𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 ⊹··┆Challenge
4 subscribers
31 photos
37 videos
3 links
Download Telegram
*اروم با تعجب پلک میزنم‌لبخند
🍂" خوش اومدی فکر کنم تاحالا ندیده باشمت درسته؟"
" میشه گفت "
*با لبخند کمی خوراکی جلوت میزارم
هوممم‌خوب
یکی بود یکی نبود.
زمانی در گذشته های دور دزدی وجود داشت که توی دزدی مهارت بالایی داشت.
هیچکس نمیتونست مقابلش قد علم‌کنه و جالب ترش این بود که هیچکس نمیدونست حتی کیه!
" عاو "
با لبخند ادامه میدم*
اما یکروز انگار اون دزد بدجور توی یکی از کارهاش شکست میخوره ؛ زخمی و زیلی ایندر و اوندر اخر میفته و یکنفر پیداش میکنه.
یک پزشک! و ازش مراقبت میکنه.
" نمیدونسته کیه؟...اصلا شک نکرده بهش؟"
*با لبخند دستمو زیر چونم میزارم
چرا برعکس شک هم بهش میکنه؛ اما هیچوقت بهش نمیگه و اون دونفر تا مدتی کنارهم میمونن، اون گاه بی خبر ناپدید میشد و گهگداری زخمی یا سالم برگشت پیشش انگار داشت به اون خونه عادت میکرد.
" حس میکنم قراره اتفاق بدی بیفته.."
🍂"*لبخند"
بعدش یکروز یکنفر اونو دنبال میکنه و خونه اون پزشک پیدا میکنن و بهش حمله میکنن!.
"...نه"
دزد داستان وحشت زده میره اونجا ؛ حتی فکر اینکه ممکنه اون شخص و خونه رو از دست داده باشه دیوونش میکنه.
ولی وقتی میرسه با تعجب میبینه نه تنها چیزی نشده اقا پزشک ما تکی همرو با دستاورد های پزشکیش مهمون کرده.
"......ر"
*بلند میخندم
طبق چیزی که یادمه از اون داستان اون میفهمه که پزشک از اول همه چیو میدونسته و باهم تصمیم میگیرن از اون شهر برن.
" الان تو این داستان پند اخلاقی ای بود؟ اخرش که انگار هنوز همون دزد موند"
با لبخند دستمو پشت سرم میزارم و میگم*
خوب تا جایی که از داستان زندگی اون دوست شنیده بودم الان باهم یک زندگی جالب ساخته بودن!
"....صبرکن این مگه فقط قصه نبود!..."
🍂" شاید "


بعضی وقت ها ممکنه شخصی در زمانی عجیب و نامشخص در مسیر زندگیت قرار بگیره و این اشنایی شروع یک داستان جالب باشه.

@DimensionQH
╭··⊹ᬉ
╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹··
#Challenge
    ·• @Arahlya •·
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 (𝐽𝑖𝑛𝑔海洋𝑌𝑢𝑎𝑛)
فوراوردش کن
تا با وایب چنلت رنگ و بوی لبخندتو که ازت حس میکنم رو بنویسم چه شکلیه~


- ظرفیت ۱۵

- پاکش نکن‌ گمت نکنم☆
جوابا اینجا قرار میگیره @AralyaChallenge

╭··⊹ᬉ
╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹··
#Challenge
    ·• @Arahlya •·
مثل لحظه ای میماند که میتوانی عطر گل های بهاری را احساس کنی.
یک‌لبخند گرم و ارام که در ان لحظه میتوانی بوی شیرین و دوست داشتنی اش که چون توت فرنگی و کیک های خامه ایس احساس کنی.
@heroicspirit
لبخندش بوی ازادی میداد.
چون ان لحظه که بی ریا با صدای بلند میخندید و دستانش را حرکت میداد انگار که برای لحظه ای سنگینی دنیارا از یاد برده بود.
چون دوستی دلنشین و گرم که در جنگل ها در انتظارش نشستی و او یکهو از درختی اویز شده و با لبخندش تورا به اعماق دنیایش میکشاند.
@t_a_n_i18
وجودش چون حیوانات کوچک بود
گرم و قهوه ای رنگ...مثل نفس هایی که از درخت ها احساس میشد و تا اسمان میرسید
اگر میتوانست حقیقی و بدون ترس بخندد
احتمالا بازیگوش ترین‌خندیدنش را نمایان میکرد که با اعتماد به نفس چون کاپ کیک های تازه که بوی گرمی داشتند نمایان میشد.
@squirrelmindset
در هنگام صحبت هایش او چهره ای ارامش داشت.
و ان لحظه که چشمانت برای لحظاتی حرت میکنند.
میتوانی کوچک ترین‌لبخندی که چون بوی برف تازه اب شده حس خنکی اش را احساس کنی.
ان لبخند مثل لحظه ای ایست که با انکه تمام ان مدت توسطش حرص خوردی و میخوای کتکش بزنی ولی لبخند بزنی و با رضایت اون لحظه ی خندیدنش را در ذهنت نگه داری.
@aicemane1
👾1
یک لبخند شیرین چون یک نوشیدنی....
اولش کمی متحیر است اما انگار وقتی عمیقا شاد میشود لبخندی چون شراب دارد که رنگ بوی دوشیزه ای ارام را نقش میبندد .
در انعکاسش دو لبخند وجود دارد.
لبخندی از عشق به جنون چون گل های رز
و‌لبخندی شیرین چون شراب انگور
@Everyday_Life_of_Mademoiselle
انعکاسی از تابستانی پرتقالی دیدم...
چون خنده ی روباه های شیطونی که با بازیگوشی موفق شده بودن شیطنت کنند
اما وقتی در اغوش گرمی لبخند میزد چهره اش کمی گرم میشد و خجالتی.
ان احساس چون گل های یاسمن و پرتقال های تازه دلنشین بود.
@justalittlebullshit
👻1
مثل بوی بلوبری ترش و پر از لحظات و احساسات.
انگار که سالیان دراز رو درون کلمانش قایم میکنه اما وقتی لبخند بزنه مثل طعم ترش بلوبری کم کم شیرین و دلنشین میشه.
@mg_ypj
🔥1
وجودش حس و بوی ابر میداد..
سبک بال و سفید و روشن بود در چشم هایم...
انگار که وقتی نفس عمیق میکشیدی میتوانستی احساس کنی سایه ی وجودش در اسمان سفید اشکار گشته.
لبخندی به گرمی ابر های سفید و نرم داشت وقتی از ته دل میخندید و کسی متوجهش میشد.
@DimensionQH
1
لباسی سفید چون بومی عاری از قلم نقاشی ها
و اون با قلم‌سرخ تمامش را سرخ و خونین کرده بود...
لبخندی شکسته که در لابه لای ان میتوانستی عطر سیبی که‌ توسط یک چاقوی قدیمی بریده شده رو احساس کنی...
لبخندی دلشکسته از دنیا ‌.
@KGNG90
💔1
انعکاسی از یک میوه ی قدیمی که حال چون پری سبک بال است.
ان پر در‌ تلاطم بادها میوزد و چون نجوایی ناپدید میشود .
اما اگر اشکار گردد دوباره عطر و بوی هلو در ان احساس میشود.
@xiianli
1
لبخند هایش بوی خاطرات داشت...
مثل عودی قدیمی که‌ارام میسوخت و‌ عطرش در فضای خانه ی قلب انسان ها چون خاطرات مینشست.
انگار که لبخند های او امده بودند که قلب هارا احاطه و دربرگیرند.
@Morosis_000
👾1
بوی شور و هیجان میداد...چون‌ فشفشه ها انگام برگذاری جشن ها.
انگار وقتی میخندید توی‌دست هاش اتش را به رقص در می آورد و عطرش ناخوداگاه با بوی خنکی شب ترکیب شده بود و چشمانش درخشانش را میدیدی.
@idkoidkk
بوی تابستان را میداد که‌ لب ساحل میخندید و با شن ها ارام بازی میکرد.
میتوانستی عطر و بوی هندونه رو احساس کنی که چون وجود لبخند هایش شیرین‌بنظر میرسید وقتی از داستان ها و‌ کتاب های مورد علاقه اش حرف میزد.
@apricitylove
اخم هایش درهم بود اما ان لحظه که‌اسمان روز درحال غروب کردن بود ابرها اشکار شدند.
انگار وقتی سرش را بلند میکرد میتوانست اسمان بارانی را احساس کند...
ان رنگ خاکستری رنگش که با غروب ترکیب میشد و بوی نم نم خیس شدن قطرات که‌ارام با بوی برگ های درختان ترکیب میشد.
@Iwishiwouldknowbutidontknow
عطر و بوی نقاشی را میداد که سال ها کنار بوم نقاشی هایش نشسته بود و احساساتش را در رنگ ها امیخته بود و به تصویر میکشید.
لبخند هایش...کم کم معنای زندگی گرفتند و او در پس تصویر هایش لبخند های خفته ی خودش رو دوباره کشید ....
او چون نقاشی و رنگ بود....که احساسات شاد و غم گینش را به نقش میبست.
@darighoafsoos
وجودش شبیه شیرینی های تازه ای بود که در تایم پاییز اماده میشدند.
گاه میتوانستی اورا در قلب گل ها و نقاشی ها تصور کنی که لبخند هایش گرم و دلنشین بود.
چون شیرینی های مخصوصی که با هزاران خامه و توت فرنگی ترگیب شده بود.
@fairyypinkk
🍓1
لبخند هایش بوی گرمی از زمستان را داشت چون گوجه سبز های تازه.
لبخندی قوی و در عین حال به یادموندنی.
انگار که وقتی بی ریا و بازیگوش میخندید رنگ و بوی تازه ای به خود میگرفت!
@Kuma_core