Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موهایت را بیاور
من هم باد و باران را می آورم
بیا برویم تا انتهای مرز ناپدید عشق!
#دلنوشته
#مجتبی_دری
☔️ @AlightRain
من هم باد و باران را می آورم
بیا برویم تا انتهای مرز ناپدید عشق!
#دلنوشته
#مجتبی_دری
☔️ @AlightRain
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی لحظهها تمام نمیشوند، فقط در دلمان شکل دیگری از بودن پیدا میکنند.
زمان میگذرد، اما حسشان هنوز همان است… آرام، مثل پژواکِ دیروز.
☔️ @AlightRain
زمان میگذرد، اما حسشان هنوز همان است… آرام، مثل پژواکِ دیروز.
☔️ @AlightRain
پاییز همدم جانهای خسته است ؛ جشنوارۀ رنگها و آواز برگهاست ؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست ؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر .
پاییز فصل عشقهای زمینخورده است .
ما خستهایم ؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند . پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است .
از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد ؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی .
بپرس چند بار در کوچه باغهای رنگین پاییزی گم شدهای . بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجیذ، خاطرهای در سینه داری .
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است . اما پاییز پایان ما نیست . ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم .
شاخۀ امید ، آشیانۀ ماست . اگر چند روزی به دعوت پاییز ، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم ، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم . امروز روزگار ما نیست .
چه باک !
فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است ، میروبیم .
بگذار امروز امیری کنند ؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند ؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند .
غم مخور ؛ فردا روزگاری دیگر است .
اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد .
نه ! پاییز جز یک سخن ندارد : هر برگی که بر زمین میریزد ، تو را به عاشقی فرامیخواند .
☔️ @AlightRain
پاییز فصل عشقهای زمینخورده است .
ما خستهایم ؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند . پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است .
از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد ؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی .
بپرس چند بار در کوچه باغهای رنگین پاییزی گم شدهای . بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجیذ، خاطرهای در سینه داری .
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است . اما پاییز پایان ما نیست . ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم .
شاخۀ امید ، آشیانۀ ماست . اگر چند روزی به دعوت پاییز ، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم ، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم . امروز روزگار ما نیست .
چه باک !
فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است ، میروبیم .
بگذار امروز امیری کنند ؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند ؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند .
غم مخور ؛ فردا روزگاری دیگر است .
اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد .
نه ! پاییز جز یک سخن ندارد : هر برگی که بر زمین میریزد ، تو را به عاشقی فرامیخواند .
☔️ @AlightRain
Telegram
Insta Tools Hub (@Instatoolboxbot)
❤1