Forwarded from 𝐌𝒐𝒓𝒊𝒂𝒓𝒕𝒚’𝒔 𝐖𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓🖋️ (-𝓗.𝓜𝓸𝓻𝓽𝓲𝓶𝓮𝓻)
به هیچ وجه هیچی رو پاک نکنید. چنل ها زیاده و نوشتنشون طول میکشه. به شدت صبور باشید سیبولی های من❤️
.این پیام رو فور کنید.تا نوع تنهایی و درد شمارو در قالب یک یا چند جمله توصیف و تشبیه کنم.
.
جوین باش سیب عزیزم🤏🍎
❤1
https://t.me/TheLadyofBakerStreet
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
❤1
https://t.me/IMPALA67_d
تروما خانه را ترک نمی کند؛ فقط لباسش را عوض می کند و سال ها بعد، از صدای خودت با تو حرف می زند.
تروما خانه را ترک نمی کند؛ فقط لباسش را عوض می کند و سال ها بعد، از صدای خودت با تو حرف می زند.
❤1
https://t.me/FirstKhaoIndream
بعضی زخم ها خون ندارند؛ فقط هر بار که کسی صدایش را بلند می کند، دوباره باز می شوند.
بعضی زخم ها خون ندارند؛ فقط هر بار که کسی صدایش را بلند می کند، دوباره باز می شوند.
❤2
https://t.me/werevamp
کودکی اش تمام شد، اما ترس هنوز هر شب کفش های همان کودک را می پوشد
کودکی اش تمام شد، اما ترس هنوز هر شب کفش های همان کودک را می پوشد
❤2
https://t.me/mattmurdockswife
در خانه ای بزرگ شد که عشق را با ترس اشتباه می گرفت؛ برای همین، قلبش همیشه پشت در می ایستاد و جرئت ورود نداشت.
در خانه ای بزرگ شد که عشق را با ترس اشتباه می گرفت؛ برای همین، قلبش همیشه پشت در می ایستاد و جرئت ورود نداشت.
❤1
https://t.me/lilvampyaurora
سال ها طول کشید تا بفهمد صدای منتقدی که در سرش زندگی می کند، از ابتدا صدای خودش نبوده است.
سال ها طول کشید تا بفهمد صدای منتقدی که در سرش زندگی می کند، از ابتدا صدای خودش نبوده است.
❤1
https://t.me/the_oshore
خانه ای که باید پناه می بود، به آرامی به قفسی تبدیل شد که حتی بعد از باز شدن در، هنوز در ذهنش قفل مانده بود.
خانه ای که باید پناه می بود، به آرامی به قفسی تبدیل شد که حتی بعد از باز شدن در، هنوز در ذهنش قفل مانده بود.
❤1
https://t.me/itsbrokencarousel
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
تروما
روزهایی که نادیده گرفته می شد، سنگ ها یکی یکی در گلویش لانه ساختند؛ تا جایی که حتی سکوت هم برایش سنگین شد.
تروما
❤1
https://t.me/the_time_lord_victorious
دردش فریاد نمیزد؛ گوشهای از وجودش مینشست و هر روز کمی سنگینتر میشد.
دردش فریاد نمیزد؛ گوشهای از وجودش مینشست و هر روز کمی سنگینتر میشد.
❤2
https://t.me/thevoidinmychest
سالها سکوت کرده بود، تا جایی که حرفهای نگفته در سینهاش شکل سنگ گرفته بودند.
سالها سکوت کرده بود، تا جایی که حرفهای نگفته در سینهاش شکل سنگ گرفته بودند.
❤2