پاییز
دست ها و پرواز روایت ها
سنگ ها وقیامت ِ مسیر
طاقتی را که به اندازه ی دو دیوار امتداد می یابد را شکل می دهند
در شکاف های پیش روی...
دالانی و استعدادی که ربع کناری ِمسیر را
به شکل یک کالبد
به پیشواز می رود
در چهره ای که به سوی مغرب ِ بی رنگی با دستِ نامرئیِ دالان مکیده می شود در باد..
هریک رهبری به سوی سفری در هزار سوست
چهره ی شیارها روی سنگ...
که در حفره های دیگر مسیر هویدا می شود
برگ ها که در هزاره ی صفر
سرگردان شده اند
متحرک در میان شان:
خاموشی ای که به شیون ِ گاه به گاه ِ ارواح می ماند
در صدای خش خش مرئی می شود
ردایی که در دنباله ی آواره گی اش
در پیِ گام ها
جنبیدنِ پشت سرش را
در مارپیچ کوچک ِ برخواسته از باد،
فرو می نشاند
تا انحراف پیش روی را بدین شیوه پشت سر گذارد.
در مرز ِ ادراک ِ صدای لغزیدنِ خرده سنگی به جوی
درگوش
تا مرز ِ رسیدنِ راهی به کوی، درپیچی
کج
یا مرزِِ عبورِ فکری از ذهن به جسم
چون چیزی که در دایره ی آب می افتد
فرو...
در تبخیرِ جسم ِ خشکیده ی رود به روحِ راه
دنباله ی آخرین گام را در خیزی تند
به سپهر نگاه، درغشای باد
تمایلِ خاکستری ِ راه
در آنجا
تعقیب می کند...
در تصویری که از چرخشِ سر بر لغزانی ِمحیط استوار می شود؛
پیوستگی ِ همیشه گی عناصر در لحظه ی تحویل به یکدیگر
از دسترس خارج می شود
آنجا چیزی را با دست در میانه ی آوارِ رنگ ها
جستجو می کند:
دهانه ی بازِ رود در کشاله ی خاک ..
کالبدی که از قامت ِ درخت در بُعدِ طاقت خارج شده
از درون تو
به همه ی عناصر و چیزها اشاره می کند.
صفی که ناپیوسته
محو می شود...
خطی که در محو شدن چیزها با انگشتانِ استخوانیِ سنگی و منفصل اش
در گردابه ی محیط
از خاطره، ترسیم می کند...
پاییز.
امیر ثانی.
https://t.me/Amirsany2
دست ها و پرواز روایت ها
سنگ ها وقیامت ِ مسیر
طاقتی را که به اندازه ی دو دیوار امتداد می یابد را شکل می دهند
در شکاف های پیش روی...
دالانی و استعدادی که ربع کناری ِمسیر را
به شکل یک کالبد
به پیشواز می رود
در چهره ای که به سوی مغرب ِ بی رنگی با دستِ نامرئیِ دالان مکیده می شود در باد..
هریک رهبری به سوی سفری در هزار سوست
چهره ی شیارها روی سنگ...
که در حفره های دیگر مسیر هویدا می شود
برگ ها که در هزاره ی صفر
سرگردان شده اند
متحرک در میان شان:
خاموشی ای که به شیون ِ گاه به گاه ِ ارواح می ماند
در صدای خش خش مرئی می شود
ردایی که در دنباله ی آواره گی اش
در پیِ گام ها
جنبیدنِ پشت سرش را
در مارپیچ کوچک ِ برخواسته از باد،
فرو می نشاند
تا انحراف پیش روی را بدین شیوه پشت سر گذارد.
در مرز ِ ادراک ِ صدای لغزیدنِ خرده سنگی به جوی
درگوش
تا مرز ِ رسیدنِ راهی به کوی، درپیچی
کج
یا مرزِِ عبورِ فکری از ذهن به جسم
چون چیزی که در دایره ی آب می افتد
فرو...
در تبخیرِ جسم ِ خشکیده ی رود به روحِ راه
دنباله ی آخرین گام را در خیزی تند
به سپهر نگاه، درغشای باد
تمایلِ خاکستری ِ راه
در آنجا
تعقیب می کند...
در تصویری که از چرخشِ سر بر لغزانی ِمحیط استوار می شود؛
پیوستگی ِ همیشه گی عناصر در لحظه ی تحویل به یکدیگر
از دسترس خارج می شود
آنجا چیزی را با دست در میانه ی آوارِ رنگ ها
جستجو می کند:
دهانه ی بازِ رود در کشاله ی خاک ..
کالبدی که از قامت ِ درخت در بُعدِ طاقت خارج شده
از درون تو
به همه ی عناصر و چیزها اشاره می کند.
صفی که ناپیوسته
محو می شود...
خطی که در محو شدن چیزها با انگشتانِ استخوانیِ سنگی و منفصل اش
در گردابه ی محیط
از خاطره، ترسیم می کند...
پاییز.
امیر ثانی.
https://t.me/Amirsany2
سال ِ بی باران
جُل پاره یی ست نان
به رنگ ِ بی حرمتِ دل زده گی
به طعم ِ دشنامی دشخوار
و به بوی تقلب.
ترجیح می دهی که نبویی نچشی
ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
گواراتر از فرو دادن ِ آن ناگوار است.
سال ِ بی باران
آب، نومیدی ست.
شرافت ِ عطش است و تشریف ِ پلیدی
توجیه ِ تیمــّم.
به جدّ می گویی:-" خوشا عطشان مُردن
که لب تر کردن از این
گردن نهادن به خفت ِ تسلیم است."
تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان
سیر ِ گشنگی ام سیراب ِ عطش
گر آب این است و نان است آن!
مدایح بی صله
احمد شاملو
https://t.me/Amirsany2
جُل پاره یی ست نان
به رنگ ِ بی حرمتِ دل زده گی
به طعم ِ دشنامی دشخوار
و به بوی تقلب.
ترجیح می دهی که نبویی نچشی
ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
گواراتر از فرو دادن ِ آن ناگوار است.
سال ِ بی باران
آب، نومیدی ست.
شرافت ِ عطش است و تشریف ِ پلیدی
توجیه ِ تیمــّم.
به جدّ می گویی:-" خوشا عطشان مُردن
که لب تر کردن از این
گردن نهادن به خفت ِ تسلیم است."
تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان
سیر ِ گشنگی ام سیراب ِ عطش
گر آب این است و نان است آن!
مدایح بی صله
احمد شاملو
https://t.me/Amirsany2
فیلم نیم روز 1952(نیمه ی ظهر )
اثر فرد زینه مان
یک نیمه ظهر. یک روایت کوتاه .سه سوار که از شهر، از میانه شهر عبور می کنند؛ ویک ریل نا منتها به سوی افق که کوه ها در برش گرفته اند
ماجرای نیمه ی ظهر اثر فرد زینه مان بر پیوستگی روایت درونی یک مرد از مواجهه با امر بیرونی ، تهدید بیرونی حکایت دارد. یک مرد ویک شهر، بظاهر همان داستان پیش بینی پذیر قهرمانی ست که یکه وتنها می جنگند و دستانش از یاران وعاقبت تهی ست اما سرانجام روایت را خودشکل می دهد
چیزی که اثر زینه مان را خاص نموده برشی ست که از یک روایت دم دستی ارائه می کند.کلانتری که در آخرین روز ماموریتش ازدواج می کند و درعین حال همان روز خبر آزادی مجرمی را که سابق دستگیر کرده را دریافت می کند.یک روایت خطی ساده..
سه دستیار مجرم که پیش از ورود او با قطار اینک سوار بر اسب وارد شهر شده اند ودرایستگاه منتظر ورود وی هستند
ومجرمی که چهره اش را در قسمت پایانی فیلم می بینیم ،وصف شرارتش به زبان مردم معمولی شهر توصیف می شود.ماجرای کلی نیم روزی که در یک طرف آن کلانتری ست که به دنبال دستیارانی می گردد تابا دشمن اش مقابله کند و در سوی دیگر سه شروری هستند که برسینه ی ریل جنب ایستگاه منتظر ورود سرکرده اشان هستند.ماجرای تعلیق فیلم از چهره ی نگران گری کوپر در نقش کلانتر به کشمکش درونی او میان ماندن در شهر ومقابله با مجرمین و ترک همسری که بتازگی با آن ازدواج کرده یا ترک شهر به همراه همسرش در یک سوم ابتدایی فیلم می پردازد. پس از آن این اضطراب درونی کلانتر که درنماهای مختلف بصورت تصویری توسط زینمانِ کارگردان، به تصویر ریلی که از دل بیابان تا خود افق امتداد دارد وبه نوعی استعاره ای از زمان است، تبدیل می شود. این تصاویر رفت وبرگشتی به ریل وایستگاه قطار ومجرمینی که چون عقربه ی ساعت بر صفحه ی نیم روز لنگر انداخته اند، تداعی گر صفحه ی ساعت در فیلم بیگان در قطار اثر هیچکاک است همین رفت وبرگشتی که زینمان از ماجرای شهر وکلانتری که به دنبال دستیار وتجهیز شهرجهت مقابله با مجرمی خطرناک است را در فیلم بیگانگان در قطار مابین زمین تنیس وصفحه ی ساعت مشاهده می کنیم در فیلم هیچکاک معامله دونفر با هم برسر این است که هرکدام برای یکدیگر قتلی انجام دهند وتعلیق های هیچکاک وبرش های زمانی او روی تصویر ونمایش دهلیزهای اضطرابی بازیگر توسط رفت وبرگشت های تصویری وارجاع به صفحه ی ساعت وعقربه شکل می گیرد.به عبارتی صفحه ی ساعت نقشی چون تکیه گاه تعلیقی دارد. در فیلم نیمه ی ظهر اثر زینمان ؛گریز وگذار از ماجراهایی که در دل شهر قبل از آمدن مجرم سابقه دار، در ارتباط با پیگیری های کلانتر جهت مقابله با وی صورت می گیرد پیوستگی مداومی با تصویر ریل در ایستگاه قطار دارد. و بطور مدام شهر وایستگاه قطار ونمای مرکزی ریل در کنار سه مجرمی که منتظر رئیس شان هستند گره می خورد.
ماجرای شهر در اثر زینمان ریتم منزوی شدن کلانتر وتنهاتر شدن او در میان تصاویر را شکل می دهند. کنش ها در فیلم شهری را توصیف می کند که آمدن مجرم سابقه دار را پذیرفته اند وحاضر نیستند به جهت مقابله با سیطره ی وی هزینه کنند از این جهت عناصر قانون یک به یک عقب می نشینند تا به کلانتر برسند.اما کلانتر می ماند نماهای بلند واز بالای سر که زینمان گرفته وگری کوپر در نقش کلانتر را در اکثر اوقات تنها در میان نور آفتابی که حاکی از نیمه ی روز است نشان می دهد،ناظر برهمین امر است.
نیمه ی روز در اثر زینمان به اندازه ی کل فیلم کش آمده وباضرباهنگی که شیب ملایمی به سوی رخداد درگیری کلانتر ومجرمین در پایان فیلم دارد پیش می رود. چیزی که کشمکش درونی کلانتر از این مواجهه را برای مخاطب عریان می کند ارجاع مداوم ماجرای شهر به سینه ی ریلی ست که از ایستگاه قطار تا صفحه ی بیابان گسترده شده. واقعه ای ست که از ریل قطار قرار است کالبد رخداد به خود بگیرد.وریل نقش صفحه ی ساعت را بازی می کند
_تفاوت اثر زینمان با دیگر اثاری از این دست پرداخت درونی قهرمان داستان است واینکه او با پیوند دادن مناسب عناصر تصویری، ریتم دلهره ودل ضربه های قهرمان را در اضطرابی که تجربه می کند برای مخاطب ملموس می کند. لمس پذیری ماجرای انفرادی قهرمان وهمراهی مخاطب با ماجرای علی/معلولی ومنطق روایی تنها شدن قهرمان جنبه ی انسانی تر ولمس پذیرتری به قهرمان زینمان داده.پیوست ماجراهای اثر از هنگامه ی شنیدن خبر ازادی مجرم خطرناک تا پیدا کردن قهرمانی تنها در دل تصاویر؛ وپرداخت مناسب شخصیت ذیل کنش هایی که با اجزای شهر وارکان عمومی قدرت در شهر دارد، سویه ی خصوصی تری را از ماجرای کلانتر وشهرش برای مخاطب باز می کند. ماجرای کلانتر در دل شهر به ماجرای تنهایی انسان در جهان پیوست می خورد وبرشی که از شخصیت کلانتر پیرامون وقایع نشان می دهد به نوعی پرتاب کردن مخاطب در دل رویدادهایی ست که خود در جهان تجربه می کند
امیرثانی
https://t.me/Amirsany2
اثر فرد زینه مان
یک نیمه ظهر. یک روایت کوتاه .سه سوار که از شهر، از میانه شهر عبور می کنند؛ ویک ریل نا منتها به سوی افق که کوه ها در برش گرفته اند
ماجرای نیمه ی ظهر اثر فرد زینه مان بر پیوستگی روایت درونی یک مرد از مواجهه با امر بیرونی ، تهدید بیرونی حکایت دارد. یک مرد ویک شهر، بظاهر همان داستان پیش بینی پذیر قهرمانی ست که یکه وتنها می جنگند و دستانش از یاران وعاقبت تهی ست اما سرانجام روایت را خودشکل می دهد
چیزی که اثر زینه مان را خاص نموده برشی ست که از یک روایت دم دستی ارائه می کند.کلانتری که در آخرین روز ماموریتش ازدواج می کند و درعین حال همان روز خبر آزادی مجرمی را که سابق دستگیر کرده را دریافت می کند.یک روایت خطی ساده..
سه دستیار مجرم که پیش از ورود او با قطار اینک سوار بر اسب وارد شهر شده اند ودرایستگاه منتظر ورود وی هستند
ومجرمی که چهره اش را در قسمت پایانی فیلم می بینیم ،وصف شرارتش به زبان مردم معمولی شهر توصیف می شود.ماجرای کلی نیم روزی که در یک طرف آن کلانتری ست که به دنبال دستیارانی می گردد تابا دشمن اش مقابله کند و در سوی دیگر سه شروری هستند که برسینه ی ریل جنب ایستگاه منتظر ورود سرکرده اشان هستند.ماجرای تعلیق فیلم از چهره ی نگران گری کوپر در نقش کلانتر به کشمکش درونی او میان ماندن در شهر ومقابله با مجرمین و ترک همسری که بتازگی با آن ازدواج کرده یا ترک شهر به همراه همسرش در یک سوم ابتدایی فیلم می پردازد. پس از آن این اضطراب درونی کلانتر که درنماهای مختلف بصورت تصویری توسط زینمانِ کارگردان، به تصویر ریلی که از دل بیابان تا خود افق امتداد دارد وبه نوعی استعاره ای از زمان است، تبدیل می شود. این تصاویر رفت وبرگشتی به ریل وایستگاه قطار ومجرمینی که چون عقربه ی ساعت بر صفحه ی نیم روز لنگر انداخته اند، تداعی گر صفحه ی ساعت در فیلم بیگان در قطار اثر هیچکاک است همین رفت وبرگشتی که زینمان از ماجرای شهر وکلانتری که به دنبال دستیار وتجهیز شهرجهت مقابله با مجرمی خطرناک است را در فیلم بیگانگان در قطار مابین زمین تنیس وصفحه ی ساعت مشاهده می کنیم در فیلم هیچکاک معامله دونفر با هم برسر این است که هرکدام برای یکدیگر قتلی انجام دهند وتعلیق های هیچکاک وبرش های زمانی او روی تصویر ونمایش دهلیزهای اضطرابی بازیگر توسط رفت وبرگشت های تصویری وارجاع به صفحه ی ساعت وعقربه شکل می گیرد.به عبارتی صفحه ی ساعت نقشی چون تکیه گاه تعلیقی دارد. در فیلم نیمه ی ظهر اثر زینمان ؛گریز وگذار از ماجراهایی که در دل شهر قبل از آمدن مجرم سابقه دار، در ارتباط با پیگیری های کلانتر جهت مقابله با وی صورت می گیرد پیوستگی مداومی با تصویر ریل در ایستگاه قطار دارد. و بطور مدام شهر وایستگاه قطار ونمای مرکزی ریل در کنار سه مجرمی که منتظر رئیس شان هستند گره می خورد.
ماجرای شهر در اثر زینمان ریتم منزوی شدن کلانتر وتنهاتر شدن او در میان تصاویر را شکل می دهند. کنش ها در فیلم شهری را توصیف می کند که آمدن مجرم سابقه دار را پذیرفته اند وحاضر نیستند به جهت مقابله با سیطره ی وی هزینه کنند از این جهت عناصر قانون یک به یک عقب می نشینند تا به کلانتر برسند.اما کلانتر می ماند نماهای بلند واز بالای سر که زینمان گرفته وگری کوپر در نقش کلانتر را در اکثر اوقات تنها در میان نور آفتابی که حاکی از نیمه ی روز است نشان می دهد،ناظر برهمین امر است.
نیمه ی روز در اثر زینمان به اندازه ی کل فیلم کش آمده وباضرباهنگی که شیب ملایمی به سوی رخداد درگیری کلانتر ومجرمین در پایان فیلم دارد پیش می رود. چیزی که کشمکش درونی کلانتر از این مواجهه را برای مخاطب عریان می کند ارجاع مداوم ماجرای شهر به سینه ی ریلی ست که از ایستگاه قطار تا صفحه ی بیابان گسترده شده. واقعه ای ست که از ریل قطار قرار است کالبد رخداد به خود بگیرد.وریل نقش صفحه ی ساعت را بازی می کند
_تفاوت اثر زینمان با دیگر اثاری از این دست پرداخت درونی قهرمان داستان است واینکه او با پیوند دادن مناسب عناصر تصویری، ریتم دلهره ودل ضربه های قهرمان را در اضطرابی که تجربه می کند برای مخاطب ملموس می کند. لمس پذیری ماجرای انفرادی قهرمان وهمراهی مخاطب با ماجرای علی/معلولی ومنطق روایی تنها شدن قهرمان جنبه ی انسانی تر ولمس پذیرتری به قهرمان زینمان داده.پیوست ماجراهای اثر از هنگامه ی شنیدن خبر ازادی مجرم خطرناک تا پیدا کردن قهرمانی تنها در دل تصاویر؛ وپرداخت مناسب شخصیت ذیل کنش هایی که با اجزای شهر وارکان عمومی قدرت در شهر دارد، سویه ی خصوصی تری را از ماجرای کلانتر وشهرش برای مخاطب باز می کند. ماجرای کلانتر در دل شهر به ماجرای تنهایی انسان در جهان پیوست می خورد وبرشی که از شخصیت کلانتر پیرامون وقایع نشان می دهد به نوعی پرتاب کردن مخاطب در دل رویدادهایی ست که خود در جهان تجربه می کند
امیرثانی
https://t.me/Amirsany2
Forwarded from Ali Aliabadi
🎶 ارکستر فیلارمونیک پاژ برگزار می کند
🎵 اجرای آثاری از:
توماسوآلبینونی
ولفگانگ آمادئوس موتزارت
پیوتر ایلیچ چایکوفسکی
ژان سیبلیوس
کارل جنکینز
ریچارد مِیِر
رهبر ارکستر: محمد صحت
کنسرت مایستر: حمید کاظمی
ویولن ۱: اردلان طاهری - مهدی روشنی
الهام رحیمی - پرستو کمالی نیا
کتایون خاکشور - آیناز صمدی
ویولن ۲: مهدی مقدسی - شاهین رحمانیان
عماد صفرزاده - فرزانه عباس زاده
رها کامیارفر
ویولا: رضا بذرافشان - کیانا حکاک - پیمان رزمجو
ویولنسل: یاسین دلشادی - ماهور محمدی - افسانه طلوعی
کنترباس(نوازنده مهمان از ارکستر میترا): یونس نصری
ارگان: یاسین علی آبادی
مدیر داخلی: احسان نادری
مدیرهنری: حمید افشاری
مدیر اجرایی: علی علی آبادی
🎫 لینک دریافت بلیت از گیشات
🎵 اجرای آثاری از:
توماسوآلبینونی
ولفگانگ آمادئوس موتزارت
پیوتر ایلیچ چایکوفسکی
ژان سیبلیوس
کارل جنکینز
ریچارد مِیِر
رهبر ارکستر: محمد صحت
کنسرت مایستر: حمید کاظمی
ویولن ۱: اردلان طاهری - مهدی روشنی
الهام رحیمی - پرستو کمالی نیا
کتایون خاکشور - آیناز صمدی
ویولن ۲: مهدی مقدسی - شاهین رحمانیان
عماد صفرزاده - فرزانه عباس زاده
رها کامیارفر
ویولا: رضا بذرافشان - کیانا حکاک - پیمان رزمجو
ویولنسل: یاسین دلشادی - ماهور محمدی - افسانه طلوعی
کنترباس(نوازنده مهمان از ارکستر میترا): یونس نصری
ارگان: یاسین علی آبادی
مدیر داخلی: احسان نادری
مدیرهنری: حمید افشاری
مدیر اجرایی: علی علی آبادی
🎫 لینک دریافت بلیت از گیشات
کته کلویس
_ همدردی وفقدان _
کته کلویس بانوی قرن نوزده المانی واعجوبه ی بهت وحیرت در سکوت وسرشاری تصاویر است. غریبه بودن ،وغریبه نماییدن، طلوع حیرت ووحشت از همهمه ی سکوت در دل تابلو، خاموشی های پنهان که از دهان وامانده ی کالبدها در اثار کلویس، در چیره گی وقرابت واقعیت،بیرون می زند ورخ می نماید. همچنین تابوت خطوط تشنه به تاریکی و برزخ کم رنگ خاکستری مابین ازدحام ،وفروپاشی مرزها در میزان پیکره ها دراثارش وپلشتی واقعیت در نقش حامی انحنا ها در چمبره ی خطوط،چونان نقش -هیچ- که به جان ستاندن از -هست- در دل امر پیوسته ی تابلومی پردازد؛ شبیه رسوخ زنده ی مرگ است در نقاب مرده ی مانده برنقش. دراثار کلویس؛نظارت- عدم- که حاشیه های متن زندگی در تصویر را از تنفس وزیست، همچنین درایتِ -هست بودن- تخلیه می کند ومی روبد؛ به سان نگاه کنترل گر و تخریب گری ظاهر می شود،که سوای حضور خویش را در چهره ی -غیریت- از صحنه خارج می کند.
لهیده گی در فضای اثار کلویس به سان اثار فرانسیس بیکن،ناشی از جوهره ی کالبدها واشیا نیست.بل مربوط به فضایی ست که سابقه ی حضور،وغیبت کنونی اش، بصورتی فراگیر، کالبدها واشیا را در تصویر به محاصره ی خویش دراورده؛ طوری که لهیده گی وخسته گی وکرختی انها-دست امده از همین فشارِ کریه کننده ی بیرونی نظیر فشار جنگو وحشت ومعضلات اجتماعی ناشی ازان است
هاله هنری که والتر بنیامین ازان سخن می گفت؛ بصورت مرموز وکارا،جوهره ی سیال شکل دهنده ی اثار کلویس مابین خطوط خاکستری وتیره است. که بصورت چکشی از دوسوی -دستادست- فضای فشاراور وشاکله سازبیرونی بر ظاهر تنیده وخسته وکرخت اشیا وکالبدها، شکل می بخشد. دراثار کلویس در میان شیار هایی که او بر مزرعه تیره ی تصاویرش ترسیم می کند؛ سایه ی خام واقعیت چکش بی صدای ارتعاش های درونی کلویس می شود تا سندان بی اندام، وشکل نایافته وبی هویت اشیا وارگانیسم ها را بصورتی پی درپی ضربخور ودست امال هجوم وتغییر می نماید. چنان که کلویس از واقعیت سرد وزمخت بیرونی در زندگی اش درک کرده. تا -ثبات تزلزل- وکشش گذار ،خروجی نهایی اثر باشد.وبدین سان -کته کلویس- به سنت تحریف وافرینش پیکره های ناهمگون وخشن در سبک اکسپرسیونیسم المانی؛ با پیشگامانی چون امیل نولده وماکس بکمان وفادار بماند. نیز بیان شدید عواطف وهیجان ناشی از آن را بصورتی غیرمتعارف به نمایش بگذارد.
چشمان -کلویس- چیزی را در طبیعت ،به جز هجمه ی دود وتباهی وکارخانه وجنگ وتاثیرات مصیبت بارش بر زندگی ادمی نمی بیند.کالبدهای محاصره شده ی انسانی، با چشمانی پرازفریاد، در فراخواندن انزوا ،پیوسته گی عناصر ومحو شدن خطوط دراثار کلویس، هرچه بیشتر می رود تا یگانه گی اولیه واتحاد ودلبسته گیِ روح ادمی را بصورت امری پیشینی وارمانی تصور کند.بطوری که آن افق اولیه که در این چشم انداز کنونی انسان معاصر درتکاپو وازدحام جنگ وشیوه های تولید ،فراموش گشته و روبه زوال گذاشته بود؛ دوباره با سعی وکوشش ،این بار از دل تابلو، درنزدیکی وبهم فشارش اجزای کالبدها، واستحاله ی اشکال واقعی شان توسط کلویس،بازیابی واحیاشود.
چهره هایی که عموما در تابلوهای کلویس از زنان کشیده می شود، بصورت کریه وخشک وخشن وگود گرفته گی ناشی از فقر عاطفی وزیستی از نوع تقاضای سوسیالیستی ست.کلویس می گوید:من هیچ وقت طرح سرد وبی جان نکشیده ام ؛می توانمادعا کنم که همواره باخونم طراحی کرده ام. اندام زنان در تابلوهای کلویس خالی از انحناوظرافت های دلبرانه زنانه وبطور کلی جنسیت زدایی زنانه است،طوری که نمایشگر زمختی، وزندگی کارگری وبه نوعی بهره کشی از اندام زن وزجری را که به همراه این تجربه درک می کند،به تصویر کشیده. تجربه ای که کلویس به عنوان مادر ومادر بزرگ داشته در فقدان فرزندان ونوه هایش بر اثر کشته شدن درجنگ های جهانی اول ودوم ،بر فضای تمام اثار وی سایه افکنیده .بطوری که مادران در تابلوهای کلویس همیشه نگران ومضطرب ودرحال سوگ وزاری ومویه هستند.
امیر ثانی
@هنر: زندگی دوم
https://t.me/Amirsany2
_ همدردی وفقدان _
کته کلویس بانوی قرن نوزده المانی واعجوبه ی بهت وحیرت در سکوت وسرشاری تصاویر است. غریبه بودن ،وغریبه نماییدن، طلوع حیرت ووحشت از همهمه ی سکوت در دل تابلو، خاموشی های پنهان که از دهان وامانده ی کالبدها در اثار کلویس، در چیره گی وقرابت واقعیت،بیرون می زند ورخ می نماید. همچنین تابوت خطوط تشنه به تاریکی و برزخ کم رنگ خاکستری مابین ازدحام ،وفروپاشی مرزها در میزان پیکره ها دراثارش وپلشتی واقعیت در نقش حامی انحنا ها در چمبره ی خطوط،چونان نقش -هیچ- که به جان ستاندن از -هست- در دل امر پیوسته ی تابلومی پردازد؛ شبیه رسوخ زنده ی مرگ است در نقاب مرده ی مانده برنقش. دراثار کلویس؛نظارت- عدم- که حاشیه های متن زندگی در تصویر را از تنفس وزیست، همچنین درایتِ -هست بودن- تخلیه می کند ومی روبد؛ به سان نگاه کنترل گر و تخریب گری ظاهر می شود،که سوای حضور خویش را در چهره ی -غیریت- از صحنه خارج می کند.
لهیده گی در فضای اثار کلویس به سان اثار فرانسیس بیکن،ناشی از جوهره ی کالبدها واشیا نیست.بل مربوط به فضایی ست که سابقه ی حضور،وغیبت کنونی اش، بصورتی فراگیر، کالبدها واشیا را در تصویر به محاصره ی خویش دراورده؛ طوری که لهیده گی وخسته گی وکرختی انها-دست امده از همین فشارِ کریه کننده ی بیرونی نظیر فشار جنگو وحشت ومعضلات اجتماعی ناشی ازان است
هاله هنری که والتر بنیامین ازان سخن می گفت؛ بصورت مرموز وکارا،جوهره ی سیال شکل دهنده ی اثار کلویس مابین خطوط خاکستری وتیره است. که بصورت چکشی از دوسوی -دستادست- فضای فشاراور وشاکله سازبیرونی بر ظاهر تنیده وخسته وکرخت اشیا وکالبدها، شکل می بخشد. دراثار کلویس در میان شیار هایی که او بر مزرعه تیره ی تصاویرش ترسیم می کند؛ سایه ی خام واقعیت چکش بی صدای ارتعاش های درونی کلویس می شود تا سندان بی اندام، وشکل نایافته وبی هویت اشیا وارگانیسم ها را بصورتی پی درپی ضربخور ودست امال هجوم وتغییر می نماید. چنان که کلویس از واقعیت سرد وزمخت بیرونی در زندگی اش درک کرده. تا -ثبات تزلزل- وکشش گذار ،خروجی نهایی اثر باشد.وبدین سان -کته کلویس- به سنت تحریف وافرینش پیکره های ناهمگون وخشن در سبک اکسپرسیونیسم المانی؛ با پیشگامانی چون امیل نولده وماکس بکمان وفادار بماند. نیز بیان شدید عواطف وهیجان ناشی از آن را بصورتی غیرمتعارف به نمایش بگذارد.
چشمان -کلویس- چیزی را در طبیعت ،به جز هجمه ی دود وتباهی وکارخانه وجنگ وتاثیرات مصیبت بارش بر زندگی ادمی نمی بیند.کالبدهای محاصره شده ی انسانی، با چشمانی پرازفریاد، در فراخواندن انزوا ،پیوسته گی عناصر ومحو شدن خطوط دراثار کلویس، هرچه بیشتر می رود تا یگانه گی اولیه واتحاد ودلبسته گیِ روح ادمی را بصورت امری پیشینی وارمانی تصور کند.بطوری که آن افق اولیه که در این چشم انداز کنونی انسان معاصر درتکاپو وازدحام جنگ وشیوه های تولید ،فراموش گشته و روبه زوال گذاشته بود؛ دوباره با سعی وکوشش ،این بار از دل تابلو، درنزدیکی وبهم فشارش اجزای کالبدها، واستحاله ی اشکال واقعی شان توسط کلویس،بازیابی واحیاشود.
چهره هایی که عموما در تابلوهای کلویس از زنان کشیده می شود، بصورت کریه وخشک وخشن وگود گرفته گی ناشی از فقر عاطفی وزیستی از نوع تقاضای سوسیالیستی ست.کلویس می گوید:من هیچ وقت طرح سرد وبی جان نکشیده ام ؛می توانمادعا کنم که همواره باخونم طراحی کرده ام. اندام زنان در تابلوهای کلویس خالی از انحناوظرافت های دلبرانه زنانه وبطور کلی جنسیت زدایی زنانه است،طوری که نمایشگر زمختی، وزندگی کارگری وبه نوعی بهره کشی از اندام زن وزجری را که به همراه این تجربه درک می کند،به تصویر کشیده. تجربه ای که کلویس به عنوان مادر ومادر بزرگ داشته در فقدان فرزندان ونوه هایش بر اثر کشته شدن درجنگ های جهانی اول ودوم ،بر فضای تمام اثار وی سایه افکنیده .بطوری که مادران در تابلوهای کلویس همیشه نگران ومضطرب ودرحال سوگ وزاری ومویه هستند.
امیر ثانی
@هنر: زندگی دوم
https://t.me/Amirsany2
Forwarded from امیر
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند
قفل افسانهایست
و قلب
برای زندگی بس است
شاملو
https://t.me/Amirsany2
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند
قفل افسانهایست
و قلب
برای زندگی بس است
شاملو
https://t.me/Amirsany2