هرمس: پارت اول
۱. وقتی از عمق فرار میکنه
هرمس بلده حرف بزنه، گوش بده و فضا رو بچرخونه ولی وقتی یه رابطه از سطح رد میشه، یه جایی ته دلش هشدار میده و یه ترس مبهم از گیر افتادن، از محدود شدن، از دست دادن آزادیای که همیشه ازش محافظت کرده احساس میکنه.
برای همین وقتی یه نفر ازش انتظار صمیمیت واقعی داره، ممکنه با شوخی یا تغییر موضوع فرار کنه چون بلد نیست چطور توی یه رابطه عمیق بمونه و همزمان خودش باشه.
› #Hermes
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آرکیتایپ | Archetype
چنل ناشناس جدیدمونو داشته باشید🦇
اینجا درمورد آرکیتایپا و روابطشون حرف میزنیم و بازی میکنیم😌
https://t.me/archenons
اینجا درمورد آرکیتایپا و روابطشون حرف میزنیم و بازی میکنیم
https://t.me/archenons
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
Archenons 💌
@ArchetypesGraphy ‘s Q,A
Test: @ArchetypeTestBot
Test: @ArchetypeTestBot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت هفتم؛ آتنا و دیونوسوس
آتنا ساختار ذهنی داره. یعنی به تجربهها از دید منطقی، قابلتحلیل و قابلمدیریت نگاه میکنه. برنامهریزی، کنترل، چارچوبهای روشن و نتیجهگرایی از اصول روانی او هستن. ولی دیونوسوس دقیقاً در طرف مقابل قرار میگیره: پذیرندهی آشوب درونی، درگیر تجربههای متضاد، احساسات شدید، و میل به فرار از هر نوع ساختار مشخص.
تو چنین رابطهای، آتنا خیلی زود احساس میکنه که دیونوسوس غیرقابل پیشبینیه، بدون ثبات فکری و احساسی و به شدت آسیبپذیر در برابر هیجاناتیه که خودش هم نمیفهمه از کجا اومدن. از اون طرف، دیونوسوس آتنا رو موجودی بسته، خشک، بیشازحد کنترلگر و جداشده از واقعیتهای درونی انسان میبینه.
یکی تلاش میکنه نظم ایجاد کنه و یکی تلاش میکنه مرزها رو بشکنه و هر دو در عمیقترین لایه وجودشون حس میکنن که «واقعیت» طرف مقابل براشون غیرقابل درکه.
در یک سناریوی رشدیافته، آتنا میتونه از دیونوسوس، پذیرش احساسات درونی، انعطاف روانی و زیباییِ ناکامل بودن رو یاد بگیره. دیونوسوس هم از آتنا میتونه بیاموزه که تجربهی احساسات، وقتی با ساختار و آگاهی ترکیب بشه تبدیل به بینش پایدار میشه، نه آشوب.
اما برای رسیدن به این مرحله دیونوسوس باید از بازی در مرز هویت بیرون بیاد و آتنا باید بپذیره که کنترل کامل همیشه به معنای سلامت روان نیست.
این رابطه بیشتر از هر چیزی شبیه یه گفتوگوی بین ناخودآگاه و خودآگاهه؛ اگر شنیده نشه به درگیری میرسه و اگر درک بشه، به ادغام.
در حالت ناسالم، آتنا مدام میخواد دیونوسوس رو «نجات» بده و دیونوسوس آتنا رو «بشکنه». ولی در حالت سالم آتنا میتونه ناظر دقیقی برای جهان درون دیونوسوس باشه و دیونوسوس میتونه رنگ، عمق و رهایی رو به ذهن منطقی آتنا وارد کنه.
با این حال، احتمال اینکه این دو نفر واقعاً بتونن تا آخر راه با هم پیش برن بسیار پایینه، مگر اینکه هردو در سطح بسیار بالای خودآگاهی باشن.
› #Athena #Dionysus
› #Relationship #Conflict
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آپولو تو رابطه دنبال تعادل و عقلانی بودنه و عاشقی که از کنترل خارج بشه نیست. اون دوست داره بدون احساسات شدید هم بتونه به طرف مقابلش نزدیک بشه ولی گاهی همین میل به نظم و کنترل باعث میشه نتونه اونجور که باید، عمیق و واقعی درگیر بشه.
تو ذهن آپولو رابطه باید قاعدهمند باشه و مسیر مشخص و چارچوبی داشته باشه. ولی وقتی پای احساسات بیبرنامه یا رفتارهای غیرقابلپیشبینی وسط بیاد ذهنش بسته میشه و اینجاست که یهسری رفتار تکراری تو روابطش دیده میشن.
پارت اول: اگه نتونم منطقی نگهش دارم ولش میکنم
آپولو وقتی احساس کنه طرف مقابلش خیلی احساسی، غیرقابلپیشبینی یا بیثباته ناخودآگاه شروع میکنه به فاصله گرفتن. چون ذهنش دنبال رابطهایه که بتونه روش حساب کنه و قابل اعتماد باشه نه رابطهای که هر روز یه رنگ داشته باشه.
اگه آپولو نتونه بفهمه دقیقاً چی داره اتفاق میافته یا نتونه رفتارهای طرف مقابل رو پیشبینی کنه، حس میکنه کنترلی روی وضعیت نداره و وقتی این حس بیاد بیشتر از قبل منطقی و بیاحساس بهنظر میرسه حتی اگه هنوز علاقه داشته باشه.
› #Apollo
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت دوم: ترس از صمیمیت
آرتمیس مرز داره ولی این مرز همیشه از قدرت نمیاد و گاهی از ترسه. ترس از اینکه کسی خیلی نزدیک شه و بعد آسیب بزنه.
برای همین بیشتر رابطهها رو تو محدودهی امن نگه میداره حتی اگه دلش بخواد عمیقتر شن.
وقتی یکی زیادی نزدیک میشه، ممکنه عقب بکشه، سرد بشه یا حتی بدون دلیل قطع ارتباط کنه ولی خودش این رفتار رو آزادیطلبی یا خستگی اجتماعی تعبیر میکنه. درحالی که در واقع داره فرار میکنه اما به خودش نمیگه که میترسه.
› #Artemis
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
گناه، بیشتر از اینکه دربارهی اشتباه باشه، دربارهی تصویر ما از خودمونه.
هفائستوس وقتی اشتباه میکنه بهجای دفاع یا توضیح سریع خودش رو کنار میکشه چون عمیقاً باور داره که اگر اشتباهی ازش سر زده، پس احتمالاً نباید اصلاً وارد اون موقعیت میشده. احساس گناه براش شخصی و سنگینه و در درونش خودش رو متهم میکنه، گاهی حتی بیشتر از چیزی که واقعاً رخ داده. ممکنه فکر کنه باعث دردسر شده، یا با خودش بگه: «اصلا نباید دخالت میکردم.» هفائستوس معمولاً ترجیح میده فاصله بگیره و توی کار یا سکوتش فرو بره، تا زمانی که بتونه بهروش خودش نشون بده هنوز میشه بهش اعتماد کرد.
برای هفائستوس، کنار اومدن با اشتباه یعنی ساختن دوبارهی اعتماد با حضور مداوم، تلاش بیصدا و اینکه نشون بده حتی اگه چیزی رو خراب کرده، بلده درستش کنه.
› #Hephaestus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آپولو: زرکوبیِ احساساتِ زنگزده
•اول دلیل مشکل رو درک کنیم:
در بیشترِ آپولوها کمالگرایی یک ویژگی ثابت هست، ولی خیلی اوقات این کمالگرایی ریشۀ بیرونی داره و کمالگراییِ افراطیِ آپولو نتیجۀ تأثیرات اجتماعی هست. در این نوع مشکل، آپولو به شدت نیاز داره یک انسانِ موفق نشون داده بشه. معمولاً این به خاطر انتظاراتِ خانواده و جامعه شکل گرفته. وقتی این اتفاق میافته آپولو درونِ خودش رو فراموش میکنه، در نتیجه احساسات که از درون شکل میگیرن رو فراموش میکنه و مقدار زیادی از اونچه که نیاز عاطفی هست، سرکوب خواهد گشت.
•این مشکل چه شکلی بروز میکنه؟
اگر که در جمعهای حتی دوستانه، لبخند داره، مؤدبانه حرف میزنه، هیچوقت ضعف یا خستگی نشون نمیده؛ چون فکر میکنه اگر «خود» واقعی رو نشون بده احترام دیگران رو از دست میده. اگر که وقتی ناراحت میشه خودش رو با کار مشغول میکنه؛ نمیتونه به راحتی بگه ناراحتم یا گریه کنه، و فقط به نوعی خالی بودن یا تنش رو در بدنش حس میکنه و حتی نمیفهمه دقیقاً چه احساسی در خودش داره. اگر سالهاست مسیری رو میره (چه در تحصیل، شغل، رابطه) که «انتخابِ درست» به نظر میرسه، ولی ته دلش میدونه این مسیر سرد و بیمعناست.
•ما چطوری میتونیم بهشون کمک کنیم؟
آپولو باید این رو قبول کنه که نقابِ اجتماعی نه بخشی از هویتِ فرد، بلکه یک ابزار برای خدمت به هویتِ اجتماعی هست. اگر آپولو این نقاب رو آنقدر محکم ببنده که در زندگی شخصی از اون جدا نشه، به اشتباه حین تصمیمگیری برای زندگی شخصی، انتظار دیگران رو مقدم بر نیازهای خودش میبینه. بدینصورت، انگیزهها، علاقهها، و هدفهای خودش رو با نظرِ مثبتِ دیگران طاق میزنه. وقتی آپولو به این آگاهی دست پیدا نمود که انگیزههای خودش چه دردناک سرکوب شدن، بعدش میتونه اونها رو در خودش قبول کنه و مطمئن شه انتظاراتِ دیگران با انگیزههای خودش فرق دارن. شما میتونید باهاشون صحبت کنید تا این بخش از زندگی خودشون رو قبول کنن. همچنین، وقتی انگیزههای خودشون رو قبول کردن و سعی کردن مسیر جدیدی رو (چه در تحصیل، شغل، رابطه) که با انگیزههای خودشون همخوانی داره شروع کنن، حمایتشون کنید، این یادآوری میکنه که وقتی برای زندگیشون میل خودشون رو نادیده نگیرن، کسی قرار نیست بدون احترام باهاشون رفتار کنه.
•آپولو احساساتِ خودش کارآمد نمیبینه.
احساسات برای هر فرد ارزش متفاوتی دارن، برخلاف منطق. منطق، همیشه درست کار میکنه و کسی نمیتونه با عواطفِ مختلف منجر به نقضِ منطق شه. نتیجتاً، کار منطقی هم برای هر فرد دارای ارزش هست، بدون نیاز به در نظر گرفتن اینکه هر کس چه دیدگاهی داره. پس آپولو سعی میکنه انرژیِ عاطفیِ دفنشده زیرِ نقاب اجتماعی رو به شکلِ کار عمیق تخلیه کنه، اینطوری هم احساساتِ شخصیش که به نظرش برای جامعه مهم نیستن رو سرکوب میکنه، هم روندی رو انجام میده که برای همه قابل قبول و باارزشه. این نوع تخلیۀ انرژی، هر چند یک آپولوی به لحاظِ عملکرد منطقی و فنی موفق رو بار میاره ولی در نتیجۀ سرکوبِ احساساتش، اون رو تبدیل به فردی خشک، خستهکننده و بیروح میکنه. آپولو باید قبول کنه افرادی در دنیا هستن که احساسات اون هم براشون مهم باشه، خصوصاً کسانی که به احساساتِ آسیبپذیرش مثل غم، درموندگی و حس شکستش اهمیت میدن. آپولو باید کنار افراد امنش بهتر و راحتتر از این احساسات صحبت کنه. ضمناً اگر شما میخواید در مشکلات عاطفی آپولو بهش کمک کنید، نباید احساساتی که بهتون ابراز میکنه رو بیاهمیت جلوه بدید. اکیداً از جملاتی مثل «اینکه چیزی نیست» استفاده نکنید.
•همونطور که گفته شد، آپولو در این مشکل مقدار زیادی به نظرات و انتظارات دیگران وابستهست.
در نتیجۀ قضاوتهای بیرحمانه و عیبجویانۀ دیگران، علیالخصوص در دوران کودکی، آپولو فردی با رضایت از خودِ ناچیز رشد میکنه. گاهی هم این حس از کودکی هست، لکن در تأثیر دیگران تقویت میگرده. نتیجۀ حسِ کافی نبودن، علاوه بر کمالگرایی و نبود رضایت رضایت فردی، به رقابتطلبی آپولو منجر میشه. آپولو در ذهنش میشنوه «بهترین باش». با اینکه آپولو این صدا رو به شکل محرک مثبت میشنوه، ولی سرچشمۀ این صدا جز همین ناکافی بودن نیست. حتی در صورتی که آپولو در فضای رقابتِ خودش بهترین شه، چون تمام تلاشهاش ناشی از یک باورِ کمبودمحور بودن، حس رضایت بهش دست نمیده. اینجا صدای دیگری جایگزین صدای قبلی میشه: «بینقص باش». آپولو مدام حیطه رقاب خودش رو بزرگتر میکنه تا بتونه از افراد بیشتری بهتر باشه و تمام قضاوتها رو شکست بده، و نتیجۀ این مقایسۀ دائمی برای رقابت، فشار درونی و اضطراب مزمنه.
› #Apollo
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
My Girl
Isabel LaRosa
🎧 I wanna make you my girl
Give you the world
My love would look pretty on you
› #Hera #Zeus #Ares
› #Music
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دیونوسوس: پارت اول
۱. نمیدونه واقعاً دنبال رابطهست یا دنبال حس خوب
دیونوسوس گاهی وارد رابطه میشه فقط چون اون لحظه بهش خوش گذشته، نه چون طرف مقابل رو عمیقاً انتخاب کرده و وقتی اون احساس اولیه کمرنگ میشه، اون میمونه با رابطهای که براش جدی نبوده ولی الان نمیدونه چطور تمومش کنه.
همین باعث میشه طرف مقابل فکر کنه همهچیز خوبه ولی دیونوسوس فاصله گرفته باشه بدون اینکه چیزی گفته باشه.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت هشتم؛ آرتمیس و دیونوسوس
آرتمیس و دیونوسوس هر دو عاشق آزادیان، ولی از جنس های متفاوت. آزادی برای آرتمیس یعنی «تنهاییِ انتخابی»، یعنی مرز داشتن و اینکه خودت انتخاب کنی کی نزدیک بشه و چقدر. ولی آزادی برای دیونوسوس یعنی حل شدن توی لحظه، تجربهی زندگی بدون محدودیت و یکی شدن با جمع و احساس.
برای آرتمیس، دیونوسوس ممکنه خیلی آشفته، خیلی بیمرز یا زیادی هیجانی بهنظر برسه. در حالی که دیونوسوس، آرتمیس رو «سرد»، «دور»، و «بیش از حد کنترلگر» میبینه.
در مشکلات، دیونوسوس تمایل داره احساساتش رو بیرون بریزه و گاهی حتی آگاهانه به سمت اغراق بره. آرتمیس در مقابل سکوت میکنه، عقب میکشه و در درون خودش مسأله رو حل میکنه. همین تفاوت در سبک تنظیم هیجان باعث میشه بارها همدیگه رو نفهمن و دچار قضاوت متقابل بشن.
اگر هر دو در سطح بالای بلوغ باشن، میتونن تجربههایی رو به هم بدن که کمتر کسی درک میکنه. دیونوسوس میتونه به آرتمیس یاد بده که در لحظه زندگی کنه و به احساساتش بها بده.
در مقابل آرتمیس میتونه به دیونوسوس امنیتی رو بده که با احترام به فضا و حریم شخصی ساخته میشه. اون میتونه رابطه نزدیک و بدون وابستگی احساسیِ اغراقشده رو آموزش بده.
این رابطه روی لبهی تیغه حرکت میکنه. یا میتونن با احترام به تفاوتها، وارد رابطهای خلاق، آزاد و منحصر بهفرد بشن و یا وارد چرخهای از سوءتفاهم، عقبنشینی و اتهام متقابل بشن.
آرتمیس اگه حس کنه احساسات دیونوسوس زیادی بیثبات یا نیازمند توجه دائمیان، قطع ارتباط میکنه. دیونوسوس هم اگه حس کنه حضورش دیده نمیشه یا به احساساتش بها داده نمیشه ممکنه به رفتارهای نمایشی، اغراقآمیز یا حتی غیرضروری رو بیاره.
بدون گفتوگوی واقعی، این رابطه خیلی زود از «جذابیتِ تفاوتها» میرسه به «فرسایشِ تفاهم».
› #Artemis #Dionysus
› #Relationship #Conflict
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هرمس با کلماتش دل میبره و با ذهنش آدمارو جذب میکنه و با انعطافش جای خودش رو باز میکنه. رابطه با هرمس معمولاً با جذابیت شروع میشه و پراز گفتوگوهای بامزه، شوخیهای زیرکانه، فهم سریع و انرژیه. ولی وقتی پای احساس عمیق یا تعهد عاطفی بهمیون میاد یه بخش پنهان از ذهنش شروع میکنه به عقب کشیدن.
هرمس میخواد شنیده بشه، فهمیده بشه ولی همزمان نمیخواد گیر بیفته. نمیخواد نقش ثابت بگیره یا مجبور باشه احساساتش رو برای همیشه تعریف کنه. همین ترکیب دوگانه باعث میشه تو روابطش الگوهایی شکل بگیره که بین نزدیکی و دوری یا گفتوگو و فرار در نوسانن.
در ادامه سه الگوی مهم و پرتکرار هرمس در روابط رو با جزئیات بررسی میکنیم—الگوهایی که خیلی وقتها پشت لبخند، هوش و حضور روانش پنهان میمونن.
پارت اول: وقتی احساساتی میشم، طنز میسازم یا موضوع رو عوض میکنم
هرمس با احساسات واقعی مشکل نداره، ولی با «تثبیت» اون احساسات مشکل داره. یعنی اگه مکالمهی احساسیای شروع بشه که لازمه عمیق بمونه یا آسیبپذیریاش رو رو کنه، سریع یه راه فرار پیدا میکنه.
یا با شوخی موضوع رو سبک میکنه، یا مسیر حرفو عوض میکنه یا شروع میکنه به تحلیل کردن بهجای حس کردن. چون ذهنش از مبهم بودن نمیترسه ولی از گیر افتادن توی لحظهی شدید احساسی چرا.
طرف مقابلش ممکنه فکر کنه جدی نیست، یا از صمیمیت میترسه ولی واقعیت اینه که برای هرمس احساسات پیچیده یعنی از دست دادن کنترل کلامی و این براش اضطرابآوره.
› #Hermes
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت دوم: آشفتگی پشت شور زندگی
دیونوسوس پر از انرژی و حضور و حس زندگیه ولی چیزی که حتی خودش هم همیشه نمیخواد ببینه اینه که پشت اینهمه جنبوجوش، یه آشفتگی درونی هست. یه بیقراری، یه دغدغه ذهنی، یه حفرهی بیاسم که با جمع و آهنگ و رابطههای پرهیجان موقتاً ساکت میشه اما وقتی تنها میمونه، اون سکوت انگار همهچی رو برمیگردونه سر جاش.
و چون نمیخواد این بیقراری رو بپذیره و براش کاری کنه دوباره خودش رو برمیگردونه توی سروصدا و شلوغی.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM