This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#معــنـــا در زنــدگی
💢وقتی انسان نتواند، معنـای عمیقی در زندگی پیدا کند، حواس خود را با لذتهای زودگذر پرت میکند.
@amirsorayan
💢وقتی انسان نتواند، معنـای عمیقی در زندگی پیدا کند، حواس خود را با لذتهای زودگذر پرت میکند.
✍️دکتر ویکتور فرانکل
@amirsorayan
🔷شماره: ۱۳۰۹۱
🌀 🌀 #شعر چیست؟ (6)
@amirsorayan
#سنایی درباره شعر، سخنی نغز دارد:
شعر، بر حسبِ طبع و جان، سَرهای است؛
چون به سنّت رسید، مسخرهای است.
یعنی: اگر شعر برخاسته از طبع و جان و تجربهی شخصی باشد، شعری ناب و خالص و ارزشمند است؛ اما چون به #تقلید از تجربههای دیگران سروده شود، شعر نیست بلکه سخنی مسخره و بیهوده است.
در تقلید، تجربه شخصی ـ که جانمایه هرشعراصیل است ـ وجودندارد و گوینده، به بیانِ حالتِ روحی و احساسی دیگران میپردازد. خیلیها میکوشند مانند #مولوی یا #سعدی و #حافظ بگویند. اما احساس مولوی و سعدی و حافظ به خود آنان و تجربههایشان اختصاص دارد و قابل انتقال نیست. چون نمیتوان به احساس و تجربهی اصیلِ دیگران نائل شد، سخنی که بر زبان میآید، حرف دل نیست، ساختگی و فاقد #اصالت و #نوآوری است و ارزش هنری ندارد. سنایی، نوگرایی و اصالت و تازگی را میپسندد و تقلید از سنت را مسخره میداند.
پس ویژگی دیگر شعر خوب این است که #اصیل و #منحصربهفرد و #خلاقانه باشد.
تفاوت شعر سنّتی با
شعر پس ازمشروطه:
#نیما در یکیاز نامههای خود نوشت:
«پاییز، برگهای زردِ خود را به من هدیه میدهد و من غمگینی خود را به او.»
ایننکته، صفتِ آشکار و ممیّزِ اصلی شعرِ پیش و پساز #مشروطه است. شاعر، درون خود را به بیرون منعکس میکند؛ یعنی غمگینی خود را به پاییز میدهد. اگرخانه نیما ابری است، به دلیل ابری بودن درونِ اوست.
#فروغفرخزاد در شعر «وصل» گفته است:
«نیمه شب، جوشید خونِ شعر در رگهای سردِ من،
محو شد در رنگ هرگلبرگ،
رنگ دردِ من»
@amirsorayan
فروغ، رنگ درد خود را به گلبرگها بخشیدهاست. اما در شعرسنتی، بیرون (طبیعت، محیط، اجتماع و...) اصالت دارد و به درون شاعر، تحمیل میشود. #سعدی گفته است:
من از بینوایی نیَم روی زرد،
غمِ بی نوایان رُخَم زردکرد
غم بینوایان که پدیدهای بیرونی است، بهشاعر، رنگ زرد داده و درون وی را دردناک نمودهاست؛ وگرنه سعدی درونی شاداب دارد.#عرفان، همچون پدیداری بیرونی (عشق به خدا) شاعر را وادار میکند، در آرزوی وصال باشد و شعر بگوید. اما در #شعرمعاصر، شاعر، درون و احساسِ خود را به بیرون منعکس میکند. اگر جهان #سهرابسپهری یکسره سبز و رنگین و شاداب و روشن است، بهخاطر ایناست که سپهری درونی شاداب و روشن دارد. شعر نیما، #شاملو و #اخوان، از تاریکی و شب حکایت دارد؛ این تاریکی و فضای شبانه در ذهنِ آنان ریشه دارد.
@amirsorayan
صدق و کذب در شعر:
گذشتگان، محتوای شعر را «#دروغ» میپنداشتند و اَحسنِ آنرا «اَکذب» آن میدانستند. بههمیندلیل، شاعران، ضمن تصویرسازیها، از هر تَرفند و #آرایهای بهره میگرفتند تا مضمونی دروغ بسازند و هیچ دربند این نبودند تا میزانِ صدق محتوا و مطابقت آن را با واقعِ درون یا بیرونِ خود درنظربگیرند. اینویژگی، ازجهت تاریخی و #اخلاقی، گاه نتایجِ ناگوار داشت و به رواج بیاعتنایی فرهنگی و ملّی و خوارداشتِ مفاهیم و موضوعاتِ #حماسی و #اسطورهای و #تاریخی میانجامید.
#خاقانی برای خشنودساختن امیری حقیر و محلی، پهلوان بزرگ شاهنامه را به میرآخوری و چاکری او میگماشت:
🔴یعنی همه عناصر(آخشیجان) دست بهدست دادند تا از #رستم، نوکری برای آن امیر حقیر بسازند.
گذشته ازنادانی خاقانی از حکایت رستم و این که هفتخوانِ او در مازندران بود نه روم، و چنین ستایشهای احمقانهای، ریشه در بیخبری خاقانی از اصالتِ تاریخی و فِقدانِ روح #میهندوستی داشت. او حتی همان حاکمِ فرومایه را از #پیامبر برتر میدانست:
⭕️ ⭕️چشمپوشی شریعتمداران از چنین توهینهایی، به #تعریفشعر، مُتکی بود که آن را #دروغ میدانستند و این نوع دروغگوییها را با اِغماض و گذشت، مینگریستند. اما نتایج این اغماضها، به دیگر زمینهها و موضوعاتِ #فرهنگی و ملّی سرایت میکرد و در عمل، مبنای فکری بیهویتیِ ملّی میشد. در پیگیری بیاصالتیها و احساسِ بیهویتیهای فکری و ملی، باید به تأثیرِ عظیمِ شاعران و تعریفِ رایج از شعر در ایران توجه جدّی نمود.
ادامه دارد...
@amirsorayan
🌀 🌀 #شعر چیست؟ (6)
@amirsorayan
#سنایی درباره شعر، سخنی نغز دارد:
شعر، بر حسبِ طبع و جان، سَرهای است؛
چون به سنّت رسید، مسخرهای است.
(حدیقه،چاپ مدرس رضوی،ص۳۷۴)
یعنی: اگر شعر برخاسته از طبع و جان و تجربهی شخصی باشد، شعری ناب و خالص و ارزشمند است؛ اما چون به #تقلید از تجربههای دیگران سروده شود، شعر نیست بلکه سخنی مسخره و بیهوده است.
در تقلید، تجربه شخصی ـ که جانمایه هرشعراصیل است ـ وجودندارد و گوینده، به بیانِ حالتِ روحی و احساسی دیگران میپردازد. خیلیها میکوشند مانند #مولوی یا #سعدی و #حافظ بگویند. اما احساس مولوی و سعدی و حافظ به خود آنان و تجربههایشان اختصاص دارد و قابل انتقال نیست. چون نمیتوان به احساس و تجربهی اصیلِ دیگران نائل شد، سخنی که بر زبان میآید، حرف دل نیست، ساختگی و فاقد #اصالت و #نوآوری است و ارزش هنری ندارد. سنایی، نوگرایی و اصالت و تازگی را میپسندد و تقلید از سنت را مسخره میداند.
پس ویژگی دیگر شعر خوب این است که #اصیل و #منحصربهفرد و #خلاقانه باشد.
تفاوت شعر سنّتی با
شعر پس ازمشروطه:
#نیما در یکیاز نامههای خود نوشت:
«پاییز، برگهای زردِ خود را به من هدیه میدهد و من غمگینی خود را به او.»
(نامهها«مجموعه کامل»گردآوری: سیروس طاهباز، نشرعلم،۱۳۷۶،ص۲۴۸)
ایننکته، صفتِ آشکار و ممیّزِ اصلی شعرِ پیش و پساز #مشروطه است. شاعر، درون خود را به بیرون منعکس میکند؛ یعنی غمگینی خود را به پاییز میدهد. اگرخانه نیما ابری است، به دلیل ابری بودن درونِ اوست.
#فروغفرخزاد در شعر «وصل» گفته است:
«نیمه شب، جوشید خونِ شعر در رگهای سردِ من،
محو شد در رنگ هرگلبرگ،
رنگ دردِ من»
@amirsorayan
فروغ، رنگ درد خود را به گلبرگها بخشیدهاست. اما در شعرسنتی، بیرون (طبیعت، محیط، اجتماع و...) اصالت دارد و به درون شاعر، تحمیل میشود. #سعدی گفته است:
من از بینوایی نیَم روی زرد،
غمِ بی نوایان رُخَم زردکرد
غم بینوایان که پدیدهای بیرونی است، بهشاعر، رنگ زرد داده و درون وی را دردناک نمودهاست؛ وگرنه سعدی درونی شاداب دارد.#عرفان، همچون پدیداری بیرونی (عشق به خدا) شاعر را وادار میکند، در آرزوی وصال باشد و شعر بگوید. اما در #شعرمعاصر، شاعر، درون و احساسِ خود را به بیرون منعکس میکند. اگر جهان #سهرابسپهری یکسره سبز و رنگین و شاداب و روشن است، بهخاطر ایناست که سپهری درونی شاداب و روشن دارد. شعر نیما، #شاملو و #اخوان، از تاریکی و شب حکایت دارد؛ این تاریکی و فضای شبانه در ذهنِ آنان ریشه دارد.
@amirsorayan
صدق و کذب در شعر:
گذشتگان، محتوای شعر را «#دروغ» میپنداشتند و اَحسنِ آنرا «اَکذب» آن میدانستند. بههمیندلیل، شاعران، ضمن تصویرسازیها، از هر تَرفند و #آرایهای بهره میگرفتند تا مضمونی دروغ بسازند و هیچ دربند این نبودند تا میزانِ صدق محتوا و مطابقت آن را با واقعِ درون یا بیرونِ خود درنظربگیرند. اینویژگی، ازجهت تاریخی و #اخلاقی، گاه نتایجِ ناگوار داشت و به رواج بیاعتنایی فرهنگی و ملّی و خوارداشتِ مفاهیم و موضوعاتِ #حماسی و #اسطورهای و #تاریخی میانجامید.
#خاقانی برای خشنودساختن امیری حقیر و محلی، پهلوان بزرگ شاهنامه را به میرآخوری و چاکری او میگماشت:
سهو شد بر عقل، کاوّل رستمِ ثانیش خواند؛
گرچه از اقلیمِ رومش، هفتخوان برساختند.
کز پیِ میرآخوری در پایگاهِ رَخشِ او ،
آخشیجان، جانِ رستم را مکرّر ساختند.
🔴یعنی همه عناصر(آخشیجان) دست بهدست دادند تا از #رستم، نوکری برای آن امیر حقیر بسازند.
گذشته ازنادانی خاقانی از حکایت رستم و این که هفتخوانِ او در مازندران بود نه روم، و چنین ستایشهای احمقانهای، ریشه در بیخبری خاقانی از اصالتِ تاریخی و فِقدانِ روح #میهندوستی داشت. او حتی همان حاکمِ فرومایه را از #پیامبر برتر میدانست:
مملکتبخشی که، نقشِ هشت حرفِ نام اوست،
بیضهی مُهری که بر کتفِ پیمبر ساختند.
(منظور،نام قزل ارسلان است که هشت حرفِ نام او را بر شانهی پیامبر حک کرده بودند.)
⭕️ ⭕️چشمپوشی شریعتمداران از چنین توهینهایی، به #تعریفشعر، مُتکی بود که آن را #دروغ میدانستند و این نوع دروغگوییها را با اِغماض و گذشت، مینگریستند. اما نتایج این اغماضها، به دیگر زمینهها و موضوعاتِ #فرهنگی و ملّی سرایت میکرد و در عمل، مبنای فکری بیهویتیِ ملّی میشد. در پیگیری بیاصالتیها و احساسِ بیهویتیهای فکری و ملی، باید به تأثیرِ عظیمِ شاعران و تعریفِ رایج از شعر در ایران توجه جدّی نمود.
✍️دکتر احمد عزتیپرور
ادامه دارد...
@amirsorayan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 فراتر از رنجهای زندگی
با قدرت #لحظهحــال
🕰زمان : ۵ دقیقه
@amirsorayan
با قدرت #لحظهحــال
🎥اکهارت تُلِه
با زیرنویس فارسی
🕰زمان : ۵ دقیقه
@amirsorayan
🔷شماره: ۱۳۰۹۳
@amirsorayan
🕊🕊🕊 #شعر چیست؟ (7)
❇️هنگامیکه میگوییم: تخیّل، بنیاد شعر است، باید درباره #تخیل بیشتر و روشنتر سخن بگوییم. تخیل با #تشبیه، #استعاره، #مجاز، #کنایه و #اغراق ساختهمیشود. جز اینها، هر عنصرِ دیگری نیز که بتواند فضایی تخیلی بیافریند، در برخورداری سخن از تخیل، نقش خواهدداشت. برای نمونه در بیت:
که گفت در رخِ زیبا نظر خطا باشد؟!
خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را
ظاهراً هیچیک از عناصر تخیل دیده نمیشود. اما باید توجه داشت که در اینبیت، پرسش و پاسخی نهفته است که در فضای واقعی رخ نداده است. در ذهن #سعدی کسی به او گفتهاست که: نگاهکردن به چهره زیبا خطا و حرام است. کسی دیگر، پاسخ دادهاست که: نه، اصلاً اینگونه نیست؛ بلکه نگاهکردن به صورتِ زیبا خطاست.
پرسش ایناست که: آیا این #گفتوگو واقعی است یا تخیّلی؟ قطعاً تخیلی است. «مَجاز» در این بیت، به صورت «#تضاد» دیده میشود؛ یعنی«خطا» در معنای«صواب» بهکاررفتهاست.
❇️دربیت زیر:
گفتم: ز مهرورزان رسم وفا بیاموز!
گفتا: ز خوبرویان این کار کمتر آید.
نیز گفتوگویی تخیلی میان عاشق و معشوق، نشان دادهشدهاست. معشوق، بیوفاست. باید رسم وفا بیاموزد. اما چنینکاری از زیبارویان برنمیآید.
اینجا نیز مَجاز، بهصورت #طنز بهکاررفتهاست. #تضاد میان وفاداری و بیوفایی بهصورتِ انکار وفاداری بیان شدهاست. البته یار، وفادار است.
❇️در بیت:
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
نوعی #تشخیص(شخصیتبخشی) بهکاررفتهاست و با تشبیه مور به آدمی لزوم نرنجاندن آن، مورد تأکید قرارگرفتهاست.
@amirsorayan
البته #احساس و عاطفه، در شعر دخیل است. اما احساس و عاطفه از مواد سازنده شعر نیستند، بلکه برانگیزاننده آن هستند.
یعنی ما معیار علمی و عینی برای نشاندادن احساس و عاطفه نداریم. احساس و عاطفه، در افراد گوناگون متفاوتاست و قابلاندازهگیری عینی نیست. اگر با زبان #ارسطو سخن بگوییم، احساس و عاطفه از غایاتِ شعر هستند که بیرون از خود شعر است. ما میخواهیم بدانیم چه عاملی بهصورت مشخص و عینی بهیکسخن، قابلیت #هنریبودن و شاعرانگی میبخشد. این عوامل باید عینی و قابل اندازهگیری باشند. تخیل با ابزارهایش(تشبیه و استعاره و...) قابلبررسی هستند.
اما انگیزش احساس و عاطفه، نتیجه یا یکیازنتایج سخن هنری است. آیا همه با شنیدن بیتی زیبا از #سعدی، واکنش احساسی یکسانی بروز میدهند؟ آنکه هجران را تجربه کرده با کسی که آنرا تجربه نکرده، واکنش احساسی یکسانی ندارند.
اگر در مسجد باشید و به عزای من حضور دارید، یکیاز دوستان پشت تریبون برود و بگوید:
احمد ما هم رفت!
قطعاً احساسی به دوستداران من منتقل خواهدکرد که از جهت هیجان عاطفی، بسیار نیرومنداست. اما آیا میتوان این جمله را شعر دانست؟ احساس و عاطفه، خاص شعر نیست. سخن غیرشاعرانه نیز بسته بهموقعیت و زمینه میتواند برانگیزاننده احساس و عاطفه باشد. یعنی از نسبتهای چهارگانه ارسطویی، میان شعر و عاطفه، نسبت عموم و خصوص مِن وَجه حاکم است.
نه هرشعری برانگیزاننده عاطفه است( تازه برای چهکسی؟) زیرا گاه اندیشهبرانگیز است.
نه هر سخن عاطفی، شعر است.
سخن ایناست که سخن عادی چگونه به شعر تبدیل میشود و اثر یا تأثیر عاطفی بهجا میگذارد.
ادامه دارد...
@amirsorayan
@amirsorayan
🕊🕊🕊 #شعر چیست؟ (7)
❇️هنگامیکه میگوییم: تخیّل، بنیاد شعر است، باید درباره #تخیل بیشتر و روشنتر سخن بگوییم. تخیل با #تشبیه، #استعاره، #مجاز، #کنایه و #اغراق ساختهمیشود. جز اینها، هر عنصرِ دیگری نیز که بتواند فضایی تخیلی بیافریند، در برخورداری سخن از تخیل، نقش خواهدداشت. برای نمونه در بیت:
که گفت در رخِ زیبا نظر خطا باشد؟!
خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را
(#سعدی)
ظاهراً هیچیک از عناصر تخیل دیده نمیشود. اما باید توجه داشت که در اینبیت، پرسش و پاسخی نهفته است که در فضای واقعی رخ نداده است. در ذهن #سعدی کسی به او گفتهاست که: نگاهکردن به چهره زیبا خطا و حرام است. کسی دیگر، پاسخ دادهاست که: نه، اصلاً اینگونه نیست؛ بلکه نگاهکردن به صورتِ زیبا خطاست.
پرسش ایناست که: آیا این #گفتوگو واقعی است یا تخیّلی؟ قطعاً تخیلی است. «مَجاز» در این بیت، به صورت «#تضاد» دیده میشود؛ یعنی«خطا» در معنای«صواب» بهکاررفتهاست.
❇️دربیت زیر:
گفتم: ز مهرورزان رسم وفا بیاموز!
گفتا: ز خوبرویان این کار کمتر آید.
(#حافظ)
نیز گفتوگویی تخیلی میان عاشق و معشوق، نشان دادهشدهاست. معشوق، بیوفاست. باید رسم وفا بیاموزد. اما چنینکاری از زیبارویان برنمیآید.
اینجا نیز مَجاز، بهصورت #طنز بهکاررفتهاست. #تضاد میان وفاداری و بیوفایی بهصورتِ انکار وفاداری بیان شدهاست. البته یار، وفادار است.
❇️در بیت:
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
(#فردوسی)
نوعی #تشخیص(شخصیتبخشی) بهکاررفتهاست و با تشبیه مور به آدمی لزوم نرنجاندن آن، مورد تأکید قرارگرفتهاست.
@amirsorayan
البته #احساس و عاطفه، در شعر دخیل است. اما احساس و عاطفه از مواد سازنده شعر نیستند، بلکه برانگیزاننده آن هستند.
یعنی ما معیار علمی و عینی برای نشاندادن احساس و عاطفه نداریم. احساس و عاطفه، در افراد گوناگون متفاوتاست و قابلاندازهگیری عینی نیست. اگر با زبان #ارسطو سخن بگوییم، احساس و عاطفه از غایاتِ شعر هستند که بیرون از خود شعر است. ما میخواهیم بدانیم چه عاملی بهصورت مشخص و عینی بهیکسخن، قابلیت #هنریبودن و شاعرانگی میبخشد. این عوامل باید عینی و قابل اندازهگیری باشند. تخیل با ابزارهایش(تشبیه و استعاره و...) قابلبررسی هستند.
اما انگیزش احساس و عاطفه، نتیجه یا یکیازنتایج سخن هنری است. آیا همه با شنیدن بیتی زیبا از #سعدی، واکنش احساسی یکسانی بروز میدهند؟ آنکه هجران را تجربه کرده با کسی که آنرا تجربه نکرده، واکنش احساسی یکسانی ندارند.
اگر در مسجد باشید و به عزای من حضور دارید، یکیاز دوستان پشت تریبون برود و بگوید:
احمد ما هم رفت!
قطعاً احساسی به دوستداران من منتقل خواهدکرد که از جهت هیجان عاطفی، بسیار نیرومنداست. اما آیا میتوان این جمله را شعر دانست؟ احساس و عاطفه، خاص شعر نیست. سخن غیرشاعرانه نیز بسته بهموقعیت و زمینه میتواند برانگیزاننده احساس و عاطفه باشد. یعنی از نسبتهای چهارگانه ارسطویی، میان شعر و عاطفه، نسبت عموم و خصوص مِن وَجه حاکم است.
نه هرشعری برانگیزاننده عاطفه است( تازه برای چهکسی؟) زیرا گاه اندیشهبرانگیز است.
نه هر سخن عاطفی، شعر است.
سخن ایناست که سخن عادی چگونه به شعر تبدیل میشود و اثر یا تأثیر عاطفی بهجا میگذارد.
✍️دکتر احمد عزتیپرور
ادامه دارد...
@amirsorayan
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@amirsorayan
🔷 فرسته شماره: ۱۳۰۹۴
🌐آشنایی با انواع #سبکهای
#هنری در #نقاشی
@amirsorayan
🔷 فرسته شماره: ۱۳۰۹۴
🌐آشنایی با انواع #سبکهای
#هنری در #نقاشی
🎆شناخت بهتر از ۲۴ سبک و اثر نقاشی در جهان، با نمونههایی از هر سبک
🕰زمان: ~۷ دقیقه
@amirsorayan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@amirsorayan
گر نگشتی نقش پَـرّ او عیان
اینهمه غوغا نبودی در جهان
اینهمه آثار صنع از فرّ اوست
جمله انمودار نقش پرّ اوست
چون نه سر پیداست وصفش را نه بن
نیست لایق بیشاز این گفتن سخُن
هرکه اکنون از شما مَرد رهید
سر بهراه آرید و پا اندر نهید!
@amirsorayan
گر نگشتی نقش پَـرّ او عیان
اینهمه غوغا نبودی در جهان
اینهمه آثار صنع از فرّ اوست
جمله انمودار نقش پرّ اوست
چون نه سر پیداست وصفش را نه بن
نیست لایق بیشاز این گفتن سخُن
هرکه اکنون از شما مَرد رهید
سر بهراه آرید و پا اندر نهید!
📙منطقالطیر #عطارنیشابوری
@amirsorayan
استثمار عاطفه، ظلم بر عقل است.
نه ظلم بر پیکر.
نه ظلم بر مال
نه ظلم بر جاه
نه ظلم بر آبرو
استثمار عواطف خلق، برای کسی مانند علی«ع» بسیار آسان بود،
چون همهگونه وسیلهای برای چنینکاری داشت و نکرد.
سخنوری توانا بود.
دانشمندی بزرگ بود،
دلاوری بینظیر بود،
یار رسول بود.
متفکّر و اندیشمند بود و شایستگیها و فضایل دیگر، که بس بود یکیازآنها را دام قرار دهد و عواطف مردم را شکار کند، تا مخالفی نیابد و در حکومتش کامیاب گردد.
ولی نکرد.
توانست و نکرد.
دانست و نکرد.
از رسانههای گروهی بهرهبرداری نکرد.
استثمار عواطف خلق، بهویژه عاطفه جوان، خیانت به انسانیت است
و علی خادم انسانیت بود، نه خائن!
اگر علی استثمارگر عواطف بود، میتوانست همه افکار عمومی را مسخّر کند. مخالفی برای خود در ملک، در حکومت پیدا نکند. و صددرصد در مقاصدش موفق بشود و کوچکترین توطئهای برضد او و جنبشی بر ضدحکومت رخ ندهد.
مطابق دلخواه مردم سخنگفتن، و بهجای منطق به شعار اکتفاکردن، و از حقگوییدمفروبستن، مردم را بهوسیله سکوت، در کارهای ناشایسته نگاهداشتن، هرچند از همه کس ساخته است، ولی کار علی نیست.
@amirsorayan
نه ظلم بر پیکر.
نه ظلم بر مال
نه ظلم بر جاه
نه ظلم بر آبرو
استثمار عواطف خلق، برای کسی مانند علی«ع» بسیار آسان بود،
چون همهگونه وسیلهای برای چنینکاری داشت و نکرد.
سخنوری توانا بود.
دانشمندی بزرگ بود،
دلاوری بینظیر بود،
یار رسول بود.
متفکّر و اندیشمند بود و شایستگیها و فضایل دیگر، که بس بود یکیازآنها را دام قرار دهد و عواطف مردم را شکار کند، تا مخالفی نیابد و در حکومتش کامیاب گردد.
ولی نکرد.
توانست و نکرد.
دانست و نکرد.
از رسانههای گروهی بهرهبرداری نکرد.
استثمار عواطف خلق، بهویژه عاطفه جوان، خیانت به انسانیت است
و علی خادم انسانیت بود، نه خائن!
اگر علی استثمارگر عواطف بود، میتوانست همه افکار عمومی را مسخّر کند. مخالفی برای خود در ملک، در حکومت پیدا نکند. و صددرصد در مقاصدش موفق بشود و کوچکترین توطئهای برضد او و جنبشی بر ضدحکومت رخ ندهد.
مطابق دلخواه مردم سخنگفتن، و بهجای منطق به شعار اکتفاکردن، و از حقگوییدمفروبستن، مردم را بهوسیله سکوت، در کارهای ناشایسته نگاهداشتن، هرچند از همه کس ساخته است، ولی کار علی نیست.
📕 راه علی
✍️ سیدرضا صدر
@amirsorayan
🔷شماره : ۱۳۰۹۷
🔍 #شعـر چیست؟ (8)
@amirsorayan
صـدق و کـذب در شعـر:
گذشتگان، محتوای شعر را «#دروغ» میپنداشتند و اَحسنِ آن را «اَکذب» آن میدانستند. این جمله «الشّعرُ اَحسَنَهُ اَکذَبهُ» (بهترین شعر، دروغترین آن است) از فرهنگ عربی وارد #فرهنگفارسی شد و گویا #نظامی، نخستین کسی است که آن را در زبان فارسی مطرح کرد؛ علّتِ آن هم شاید این باشد که هنگام به نظمکشیدن منظومه «#لیلیومجنون» - که اصلی عربی دارد- نظامی تحت تأثیر #فرهنگعرب بود و در نصیحت به پسرش گفت:
در شعر مَپیچ و در فَنِ او!
که اَکذبِ اوست اَحسَنِ او.
#سوزنیسمرقندی(فوت۵۶۲ق) نیز به این سخن اشاره نمود:
اگر دِگر شُعَرا کاذبند، باکی نیست!
به نظمِ مِدحتِ تو نیست سوزنی کذّاب!
پیش از ایندو، کسی را نیافتهام که به این سخن اشارتی کرده باشد. سخن سوزنی را دوباره به یاری خواهم خواست. منظور از «کذب»(دروغ) بودن چیست؟
به یاری اصطلاحات #ارسطو («ماده» و «صورت») شاید بتوان مطلب را روشنتر بیان نمود. شعر، مادّهای دارد و صورتی؛ صورتِ شعر (روساخت) همان ساختار ظاهری آن است که با دیدن یا شنیدن آن به تفاوتش با نثر پی میبریم. درباره ساختارِ ظاهری و کلامیِ شعر- فارغ از هرمعنا و محتوایی که داشته باشد- گفتهاند:
«شعر کلامی موزون، مُقفّی و مُخَیّل است.» این تعریف، تعریفی راجعبه «صورت» شعر است که گویا با ارسطو مطرح و در دنیای اسلامی نیز پذیرفته شد. میبینیم در اینتعریف، هیچ به دروغ یا راستبودن شعر اشاره نشده است. مگر اینکه از بخش«مُخیّل» تعریف شعر، به آن برسیم؛ چون «مخیّل» یعنی #خیالپردازانه یا تخیلآمیز. یک قیاسِ منطقی میسازیم:
هرچه تخیلی باشد، راست نیست؛ (کبرای گزاره)
شعر از تخیل بهره میگیرد؛ (صغرای گزاره)
پس شعر، راست نیست. (نتیجه)
@amirsorayan
نوع دیگری از سخن هست که آن را«#نظم» مینامیم. گذشتگان ما به صراحت، میان شعر و نظم تفاوتی قائل نبودند. آنان هم این بیت #فردوسی را شعر میدانستند:
میازار موری که دانه کش است!
که جان دارد و جانِ شیرین خوش است.
و هم این بیت او را در پایان پادشاهی کیومرث:
جهانا مَپَرور! چو خواهی دِِرود؛
چو می بِدروی، پروریدن چه سود؟
و توجه نداشتند که بیت اول یک جملهی امری و سه جملهی خبری است و محتوای آنها کاملاً صادق و راست است و نمیتواند دروغ باشد. یعنی منطبق با واقعیت است و میتوان آنها را بهگونهی عادی و غیرموزون هم بیان کرد.
اما بیت دوم، یک اثر #هنری است و جهان را با #تشخیص (شخصیتبخشی) به کشاورزی تشبیه نموده است که میتوان با او سخن گفت و از وی خواهشی نمود یا سرزنشش کرد. جهان، هم به معنای خداست و هم به معنای تقدیر و سرنوشت و به صورت «نماد» بهکاررفته است. اگر قراراست سخنی «شعر» شمرده شود، این بیت است نه آن بیت: میازار موری....
بخش زیادی از #شاهنامهفردوسی، نظم است نه شعر. البته #نظمبودن شاهنامه، چیزی از ارزش #تاریخی و #اسطورهای آن نمیکاهد. مقصود ما شناختِ گوهرِ شعر است.
نظم، همان سخن معمولی است که برای سهولتِ در حفظکردن، آنرا موزون (دارای وزن موسیقایی) مینمودند. اگر این نکته را بهخاطر بسپاریم، شناخت شعر از غیرشعر، آسان خواهد شد.
ادامه دارد...
@amirsorayan
🔍 #شعـر چیست؟ (8)
@amirsorayan
صـدق و کـذب در شعـر:
گذشتگان، محتوای شعر را «#دروغ» میپنداشتند و اَحسنِ آن را «اَکذب» آن میدانستند. این جمله «الشّعرُ اَحسَنَهُ اَکذَبهُ» (بهترین شعر، دروغترین آن است) از فرهنگ عربی وارد #فرهنگفارسی شد و گویا #نظامی، نخستین کسی است که آن را در زبان فارسی مطرح کرد؛ علّتِ آن هم شاید این باشد که هنگام به نظمکشیدن منظومه «#لیلیومجنون» - که اصلی عربی دارد- نظامی تحت تأثیر #فرهنگعرب بود و در نصیحت به پسرش گفت:
در شعر مَپیچ و در فَنِ او!
که اَکذبِ اوست اَحسَنِ او.
لیلی و مجنون
#سوزنیسمرقندی(فوت۵۶۲ق) نیز به این سخن اشاره نمود:
اگر دِگر شُعَرا کاذبند، باکی نیست!
به نظمِ مِدحتِ تو نیست سوزنی کذّاب!
(دیوان حکیم سوزنی سمرقندی، به تصحیح: دکترناصرالدّین شاه حسینی، تهران انتشارات امیرکبیر، چاپ اول ۱۳۳۸ص۱۲۵)
پیش از ایندو، کسی را نیافتهام که به این سخن اشارتی کرده باشد. سخن سوزنی را دوباره به یاری خواهم خواست. منظور از «کذب»(دروغ) بودن چیست؟
به یاری اصطلاحات #ارسطو («ماده» و «صورت») شاید بتوان مطلب را روشنتر بیان نمود. شعر، مادّهای دارد و صورتی؛ صورتِ شعر (روساخت) همان ساختار ظاهری آن است که با دیدن یا شنیدن آن به تفاوتش با نثر پی میبریم. درباره ساختارِ ظاهری و کلامیِ شعر- فارغ از هرمعنا و محتوایی که داشته باشد- گفتهاند:
«شعر کلامی موزون، مُقفّی و مُخَیّل است.» این تعریف، تعریفی راجعبه «صورت» شعر است که گویا با ارسطو مطرح و در دنیای اسلامی نیز پذیرفته شد. میبینیم در اینتعریف، هیچ به دروغ یا راستبودن شعر اشاره نشده است. مگر اینکه از بخش«مُخیّل» تعریف شعر، به آن برسیم؛ چون «مخیّل» یعنی #خیالپردازانه یا تخیلآمیز. یک قیاسِ منطقی میسازیم:
هرچه تخیلی باشد، راست نیست؛ (کبرای گزاره)
شعر از تخیل بهره میگیرد؛ (صغرای گزاره)
پس شعر، راست نیست. (نتیجه)
@amirsorayan
نوع دیگری از سخن هست که آن را«#نظم» مینامیم. گذشتگان ما به صراحت، میان شعر و نظم تفاوتی قائل نبودند. آنان هم این بیت #فردوسی را شعر میدانستند:
میازار موری که دانه کش است!
که جان دارد و جانِ شیرین خوش است.
و هم این بیت او را در پایان پادشاهی کیومرث:
جهانا مَپَرور! چو خواهی دِِرود؛
چو می بِدروی، پروریدن چه سود؟
(#شاهنامه فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، بیت۷۴)
و توجه نداشتند که بیت اول یک جملهی امری و سه جملهی خبری است و محتوای آنها کاملاً صادق و راست است و نمیتواند دروغ باشد. یعنی منطبق با واقعیت است و میتوان آنها را بهگونهی عادی و غیرموزون هم بیان کرد.
اما بیت دوم، یک اثر #هنری است و جهان را با #تشخیص (شخصیتبخشی) به کشاورزی تشبیه نموده است که میتوان با او سخن گفت و از وی خواهشی نمود یا سرزنشش کرد. جهان، هم به معنای خداست و هم به معنای تقدیر و سرنوشت و به صورت «نماد» بهکاررفته است. اگر قراراست سخنی «شعر» شمرده شود، این بیت است نه آن بیت: میازار موری....
بخش زیادی از #شاهنامهفردوسی، نظم است نه شعر. البته #نظمبودن شاهنامه، چیزی از ارزش #تاریخی و #اسطورهای آن نمیکاهد. مقصود ما شناختِ گوهرِ شعر است.
نظم، همان سخن معمولی است که برای سهولتِ در حفظکردن، آنرا موزون (دارای وزن موسیقایی) مینمودند. اگر این نکته را بهخاطر بسپاریم، شناخت شعر از غیرشعر، آسان خواهد شد.
✍️دکتر احمد عزتیپرور
ادامه دارد...
@amirsorayan
🔷شماره: ۱۳۰۹۹
❇️ #شعر چیست؟ (9)
@amirsorayan
🔘#دروغ یا «کِذب» به تعریف ساختاری شعر ربطی ندارد و به محتوای شعر مربوط است. اگر در بزرگداشت کسی بگوییم:
ای بزرگوار! خداوند بهخاطر تو، وجودِ جسمانی انسان را قابلِ پذیرش روح نمود. اگر تو نبودی، هیچ روحی به تنِ آدم دمیده نمیشد. تو، هدف آفرینش هستی!
همین سخن را میتوان اینگونه هم گفت:
واهبِ روح از پیِ طُفیلِ وجودش،
قابلِ اَرواح کرد، قالبِ طین را!
🔘دروغ این شعر کجاست؟ قطعاً در قافیه و وزنِ آن نیست؛ تخیّل بهصورت استعاره، تشبیه و... هم در بیتِ یادشده آشکار نیست. گرچه میتوان مجموعه رویداد دمیدن روح در تن خاکی را تخیلی دانست. اما ازدیدگاه باورمندانِ مسلمان، واهبِ روح، به معنای خدا در معنای حقیقی است. دمیدن روح به تن نیز طبق اعتقادات اسلامی درست است. دروغ کجاست؟
دروغ ـ که شاعر نیز آنرا میداند ـ در اینجاست که خداوند، جهان را بهخاطر مَمدوحِ شاعر، آفریده است. یعنی چندمطلبِ ازجهتِ دینی درست، مقدمه شدهاست برای یک نتیجهگیری نادرست؛ یعنی بالابُردنِ مقامِ حاکمِی معمولی و هدف آفرینش قراردادنِ او. دروغ، در محتوای سخن است.
آیا این دروغ، #سخن را زیباتر نمودهاست؟ بهنظر ما نه، ولی در گذشته چرا. سلیقه #شاعران ما، درباره جهان و انسان و تقدّس و امکان اغراقهای غیرقابلقبول، دگرگون شده است. گذشتگان در نظم، دروغ میگفتند و خود میدانستند که دروغ میگویند؛ بیت سوزنی، در اینجا به کارمان میآید:
اگر دِگر شُعَرا کاذبند، باکی نیست!
به نظمِ مدحتِ تو، نیست سوزنی کذّاب!
@amirsorayan
#سوزنیسمرقندی، آشکارا، شاعران دیگر را #دروغگو نامید(اگرچه خود نیز دروغ میگوید). اینگونه دروغگویی، بیشتر در #قصیده های مَدحی (ستایشی) صورتمیگرفت و صفات #اغراقآمیزی به افراد نسبت میدادند که بقایای آن تا روزگار ما نیز ماندهاست.
🔘اگر«دروغ» صفت ذاتی شعر بود، باید در همهجای دنیا و در روزگار ما نیز آنرا در تعریف شعر میگنجاندند. همینکه دیگران چنین نمیکنند و نکردهاند، خود دلیل بیربطبودن این صفت و اِسنادِ آن به شعر است.
#شاعر امروز در شعر دروغ نمیگوید و اِسنادِ شاعرانه او مطابق با واقعیت است؛ ممکن است در ماهیتِ واقعیت، با شاعر اختلافنظر داشتهباشیم و چیزی را که او واقعیت میداند، ما ندانیم، ولی شاعر محتوای سخنش را راست میداند.
شاعر گذشته، دروغ میگفت و خود میدانست که دروغ میگوید(به گواهی بیتِ سوزنی و #نظامی). #سودخواهی و #آزمندی، #مردمفریبی یا خواستههای حقیرانه دیگر، او را به این کار وامیداشت. #فروغ و #سپهری هرچه میگفتند، دروغ نمیگفتند.
🔘شاید برخی بگویند: منظور از دروغ در شعر، همان مَجازها و استعارهها و نمادهاست. اینان نخست باید بگویند افزودنِ چه عنصری به تعریفِ شعر، باعثِ آن شدهاست که گمانِ «دروغ»بودنِ شعر برای برخی پیش آید. میدانیم #ارسطو و پیروان او (#خواجهنصیر، قرن ۷ق) در جهان اسلام عنصر«تخیّل» را بر #تعریفشعر افزودند و چنین گفتند:
« #شعر سخنی است که وَزن، قافیه و تخیّل داشته باشد». آنچه افزودهشد، عنصر«تخیّل» بود که به «صورت» و ساختارِ ظاهری شعر اضافهگشت نه به «مادّه» و محتوا و مضمونِ شعر.
🔘چرا «#تخیل» با دروغ یکی انگاشته شد؟ کجای تخیل به معنای دروغ است؟ هرگز«تخیّل» بهمعنای دروغ نیست؛ تخیل نوعی #آفرینندگی در جهان هنر و در شعر است. به این «طرح» #احمدشاملو توجه کنیم:
شب با گلوی خونین،
خواندهست دیرگاه؛
دریا نشسته سرد؛
یک شاخه در سیاهی جنگل
بهسوی نور،
فریاد میکشد.
@amirsorayan
در اینطرح، #استعاره و نماد هست، اما آیا کسی میتواند درآن دروغی را تشخیص دهد؟ ولی #حافظ نیز آنگاه که نظم میگوید نه شعرِ ناب، مرتکبِ دروغ ناظمانه میشود:
دریای اخضرِ فَلَک و کشتیِ هِلال،
هستند غرقِ نعمتِ حاجی قوامِ ما!
حاجی قوامِ بیچاره، گمرکچی دوره «ابواسحاق اینجو»(پادشاه محبوب حافظ) ازنظر شاعر حتی به آسمان و ماه نیز نعمت میبخشد. حافظ میدانست مضمون و محتوای سخنش دروغ و«کِذب» است. ولی آیا در شعر کوتاه شاملو هم به چنین محتوا و مضمونی برمیخوریم؟ مقصود #ارزشگذاری و برتریدادن شاملو بر حافظ نیست، حافظ در چنان اوجی جایدارد که به حریمِ آفریدگاریاش نزدیک نتوانشد؛ منظور نشاندادنِ تَلَقّیهای گوناگون از مفهومِ «دروغ» و «تخیل» است.
✔️غَرَض ایناست که بدانیم تفاوت دروغ با تخیل هنری در کجاست و بکوشیم از اصطلاحات #هنری در داوریهای #ادبی بهره بگیریم نه اصطلاحاتِ اخلاقی.
ادامه دارد...
@amirsorayan
❇️ #شعر چیست؟ (9)
@amirsorayan
🔘#دروغ یا «کِذب» به تعریف ساختاری شعر ربطی ندارد و به محتوای شعر مربوط است. اگر در بزرگداشت کسی بگوییم:
ای بزرگوار! خداوند بهخاطر تو، وجودِ جسمانی انسان را قابلِ پذیرش روح نمود. اگر تو نبودی، هیچ روحی به تنِ آدم دمیده نمیشد. تو، هدف آفرینش هستی!
همین سخن را میتوان اینگونه هم گفت:
واهبِ روح از پیِ طُفیلِ وجودش،
قابلِ اَرواح کرد، قالبِ طین را!
(دیوان #انوری، به کوشش محمدتقی رضوی،تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم۱۳۷۶ص۱۳)
🔘دروغ این شعر کجاست؟ قطعاً در قافیه و وزنِ آن نیست؛ تخیّل بهصورت استعاره، تشبیه و... هم در بیتِ یادشده آشکار نیست. گرچه میتوان مجموعه رویداد دمیدن روح در تن خاکی را تخیلی دانست. اما ازدیدگاه باورمندانِ مسلمان، واهبِ روح، به معنای خدا در معنای حقیقی است. دمیدن روح به تن نیز طبق اعتقادات اسلامی درست است. دروغ کجاست؟
دروغ ـ که شاعر نیز آنرا میداند ـ در اینجاست که خداوند، جهان را بهخاطر مَمدوحِ شاعر، آفریده است. یعنی چندمطلبِ ازجهتِ دینی درست، مقدمه شدهاست برای یک نتیجهگیری نادرست؛ یعنی بالابُردنِ مقامِ حاکمِی معمولی و هدف آفرینش قراردادنِ او. دروغ، در محتوای سخن است.
آیا این دروغ، #سخن را زیباتر نمودهاست؟ بهنظر ما نه، ولی در گذشته چرا. سلیقه #شاعران ما، درباره جهان و انسان و تقدّس و امکان اغراقهای غیرقابلقبول، دگرگون شده است. گذشتگان در نظم، دروغ میگفتند و خود میدانستند که دروغ میگویند؛ بیت سوزنی، در اینجا به کارمان میآید:
اگر دِگر شُعَرا کاذبند، باکی نیست!
به نظمِ مدحتِ تو، نیست سوزنی کذّاب!
@amirsorayan
#سوزنیسمرقندی، آشکارا، شاعران دیگر را #دروغگو نامید(اگرچه خود نیز دروغ میگوید). اینگونه دروغگویی، بیشتر در #قصیده های مَدحی (ستایشی) صورتمیگرفت و صفات #اغراقآمیزی به افراد نسبت میدادند که بقایای آن تا روزگار ما نیز ماندهاست.
🔘اگر«دروغ» صفت ذاتی شعر بود، باید در همهجای دنیا و در روزگار ما نیز آنرا در تعریف شعر میگنجاندند. همینکه دیگران چنین نمیکنند و نکردهاند، خود دلیل بیربطبودن این صفت و اِسنادِ آن به شعر است.
#شاعر امروز در شعر دروغ نمیگوید و اِسنادِ شاعرانه او مطابق با واقعیت است؛ ممکن است در ماهیتِ واقعیت، با شاعر اختلافنظر داشتهباشیم و چیزی را که او واقعیت میداند، ما ندانیم، ولی شاعر محتوای سخنش را راست میداند.
شاعر گذشته، دروغ میگفت و خود میدانست که دروغ میگوید(به گواهی بیتِ سوزنی و #نظامی). #سودخواهی و #آزمندی، #مردمفریبی یا خواستههای حقیرانه دیگر، او را به این کار وامیداشت. #فروغ و #سپهری هرچه میگفتند، دروغ نمیگفتند.
🔘شاید برخی بگویند: منظور از دروغ در شعر، همان مَجازها و استعارهها و نمادهاست. اینان نخست باید بگویند افزودنِ چه عنصری به تعریفِ شعر، باعثِ آن شدهاست که گمانِ «دروغ»بودنِ شعر برای برخی پیش آید. میدانیم #ارسطو و پیروان او (#خواجهنصیر، قرن ۷ق) در جهان اسلام عنصر«تخیّل» را بر #تعریفشعر افزودند و چنین گفتند:
« #شعر سخنی است که وَزن، قافیه و تخیّل داشته باشد». آنچه افزودهشد، عنصر«تخیّل» بود که به «صورت» و ساختارِ ظاهری شعر اضافهگشت نه به «مادّه» و محتوا و مضمونِ شعر.
🔘چرا «#تخیل» با دروغ یکی انگاشته شد؟ کجای تخیل به معنای دروغ است؟ هرگز«تخیّل» بهمعنای دروغ نیست؛ تخیل نوعی #آفرینندگی در جهان هنر و در شعر است. به این «طرح» #احمدشاملو توجه کنیم:
شب با گلوی خونین،
خواندهست دیرگاه؛
دریا نشسته سرد؛
یک شاخه در سیاهی جنگل
بهسوی نور،
فریاد میکشد.
@amirsorayan
در اینطرح، #استعاره و نماد هست، اما آیا کسی میتواند درآن دروغی را تشخیص دهد؟ ولی #حافظ نیز آنگاه که نظم میگوید نه شعرِ ناب، مرتکبِ دروغ ناظمانه میشود:
دریای اخضرِ فَلَک و کشتیِ هِلال،
هستند غرقِ نعمتِ حاجی قوامِ ما!
حاجی قوامِ بیچاره، گمرکچی دوره «ابواسحاق اینجو»(پادشاه محبوب حافظ) ازنظر شاعر حتی به آسمان و ماه نیز نعمت میبخشد. حافظ میدانست مضمون و محتوای سخنش دروغ و«کِذب» است. ولی آیا در شعر کوتاه شاملو هم به چنین محتوا و مضمونی برمیخوریم؟ مقصود #ارزشگذاری و برتریدادن شاملو بر حافظ نیست، حافظ در چنان اوجی جایدارد که به حریمِ آفریدگاریاش نزدیک نتوانشد؛ منظور نشاندادنِ تَلَقّیهای گوناگون از مفهومِ «دروغ» و «تخیل» است.
✔️غَرَض ایناست که بدانیم تفاوت دروغ با تخیل هنری در کجاست و بکوشیم از اصطلاحات #هنری در داوریهای #ادبی بهره بگیریم نه اصطلاحاتِ اخلاقی.
✍️دکتر احمد عزتیپرور
ادامه دارد...
@amirsorayan
شماره : ۱۴۰۰۰
شعر چیست؟ (10)
@amirsorayan
تفاوت #شعر با #نظم
برای تبیینِ تفاوتِ شعر خوب با سخنِ منظوم، ناگزیر باید نمونه آورد. از کهنترین نمونهها آغازمیکنیم:
ابر همیگرید چون عاشقان،
باغ همیخندد معشوق وار!
رعد همینالد مانند من،
چون که بنالم به سحرگاه، زار!
#شهیدبلخی، پیش از #رودکی می زیست و چهارسال قبل از او درگذشت. میخواهیم بدانیم شهیدبلخی در سرودنِ این قطعه، چه دریافتی ازشعر داشت؟ همین درونمایه را دویست سال پس ازاو، #کمالالدین_اصفهانی، درست باهمان شیوه بازگفت:
این ابرِ نم گرفته زِ دریای بیکران،
دودِ دلِ من است، در او اشکِ من، نهان؛
و این رعد، شرحِ حالِ دل من همیدهد،
کز برق، هر زمانش پُر آتش شود دهان!
هنگامی که شهیدبلخی میان «ابر» و «عاشق» رابطه و تناسبی می یابد، ازاندیشه یاری میگیرد، زیرا کشف تناسبها و انجام مقایسهها کار اندیشه است. چون از اینمرحله میگذرد و به ابر، شخصیتی انسانی میبخشد که درحال گریهاست، از مرحله اندیشه گذشته و به مرحله «#تخیل» پای گذاشتهاست. زیرا چنین تصویری در جهان وجودندارد و شاعر آن را آفریدهاست.
@amirsorayan
کارِ #اندیشه، شناختِ موجودها و واقعیهاست نه آفریدنِ آنها؛ کار تخیل، آفریدنِ تصویرهایی است که درجهان وجودندارد. پس تخیل، به گونهای مُکمّلِ کار آفرینش بهشمار میرود. به همین جهت از #آفرینش_هنری سخن میگویند. آیا کسی که خود، تصویر و صحنه و موقعیتی خیالی یا خیالانگیز میآفریند، با کسی که از آفریدههای دیگری بهرهمیگیرد یا از آن تقلید میکند، یکسان است؟
شعر کمال اصفهانی نیز بدیع و نوآفریدهاست. اونیز چون میان ابر تیره و آهِ دلِ خویش یا اشک خود و باران، تناسبی یافت و قیاسی به عمل آورد، از اندیشه بهرهگرفت. اما آنگاه وقتی به یکسانی دوپدیده جهانی و انسانی پی بُرد و برای رعد شخصیتی روایتگر قائل شد که به کیفرِ بیانِ حقیقت، صاعقه، آتش بر دهانش میریزد، از ظرفیتهای تخیل سودگرفت.
باز هم میتوان پس از احساسی انسانی و شیوا و لطیف، دوباره به اندیشهی مندرج در تصویر هنری بازگشت و پس از لذت بردن از شعبدهبازی خیال، به دریغی اندیشهورزانه رسید: شرحِ حقیقت و بیان واقعیت، گاهی کیفری هراسناک دارد و دهانها را پُر از آتش میکنند تا کسی چیزی نگوید. فریادِ حقیقت، کیفری سخت در پی دارد. اینبرداشت، به خواننده تعلق دارد که از اندیشه برای ادراک شعر، یاری میگیرد.
اکنون به نمونهای از #پروین_اعتصامی بنگریم:
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست؟
برای خاطرِ بیچارگان نیاسودن
به کاخِ دَهر که آلایش است بنیادش،
مقیم گشتن و دامانِ خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن؛
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بَری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
رهی که گمرهیش در پی است، نَسْپردن؛
دری که فتنهاش اندر پس است، نگْشودن
@amirsorayan
در ارزشمندی مفاهیم والای انسانی که در این سروده موردتأکید قرارگرفته است، تردیدی نیست. اما سخن پروین را نمیتوان #شعر نامید؛ نظمی استوار با درونمایهای #انسانی است. به کاربردن یکی دو تشبیه نیز نظم را به شعر تبدیل نمیکند. پروین، در بیت دوم، دَهر را به کاخ تشبیه کرده است. اما تمامیتِ شعر، ساختاری هنری ندارد. پروین اعتصامی در #ادبیات_تعلیمی (آموزشی) مقامی بلند دارد.
اما نه درگذشته، ادبیات #تعلیمیِ مستقیم را شعر میدانستند و نه امروز؛ بلکه آن را«نظم» مینامیدند و سراینده چنین نظمی را«ناظم» میگفتند. #ملکالشعرا_بهار، صدسال پیش درباره تفاوت نظم و شعر، سخنی سنجیده و البته منظوم دارد:
#شعر دانی چیست؟مرواریدی از دریای عقل
#شاعر، آن افسونگری، کاین طُرفه مروارید سُفت
صنعت و سَجع و قَوافی، هست #نظم و نیست شعر؛
ای بسا #ناظم که نظمش نیست الا حرفِ مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب؛
باز در دلها نشیند، هرکجا گوشی شِنُفت
ای بسا شاعر که او در عمرخود نظمی نساخت؛
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
منظور ما از شعرِ ناب آن است که از منطقه اندیشه بگذرد، به زیباییهای #احساس و #تخیل و تصویر هنری برسد و سپس باز آدمی را به اندیشیدن وادارد.
@amirsorayan
شعر چیست؟ (10)
@amirsorayan
تفاوت #شعر با #نظم
برای تبیینِ تفاوتِ شعر خوب با سخنِ منظوم، ناگزیر باید نمونه آورد. از کهنترین نمونهها آغازمیکنیم:
ابر همیگرید چون عاشقان،
باغ همیخندد معشوق وار!
رعد همینالد مانند من،
چون که بنالم به سحرگاه، زار!
(شهید بلخی، قرن۴ق)
#شهیدبلخی، پیش از #رودکی می زیست و چهارسال قبل از او درگذشت. میخواهیم بدانیم شهیدبلخی در سرودنِ این قطعه، چه دریافتی ازشعر داشت؟ همین درونمایه را دویست سال پس ازاو، #کمالالدین_اصفهانی، درست باهمان شیوه بازگفت:
این ابرِ نم گرفته زِ دریای بیکران،
دودِ دلِ من است، در او اشکِ من، نهان؛
و این رعد، شرحِ حالِ دل من همیدهد،
کز برق، هر زمانش پُر آتش شود دهان!
هنگامی که شهیدبلخی میان «ابر» و «عاشق» رابطه و تناسبی می یابد، ازاندیشه یاری میگیرد، زیرا کشف تناسبها و انجام مقایسهها کار اندیشه است. چون از اینمرحله میگذرد و به ابر، شخصیتی انسانی میبخشد که درحال گریهاست، از مرحله اندیشه گذشته و به مرحله «#تخیل» پای گذاشتهاست. زیرا چنین تصویری در جهان وجودندارد و شاعر آن را آفریدهاست.
@amirsorayan
کارِ #اندیشه، شناختِ موجودها و واقعیهاست نه آفریدنِ آنها؛ کار تخیل، آفریدنِ تصویرهایی است که درجهان وجودندارد. پس تخیل، به گونهای مُکمّلِ کار آفرینش بهشمار میرود. به همین جهت از #آفرینش_هنری سخن میگویند. آیا کسی که خود، تصویر و صحنه و موقعیتی خیالی یا خیالانگیز میآفریند، با کسی که از آفریدههای دیگری بهرهمیگیرد یا از آن تقلید میکند، یکسان است؟
شعر کمال اصفهانی نیز بدیع و نوآفریدهاست. اونیز چون میان ابر تیره و آهِ دلِ خویش یا اشک خود و باران، تناسبی یافت و قیاسی به عمل آورد، از اندیشه بهرهگرفت. اما آنگاه وقتی به یکسانی دوپدیده جهانی و انسانی پی بُرد و برای رعد شخصیتی روایتگر قائل شد که به کیفرِ بیانِ حقیقت، صاعقه، آتش بر دهانش میریزد، از ظرفیتهای تخیل سودگرفت.
باز هم میتوان پس از احساسی انسانی و شیوا و لطیف، دوباره به اندیشهی مندرج در تصویر هنری بازگشت و پس از لذت بردن از شعبدهبازی خیال، به دریغی اندیشهورزانه رسید: شرحِ حقیقت و بیان واقعیت، گاهی کیفری هراسناک دارد و دهانها را پُر از آتش میکنند تا کسی چیزی نگوید. فریادِ حقیقت، کیفری سخت در پی دارد. اینبرداشت، به خواننده تعلق دارد که از اندیشه برای ادراک شعر، یاری میگیرد.
اکنون به نمونهای از #پروین_اعتصامی بنگریم:
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست؟
برای خاطرِ بیچارگان نیاسودن
به کاخِ دَهر که آلایش است بنیادش،
مقیم گشتن و دامانِ خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن؛
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بَری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
رهی که گمرهیش در پی است، نَسْپردن؛
دری که فتنهاش اندر پس است، نگْشودن
@amirsorayan
در ارزشمندی مفاهیم والای انسانی که در این سروده موردتأکید قرارگرفته است، تردیدی نیست. اما سخن پروین را نمیتوان #شعر نامید؛ نظمی استوار با درونمایهای #انسانی است. به کاربردن یکی دو تشبیه نیز نظم را به شعر تبدیل نمیکند. پروین، در بیت دوم، دَهر را به کاخ تشبیه کرده است. اما تمامیتِ شعر، ساختاری هنری ندارد. پروین اعتصامی در #ادبیات_تعلیمی (آموزشی) مقامی بلند دارد.
اما نه درگذشته، ادبیات #تعلیمیِ مستقیم را شعر میدانستند و نه امروز؛ بلکه آن را«نظم» مینامیدند و سراینده چنین نظمی را«ناظم» میگفتند. #ملکالشعرا_بهار، صدسال پیش درباره تفاوت نظم و شعر، سخنی سنجیده و البته منظوم دارد:
#شعر دانی چیست؟مرواریدی از دریای عقل
#شاعر، آن افسونگری، کاین طُرفه مروارید سُفت
صنعت و سَجع و قَوافی، هست #نظم و نیست شعر؛
ای بسا #ناظم که نظمش نیست الا حرفِ مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب؛
باز در دلها نشیند، هرکجا گوشی شِنُفت
ای بسا شاعر که او در عمرخود نظمی نساخت؛
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
منظور ما از شعرِ ناب آن است که از منطقه اندیشه بگذرد، به زیباییهای #احساس و #تخیل و تصویر هنری برسد و سپس باز آدمی را به اندیشیدن وادارد.
دکتر احمد عزتی پور
@amirsorayan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@amirsorayan
تِرِمین Theremin سازی است شگفتانگیز که صدایی شبیه حنجرهی انسان دارد.
این ساز بدون تماس دست نوازنده به صدا در میآید، در این ویدئو، همنوازی عود و تِرِمین بسیار عجیب و زیباست!
آهنگ: بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه
(به روسی: Терменвокс، به انگلیسی: Theremin) یک ساز الکترونیکی است که در سال ۱۹۱۹ توسط لئون ترمین فیزیکدان روسی اختراع شد. این ساز منحصربهفرد بسیار موردتوجه هنرمندان قرار گرفتهاست. یک ساز ترمین تولیدشده شرکت رابرت موگ، آنتن سمت چپ سطح بلندی صدا و آنتن عمودی سمت راست دانگ صدا را کنترل مینماید.
@amirsorayan
تِرِمین Theremin سازی است شگفتانگیز که صدایی شبیه حنجرهی انسان دارد.
این ساز بدون تماس دست نوازنده به صدا در میآید، در این ویدئو، همنوازی عود و تِرِمین بسیار عجیب و زیباست!
آهنگ: بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه
(به روسی: Терменвокс، به انگلیسی: Theremin) یک ساز الکترونیکی است که در سال ۱۹۱۹ توسط لئون ترمین فیزیکدان روسی اختراع شد. این ساز منحصربهفرد بسیار موردتوجه هنرمندان قرار گرفتهاست. یک ساز ترمین تولیدشده شرکت رابرت موگ، آنتن سمت چپ سطح بلندی صدا و آنتن عمودی سمت راست دانگ صدا را کنترل مینماید.
@amirsorayan
🌺🌺 ولادت حضرت مولیالموحدین امیرالمؤمنین علی "ع" را صمیمانه تبریک میگویم.
@amirsorayan
@amirsorayan
@amirsorayan
👥 ادب باعث میشود عذرخواهی آسانتر شود، چون عذرخواهی بههیچوجه به معنای تسلیمشدن مطلق نیست.
ادب صرفاً جنبه تزیینی ندارد. بلکه برای مواجه با یک مشکل بزرگ بشر است:
✔️ ما به ادب نیاز داریم تا حیوان درونمان را رام کنیم.
@amirsorayan
👥 ادب باعث میشود عذرخواهی آسانتر شود، چون عذرخواهی بههیچوجه به معنای تسلیمشدن مطلق نیست.
ادب صرفاً جنبه تزیینی ندارد. بلکه برای مواجه با یک مشکل بزرگ بشر است:
✔️ ما به ادب نیاز داریم تا حیوان درونمان را رام کنیم.
✍آلن دوباتن
@amirsorayan
🔷فرسته شماره: ۱۴۰۰۷
@amirsorayan
#چراتظاهرمیکنیمکهمیدانیم؟
📚 #علومشناختی (cognitive sciences)
💬گفتوگو با استیون اسلومان، دانشمند علوم شناختی درباره #توهممعرفت:
🔸شان ایلینگ: عقاید مردم چگونه شکل میگیرد؟
🔹استیون اسلومان: من واقعاً بر این باور هستم که #نگرشهای ما بیشتر بهواسطۀ #گروههایاجتماعی دربرگیرندۀ ما شکل میگیرد تا بهواسطۀ واقعیتهای عینی. ما #استدلالکنندگان بزرگی نیستیم. اغلب مردم اصلاً دوست ندارند فکر کنند، یا دوست دارند تا آنجا که ممکن است کمتر #فکر کنند. حتی بهنظر میرسد بقیۀ مردم نیز بسیاری از منابع خود را صرف توجیه باورهایی میکنند که خواستار پایبندی به آنها هستند، نه شکلدادن به باورهایی موثق مبتنی بر واقعیت صرف. تصور کنید شما بخواهید واقعیتی را اظهار کنید که با عقاید اکثریت افراد در گروه اجتماعی شما در #تناقض باشد، شما قطعا هزینۀ این امر را خواهید پرداخت.
🔸ایلینگ: این راه دیگری برای گفتن این حقیقت است که ما در یک اجتماع معرفتی زندگی میکنیم.
🔹اسلومان: درست است. به باور من، هر فکری که ما داریم به #افکاری بستگی دارد که #دیگران دارند. هنگامی که من دیدگاهی دربارۀ مهاجرت بیان میکنم، من واقعاً چه چیزی دربارۀ مهاجرت میدانم؟ من در جهانی بسیار محدود زندگی میکنم، و بنابراین مجبورم به باورها و دانش دیگران تکیه کنم. من آن چیزی را میدانم که مطالعه کردهام؛ من آن چیزی را میدانم که از متخصصان شنیدهام. من هیچ تجربۀ مستقیمی از مسئلۀ مهاجرت ندارم؛ من حتی از مرز هم بازدید نکردهام!
🔸ایلینگ: بیشترِ ما به آن اندازه که فکر میکنیم دارای فهم و آگاهی نیستیم، و با این وجود همگی ما دربارۀ گسترهای از موضوعات کاملاً اطمینانخاطر داریم. بنابراین، آیا بحث ما دربارۀ پیبردن به #حقیقت مسئله است یا دربارۀ حفظ حس حقانیت خودمان؟
🔹اسلومان: من تردید دارم که بین تمایل برای پیبردن به حقیقت مسئله و تمایل به حفظ حس حقانیت خودمان، تفاوتی آشکار وجود داشته باشد. با این وجود، مردم از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. هر فردی گرایش شدید دارد که خود را حق بهجانب بداند، یعنی میخواهد افراد پیرامون او فکر کنند #حق با او است، و این امر بهراحتی با تکرار گفتههای افراد پیرامون شما قابل دستیابی است.
@amirsorayan
اما برخی افراد میکوشند تا راه خود را از عوام جدا کنند: آنها میکوشند ادعاها را بهطور مستقل #راستیآزمایی کنند، بهطور منصفانه به طرح ادعاهای دیگران گوش بسپارند، و اطلاعات را تا همان جایی که واقعاً منتهی میشوند، دنبال کنند. در واقع، بسیاری از افراد برای انجام این کار آموزش دیدهاند: دانشمندان، قضات، کارآگاهان، پزشکان و غیره. این بدان معنا نیست که آنها همیشه اینکار را انجام میدهند، بلکه صرفاً بدین معنا است که از آنها انتظار میرود دست به انجام این کار بزنند.
من دوست دارم در جوامعی زندگی کنم که به #فهمدرست امور و اجرای درست آنها بها میدهند، حتی هنگامی که این امور با #هنجارهایاجتماعی آشکارا ناسازگار هستند. این بهمعنای زندگی با تنش دائمی است، اما ارزشش را دارد.
🔸ایلینگ: آیا اینکه ما برای بیشتر دانش خود به دیگران تکیه میکنیم، ضرورتاً چیز بدی است؟ مسئله این است که آنچه ما میتوانیم برای خودمان بدانیم و بیاموزیم، محدود است، بنابراین بهنظر میرسد ما #انتخاب چندانی نداریم جز اینکه بههمین شیوه عمل کنیم.
🔹اسلومان: من فکر میکنم این امری ضروری است. ما انتخاب دیگری نداریم. هیچ راهی وجود ندارد که یک نفر بر همه چیز تسلط پیدا کند، بنابراین ما باید به دیگران تکیه کنیم؛ با این حال، ما مجبور نیستیم در یک #توهم زندگی کنیم. اگر نمیدانیم، مجبور نیستیم فکر کنیم که میدانیم. مسئله این است که بسیاری از مواقع باورهای ما ایدهها یا سیاستگذاریهایی را تأیید میکنند که کاملاً ناموجه هستند.
🔸ایلینگ: ترکیب #نادانی و #اعتمادبهنفس، خوراکی مرگبار است. هنگامیکه میزان اعتماد بهنفس کسی متناسب با میزان نادانی او است، واقعاً هیچ راهی برای #تعامل با او وجود ندارد. آیا شما اندیشههایی در رابطه با راهحلهای عملی این مسئله دارید؟
🔹اسلومان: افرادی که بیشتر ژرفاندیش هستند، در برابر توهم کمتر آسیبپذیر هستند. راهکار آن است که نهتنها به یک نتیجه برسیم، بلکه آن نتیجه را #راستیآزمایی کنیم. جوامع بسیاری وجود دارد که راستیآزمایی را تشویق میکنند (برای مثال، جوامع علمی، جرمشناختی، پزشکی و قضایی). البته مسئله آن است که گرایش شدیدی برای ایجاد احساس رضایت در مردم وجود دارد، آن هم ازطریق اینکه به مردم چیزهایی را بگوییم که میخواهند بشنوند، و همه اظهار #موافقت کنند.
@amirsorayan
@amirsorayan
#چراتظاهرمیکنیمکهمیدانیم؟
📚 #علومشناختی (cognitive sciences)
💬گفتوگو با استیون اسلومان، دانشمند علوم شناختی درباره #توهممعرفت:
🔸شان ایلینگ: عقاید مردم چگونه شکل میگیرد؟
🔹استیون اسلومان: من واقعاً بر این باور هستم که #نگرشهای ما بیشتر بهواسطۀ #گروههایاجتماعی دربرگیرندۀ ما شکل میگیرد تا بهواسطۀ واقعیتهای عینی. ما #استدلالکنندگان بزرگی نیستیم. اغلب مردم اصلاً دوست ندارند فکر کنند، یا دوست دارند تا آنجا که ممکن است کمتر #فکر کنند. حتی بهنظر میرسد بقیۀ مردم نیز بسیاری از منابع خود را صرف توجیه باورهایی میکنند که خواستار پایبندی به آنها هستند، نه شکلدادن به باورهایی موثق مبتنی بر واقعیت صرف. تصور کنید شما بخواهید واقعیتی را اظهار کنید که با عقاید اکثریت افراد در گروه اجتماعی شما در #تناقض باشد، شما قطعا هزینۀ این امر را خواهید پرداخت.
🔸ایلینگ: این راه دیگری برای گفتن این حقیقت است که ما در یک اجتماع معرفتی زندگی میکنیم.
🔹اسلومان: درست است. به باور من، هر فکری که ما داریم به #افکاری بستگی دارد که #دیگران دارند. هنگامی که من دیدگاهی دربارۀ مهاجرت بیان میکنم، من واقعاً چه چیزی دربارۀ مهاجرت میدانم؟ من در جهانی بسیار محدود زندگی میکنم، و بنابراین مجبورم به باورها و دانش دیگران تکیه کنم. من آن چیزی را میدانم که مطالعه کردهام؛ من آن چیزی را میدانم که از متخصصان شنیدهام. من هیچ تجربۀ مستقیمی از مسئلۀ مهاجرت ندارم؛ من حتی از مرز هم بازدید نکردهام!
🔸ایلینگ: بیشترِ ما به آن اندازه که فکر میکنیم دارای فهم و آگاهی نیستیم، و با این وجود همگی ما دربارۀ گسترهای از موضوعات کاملاً اطمینانخاطر داریم. بنابراین، آیا بحث ما دربارۀ پیبردن به #حقیقت مسئله است یا دربارۀ حفظ حس حقانیت خودمان؟
🔹اسلومان: من تردید دارم که بین تمایل برای پیبردن به حقیقت مسئله و تمایل به حفظ حس حقانیت خودمان، تفاوتی آشکار وجود داشته باشد. با این وجود، مردم از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. هر فردی گرایش شدید دارد که خود را حق بهجانب بداند، یعنی میخواهد افراد پیرامون او فکر کنند #حق با او است، و این امر بهراحتی با تکرار گفتههای افراد پیرامون شما قابل دستیابی است.
@amirsorayan
اما برخی افراد میکوشند تا راه خود را از عوام جدا کنند: آنها میکوشند ادعاها را بهطور مستقل #راستیآزمایی کنند، بهطور منصفانه به طرح ادعاهای دیگران گوش بسپارند، و اطلاعات را تا همان جایی که واقعاً منتهی میشوند، دنبال کنند. در واقع، بسیاری از افراد برای انجام این کار آموزش دیدهاند: دانشمندان، قضات، کارآگاهان، پزشکان و غیره. این بدان معنا نیست که آنها همیشه اینکار را انجام میدهند، بلکه صرفاً بدین معنا است که از آنها انتظار میرود دست به انجام این کار بزنند.
من دوست دارم در جوامعی زندگی کنم که به #فهمدرست امور و اجرای درست آنها بها میدهند، حتی هنگامی که این امور با #هنجارهایاجتماعی آشکارا ناسازگار هستند. این بهمعنای زندگی با تنش دائمی است، اما ارزشش را دارد.
🔸ایلینگ: آیا اینکه ما برای بیشتر دانش خود به دیگران تکیه میکنیم، ضرورتاً چیز بدی است؟ مسئله این است که آنچه ما میتوانیم برای خودمان بدانیم و بیاموزیم، محدود است، بنابراین بهنظر میرسد ما #انتخاب چندانی نداریم جز اینکه بههمین شیوه عمل کنیم.
🔹اسلومان: من فکر میکنم این امری ضروری است. ما انتخاب دیگری نداریم. هیچ راهی وجود ندارد که یک نفر بر همه چیز تسلط پیدا کند، بنابراین ما باید به دیگران تکیه کنیم؛ با این حال، ما مجبور نیستیم در یک #توهم زندگی کنیم. اگر نمیدانیم، مجبور نیستیم فکر کنیم که میدانیم. مسئله این است که بسیاری از مواقع باورهای ما ایدهها یا سیاستگذاریهایی را تأیید میکنند که کاملاً ناموجه هستند.
🔸ایلینگ: ترکیب #نادانی و #اعتمادبهنفس، خوراکی مرگبار است. هنگامیکه میزان اعتماد بهنفس کسی متناسب با میزان نادانی او است، واقعاً هیچ راهی برای #تعامل با او وجود ندارد. آیا شما اندیشههایی در رابطه با راهحلهای عملی این مسئله دارید؟
🔹اسلومان: افرادی که بیشتر ژرفاندیش هستند، در برابر توهم کمتر آسیبپذیر هستند. راهکار آن است که نهتنها به یک نتیجه برسیم، بلکه آن نتیجه را #راستیآزمایی کنیم. جوامع بسیاری وجود دارد که راستیآزمایی را تشویق میکنند (برای مثال، جوامع علمی، جرمشناختی، پزشکی و قضایی). البته مسئله آن است که گرایش شدیدی برای ایجاد احساس رضایت در مردم وجود دارد، آن هم ازطریق اینکه به مردم چیزهایی را بگوییم که میخواهند بشنوند، و همه اظهار #موافقت کنند.
🖊ترجمه: علی برزگر
📝 منبع: وبسایت ترجمان
@amirsorayan