من عاشق روی توام کاینگونه بر دف میزنم
می سوزم و بهر تسلای جگر دف می زنم
در بند گیسوی توام زنجیری موی توام
چون بر نمی آید زمن کاری دگر دف می زنم
امشب منم مهمان تو دست من و دامان تو
یا قفل در وا می کنی یا تا سحر دف میزنم
من موج از خود رانده ام از بحر بیرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو بی پا و سر دف می زنم.
_مولانا🖋
می سوزم و بهر تسلای جگر دف می زنم
در بند گیسوی توام زنجیری موی توام
چون بر نمی آید زمن کاری دگر دف می زنم
امشب منم مهمان تو دست من و دامان تو
یا قفل در وا می کنی یا تا سحر دف میزنم
من موج از خود رانده ام از بحر بیرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو بی پا و سر دف می زنم.
_مولانا🖋
❤23