به انضباط ِوقت و صرافتِ محیط دعوتت می کند:
_دیدار صبح در کشاله ی افق
منحنی نگاه، از کِشتزار دیده، فراگستریده از مَشام ِ سپیده دم،
برخواسته از خون ِ سبز لحظه
تا دور دست ها
مرزی که در آنجا خط زمین و آسمان در رنگِ شیری ِافق محو می شود را می پاید.
مرزی که در دور دست ها؛ سوانح و خطوط واتفاقات را در خود محاصره می کند
آنگاه که فرازِ نگاه در منحنی دیده از سِیر ِ نیمه ابدی اش به کالبد فرستنده اش بازگشت ؛ وشکار ناقابلِ _باز آمدن _را پیشکش نمود،
به درنگ در ماموریتِ پیشین می ایستد
ورق می زند روزنه های خویش را
چون شاهینی که بال های خویش را
روزنه ها
روزنه های نور، در وقتِ عبور
به شانِ ثانیه و ارتکابِ لحظه فرود می آیند
وآسمان را برای زمین دربسته های شالیزار به انقطاع بارگذاری می کنند
ودر لطافت ِ روش ِ حرکت ِ یک پروانه ،بازیگوشانه از گوشه ی محیط محو می شوند
مانده ای وخوانده ای ونوشته ای
فرا رفته ای ، در خویش باز گشته ای
استوانه های نامرئی ای که از زمین به سوی آسمان تبخیر می شوند را زیسته ای...
امیر ثانی
تالش
١۴۰۴/۰٣/١١
https://t.me/Amirsany2
_دیدار صبح در کشاله ی افق
منحنی نگاه، از کِشتزار دیده، فراگستریده از مَشام ِ سپیده دم،
برخواسته از خون ِ سبز لحظه
تا دور دست ها
مرزی که در آنجا خط زمین و آسمان در رنگِ شیری ِافق محو می شود را می پاید.
مرزی که در دور دست ها؛ سوانح و خطوط واتفاقات را در خود محاصره می کند
آنگاه که فرازِ نگاه در منحنی دیده از سِیر ِ نیمه ابدی اش به کالبد فرستنده اش بازگشت ؛ وشکار ناقابلِ _باز آمدن _را پیشکش نمود،
به درنگ در ماموریتِ پیشین می ایستد
ورق می زند روزنه های خویش را
چون شاهینی که بال های خویش را
روزنه ها
روزنه های نور، در وقتِ عبور
به شانِ ثانیه و ارتکابِ لحظه فرود می آیند
وآسمان را برای زمین دربسته های شالیزار به انقطاع بارگذاری می کنند
ودر لطافت ِ روش ِ حرکت ِ یک پروانه ،بازیگوشانه از گوشه ی محیط محو می شوند
مانده ای وخوانده ای ونوشته ای
فرا رفته ای ، در خویش باز گشته ای
استوانه های نامرئی ای که از زمین به سوی آسمان تبخیر می شوند را زیسته ای...
امیر ثانی
تالش
١۴۰۴/۰٣/١١
https://t.me/Amirsany2
این کتاب از مشهورترین و بهترین منابع درباره اصول واستراتژی جنگ است
هنر جنگ اثر سون تزو
واین کتاب دومنبع کلیدی ومهم دراین باب هست
_کلاوزویتس افسر اتریشی بود که پس از حمله ناپلئون در نبرد واگرام وشکست اتریش این کتاب رو نوشته.کلاوزویتس معتقده که برای شکست یک کشور درجنگ آسان ترین ومهم ترین کار برای ارتش مهاجم انتخاب کوتاه ترین مسیر در رسیدن به پایتخت کشور مقابل هست؛ کاری که ناپلئون دوبار در اتریش انجام داد و وین رو فتح کرد،امادر مسکو ضمن اینکه پایتخت روسیه رو فتح کرد ناموفق بود.
_درباره حمله به اوکراین نیز همین بحث بین هاینز گودریان وهیتلر درگرفت گودریان معتقد بود ارتش ورماخت وخصوصا شاخه ی چهارم زرهی که به فرماندهی خودش بود بایست سریعا در جاده مسکو قراره بگیره ولی هیتلر معتقد بود به خاطر منابع استراتژیک اوکراین ابتدا بایست اوکراین فتح بشه وسپس به سمت مسکو برن، طی این مشاجره بین هیتلر وگودریان نظر هیتلر غالب می شود وگودریان با تندی وپرخاش با دستیارش که جانشین او در ارتش چهارم زرهی بوده تماس می گیرد وآن جملات معروف را می گوید : بِیِرلین ... پایین ، پایین.. که منظورش حرکت بسوی جنوب وفتح اوکراین است
امیرثانی
هنر جنگ اثر سون تزو
واین کتاب دومنبع کلیدی ومهم دراین باب هست
_کلاوزویتس افسر اتریشی بود که پس از حمله ناپلئون در نبرد واگرام وشکست اتریش این کتاب رو نوشته.کلاوزویتس معتقده که برای شکست یک کشور درجنگ آسان ترین ومهم ترین کار برای ارتش مهاجم انتخاب کوتاه ترین مسیر در رسیدن به پایتخت کشور مقابل هست؛ کاری که ناپلئون دوبار در اتریش انجام داد و وین رو فتح کرد،امادر مسکو ضمن اینکه پایتخت روسیه رو فتح کرد ناموفق بود.
_درباره حمله به اوکراین نیز همین بحث بین هاینز گودریان وهیتلر درگرفت گودریان معتقد بود ارتش ورماخت وخصوصا شاخه ی چهارم زرهی که به فرماندهی خودش بود بایست سریعا در جاده مسکو قراره بگیره ولی هیتلر معتقد بود به خاطر منابع استراتژیک اوکراین ابتدا بایست اوکراین فتح بشه وسپس به سمت مسکو برن، طی این مشاجره بین هیتلر وگودریان نظر هیتلر غالب می شود وگودریان با تندی وپرخاش با دستیارش که جانشین او در ارتش چهارم زرهی بوده تماس می گیرد وآن جملات معروف را می گوید : بِیِرلین ... پایین ، پایین.. که منظورش حرکت بسوی جنوب وفتح اوکراین است
امیرثانی
قسمت اول
ادگار دگا
امیرثانی
_تابلوی عرق آبسنت_
ادگار دگا نقاش امپرسیونیسم فرانسوی کسی ست که زمینه ی پیشا تصویری نقاشی هایش وارتباطی که انها از تکنیک های عکس برداری، که در زمانه دگا به تازه گی اختراع شده بود،برخوار بودند.ازجمله زمینه ی ایجاد حرکت وقائل بودن به حرکت در بطن بوم نقاشی را برای سوژه ها درعین سکون و ثباتی که در پس رویدادها و کنش های سوژه وَرزشان داشتند به ارمغان آورده بود. استفاده از تکنیک های معمولی مداد وخط، استفاده از زاویه غیر معمول برای نگاه به سوژه ها وبه همین شیوه ترسیم کردن ونگریستن شان از جمله ابداعات ونوع اوری هایی بود که دگا در ترکیبات پیشا سینمایی نقاشی هایش به رخ کشیده است. هنر دگا دست یابی به آنات واحساسات درونی سوژه های انسانی ست. که بیرون از خط کنش ورزی شان با محیط پیرامون می باشد. سوژه های دگا از دومنظر
١: زاویه دیدمخاطب به سوژه ودیگری ٢:نگریستن سوژه ها به زاویه دیدی که مخاطب بدان می نگرد قابل بحث است.
۱:زاویه دیدی که ادگار دگا برای مخاطب در بوم نقاشی هایش فراهم می اورد در دیداول تصادفی، غیر معمول ، وبه نوعی غیر تصنعی از جنس نقاشی کلاسیک است،جایی که بطور اتفاقی سوژه های انسانی منفرد از محیط به هنگام رقص،یا استحمام،یا درکارگاه رختشویی، یا در کافه بوسیله ی چشمِ پنهان وکاملا اتفاقیِ زاویه ی ترسیمِ دگا،به ثبت تصویر درآمده اند یا به تعبیری دیگر توسط دگا با زاویه دیدی خاص از محیط اطرافشان ،بازداشته و به تصویر کشده شده اند.
۲: نگاه سوژه های انسانی دگا در مرکز نقاشی هایش به سمت همان زاویه ی دیدی ست که او برای مخاطب برای نگریستن به انها برگزیده : یعنی چشم های سوژه های دگا در حین حرکت ِمتصوری که دگا برای آنها در لایه های تاریخی ِ نقاشی هایش تعبیه کرده_ به لحاظ سکونی که در حرکت شان توسط دگا درنظر گرفته شده_ با مخاطب نقاشی هایش، که اینک و درتاریخِ اکنون قرار دارند، به مبادله می پردازند.
https://t.me/Amirsany2
قسمت دوم
ادگار دگا
تجربه؛ چشم ها، حرکت ، دالان زمان
در آثار ادگار دگا مبادله ی صورت گرفته در حکم تجربه ی تاریخی ؛ مبادله ای از جنسِ تجربه های زیسته شده و ناگفته و مدفون بر اثر انباشتِ ایام سپری شده درسیرِ زمان است.
رها کردن ارتعاش های منجمد شده در سفر ِ زمانی به گذشته ، آنجا که قرار است سوژه های تصویر شده توسط دگا : سویه ی خطی تعاملات و سیرِ ادامه دار ومتصل به همِ کردارها و اتفاقات را در قالب ِ لایه های انسانی به زنجیره های انسانی دیگر در تاریخ های پس از خود در آینده به عنوان تصوری از تجربه منتقل کنند؛ در تابلو به زبان و بیانِ ابزار هنری از آنچه که_ برای شان بصورت ِ سدی از قوانین نانوشته ی تاریخی _از آن دست که به سانِ سانسور گری مهیب، تاریخ درقبال آنها عمل ورفتار کرده، وامحا گر ِ سویه ی خطی شان در انتقال به تاریخ اکنون بوده_سربرمی آورند.
آنها (تاریخ_تجربه ها) در هیئت سوژها با اینکه به زبان نانوشته ی تاریخی در قبال فرمول هایِ امحاگر و ناپیدای آن، گم و محو شده بودند، با عبور از تمام سپر های فراموشی ساز و پراکنده کننده ی تاریخی: دوباره از طریقِ الهه ی بازپیداگر و باز /آفرینشگرِ بیانِ هنری، از سَدّ ِزمخت و سنگی ای که با زبانی غریبه ، با فرمانِ امحا، حکم سکوتِ انها را _چه در متن و چه دراسناد تاریخی و رویدادها و روایت های تاریخی،امضا کرده بود_ به صدا در می ایند.
_صدایی نه از جنس اصوات یا زبانی بین الاذهانی بل زبانی که نشانه هایش را در اندام سوژه های انسانی در اثر هنری باقی گذاشته.به قول ژیل دولوز:صدایی که می شود ترسیم کرد واینجاست که زبانی غیر اندام مند وبی ساختار برای روایت آنچه که تاریخ درخود هضم و نابود کرده، از طریق اندام انسانی در بیان هنری، بصورتی خالص و بی شائبه وخالی از اغتشاش و فریب به دست مخاطبش در زمانه ی اکنون می رسد.ماحصل این رِسانش ؛ تقوای ناخوانایی ست که ازطریق فرایند تاریخی وسیرِ ِ آن دیگر قابل _بازپیدایی وبازیابی_نیست.چه اینکه در فرم مشخص خود توسط روندِ مضمحل گرِ ِزمان، از هم گسیخته شده، اما انرژی های بجا مانده از تقابل رفتار وکنش ها وبرآیندشان هنوز، در آثار حرکتِ سوژه های هنری _که نمایانگر حضور انسان در بازه ای مفقود شده از تاریخ هستند_قابل درک است.
ازاین رو کنکاش هنرمند برای رونمایی از اندامهایی که فرا می کشد ؛ بازپیدایی چنین نیروهایی ست که تاریخ، ساختاری را برای عرضه ی آنها برنمی تابد.جایی که درایت ها وسرانجام نگاری ها_در بسطِ تعبیه شده قدرت ساختاری وفرهنگی، تجزیه وتحلیل و دچار واسازیِ معنایی می شوند.
آنجایی که ضربِ دلالت پذیریِ خود را با نیروی تحمیل گر ِاجتماعِ _آن زمانی_خویش، به نحوه ی خنثایی از دست داده اند، وبا زبانی که ابزار بازیابی آن در ناخودگاه ساختارمند مخاطب نهفته است و دلالت هایی که در اندام نگاریِ حرکت ِ سوژه های انسانی درقالب بیانِ هنری ست،بازیافت می شوند.
_چشم ها در اثار دگا حکم همین اندام مندیِ انتقال ِتجربه های زیسته را دارند.آن جایی که تاریخ در بیرون از ما به ثبت فاصله در نوسان زمانی کوشیده، در نقاشی های دگا به عکس هرچه تلاش بکار رفته تا این فاصله در کمترین حد ممکن بین مخاطب وکنش های سوژه ی انسانی ، به جهت تجربه کاهش داده شود، تا دالانی معین و نزدیک به واقعیتِ رخ داده شده وگذشته، مابین مخاطب و اثر هنری شکل می گیرد
امیر ثانی
https://t.me/Amirsany2
ادگار دگا
تجربه؛ چشم ها، حرکت ، دالان زمان
در آثار ادگار دگا مبادله ی صورت گرفته در حکم تجربه ی تاریخی ؛ مبادله ای از جنسِ تجربه های زیسته شده و ناگفته و مدفون بر اثر انباشتِ ایام سپری شده درسیرِ زمان است.
رها کردن ارتعاش های منجمد شده در سفر ِ زمانی به گذشته ، آنجا که قرار است سوژه های تصویر شده توسط دگا : سویه ی خطی تعاملات و سیرِ ادامه دار ومتصل به همِ کردارها و اتفاقات را در قالب ِ لایه های انسانی به زنجیره های انسانی دیگر در تاریخ های پس از خود در آینده به عنوان تصوری از تجربه منتقل کنند؛ در تابلو به زبان و بیانِ ابزار هنری از آنچه که_ برای شان بصورت ِ سدی از قوانین نانوشته ی تاریخی _از آن دست که به سانِ سانسور گری مهیب، تاریخ درقبال آنها عمل ورفتار کرده، وامحا گر ِ سویه ی خطی شان در انتقال به تاریخ اکنون بوده_سربرمی آورند.
آنها (تاریخ_تجربه ها) در هیئت سوژها با اینکه به زبان نانوشته ی تاریخی در قبال فرمول هایِ امحاگر و ناپیدای آن، گم و محو شده بودند، با عبور از تمام سپر های فراموشی ساز و پراکنده کننده ی تاریخی: دوباره از طریقِ الهه ی بازپیداگر و باز /آفرینشگرِ بیانِ هنری، از سَدّ ِزمخت و سنگی ای که با زبانی غریبه ، با فرمانِ امحا، حکم سکوتِ انها را _چه در متن و چه دراسناد تاریخی و رویدادها و روایت های تاریخی،امضا کرده بود_ به صدا در می ایند.
_صدایی نه از جنس اصوات یا زبانی بین الاذهانی بل زبانی که نشانه هایش را در اندام سوژه های انسانی در اثر هنری باقی گذاشته.به قول ژیل دولوز:صدایی که می شود ترسیم کرد واینجاست که زبانی غیر اندام مند وبی ساختار برای روایت آنچه که تاریخ درخود هضم و نابود کرده، از طریق اندام انسانی در بیان هنری، بصورتی خالص و بی شائبه وخالی از اغتشاش و فریب به دست مخاطبش در زمانه ی اکنون می رسد.ماحصل این رِسانش ؛ تقوای ناخوانایی ست که ازطریق فرایند تاریخی وسیرِ ِ آن دیگر قابل _بازپیدایی وبازیابی_نیست.چه اینکه در فرم مشخص خود توسط روندِ مضمحل گرِ ِزمان، از هم گسیخته شده، اما انرژی های بجا مانده از تقابل رفتار وکنش ها وبرآیندشان هنوز، در آثار حرکتِ سوژه های هنری _که نمایانگر حضور انسان در بازه ای مفقود شده از تاریخ هستند_قابل درک است.
ازاین رو کنکاش هنرمند برای رونمایی از اندامهایی که فرا می کشد ؛ بازپیدایی چنین نیروهایی ست که تاریخ، ساختاری را برای عرضه ی آنها برنمی تابد.جایی که درایت ها وسرانجام نگاری ها_در بسطِ تعبیه شده قدرت ساختاری وفرهنگی، تجزیه وتحلیل و دچار واسازیِ معنایی می شوند.
آنجایی که ضربِ دلالت پذیریِ خود را با نیروی تحمیل گر ِاجتماعِ _آن زمانی_خویش، به نحوه ی خنثایی از دست داده اند، وبا زبانی که ابزار بازیابی آن در ناخودگاه ساختارمند مخاطب نهفته است و دلالت هایی که در اندام نگاریِ حرکت ِ سوژه های انسانی درقالب بیانِ هنری ست،بازیافت می شوند.
_چشم ها در اثار دگا حکم همین اندام مندیِ انتقال ِتجربه های زیسته را دارند.آن جایی که تاریخ در بیرون از ما به ثبت فاصله در نوسان زمانی کوشیده، در نقاشی های دگا به عکس هرچه تلاش بکار رفته تا این فاصله در کمترین حد ممکن بین مخاطب وکنش های سوژه ی انسانی ، به جهت تجربه کاهش داده شود، تا دالانی معین و نزدیک به واقعیتِ رخ داده شده وگذشته، مابین مخاطب و اثر هنری شکل می گیرد
امیر ثانی
https://t.me/Amirsany2