هو
عارف بالله سید هاشم حداد، در موسم حج، با یکی از علما مواجه میشوند که به دلیل دقت در نجاست و طهارت خانه خدا، سخت مضطرب بوده اند.
در این هنگام این عارف بزرگ، جملاتی تند خطاب به آن عالِم بیان میکنند که حقیقتا الهامات رحمانی بر لسان مطهرشان جاری شده است. و بنظر حقیر، کُدها و رمزهایی که ایشان بیان میکنند راهنما و هدایت گر هر شخصی با هر نوع وسواس و حساسیتی می باشد.
بیانات نورانی ایشان با قدری تلخیص:
« شخصی به حضور بزرگی رفت. بزرگ از او پرسيد كه استادتان به شما چه چيز ياد داده است؟ جواب داد: اينكه به طاعات خداوندی ملتزم باشيم و گناهان را ترك نمائيم.
بزرگ در مقام جواب گفت: اينكه مجوسي گري است! او چرا شما را به اين امر نكرده است كه يكسره به سوي خدا برويد وتوجه تان به جنابش باشد؟! چرا به شما نگفته است كه غير خدا را دور ريخته و فراموش كنيد؟
آقا جان من! چرا دين خدا را عوض مي كنيد؟ چرا شريعت را وارد پيچ وخم مي نمائيد؟ چرا مردم را از خدا بريده و به اعمالشان سوق مي دهيد؟ مگر دين رسول الله دين آساني و راحتي نيست؟ مگر حضرت نفرمود: من بر شريعتی بدون گير و بند و قابل اغماض و گذشت و آسان مبعوث گشته ام؟ چرا مردم را با پيغمبرشان و اين دين سهل و سمحه آزاد نمي گذاريد؟! چرا راه توجه و انقطاع به خدا را مي بنديد؟ چرا روي دري كه باز است، قفل مي زنيد؟
اعمال را كه نبايد استقلالي ديد. درست است كه در طواف و نماز و.. تكاليفي متوجه انسان است، ولي تمام اين اعمال بايد به منظور توجه به خدا باشد نه صحت و بطلان عمل. اين همان مجوسيت محضه است كه خداوند واحد را پنهان نموده، دو خداي "عمل خوب و عمل بد" را به جاي آن نشانده است.
هيچ يك از اين ها در شريعت نيامده است. تمام اين قبيل احتياط هايي كه در اين موارد اعمال می شود و مستلزم توجه به نفسِ عمل و نتيجتاً غفلت از خداست، بدون استثناء غلط است.
كجا در زمان رسول الله اين احتياط هاي عسر و حَرَج ساز بود؟ اصل اولی، عدم عسر وحرج است. اصل اولي قرآن كريم "تبتّل" است: يك سره به خدا روی آوردن و از همه بريدن.
منظور از احتياطي كه استاد ما مرحوم قاضي به شاگردانشان توصيه مي كردند، اين است كه انسان راهي به خدا باز كند، نه اينكه احتياط موجب سدّ طريق شده، راه توجه و ابتهال نفس را ببندد. مقصود از احتياط اين است كه يقين توليد كند و ايمان مومن را مستحكم كند، نه اينكه وي را متزلزل و مشوش نمايد و اعمال عبادی را برايش به سان عقوبتي سنگين مجسم كند!
اين همان مجوسيت محضه است...
☑️ @arefane
عارف بالله سید هاشم حداد، در موسم حج، با یکی از علما مواجه میشوند که به دلیل دقت در نجاست و طهارت خانه خدا، سخت مضطرب بوده اند.
در این هنگام این عارف بزرگ، جملاتی تند خطاب به آن عالِم بیان میکنند که حقیقتا الهامات رحمانی بر لسان مطهرشان جاری شده است. و بنظر حقیر، کُدها و رمزهایی که ایشان بیان میکنند راهنما و هدایت گر هر شخصی با هر نوع وسواس و حساسیتی می باشد.
بیانات نورانی ایشان با قدری تلخیص:
« شخصی به حضور بزرگی رفت. بزرگ از او پرسيد كه استادتان به شما چه چيز ياد داده است؟ جواب داد: اينكه به طاعات خداوندی ملتزم باشيم و گناهان را ترك نمائيم.
بزرگ در مقام جواب گفت: اينكه مجوسي گري است! او چرا شما را به اين امر نكرده است كه يكسره به سوي خدا برويد وتوجه تان به جنابش باشد؟! چرا به شما نگفته است كه غير خدا را دور ريخته و فراموش كنيد؟
آقا جان من! چرا دين خدا را عوض مي كنيد؟ چرا شريعت را وارد پيچ وخم مي نمائيد؟ چرا مردم را از خدا بريده و به اعمالشان سوق مي دهيد؟ مگر دين رسول الله دين آساني و راحتي نيست؟ مگر حضرت نفرمود: من بر شريعتی بدون گير و بند و قابل اغماض و گذشت و آسان مبعوث گشته ام؟ چرا مردم را با پيغمبرشان و اين دين سهل و سمحه آزاد نمي گذاريد؟! چرا راه توجه و انقطاع به خدا را مي بنديد؟ چرا روي دري كه باز است، قفل مي زنيد؟
اعمال را كه نبايد استقلالي ديد. درست است كه در طواف و نماز و.. تكاليفي متوجه انسان است، ولي تمام اين اعمال بايد به منظور توجه به خدا باشد نه صحت و بطلان عمل. اين همان مجوسيت محضه است كه خداوند واحد را پنهان نموده، دو خداي "عمل خوب و عمل بد" را به جاي آن نشانده است.
هيچ يك از اين ها در شريعت نيامده است. تمام اين قبيل احتياط هايي كه در اين موارد اعمال می شود و مستلزم توجه به نفسِ عمل و نتيجتاً غفلت از خداست، بدون استثناء غلط است.
كجا در زمان رسول الله اين احتياط هاي عسر و حَرَج ساز بود؟ اصل اولی، عدم عسر وحرج است. اصل اولي قرآن كريم "تبتّل" است: يك سره به خدا روی آوردن و از همه بريدن.
منظور از احتياطي كه استاد ما مرحوم قاضي به شاگردانشان توصيه مي كردند، اين است كه انسان راهي به خدا باز كند، نه اينكه احتياط موجب سدّ طريق شده، راه توجه و ابتهال نفس را ببندد. مقصود از احتياط اين است كه يقين توليد كند و ايمان مومن را مستحكم كند، نه اينكه وي را متزلزل و مشوش نمايد و اعمال عبادی را برايش به سان عقوبتي سنگين مجسم كند!
اين همان مجوسيت محضه است...
☑️ @arefane
هو
در أوانِ نوجوانی که با مناجات هاے عاشقانه و عارفانه ے خمس عشرة - پانزده گانه - آشنا شدم، آن ترتیبِ پانزده گانه را موافقِ ذوق و فطرتِ سلیم نمی یافتم؛ چرا که ترتیب کنونی آن در کتب ادعیه - از جمله مفاتیح الجنان - بدین صورت می باشد:
مناجات التائبین؛ الشاکین؛ الخائفین؛ الراجین؛ الراغبین؛ الشاکرین؛ المطیعین لله؛ المریدین؛ المحبین؛ المتوسلین؛ المفتقرین؛ العارفین؛ الذاکرین؛ المعتصمین؛ الزاهدین.
چنانچه ملاحظه می فرمایید مناجات "زاهدین" در آخرین مرتبه ذکر شده است؛ حال آنکه مقام "محبین" و "عارفین" بسی شریف تر از مقام زاهدین است.
تا آنکه حق متعال، در همان سالهاے شور و اشتیاق، پاسخ این معمّا را در حین تورّقِ کتاب "مراحل اخلاق" - اثر حکیم ربّانی آیت الله جوادے - روزیِ این حقیر کرد.
ایشان نظم تدوینیِ برخی ادعیه را قابل تأمل دانسته و می فرمایند: «اگر این پانزده مناجات، پانزده مرحله یا منزلت باشد، مناجات زاهدان، در ردیف مناجاتهاے اوّلیه است، نه آخرین مناجات؛ یعنی انسان، نخست توبه میکند، و زهد می ورزد، و از رذایل می رهد، و سپس به فضایل بار می یابد، که عالیترین فضیلت، "حبّ لقاء الله" و بالاتر از آن، "حبّ الله" است». ایشان سپس بر عهده عالمان اخلاق و عرفان میداند که درجات سیر و سلوک را از ادعیه و مناجاتها استنباط کنند، و ادعیه و اذکار را سامان دهند.
؛.؛ در پایان عرض می شود که عارفان کوے دوست، قرائت و تأمل در این مناجات ها، خصوصا مناجات المحبّین و مناجات العارفین را به مشتاقان و عاشقان سفارش می نمایند؛
تا نچشی ندانی...
(ر-ص)
☑️ @arefane
در أوانِ نوجوانی که با مناجات هاے عاشقانه و عارفانه ے خمس عشرة - پانزده گانه - آشنا شدم، آن ترتیبِ پانزده گانه را موافقِ ذوق و فطرتِ سلیم نمی یافتم؛ چرا که ترتیب کنونی آن در کتب ادعیه - از جمله مفاتیح الجنان - بدین صورت می باشد:
مناجات التائبین؛ الشاکین؛ الخائفین؛ الراجین؛ الراغبین؛ الشاکرین؛ المطیعین لله؛ المریدین؛ المحبین؛ المتوسلین؛ المفتقرین؛ العارفین؛ الذاکرین؛ المعتصمین؛ الزاهدین.
چنانچه ملاحظه می فرمایید مناجات "زاهدین" در آخرین مرتبه ذکر شده است؛ حال آنکه مقام "محبین" و "عارفین" بسی شریف تر از مقام زاهدین است.
تا آنکه حق متعال، در همان سالهاے شور و اشتیاق، پاسخ این معمّا را در حین تورّقِ کتاب "مراحل اخلاق" - اثر حکیم ربّانی آیت الله جوادے - روزیِ این حقیر کرد.
ایشان نظم تدوینیِ برخی ادعیه را قابل تأمل دانسته و می فرمایند: «اگر این پانزده مناجات، پانزده مرحله یا منزلت باشد، مناجات زاهدان، در ردیف مناجاتهاے اوّلیه است، نه آخرین مناجات؛ یعنی انسان، نخست توبه میکند، و زهد می ورزد، و از رذایل می رهد، و سپس به فضایل بار می یابد، که عالیترین فضیلت، "حبّ لقاء الله" و بالاتر از آن، "حبّ الله" است». ایشان سپس بر عهده عالمان اخلاق و عرفان میداند که درجات سیر و سلوک را از ادعیه و مناجاتها استنباط کنند، و ادعیه و اذکار را سامان دهند.
؛.؛ در پایان عرض می شود که عارفان کوے دوست، قرائت و تأمل در این مناجات ها، خصوصا مناجات المحبّین و مناجات العارفین را به مشتاقان و عاشقان سفارش می نمایند؛
تا نچشی ندانی...
(ر-ص)
☑️ @arefane
هو
#سال_خروس
در بعضی از روایات نقل شده است که خروس، با این ذکر، خداوند را یاد می کند:
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوح؛ اذکروا اللّه یا غافلین؛
پاک و منزه است پروردگارِ فرشتگان و روح. خدا را یاد کنید اے غافلان...
عارف بزرگ علامه حسن حسن زاده آملی چه زیبا می فرمایند:
خروس در سحر، به ذکر "سُبّوحٌ قُدّوس" در خروش است؛ کم از خروس مباش...
الھی؛ خروس را سحر باشد، و حَسَن را نباشد...؟
حضرت لقمان به فرزندش می فرماید:
«فرزندم! مبادا خروس از تو عاقل تر باشد و توجّهش به نماز بیش از تو باشد، آیا نمی بینی که در مواقع نماز و در سحرها بانگ می زند و حال آنکه تو خواب هستی...»
هنگام سپیده دم خروسِ سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آینه ے صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری...
(ر-ص)
☑️ @arefane
#سال_خروس
در بعضی از روایات نقل شده است که خروس، با این ذکر، خداوند را یاد می کند:
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوح؛ اذکروا اللّه یا غافلین؛
پاک و منزه است پروردگارِ فرشتگان و روح. خدا را یاد کنید اے غافلان...
عارف بزرگ علامه حسن حسن زاده آملی چه زیبا می فرمایند:
خروس در سحر، به ذکر "سُبّوحٌ قُدّوس" در خروش است؛ کم از خروس مباش...
الھی؛ خروس را سحر باشد، و حَسَن را نباشد...؟
حضرت لقمان به فرزندش می فرماید:
«فرزندم! مبادا خروس از تو عاقل تر باشد و توجّهش به نماز بیش از تو باشد، آیا نمی بینی که در مواقع نماز و در سحرها بانگ می زند و حال آنکه تو خواب هستی...»
هنگام سپیده دم خروسِ سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آینه ے صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری...
(ر-ص)
☑️ @arefane
هو
و یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِه...
رعد و آذرخش، به همراه حمد و ستایشِ خداوند، تسبیح او می گوید... (کریمه ے 13 از سوره مبارکه رعد)
آرے؛ تمام موجودات و ذراتِ نظام بیکرانِ هستی، حیّ اند و هُشیار و تسبیح گوے حق...
گر تُرا از غيب چشمی باز شد؛
با تو ذرّاتِ جھان همراز شد...
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل؛
هست محسوسِ حواسِ اهلِ دل...
وَ إِن مِن شَىْءٍ إِلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَِكِنْ لاَتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...
هرچه در جهان هستی به عنوان "شيء" شناخته شده است، خدا را به همراه حمد، تسبیح و تنزيه می كند، ولی شما غافلان، تسبيح آنها را در نمی یابید... (کریمه ے 44 از سوره مبارکه اسراء)
جمله ے ذرّاتِ عالم در نهان؛
با تو می گويند روزان و شبان:
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم؛
با شما نامحرمان ما خامُشيم...
(ر-ص)
🆔 @Arefane
و یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِه...
رعد و آذرخش، به همراه حمد و ستایشِ خداوند، تسبیح او می گوید... (کریمه ے 13 از سوره مبارکه رعد)
آرے؛ تمام موجودات و ذراتِ نظام بیکرانِ هستی، حیّ اند و هُشیار و تسبیح گوے حق...
گر تُرا از غيب چشمی باز شد؛
با تو ذرّاتِ جھان همراز شد...
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل؛
هست محسوسِ حواسِ اهلِ دل...
وَ إِن مِن شَىْءٍ إِلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَِكِنْ لاَتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...
هرچه در جهان هستی به عنوان "شيء" شناخته شده است، خدا را به همراه حمد، تسبیح و تنزيه می كند، ولی شما غافلان، تسبيح آنها را در نمی یابید... (کریمه ے 44 از سوره مبارکه اسراء)
جمله ے ذرّاتِ عالم در نهان؛
با تو می گويند روزان و شبان:
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم؛
با شما نامحرمان ما خامُشيم...
(ر-ص)
🆔 @Arefane
هو
الهی؛ در این جہانِ پر هیاهو، چرا من هو هو نڪنم...
الهی؛ عمری کو کو می گفتم، و حالا هو هو می گویم...
الهی؛ همه گویند خدا کو، حسن گوید جز خدا کو...
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن...
همه از دست شد و او شده است؛
انا و انت و هو، هو شده است...
یا هو یا من لا هو الا هو...
—-------------------
خط شکسته ناشیانه از این حقیر می باشد.
خطّ من و مرگِ فقرا، ننگِ بزرگان،
این هر سه متاعی است خریدار ندارد...
🆔 @Arefane
الهی؛ در این جہانِ پر هیاهو، چرا من هو هو نڪنم...
الهی؛ عمری کو کو می گفتم، و حالا هو هو می گویم...
الهی؛ همه گویند خدا کو، حسن گوید جز خدا کو...
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن...
همه از دست شد و او شده است؛
انا و انت و هو، هو شده است...
یا هو یا من لا هو الا هو...
—-------------------
خط شکسته ناشیانه از این حقیر می باشد.
خطّ من و مرگِ فقرا، ننگِ بزرگان،
این هر سه متاعی است خریدار ندارد...
🆔 @Arefane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷 کلیپی بسیار زیبا از قرائت فرازهای عرفانیِ «مناجات شعبانیه» توسط عارف کبیر امام خمینی رضوان الله تعالی علیه...
🆔 @Arefane
🆔 @Arefane
هو
محبوبا؛ عمرِ ما در حسرت رسیدن به "کمالِ انقطاع" و "خَرْق حُجُب نور" و "وصول به معدن عظمت و عزّ قدس تو" گذشت، امّا از خود نگذشتیم...
هر سال باید با حسرت این فرازها را بخوانیم و بر عمرِ سراسر غفلت خود بگرییم...
از تکرّرهای غفلت، خسته ایم؛
کِی شود گوییم کز خود رسته ایم...
فایل تصویری ارائه شده، کلیپی بسیار زیبا از قرائت فرازهای عرفانیِ «مناجات شعبانیه» توسط عارف کبیر امام خمینی رضوان الله علیه می باشد؛ مناجاتی که تمام ائمه طاهرین به خواندن آن مواظبت داشتند. امید آنکه موجب تذکّری برای محجوبینی چون حقیر باشد...
«إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ، وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ، حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک...»
*ترجمه: بارالها! كاملترين انقطاع به سوی خودت را نصيب من گردان؛ و چشمان قلبهاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا بدانجا كه چشمان قلبها، حجابهاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود، و جانهاى ما به عزت بارگاه قدسىات آويخته گردد...
.......
؛.؛ تک بیت، از این حقیر
🆔 @Arefane
محبوبا؛ عمرِ ما در حسرت رسیدن به "کمالِ انقطاع" و "خَرْق حُجُب نور" و "وصول به معدن عظمت و عزّ قدس تو" گذشت، امّا از خود نگذشتیم...
هر سال باید با حسرت این فرازها را بخوانیم و بر عمرِ سراسر غفلت خود بگرییم...
از تکرّرهای غفلت، خسته ایم؛
کِی شود گوییم کز خود رسته ایم...
فایل تصویری ارائه شده، کلیپی بسیار زیبا از قرائت فرازهای عرفانیِ «مناجات شعبانیه» توسط عارف کبیر امام خمینی رضوان الله علیه می باشد؛ مناجاتی که تمام ائمه طاهرین به خواندن آن مواظبت داشتند. امید آنکه موجب تذکّری برای محجوبینی چون حقیر باشد...
«إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ، وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ، حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک...»
*ترجمه: بارالها! كاملترين انقطاع به سوی خودت را نصيب من گردان؛ و چشمان قلبهاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا بدانجا كه چشمان قلبها، حجابهاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود، و جانهاى ما به عزت بارگاه قدسىات آويخته گردد...
.......
؛.؛ تک بیت، از این حقیر
🆔 @Arefane
هو
محفل نورانیِ اساتید فلسفه و عرفان در مجمع عالی حکمت اسلامی، به مناسبت روز معلم، سال 1396
برخی اساتید موجود در تصویر:
یک. استاد فیاضی
دو. استاد پارسانیا
سه. استاد سلیمانی امیری
چهار. استاد رمضانی
پنج. استاد زمانی قمشه ای
شش. استاد نائیجی
هفت. استاد شیروانی
هشت. استاد یزدان پناه
نه. استاد امینی نژاد
ده. استاد فربهی
یازده. استاد جوادی گیلانی
و...
حفظهم الله جمیعا و ایّدهم الله بإلقائاته السّبّوحیّه...
.
؛.؛ بقیه اساتید، بعضا شاگردِ اساتید ذکر شده هستند و یا چهره شان نزد این حقیر شناخته شده نبود.
یا حق
🆔 @Arefane
محفل نورانیِ اساتید فلسفه و عرفان در مجمع عالی حکمت اسلامی، به مناسبت روز معلم، سال 1396
برخی اساتید موجود در تصویر:
یک. استاد فیاضی
دو. استاد پارسانیا
سه. استاد سلیمانی امیری
چهار. استاد رمضانی
پنج. استاد زمانی قمشه ای
شش. استاد نائیجی
هفت. استاد شیروانی
هشت. استاد یزدان پناه
نه. استاد امینی نژاد
ده. استاد فربهی
یازده. استاد جوادی گیلانی
و...
حفظهم الله جمیعا و ایّدهم الله بإلقائاته السّبّوحیّه...
.
؛.؛ بقیه اساتید، بعضا شاگردِ اساتید ذکر شده هستند و یا چهره شان نزد این حقیر شناخته شده نبود.
یا حق
🆔 @Arefane
هو
در روایتی نورانی آمده: «بالعدلِ قامت السماوات و الارض».
عاشقانِ عارف اینگونه تاویل کنند: «بالعشقِ قامت السماوات و الارض...»: تمام هستی، به عشقْ قائم و پابرجاست...
همه عالم چو یک خمخانه ی اوست؛
دل هر ذرهای پیمانه ی اوست،
خِرَد مست و ملائک مست و جان مست؛
زمین مست و زمان مست، آسمان مست...
چه دارد جهان جز دل و مهرِ یار؛
مگر توده هایی ز پندارها...
🆔 @Arefane
در روایتی نورانی آمده: «بالعدلِ قامت السماوات و الارض».
عاشقانِ عارف اینگونه تاویل کنند: «بالعشقِ قامت السماوات و الارض...»: تمام هستی، به عشقْ قائم و پابرجاست...
همه عالم چو یک خمخانه ی اوست؛
دل هر ذرهای پیمانه ی اوست،
خِرَد مست و ملائک مست و جان مست؛
زمین مست و زمان مست، آسمان مست...
چه دارد جهان جز دل و مهرِ یار؛
مگر توده هایی ز پندارها...
🆔 @Arefane
🔷 سبب فراق عاشق از معشوق...
و تازیانه عاشقانه حضرت ولی عصر(عج) خطاب به شیعیان...
🔸حتما مطالعه کنید ⬇️
علی بن مهزیار که عاشق ملاقات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، بیست سفر را به عشق ملاقات حضرت به حج رفت که شاید سختی یک سفرِ آن زمان، از صد سفر امروز ما بیشتر باشد.
در سفر آخر، به خیمه ای که حضرت در آنجا تشریف داشت، راهنمایی اش کردند و وارد شد. کف خیمه از رمل پوشیده بود و حضرت بر تشکچه ای نشسته بودند و با انگشت سبابه به رمل اشاره میکردند.
بعد از سلام و جواب، ابن مهزیار در دلش شکایتِ عاشقانه داشت که در اینهمه سال، به او جفا شده و چرا زودتر حضرت را ندیده.
حضرت با یک جمله عاشقانه، تمام بافته های خیالی او را در هم ریخت:
کُنّا نتوقّعک لیلا و نهارا؛ فما الذی أبطأ بک علینا...؟ ما شبانه روز منتظر تو بودیم...، چه چیز آمدن تو را اینقدر به تاخیر انداخت؟
او پاسخ داد: یا سیّدی، لم أجِد من یدلّنی الی الآن: تاکنون کسی را نیافتم که مرا به نزد شما راهنمایی کند.
حضرت در پاسخ، با تازیانه عشق، سبب فراق را خطاب به تمام شیعیان مدّعی همچون حقیر بیان نمود که جا دارد مدتها بر احوال خویش بگرییم:
لم تجد احدا یدلّک؟! ثم نکث بإصبعه فی الارض، ثم قال لا! و لکنّکم کثّرتم الاموال، و تجبّرتم علی ضعفاء المومنین، و قطعتم الرّحم الذی بینکم، فأیّ عذر لکم الآن؟!
کسی را نیافتی که تو را نزد من راهنمایی کند؟! سپس انگشتانش را روی زمین کشید. سپس فرمود: نه؛ اینچنین مگو! سبب جدایی بین ما و شما اینست که: شما در فکر فزونی اموال و محبت دنیا گرفتارید، و فقرا و ضعفای مومنین را کوچک پنداشتید و ملاحظه ایمانشان را نکردید و آنها را به تحیر انداختید، و قطع رحم کردید و وظایف عاطفی که نسبت به خانواده و اقوام و دوستان خود دارید را انجام ندادید...، پس الآن چه عذری دارید؟!
وقتی ابن مهزیار این جملات را شنید، صدای گریه اش بلند شد و میگفت:
التوبه التوبه سیدی...
الاقاله الاقاله یا مولای...
حضرت نیز در پاسخ با بزرگواری فرمود:
لا بأس علیک؛ اشکالی ندارد...
🆔 @Arefane
و تازیانه عاشقانه حضرت ولی عصر(عج) خطاب به شیعیان...
🔸حتما مطالعه کنید ⬇️
علی بن مهزیار که عاشق ملاقات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، بیست سفر را به عشق ملاقات حضرت به حج رفت که شاید سختی یک سفرِ آن زمان، از صد سفر امروز ما بیشتر باشد.
در سفر آخر، به خیمه ای که حضرت در آنجا تشریف داشت، راهنمایی اش کردند و وارد شد. کف خیمه از رمل پوشیده بود و حضرت بر تشکچه ای نشسته بودند و با انگشت سبابه به رمل اشاره میکردند.
بعد از سلام و جواب، ابن مهزیار در دلش شکایتِ عاشقانه داشت که در اینهمه سال، به او جفا شده و چرا زودتر حضرت را ندیده.
حضرت با یک جمله عاشقانه، تمام بافته های خیالی او را در هم ریخت:
کُنّا نتوقّعک لیلا و نهارا؛ فما الذی أبطأ بک علینا...؟ ما شبانه روز منتظر تو بودیم...، چه چیز آمدن تو را اینقدر به تاخیر انداخت؟
او پاسخ داد: یا سیّدی، لم أجِد من یدلّنی الی الآن: تاکنون کسی را نیافتم که مرا به نزد شما راهنمایی کند.
حضرت در پاسخ، با تازیانه عشق، سبب فراق را خطاب به تمام شیعیان مدّعی همچون حقیر بیان نمود که جا دارد مدتها بر احوال خویش بگرییم:
لم تجد احدا یدلّک؟! ثم نکث بإصبعه فی الارض، ثم قال لا! و لکنّکم کثّرتم الاموال، و تجبّرتم علی ضعفاء المومنین، و قطعتم الرّحم الذی بینکم، فأیّ عذر لکم الآن؟!
کسی را نیافتی که تو را نزد من راهنمایی کند؟! سپس انگشتانش را روی زمین کشید. سپس فرمود: نه؛ اینچنین مگو! سبب جدایی بین ما و شما اینست که: شما در فکر فزونی اموال و محبت دنیا گرفتارید، و فقرا و ضعفای مومنین را کوچک پنداشتید و ملاحظه ایمانشان را نکردید و آنها را به تحیر انداختید، و قطع رحم کردید و وظایف عاطفی که نسبت به خانواده و اقوام و دوستان خود دارید را انجام ندادید...، پس الآن چه عذری دارید؟!
وقتی ابن مهزیار این جملات را شنید، صدای گریه اش بلند شد و میگفت:
التوبه التوبه سیدی...
الاقاله الاقاله یا مولای...
حضرت نیز در پاسخ با بزرگواری فرمود:
لا بأس علیک؛ اشکالی ندارد...
🆔 @Arefane