وجودش چون حیوانات کوچک بود
گرم و قهوه ای رنگ...مثل نفس هایی که از درخت ها احساس میشد و تا اسمان میرسید
اگر میتوانست حقیقی و بدون ترس بخندد
احتمالا بازیگوش ترینخندیدنش را نمایان میکرد که با اعتماد به نفس چون کاپ کیک های تازه که بوی گرمی داشتند نمایان میشد.
@squirrelmindset
گرم و قهوه ای رنگ...مثل نفس هایی که از درخت ها احساس میشد و تا اسمان میرسید
اگر میتوانست حقیقی و بدون ترس بخندد
احتمالا بازیگوش ترینخندیدنش را نمایان میکرد که با اعتماد به نفس چون کاپ کیک های تازه که بوی گرمی داشتند نمایان میشد.
@squirrelmindset
در هنگام صحبت هایش او چهره ای ارامش داشت.
و ان لحظه که چشمانت برای لحظاتی حرت میکنند.
میتوانی کوچک ترینلبخندی که چون بوی برف تازه اب شده حس خنکی اش را احساس کنی.
ان لبخند مثل لحظه ای ایست که با انکه تمام ان مدت توسطش حرص خوردی و میخوای کتکش بزنی ولی لبخند بزنی و با رضایت اون لحظه ی خندیدنش را در ذهنت نگه داری.
@aicemane1
و ان لحظه که چشمانت برای لحظاتی حرت میکنند.
میتوانی کوچک ترینلبخندی که چون بوی برف تازه اب شده حس خنکی اش را احساس کنی.
ان لبخند مثل لحظه ای ایست که با انکه تمام ان مدت توسطش حرص خوردی و میخوای کتکش بزنی ولی لبخند بزنی و با رضایت اون لحظه ی خندیدنش را در ذهنت نگه داری.
@aicemane1
👾1
یک لبخند شیرین چون یک نوشیدنی....
اولش کمی متحیر است اما انگار وقتی عمیقا شاد میشود لبخندی چون شراب دارد که رنگ بوی دوشیزه ای ارام را نقش میبندد .
در انعکاسش دو لبخند وجود دارد.
لبخندی از عشق به جنون چون گل های رز
ولبخندی شیرین چون شراب انگور
@Everyday_Life_of_Mademoiselle
اولش کمی متحیر است اما انگار وقتی عمیقا شاد میشود لبخندی چون شراب دارد که رنگ بوی دوشیزه ای ارام را نقش میبندد .
در انعکاسش دو لبخند وجود دارد.
لبخندی از عشق به جنون چون گل های رز
ولبخندی شیرین چون شراب انگور
@Everyday_Life_of_Mademoiselle
انعکاسی از تابستانی پرتقالی دیدم...
چون خنده ی روباه های شیطونی که با بازیگوشی موفق شده بودن شیطنت کنند
اما وقتی در اغوش گرمی لبخند میزد چهره اش کمی گرم میشد و خجالتی.
ان احساس چون گل های یاسمن و پرتقال های تازه دلنشین بود.
@justalittlebullshit
چون خنده ی روباه های شیطونی که با بازیگوشی موفق شده بودن شیطنت کنند
اما وقتی در اغوش گرمی لبخند میزد چهره اش کمی گرم میشد و خجالتی.
ان احساس چون گل های یاسمن و پرتقال های تازه دلنشین بود.
@justalittlebullshit
👻1
مثل بوی بلوبری ترش و پر از لحظات و احساسات.
انگار که سالیان دراز رو درون کلمانش قایم میکنه اما وقتی لبخند بزنه مثل طعم ترش بلوبری کم کم شیرین و دلنشین میشه.
@mg_ypj
انگار که سالیان دراز رو درون کلمانش قایم میکنه اما وقتی لبخند بزنه مثل طعم ترش بلوبری کم کم شیرین و دلنشین میشه.
@mg_ypj
🔥1
وجودش حس و بوی ابر میداد..
سبک بال و سفید و روشن بود در چشم هایم...
انگار که وقتی نفس عمیق میکشیدی میتوانستی احساس کنی سایه ی وجودش در اسمان سفید اشکار گشته.
لبخندی به گرمی ابر های سفید و نرم داشت وقتی از ته دل میخندید و کسی متوجهش میشد.
@DimensionQH
سبک بال و سفید و روشن بود در چشم هایم...
انگار که وقتی نفس عمیق میکشیدی میتوانستی احساس کنی سایه ی وجودش در اسمان سفید اشکار گشته.
لبخندی به گرمی ابر های سفید و نرم داشت وقتی از ته دل میخندید و کسی متوجهش میشد.
@DimensionQH
❤1
لباسی سفید چون بومی عاری از قلم نقاشی ها
و اون با قلمسرخ تمامش را سرخ و خونین کرده بود...
لبخندی شکسته که در لابه لای ان میتوانستی عطر سیبی که توسط یک چاقوی قدیمی بریده شده رو احساس کنی...
لبخندی دلشکسته از دنیا .
@KGNG90
و اون با قلمسرخ تمامش را سرخ و خونین کرده بود...
لبخندی شکسته که در لابه لای ان میتوانستی عطر سیبی که توسط یک چاقوی قدیمی بریده شده رو احساس کنی...
لبخندی دلشکسته از دنیا .
@KGNG90
💔1
انعکاسی از یک میوه ی قدیمی که حال چون پری سبک بال است.
ان پر در تلاطم بادها میوزد و چون نجوایی ناپدید میشود .
اما اگر اشکار گردد دوباره عطر و بوی هلو در ان احساس میشود.
@xiianli
ان پر در تلاطم بادها میوزد و چون نجوایی ناپدید میشود .
اما اگر اشکار گردد دوباره عطر و بوی هلو در ان احساس میشود.
@xiianli
❤1
لبخند هایش بوی خاطرات داشت...
مثل عودی قدیمی کهارام میسوخت و عطرش در فضای خانه ی قلب انسان ها چون خاطرات مینشست.
انگار که لبخند های او امده بودند که قلب هارا احاطه و دربرگیرند.
@Morosis_000
مثل عودی قدیمی کهارام میسوخت و عطرش در فضای خانه ی قلب انسان ها چون خاطرات مینشست.
انگار که لبخند های او امده بودند که قلب هارا احاطه و دربرگیرند.
@Morosis_000
👾1
بوی شور و هیجان میداد...چون فشفشه ها انگام برگذاری جشن ها.
انگار وقتی میخندید تویدست هاش اتش را به رقص در می آورد و عطرش ناخوداگاه با بوی خنکی شب ترکیب شده بود و چشمانش درخشانش را میدیدی.
@idkoidkk
انگار وقتی میخندید تویدست هاش اتش را به رقص در می آورد و عطرش ناخوداگاه با بوی خنکی شب ترکیب شده بود و چشمانش درخشانش را میدیدی.
@idkoidkk
بوی تابستان را میداد که لب ساحل میخندید و با شن ها ارام بازی میکرد.
میتوانستی عطر و بوی هندونه رو احساس کنی که چون وجود لبخند هایش شیرینبنظر میرسید وقتی از داستان ها و کتاب های مورد علاقه اش حرف میزد.
@apricitylove
میتوانستی عطر و بوی هندونه رو احساس کنی که چون وجود لبخند هایش شیرینبنظر میرسید وقتی از داستان ها و کتاب های مورد علاقه اش حرف میزد.
@apricitylove
اخم هایش درهم بود اما ان لحظه کهاسمان روز درحال غروب کردن بود ابرها اشکار شدند.
انگار وقتی سرش را بلند میکرد میتوانست اسمان بارانی را احساس کند...
ان رنگ خاکستری رنگش که با غروب ترکیب میشد و بوی نم نم خیس شدن قطرات کهارام با بوی برگ های درختان ترکیب میشد.
@Iwishiwouldknowbutidontknow
انگار وقتی سرش را بلند میکرد میتوانست اسمان بارانی را احساس کند...
ان رنگ خاکستری رنگش که با غروب ترکیب میشد و بوی نم نم خیس شدن قطرات کهارام با بوی برگ های درختان ترکیب میشد.
@Iwishiwouldknowbutidontknow
عطر و بوی نقاشی را میداد که سال ها کنار بوم نقاشی هایش نشسته بود و احساساتش را در رنگ ها امیخته بود و به تصویر میکشید.
لبخند هایش...کم کم معنای زندگی گرفتند و او در پس تصویر هایش لبخند های خفته ی خودش رو دوباره کشید ....
او چون نقاشی و رنگ بود....که احساسات شاد و غم گینش را به نقش میبست.
@darighoafsoos
لبخند هایش...کم کم معنای زندگی گرفتند و او در پس تصویر هایش لبخند های خفته ی خودش رو دوباره کشید ....
او چون نقاشی و رنگ بود....که احساسات شاد و غم گینش را به نقش میبست.
@darighoafsoos
وجودش شبیه شیرینی های تازه ای بود که در تایم پاییز اماده میشدند.
گاه میتوانستی اورا در قلب گل ها و نقاشی ها تصور کنی که لبخند هایش گرم و دلنشین بود.
چون شیرینی های مخصوصی که با هزاران خامه و توت فرنگی ترگیب شده بود.
@fairyypinkk
گاه میتوانستی اورا در قلب گل ها و نقاشی ها تصور کنی که لبخند هایش گرم و دلنشین بود.
چون شیرینی های مخصوصی که با هزاران خامه و توت فرنگی ترگیب شده بود.
@fairyypinkk
🍓1
لبخند هایش بوی گرمی از زمستان را داشت چون گوجه سبز های تازه.
لبخندی قوی و در عین حال به یادموندنی.
انگار که وقتی بی ریا و بازیگوش میخندید رنگ و بوی تازه ای به خود میگرفت!
@Kuma_core
لبخندی قوی و در عین حال به یادموندنی.
انگار که وقتی بی ریا و بازیگوش میخندید رنگ و بوی تازه ای به خود میگرفت!
@Kuma_core