نویسنده‌ بیکار.
20 subscribers
53 photos
468 links
اقایون داداشام. واقعا بیکار نیستم بصبرید!!
Download Telegram
https://t.me/yok4io
یاد گرفته بود لبخند بزند، درست در همان لحظه‌ای که چیزی درونش فرو می‌ریخت.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/Aelissamaris
دردناک‌ترین خاطره‌ها همیشه بلندترین صدا را ندارند؛ بعضی‌هایشان فقط با یک بوی آشنا، یک جمله یا صدای بسته شدن یک در برمی‌گردند.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/noctures_r
درونش کودکی نشسته بود که هنوز منتظر شنیدن جمله‌ای بود که هیچ‌وقت گفته نشد: «تقصیر تو نبود.»
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/WineIllusions
خستگی‌اش از آن نوعی نبود که با خواب برطرف شود؛ خستگیِ کسی بود که مدت‌هاست خودش را از درون جمع‌وجور می‌کند.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/lXTheFoolXl
درونش پر از جمله‌هایی بود که سال‌ها پیش باید گفته می‌شدند و حالا دیگر هیچ‌کدام نمی‌دانستند به چه کسی تعلق دارند
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/viaxdr3am
ترس را آن‌قدر با خودش حمل کرده بود که دیگر نمی‌دانست کدام تصمیم را خودش گرفته و کدام را ترس برایش گرفته است.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/klbferyj
او بخشیدن را یاد گرفته بود، اما بدنش هنوز بعضی خاطره‌ها را نبخشیده بود.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/sherlockholmes221br
در آینه به خودش نگاه کرد و برای اولین بار فهمید چقدر از زندگی‌اش را صرف توضیح دادنِ خودش به دیگران کرده است.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/somebodyschannel11
گاهی فقط یک لحن کافی بود تا تمام سال‌های گذشته یک‌باره در بدنش بیدار شوند.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/The_beauty_of_love78
بار کسی دوستش می‌داشت، بخشی از وجودش دنبال راه فرار می‌گشت؛ انگار محبت را هم باید پیش از رسیدنش خنثی می‌کرد.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/Regular_psycho
بعضی شب‌ها دلش برای خودش تنگ می‌شد؛ برای دختری که پیش از آن‌همه ترس، هنوز بلد بود بی‌دلیل خوشحال باشد.
1