این داستان از چشم افتادنِ آدمها هم واقعا ترسناکه، چیکار کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم احمق ؟!
« چگونه مست و از خود بیخود و حیران نباشم من؟
که در چشمِ تو حیرانند نرگسها و آهوها »
-فرزانه
که در چشمِ تو حیرانند نرگسها و آهوها »
-فرزانه
•اَلِفْ•
Photo
بهرمان bahraman : نامیست پسرانه با ریشه فارسی که نوعي ياقوت سرخ معنا میدهد.
شاید این موضوع رو بارها تجربه کرده باشم و شاید بارها بابتش ناراحت شده باشم، ولی هر بار که واقعیت آدمها از اون تصویری که تو ذهنم ساختن سبقت میگیره، هر بار یطور دیگه قلبم میشکنه، یطور دیگه اعتمادم زخمی میشه و یطور دیگه به هر چیزی که بود و نبود شک میکنم.
اتفاقا اونی که خیلی راحت کسی که دوستش داشت رو دیگه دوست نداشت من بودم، اونی که خیلی جاها میبخشید و دیگه نبخشید من بودم، اونی که ترس از دست دادن داشت ولی با تموم اون ترسها آدمها رو رها کرد من بودم، اونی که قوی نبود ولی ادامه داد چون مجبور بود هم من بودم، من همیشه صبر میکنم، تلاش میکنم، میمونم ولی وقتی حس کنم بیش از حد آسیب دیدم تیکههای خودم رو برمیدارم و دور میشم و دیگه نمیشناسمتون.