« امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد گریه کرد! »
-بهمنی
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد گریه کرد! »
-بهمنی
خزال khazal : نامیست دخترانه با ریشه عربی که با ناز راه رونده، کسی که با ناز راه میرود معنا میدهد.
مشکل این بود که همهچیز یادم میآمد؛ چشمهایم را میبستم و همهچیز یادم میآمد، راه میرفتم و همهچیز یادم میآمد، نفس میکشیدم و همهچیز یادم میآمد.
•اَلِفْ•
Photo
کبریا kebriya : نامیست دخترانه با ریشه عربی که عظمت، بزرگی، مجاز از خداوند معنا میدهد.
تو زندگیم یه چیزی رو خوب فهمیدم اون هم اینکه هر چقدر از اشتباهات آدمها چشمپوشی کنی و خطاهاشون رو نادیده بگیری که مبادا شرمسار بشن، وقیحتر میشن و این کارها براشون عادی میشه چون برای خطاهاو اشتباهاتی که انجام دادن هیچ تاوانی ندادن.
« با آنکه نان برکت است
تو اما برایم ، شراب باش ..
بگذار با تو مست شوم
تا از تو سیر »
-نبیپور
تو اما برایم ، شراب باش ..
بگذار با تو مست شوم
تا از تو سیر »
-نبیپور
•اَلِفْ•
Video
دوستت دارم چون باعث شدی خودمو دوست داشته باشم
دوستت دارم چون باعث شدی قشنگی های زندگی رو ببینم
دوستت دارم چون امید شدی وقتی زانوهام زخمی، قلبم شکسته و روحم خسته بود؛
دوستت دارم چون همه جوره و توی هر شرایط زیبایی. هم ذهنت، هم چهره و استایلت، هم طرز فکرت و هم رفتار و حرف زدنت
دوستت دارم چون از پشت دیوارای بلند ضد اجتماعی که برای خودم ساخته بودم و صدام به هیچ کس نمیرسید منو پیدا کردی و بغلم کردی
دوستت دارم چون باعث میشی کامل باشم. چون حس خوبی ازت میگیرم؛"
دوستت دارم چون باعث پیشرفتمی. چون نور زندگیمی؛"
دوستت دارم چون باعث شدی قشنگی های زندگی رو ببینم
دوستت دارم چون امید شدی وقتی زانوهام زخمی، قلبم شکسته و روحم خسته بود؛
دوستت دارم چون همه جوره و توی هر شرایط زیبایی. هم ذهنت، هم چهره و استایلت، هم طرز فکرت و هم رفتار و حرف زدنت
دوستت دارم چون از پشت دیوارای بلند ضد اجتماعی که برای خودم ساخته بودم و صدام به هیچ کس نمیرسید منو پیدا کردی و بغلم کردی
دوستت دارم چون باعث میشی کامل باشم. چون حس خوبی ازت میگیرم؛"
دوستت دارم چون باعث پیشرفتمی. چون نور زندگیمی؛"
ولی یه واقعیتی رو می خوام بگم؛ تموم اون روزایی که سرم و می گرفتم بالا و با غرور می گفتم به هیچکس نیاز ندارم، تموم وقتایی که تنهایی رفتم بستنی و قهوه خوردم، تموم ساعت هایی که رویا بافی کردم که تنهایی از پس همه چیز برمیام، تموم اون لحظه هایی که می ترسیدم یه کاری رو انجام بدم اما خب می دیدم هیچادمی نیست که دستم و بگیره و بگه نترس، تموم اون شبایی که قلبم از استرس و تنهایی تند میزد و جز من و من هیچکس نبود، من فقط وانمود می کردم که نیاز ندارم کسی باشه. اما از عمق روح و وجودم نیاز داشتم کسی باشه که مطمئن باشم حواسش بهم هست و تنها نیستم. یکی که بغلم می کرد و می ذاشت تو بغلش تا صبح گریه کنم.