https://t.me/Negoom19
وهمت را از دور تماشا کردم؛ آنقدر واقعی به نظر میرسید که لحظهای خودم هم باورش کردم. اما وقتی به ژرفای سکوتت نگاه کردم، فهمیدم حقیقت همیشه آرامتر از ترسهایی است که میسازیم. اگر روزی دوباره طغیان کردی، امیدوارم این بار نه علیه خودت، بلکه علیه هر چیزی باشد که تو را از خودِ واقعیات دور کرده است.
با مهر، از طرف خانم مورتیمر
با مهر، از طرف خانم مورتیمر
https://t.me/baker0street
برایت آرزو نمیکنم که زندگی همیشه آسان باشد؛ فقط امیدوارم آنقدر عمیق زندگی کنی که از مرگ نترسی، و آنقدر صادقانه بخندی که شادی برایت به یک اتفاق نادر تبدیل نشود، بلکه به عادتِ روزهای معمولیات بدل شود .
با مهر از طرف خانم مورتیمر.
با مهر از طرف خانم مورتیمر.
❤1
https://t.me/watchmastar
برایت آرزو میکنم شبیه شرلوک باشی؛ نه از آن جهت که همیشه برنده شود، بلکه از آن جهت که بداند گاهی تظاهر به باخت، عاقلانهتر از اثبات پیروزی است. همهی نبردها ارزش جنگیدن ندارند و همهی حقیقتها هم نباید همان لحظه گفته شوند. امیدوارم روزی آنقدر قوی باشی که اگر لازم شد، غرورت را قربانی هدفت کنی؛ درست مثل کارآگاهی که گاهی اجازه میدهد دیگران فکر کنند شکست خورده است، در حالی که پایان بازی را از همان ابتدا دیده بود .
با مهر از طرف خانم مورتیمر
با مهر از طرف خانم مورتیمر
❤1
https://t.me/Iseethingsthatnobodyelsesees
گاهی نوشتن تنها راهی است که آدم میتواند با پوچی حرف بزند. وقتی سکوت همهجا را پر میکند و تنهایی سنگینتر از همیشه روی شانهها مینشیند، کلمات آرام میآیند و تکههای پراکندهی ذهن را کنار هم میگذارند. شاید نوشتن نتواند تمام دردها را از بین ببرد، اما میتواند ثابت کند که هنوز کسی آنجاست؛ کسی که احساس میکند، فکر میکند و داستان خودش را ادامه میدهد
با مهر از طرف خانم مورتیمر.
با مهر از طرف خانم مورتیمر.
❤1
https://t.me/bluebloodycat
اگر روزی غمت آنقدر بزرگ شد که شبیه دریایی بیانتها به نظر رسید، یادت باشد حتی عمیقترین دریاها هم ساحل دارند. شاید موجها خستهات کنند، شاید گاهی احساس کنی در میان این همه آب راهی پیدا نیست، اما همیشه جایی درونت نوری کوچک برای ادامه دادن باقی میماند.
امید را دستکم نگیر؛ همان چیزی است که در تاریکترین شبها آرام کنار آدم مینشیند و میگوید: «هنوز تمام نشده.»
با مهر از طرف خانم مورتیمر
امید را دستکم نگیر؛ همان چیزی است که در تاریکترین شبها آرام کنار آدم مینشیند و میگوید: «هنوز تمام نشده.»
❤1
https://t.me/werevamp
گاهی سردرگمی مثل مهی غلیظ دور آدم میپیچد و باعث میشود حتی نزدیکترین مسیرها هم دور به نظر برسند. فاصلهها هم همیشه با قدم زدن ایجاد نمیشوند؛ گاهی بین دو نفر، میان دو فکر یا حتی بین آدم و خودش شکل میگیرند.اما مراقب اورثینک باش؛ آن صدای کوچکی که مدام سؤال میسازد و جوابهای تازه میخواهد، گاهی به جای پیدا کردن راه، فقط تو را در یک اتاق پر از فکر حبس میکند.
امیدوارم یاد بگیری بعضی چیزها را رها کنی، بعضی فاصلهها را بپذیری و در میان تمام این سردرگمیها، دوباره خودت را پیدا کنی.
با مهر از طرف خانم مورتیمر
امیدوارم یاد بگیری بعضی چیزها را رها کنی، بعضی فاصلهها را بپذیری و در میان تمام این سردرگمیها، دوباره خودت را پیدا کنی.
❤1
https://t.me/From_love_to_hate78
درد گاهی آنقدر سنگین میشود که ذهن را خاموش میکند و افسردگی همهچیز را بیرنگ نشان میدهد. اما حتی در طولانیترین سکوتها، جایی کوچک برای بازگشت نور باقی میماند.
بامهر از طرف خانم مورتیمر
بامهر از طرف خانم مورتیمر
❤1
https://t.me/Alastoria_Bio
گاهی پوچی شبیه جهنمی خاموش است که آدم را از درون خسته میکند و مرگ را نزدیکتر از همیشه نشان میدهد. اما حتی در تاریکترین لحظهها، هنوز فرصتی برای پیدا کردن معنا وجود دارد.
با مهر از طرف خانم مورتیمر
با مهر از طرف خانم مورتیمر
❤2
https://t.me/DestinedToDeath
خون، یادگار زخمهایی است که دیدهایم؛ کفارهای برای اشتباهاتی که بخشیده نشدهاند، و ویولنی که در سکوت شب، داستان دردها را مینوازد.اما حتی غمانگیزترین نغمهها هم روزی تمام میشوند.
با مهر از طرف خانم مورتیمر
❤2
https://t.me/sadclownbtw
آسمان آبی بود، اما دلقکی با لبخندی رنگی زیر باران ایستاده بود؛ انگار میخواست غمهایش را پشت خنده پنهان کند. شاید همهی ما گاهی همان دلقکیم؛ خندان در ظاهر، و آرام در انتظار آفتابی که دوباره برگردد.
با مهر از طرف خانم مورتیمر
با مهر از طرف خانم مورتیمر
❤2