونقص خویش، و کمال و جمال غیر
پنهان نمـوده ایم چو پیـری پس خضاب
دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن
تا کی کلام بیهُده، گفتار ناصواب
.......
صبحست ساقیا قدحی پر شراب کن؛
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن؛
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب؛
ما را ز جام باده گلگون خراب کن...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
الهی آهم جهنم سوز است...
.......
عُمری گذارنده ایم در درکِ مقام؛
غافل که بُوَد مقام در ترکِ مقام؛
نی در مقام حاصل آمد، نی ترک؛
پس ما چه کسیم، اولئک کالانعام...
.......
ما را رها کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب
حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی
پیری رسید غرق بطالت پس از شباب
از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد
کی می توان رسید به دریا ازین سراب
هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم
چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب
هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش
در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب
این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند
در خرقهشان به غیر "منم" تحفهای میاب
ما عیب ونقص خویش، و کمال و جمال غیر
پنهان نمـوده ایم چو پیـری پس خضاب
دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن
تا کی کلام بیهُده، گفتار ناصواب
.......
صبحست ساقیا قدحی پر شراب کن؛
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن؛
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب؛
ما را ز جام باده گلگون خراب کن...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
یا خیر حبیب و محبوب
از زیباترین و امیدبخش ترین اشعار علامه حسن زاده آملی
.
رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته
مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته...
.
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم
که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته...
.
تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی
شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته...
.
مزن از ناامیدی دم که آن طفل دبستانی
شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته...
.
نبور دانش و تقوی شود گمگشتگانی را
به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته...
.
همای عشق ما را بُرده با خود در بر دلبر
ازین منزل بآن منزل ولی آهسته آهسته...
.
که باید ناخدا کشتیِ در امواج دریا را
کشاند جانب ساحل ولی آهسته آهسته...
.
به دامن دامن دُرّ ثمین دیدگانم شد
سرشک رحمتش نازل ولی آهسته آهسته...
.
سحرگاهی دل آگاهی چه مینالید از حسرت
که آه از عمر بیحاصل ولی آهسته آهسته...
.
حضورش قوّتِ سحبان نطقم را ربود از من
شده سحبان من باقل ولی آهسته آهسته...
.
شراب عشق را بنگر که هر خلوت نشینی را
کند رسوای هر محفل ولی آهسته آهسته...
.
خرامان بگذرد از خطّه ایران غزلهایم
به هند و سند کشد محمل ولی آهسته آهسته...
.
بلطف پیر میخانه حسن بگرفت پیمانه
به امیدش شده نائل ولی آهسته آهسته...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
از زیباترین و امیدبخش ترین اشعار علامه حسن زاده آملی
.
رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته
مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته...
.
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم
که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته...
.
تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی
شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته...
.
مزن از ناامیدی دم که آن طفل دبستانی
شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته...
.
نبور دانش و تقوی شود گمگشتگانی را
به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته...
.
همای عشق ما را بُرده با خود در بر دلبر
ازین منزل بآن منزل ولی آهسته آهسته...
.
که باید ناخدا کشتیِ در امواج دریا را
کشاند جانب ساحل ولی آهسته آهسته...
.
به دامن دامن دُرّ ثمین دیدگانم شد
سرشک رحمتش نازل ولی آهسته آهسته...
.
سحرگاهی دل آگاهی چه مینالید از حسرت
که آه از عمر بیحاصل ولی آهسته آهسته...
.
حضورش قوّتِ سحبان نطقم را ربود از من
شده سحبان من باقل ولی آهسته آهسته...
.
شراب عشق را بنگر که هر خلوت نشینی را
کند رسوای هر محفل ولی آهسته آهسته...
.
خرامان بگذرد از خطّه ایران غزلهایم
به هند و سند کشد محمل ولی آهسته آهسته...
.
بلطف پیر میخانه حسن بگرفت پیمانه
به امیدش شده نائل ولی آهسته آهسته...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹آرام باشید...
آرامش عرفانیِ حضرت آیت الله معظّم، خامنه ایِ کبیر، در برابر حوادث ناگوار کشور...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
آرامش عرفانیِ حضرت آیت الله معظّم، خامنه ایِ کبیر، در برابر حوادث ناگوار کشور...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
آیه شریفه: والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا؛ کسانی که به سوی ما مجاهده و تلاش کنند، حتما و حتما به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد.
خودم را میگویم؛ بیاییم به خدا حُسن ظنّ داشته باشیم. اللهم اهدنا سبلک بفضلک و رحمتک
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
خودم را میگویم؛ بیاییم به خدا حُسن ظنّ داشته باشیم. اللهم اهدنا سبلک بفضلک و رحمتک
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
Telegram
attach 📎
بسم محبوب
مدتی پیش موبایل بنده خراب شد و تمام اطلاعاتش حذف شد. از حذف ناخواستهی اطلاعات، احساس کمبود و ناخوشی داشتم. یاد این داستان افتادم:
گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت، در راه گرفتار راهزنان شدند.
غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت: اين بسته را از من نگيريد، ديگر هر چه دارم از آن شما. دزدان را طمع زيادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته، چيزى نيافتند.
دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟ چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد، دزد راهزن گفت:
علمى را كه دزد ببرد، به چه كار آيد...؟!
اين سخن دزد، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت: پندى بِه از اين از كسى نشنيدم، و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
مدتی پیش موبایل بنده خراب شد و تمام اطلاعاتش حذف شد. از حذف ناخواستهی اطلاعات، احساس کمبود و ناخوشی داشتم. یاد این داستان افتادم:
گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت، در راه گرفتار راهزنان شدند.
غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت: اين بسته را از من نگيريد، ديگر هر چه دارم از آن شما. دزدان را طمع زيادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته، چيزى نيافتند.
دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟ چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد، دزد راهزن گفت:
علمى را كه دزد ببرد، به چه كار آيد...؟!
اين سخن دزد، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت: پندى بِه از اين از كسى نشنيدم، و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد...
✅ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
🔹یکی از اساتید ما میفرمود:
همانطور که در اصولِ «فقه الاحکام» گفته میشود بعضی روایات فقهی، بر اساس «تقیه در مذهب» صادر شده است،
باید اصولِ «فقه المعارف» پی ریزی شود و این نکته بیان شود که بسیاری از روایات اعتقادی و معارفی، بر اساس «تقیه در اسرار و معارف» صادر شده است؛
«لو عَلِم ابوذر ما فی قلب سلمان لقَتَلَه...»
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
همانطور که در اصولِ «فقه الاحکام» گفته میشود بعضی روایات فقهی، بر اساس «تقیه در مذهب» صادر شده است،
باید اصولِ «فقه المعارف» پی ریزی شود و این نکته بیان شود که بسیاری از روایات اعتقادی و معارفی، بر اساس «تقیه در اسرار و معارف» صادر شده است؛
«لو عَلِم ابوذر ما فی قلب سلمان لقَتَلَه...»
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
🔹اصطلاح «عرفان» و «عارف» را درمورد چه کسی میتوان استعمال کرد؟
🆔 @Arefane
حقیقت «عرفان»، نه به معنی «باطن گرایی» صِرف است،
نه به معنی «باطن گرایی با محوریت خداوند» است،
نه به معنی «باطن گرایی با محوریت خداوند، همراه با ریاضت و عشق» است،
زیرا هیچکدام از این سه تعریف، مانع اغیار نیست، مثلا احدی در دنیای عرفان، شیخ اشراق را «عارف» محسوب نمی کند. حتی سطوح متوسط مباحث صدرا نیز عرفان محسوب نمی شود.
بنابراین فضایل اخلاقی، کرامات، چشم برزخی، ریاضات مرتاضان، بسیاری از دراویش، یوگا، عشق خدا، طی الارض، خلع بدن، کشف مثالی داشتن و... هیچکدام مولفه اساسی عرفان محسوب نمیشود و استعمال لفظ «عارف» درمورد بعضی از بزرگان اخلاقی یا صاحب کرامات و..، تسامح است.
حقیقت «عرفان» اینست و «عارف» کسی است که از لحاظ عملی و سلوکی، حداقل به شهود «فناء فی الله» برسد.
و به لحاظ اعتقادی و معرفتی، به «وحدت وجود» برسد.
✍ رـ ص؛ تقریر و برداشت از دروس استاد امینی نژاد (با کمی تغییر و تصرف)
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
🆔 @Arefane
حقیقت «عرفان»، نه به معنی «باطن گرایی» صِرف است،
نه به معنی «باطن گرایی با محوریت خداوند» است،
نه به معنی «باطن گرایی با محوریت خداوند، همراه با ریاضت و عشق» است،
زیرا هیچکدام از این سه تعریف، مانع اغیار نیست، مثلا احدی در دنیای عرفان، شیخ اشراق را «عارف» محسوب نمی کند. حتی سطوح متوسط مباحث صدرا نیز عرفان محسوب نمی شود.
بنابراین فضایل اخلاقی، کرامات، چشم برزخی، ریاضات مرتاضان، بسیاری از دراویش، یوگا، عشق خدا، طی الارض، خلع بدن، کشف مثالی داشتن و... هیچکدام مولفه اساسی عرفان محسوب نمیشود و استعمال لفظ «عارف» درمورد بعضی از بزرگان اخلاقی یا صاحب کرامات و..، تسامح است.
حقیقت «عرفان» اینست و «عارف» کسی است که از لحاظ عملی و سلوکی، حداقل به شهود «فناء فی الله» برسد.
و به لحاظ اعتقادی و معرفتی، به «وحدت وجود» برسد.
✍ رـ ص؛ تقریر و برداشت از دروس استاد امینی نژاد (با کمی تغییر و تصرف)
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
هو
ضمن تبریکِ روز ولادت حضرت زهراے اطھر سلام الله علیها،
قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و فاطمهے معصومه - سلام الله علیهما - سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🆔 @Arefane
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
ضمن تبریکِ روز ولادت حضرت زهراے اطھر سلام الله علیها،
قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و فاطمهے معصومه - سلام الله علیهما - سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🆔 @Arefane
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
☑️ «شراب توحید»
🆔 @Arefane
هو
الهی؛ این بنده ات از عمق جان اعتراف دارد که رسوای غفلت و رسوای دو جهان است، خودت به او آبرویی ده که بتواند از شدت شرمندگی، در پیشگاه نظام هستی سر بلند کند. ماه رجب در پیش است، کاش دوستان ایمانی مرا از دعای خیر خود فراموش نکنند.
در مشکلات و سختی های زیادی گرفتارم، اما نیک می دانم: «غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد...»
متن شعر زیبای موجود در تصویر:
چنین شنیدم که لطف یزدان به روی جوینده در نبندد
دری که بگشاید از حقیقت بر اهل عرفان دگر نبندد
چنین شنیدم که هرکه شبها نظر ز فیض سحر نبندد
ملک ز کارش گره گشاید فلک به کینش کمر نبندد
خط از دوست عزیزم: آقای سلطان آبادی
🆔 @Arefane
الهی؛ این بنده ات از عمق جان اعتراف دارد که رسوای غفلت و رسوای دو جهان است، خودت به او آبرویی ده که بتواند از شدت شرمندگی، در پیشگاه نظام هستی سر بلند کند. ماه رجب در پیش است، کاش دوستان ایمانی مرا از دعای خیر خود فراموش نکنند.
در مشکلات و سختی های زیادی گرفتارم، اما نیک می دانم: «غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد...»
متن شعر زیبای موجود در تصویر:
چنین شنیدم که لطف یزدان به روی جوینده در نبندد
دری که بگشاید از حقیقت بر اهل عرفان دگر نبندد
چنین شنیدم که هرکه شبها نظر ز فیض سحر نبندد
ملک ز کارش گره گشاید فلک به کینش کمر نبندد
خط از دوست عزیزم: آقای سلطان آبادی
🆔 @Arefane
Telegram
attach 📎