گناه، بیشتر از اینکه دربارهی اشتباه باشه، دربارهی تصویر ما از خودمونه.
هفائستوس وقتی اشتباه میکنه بهجای دفاع یا توضیح سریع خودش رو کنار میکشه چون عمیقاً باور داره که اگر اشتباهی ازش سر زده، پس احتمالاً نباید اصلاً وارد اون موقعیت میشده. احساس گناه براش شخصی و سنگینه و در درونش خودش رو متهم میکنه، گاهی حتی بیشتر از چیزی که واقعاً رخ داده. ممکنه فکر کنه باعث دردسر شده، یا با خودش بگه: «اصلا نباید دخالت میکردم.» هفائستوس معمولاً ترجیح میده فاصله بگیره و توی کار یا سکوتش فرو بره، تا زمانی که بتونه بهروش خودش نشون بده هنوز میشه بهش اعتماد کرد.
برای هفائستوس، کنار اومدن با اشتباه یعنی ساختن دوبارهی اعتماد با حضور مداوم، تلاش بیصدا و اینکه نشون بده حتی اگه چیزی رو خراب کرده، بلده درستش کنه.
› #Hephaestus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آپولو: زرکوبیِ احساساتِ زنگزده
•اول دلیل مشکل رو درک کنیم:
در بیشترِ آپولوها کمالگرایی یک ویژگی ثابت هست، ولی خیلی اوقات این کمالگرایی ریشۀ بیرونی داره و کمالگراییِ افراطیِ آپولو نتیجۀ تأثیرات اجتماعی هست. در این نوع مشکل، آپولو به شدت نیاز داره یک انسانِ موفق نشون داده بشه. معمولاً این به خاطر انتظاراتِ خانواده و جامعه شکل گرفته. وقتی این اتفاق میافته آپولو درونِ خودش رو فراموش میکنه، در نتیجه احساسات که از درون شکل میگیرن رو فراموش میکنه و مقدار زیادی از اونچه که نیاز عاطفی هست، سرکوب خواهد گشت.
•این مشکل چه شکلی بروز میکنه؟
اگر که در جمعهای حتی دوستانه، لبخند داره، مؤدبانه حرف میزنه، هیچوقت ضعف یا خستگی نشون نمیده؛ چون فکر میکنه اگر «خود» واقعی رو نشون بده احترام دیگران رو از دست میده. اگر که وقتی ناراحت میشه خودش رو با کار مشغول میکنه؛ نمیتونه به راحتی بگه ناراحتم یا گریه کنه، و فقط به نوعی خالی بودن یا تنش رو در بدنش حس میکنه و حتی نمیفهمه دقیقاً چه احساسی در خودش داره. اگر سالهاست مسیری رو میره (چه در تحصیل، شغل، رابطه) که «انتخابِ درست» به نظر میرسه، ولی ته دلش میدونه این مسیر سرد و بیمعناست.
•ما چطوری میتونیم بهشون کمک کنیم؟
آپولو باید این رو قبول کنه که نقابِ اجتماعی نه بخشی از هویتِ فرد، بلکه یک ابزار برای خدمت به هویتِ اجتماعی هست. اگر آپولو این نقاب رو آنقدر محکم ببنده که در زندگی شخصی از اون جدا نشه، به اشتباه حین تصمیمگیری برای زندگی شخصی، انتظار دیگران رو مقدم بر نیازهای خودش میبینه. بدینصورت، انگیزهها، علاقهها، و هدفهای خودش رو با نظرِ مثبتِ دیگران طاق میزنه. وقتی آپولو به این آگاهی دست پیدا نمود که انگیزههای خودش چه دردناک سرکوب شدن، بعدش میتونه اونها رو در خودش قبول کنه و مطمئن شه انتظاراتِ دیگران با انگیزههای خودش فرق دارن. شما میتونید باهاشون صحبت کنید تا این بخش از زندگی خودشون رو قبول کنن. همچنین، وقتی انگیزههای خودشون رو قبول کردن و سعی کردن مسیر جدیدی رو (چه در تحصیل، شغل، رابطه) که با انگیزههای خودشون همخوانی داره شروع کنن، حمایتشون کنید، این یادآوری میکنه که وقتی برای زندگیشون میل خودشون رو نادیده نگیرن، کسی قرار نیست بدون احترام باهاشون رفتار کنه.
•آپولو احساساتِ خودش کارآمد نمیبینه.
احساسات برای هر فرد ارزش متفاوتی دارن، برخلاف منطق. منطق، همیشه درست کار میکنه و کسی نمیتونه با عواطفِ مختلف منجر به نقضِ منطق شه. نتیجتاً، کار منطقی هم برای هر فرد دارای ارزش هست، بدون نیاز به در نظر گرفتن اینکه هر کس چه دیدگاهی داره. پس آپولو سعی میکنه انرژیِ عاطفیِ دفنشده زیرِ نقاب اجتماعی رو به شکلِ کار عمیق تخلیه کنه، اینطوری هم احساساتِ شخصیش که به نظرش برای جامعه مهم نیستن رو سرکوب میکنه، هم روندی رو انجام میده که برای همه قابل قبول و باارزشه. این نوع تخلیۀ انرژی، هر چند یک آپولوی به لحاظِ عملکرد منطقی و فنی موفق رو بار میاره ولی در نتیجۀ سرکوبِ احساساتش، اون رو تبدیل به فردی خشک، خستهکننده و بیروح میکنه. آپولو باید قبول کنه افرادی در دنیا هستن که احساسات اون هم براشون مهم باشه، خصوصاً کسانی که به احساساتِ آسیبپذیرش مثل غم، درموندگی و حس شکستش اهمیت میدن. آپولو باید کنار افراد امنش بهتر و راحتتر از این احساسات صحبت کنه. ضمناً اگر شما میخواید در مشکلات عاطفی آپولو بهش کمک کنید، نباید احساساتی که بهتون ابراز میکنه رو بیاهمیت جلوه بدید. اکیداً از جملاتی مثل «اینکه چیزی نیست» استفاده نکنید.
•همونطور که گفته شد، آپولو در این مشکل مقدار زیادی به نظرات و انتظارات دیگران وابستهست.
در نتیجۀ قضاوتهای بیرحمانه و عیبجویانۀ دیگران، علیالخصوص در دوران کودکی، آپولو فردی با رضایت از خودِ ناچیز رشد میکنه. گاهی هم این حس از کودکی هست، لکن در تأثیر دیگران تقویت میگرده. نتیجۀ حسِ کافی نبودن، علاوه بر کمالگرایی و نبود رضایت رضایت فردی، به رقابتطلبی آپولو منجر میشه. آپولو در ذهنش میشنوه «بهترین باش». با اینکه آپولو این صدا رو به شکل محرک مثبت میشنوه، ولی سرچشمۀ این صدا جز همین ناکافی بودن نیست. حتی در صورتی که آپولو در فضای رقابتِ خودش بهترین شه، چون تمام تلاشهاش ناشی از یک باورِ کمبودمحور بودن، حس رضایت بهش دست نمیده. اینجا صدای دیگری جایگزین صدای قبلی میشه: «بینقص باش». آپولو مدام حیطه رقاب خودش رو بزرگتر میکنه تا بتونه از افراد بیشتری بهتر باشه و تمام قضاوتها رو شکست بده، و نتیجۀ این مقایسۀ دائمی برای رقابت، فشار درونی و اضطراب مزمنه.
› #Apollo
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
My Girl
Isabel LaRosa
🎧 I wanna make you my girl
Give you the world
My love would look pretty on you
› #Hera #Zeus #Ares
› #Music
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دیونوسوس: پارت اول
۱. نمیدونه واقعاً دنبال رابطهست یا دنبال حس خوب
دیونوسوس گاهی وارد رابطه میشه فقط چون اون لحظه بهش خوش گذشته، نه چون طرف مقابل رو عمیقاً انتخاب کرده و وقتی اون احساس اولیه کمرنگ میشه، اون میمونه با رابطهای که براش جدی نبوده ولی الان نمیدونه چطور تمومش کنه.
همین باعث میشه طرف مقابل فکر کنه همهچیز خوبه ولی دیونوسوس فاصله گرفته باشه بدون اینکه چیزی گفته باشه.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت هشتم؛ آرتمیس و دیونوسوس
آرتمیس و دیونوسوس هر دو عاشق آزادیان، ولی از جنس های متفاوت. آزادی برای آرتمیس یعنی «تنهاییِ انتخابی»، یعنی مرز داشتن و اینکه خودت انتخاب کنی کی نزدیک بشه و چقدر. ولی آزادی برای دیونوسوس یعنی حل شدن توی لحظه، تجربهی زندگی بدون محدودیت و یکی شدن با جمع و احساس.
برای آرتمیس، دیونوسوس ممکنه خیلی آشفته، خیلی بیمرز یا زیادی هیجانی بهنظر برسه. در حالی که دیونوسوس، آرتمیس رو «سرد»، «دور»، و «بیش از حد کنترلگر» میبینه.
در مشکلات، دیونوسوس تمایل داره احساساتش رو بیرون بریزه و گاهی حتی آگاهانه به سمت اغراق بره. آرتمیس در مقابل سکوت میکنه، عقب میکشه و در درون خودش مسأله رو حل میکنه. همین تفاوت در سبک تنظیم هیجان باعث میشه بارها همدیگه رو نفهمن و دچار قضاوت متقابل بشن.
اگر هر دو در سطح بالای بلوغ باشن، میتونن تجربههایی رو به هم بدن که کمتر کسی درک میکنه. دیونوسوس میتونه به آرتمیس یاد بده که در لحظه زندگی کنه و به احساساتش بها بده.
در مقابل آرتمیس میتونه به دیونوسوس امنیتی رو بده که با احترام به فضا و حریم شخصی ساخته میشه. اون میتونه رابطه نزدیک و بدون وابستگی احساسیِ اغراقشده رو آموزش بده.
این رابطه روی لبهی تیغه حرکت میکنه. یا میتونن با احترام به تفاوتها، وارد رابطهای خلاق، آزاد و منحصر بهفرد بشن و یا وارد چرخهای از سوءتفاهم، عقبنشینی و اتهام متقابل بشن.
آرتمیس اگه حس کنه احساسات دیونوسوس زیادی بیثبات یا نیازمند توجه دائمیان، قطع ارتباط میکنه. دیونوسوس هم اگه حس کنه حضورش دیده نمیشه یا به احساساتش بها داده نمیشه ممکنه به رفتارهای نمایشی، اغراقآمیز یا حتی غیرضروری رو بیاره.
بدون گفتوگوی واقعی، این رابطه خیلی زود از «جذابیتِ تفاوتها» میرسه به «فرسایشِ تفاهم».
› #Artemis #Dionysus
› #Relationship #Conflict
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هرمس با کلماتش دل میبره و با ذهنش آدمارو جذب میکنه و با انعطافش جای خودش رو باز میکنه. رابطه با هرمس معمولاً با جذابیت شروع میشه و پراز گفتوگوهای بامزه، شوخیهای زیرکانه، فهم سریع و انرژیه. ولی وقتی پای احساس عمیق یا تعهد عاطفی بهمیون میاد یه بخش پنهان از ذهنش شروع میکنه به عقب کشیدن.
هرمس میخواد شنیده بشه، فهمیده بشه ولی همزمان نمیخواد گیر بیفته. نمیخواد نقش ثابت بگیره یا مجبور باشه احساساتش رو برای همیشه تعریف کنه. همین ترکیب دوگانه باعث میشه تو روابطش الگوهایی شکل بگیره که بین نزدیکی و دوری یا گفتوگو و فرار در نوسانن.
در ادامه سه الگوی مهم و پرتکرار هرمس در روابط رو با جزئیات بررسی میکنیم—الگوهایی که خیلی وقتها پشت لبخند، هوش و حضور روانش پنهان میمونن.
پارت اول: وقتی احساساتی میشم، طنز میسازم یا موضوع رو عوض میکنم
هرمس با احساسات واقعی مشکل نداره، ولی با «تثبیت» اون احساسات مشکل داره. یعنی اگه مکالمهی احساسیای شروع بشه که لازمه عمیق بمونه یا آسیبپذیریاش رو رو کنه، سریع یه راه فرار پیدا میکنه.
یا با شوخی موضوع رو سبک میکنه، یا مسیر حرفو عوض میکنه یا شروع میکنه به تحلیل کردن بهجای حس کردن. چون ذهنش از مبهم بودن نمیترسه ولی از گیر افتادن توی لحظهی شدید احساسی چرا.
طرف مقابلش ممکنه فکر کنه جدی نیست، یا از صمیمیت میترسه ولی واقعیت اینه که برای هرمس احساسات پیچیده یعنی از دست دادن کنترل کلامی و این براش اضطرابآوره.
› #Hermes
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت دوم: آشفتگی پشت شور زندگی
دیونوسوس پر از انرژی و حضور و حس زندگیه ولی چیزی که حتی خودش هم همیشه نمیخواد ببینه اینه که پشت اینهمه جنبوجوش، یه آشفتگی درونی هست. یه بیقراری، یه دغدغه ذهنی، یه حفرهی بیاسم که با جمع و آهنگ و رابطههای پرهیجان موقتاً ساکت میشه اما وقتی تنها میمونه، اون سکوت انگار همهچی رو برمیگردونه سر جاش.
و چون نمیخواد این بیقراری رو بپذیره و براش کاری کنه دوباره خودش رو برمیگردونه توی سروصدا و شلوغی.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آرتمیس: جنگ بِه از ننگ
•اول دلیل مشکل رو درک کنیم:
در ناخودآگاهِ آرتمیس؛ قدرت، استقلال، و خودکفایی تبدیل به ارزشهای برتر شدند. در نتیجه، هر آنچه متضاد با اینهاست مثل نیاز به وابستگی، لطافت، و گاهی حتی زنانگیِ سنتی، سرکوب میشه. آرتمیس در نتیجۀ اتفاقات رخدادۀ زندگی، نتیجۀ بروز انعطاف یا حتی عشق رو جز شکست و رنج نمیبینه و سعی میکنه همیشه تصوری قدرتمند از خودش خلق کنه. این ناامنیِ درونی، گوشزد میکنه تنها عامل امنیت خودشه و تنها راه به دست آوردن حسِ امنیت برتری یافتن بر دیگرانه.
•این مشکل چه شکلی بروز میکنه؟
وقتی حتی خستهست یا دلش گرفته، لکن خودش رو جمعوجور نگه میداره. وقتی کسی بخواد ازش مراقبت کنه، چه خودآگاه چه ناخودآگاه عقب میکشه، چون نیاز داشتن رو ضعف میدونه. وقتی حتی در جمعی دوستانه ترجیح میده منطقی حرف بزنه، چون نمیتونه واقعاً همدلی کنه. وقتی کسی در حوزۀ خودش بهتر عمل میکنه و اون چیزی درونش میلرزه، چون خودش هم باید ثابت کنه کمتر نیست. وقتی همیشه آمادۀ رقابت هست و در برابر انتقاد بهشدت تدافعی میشه.
•ما چطوری میتونیم بهشون کمک کنیم؟
آرتمیس در این نوع از مشکلِ درونی؛
اغلب در کودکی یا نوجوانی تجربهای با احساسِ ننگ داشته که در اون حس کرده مبارزه نیازه، مثل نادیده گرفته شدن در محیط خانواده به دلیل جنسیت، عقیده یا استقلالطلبی، و همچنین احساس ضعف در برابر قدرت والدین سختگیر، مردسالاری و محدودیتهای اجتماعی. آرتمیس این رو یاد میگیره که اگر برتر و اگر قویتر باشه، کسی نمیتونه استقلالش رو تحریم کنه. آرتمیس حتی وقتی قوی نیست و اتفاقاً به بیشترین کمک نیاز داره، سعی میکنه این رو بپوشونه، چون ممکنه دیگران ضعف اون رو حس کنند و حین پایین اومدن گارد، بهش لطمه بزنند.
آرتمیس باید با این کنار بیاد که هر چند ضربه خوردن در روابط انسانی وجود داره، ولی همیشه هستند کسانی که ما بتونیم بهشون اعتماد کنیم و گاردمون رو در کنارشون پایین نگه داریم. همچنین، آرتمیس باید به خودش یادآوری کنه دیگه اونی نیست که قبلاً راحت میشد بهش زور گفت، پس نیازی نیست همیشه نگران از دست دادن حقش باشه، چون اکثر اوقات کسی نمیخواد این حق رو ازش بگیره و حتی اگر خواست، اون الآن رشد کرده و نمیذاره این کار به راحتی صورت بگیره.
•وقتی این جا افتاد، آرتمیس میتونه سراغ این بره که نباید نیازهای طبیعی و عاطفههای خودش رو سرکوب کنه.
هر چند عمومِ انسانها قرار نیست از تمام حس و عواطف ما حمایت کنند، ولی همیشه افرادی هستند که این کار رو کنند. به جنبشهای فمنیستی نگاه کنید، چند نفر فکر میکردند صدای آرتمیس اینطوری میتونه به گوشِ دنیا برسه؟ همونطور باقی احساسات یک آرتمیس هم توسط کسانی که عقیدۀ مشابهی دارند یا حتی عقیدۀ مشابهی ندارند ولی آرتمیس رو به عنوان دوست، حمایت میکنند، پذیرفته و حمایت میشه. اگر در انتخاب دوست و یا شریکِ عاطفی خودتون به اندازه کافی دقت نمودید و میدونید بهتون خیانت نمیکنند، چه نیازی هست گارد بگیرید؟
اینها افرادی نیستند که به قصد آسیب کنار شما باشند. اگر هم حس میکنید قابل اطمینان نیستند، پس چرا انتخابشون کردید و این همه مدت نگه داشتید؟ همچنین، اگر به عنوان دوست یا شریک عاطفی کنار یک آرتمیس ایستادید، نباید وقتی کاری میکنید که به اعتمادش شک کنه انتظارِ بروز احساسات هم ازش داشته باشید. وقتی کنار آرتمیس هستید، اول نیازه خودتون رو به عنوانِ انسانِ وفادار ثابت کنید، اون موقع میتونید ببینید آرتمیس همیشه در کنار احساسات نمیجنگه.
•در مرحلۀ بعد آرتمیس میتونه با درون خودش و نیازهای خودش آشتی کنه.
اون حالا درک میکنه که از انسانهای ناکارآمد بدش میاومده چون ناکارآمدی و ضعف رو در خودش ننگ میدیده و اونها رو سرکوب میکرده. درک میکنه نیازهای عاطفی خودش رو چه در کنار دوست چه برای شریک عاطفی عنوان نکرده چون نگران بوده ازش سواستفاده کنند. حالا میتونه به اون نیازها جواب بده، میتونه اینکه گاهی دلش میخواد محبت کنه رو نه به شکل نقد و ستیز بلکه به شکل حمایت مهربانانه نشون بده.
میتونه اینکه دلش میخواد گاهاً بهش محبت کنند رو نه ضعف بلکه نیاز انسان در کنار عزیزانش ببینه و اونها رو نه سرکوب، بلکه در کنار انسانهای مورد اعتماد خودش بدون نگرانی ابراز کنه. میتونه بدون درگیری با دیگران، بهشون بگه چقدر دوستشون داره. همینطور، از اینکه بقیه نتونند قوی ببیننش ناراحت نمیشه و سعی نمیکنه اثبات کنه قویترین فرده.
› #Artemis
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
احساس گناه، بیشتر از اینکه دربارهی اشتباه باشه، دربارهی تصویر ما از خودمونه.
هرا وقتی اشتباهی میکنه ذهنش بلافاصله درگیر حفظ رابطه میشه. بیشتر از اینکه نگران قضاوت شخصی باشه، نگران اینه که رفتارش چه تأثیری روی اعتماد یا ثبات بین خودش و طرف مقابل گذاشته. اشتباه براش صرفاً خطا در تصمیم نیست؛ تهدیدیه برای رابطه ای که براش سالها تلاش کرده.
اولین واکنشش ممکنه انکار یا دفاع باشه چون نمیخواد تعادل از بین بره. اما اگه احساس کنه واقعاً به کسی که براش مهمه آسیب زده بهشدت درگیر میشه حتی اگه اون رو مستقیم نشون نده. هرا توی ذهنش دنبال بازسازی رابطه میگرده ولی نه لزوماً از طریق اعتراف یا عذرخواهی، بلکه با کارهایی که دوباره وفاداری و حضورش رو ثابت کنن.
برای هرا کنار اومدن با اشتباه یعنی بازگردوندن حس ثبات و احترام متقابل. وقتی بتونه نشون بده که هنوز میشه بهش تکیه کرداحساس گناه آروم میگیره چون اونوقت مطمئنه که بنیان رابطه هنوز سر جاشه.
› #Hera
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت نهم؛ آتنا و آرس
آتنا اهل فکر، استراتژی، تصمیمگیری با منطقه. قبل از هر حرکتی تحلیل میکنه، عواقب رو میسنجه و دنبال راهی میگرده که هم نتیجه بده و هم بیحاشیه باشه. آرس برعکسه؛ سریع، واکنشی، هیجانی و مستقیم وارد موقعیت میشه. چه بحث باشه، چه احساس و چه اقدام.
آتنا از نظر روانی با تنش و پرخاشگریِ ناگهانی مشکل داره. برای همین، آرس رو بیشفعال، بیفکر و حتی غیرمتمدن میبینه. از اون طرف آرس آتنا رو متکبر، بیشازحد حسابگر و سرد میدونه. اون حس میکنه دائم تحت قضاوت قرار گرفته بدون اینکه واقعاً شنیده یا درک شده باشه.
تضاد اصلیشون در اینه که آرس دنبال واکنش آنی و حضور فیزیکیه ولی آتنا دنبال فاصله، منطق و واکنش سنجیده. این یعنی توی هر موقعیت بحرانی، اولی نزدیک میشه و دومی دور.
اگر هر دو توی مرحلهای از رشد باشن که بتونن به تفاوتهای روانی هم احترام بذارن این رابطه میتونه آموزنده باشه. آرس به آتنا جرئت ریسک، دفاع از خود و ابراز بدون ترس رو یاد میده. آتنا هم به آرس میتونه نشون بده که درون نگر بودن به معنای ضعف نیست و بلکه ابزار حفظ انرژی و عزته.
ولی این فقط در صورتی ممکنه که آرس یاد بگیره خودش رو مدیریت کنه و آتنا یاد بگیره به جای اصلاح، همراهی کنه.
در حالت ناپخته، این رابطه مدام بین «تحقیر» و «انفجار» در نوسانه. آرس از اینکه مدام اصلاح بشه یا توضیح بده خسته میشه و آتنا از اینکه باید هر روز با هیجان خام یا رفتار بیمحابا مواجه شه سرد و دور میشه.
بدون زبان مشترک و گفتوگوی سالم، آتنا حس میکنه کنار کسیه که نمیشه روش حساب کرد و آرس حس میکنه کنار کسیه که هیچوقت نمیفهمه انگیزههاش از کجا میان.
در نتیجه بیشتر اوقات این رابطه یا به جدایی فکری میرسه یا به درگیری های تکراری.
› #Athena #Ares
› #Relationship #Conflict
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هفائستوس: پارت اول
۱. فکر میکنه اگه خوب رفتار کنه خود به خود دیده میشه
هفائستوس بیشتر وقتا بهجای اینکه نیازهاشو مستقیم بگه سعی میکنه با کار کردن و تلاش نشون بده که ارزشمنده و بعد منتظر میمونه دیگران خودشون متوجه بشن چی توی دلشه.
اما خب خیلی وقتا این اتفاق نمیافته. نتیجه؟ ناامیدی، سکوت بیشتر و بعدش حتی شاید یه خشم پنهان.
از بیرون ممکنه اون فقط یه آدم ساکت دیده بشه ولی درونش پر از دلخوریه که انباشته شده.
› #Hephaestus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آرکیتایپ | Archetype
پارت اول
پارت دوم: درگیر نقش "نجاتدهندهی رابطه" شدن
وقتی رابطه از تعادل خارج میشه، آفرودیت بهجای فاصله گرفتن یا ارزیابی دوباره، خودشو بیشتر وسط ماجرا میندازه چون ناخودآگاه باور داره اگه عشقش کافی باشه، همهچی درست میشه. این الگو از یه ترکیب عمیق میاد: هم نیاز به تأیید شدن از طریق رابطه، هم ترس از طرد یا بیارزشی.
تو ذهن آفرودیت، اگر کسی داره دور میشه، یعنی باید بیشتر تلاش کنه. پس خودش رو بیشتر درگیر میکنه، بیشتر محبت میکنه و بیشتر میبخشه. حتی وقتی رابطه براش آسیبزاست، باز هم فکر میکنه «اگه بیشتر دوستش داشته باشم، شاید تغییر کنه».
اینجاست که آفرودیت وارد نقش «نجاتدهنده» میشه. رابطه براش تبدیل میشه به مأموریتی برای احیای عشق، نه تجربهای دوطرفه. و چون احساساتش رو با کیفیت رابطه یکی میگیره، شکست رابطه براش مثل شکست در ارزشمندی خودش تلقی میشه.
نتیجه؟ ممکنه تا آخرین لحظه بمونه، حتی وقتی خودش داره تحلیل میره. چون هنوز ته دلش امیدواره که عشقش بالاخره اثر کنه و رابطه برگرده به روزای اول.
› #Aphrodite
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM