@هنر: زندگی دوم
219 subscribers
104 photos
3 videos
118 links
Download Telegram
Forwarded from امیر
نبرد نئواورلئان

اندروجکسون

سلسله نبردهای استقلال آمریکا

اندرو جکسون مردی مابین یک ژنرال وشمایل یک رئیس جمهور. جنگ نئواورلئان وسال ۱۸۱۵ درست ۴ ماه قبل از حمله مجدد ناپلئون برای تسخیر مجدد اروپا وجنگ بزرگ واترلو در ۱۸ ژوئن.اندرو جکسون هفتمین رئیس جمهور آمریکاست کسی که ماجراهای رئیس جمهور شدنش با تفکیک احزاب آمریکا به جمهوری خواه ودموکرات آغاز شد.  انگلیسی ها درنبرد نئواورلئان که ۴ ماه قبل از نبرد واترلو در بلژیک رخ داد، مهاجم ویاغی،  و در واترلو ، مدافعین امیدواری بودند که تا سرحد ناامیدی رفتند.در نئور اورلئان ژنرال پَکنهایم پیشروی می کند وشکست می خورد ودر واترلو  دوک ژنرال ولینگتن دفاع می کند و اروپا و دروازه ی آن یعنی  بلژیک را بر روی تسلط مجدد ناپلئون بسته نگاه می دارد. انگلیسی ها در نئواورلئان قصد داشتند که باپیروزی وپیشروی به شمال شرق وغرب امریکا از هم جدا کنند. در این تصویر که مربوط این نبرد است شکست وانهزام نیروهای انگلیسی از سویی و از سوی دیگر اندرو جکسون حضور دارد که کلاه را به نشانه ی دستور پیشروی از سر برداشته و فرمان تاخت کامل و نهایی را برعلیه انگلیسی های درمانده می دهد. اندرو جکسون با نیروهای کمتر از انگلیسی ها وبه کمک لافیت سردسته دزدهای دریایی فرانسوی که باروت وتوپ در اختیارش قرارداده بود ونیروهای بومی توانست پیروزی ای چشمگیر را در برابر زبده ترین ارتش آبی/خاکی آن زمان بدست آورد. او  همچون ولینگتن  ژنرال انگلیسی _که از بالای تپه ی مشرف به جنگ در نبرد واترلو دستور تهاجم انگلیسی ها را بسوی فرانسویان می دهد_ آهنگ پیشروی به سپاهیان خود می دهد. جناح راست انگلیسی ها  که پس از کشته شدن ناگهانی پگنهایم در تصویر شکسته شده و ژنرال اندرو جکسون در حال دور زدن جناح راست انگلیسی ها ست. رسته ی طبل زنان بدون سلاح در پیشِ جناح چپ آمریکایی ها با آسوده گی پیشقراولان این تهاجم هستند. حضور افراد طبّال، آن هم در پیشانی سپاه آمریکایی ها خبر از آسوده گیِ پیشروی برای ارتش آمریکا وعدم خطر ضد حمله از سوی انگلیسی ها را می دهد. ضعف وحقارت تعریف شده در تصویر وانگلیسی هایی که در پای اسب اندرو جکسون به حالت استدعا وتسلیم افتاده اند واندام کشیده وراسخ اندرو جکسون رئیس جمهور آینده ی آمریکایی ها خبر از پیروزی بزرگ آنهاوبیرون راندن انگلیسی ها از دشت های نئواورلئان ودر آینده از کل آمریکاست. انگلیس ها که در ابتدای نبرد ؛ در انتظار ورود محموله های تدارکات در یقین وتردید برای ادامه شدت حملات یا کنترل آهنگ جنگ بودند ،اینک نظاره گر شکافته شدن جناح راست خود هستند واندرو جکسون تردید آمریکایی ها به توانمندی اش را  در انتهای جنگ وتقریبا با انجام یک ماموریت غیرممکن به یقین تبدیل می کند


https://t.me/Amirsany2
امیر ثانی
در ازدحام این همه ظلمت بی‌عصا

چراغ را ، هم از من گرفته‌اند

اما من
دیوار به دیوار

از لمس معطر ماه

به سایه روشن خانه باز خواهم گشت

پس زنده باد امید.

در تکلم کورباش کلمات

چشم‌های خسته مرا از من گرفته‌اند

اما من
اشاره به اشاره

از حیرت بی باور شب

به تشخیص روشن روز خواهم رسید

پس زنده باد امید.


در تحمل بی تاب تشنگی

میل به طعم باران را از من گرفته‌اند


اما من

شبنم به شبنم

از دعای عجیب آب

به کشف بی‌پایان دریا رسیده‌ام


در چه کنم‌های بی رفتن سفر

صبوری سندباد را از من گرفته‌اند

اما من
گرداب به گرداب

از شوق رسیدن به کرانه موعود

توفان‌های هزار هیولا را طی خواهم کرد

پس زنده باد امید.


چراغ‌ها ، چشم‌ها،کلمات

باران و کرانه را از من گرفته‌اند

همه چیز
همه چیز را از من
                    گرفته‌اند


حتی نومیدی را

پس زنده باد امید…


سید علی صالحی
@هنر: زندگی دوم
در ازدحام این همه ظلمت بی‌عصا چراغ را ، هم از من گرفته‌اند اما من دیوار به دیوار از لمس معطر ماه به سایه روشن خانه باز خواهم گشت پس زنده باد امید. در تکلم کورباش کلمات چشم‌های خسته مرا از من گرفته‌اند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی باور شب به تشخیص…
_دریافتن لحظات اوج در اثر هنری _



همیشه در کنج ذهن انسان به عنوان موجودی در تنگنا قرارگرفته  یا کران مندی که به جستجوی بیکرانه هست. شوق زدودنِ  کران ومرز و گذشتن از کرانه در پس توی همه ی آبشخورهای منتهی به ذهن که از صافی خیال می گذرند، وجود دارد. گذار و گذر و درک مصیبت ها در بحران ها و مواضعی که انسان اتخاذ می کند به عنوان موجودی محدود برای انسان، آرزومندی تولید می کند. به قول لاکان  روانکاو فرانسوی: آرزومندی از محدودیت به وجود می آید. این آرزومندی گاه در طریق دستیابی به مبارزه  در جهت زدودن تیره گی ها واضافات الحاقی ِ ظلمتِ ناشی از طبیعت یا سیستمِ ساختار مندِ نظم دهنده در زمان، در قالب یک دولت یا حکومت یا از فقدان هایی که هستی بر یک وجود در یک کران به نام _موجود_ همبار می کند به وجود می آید تا جایی که  او  در پی جستِ پر کردن این تهیا  یا در جهت رفع آن از حفره های مختلف درحین  عبور  تلاش می کند. یا در هر مرحله حفره ای جدید یا فقدانی جدید را بسته به حرکت و نوعی از آن را که به جهت ساختار زدایی از این فقدان  انتخاب کرده دچار می شود.

این عبور یا درخواست و یا آرزوی عبور و رفع آن در هر رویکرد اتخاذ شده از انسان به سان نوری که از خفا بر منشور ذهن می تابد، منعکس می شود. زبان هنر از دیر باز هماره فرصت بیان و نمایش دادن برون ریزیِ  این خاکستر نیمه مذاب، از چاه ذهن ،به نوک کوهِ عملکرد و حضور انسان در عرصه ی حضورِ وجودی/ محیطی اش بوده. که در قالب ارمان ها نمود پیدا کرده. برون ریزی هایی که از ناخوداگاه جمعی هنرمند دریک درک همگانی مشترک،  بصورتِ نا اندیشیده بروز می کند؛ آرمان ها وایده آل های انسانی را بر فراز متون یا آثار هنری در قالب های مختلف حک می کند. آزادی و آزادگی یا رهایی یا رستگاری، گذشت ، اخلاق، رشد، دیگر خواهی، عشق ، امید..


_هرچه بیان هنری به رنگ خلق و خوی آفریننده اش به طریق زبانِ کورا که  ژولیا کریستوا تعریف کرده؛ یعنی درگیر وبر اثرِ منش ِ یکه ی زبانیِ منحصر به فرد نویسنده پدید آمده باشد، اثر هنری پدید آمده نماینده مناسب تر و ماندگارتری از وی خواهد بود تا بر عرصه ی زمان ، روایت ِ  تافتنِ یاخته های عصبی ِ انسان، بر مسیر ِمدرّج زمان، پس از ادراک وچشیدنِ ِ بیشی ها وکاستی های بسیار در انتخاب ِ روش وطریقه های برگزیدن حرکت در زندگی را به نمایش بگذارد. آنجا که شاملو می گوید : فرصت از بریده گی های عصب می گذرد. می تواند ناظر به درک همین نیروهای به کار رفته ونامرئی از سوی آدمی باشد که خوانده وتعریف نمی شود ولی از کردار وی، سرازیر می شود. اینجاست که  سرازیر شدنِ این نیروها در اثر هنری توسط هنرمند/نویسنده  به نمایش گذاشته ومرئی می شود. نمایشی که ملهم از ذائقه و نوع توسعه ی فردی هنرمند و نحوه ی ادراک اوست. به نوعی از دریچه ی وجود حساس و پردازشگر او گذشته اما مربوط به دیگران است. درکی ست که از ناخوداگاه جمعی به صورت درد مشترک از  دالان وجود یکه ی او فقط به عنوان هنرمند بروز کرده و توانایی اوست در نحوه به نمایش گذاشتن آن که با استفاده از عنصر زیبایی شناسانه آن را از عالم نادیدنی و ساخته شده در خیال؛ به زمینه ی واقعیت دعوت می کند واینجاست که می گوییم آفرینش هنری صورت گرفته است.



امیر ثانی

https://t.me/Amirsany2
_ساعت ها _




با تعبیر پیشین ِ دیرین
ساکت وسفید وسرد

آنجا با یک رنگ نشسته اند
از خوابِ ِدرنگ
در میانه ی رویداد
وصبوریِ زمختِ حرکت
که به عمقِ ِ  نبض نزدیک می شود

پوست هایی  که دوّار، کج ، موّرب
هندسه ی یک رکن از درک ِ عقربه را در مسافت تقویم؛
_بدن به بدن_ پیش می برند
ساعت ها..

_کمی از بعد از ظهر گذشته
روی تعلیق از دهلیز های دم و بازدم
سفر ِسینه
از نژاد صفر آغاز می شود
شتاب های دیرین  ماورای لحظه
به شکل لحظه
از خلوتِ تبخیر شده
روی پوستِ  جاده  رها شده
در کوچه ی کناری..
زیرِ زمزمه ی گوش
جایی که امتدادِ   تصویر ِ راه،
از  انعکاس ِ بن بست انتهای کوچه ، در ذهن ِ دیوار
عبور می کند.
 در زاویه ی  رویت ِ علائم ِ نامفهومی
که بصورت پلشت 
بر دیوار  انتهای کوچه نقش بسته ،
خاطره ؛ در نقش خروسی  کنار زباله ها ، پرسه می زند....


آنچه باقی مانده
در نوک عقربه به تلاقی با افق محو می شود

صحنه ی دوار ،مُدّرج و پرشمار
با لای روبی از خلا
در زیست ِ حرکت؛
پرگار ِ بازگشت ِ کالبدی  ست به گذشته
که از سَمتِ آینده
در معراج ِ زمان 

نگریسته می شود


امیر ثانی

https://t.me/Amirsany2
Forwarded from امیر
نبرد بین کارناوال وروزه داران
Forwarded from امیر
شکارچیان
Forwarded from امیر
پیروزی مرگ
Forwarded from امیر
بازدیدها
آثار پیتر بروگل
_هاله برساخته شده در آثار پیتر بروگل _



همیشه در مواجه با آثار پیتر بروگل کششی عظیم را به جهت جذب فوق العاده مناظرش وخلق پیچیده گی ها وجزئی نگری ها _ که حاکی از طبیعت و زندگی روزمره ی روستایی ست_ را همزمان با مقاومت حادی که به جهت جلوگیری از فرومکیده شدن توسط این کشش و غوطه وری واستغراق در هاله های طبیعی /تاریخی اثآر وی ، ایجاد می شود را تجربه کرده ام.
دعوت به رازی همگانی که از پیش گویا بر همه آشکار است رازی که هست و در تمام تکاپوی تابلو حس می شود اما بطورِ _ یکه _و بسیط دیده نمی شود: روحی ست که در کالبد اثر لایه کرده. وحضورش را از طریق ازدحام، فاصله ، انعکاس نور، جزییاتِ  حضور وعبور رهگذران ، مردمان دور دست در میان برف ، دوری ونزدیکی و دودی که از  اجاق خانه های دور دست در عمق اثر به آسمان می رود، حیوانات در کنار انسان ، وازدیاد حضور انسان و اتمیستی که بروگل از این حجم از انسان در بعضی مناظر سود جسته تا فضای ارائه شده اش صاحب کارکردی واقعی/تاریخی و در تکاپو برای ادامه تاریخ اش باشد .تکه های جداشده از تاریخ رویدادها که در اثر بروگل برای  جدایی شان جشن استقبال گرفته اند؛ بطوری که طبیعی ترین رویکرد و تقابل با تاریخ که از سوی خرده فرهنگ موجود در تابلو مشاهده می شود توسط بروگل برای ارائه وثبت برگزیده شده

در آثار بروگل فلش نگاه مخاطب روی واقعه ی درج شده در تابلو به عنوان مثال کنشِ شکار ، محدب می شود. فضا سازی های او در عین طبیعی بودن، گریز پذیری خاص خود را دارند. گام های شکارچیان، رد سگ ها در دنباله ی آن ها ، کلاغ ها ، سکوت برف و سراسریِ رنگ سفید ؛ عناصری از تضاد را برای زنده نمایی حرکت از بطنِ تاریخِ  تابلو به نمایش می گذارند

دهلیزی از روابط پیچیده  و درهم تنیده ی اجزای طبیعت که همزمان که در عمق پرسپکتیو تابلو خیره می شویم تا به انتهای افق امتداد دارند نظیر تابلوی برج بابل .قامت ریز انسانهایی که در دور دست مشغول و مشمول ِ کنش های بدیهی زندگی ودرگیر ِ ارکان ساده ی روزمره ی آن هستند: جنگ ، شکار، آیین های مذهبی، شادمانی، پیدا کردن زندگی در جز جز تصاویر بروگل واتمیسم تصویری آن بسهولت جریان دارد. چنین مواردی  پروسه ای ست که پیش چشم مخاطب خود را باز سازی می کند. حجم کنش ها و ازدیاد و ازدحام  حضور انسانی در آثار بروگل با در نظر گرفتن نسبتی که این سوژه ها با محیط و با یکدیگر دارند_ بخصوص در تابلوی پیروزی و تابلوی نبرد بین کارناول و روزه داران؛ استعداد عجیب و مغناطیس ِ اثر گذار آثار  بروگل  را برای اینکه هم اثر هنری، وهم یک بازنمایی ساده  باشند را  می رساند. این تضاد که مابین یک اثر هنری و یک بازنمایی ساده که بدون برش ودرایت اندیشه شکل گرفته پاندول آثار بروگل را شکل می دهند.
مخاطب آثار بروگل، وقتی در قطب معمولی حرکت پاندول ،یعنی بازنمایی زندگی ساده و روزمره قرار می گیرد طی نیروی گرانش ِ تابلو و سوار بر حرکت پاندولی به واسطه غوطه وری در جزییات اثر و وپیگیری کنش ها ولوازم ارتباط عناصر وپیوسته گی شان  درعمق اثر ،به سوی قطب مخالف آن می رود. انجاست که پس از پیمودن اتمیسم بکار رفته بروگل در خلق جزییات همنوا با زندگی ساده روستاییان ، طبیعت ،شکارچیان وپیدا کردن سکوت در ردپای آنها در برف تا تجربه ملموس آنها بطور ذهنی پیش می رود.

در تابلوی پیروزی مرگ هجمه  و تاخت مرگ درقالب جمجمه هایی که همه جای اثر با کالبد انسان و کله ی اسکلت حضور دارند. با موجودیِ  حرص وطمع ولع در قالب امیال ِ انسانی که با جسم انسان وکله ی اسکلت بر تشویش موجود حضور دارد پیش رود تا به نمایش درآید.


امیر ثانی


https://t.me/Amirsany2
پاییز




دست ها و پرواز روایت ها
سنگ ها وقیامت ِ مسیر
طاقتی را که به اندازه ی دو دیوار امتداد می یابد را شکل می دهند
در شکاف های پیش روی...

دالانی و استعدادی که ربع کناری ِمسیر را
به شکل یک کالبد
به پیشواز می رود

در چهره ای که  به سوی مغرب ِ بی رنگی با دستِ نامرئیِ دالان مکیده می شود در باد..

هریک رهبری به سوی سفری در هزار سوست
چهره ی شیارها روی سنگ...
که در حفره های دیگر مسیر هویدا می شود


برگ ها که در هزاره ی صفر
   سرگردان شده اند

متحرک در میان شان:
خاموشی  ای که به شیون ِ گاه به گاه ِ ارواح می ماند 
در صدای خش خش مرئی می شود



ردایی که در دنباله ی آواره گی اش
در پیِ گام ها
جنبیدنِ  پشت سرش  را
در مارپیچ کوچک ِ برخواسته از باد،
فرو می نشاند
تا انحراف پیش روی را بدین شیوه پشت سر گذارد.


در مرز ِ ادراک ِ صدای لغزیدنِ  خرده سنگی به جوی
درگوش
تا مرز ِ رسیدنِ  راهی به کوی، درپیچی
کج
یا مرزِِ  عبورِ فکری از ذهن به جسم
چون چیزی که در دایره ی آب می افتد
فرو...
در تبخیرِ جسم ِ خشکیده ی  رود به روحِ راه
دنباله ی آخرین گام را در خیزی تند
به سپهر نگاه، درغشای باد
تمایلِ خاکستری ِ راه
در آنجا
تعقیب می کند...

در تصویری که از چرخشِ سر بر لغزانی ِمحیط استوار می شود؛
پیوستگی ِ همیشه گی  عناصر در لحظه ی تحویل به یکدیگر
از دسترس خارج می شود

آنجا چیزی را با دست در میانه ی آوارِ رنگ ها
جستجو می کند:
                 دهانه ی بازِ رود در کشاله ی خاک ..

کالبدی که از قامت ِ درخت در بُعدِ طاقت خارج شده
   از درون تو
به همه ی عناصر و چیزها اشاره می کند.
صفی که ناپیوسته
محو می شود...

خطی که در محو شدن چیزها با انگشتانِ استخوانیِ سنگی و منفصل اش
در گردابه ی محیط
از خاطره، ترسیم می کند...
                                      پاییز.



امیر ثانی.

https://t.me/Amirsany2
سال ِ بی باران
جُل پاره یی ست نان
به رنگ ِ بی حرمتِ دل زده گی
به طعم ِ دشنامی دشخوار
و به بوی تقلب.


ترجیح می دهی که نبویی نچشی

ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
گواراتر از فرو دادن ِ آن ناگوار است.


سال ِ بی باران

آب، نومیدی ست.
شرافت ِ عطش است و تشریف ِ پلیدی
توجیه ِ تیمــّم.


به جدّ می گویی:-" خوشا عطشان مُردن

که لب تر کردن از این
گردن نهادن به خفت ِ تسلیم است."


تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان

سیر ِ گشنگی ام سیراب ِ عطش
گر آب این است و نان است آن!


مدایح بی صله

احمد شاملو



https://t.me/Amirsany2