Computer Wound
Wishing
هرجا که بری مجبور خواهی بود کاری اشتباه بکنی. این شرط بنیادی زندگییه، تو باید هویتت را منکر بشی. گاهی هر مخلوقی که زندگی میکنه، مجبوره چنین کنه. این سایهی غایییه، پیروزی خلقت؛ اینجاست که نفرین در کاره، نفرینی که از کل حیات تغذیه میکنه. تو کل کائنات.- بلیدرانر یا آیا اندروئیدها خواب گوسفندهای الکتریکی میبینند؟
فیلیپ کی.دیک
ترجمهی شهریار وقفیپور
[Area 52]
سال ۱۹۸۸ شاهزاده جفری، برادر سلطان برونئی، تصمیم گرفت یه ماشین سوپر اسپورت اختصاصی داشته باشه. به حدی اختصاصی که مطمئن باشه دیگه ازشون وجود نخواهد داشت. در نتیجه با شرکت پنینفارینا تماس میگیره. شرکتی که مسئول طراحی انبوهی از خودروهای ایتالیایی منجمله فراری، آلفارومئو و لامبورگینیه. قراردادی عجیب امضا میکنه: بدنهای جدید و خاص روی شاسی فراری تستاروسا سوار کنید و خود شرکت فراری اصلاً و ابداً نباید از این موضوع بویی ببره.
پنینفارینا با تیمی این ماشین رو میسازه و مخفیانه هم برای شاهزاده جفری ارسالشون میکنه. اسمش هم میشه فراری F90. فقط شش دستگاه از این خودرو به شش رنگ مختلف برای شش عضو خانوادهی شاهزاده جفری تولید میشه. بدنهی F90 برای زمان خودش بسیار مدرن بوده. هر شش خودروی تولیدشده از موتورهای ۱۲ سیلندر با ۳۹۰ اسب بخار برخوردار بودند.
۱۸ سال بعد، یعنی سال ۲۰۰۶، خبرنگاری در حوزهی خودرو در حال بررسی کلکسیون شاهزاده جفری بوده که با F90 روبهرو میشه و وجودش رو عمومی میکنه. تازه اون زمانه که خود فراری میفهمه این ماشینها وجود دارند و واقعی بودنشون رو تایید میکنه.
[Area 52]
پنینفارینا با تیمی این ماشین رو میسازه و مخفیانه هم برای شاهزاده جفری ارسالشون میکنه. اسمش هم میشه فراری F90. فقط شش دستگاه از این خودرو به شش رنگ مختلف برای شش عضو خانوادهی شاهزاده جفری تولید میشه. بدنهی F90 برای زمان خودش بسیار مدرن بوده. هر شش خودروی تولیدشده از موتورهای ۱۲ سیلندر با ۳۹۰ اسب بخار برخوردار بودند.
۱۸ سال بعد، یعنی سال ۲۰۰۶، خبرنگاری در حوزهی خودرو در حال بررسی کلکسیون شاهزاده جفری بوده که با F90 روبهرو میشه و وجودش رو عمومی میکنه. تازه اون زمانه که خود فراری میفهمه این ماشینها وجود دارند و واقعی بودنشون رو تایید میکنه.
[Area 52]
Spirit Ditch
Sarita Idalia
احتمالاً برای هر مردی دستکم یک شهر وجود دارد که دیر یا زود تبدیل به یک دختر میشود. اینکه مرد آن دختر را تا چهحد خوب یا بد میشناسد لزوماً تاثیری بر این استحاله نمیگذارد. دختر آنجا بود، و تمام شهر بود، و کاریش هم نمیشد کرد.- دختری که میشناختم
جی. دی. سلینجر
ترجمهی بابک تبرایی
[Area 52]
Area 52
The Spider, The Imp, The Court. [Area 52]
“Oh, I think not,” Varys said, swirling the wine in his cup. “Power is a curious thing, my lord. Perchance you have considered the riddle I posed you that day in the inn?”
“It has crossed my mind a time or two,” Tyrion admitted. “The king, the priest, the rich man—who lives and who dies? Who will the swordsman obey? It’s a riddle without an answer, or rather, too many answers. All depends on the man with the sword.”
“And yet he is no one,” Varys said. “He has neither crown nor gold nor favor of the gods, only a piece of pointed steel.”
“That piece of steel is the power of life and death.”
“Just so… yet if it is the swordsmen who rule us in truth, why do we pretend our kings hold the power? Why should a strong man with a sword ever obey a child king like Joffrey, or a wine-sodden oaf like his father?”
“Because these child kings and drunken oafs can call other strong men, with other swords.”
“Then these other swordsmen have the true power. Or do they?” Varys smiled. “Some say knowledge is power. Some tell us that all power comes from the gods. Others say it derives from law. Yet that day on the steps of Baelor’s Sept, our godly High Septon and the lawful Queen Regent and your ever-so-knowledgeable servant were as powerless as any cobbler or cooper in the crowd. Who truly killed Eddard Stark, do you think? Joffrey, who gave the command? Ser Ilyn Payne, who swung the sword? Or… another?”
Tyrion cocked his head sideways. “Did you mean to answer your damned riddle, or only to make my head ache worse?”
Varys smiled. “Here, then. Power resides where men believe it resides. No more and no less.”
“So power is a mummer’s trick?”
“A shadow on the wall,” Varys murmured, “yet shadows can kill. And ofttimes a very small man can cast a very large shadow.”
Tyrion smiled. “Lord Varys, I am growing strangely fond of you. I may kill you yet, but I think I’d feel sad about it.”
“I will take that as high praise."
- A Clash of Kings (A Song of Ice and Fire, 2)
Wrt. George R.R. Martin
[Area52]
سال ۱۴۴۰ شاه هنری ششم مدرسهی شبانهروزیِ ایتون رو در غرب لندن برای تحصیل ۷۰ پسر فقیر ساخت تا برای ورود به دانشگاه کیمبریج آمادهشون کنه. طی گذر قرنها این کالج تبدیل به یکی از مدارس طبقات اشراف شد. ایتون تماماً پسرانه و متشکل از ۲۵ گروهه که هرکدوم تِم، رویکرد، شعار و خوابگاه جداگونهای دارند؛ چیزی مشابه گروههای هاگوارتز ولی به تعداد ۲۵تا و هرکدوم حداکثر شامل ۲۰نفر.
تمرکز اصلی کالج ایتون ساخت طرز فکر صحیح در ذهن دانشآموزانشه؛ به شکلی که دو سال اول فقط علوم انسانی و هنر تدریس میشه و در سالهای بعدیش دروس علوم تجربی و ریاضی هم اضافه میشند.
ایتون یکی از ماشینهای نخبهپرور دنیاست و تا به حال ۹ برندهی جایزه نوبل به دنیا ارائه کرده. همچنین انگلیسیترین کالج بریتانیا هم هست و ۲۰تا از نخست وزیران بریتانیا در ایتون درس خوندهند. تعدادی از اشخاص تاثیرگذار ادبی مثل ایان فلمینگ (خالق جیمز باند) هم فارغالتحصیل همین کالج هستند. تراکم مشاهیر این کالج به قدری بالاست که همپوشانی دارند. مثلاً آلدوس هاکسلی (نویسندهی دنیای شگفتانگیز نو) معلم درس ادبیات فرانسهی جرج اورول (نویسندهی ۱۹۸۴) در این کالج بوده.
[Area 52]
تمرکز اصلی کالج ایتون ساخت طرز فکر صحیح در ذهن دانشآموزانشه؛ به شکلی که دو سال اول فقط علوم انسانی و هنر تدریس میشه و در سالهای بعدیش دروس علوم تجربی و ریاضی هم اضافه میشند.
ایتون یکی از ماشینهای نخبهپرور دنیاست و تا به حال ۹ برندهی جایزه نوبل به دنیا ارائه کرده. همچنین انگلیسیترین کالج بریتانیا هم هست و ۲۰تا از نخست وزیران بریتانیا در ایتون درس خوندهند. تعدادی از اشخاص تاثیرگذار ادبی مثل ایان فلمینگ (خالق جیمز باند) هم فارغالتحصیل همین کالج هستند. تراکم مشاهیر این کالج به قدری بالاست که همپوشانی دارند. مثلاً آلدوس هاکسلی (نویسندهی دنیای شگفتانگیز نو) معلم درس ادبیات فرانسهی جرج اورول (نویسندهی ۱۹۸۴) در این کالج بوده.
[Area 52]
Марш одиночества
Зацикленность
یکی از کارکردهای اصلی دوست نیز همین است. او باید به شیوهای خفیفتر و نمادین کیفرهایی را متحمل شود که دلمان میخواهد دشمنان خود را به آنها محکوم کنیم، اما تواناییاش را نداریم.- دنیای شگفتانگیز نو
آلدوس هاکسلی
ترجمهی فرید دبیرمقدم
[Area 52]