Forwarded from Vistra (archived)
آلتشمِرتس altschmerz /alt-shmerts/
اسم. احساس خستگی از همان مشکلات قدیمی که همیشه داشته اید، همان مسائل و تشویشهای کسل کننده ای که دهه ها با آن ها درگیر بوده اید، حسی
که سبب می شود بخواهید تمام آن
مشکلات را دور بیندازید و درد تازه تری برای خود کشف کنید که ممکن است جایی در حیاط خلوت ذهن خود دفن کرده باشید.
برگرفته از کلمه ی آلمانی آلت/ alt/ قدیمی + شمرتس /schmerz/،
درد.
Solider
اسم. احساس خستگی از همان مشکلات قدیمی که همیشه داشته اید، همان مسائل و تشویشهای کسل کننده ای که دهه ها با آن ها درگیر بوده اید، حسی
که سبب می شود بخواهید تمام آن
مشکلات را دور بیندازید و درد تازه تری برای خود کشف کنید که ممکن است جایی در حیاط خلوت ذهن خود دفن کرده باشید.
برگرفته از کلمه ی آلمانی آلت/ alt/ قدیمی + شمرتس /schmerz/،
درد.
Solider
Forwarded from Vistra (archived)
آمورانسيا amoransia /ah-moh-ran-see-uh/
اسم. هیجانهای ملودراماتیک عشقی نافرجام؛ اشتیاقِ سوختن در غم کسی که هرگز نمیتوانید به او برسید، سرسپردگی تام و تمام به شخصی که بودن با او ناممکن است، کسی که حتی با نبودنش میتواند به زندگیتان معنا دهد. برگرفته از کلمه ی پرتغالی آمور /amor/عشق + انسيا /ânsia/ هوس، میل شدید.
نور؛
اسم. هیجانهای ملودراماتیک عشقی نافرجام؛ اشتیاقِ سوختن در غم کسی که هرگز نمیتوانید به او برسید، سرسپردگی تام و تمام به شخصی که بودن با او ناممکن است، کسی که حتی با نبودنش میتواند به زندگیتان معنا دهد. برگرفته از کلمه ی پرتغالی آمور /amor/عشق + انسيا /ânsia/ هوس، میل شدید.
نور؛
Forwarded from Vistra (archived)
سیثِ لِس -sitheless /sih-thuh-les/
صفت. احساس حسرتی که در پی عبور از کنار شخصی جان میگیرد که زمانی در زندگی هم شریک بودید؛ همان تماس دست، همان لبخند و همان خنده ای که پیشتر برایش جان میدادید. ناگهان به این حقیقت پی میبرید که هیچ یک از اینها دیگر متعلق به شما نیست و دیگر معنای سابق را ندارد. برگرفته از کلمه ی انگلیسی کهن سیثِن/sithen/، از آن زمان + نَث لِس /natheless/ با وجود این، نه کمتر از آن.
تاسیان؛
صفت. احساس حسرتی که در پی عبور از کنار شخصی جان میگیرد که زمانی در زندگی هم شریک بودید؛ همان تماس دست، همان لبخند و همان خنده ای که پیشتر برایش جان میدادید. ناگهان به این حقیقت پی میبرید که هیچ یک از اینها دیگر متعلق به شما نیست و دیگر معنای سابق را ندارد. برگرفته از کلمه ی انگلیسی کهن سیثِن/sithen/، از آن زمان + نَث لِس /natheless/ با وجود این، نه کمتر از آن.
تاسیان؛
Forwarded from Vistra (archived)
سی سو siso/ see-soh/
اسم. تجربه ای فردی که آرزو میکنید میتوانستید آن را با دیگری به اشتراک بگذارید؛ مثلاً صرف شام در محیطی عاشقانه، رسیدن به قله پس از صعودی سخت، مواجهه با غریبه ای مجنون که هیچکس آن را باور نخواهد کرد این حس سبب می شود برای یافتن تأییدی بر آن رخداد ناگزیر در پی شاهدی دیگر در اطراف چشم بچرخانید برگرفته از عبارت ولزی سی سو، سی سا / si-so see-saw/، اختراعی که تنها گروهی بیش از یک نفر قادر به لذت بردن از آن هستند. اگر به تنهایی به کار رود، چیزی جز نیمکتی سست و متزلزل نیست.
ᴏᴄᴇᴀɴ ᴏꜰ ᴛʜᴏᴜɢʜᴛꜱ
اسم. تجربه ای فردی که آرزو میکنید میتوانستید آن را با دیگری به اشتراک بگذارید؛ مثلاً صرف شام در محیطی عاشقانه، رسیدن به قله پس از صعودی سخت، مواجهه با غریبه ای مجنون که هیچکس آن را باور نخواهد کرد این حس سبب می شود برای یافتن تأییدی بر آن رخداد ناگزیر در پی شاهدی دیگر در اطراف چشم بچرخانید برگرفته از عبارت ولزی سی سو، سی سا / si-so see-saw/، اختراعی که تنها گروهی بیش از یک نفر قادر به لذت بردن از آن هستند. اگر به تنهایی به کار رود، چیزی جز نیمکتی سست و متزلزل نیست.
ᴏᴄᴇᴀɴ ᴏꜰ ᴛʜᴏᴜɢʜᴛꜱ
Forwarded from Vistra (archived)
هارت ورم (کرم قلب ) heartworm /haart-wurm/
اسم. رابطه یا رفاقتی که قادر به بیرون راندن آن از سرتان نیستید، ارتباطی که فکر میکردید مدت ها قبل از خاطرتان رفته اما هنوز هم به نوعی زنده و ناتمام است، مانند اردوگاه رها شده ای که زغالهای نیم سوزش هنوز هم قدرت به پاکردن آتشی سهمگین را در جنگل دارند. برگرفته از کلمه انگلیسی هارت /heart/ قلب + اِیروُرم /earworm/، قطعه موسیقی جذابی که بی اختیار مدام در ذهنتان تکرار میشود.
My little house
اسم. رابطه یا رفاقتی که قادر به بیرون راندن آن از سرتان نیستید، ارتباطی که فکر میکردید مدت ها قبل از خاطرتان رفته اما هنوز هم به نوعی زنده و ناتمام است، مانند اردوگاه رها شده ای که زغالهای نیم سوزش هنوز هم قدرت به پاکردن آتشی سهمگین را در جنگل دارند. برگرفته از کلمه انگلیسی هارت /heart/ قلب + اِیروُرم /earworm/، قطعه موسیقی جذابی که بی اختیار مدام در ذهنتان تکرار میشود.
My little house
Forwarded from Vistra (archived)
دیپ گات deep gut /deep-gut/
اسم.احساس احیا شده ای که سال ها تجربه اش نکرده بودید، حسی که اگر فهرست پخش موزیک های احساسی تان برحسب اتفاق روی حالت پخش تصادفی (شافل) نبود، شاید آن را به کلی از یاد می بردید. در موسیقی، دیپ کات /deep cut/ به قطعه ی کمتر شناخته شده ای اطلاق میشود که احتمالاً تنها طرفداران واقعی هنرمند یا گردآوردندگان حرفه ای از آن لذت می برند.
𝑴𝒆𝒓𝒂𝒂𝒂𝒋
اسم.احساس احیا شده ای که سال ها تجربه اش نکرده بودید، حسی که اگر فهرست پخش موزیک های احساسی تان برحسب اتفاق روی حالت پخش تصادفی (شافل) نبود، شاید آن را به کلی از یاد می بردید. در موسیقی، دیپ کات /deep cut/ به قطعه ی کمتر شناخته شده ای اطلاق میشود که احتمالاً تنها طرفداران واقعی هنرمند یا گردآوردندگان حرفه ای از آن لذت می برند.
𝑴𝒆𝒓𝒂𝒂𝒂𝒋
Forwarded from Vistra (archived)
سوئرزا suerza /soo-wair-zuh/
اسم. حسی از شگفتی مختصر از این که اساساً در این جهان وجود دارید؛ احساس قدردانی از این که حتی به این دنیا قدم گذاشته اید، که با وجود بخت اندک به نوعی از تمام مراحل و موانع زنده بیرون آمده و نفس می کشید، گویی در رشته ای ناگسستنی از بخت آزمایی های زایشی از ابتدای زندگی تاکنون پیروز شده اید. برگرفته از کلمه ی اسپانیایی سوئرته /suerte/، بخت، شانس + فوئرزا /fuerza/، زور، نیرو.
•تَسکینـ•
اسم. حسی از شگفتی مختصر از این که اساساً در این جهان وجود دارید؛ احساس قدردانی از این که حتی به این دنیا قدم گذاشته اید، که با وجود بخت اندک به نوعی از تمام مراحل و موانع زنده بیرون آمده و نفس می کشید، گویی در رشته ای ناگسستنی از بخت آزمایی های زایشی از ابتدای زندگی تاکنون پیروز شده اید. برگرفته از کلمه ی اسپانیایی سوئرته /suerte/، بخت، شانس + فوئرزا /fuerza/، زور، نیرو.
•تَسکینـ•
Forwarded from Vistra (archived)
٫endzoned ٫end-zownd اندزوند
اسم این احساس پوچ و تو خالی که دقیقاً چیزی را که فکر می کردید میخواهید به دست آورده اید، اما اکنون به این واقعیت پی برده اید که دستیابی به آن شما را خوشحال نمی کند. در ورزش محوطه ی اِندزون (پایان زمین) هدف نهایی است، درست انتهای خط؛ اما در یک نقطه ی معین سرانجام باید توپ را رها کنید.
پناهگاه
اسم این احساس پوچ و تو خالی که دقیقاً چیزی را که فکر می کردید میخواهید به دست آورده اید، اما اکنون به این واقعیت پی برده اید که دستیابی به آن شما را خوشحال نمی کند. در ورزش محوطه ی اِندزون (پایان زمین) هدف نهایی است، درست انتهای خط؛ اما در یک نقطه ی معین سرانجام باید توپ را رها کنید.
پناهگاه
Forwarded from .آبیِپرازرنج.
اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بیاعتناییِ مزمن؛ دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن.
آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناکِ حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
_صادقهدایت.
از خانوم آبی تقدیم به | vistera.💙
آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناکِ حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
_صادقهدایت.
از خانوم آبی تقدیم به | vistera.💙
Forwarded from ‹ اَریحـٰا ›
Forwarded from ‹ اَریحـٰا ›
Forwarded from •| ایشیق آی|• (خودمم.)
یک عدد افسرده درونگرای برونگرا که بسیار دلتنگ یاره
https://t.me/hermaenn
https://t.me/hermaenn
Forwarded from Vistra (archived)
Forwarded from Vistra (archived)
او که همدردم شده،گویا خودش هم درد بود،
او خودش زخمِ همان مرهم که می آورد بود…
• سعید صاحب علم
برایِ ترنج خاتونِ عزیز.
او خودش زخمِ همان مرهم که می آورد بود…
• سعید صاحب علم
برایِ ترنج خاتونِ عزیز.