Forwarded from دلصدا
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی میتواند خلوتم را بشکند
کوزهٔ تنهایی روحم سفالیتر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شبها هلالیتر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالیتر شده است
زندگی را خواب میدانستم اما بعد از آن
تازه میبینم حقیقتها خیالیتر شده است
ماهی کمطاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شده است
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی میتواند خلوتم را بشکند
کوزهٔ تنهایی روحم سفالیتر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شبها هلالیتر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالیتر شده است
زندگی را خواب میدانستم اما بعد از آن
تازه میبینم حقیقتها خیالیتر شده است
ماهی کمطاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شده است
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
❤4
Forwarded from دلصدا
سفر بهانهٔ دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد «سفر» مقصد نهایی ماست
در ابروان من و گیسوان تو گرهی ست
گمان مبر که زمان گره گشایی ماست
خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانهٔ آغاز بی وفایی ماست
زمانه غیر زبان قفس نمیداند
بمان که «پرنزدن» حيله رهایی ماست
به روز وصل چه دل بسته ای؟ که مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطه جدایی ماست
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
از این به بعد «سفر» مقصد نهایی ماست
در ابروان من و گیسوان تو گرهی ست
گمان مبر که زمان گره گشایی ماست
خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانهٔ آغاز بی وفایی ماست
زمانه غیر زبان قفس نمیداند
بمان که «پرنزدن» حيله رهایی ماست
به روز وصل چه دل بسته ای؟ که مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطه جدایی ماست
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
❤6
Forwarded from دلصدا
تا تو بودي در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروي چشم خود چشمي غزلخوان داشتم
حال اگر چه هيچ نذري عهده دار ِ وصل نيست
يک زمان پيشآمدي بودم که امکان داشتم
ماجراهايي که با من زير باران داشتي
شعر اگر مي شد قريب پنج ديوان داشتم
بعد تو بيش از همه فکرم به اين مشغول بود
من چه چيزي کمتر از آن نارفيقان داشتم؟!
ساده از «من بي تو مي ميرم» گذشتي خوب من!
من به اين يک جمله ي خود سخت ايمان داشتم
لحظه ي تشييع من از دور بويت مي رسيد
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
کاظم بهمنی
#احمدعلی
@Del3da
روبروي چشم خود چشمي غزلخوان داشتم
حال اگر چه هيچ نذري عهده دار ِ وصل نيست
يک زمان پيشآمدي بودم که امکان داشتم
ماجراهايي که با من زير باران داشتي
شعر اگر مي شد قريب پنج ديوان داشتم
بعد تو بيش از همه فکرم به اين مشغول بود
من چه چيزي کمتر از آن نارفيقان داشتم؟!
ساده از «من بي تو مي ميرم» گذشتي خوب من!
من به اين يک جمله ي خود سخت ايمان داشتم
لحظه ي تشييع من از دور بويت مي رسيد
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
کاظم بهمنی
#احمدعلی
@Del3da
❤6
Forwarded from دلصدا
مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست
به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست
به دنبال چه میگردند مردم در شبستانها
در این مسجد که من دیدم فروغ اعتقادی نیست
نه تنها غم؛ که لبخند سلامت باد مستان هم
گواهی میدهد دنیای ما دنیای شادی نیست
چرا بی عشق، سر برسجدۂ تسلیم بگذارم
نمی خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق!
برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست
مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست
به دنبال چه میگردند مردم در شبستانها
در این مسجد که من دیدم فروغ اعتقادی نیست
نه تنها غم؛ که لبخند سلامت باد مستان هم
گواهی میدهد دنیای ما دنیای شادی نیست
چرا بی عشق، سر برسجدۂ تسلیم بگذارم
نمی خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق!
برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست
مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست
#فاضل_نظری
#احمدعلی
@Del3da
❤6💋1