اقوال الانعام
روسها پول کم آوردن. فکر کن تصمیم گرفتن مالیات چی رو ببرن بالا؟ مالیات ثبت اختراع! به نظرشون تو که انقدر کسخلی که تو این کشور چیزی اختراع کنی بهتره جیبتو بزنیم.
به مرحله «یه سکه داری یه نون بخرم برای خودم دو روزه گشنهم» رسیدن.
🤣1.08K👍67😁33🔥26😈7🤡6🫡1
اقوال الانعام
نمیدونم عزیزم. الان اولویتم اینه مردم تیر نخورن. بعدن به رفاه واژنهای کشورم فکر خواهم کرد.
یه خودکار بدید بم رو کاغذ برای مردم یه مثلث بکشم پایینش بنویسم «حیات جامعه». بعد طبقه طبقه کنم بالاتر چیزهای دیگه بنویسم تا برسه به نوک مثلث که میشه «احداث اورژانس هوایی برای گربههای مریض». چون متنی که مینویسم متوجه نمیشن میگن بیهقیه.
🤣1.49K🔥109👍80😁43🤡14🫡11😈7🤬5
#معجزه_اقتصادی_آخوند رو بیشتر با جهش قیمت میبینیم، ولی جوری که ریدن به بازارها خیلی گستردهتره. یه زمانی از جلوی پاساژها رد میشدی صدای قرچ قرچ نوار چسب پنجسانتی از همهجا شنیده میشد که داشتن میزدن روی کارتنها یا کیسههای مشکی که پر جنس بودن. حجم فروش همه صنفها هم انقدر بالا بود که در هر لحظه چندنفر همزمان چسب میزدند و تو سالن پاساژ اکو میشد و یه صدای گوشخراش میساخت. مثل تیم لاستیک عوضکن فرمول یک، هرکی مسئول فقط یه گوشهش بود. یکی کارتن رو پر میکرد، طوری که اندازه یه قوطی کبریت فضای خالی نمونه، یکی چسب میزد، انقدر سریع که نفهمی چی شد، یکی فاکتور میزد، یکی خیمه زده بود تو بانک. پشت اسم هر پسری یه کلمه «بجنب» قرار گرفته بود. بجنب سعید. بجنب ممد. با این حال کشفلو مغازه انقدر بالا بود که اگه یه آشنا میاومد میگفت یه پسر دارم یه دست و یه پا نداره و نصف جمجمهش هم رفته، کاری داری براش جور کنی؟ میگفت عیب نداره بگو بیاد. یعنی میتونست بذاره یه گوشه از دخل اینجوری پرت بره، چون اصلا حسش نمیکرد. مثل الان نبود از پسری که کار میکنه بپرسی ازدواج کردی؟ بگه «کسخلم حاجی؟». همونی که فقط چسب میبست، بعد دو سال کار کردن هوس زن گرفتن میفتاد تو سرش. انقدر پول زیاد بود که فکر نمیکرد داره عجله میکنه. یه روز میدیدی دمق از بیرون اومده، به صاحب مغازه میگه «با سحر رفتیم یه یخچال جنرال الکتریک دیدیم، کسکش یه ذره هم تخفیف نمیده». من اینجوری بودم که جنرال وات؟ تو داری اینجا چسب میبندی بچه، جنرال الکتریک؟ بعد صاحب مغازه زنگ میزد به اون یخچالفروشه میگفت «کسکش چرا ممد ما رو تخفیف ندادی؟»، اونم میگفت «حاجی، نداره به امام حسین، واسه شما قیمت خریده، بیا ببر اصلا، مال خودته». بعد این گوشی رو میذاشت از پسره میپرسید چقدر کم داری؟ میگفت فلان قدر. بعد میپرسید کلش چقدره؟ میگفت بهمان قدر. بعد میگفت مسخره کردی ما رو؟ بعد یه چک مینوشت به قیمت کل یخچاله، میداد بش. حالا تاریخ چک واسه کی بود؟ چهل روز بعد. و یارو همونو میذاشت رو چشمش. الان ننهت هم گرو بذاری اون چک رو قبول نمیکنن. یعنی صاحب مغازه یه گوشه از جهاز پادو مغازهش رو هم میداد. این تخیلیه الان. حالا بعدن میفهمیدی همه بچههای اون پاساژ رو دعوت کرده بوده تو عروسیش و کلی هم اونجا پول ریختن سر دختره.
با یه فاکینگ نوار چسب.
با یه فاکینگ نوار چسب.
1👍1.3K🤣145🔥62🤬44🫡18😁3🤡3
اقوال الانعام
نیروهای بشار اسد توعیت نمیزدن. روی دیوار خونهها با اسپری مینوشتن «یا بشار، یا خونهتون رو میسوزونیم». توعیتبازیها رو بذارید کنار و مرحله بعد اسدیسم رو اجرا کنید. مردم عجله دارن.
نه، این اون نیست. اینو ۴۰۱ هم انجام میدادن. فقط از کردستان به مرکز سرایت کرده، که هر سرایتی مبارکه، و سرعت رو بیشتر میکنه، ولی اون نیست. اون درباره جداسازی یک عده از بقیه نبود. اون درباره مجازات کردن کل مردم بود.
👍672🤬54🔥39🫡16🤣10😁3😈3
اقوال الانعام
کانال من رو میخوندن زودتر با هتل ترامپ موافقت میکردن
ساعدینیا اف۳۵ نداشت.
👍813🤣278🔥55😁21🤡9😈9🫡3🤬1
من به هیچچیز امید ندارم. چون ذهنم اینجوری کار نمیکنه. من به وظیفه اعتقاد دارم، که کاری که میشه انجام داد رو باید انجام داد، با احتساب هزینه فایده و ریسک، و بقیهش رو به خدا سپرد. تجمعات تنها چیزی نیست که وظیفه میدونم، اما حالا یاد گرفتن انجامش بدن و قدر همین رو هم باید دونست.
1🔥1.31K👍276🫡61🤡18🤣7😁3😈2