Written By Zeinab🌲
379 subscribers
4.47K photos
282 videos
9 files
150 links
Hebe Cabin's head counselor, In love with traumatized dudes without hands (Anakin Skywalker/ Bucky Barnes), Targaryen historian, Book addicted, “Invisible string” simp and Lab girlie.
May the force be with us all
http://t.me/buckysblackplum_bot
Download Telegram
کاش یه نفر بوجی‌موجیم میکرد من دیگه این حجم از واقعیت زندگی بزرگسالی رو نمیتونم.
👍5
بچه ها به نظرتون
Is it better to speak or to die ?
فکر کنم سرما خوردم.
💔3
من در حال راضی کردن خانمِ تزریقاتی تا بهم یاد بده وسط این بحبوحه چطوری رگ پیدا کنم:
Written By Zeinab🌲
Photo
خب میخوام اول به این موضوع که چرا اینقدر این فیلم رو دوست دارم فلش‌بک بزنم.
در بین فیلم‌های رومنس و حتی رام‌کامی که تا الان دیدم، ۹۰٪ فیلم‌ها فقط روی رسیدن دوتا شخصیت بهم تمرکز داشتن و اون ۱۰٪ هم که داستان بعد از بهم رسیدن شخصیت‌ها رو تعریف میکردن، همیشه خیلی خوش‌بینانه و دور از واقعیت بودن.
این روند ادامه داشت تا اینکه We Live in Time رو دیدم.
توی این فیلم شخصیت‌های اصلی از جهات مختلفی واقع‌گرایانه نوشته شدن؛ اون حس نیاز شدید به یاد آورده شدن الموت و حس نیاز به دوست داشته شدن و عضوی از خانواده بودن توبیاس از اون چیزهایی که همه‌مون توی زندگی عادی هم میبینیم. ولی این موضوع هم که به کنار، یه دلیل مهم دیگه بر واقع‌گرایانه بودن این دوتا شخصیت و عشق بینشون عدم تفاهمشون سر مسائل مختلف بود.
مثلاً همین بحثی که توی اواخر فیلم بین توبیاس و الموت پیش اومده بود هم یکی از اون چیزهایی که ما همیشه توی زندگی عادیمون و روابطمون میبینیم.
توبیاس یه خانواده‌ میخواست و الموت یه میراث؛ هر دوتاشون هم از اول میدونستن که فرد مقابل بهشون چی میخواد، و مثل همه‌ی ما سر خواسته‌های خودشون جنگیدن، ولی در نهایت اینقدر همدیگه رو دوست داشتن که بالاخره خودشون رو جوری که هستن قبول کردن.
درسته، توبیاس میخواست که الموت بیشتر وقتش رو برای درمان شدن و دخترشون بذاره، ولی وقتی دید که باقی موندن یه میراث چقدر برای الموت ارزشمندتر از خواسته‌های خودشه دیگه بیخیال بحث کردن شد، و الموت هم وقتی که دید توبیاس اینقدر یه خانواده میخواست حاضر شد عضو خانواده‌اش بشه‌. توی هر دو مورد هیچکدوم از شخصیت‌ها ۱۰۰٪ از کاری که میخواستن انجام بدن رضایت کامل و قلبی نداشتن، ولی بعد از صحبت کردن با همدیگه و گفتن دلایلشون بهم به تفاهم رسیدن؛ ولی این تفاهم به این معنی نبود که به کلی بیخیال خودشون بشن، فقط کاری کرد که هر دو طرف در نهایت به خواسته‌های قلبی‌شون نزدیک‌تر بشن و خب اگه عشق همین نیست، پس چی می‌تونه باشه؟
💘3
پس آره، من قبول دارم که توبیاس سر موضوع پروسه‌ی درمان شدن الموت خیلی بهش فشار آورد. ولی خب چطور میتونست که این کار رو نکنه؟ توی کدوم دنیا و داستان آدم برای سلامتی کسی که عاشقشه نگران نمیشه؟ اصلاً اگه نگران نشه عجیب و ناجالبه.
ولی خب عشق زوایای مختلف و غیرمنتظره‌‌ای داره؛ ممکنه یه روز اینقدر عاشق یه نفر بشی که تمام خواسته‌ها و نگرانی‌های خودت رو بذاری کنار تا اون طرف مقابل رو فقط برای یه مدت کوتاهی خوشحال‌تر ببینی.
💘3
هیچی دیگه، ببخشید برای نرداوت ناگهانی و بوس به کله‌هاتون.
💘4
پرتاب شدم😭😭
😁4
آیا سرماخوردگی در نهایت من رو تبدیل به انسان قوی‌تری میکنه یا من رو میکشه.
stay tuned.
“Every man in Storm's End wanted to kiss you that night.”
“I was relieved they did not.”
King Stannis Baratheon to his best friend, Ser Davos Seaworth.
😁3
بعضی وقت‌ها میام یه چیزی بگم بعد یادم میاد اینجا همه آشنای نزدیک نیستن در موردش دوباره میرم توی غار.
شاید باید پرایوت بزن-
👍6
I need an Emma D’Arcy to my Olivia Cooke.
من و کرگان استارک قراره اتفاقاتی که فردا میافته رو نادیده بگیریم just saying.