https://t.me/FirstKhaoIndream
بعضی زخم ها خون ندارند؛ فقط هر بار که کسی صدایش را بلند می کند، دوباره باز می شوند.
بعضی زخم ها خون ندارند؛ فقط هر بار که کسی صدایش را بلند می کند، دوباره باز می شوند.
❤2
https://t.me/werevamp
کودکی اش تمام شد، اما ترس هنوز هر شب کفش های همان کودک را می پوشد
کودکی اش تمام شد، اما ترس هنوز هر شب کفش های همان کودک را می پوشد
❤2
https://t.me/mattmurdockswife
در خانه ای بزرگ شد که عشق را با ترس اشتباه می گرفت؛ برای همین، قلبش همیشه پشت در می ایستاد و جرئت ورود نداشت.
در خانه ای بزرگ شد که عشق را با ترس اشتباه می گرفت؛ برای همین، قلبش همیشه پشت در می ایستاد و جرئت ورود نداشت.
❤1
https://t.me/lilvampyaurora
سال ها طول کشید تا بفهمد صدای منتقدی که در سرش زندگی می کند، از ابتدا صدای خودش نبوده است.
سال ها طول کشید تا بفهمد صدای منتقدی که در سرش زندگی می کند، از ابتدا صدای خودش نبوده است.
❤1
https://t.me/the_oshore
خانه ای که باید پناه می بود، به آرامی به قفسی تبدیل شد که حتی بعد از باز شدن در، هنوز در ذهنش قفل مانده بود.
خانه ای که باید پناه می بود، به آرامی به قفسی تبدیل شد که حتی بعد از باز شدن در، هنوز در ذهنش قفل مانده بود.
❤1
https://t.me/itsbrokencarousel
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
تروما
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
تروما
❤1
https://t.me/the_time_lord_victorious
دردش فریاد نمیزد؛ گوشهای از وجودش مینشست و هر روز کمی سنگینتر میشد.
دردش فریاد نمیزد؛ گوشهای از وجودش مینشست و هر روز کمی سنگینتر میشد.
❤2
https://t.me/thevoidinmychest
سالها سکوت کرده بود، تا جایی که حرفهای نگفته در سینهاش شکل سنگ گرفته بودند.
سالها سکوت کرده بود، تا جایی که حرفهای نگفته در سینهاش شکل سنگ گرفته بودند.
❤2
https://t.me/Messywordsin
بعضی زخمها پوست را نمیشکافند؛ فقط آدم را از درون، آرامآرام غریبه میکنند.
بعضی زخمها پوست را نمیشکافند؛ فقط آدم را از درون، آرامآرام غریبه میکنند.
❤2
https://t.me/SaraWinchesterDiary019D
هر بار که صدایی بلند میشد، بدنش پیش از خودش میترسید؛ انگار خاطرهها هنوز نگهبان خانه بودند.
هر بار که صدایی بلند میشد، بدنش پیش از خودش میترسید؛ انگار خاطرهها هنوز نگهبان خانه بودند.
❤1
https://t.me/Iseethingsthatnobodyelsesees
آنقدر نادیده گرفته شده بود که بعدها حتی هنگام درد کشیدن هم عذرخواهی میکرد.
آنقدر نادیده گرفته شده بود که بعدها حتی هنگام درد کشیدن هم عذرخواهی میکرد.
❤2