Forwarded from اتچ بات
📖حكم القرآن المهجور في شاتم الرسول
در این ویدیوی کوتاه که بخشی از خطبهی نماز جمعهی مسجد "شوری" در وین اتریش است، دکتر عدنان ابراهیم اسلامشناس سرشناس فلسطینیالاصل فارغالتحصیل دپارتمان شرقشناسی دانشگاه وین، و امام و خطیب مسجد شوری در وین، دیدگاه متن مقدس اصلی مسلمانان (قرآن) را دربارهی دشنامدهندگان، مستهزئان، تکذیبکنندگان و سایر مخالفان عقیدتی پیامبر اسلام (ص) تبیین میکند.
گفتنی است این سخنرانی بخشهایی از خطبهای است که د. ابراهیم در تاریخ ۱سپتامبر سال۲۰۱۵ ایراد کرده است.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در این ویدیوی کوتاه که بخشی از خطبهی نماز جمعهی مسجد "شوری" در وین اتریش است، دکتر عدنان ابراهیم اسلامشناس سرشناس فلسطینیالاصل فارغالتحصیل دپارتمان شرقشناسی دانشگاه وین، و امام و خطیب مسجد شوری در وین، دیدگاه متن مقدس اصلی مسلمانان (قرآن) را دربارهی دشنامدهندگان، مستهزئان، تکذیبکنندگان و سایر مخالفان عقیدتی پیامبر اسلام (ص) تبیین میکند.
گفتنی است این سخنرانی بخشهایی از خطبهای است که د. ابراهیم در تاریخ ۱سپتامبر سال۲۰۱۵ ایراد کرده است.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎
❌خطاهای حقوقی امانوئل ماکرون
تحلیل رخدادهای شنیعی که اخیراً فرانسه را در کانون توجهات قرار داده است، مجالی فراخ میطلبد، منتها میتوان در این میان، برخی رفتارهای رییس جمهور کنونی فرانسه امانوئل ماکرون را از منظر حقوقی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
حقیقت این است که ماکرون در برخی سخنان اخیرش هم در قامت یک سیاستمدار مرتکب خطاهای استراتژیکی شده، و هم بلحاظ حقوقی مغایر با چارچوبهای قانون اساسی جمهوری فرانسه عمل کرده است.
ماکرون در سخنرانیای که 2اکتبر سال2020 در شهر کوچک لمورو (Les Mureaux) در شمال شرقی پاریس ایراد کرد، گفته بود: «اسلام، دینی است که امروز در تمام دنیا دچار بحران است»[1]. این سخنی بود که ماکرون از جایگاه حقوقیِ رییس دولت فرانسه ـ و نه از جایگاه مثلاً یک نویسنده یا شهروند عادی ـ ایراد کرده است و از آنجا که بخشی از شهروندان فرانسه و موکلان سیاسی ماکرون را مسلمانان تشکیل میدهند این سخن وی مغایر با اصل اول قانون اساسی فرانسه است که میگوید:
«دولت برابری تمام شهروندان در برابر قانون را بدون تبعیض در تبار، نژاد یا دین آنها تضمین میکند. دولت به تمام باورها احترام خواهد گذاشت»[2].
چنانکه میبینیم بر اساس این اصل، دولت باید بیطرفی کامل خود را نسبت به تمام ادیان و باورها حفظ کند و وارد حوزهی تحلیلهای فلسفی و هنجاری دربارهی خوب و بد این باورها نشود. این در حالی است که ماکرون نه به مثابه یک شهروند عادی یا یک نویسنده یا پژوهشگر، بلکه در جایگاه حقوقی حافظ اصول جمهوری فرانسه، وارد مقام داوری و ارزشگذاری باورهای شهروندان خود شده و از محدودهی بیطرفی مصرح در قانون اساسی، به حوزهی نقد باورها درغلتیده است. دکتر عزمی بشارة ـ رئیس مرکز عربی مطالعات و پژوهشهای سیاسی دوحهی قطر ـ ضمن محکومیت شدید و به تعبیر خود وی «محکومیت بدون لکنت زبانِ» قتل فجیح معلم فرانسوی، در مورد این ادبیات ماکرون مینویسد:
«دموکراسی فرانسه یا هر دموکراسی دیگری حق دارد و بلکه لازم است تا از جامعهی خود در برابر کسانی که به نام دین یا به نام هر ایدیولوژی سکولار یا ایدیولوژی دینی، مرتکب جنایت میشوند دفاع کند. پژوهشگران میتوانند گروههای تندرویی که به نام دین علیه افراد غیرنظامی مرتکب جنایت میشوند را بحرانزده بدانند و یا جوامع درگیر این گروهها را جوامعی درگیر بحران بخوانند؛ اما وظیفهی رییس دولت این نیست که تعیین کند اسلام یا یهودیت یا مسیحیت دچار بحران است. من به یاد ندارم که هیچ رییس دولت مسلمانی ـ فارغ از نظام متبوعش ـ گفته باشد که آیین کنفوسیوس به سبب اَعمال چین علیه ایغورها دچار بحران است، یا بودیسم پس از تثبیت سیاست پاکسازی نژادیِ همراه با جنایات ضد بشری علیه قوم روهینگیا دچار بحران است، یا یهودیت به سبب اَعمالی که گروههایی مستقیماً به نام دین یهودیت و با توسل به مشروعیت وعدهی توراتی در فلسطین انجام میدهند دچار بحران است. اگر فلسطینیها و اعراب وخاصه مسئولان دولتی آنها، یهودیت یا تورات را ـ که نصوص آن برای توجیه سرکوب فلسطینیها مورد استناد قرار میگیرد ـ مورد حمله قرار دهند، چه چیزهایی گفته میشد؟ منطق سلوک رییس جمهور فرانسه آنگاه که از بحران اسلام سخن میگوید، منطقی سکولار نیست. جوامع مسلمان مانند سایر جوامع دچار بحران و بلکه بحرانهای متعددند اما چنین چیزی توجیهگر این نیست که یک رییس جمهور، [فقط] وضعیت اسلام را متمایز کند»[3].
اما دیگر اشتباه حقوقی ماکرون به اظهار نظر دیگر وی پس از قتل شنیع معلم فرانسوی برمیگردد. ماکرون در مراسم ادای احترام به ساموئل پتی معلم مقتول گفته بود: «ما از کاریکاتورها و نقاشیها دست نمیکشیم»[4]. در اینجا ماکرون مجدداً مرتکب همان خطای قبلی شده است. ماکرون حق دارد به مثابه رییس دولت فرانسه حامی اصل آزادی بیان مصرح در قانون اساسی باشد اما نمیتواند روی کشیدن کاریکاتور خاصی تأکید کند. در واقع رییس دولت فرانسه بلحاظ حقوقی موظف نیست که برای مطبوعات این کشور ـ ولو تلویحاً ـ تعیین تکلیف کند که حتماً کاریکاتور بکشند. این اشتباه ماکرون، تبعات سیاسی منفیای در پی داشت که خود وی نیز در گفتگویی اختصاصی با بخش عربی تلویزیون الجزیره گفته است:
«کاریکاتورها پروژهای دولتی نیست بلکه برآمده از روزنامههای آزاد و مستقل از دولت است...معتقدم که واکنشها ناشی از اکاذیب و تحریف سخن من بود و مردم فکر کردند که من مؤید این کاریکاتورها هستم»[5].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. نک اینجا
[2]. It shall ensure the equality of all citizens before the law, without distinction of origin, race or religion. It shall respect all beliefs.
[3]. عزمي بشارة، مناقشة حرية التعبير والتسامح والعلمانية في أجواء غوغائية
[4]. نک اینجا
[5]. نک اینجا
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
تحلیل رخدادهای شنیعی که اخیراً فرانسه را در کانون توجهات قرار داده است، مجالی فراخ میطلبد، منتها میتوان در این میان، برخی رفتارهای رییس جمهور کنونی فرانسه امانوئل ماکرون را از منظر حقوقی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
حقیقت این است که ماکرون در برخی سخنان اخیرش هم در قامت یک سیاستمدار مرتکب خطاهای استراتژیکی شده، و هم بلحاظ حقوقی مغایر با چارچوبهای قانون اساسی جمهوری فرانسه عمل کرده است.
ماکرون در سخنرانیای که 2اکتبر سال2020 در شهر کوچک لمورو (Les Mureaux) در شمال شرقی پاریس ایراد کرد، گفته بود: «اسلام، دینی است که امروز در تمام دنیا دچار بحران است»[1]. این سخنی بود که ماکرون از جایگاه حقوقیِ رییس دولت فرانسه ـ و نه از جایگاه مثلاً یک نویسنده یا شهروند عادی ـ ایراد کرده است و از آنجا که بخشی از شهروندان فرانسه و موکلان سیاسی ماکرون را مسلمانان تشکیل میدهند این سخن وی مغایر با اصل اول قانون اساسی فرانسه است که میگوید:
«دولت برابری تمام شهروندان در برابر قانون را بدون تبعیض در تبار، نژاد یا دین آنها تضمین میکند. دولت به تمام باورها احترام خواهد گذاشت»[2].
چنانکه میبینیم بر اساس این اصل، دولت باید بیطرفی کامل خود را نسبت به تمام ادیان و باورها حفظ کند و وارد حوزهی تحلیلهای فلسفی و هنجاری دربارهی خوب و بد این باورها نشود. این در حالی است که ماکرون نه به مثابه یک شهروند عادی یا یک نویسنده یا پژوهشگر، بلکه در جایگاه حقوقی حافظ اصول جمهوری فرانسه، وارد مقام داوری و ارزشگذاری باورهای شهروندان خود شده و از محدودهی بیطرفی مصرح در قانون اساسی، به حوزهی نقد باورها درغلتیده است. دکتر عزمی بشارة ـ رئیس مرکز عربی مطالعات و پژوهشهای سیاسی دوحهی قطر ـ ضمن محکومیت شدید و به تعبیر خود وی «محکومیت بدون لکنت زبانِ» قتل فجیح معلم فرانسوی، در مورد این ادبیات ماکرون مینویسد:
«دموکراسی فرانسه یا هر دموکراسی دیگری حق دارد و بلکه لازم است تا از جامعهی خود در برابر کسانی که به نام دین یا به نام هر ایدیولوژی سکولار یا ایدیولوژی دینی، مرتکب جنایت میشوند دفاع کند. پژوهشگران میتوانند گروههای تندرویی که به نام دین علیه افراد غیرنظامی مرتکب جنایت میشوند را بحرانزده بدانند و یا جوامع درگیر این گروهها را جوامعی درگیر بحران بخوانند؛ اما وظیفهی رییس دولت این نیست که تعیین کند اسلام یا یهودیت یا مسیحیت دچار بحران است. من به یاد ندارم که هیچ رییس دولت مسلمانی ـ فارغ از نظام متبوعش ـ گفته باشد که آیین کنفوسیوس به سبب اَعمال چین علیه ایغورها دچار بحران است، یا بودیسم پس از تثبیت سیاست پاکسازی نژادیِ همراه با جنایات ضد بشری علیه قوم روهینگیا دچار بحران است، یا یهودیت به سبب اَعمالی که گروههایی مستقیماً به نام دین یهودیت و با توسل به مشروعیت وعدهی توراتی در فلسطین انجام میدهند دچار بحران است. اگر فلسطینیها و اعراب وخاصه مسئولان دولتی آنها، یهودیت یا تورات را ـ که نصوص آن برای توجیه سرکوب فلسطینیها مورد استناد قرار میگیرد ـ مورد حمله قرار دهند، چه چیزهایی گفته میشد؟ منطق سلوک رییس جمهور فرانسه آنگاه که از بحران اسلام سخن میگوید، منطقی سکولار نیست. جوامع مسلمان مانند سایر جوامع دچار بحران و بلکه بحرانهای متعددند اما چنین چیزی توجیهگر این نیست که یک رییس جمهور، [فقط] وضعیت اسلام را متمایز کند»[3].
اما دیگر اشتباه حقوقی ماکرون به اظهار نظر دیگر وی پس از قتل شنیع معلم فرانسوی برمیگردد. ماکرون در مراسم ادای احترام به ساموئل پتی معلم مقتول گفته بود: «ما از کاریکاتورها و نقاشیها دست نمیکشیم»[4]. در اینجا ماکرون مجدداً مرتکب همان خطای قبلی شده است. ماکرون حق دارد به مثابه رییس دولت فرانسه حامی اصل آزادی بیان مصرح در قانون اساسی باشد اما نمیتواند روی کشیدن کاریکاتور خاصی تأکید کند. در واقع رییس دولت فرانسه بلحاظ حقوقی موظف نیست که برای مطبوعات این کشور ـ ولو تلویحاً ـ تعیین تکلیف کند که حتماً کاریکاتور بکشند. این اشتباه ماکرون، تبعات سیاسی منفیای در پی داشت که خود وی نیز در گفتگویی اختصاصی با بخش عربی تلویزیون الجزیره گفته است:
«کاریکاتورها پروژهای دولتی نیست بلکه برآمده از روزنامههای آزاد و مستقل از دولت است...معتقدم که واکنشها ناشی از اکاذیب و تحریف سخن من بود و مردم فکر کردند که من مؤید این کاریکاتورها هستم»[5].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. نک اینجا
[2]. It shall ensure the equality of all citizens before the law, without distinction of origin, race or religion. It shall respect all beliefs.
[3]. عزمي بشارة، مناقشة حرية التعبير والتسامح والعلمانية في أجواء غوغائية
[4]. نک اینجا
[5]. نک اینجا
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
euronews
What has French president Macron said to outrage the Muslim world?
Anti-Macron protests from Turkey to Pakistan and beyond spring from the French president's comments on freedom of speech and religious "separatism".
⚖حکمت و سیاست: واکنش راشد الغنوشی به رخدادهای فرانسه
در این چند روزی که از رخدادهای شنیع فرانسه می گذرد، واکنشهای تعدادی از مشهورترین و سرشناسترین چهرههای اسلامگرا را رصد میکردم.
در این میان واکنش شیخ راشد غنوشی، رهبر کاریزماتیک حرکت النهضة که برجستهترین سیاستمدار حال حاضر جبههی موسوم به اسلام سیاسی است، در عین ایجاز و اختصار، حاوی دلالتهای دینی و اخلاقی غنیای است. غنوشی بدون نام بردن از شخص یا دولتی خاص صرفا به بازنشر یکی از مهمترین گزارشهای قرآن متن مقدس مسلمانان از کیفیت سلوک پیامبر اسلام (ص) بسنده کرده است (آلعِمران: ١٥٩).
اگرچه وثاقت و ارزش معرفتشناسانهی این گزارش قرآنی از تمام گزارشهای تاریخی عصر عباسی بالاتر و مهمتر است اما آنچه عملا اتفاق افتاد این بود که اعتبار گزارشهای تاریخی عصر عباسی بلحاظ معرفتشناسی، از اعتبار گزارشهای متن مقدس مسلمین پیشی گرفت.
باری غنوشی خوب میداند که با پیش گرفتن رویهی استالینیسمِ سیاسی، نمیتوان در دنیای امروز به نفوذ و قدرت مانا رسید. بنا بر گزارش متن مقدس مسلمانان، این رویه در میان معاصران پیامبر اسلام (ص) هم نتیجهای جز شکست و اضمحلال نیروها به بار نمیآورده است. در واقع براساس گزارش تاریخی متن مقدس قرآن، یگانه دلیل همراهی با سلوک پیامبر از سوی معاصران، مداراجویی، پرهیز شدید از سنگدلی و نیز احتراز از قساوت قلب بوده است.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در این چند روزی که از رخدادهای شنیع فرانسه می گذرد، واکنشهای تعدادی از مشهورترین و سرشناسترین چهرههای اسلامگرا را رصد میکردم.
در این میان واکنش شیخ راشد غنوشی، رهبر کاریزماتیک حرکت النهضة که برجستهترین سیاستمدار حال حاضر جبههی موسوم به اسلام سیاسی است، در عین ایجاز و اختصار، حاوی دلالتهای دینی و اخلاقی غنیای است. غنوشی بدون نام بردن از شخص یا دولتی خاص صرفا به بازنشر یکی از مهمترین گزارشهای قرآن متن مقدس مسلمانان از کیفیت سلوک پیامبر اسلام (ص) بسنده کرده است (آلعِمران: ١٥٩).
اگرچه وثاقت و ارزش معرفتشناسانهی این گزارش قرآنی از تمام گزارشهای تاریخی عصر عباسی بالاتر و مهمتر است اما آنچه عملا اتفاق افتاد این بود که اعتبار گزارشهای تاریخی عصر عباسی بلحاظ معرفتشناسی، از اعتبار گزارشهای متن مقدس مسلمین پیشی گرفت.
باری غنوشی خوب میداند که با پیش گرفتن رویهی استالینیسمِ سیاسی، نمیتوان در دنیای امروز به نفوذ و قدرت مانا رسید. بنا بر گزارش متن مقدس مسلمانان، این رویه در میان معاصران پیامبر اسلام (ص) هم نتیجهای جز شکست و اضمحلال نیروها به بار نمیآورده است. در واقع براساس گزارش تاریخی متن مقدس قرآن، یگانه دلیل همراهی با سلوک پیامبر از سوی معاصران، مداراجویی، پرهیز شدید از سنگدلی و نیز احتراز از قساوت قلب بوده است.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Twitter
Rached Ghannouchi
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ…
⛓روژه گارودی و نقد تمامیتطلبی (integrisms)
گارودی مورخ و متفکر مشهور فرانسوی ـ که در اواخر عمر مسلمان نیز شده بود ـ در آخرین دفاعیات خود، کل پروژهی فکریاش را به مثابه مقابله با انواع و اَشکال «intégrisme» خوانده بود. این اصطلاح فرانسوی شاید ترجمهی دقیق فارسی نداشته باشد اما به نوعی تمامیتخواهی (اعم از افراطیگرایی یا بنیادگرایی دینی یا غیردینی) اشاره دارد؛ هرچند که مجید شریف آن را به «نابگرایی» ترجمه کرده است.
و اما آخرین دفاعیات گارودی را به نقل از ترجمهی فارسی مجید شریف مرور میکنیم:
«من دفاع دیگری از خود ندارم جز آنکه سفارش کنم که بخوانند آنچه را نوشتهام و نخواندهاند.
منکه همواره فلسفه، تاریخ و الهیات را نه همچون یک شغل آزاد، که به منزلهی پیکاری به خاطر انسان علیه تمامی نابگراییها (intégrismes) تلقی کردهام:
ـ از مارکس در برابر یک اتحاد شوروی و در برابر حزبی که او را به سنگواره بدل مینمودند (و مرا در 1970 برون راندند)،
ـ از عیسی در برابر هر الهیات سلطه و آزادیکشی،
ـ از اسلام در برابر اسلامانگاری (islamisme) و خیانت شاهزادگان و امیران،
ـ از پیامبران بزرگ یهود در برابر صهیونیسم قبیلهای،
دفاع به عمل آوردهام»[1].
ـــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. گارودی، تاریخ یک ارتداد؛ اسطورههای بنیانگذار سیاست اسراییل، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، عبارت پشت جلد
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
گارودی مورخ و متفکر مشهور فرانسوی ـ که در اواخر عمر مسلمان نیز شده بود ـ در آخرین دفاعیات خود، کل پروژهی فکریاش را به مثابه مقابله با انواع و اَشکال «intégrisme» خوانده بود. این اصطلاح فرانسوی شاید ترجمهی دقیق فارسی نداشته باشد اما به نوعی تمامیتخواهی (اعم از افراطیگرایی یا بنیادگرایی دینی یا غیردینی) اشاره دارد؛ هرچند که مجید شریف آن را به «نابگرایی» ترجمه کرده است.
و اما آخرین دفاعیات گارودی را به نقل از ترجمهی فارسی مجید شریف مرور میکنیم:
«من دفاع دیگری از خود ندارم جز آنکه سفارش کنم که بخوانند آنچه را نوشتهام و نخواندهاند.
منکه همواره فلسفه، تاریخ و الهیات را نه همچون یک شغل آزاد، که به منزلهی پیکاری به خاطر انسان علیه تمامی نابگراییها (intégrismes) تلقی کردهام:
ـ از مارکس در برابر یک اتحاد شوروی و در برابر حزبی که او را به سنگواره بدل مینمودند (و مرا در 1970 برون راندند)،
ـ از عیسی در برابر هر الهیات سلطه و آزادیکشی،
ـ از اسلام در برابر اسلامانگاری (islamisme) و خیانت شاهزادگان و امیران،
ـ از پیامبران بزرگ یهود در برابر صهیونیسم قبیلهای،
دفاع به عمل آوردهام»[1].
ـــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. گارودی، تاریخ یک ارتداد؛ اسطورههای بنیانگذار سیاست اسراییل، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، عبارت پشت جلد
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🕰نواندیشیهای سید قطب (قسمت دوم: بردهداری و مقتضیات تاریخی) در قسمت قبل گفتیم که قائلین به «نواندیشی دینی» و نیز منکرین نواندیشی هیچیک تعریف دقیق و جامع و مطردی را از این پدیده ارائه ندادهاند تا تفاوت آن با سایر نحلههای فکری آشکار شود. نیز در نوشتار…
🕰نواندیشیهای سید قطب (قسمت سوم: بافتار تاریخی فهم نصوص)
در قسمت قبل، از سید قطب نقل کردیم که او رواج بازارهای فروش بردگان و کنیزان در عصر اموی و عباسی را از مصادیق «انحراف» از منهج اسلامی برشمرده و به شدت به آن واکنش نشان میدهد[1]. این در حالی است که قاطبهی اسلامگرایان، اخلاقیات عصر اموی و عباسی را از مصادیق اخلاقیات درخشان عصر سلف خوانده و آن را چهارچوب فکری و عقیدتی خود میدانند. سید در موضوع بردهداری و بازارهای خرید و فروش کنیزان، به شدت به رواج این پدیده در بطن جوامع قُدَماییِ مسلمین حمله کرده و با اتحاذ رویکردی کاملا نواندیشانه و بدیع، مینویسد:
«اما آنچه که عملاً در جامعهی منتسب به اسلام رخ داده و خارج از اصول و موازین اسلام است، نباید به حساب اسلام نوشته شود چراکه انحرافِ از اسلام بوده است»[2].
اما بیان تفاسیر و نکات بدیع از زبان سیدقطب به اینجا ختم نشده و وی در تفسیر برخی آیات، به زمینههای تاریخی فهم این آیات تصریح میکند. مثلاً سید در تفسیر آیهی الانفال60 ((و برای [کارزار با] آنها آنچه میتوانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده] آماده سازید تا بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی جز اینان را که شما نمیشناسید ـ خدا آنها را میشناسد ـ بترسانید))[3] مینویسد:
«خداوند [در این آیه] خاصه فقط از رباط الخیل [اسبان بسته و زینکرده] نام برده است چراکه اسبان آماده، ادواتی است که نزد کسانی که قرآن برای نخستین بار آنها را مخاطب خود قرار میداد، امری واضح بود. و اگر قرآن مخاطبان نخستین خود را به آماده کردن ادوات و وسائلی امر میکرد که آنها در آن زمان، آن ادوات را نمیشناختند ـ ادواتی که با مرور زمان بعداً به وجود خواهد آمد ـ چنین چیزی به مثابه این بود که خداوند مخاطبان نخستین خود را با مجهولاتی محیرالعقول خطاب قرار داده است ـ تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً ـ و مهم، عمومیت این خطاب است»[4].
در اینجا سید تفسیری از آیه الأنفال60 ارائه داده است که مطلقاً نزد هیچیک از مفسران سلف ـ از طبری گرفته تا قرطبی ـ نمییابیم؛ تفسیری کاملاً جدید، نواندیشانه و مبتنی بر درکی مدرن از محدودیت زبان در انتقال تام و تمام مصادیق. عباراتی که سید قطب در تفسیر این آیه بیان میکند حتی به خیالات مفسر برجستهی عصر عباسی دوم ابن جریر طبری (310هـ) هم خطور نمیکرد؛ حقیقت این است که احدی از مفسرین قدیم، حتی به ذهنشان هم خطور نمیکرده که روزگاری ظاهر این آیه، دلالتهای تاریخی خود را از دست بدهد؛ چنانکه مثلاً ظاهر این آیه به قدری برای قرطبی (671هـ) مفسر بزرگ اندلس اهمیت داشته که او حتی دربارهی جنسیت اسبها هم قلمفرسایی کرده است:
«رباط الخیل، فضلی عظیم و منزلتی شریف است. عُروه البارقی [از صحابه] هفتاد اسب مهیا برای جهاد داشت. بنا بر قول عکرمه و دیگران، مستحب است که این اسبها ماده باشند. و این نظر، صحیح است چراکه بطن مادهاسبها گنج، و پشتشان عزت است. و اسب جبریل ماده بود»[5].
نواندیشیهای تفسیری و دینشناسانهی سیدقطب، به کشف و بیان دلالتهای تاریخی در فهم نصوص و یا سرزنش منظومههای اخلاقی قدما دربارهی رواج بردهداری ختم نمیشود، بلکه او با پیشکشیدن معانی و مصادیق جدیدی برای اصطلاحاتی چون «طاغوت» ـ که منبعث از زیستجهان تاریخی سید و چیرگی ایدیولوژیهای سیاسی مدرن در عصر پسااستعماری بود ـ خود را به مثابه یکی از پیشگامان و پرچمداران ارائهی تفاسیر سیاسی مدرن از متون دینی، مطرح ساخت.
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. سیدقطب، في ظلال القرآن، 1/230،231، دارالشروق، طـ17
[2]. همان، 1/583
[3]. ترجمه جلالالدین مجتبوی
[4]. سید قطب، في ظلال القرآن، 3/1543
[5]. القرطبي، الجامع لأحكام القرآن، 8/36، دار الكتب المصرية، القاهرة
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در قسمت قبل، از سید قطب نقل کردیم که او رواج بازارهای فروش بردگان و کنیزان در عصر اموی و عباسی را از مصادیق «انحراف» از منهج اسلامی برشمرده و به شدت به آن واکنش نشان میدهد[1]. این در حالی است که قاطبهی اسلامگرایان، اخلاقیات عصر اموی و عباسی را از مصادیق اخلاقیات درخشان عصر سلف خوانده و آن را چهارچوب فکری و عقیدتی خود میدانند. سید در موضوع بردهداری و بازارهای خرید و فروش کنیزان، به شدت به رواج این پدیده در بطن جوامع قُدَماییِ مسلمین حمله کرده و با اتحاذ رویکردی کاملا نواندیشانه و بدیع، مینویسد:
«اما آنچه که عملاً در جامعهی منتسب به اسلام رخ داده و خارج از اصول و موازین اسلام است، نباید به حساب اسلام نوشته شود چراکه انحرافِ از اسلام بوده است»[2].
اما بیان تفاسیر و نکات بدیع از زبان سیدقطب به اینجا ختم نشده و وی در تفسیر برخی آیات، به زمینههای تاریخی فهم این آیات تصریح میکند. مثلاً سید در تفسیر آیهی الانفال60 ((و برای [کارزار با] آنها آنچه میتوانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده] آماده سازید تا بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی جز اینان را که شما نمیشناسید ـ خدا آنها را میشناسد ـ بترسانید))[3] مینویسد:
«خداوند [در این آیه] خاصه فقط از رباط الخیل [اسبان بسته و زینکرده] نام برده است چراکه اسبان آماده، ادواتی است که نزد کسانی که قرآن برای نخستین بار آنها را مخاطب خود قرار میداد، امری واضح بود. و اگر قرآن مخاطبان نخستین خود را به آماده کردن ادوات و وسائلی امر میکرد که آنها در آن زمان، آن ادوات را نمیشناختند ـ ادواتی که با مرور زمان بعداً به وجود خواهد آمد ـ چنین چیزی به مثابه این بود که خداوند مخاطبان نخستین خود را با مجهولاتی محیرالعقول خطاب قرار داده است ـ تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً ـ و مهم، عمومیت این خطاب است»[4].
در اینجا سید تفسیری از آیه الأنفال60 ارائه داده است که مطلقاً نزد هیچیک از مفسران سلف ـ از طبری گرفته تا قرطبی ـ نمییابیم؛ تفسیری کاملاً جدید، نواندیشانه و مبتنی بر درکی مدرن از محدودیت زبان در انتقال تام و تمام مصادیق. عباراتی که سید قطب در تفسیر این آیه بیان میکند حتی به خیالات مفسر برجستهی عصر عباسی دوم ابن جریر طبری (310هـ) هم خطور نمیکرد؛ حقیقت این است که احدی از مفسرین قدیم، حتی به ذهنشان هم خطور نمیکرده که روزگاری ظاهر این آیه، دلالتهای تاریخی خود را از دست بدهد؛ چنانکه مثلاً ظاهر این آیه به قدری برای قرطبی (671هـ) مفسر بزرگ اندلس اهمیت داشته که او حتی دربارهی جنسیت اسبها هم قلمفرسایی کرده است:
«رباط الخیل، فضلی عظیم و منزلتی شریف است. عُروه البارقی [از صحابه] هفتاد اسب مهیا برای جهاد داشت. بنا بر قول عکرمه و دیگران، مستحب است که این اسبها ماده باشند. و این نظر، صحیح است چراکه بطن مادهاسبها گنج، و پشتشان عزت است. و اسب جبریل ماده بود»[5].
نواندیشیهای تفسیری و دینشناسانهی سیدقطب، به کشف و بیان دلالتهای تاریخی در فهم نصوص و یا سرزنش منظومههای اخلاقی قدما دربارهی رواج بردهداری ختم نمیشود، بلکه او با پیشکشیدن معانی و مصادیق جدیدی برای اصطلاحاتی چون «طاغوت» ـ که منبعث از زیستجهان تاریخی سید و چیرگی ایدیولوژیهای سیاسی مدرن در عصر پسااستعماری بود ـ خود را به مثابه یکی از پیشگامان و پرچمداران ارائهی تفاسیر سیاسی مدرن از متون دینی، مطرح ساخت.
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. سیدقطب، في ظلال القرآن، 1/230،231، دارالشروق، طـ17
[2]. همان، 1/583
[3]. ترجمه جلالالدین مجتبوی
[4]. سید قطب، في ظلال القرآن، 3/1543
[5]. القرطبي، الجامع لأحكام القرآن، 8/36، دار الكتب المصرية، القاهرة
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎
آقای مولود بهرامیان از دوستان اهل قلم و از فعالان حوزهی رسانه، چندی پیش مصاحبهای را با بنده و جناب آقای دلیر عباسی (نویسنده و پژوهشگر فلسفهی اخلاق)، دربارهی بعضی مسائل ناظر بر موضوع توهین به مقدسات ترتیب داد. ایشان این گفتگو را در دو قسمت، در سایت و کانال اصلاحوب پیاده کردهاند:
ـ قسمت اول
ـ قسمت دوم
صدالبته بنده پیشتر مطالبی را در اینباره منتشر کرده بودم:
ـ بحثی دربارهی مجازات "ساب النبی" بر اساس مبانی علم اصول فقهِ قدما (پادکست)
ـ فشار تاریخ: حقیقت یا افسانه؟
ـ بر لبهی تیغ: از آزادی بیان تا آزادی نفرتپراکنی
ـ حكم القرآن المهجور في شاتم الرسول (خطبههای عربی د. عدنان ابراهیم امام جماعت و خطیب مسجد الشوری در وین)
ـ خطاهای حقوقی امانوئل ماکرون
ـ حکمت و سیاست: واکنش راشد الغنوشی به رخدادهای فرانسه
ـ روژه گارودی و نقد تمامیتطلبی (integrisms)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
ـ قسمت اول
ـ قسمت دوم
صدالبته بنده پیشتر مطالبی را در اینباره منتشر کرده بودم:
ـ بحثی دربارهی مجازات "ساب النبی" بر اساس مبانی علم اصول فقهِ قدما (پادکست)
ـ فشار تاریخ: حقیقت یا افسانه؟
ـ بر لبهی تیغ: از آزادی بیان تا آزادی نفرتپراکنی
ـ حكم القرآن المهجور في شاتم الرسول (خطبههای عربی د. عدنان ابراهیم امام جماعت و خطیب مسجد الشوری در وین)
ـ خطاهای حقوقی امانوئل ماکرون
ـ حکمت و سیاست: واکنش راشد الغنوشی به رخدادهای فرانسه
ـ روژه گارودی و نقد تمامیتطلبی (integrisms)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
اصلاحوب | islahweb.org
مرزهای آزادی بیان و توهین به مقدّسات در کشاکش جدالها-١
✍️گفتوگو از: اصلاحوب
اشاره: درپی قتل معلّم فرانسوی توسط یک مسلمان افراطی، امانوئل ماکرون رییسجمهوری فرانسه در سخنانی از بحرانیبودن اسلام و مسلمانان سخن گفت؛ سخنان وی موجب بروز واکنشهای متعددی…
✍️گفتوگو از: اصلاحوب
اشاره: درپی قتل معلّم فرانسوی توسط یک مسلمان افراطی، امانوئل ماکرون رییسجمهوری فرانسه در سخنانی از بحرانیبودن اسلام و مسلمانان سخن گفت؛ سخنان وی موجب بروز واکنشهای متعددی…
💣نگاهی به ماهیت جنگهای پس از جنگ جهانی دوم
پژوهشهای آماری و تجربی نشان میدهند که ماهیت جنگها در هفتاد سال گذشته ـ یعنی پس از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون ـ تغییرات شگرفی را به خود دیده است. این تغییرات را میتوان از چند منظر رصد کرد:
یکم) دستیابی بشر به سلاح هستهای و بعداً سلاح بسیار مخربتر هیدروژنی، به مانند شمشیری دولبه عمل کرده است: یعنی از یک سو بر مسابقهی تسلیحاتی و طبعاً وحشت و هراس از برافروختهشدن جنگهای تمامعیار (Total Wars) افزوده است؛ و از سوی دیگر، همین ترس و وحشت ناشی از استفاده از سلاحهای مخرب هستهای، توان بازدارندگی قدرتهای بزرگ نسبت به آغاز چنین جنگهایی را تقویت کرده است.
دوم) نکتهی دیگر را میتوان در کاهش معنادار تعداد جنگهای بین کشورها و افزایش جنگهای داخلی دید. به نظر میآید که با تقویت خواستهی «حق تعیین سرنوشت» در میان اقوام و ملل و فرق گوناگون، و نیز انواع و اقسام بحرانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی درون جوامع، دهههای پایانی قرن بیستم و نیز دهههای نخستین هزارهی سوم را بتوان دوران جنگهای داخلی ـ اعم از جنگهای استقلالطلبانه و... ـ دانست. برای مثال یک گزارش تحقیقی نشان میدهد که فقط در دههی90 قرن بیستم، از میان 110 منازعهی خونین جهانی، 103منازعه به جنگها و بحرانهای داخلیِ کشورها مربوط میشده است و از این 103منازعه نیز، 70درصد را نزاعهای قومی و دینی و مذهبی تتشکیل دادهاند[1].
با در نظر گرفتن این واقعیتهای تجربی، نقش پررنگ و مهم حکمرانی مبتنی بر توسعهی پایدار، در جلوگیری از برافروختن آتش چنین جنگهایی بیش از پیش برجسته میشود.
ـــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Jeff Haynes, Religion and International Relations: What are the issues?, International Politics (2004), Vol. 41, pp. 451,452
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
پژوهشهای آماری و تجربی نشان میدهند که ماهیت جنگها در هفتاد سال گذشته ـ یعنی پس از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون ـ تغییرات شگرفی را به خود دیده است. این تغییرات را میتوان از چند منظر رصد کرد:
یکم) دستیابی بشر به سلاح هستهای و بعداً سلاح بسیار مخربتر هیدروژنی، به مانند شمشیری دولبه عمل کرده است: یعنی از یک سو بر مسابقهی تسلیحاتی و طبعاً وحشت و هراس از برافروختهشدن جنگهای تمامعیار (Total Wars) افزوده است؛ و از سوی دیگر، همین ترس و وحشت ناشی از استفاده از سلاحهای مخرب هستهای، توان بازدارندگی قدرتهای بزرگ نسبت به آغاز چنین جنگهایی را تقویت کرده است.
دوم) نکتهی دیگر را میتوان در کاهش معنادار تعداد جنگهای بین کشورها و افزایش جنگهای داخلی دید. به نظر میآید که با تقویت خواستهی «حق تعیین سرنوشت» در میان اقوام و ملل و فرق گوناگون، و نیز انواع و اقسام بحرانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی درون جوامع، دهههای پایانی قرن بیستم و نیز دهههای نخستین هزارهی سوم را بتوان دوران جنگهای داخلی ـ اعم از جنگهای استقلالطلبانه و... ـ دانست. برای مثال یک گزارش تحقیقی نشان میدهد که فقط در دههی90 قرن بیستم، از میان 110 منازعهی خونین جهانی، 103منازعه به جنگها و بحرانهای داخلیِ کشورها مربوط میشده است و از این 103منازعه نیز، 70درصد را نزاعهای قومی و دینی و مذهبی تتشکیل دادهاند[1].
با در نظر گرفتن این واقعیتهای تجربی، نقش پررنگ و مهم حکمرانی مبتنی بر توسعهی پایدار، در جلوگیری از برافروختن آتش چنین جنگهایی بیش از پیش برجسته میشود.
ـــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Jeff Haynes, Religion and International Relations: What are the issues?, International Politics (2004), Vol. 41, pp. 451,452
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
Henry Kissinger - Business Insider.pdf
445.3 KB
هنری کیسینجر استراتژیست کهنهکار امریکایی که تعدادی از آثار او به زبان فارسی هم ترجمه و منتشر شده، به تازگی با روزنامهی آلمانی «Die Welt» (دی وِت) گفتگوی نسبتاً مفصلی انجام داده است.
کیسینجر در این گفتگوی طولانی، دربارهی انتخابات اخیر امریکا، آیندهی ناتو و اتحادیهی اروپا، جهان پس از کرونا، مسألهی چین و... سخن گفته و گریزی نیز به عملکرد خود در قامت وزیر امور خارجهی دولت نیکسون دربارهی نحوهی تعامل با چینِ دوران مائو زده است.
مطالعهی این مصاحبه برای آن دسته از علاقمندان به مباحث دانش روابط بینالملل و علوم سیاسی که با زبان انگلیسی آشنایی دارند، میتواند جالب توجه باشد.
✍️عدنان فلّاحی
#International_relations
https://t.me/AdnanFallahi
کیسینجر در این گفتگوی طولانی، دربارهی انتخابات اخیر امریکا، آیندهی ناتو و اتحادیهی اروپا، جهان پس از کرونا، مسألهی چین و... سخن گفته و گریزی نیز به عملکرد خود در قامت وزیر امور خارجهی دولت نیکسون دربارهی نحوهی تعامل با چینِ دوران مائو زده است.
مطالعهی این مصاحبه برای آن دسته از علاقمندان به مباحث دانش روابط بینالملل و علوم سیاسی که با زبان انگلیسی آشنایی دارند، میتواند جالب توجه باشد.
✍️عدنان فلّاحی
#International_relations
https://t.me/AdnanFallahi
مطلبی که دکتر محسن رنانی اقتصاددان و استراتژیست معاصر در کانال تلگرامیشان منتشر کردند حقیقتا شایستهی تامل و تدبر است:
🩸جان پدر کجاستی؟
✍محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک بار دیگر ایدئولوژی کور، قلب علم و دانش را نشانه گرفت. این نه اولینبار است و نه آخرینبار که تعصب مذهبی و ایدئولوژی آفرینی از دین، فاجعه آفریده است. هنوز داغ جنایاتی که داعش به نام دین در سوریه و عراق رقم زده بود بر دلها مانده است که ناگاه میشنویم این گروه در حمله به دانشگاه کابل، دهها دانشجو، بلکه دهها سرمایه آینده کشورشان را به خاکوخون میکشد. این هشداری است به تمامی آنان که بیپروا میکوشند تا دین را به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل کنند. ایدئولوژیک کردن باورهای دینی ماهیت رحمانی دین را به مقاصد شیطانی میآلاید و دین را از مسیر امن ایمانی به گذرگاه هواهای شیطانی میکشاند.
این قلم ضمن ابراز شرم و اندوهناکی از آفت بنیادگرایی که به جان جوامع اسلامی افتاده است و ضمن تسلیت به ملت دوست، همسایه و همزبان افعانستان، بویژه استادان دانشگاه کابل و خانوادههای داغدیده آن عزیزان، به تاکید از هر کس که دستش به دامن عالمان جهان اسلام میرسد استدعا دارد این درخواست را به گوش آنان برساند که: «آآی علمای جهان اسلام، از اهل تسنن و تشیع، ما انتظار داریم تا شما این اقدام غیرانسانی و غیراسلامی و غیراخلاقی را محکوم کنید». شرم آور است که هنوز هیچیک از مفتیان نامدار اهل سنت و مراجع تقلید اهل تشیع این حمله را که قربانیان آن از هر دو مذهب اسلام بودهاند محکوم نکرده و واکنش درخوری به این اقدام غیرانسانی نشان نداده است.
هشتکی که این روزها با عنوان «جان پدر کجاستی؟» به صورت گسترده در شبکههای مجازی میچرخد، گرچه اشاره به پیام پر از عشق و نگرانی پدر یکی از دانشجویان کشته شده در حمله به دانشگاه کابل دارد، اما به طور ضمنی آنان که باید موضع پدری برای جامعه اسلامی داشته باشند را نیز مورد خطاب قرار میدهد: کجا هستند پدران غمخوار ملتهای مسلمان؟ چرا سخنی نمیگویند؟ چرا واکنشی نشان نمیدهند؟ اگر این جنایات در دین اسلام محکوم است چرا کلیدداران دین زبان در کام کشیده اند و گریبان چاک نمیکنند؟ و اگر مورد تایید است چرا رودربایستی را کنار نمیگذارند و تکلیف خلقی سرگردان را روشن نمیکنند؟
آن امامجمعهای که چند روز پیش با انتشار کلیپی از موهای پریشان دخترک دوچرخه سوار، دینش را برباد رفته میدید و خلقی را برای محکومیت آن به خیابان کشانید تکلیف ما را روشن کند که بالاخره بین اسید پاشی به صورت زنان اصفهانی به نام دفاع از حجاب و حمله به دانشجویان افغانستانی به نام مبارزه با علوم فاسده غربی تفاوتی هست یا نه؟ بگویند که بالاخره بین فرمان داعش برای ناامن کردن دانشگاههایی که علوم غربیان را ترویج میکنند و فرمان امام جمعهای که فرمود باید جامعه را برای خوشحجابان ناامن کنید تفاوتی هست یا نه؟
البته همه ما پاسخ را میدانیم، آنچه نمیدانیم این است که چرا متولیان دین تا این حد از گفتن آن وحشت دارند؟
محسن رنانی
۲۴ آبان ۱۳۹۹
@Renani_Mohsen
@AdnanFallahi
🩸جان پدر کجاستی؟
✍محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک بار دیگر ایدئولوژی کور، قلب علم و دانش را نشانه گرفت. این نه اولینبار است و نه آخرینبار که تعصب مذهبی و ایدئولوژی آفرینی از دین، فاجعه آفریده است. هنوز داغ جنایاتی که داعش به نام دین در سوریه و عراق رقم زده بود بر دلها مانده است که ناگاه میشنویم این گروه در حمله به دانشگاه کابل، دهها دانشجو، بلکه دهها سرمایه آینده کشورشان را به خاکوخون میکشد. این هشداری است به تمامی آنان که بیپروا میکوشند تا دین را به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل کنند. ایدئولوژیک کردن باورهای دینی ماهیت رحمانی دین را به مقاصد شیطانی میآلاید و دین را از مسیر امن ایمانی به گذرگاه هواهای شیطانی میکشاند.
این قلم ضمن ابراز شرم و اندوهناکی از آفت بنیادگرایی که به جان جوامع اسلامی افتاده است و ضمن تسلیت به ملت دوست، همسایه و همزبان افعانستان، بویژه استادان دانشگاه کابل و خانوادههای داغدیده آن عزیزان، به تاکید از هر کس که دستش به دامن عالمان جهان اسلام میرسد استدعا دارد این درخواست را به گوش آنان برساند که: «آآی علمای جهان اسلام، از اهل تسنن و تشیع، ما انتظار داریم تا شما این اقدام غیرانسانی و غیراسلامی و غیراخلاقی را محکوم کنید». شرم آور است که هنوز هیچیک از مفتیان نامدار اهل سنت و مراجع تقلید اهل تشیع این حمله را که قربانیان آن از هر دو مذهب اسلام بودهاند محکوم نکرده و واکنش درخوری به این اقدام غیرانسانی نشان نداده است.
هشتکی که این روزها با عنوان «جان پدر کجاستی؟» به صورت گسترده در شبکههای مجازی میچرخد، گرچه اشاره به پیام پر از عشق و نگرانی پدر یکی از دانشجویان کشته شده در حمله به دانشگاه کابل دارد، اما به طور ضمنی آنان که باید موضع پدری برای جامعه اسلامی داشته باشند را نیز مورد خطاب قرار میدهد: کجا هستند پدران غمخوار ملتهای مسلمان؟ چرا سخنی نمیگویند؟ چرا واکنشی نشان نمیدهند؟ اگر این جنایات در دین اسلام محکوم است چرا کلیدداران دین زبان در کام کشیده اند و گریبان چاک نمیکنند؟ و اگر مورد تایید است چرا رودربایستی را کنار نمیگذارند و تکلیف خلقی سرگردان را روشن نمیکنند؟
آن امامجمعهای که چند روز پیش با انتشار کلیپی از موهای پریشان دخترک دوچرخه سوار، دینش را برباد رفته میدید و خلقی را برای محکومیت آن به خیابان کشانید تکلیف ما را روشن کند که بالاخره بین اسید پاشی به صورت زنان اصفهانی به نام دفاع از حجاب و حمله به دانشجویان افغانستانی به نام مبارزه با علوم فاسده غربی تفاوتی هست یا نه؟ بگویند که بالاخره بین فرمان داعش برای ناامن کردن دانشگاههایی که علوم غربیان را ترویج میکنند و فرمان امام جمعهای که فرمود باید جامعه را برای خوشحجابان ناامن کنید تفاوتی هست یا نه؟
البته همه ما پاسخ را میدانیم، آنچه نمیدانیم این است که چرا متولیان دین تا این حد از گفتن آن وحشت دارند؟
محسن رنانی
۲۴ آبان ۱۳۹۹
@Renani_Mohsen
@AdnanFallahi
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
✍️ جان پدر کجاستی؟
👈 محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده…
✍️ جان پدر کجاستی؟
👈 محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده…
حکومت در اسلام.pdf
241.4 KB
دکتر عبدالْإله بلقِزيز، پژوهشگر اندیشهی سیاسی و استاد فلسفه در دانشگاه «حسن دوم» دارالبیضاء مراکش، مدیر پژوهشی اسبق مركز دراسات الوحدة العربية در بیروت، و صاحب کتب و مقالات متعددی در حوزهی مسائل جهان عرب و اندیشهی سیاسی است؛ از جمله: المسألة الوطنية الفلسطينية، في الديمقراطية والمجتمع المدني، الخطاب الإصلاحي في المغرب، الإسلام والسياسة، تكوين المجال السياسي الإسلامي و...
نوشتار پیوست، ترجمهی بخشی از کتاب الدولة في الفكر الإسلامي المعاصر است که این بخش، با عنوان «الحکومة فی الاسلام سیاسیة» تبویب شده است: بلقزیز، الدولة في الفكر الإسلامي المعاصر، صص114ـ117، مركز دراسات الوحدة العربية، بیروت، 2004.
صاحب این قلم، این مقاله را به مثابه یکی از اجزای پروندهای که دربارهی شیخ علی عبدالرازق و اندیشهی سیاسی او تدارک دیده بودم، ترجمه کرده است. این مقاله در شماره22 نشریهی قلمیاران (اسفند98) منتشر شد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
نوشتار پیوست، ترجمهی بخشی از کتاب الدولة في الفكر الإسلامي المعاصر است که این بخش، با عنوان «الحکومة فی الاسلام سیاسیة» تبویب شده است: بلقزیز، الدولة في الفكر الإسلامي المعاصر، صص114ـ117، مركز دراسات الوحدة العربية، بیروت، 2004.
صاحب این قلم، این مقاله را به مثابه یکی از اجزای پروندهای که دربارهی شیخ علی عبدالرازق و اندیشهی سیاسی او تدارک دیده بودم، ترجمه کرده است. این مقاله در شماره22 نشریهی قلمیاران (اسفند98) منتشر شد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
👍1
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🗜تنش، جنگ و توسعه: دیدگاه تامس هابز
چرا در شرایط کشورهایی چون سوریه، افغانستان، مالی، سومالی و امثالهم امکان توسعهی اقتصادی و انسانی محال است؟ فرق بین این کشورها با کشورهایی چون سنگاپور، کره جنوبی، قطر یا نیوزیلند چیست؟
حقیقتا در این مثالها که آوردیم، با دو نوع متمایز از شرایط اجتماعی و سیاسی مواجهیم که علمایِ «دانش توسعه»[1] برای بیان این تمایز از تعبیر مدرن «ثبات»[2] استفاده میکنند. و اینگونه است که ثبات اگرچه شرط کافی برای توسعه و رونق اقتصادی نیست اما بیشک شرط لازم آن است.
اما بیش از چهارصد سال پیش از این، یعنی در زمانهای که هنوز بحث از رشد اقتصادی و مسائلی چون توسعه و مدیریت منابع انسانی موضوعیتی نداشت، تامس هابز متفکر سیاسی برجسته انگلیسی ذیل بحث وضعیت «جنگ همه علیه همه»، شرایط جنگی را به دقیقترین شکل به تصویر میکشد:
«...در آن آدمیان بدون هرگونه آرامش و امنیتی به سر برند، مگر امنیتی که به واسطه قوت بدنی و اقدامات شخصی خودشان ایجاد کرده باشند. در چنین وضعی امکانی برای کار و فعالیت نیست، زیرا به حاصل چنین کار و کوششی اطمینان نیست و در نتیجه نه کشت و کار زمین؛ نه کشتیرانی، نه امتعه و کالاهایی که بتوان از راه دریا وارد کرد؛ نه ساختمانهای راحت و جادار؛ نه وسایل نقل و انتقال اشیای ثقیل و سنگین؛ نه دانش و معرفتی درباره کره زمین؛ نه شرح و گزارشی درباره تاریخ؛ و نه هیچگونه دانش و هنر و ادبیاتی و یا جامعه و انجمنی [هیچیک ممکن نخواهد بود] و از همه برتر ترس دائمی و خطر مرگِ خشونتبار وجود دارد؛ و زندگی آدمی گسیخته، مسکنت بار، زشت، ددمنشانه و کوتاه [است]»[3].
ـــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Developmental science
[2]. Stability
[2]. هابز، لویاتان: فصل سیزدهم، ص158، ترجمه دکتر حسین بشیریه، نشر نی
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
چرا در شرایط کشورهایی چون سوریه، افغانستان، مالی، سومالی و امثالهم امکان توسعهی اقتصادی و انسانی محال است؟ فرق بین این کشورها با کشورهایی چون سنگاپور، کره جنوبی، قطر یا نیوزیلند چیست؟
حقیقتا در این مثالها که آوردیم، با دو نوع متمایز از شرایط اجتماعی و سیاسی مواجهیم که علمایِ «دانش توسعه»[1] برای بیان این تمایز از تعبیر مدرن «ثبات»[2] استفاده میکنند. و اینگونه است که ثبات اگرچه شرط کافی برای توسعه و رونق اقتصادی نیست اما بیشک شرط لازم آن است.
اما بیش از چهارصد سال پیش از این، یعنی در زمانهای که هنوز بحث از رشد اقتصادی و مسائلی چون توسعه و مدیریت منابع انسانی موضوعیتی نداشت، تامس هابز متفکر سیاسی برجسته انگلیسی ذیل بحث وضعیت «جنگ همه علیه همه»، شرایط جنگی را به دقیقترین شکل به تصویر میکشد:
«...در آن آدمیان بدون هرگونه آرامش و امنیتی به سر برند، مگر امنیتی که به واسطه قوت بدنی و اقدامات شخصی خودشان ایجاد کرده باشند. در چنین وضعی امکانی برای کار و فعالیت نیست، زیرا به حاصل چنین کار و کوششی اطمینان نیست و در نتیجه نه کشت و کار زمین؛ نه کشتیرانی، نه امتعه و کالاهایی که بتوان از راه دریا وارد کرد؛ نه ساختمانهای راحت و جادار؛ نه وسایل نقل و انتقال اشیای ثقیل و سنگین؛ نه دانش و معرفتی درباره کره زمین؛ نه شرح و گزارشی درباره تاریخ؛ و نه هیچگونه دانش و هنر و ادبیاتی و یا جامعه و انجمنی [هیچیک ممکن نخواهد بود] و از همه برتر ترس دائمی و خطر مرگِ خشونتبار وجود دارد؛ و زندگی آدمی گسیخته، مسکنت بار، زشت، ددمنشانه و کوتاه [است]»[3].
ـــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Developmental science
[2]. Stability
[2]. هابز، لویاتان: فصل سیزدهم، ص158، ترجمه دکتر حسین بشیریه، نشر نی
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🔬بازنگری در میراث قدما: روایت د. شیخ طه جابر العَلوانی
إنني أحسب ـ والله أعلم ـ أن إخراج الأمة الوسط المخرجة للناس من هذه الأزمة يقتضي مراجعة شاملة ذات منطلقات منهجية معرفية لتراثنا کله قد تتطلب تجنيد مئات الباحثين، وعقد العديد من اللقاءات والندوات العلمية المتخصصة لدراسة وتحليل تراثنا كله:
من فکر می کنم ـ وخداوند داناتر است ـ که بيرون آوردن اين امتِ وسطِ ارسال شده برای همهی مردم [البقرة143]، از اين بحران، نيازمند يک بازنگری کامل در تمام تراثمان، با استفاده از بسترهای روشمندانهی معرفتشناسانه است؛ بازنگریای که به خدمت گرفتن صدها پژوهشگر و برگزاری بسیاری از نشستها و کنفرانسهای علمیِ مختص به پژوهش و تحلیل کل تراثمان را میطلبد[1].
ـــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. العَلواني، مقاصد الشریعة، ص21، طـ1، 2001، دار الهادي بیروت.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
إنني أحسب ـ والله أعلم ـ أن إخراج الأمة الوسط المخرجة للناس من هذه الأزمة يقتضي مراجعة شاملة ذات منطلقات منهجية معرفية لتراثنا کله قد تتطلب تجنيد مئات الباحثين، وعقد العديد من اللقاءات والندوات العلمية المتخصصة لدراسة وتحليل تراثنا كله:
من فکر می کنم ـ وخداوند داناتر است ـ که بيرون آوردن اين امتِ وسطِ ارسال شده برای همهی مردم [البقرة143]، از اين بحران، نيازمند يک بازنگری کامل در تمام تراثمان، با استفاده از بسترهای روشمندانهی معرفتشناسانه است؛ بازنگریای که به خدمت گرفتن صدها پژوهشگر و برگزاری بسیاری از نشستها و کنفرانسهای علمیِ مختص به پژوهش و تحلیل کل تراثمان را میطلبد[1].
ـــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. العَلواني، مقاصد الشریعة، ص21، طـ1، 2001، دار الهادي بیروت.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🔥متخیّلات قرون میانی: اَعراب و کتابسوزان
قدیمیترین کتاب تخصصیای که در باب فتوحات اعراب نگاشته شده کتاب «فتوح البلدان» بَلاذُری(279هـ) است. این کتاب، گزارشی از جنگهای اعراب و سیر فتوحات آنها ـ شهر به شهر ـ را ارائه داده و از این رو فتوح البلدان(فتوحات شهرها) نام گرفته است. برغم اینکه تمام جزییات این کتاب ـ به علت بیش از دویست سال سکوت مطلق تراث روایی ـ را نمیتوان تأیید کرد، و نیز با وجود اکاذیب و مجعولات بسیار در این قبیل کتب، در سراسر این کتاب هیچ اثری از روایت آتش زدن کتاب و کتابخانه ـ نه در مصر و نه در ایران ـ وجود ندارد!
سایر مورخان بزرگ معاصر بلاذری، نظیر دینوری(283هـ)، یعقوبی(292هـ)، خلیفة بن خیاط(240هـ)، ابن ابی خَیثمة(274هـ)، فَسَوی(277هـ)، ابن سعد کاتب واقدی(230هـ) نیز کوچکترین اشارهای به این رخداد نکردهاند؛ ولو اینکه اگر اشاره میکردند نیز باید به این تناقضات پاسخ داد که تیمهای ترجمه از فارسی به عربی و از قبطی به عربی در دارالخلافهها عباسی، دقیقاً چه چیزهایی را ترجمه میکردند؟ کتب سوخته؟
اما جامع بزرگ اخبار و روایات که تقریباً هیچ روایت و خبر بیمقدار و مجعولی نیز از چشمش دور نمانده یعنی «اَب المورخین» طبری کبیر(310هـ) نیز در تمام 16جلد تاریخ عظیم طبری، هیچ اشارهای به این افسانهها نکرده است. همچنین مَقدِسی(بعد از 355هـ) با اینکه نکات بدیعی را در مجموعهی 6جلدی «البدء والتاریخ» آورده[1]، کوچکترین اشارهای به این رخداد نکرده است.
اما این افسانهها نخستین بار در آثار مورخان قرن ششم و هفتم پدیدار شدند؛ یعنی بیش از ششصد سال پس از یک رخداد متخیّل، تازه عدهای به آن اشاره کردند. نخستین کسی که این ماجرا را ذکر کرده جهانگرد و پزشک عبداللطیف البغدادی(629هـ) است، و اندکی پس از او مسلسلوار کسانی چون ابن القفطی(646هـ) و ابوالفرج المَلطی(685هـ) این واقعه را گزارش کردهاند. ابن خلدون هم در قرن نهم هجری، این واقعه را در روایتی بدون سند و عنعنه، به نیمهی اول قرن اول هجری وصل می کند.
قِفطی می گوید: «عمروعاص دستور داد کتابهای کتابخانهی اسکندریه را در حمامهای شهر بیندازند. ولی تعداد حمامها یادم نیست[!!]...گفتهاند که این کتابها در مدت شش ماه نابود شدند»[2].
فارغ از اینکه در قرن یکم هجری اساساً امکان وجود گرمابه و حمامهای عمومی چه میزان بوده، اگر شهر اسکندریه فقط پنج حمام میداشت و مشعل هر حمام فقط نصف روز کار میکرد خوانندهی عاقل تخمین بزند که چند صدهزار جلد کتاب لازم بوده که سوخت کورهی این حمامها را شش ماه تامین کند؟ و اگر شخصیت مبهمی مثل ابن ندیم در قرن پنجم ـ در اوج شکوفایی کاغذ و فن کتابت در پایتخت عباسیان ـ نهایتاً موفق شده تا فقط حدود هفت هزار جلد کتاب را به مؤلفان منسوب کند، پس چگونه صدها هزار جلد کتاب، چهارصد سال پیش از ابن ندیم و در عصر قحطی کامل کاغذ و قلم و فن کتابت، تولید شده که سوخت شش ماه کورههای حمامهای اسکندریه را تأمین کرده است؟؟
این ماجرا به قدری متخیّل است که بسیاری تاریخنگاران و شرقشناسان غربی هم آن را بلاموضوع دانستهاند. از جمله همیلتون گیب(1971م) مورخ بریتانیایی[3]، شرقشناس و مورخ علم فرانسوی لوییس پییر سدیو(1875م)[4] و نیز گوستابو لوبون مشهور(1931م)[5] بر متخیل بودن این افسانهها تصریح کردهاند[6].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. این کتاب نفیس با نام آفرینش و تاریخ، به قلم دکتر شفیعی کدکنی به فارسی ترجمه شده است.
[2]. القفطي، أخبار العلماء بأخيار الحكماء، ص266، دار الکتب العلمیة بیروت.
[3]. H. Gibb, The Arab conquests in Central Asia, 1/274-276
[4]. Louis-Pierre-Eugène Sédillot, Histoire des Arabes, pp. 155-156
[5]. Gustave Le Bon, La Civilisation des Arabes , p. 708
[6]. برای جزییات بیشتر نک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج1، صص197 ـ 201، دار الجیل، بیروت، 1996م.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
قدیمیترین کتاب تخصصیای که در باب فتوحات اعراب نگاشته شده کتاب «فتوح البلدان» بَلاذُری(279هـ) است. این کتاب، گزارشی از جنگهای اعراب و سیر فتوحات آنها ـ شهر به شهر ـ را ارائه داده و از این رو فتوح البلدان(فتوحات شهرها) نام گرفته است. برغم اینکه تمام جزییات این کتاب ـ به علت بیش از دویست سال سکوت مطلق تراث روایی ـ را نمیتوان تأیید کرد، و نیز با وجود اکاذیب و مجعولات بسیار در این قبیل کتب، در سراسر این کتاب هیچ اثری از روایت آتش زدن کتاب و کتابخانه ـ نه در مصر و نه در ایران ـ وجود ندارد!
سایر مورخان بزرگ معاصر بلاذری، نظیر دینوری(283هـ)، یعقوبی(292هـ)، خلیفة بن خیاط(240هـ)، ابن ابی خَیثمة(274هـ)، فَسَوی(277هـ)، ابن سعد کاتب واقدی(230هـ) نیز کوچکترین اشارهای به این رخداد نکردهاند؛ ولو اینکه اگر اشاره میکردند نیز باید به این تناقضات پاسخ داد که تیمهای ترجمه از فارسی به عربی و از قبطی به عربی در دارالخلافهها عباسی، دقیقاً چه چیزهایی را ترجمه میکردند؟ کتب سوخته؟
اما جامع بزرگ اخبار و روایات که تقریباً هیچ روایت و خبر بیمقدار و مجعولی نیز از چشمش دور نمانده یعنی «اَب المورخین» طبری کبیر(310هـ) نیز در تمام 16جلد تاریخ عظیم طبری، هیچ اشارهای به این افسانهها نکرده است. همچنین مَقدِسی(بعد از 355هـ) با اینکه نکات بدیعی را در مجموعهی 6جلدی «البدء والتاریخ» آورده[1]، کوچکترین اشارهای به این رخداد نکرده است.
اما این افسانهها نخستین بار در آثار مورخان قرن ششم و هفتم پدیدار شدند؛ یعنی بیش از ششصد سال پس از یک رخداد متخیّل، تازه عدهای به آن اشاره کردند. نخستین کسی که این ماجرا را ذکر کرده جهانگرد و پزشک عبداللطیف البغدادی(629هـ) است، و اندکی پس از او مسلسلوار کسانی چون ابن القفطی(646هـ) و ابوالفرج المَلطی(685هـ) این واقعه را گزارش کردهاند. ابن خلدون هم در قرن نهم هجری، این واقعه را در روایتی بدون سند و عنعنه، به نیمهی اول قرن اول هجری وصل می کند.
قِفطی می گوید: «عمروعاص دستور داد کتابهای کتابخانهی اسکندریه را در حمامهای شهر بیندازند. ولی تعداد حمامها یادم نیست[!!]...گفتهاند که این کتابها در مدت شش ماه نابود شدند»[2].
فارغ از اینکه در قرن یکم هجری اساساً امکان وجود گرمابه و حمامهای عمومی چه میزان بوده، اگر شهر اسکندریه فقط پنج حمام میداشت و مشعل هر حمام فقط نصف روز کار میکرد خوانندهی عاقل تخمین بزند که چند صدهزار جلد کتاب لازم بوده که سوخت کورهی این حمامها را شش ماه تامین کند؟ و اگر شخصیت مبهمی مثل ابن ندیم در قرن پنجم ـ در اوج شکوفایی کاغذ و فن کتابت در پایتخت عباسیان ـ نهایتاً موفق شده تا فقط حدود هفت هزار جلد کتاب را به مؤلفان منسوب کند، پس چگونه صدها هزار جلد کتاب، چهارصد سال پیش از ابن ندیم و در عصر قحطی کامل کاغذ و قلم و فن کتابت، تولید شده که سوخت شش ماه کورههای حمامهای اسکندریه را تأمین کرده است؟؟
این ماجرا به قدری متخیّل است که بسیاری تاریخنگاران و شرقشناسان غربی هم آن را بلاموضوع دانستهاند. از جمله همیلتون گیب(1971م) مورخ بریتانیایی[3]، شرقشناس و مورخ علم فرانسوی لوییس پییر سدیو(1875م)[4] و نیز گوستابو لوبون مشهور(1931م)[5] بر متخیل بودن این افسانهها تصریح کردهاند[6].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. این کتاب نفیس با نام آفرینش و تاریخ، به قلم دکتر شفیعی کدکنی به فارسی ترجمه شده است.
[2]. القفطي، أخبار العلماء بأخيار الحكماء، ص266، دار الکتب العلمیة بیروت.
[3]. H. Gibb, The Arab conquests in Central Asia, 1/274-276
[4]. Louis-Pierre-Eugène Sédillot, Histoire des Arabes, pp. 155-156
[5]. Gustave Le Bon, La Civilisation des Arabes , p. 708
[6]. برای جزییات بیشتر نک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج1، صص197 ـ 201، دار الجیل، بیروت، 1996م.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🖇خزان عربی: اصلاح دینی یا اصلاح سیاسی؟
رخدادها و انقلابهای سیاسی عظیمی که در دههی دوم قرن21 میلادی، تعدادی از ممالک عربی شمال افریقا و خاورمیانه را در هم نوردید و «بهار عربی» خوانده شد، میرفت که نویدبخش فصلی نو در اصلاح امور و بهبود اوضاع و احوال سیاسی مردمان این کشورها باشد. اما دیری نپایید که با آغاز جنگهای خونین داخلی، تاخت و تاز قدرتهای خارجی، ظهور انواع و اقسام میلیشای اجیرشده، تسویه حسابهای فرقهای و نیز بازگشت استبداد و انسداد سیاسی، تحلیلگران سرنوشت این بهار را به «خزان عربی» پیوند زدند و تمام آن آمال و امیدها نقش بر آب شد.
شکی نیست که پدیدارهای بزرگ اجتماعی را نمیتوان و نباید به یک یا چند علت تقلیل داد، خاصه پدیدارهای عصر پیچیده و تودرتوی مدرن، نیازمند تحلیلهای چندوجهی، بینِ گفتمانی و جامع الاطراف است. اما فارغ از صحه گذاشتن بر این موضوع، یکی از پررنگترین و مهمترین جنبههای تحلیل این رخدادها، خط و ربط آنها با فهم دینی است. به دیگر سخن ارتباط میان اصلاح سیاسی ـ به مثابه یکی از اهداف بهار عربی ـ و اصلاح دینی چیست؟ آیا بدون اصلاح دینی میتوان به اصلاح سیاسی نائل شد؟ و یا اینکه اصلاح سیاسی مقدم بر اصلاح دینی است؟
اینها پرسشهایی بود که از زمان طلیعهی عصر موسوم به نوزایی اسلامی، ذهن کسانی چون سید جمال الدین اسدآبادی و شاگردش محمد عبده را نیز به خود مشغول کرده بود. سید جمال معتقد بود که اصلاح سیاسی مقدم بر اصلاح دینی است فلذا اصلاح سیاستمداران را مقدم میپنداشت و به ارشاد آنان اهتمام نشان داد. اما شاگرد مصریاش محمد عبده، باور داشت که اصلاح دینی مقدم بر اصلاح سیاسی است فلذا برخلاف سید جمال، او به جریانسازی دینی دست یازید و با استقرار در مهمترین نهاد ارتودوکسی دنیای اهل سنت یعنی الازهر مصر، تربیت نسل جدیدی از اسلامشناسان را هدف اصلی خود قرار داد.
اما این پرسشها چند قرن پیش از سید جمال و عبده، و به هنگام انقلاب کبیر فرانسه (1789م) به ذهن الهیدان و فیلسوف بزرگ پروتستان، هگل هم خطور کرده بود. هگل تحلیل انقلاب فرانسه و رخدادهای خونین پس از آن را وجههی همت خود قرار داد. هگل در کتاب «فلسفهی تاریخ» مینویسد:
«...این، قاعدهی غلطی است که غل و زنجیرهای بسته شده به پای حق و آزادی را میتوان بدون آزاد کردن وجدان، شکست؛ این، قاعدهی غلطی است که یک انقلاب میتواند بدون اصلاح دینی، رخ دهد»[1].
جواد طباطبایی در شرح این فقرهی هگل مینویسد:
«یکی از مهمترین نتایج بررسیهای هگل و پژوهشهای وی دربارهی حوادث انقلابی فرانسه در این عبارت خلاصه شد که: "بدون اصلاح دینی، انقلاب ممکن نیست". معنای سخن هگل آن است که انقلاب رهاییبخش راستین، زمانی میتواند واقع شود که اصلاحی در مسیحیت صورت گرفته باشد. انقلاب فرانسه، انقلابی علیه سلطهی کلیسا و حکومت ظاهرِ دیانت بود و به همین دلیل در مسیر تحول خود بی آنکه بتواند آزادی را تاسیس نماید به حکومت ترور و وحشت و تصفیههای خونبار منجر شد. در فرانسه، اصلاح دینی انجام نشده بود و دیانت مسیحی خود را با ضرورتهای دوران جدید سازگار ننموده بود. در حالیکه در آلمان با ظهور مارتین لوتر پیشوای اصلاح دینی، مسیحیت خود را با تحولی که در تفسیر مبتنی بر شریعت خود ایجاد کرده بود به دیانتِ آزادیِ اراده و استقلال باطن و درون انسان تبدیل شده بود»[2].
ـــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. «…it is a false principle that the fetters which bind Right and Freedom can be broken without the emancipation of conscience - that there can be a Revolution without a Reformation» (Hegel, The Philosophy of History, P. 473, Translated by J. Sibree, Batoche Books, 2001.
[2]. سید جواد طباطبایی، بحثی دربارهی روح در فلسفهی هگل.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
رخدادها و انقلابهای سیاسی عظیمی که در دههی دوم قرن21 میلادی، تعدادی از ممالک عربی شمال افریقا و خاورمیانه را در هم نوردید و «بهار عربی» خوانده شد، میرفت که نویدبخش فصلی نو در اصلاح امور و بهبود اوضاع و احوال سیاسی مردمان این کشورها باشد. اما دیری نپایید که با آغاز جنگهای خونین داخلی، تاخت و تاز قدرتهای خارجی، ظهور انواع و اقسام میلیشای اجیرشده، تسویه حسابهای فرقهای و نیز بازگشت استبداد و انسداد سیاسی، تحلیلگران سرنوشت این بهار را به «خزان عربی» پیوند زدند و تمام آن آمال و امیدها نقش بر آب شد.
شکی نیست که پدیدارهای بزرگ اجتماعی را نمیتوان و نباید به یک یا چند علت تقلیل داد، خاصه پدیدارهای عصر پیچیده و تودرتوی مدرن، نیازمند تحلیلهای چندوجهی، بینِ گفتمانی و جامع الاطراف است. اما فارغ از صحه گذاشتن بر این موضوع، یکی از پررنگترین و مهمترین جنبههای تحلیل این رخدادها، خط و ربط آنها با فهم دینی است. به دیگر سخن ارتباط میان اصلاح سیاسی ـ به مثابه یکی از اهداف بهار عربی ـ و اصلاح دینی چیست؟ آیا بدون اصلاح دینی میتوان به اصلاح سیاسی نائل شد؟ و یا اینکه اصلاح سیاسی مقدم بر اصلاح دینی است؟
اینها پرسشهایی بود که از زمان طلیعهی عصر موسوم به نوزایی اسلامی، ذهن کسانی چون سید جمال الدین اسدآبادی و شاگردش محمد عبده را نیز به خود مشغول کرده بود. سید جمال معتقد بود که اصلاح سیاسی مقدم بر اصلاح دینی است فلذا اصلاح سیاستمداران را مقدم میپنداشت و به ارشاد آنان اهتمام نشان داد. اما شاگرد مصریاش محمد عبده، باور داشت که اصلاح دینی مقدم بر اصلاح سیاسی است فلذا برخلاف سید جمال، او به جریانسازی دینی دست یازید و با استقرار در مهمترین نهاد ارتودوکسی دنیای اهل سنت یعنی الازهر مصر، تربیت نسل جدیدی از اسلامشناسان را هدف اصلی خود قرار داد.
اما این پرسشها چند قرن پیش از سید جمال و عبده، و به هنگام انقلاب کبیر فرانسه (1789م) به ذهن الهیدان و فیلسوف بزرگ پروتستان، هگل هم خطور کرده بود. هگل تحلیل انقلاب فرانسه و رخدادهای خونین پس از آن را وجههی همت خود قرار داد. هگل در کتاب «فلسفهی تاریخ» مینویسد:
«...این، قاعدهی غلطی است که غل و زنجیرهای بسته شده به پای حق و آزادی را میتوان بدون آزاد کردن وجدان، شکست؛ این، قاعدهی غلطی است که یک انقلاب میتواند بدون اصلاح دینی، رخ دهد»[1].
جواد طباطبایی در شرح این فقرهی هگل مینویسد:
«یکی از مهمترین نتایج بررسیهای هگل و پژوهشهای وی دربارهی حوادث انقلابی فرانسه در این عبارت خلاصه شد که: "بدون اصلاح دینی، انقلاب ممکن نیست". معنای سخن هگل آن است که انقلاب رهاییبخش راستین، زمانی میتواند واقع شود که اصلاحی در مسیحیت صورت گرفته باشد. انقلاب فرانسه، انقلابی علیه سلطهی کلیسا و حکومت ظاهرِ دیانت بود و به همین دلیل در مسیر تحول خود بی آنکه بتواند آزادی را تاسیس نماید به حکومت ترور و وحشت و تصفیههای خونبار منجر شد. در فرانسه، اصلاح دینی انجام نشده بود و دیانت مسیحی خود را با ضرورتهای دوران جدید سازگار ننموده بود. در حالیکه در آلمان با ظهور مارتین لوتر پیشوای اصلاح دینی، مسیحیت خود را با تحولی که در تفسیر مبتنی بر شریعت خود ایجاد کرده بود به دیانتِ آزادیِ اراده و استقلال باطن و درون انسان تبدیل شده بود»[2].
ـــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. «…it is a false principle that the fetters which bind Right and Freedom can be broken without the emancipation of conscience - that there can be a Revolution without a Reformation» (Hegel, The Philosophy of History, P. 473, Translated by J. Sibree, Batoche Books, 2001.
[2]. سید جواد طباطبایی، بحثی دربارهی روح در فلسفهی هگل.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
امروز، تولد یکی از نزدیکترین دوستان من است که چند سال پیش در اوج جوانی و شکوفایی، به طرز دردناکی دعوت حق را لبیک گفت.
یادآوری این خاطرهی تلخ و مقارنت آن با این ایام "کرونایی" که شنیدن خبر مرگ نزدیکان به روالی عادی بدل شده است مرا بر آن داشت که با فاصله گرفتن از قیل و قالهای تاریخنگاران، مطلبی که چند ماه پیش نوشته بودم را مجددا باز نشر کنم:
👇👇👇
یادآوری این خاطرهی تلخ و مقارنت آن با این ایام "کرونایی" که شنیدن خبر مرگ نزدیکان به روالی عادی بدل شده است مرا بر آن داشت که با فاصله گرفتن از قیل و قالهای تاریخنگاران، مطلبی که چند ماه پیش نوشته بودم را مجددا باز نشر کنم:
👇👇👇
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⚰️مرگاندیشی از ملزومات نیل به خیر برتر
دور نیست اگر بگوییم اندیشیدن به مرگ و پس از مرگ، به مانند پدیدههایی چون فلسفه، زبان و... از مختصات و ذوات وجود آدمی است و مثلاً در سایر حیوانات اهلی و غیراهلی یافت نمیشود. ایمانوئل کانت متفکر پرآوازهی تاریخ بشر ذیل همین مرگاندیشی، معتقد بود که دو چیز از ملزومات وجود خیر برتر (و به تعبیر خود کانت در زبان لاتینی: Summum bonum) در چهارچوب خرد عملی هستند: جاودانگی روح، وجود ذات خداوند[1]. کانت مینویسد:
«خیر برتر(Summum bonum) عملاً وقتی ممکن است که جاودانگی روح را پیشفرض بینگاریم. نتیجتاً این جاودانگی در کنار پیوند جداییناپذیرش با قانون اخلاق، بنیادی برای خرد عملی ناب است»[2].
اگرچه حیات پس از مرگ و جاودانگی روح از زمرهی یقینیات فلسفی نیست اما کانت اذعان دارد که با چند و چونهای دقیق فلسفی حتی وجود جهان خارج نیز قابل اثبات نیست و این موضوع را یکی از رسواییهای فلسفه(a scandal of philosophy) و نیز رسوایی خرد جهانشمول آدمی میداند[3].
اما با تمام اینها خود پدیدار مرگ امری یقینی و گریزناپذیر مینُماید. آدمی را فراری از مرگ نیست و در آموزههای دینی هم مرگاندیشی به مثابه رویکردی متقن در مسیر تهذیب نفس و زیستن اخلاقی وصف شده است. در احادیث منسوب به پیامبر اسلام(ص) آمده است:
«بسیار از مرگ ـ این نابودگر لذات ـ یاد کنید»[4].
و غزالی میگوید:
«شکی نیست که مردم در یقین به مرگ و عدم وجود شک و شبهه در این باره، مشترکند. لکن برخی افراد متوجه مرگ نیستند و خود را آمادهی مرگ نمیکنند گویی که به مرگ خویش یقین ندارند... و از همین رو برخی گفتهاند که هیچ یقینِ عاری از شکی مثل مرگ نیست که به شکِ عاری از یقین شبیه باشد.»[5].
و جالب این است که مارتین هایدگر فیلسوف مشهور معاصر هم نظیر همین عبارت غزالی را بیان میکند:
«آدمی از قطعیت مرگ آگاه است اما هنوز قطعیت واقعی نسبت به مرگ خودش ندارد... آدمی میگوید: مرگ قطعاً سر میرسد اما نه حالا»(تأکیدات از خود هایدگر است)[6].
این روزها اخبار مرگهای روتین و پی در پی ناشی از مرض کرونا مرتب به گوش میرسد و به نظر میرسد که مرگ از کرونا هم به یکی از روزمرگیهای ما تبدیل شده باشد. اما شاید این اخبار تلنگری باشد برای هرازچندگاهی هم که شده اندیشه در مرگ خویشتن و تهذیب اخلاق.
ـــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Kant selections, Ed. by T.M. Greene, pp. 358,360, Charles Scribner's1929
[2]. Ibid, p. 358
[3]. این چیزی است که کانت در پیشگفتار کتاب مشهورش «سنجش خرد ناب» بدان تصریح میکند (نک: کانت، سنجش خرد ناب، ص۴۶، ترجمه: میرشمسالدین ادیب سلطانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، چاپ نخست). کانت معتقد است که وجود جهان خارج را تنها بر پایهی "ایمان" میتوان فرض کرد(تأکیدات از خود کانت است):
… the existence of things outside us… should have to be assumed merely on faith, and that if it occurs to anyone to doubt it, we should be unable to answer him with a satisfactory proof (Kant, Critique of Pure Reason, p. 121, Trans. And ed. by Paul Guyer, Allen Wood, Cambridge University Press 1998)
[4]. الترمذی، السنن، ش2307
[5]. الغزالی، احیاء العلوم، 1/73،74، دار المعرفة بيروت
[6]. Martin Heidegger, Being and Time, $$258, Trans. J. Macquarrie, E. Robinson
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
📎در پیوست، شاهد فیلم کوتاهی هستیم از ترافیک انتقال اجساد متوفیان بیماری کووید19(کرونا) به غسالخانهی بهشت محمدی شهرستان سنندج
دور نیست اگر بگوییم اندیشیدن به مرگ و پس از مرگ، به مانند پدیدههایی چون فلسفه، زبان و... از مختصات و ذوات وجود آدمی است و مثلاً در سایر حیوانات اهلی و غیراهلی یافت نمیشود. ایمانوئل کانت متفکر پرآوازهی تاریخ بشر ذیل همین مرگاندیشی، معتقد بود که دو چیز از ملزومات وجود خیر برتر (و به تعبیر خود کانت در زبان لاتینی: Summum bonum) در چهارچوب خرد عملی هستند: جاودانگی روح، وجود ذات خداوند[1]. کانت مینویسد:
«خیر برتر(Summum bonum) عملاً وقتی ممکن است که جاودانگی روح را پیشفرض بینگاریم. نتیجتاً این جاودانگی در کنار پیوند جداییناپذیرش با قانون اخلاق، بنیادی برای خرد عملی ناب است»[2].
اگرچه حیات پس از مرگ و جاودانگی روح از زمرهی یقینیات فلسفی نیست اما کانت اذعان دارد که با چند و چونهای دقیق فلسفی حتی وجود جهان خارج نیز قابل اثبات نیست و این موضوع را یکی از رسواییهای فلسفه(a scandal of philosophy) و نیز رسوایی خرد جهانشمول آدمی میداند[3].
اما با تمام اینها خود پدیدار مرگ امری یقینی و گریزناپذیر مینُماید. آدمی را فراری از مرگ نیست و در آموزههای دینی هم مرگاندیشی به مثابه رویکردی متقن در مسیر تهذیب نفس و زیستن اخلاقی وصف شده است. در احادیث منسوب به پیامبر اسلام(ص) آمده است:
«بسیار از مرگ ـ این نابودگر لذات ـ یاد کنید»[4].
و غزالی میگوید:
«شکی نیست که مردم در یقین به مرگ و عدم وجود شک و شبهه در این باره، مشترکند. لکن برخی افراد متوجه مرگ نیستند و خود را آمادهی مرگ نمیکنند گویی که به مرگ خویش یقین ندارند... و از همین رو برخی گفتهاند که هیچ یقینِ عاری از شکی مثل مرگ نیست که به شکِ عاری از یقین شبیه باشد.»[5].
و جالب این است که مارتین هایدگر فیلسوف مشهور معاصر هم نظیر همین عبارت غزالی را بیان میکند:
«آدمی از قطعیت مرگ آگاه است اما هنوز قطعیت واقعی نسبت به مرگ خودش ندارد... آدمی میگوید: مرگ قطعاً سر میرسد اما نه حالا»(تأکیدات از خود هایدگر است)[6].
این روزها اخبار مرگهای روتین و پی در پی ناشی از مرض کرونا مرتب به گوش میرسد و به نظر میرسد که مرگ از کرونا هم به یکی از روزمرگیهای ما تبدیل شده باشد. اما شاید این اخبار تلنگری باشد برای هرازچندگاهی هم که شده اندیشه در مرگ خویشتن و تهذیب اخلاق.
ـــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Kant selections, Ed. by T.M. Greene, pp. 358,360, Charles Scribner's1929
[2]. Ibid, p. 358
[3]. این چیزی است که کانت در پیشگفتار کتاب مشهورش «سنجش خرد ناب» بدان تصریح میکند (نک: کانت، سنجش خرد ناب، ص۴۶، ترجمه: میرشمسالدین ادیب سلطانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲، چاپ نخست). کانت معتقد است که وجود جهان خارج را تنها بر پایهی "ایمان" میتوان فرض کرد(تأکیدات از خود کانت است):
… the existence of things outside us… should have to be assumed merely on faith, and that if it occurs to anyone to doubt it, we should be unable to answer him with a satisfactory proof (Kant, Critique of Pure Reason, p. 121, Trans. And ed. by Paul Guyer, Allen Wood, Cambridge University Press 1998)
[4]. الترمذی، السنن، ش2307
[5]. الغزالی، احیاء العلوم، 1/73،74، دار المعرفة بيروت
[6]. Martin Heidegger, Being and Time, $$258, Trans. J. Macquarrie, E. Robinson
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
📎در پیوست، شاهد فیلم کوتاهی هستیم از ترافیک انتقال اجساد متوفیان بیماری کووید19(کرونا) به غسالخانهی بهشت محمدی شهرستان سنندج
Telegram
attach 📎
💡نقدی بر بیانات جناب مسعود توحیدی دربارهی جنگهای موسوم به "حروب الردة"(قسمت اول: جنگ با مانعین زکات)
گفتنی است ما پیشتر در یکی از سلسله دروس موطأ مالک بن انس با نام "سلفها و مانعین زکات"، به شکل مختصر و در چهارچوب مفاد الموطأ به این موضوع نیز پرداخته بودیم.
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
گفتنی است ما پیشتر در یکی از سلسله دروس موطأ مالک بن انس با نام "سلفها و مانعین زکات"، به شکل مختصر و در چهارچوب مفاد الموطأ به این موضوع نیز پرداخته بودیم.
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
✝️تاریخ اندیشههای مسیحی: مورد تمثالها
ادیان آسمانی با فاصله گرفتن از دوران درخشش خود در افق تاریخ، به تدریج از حالت یک جنبش ایمانی یا حرکت(movement)، به سمت و سوی سازمانی از باورها و یا نهاد(institution) پیش رفتهاند. اندیشههای دینی در مرحلهی تکوین خود، از تکثرها فاصله گرفته و بنا بر مقتضیات تاریخیِ عصر تدوینشان، در چهارچوبهای سازمانی جدید، متصلب و تثبیت شده و طبعاً صاحب متولی و «آبا» میشوند.
تاریخ اندیشههای مسیحی نیز مالامال از آموزههایی است که در سیر تکوین تاریخیشان و در بستر تأثیر و تأثر از زمینه و زمانه، تدریجاً به حالت بیچون و چرا و اصطلاحاً «ارتودوکسی» درآمدهاند. یکی از این باورهای مشهور، موضوع موسوم به تمثالهاست.
قرنهاست که کلیسای کاتولیک، موضوع نصب و ترویج تمثالها و تصاویر مسیح (ع)، فرشتگان و شخصیتهای عهد عتیق و جدید را به رسمیت شناخته و امروزه این موضوع از بدیهیات آموزههای متولیان رسمی کلیسای کاتولیک به شمار میرود. اما حقیقت این است که در دوران تدوین تراث مسیحیان، این موضوع نیز به مانند بسیاری آموزههای دیگر محل نزاع علمای مسیحی بوده است.
سالهای 313 تا 590میلادی مصادف با دورانی است که جنبش مسیحیت پس از سه قرن نزاع با امپراتوری روم، نهایتاً به دین رسمی امپراتوری بدل شده و در این دوران، آموزههای ارتودوکسی آن تدوین شده و تدریجاً تثبیت میگردد. و به تعبیر یکی از مورخان، در این دوران بود که «مراسم و تشریفات کلیسایی نیز پیچیدهتر شد»[1]. نخستین نطفههای ترویجِ باور به تمثالهای مذهبی نیز در همین دوران بسته شد: «مسیحیشدن بربرها و نیز رشدِ اقتدار اُسقفی، موجب دگرگونی مراسم عبادتی کلیسا شد. بسیاری از رهبران کلیسا معتقد بودند که برای کمک به بتپرستانی که عادت به پرستش تصاویر و بتها داشتند، میبایست جنبهای مادی به عبادت داد تا خدا برای این عده قابل لمستر و قابل حصولتر گردد. احترام به فرشتگان، قدیسین، اشیاء مقدس، تصاویر و تندیسها نتیجهی منطقی چنین نگرشی بود»[2].
این موضوع بعدها در قرون وسطای مسیحی (590ـ1571م)، به محل نزاع کلیسای شرق و کلیسای غرب تبدیل شد. برغم اینکه امپراتور بیزانس لئون سوم در بیانیههای سالهای 726 و 730 میلادی، استفاده از تمثالها در کلیسا را ممنوع کرده و حکم به تخریب آنها داده بود اما روحانیت مسیحی در شورای دوم نیقیه در سال787م احترام به تمثالها ـ بجای پرستش آنها ـ را مجاز شمرد[3].
با این وجود، بسیاری از متفکران مسیحی همچنان با این دیدگاه رسمی و اِجماعی کلیسای کاتولیک مخالف بودند تا جاییکه فیلسوف و الهیدانِ سیاسی بزرگ انگلیسی تامس هابز (1679م) میگوید:
«حال در خصوص پرستش قدیسان و تمثالها و اشیای مقدس و چیزهای دیگری که امروزه در کلیسای روم معمول و متداول است باید بگویم که این پرستشها به حکم خداوند مجاز نشده و از آیین مسیحیت وارد کلیسا نگشتهاند بلکه بعضاً از دوران اولیهای به جا ماندهاند که قبایل و اقوام خارجی ایمان آوردند، و بعدها هم از جانب اسقفها و پاپهای روم حمایت، تقویت و تایید شدند»[4].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. اِرل اي. کلنز، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ، ص175، ترجمه آرمان رشدی، انتشارات ایلام.
[2]. همان، ص178
[3]. همان، ص205
[4]. هابز، لویاتان، ص532، ترجمه د. حسین بشیریه، نشر نی.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
ادیان آسمانی با فاصله گرفتن از دوران درخشش خود در افق تاریخ، به تدریج از حالت یک جنبش ایمانی یا حرکت(movement)، به سمت و سوی سازمانی از باورها و یا نهاد(institution) پیش رفتهاند. اندیشههای دینی در مرحلهی تکوین خود، از تکثرها فاصله گرفته و بنا بر مقتضیات تاریخیِ عصر تدوینشان، در چهارچوبهای سازمانی جدید، متصلب و تثبیت شده و طبعاً صاحب متولی و «آبا» میشوند.
تاریخ اندیشههای مسیحی نیز مالامال از آموزههایی است که در سیر تکوین تاریخیشان و در بستر تأثیر و تأثر از زمینه و زمانه، تدریجاً به حالت بیچون و چرا و اصطلاحاً «ارتودوکسی» درآمدهاند. یکی از این باورهای مشهور، موضوع موسوم به تمثالهاست.
قرنهاست که کلیسای کاتولیک، موضوع نصب و ترویج تمثالها و تصاویر مسیح (ع)، فرشتگان و شخصیتهای عهد عتیق و جدید را به رسمیت شناخته و امروزه این موضوع از بدیهیات آموزههای متولیان رسمی کلیسای کاتولیک به شمار میرود. اما حقیقت این است که در دوران تدوین تراث مسیحیان، این موضوع نیز به مانند بسیاری آموزههای دیگر محل نزاع علمای مسیحی بوده است.
سالهای 313 تا 590میلادی مصادف با دورانی است که جنبش مسیحیت پس از سه قرن نزاع با امپراتوری روم، نهایتاً به دین رسمی امپراتوری بدل شده و در این دوران، آموزههای ارتودوکسی آن تدوین شده و تدریجاً تثبیت میگردد. و به تعبیر یکی از مورخان، در این دوران بود که «مراسم و تشریفات کلیسایی نیز پیچیدهتر شد»[1]. نخستین نطفههای ترویجِ باور به تمثالهای مذهبی نیز در همین دوران بسته شد: «مسیحیشدن بربرها و نیز رشدِ اقتدار اُسقفی، موجب دگرگونی مراسم عبادتی کلیسا شد. بسیاری از رهبران کلیسا معتقد بودند که برای کمک به بتپرستانی که عادت به پرستش تصاویر و بتها داشتند، میبایست جنبهای مادی به عبادت داد تا خدا برای این عده قابل لمستر و قابل حصولتر گردد. احترام به فرشتگان، قدیسین، اشیاء مقدس، تصاویر و تندیسها نتیجهی منطقی چنین نگرشی بود»[2].
این موضوع بعدها در قرون وسطای مسیحی (590ـ1571م)، به محل نزاع کلیسای شرق و کلیسای غرب تبدیل شد. برغم اینکه امپراتور بیزانس لئون سوم در بیانیههای سالهای 726 و 730 میلادی، استفاده از تمثالها در کلیسا را ممنوع کرده و حکم به تخریب آنها داده بود اما روحانیت مسیحی در شورای دوم نیقیه در سال787م احترام به تمثالها ـ بجای پرستش آنها ـ را مجاز شمرد[3].
با این وجود، بسیاری از متفکران مسیحی همچنان با این دیدگاه رسمی و اِجماعی کلیسای کاتولیک مخالف بودند تا جاییکه فیلسوف و الهیدانِ سیاسی بزرگ انگلیسی تامس هابز (1679م) میگوید:
«حال در خصوص پرستش قدیسان و تمثالها و اشیای مقدس و چیزهای دیگری که امروزه در کلیسای روم معمول و متداول است باید بگویم که این پرستشها به حکم خداوند مجاز نشده و از آیین مسیحیت وارد کلیسا نگشتهاند بلکه بعضاً از دوران اولیهای به جا ماندهاند که قبایل و اقوام خارجی ایمان آوردند، و بعدها هم از جانب اسقفها و پاپهای روم حمایت، تقویت و تایید شدند»[4].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. اِرل اي. کلنز، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ، ص175، ترجمه آرمان رشدی، انتشارات ایلام.
[2]. همان، ص178
[3]. همان، ص205
[4]. هابز، لویاتان، ص532، ترجمه د. حسین بشیریه، نشر نی.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎
💡نقدی بر بیانات جناب مسعود توحیدی دربارهی جنگهای موسوم به "حروب الردة"(قسمت دوم و آخر: جنگ با مرتدین تمامعیار)
در این قسمت به نقل روایت مورخان بزرگی چون طبری و ابنکثیر دربارهی جنگهای ابوبکر صدیق با مرتدان، تعریف جنگها یا حملات پیشدستانه(Preemptive war) از منظر کسانی چون هوگو گرسیوس و نیز مفهوم ستیز و مخالفت سیاسی در عصر امپراتوریها پرداختهایم.
- لینک قسمت اول (جنگ با مانعین زکات)
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در این قسمت به نقل روایت مورخان بزرگی چون طبری و ابنکثیر دربارهی جنگهای ابوبکر صدیق با مرتدان، تعریف جنگها یا حملات پیشدستانه(Preemptive war) از منظر کسانی چون هوگو گرسیوس و نیز مفهوم ستیز و مخالفت سیاسی در عصر امپراتوریها پرداختهایم.
- لینک قسمت اول (جنگ با مانعین زکات)
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
به شکل اتفاقی، مقالهای یافتم که در اینجا بارگذاری میکنم. مقاله را گروهی از اساتید و دانشجویان دورهی دکترای الهیات دانشکدهی علوم انسانی دانشگاه اراک در سال1397 منتشر کردهاند (فصلنامهی مطالعات تاريخی جنگ، زمستان 1397، دوره2، شماره4 (پياپی6)، از صفحه 139 تا صفحه 163).
نتیجهگیری این مقاله، با مقالهای که بنده با عنوان «هفده ایراد بر افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقُرَیظه» در سال1395 منتشر کردم یکسان است. در ماحصل چکیدهی این مقاله آمده است:
«یافتهها نشان داد که در این غزوه، قتلعامی صورت نگرفته، بلکه در میدان نبرد و هنگام درگیری، عدّهای از یهودیان بنیقریظه کشته شده و عدّهای نیز اسیر گردیدهاند».
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
نتیجهگیری این مقاله، با مقالهای که بنده با عنوان «هفده ایراد بر افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقُرَیظه» در سال1395 منتشر کردم یکسان است. در ماحصل چکیدهی این مقاله آمده است:
«یافتهها نشان داد که در این غزوه، قتلعامی صورت نگرفته، بلکه در میدان نبرد و هنگام درگیری، عدّهای از یهودیان بنیقریظه کشته شده و عدّهای نیز اسیر گردیدهاند».
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
هفده_ایراد_بر_افسانه_قتل_عام_مردان_بنوقریظه.pdf
⛏ابن خلدون و نقد تاریخنگاری کُلنگی
د. پیرمرادیان استاد تاریخ دانشگاه اصفهان به همراه د. عزتی در مقالهای با عنوان «ساکنان مکه: تأملی بر چگونگی سکونت قبایل مکه و میزان جمعیت قریش در آستانه ظهور اسلام» (فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال پنجم، بهار1392، ش14) با بررسی منابع کهن اَنساب و خاندانهای عرب، کوشیدهاند تعداد ساکنین مکه در آستانهی ظهور اسلام را تخمین بزنند. نتیجهی این بررسیها را در جدول پیوست میبینید. در بالاترین حالت، جمعیت قریشیان مکه در آستانهی ظهور اسلام به حدود هزار نفر میرسیده است.
با این تفاصیل وقتی یکی از مهمترین خاندانهای حجاز نهایتاً حدود هزار نفر جمعیت داشته است، چطور یک قلعهی کوچک در اطراف مدینه مانند قلعهی یهودیان بنیقریظه ظرفیت اِسکان ششصد تا هزار مرد جنگجو را داشته است؟ زنان و کودکان پیشکش!
ابن خلدون در صفحات نخستین مقدمهی تاریخ خود، کسانی را به نقد میکشد که بدون توجه به اصول تحقیق، صرفاً به نقل تواریخ گذشتگان مشغولند؛ او تاریخنگاری را مبتنی بر نوعی فلسفهی تاریخ میداند که میبایست مورخ، دائماً دادههای خود را بر آن عرضه کند. ابن خلدون میگوید: «ناقد بصیر، خود معیاری برای سنجش تحریفات یا معتبردانستن روایات مورخین است، چراکه عمران، طبایعی دارد که اخبار نهایتاً به آن طبایع برمیگردند و روایات و آثار بر آنها حمل میشوند»[1].
تاریخنگاران نوین، منابع شناخت اسلامِ نخستین را به ترتیب اهمیت و اتقان چهار چیز میدانند: 1) قرآن 2) سنگنوشتهها، اَسناد و شواهد باستانشناسانه 3) منابع غیراسلامی معاصر یا نزدیک به صدر اسلام به زبانهای ارمنی، یونانی و سریانی 4) منابع عربی متأخر مانند سیرهها و مَغازیها و کتب روایی[2].
حال که حفاریهای باستانشناسان، آزمایش رادیوکربنِ پاپیروسها و نسخ خطی، تاریخنگاریهای فرهنگی و اقتصادی و جامعهشناختی، خوانش متون یونانی، سریانی، ارمنی و... امروزه از زمرهی مهمترین ادوات تحقیق تاریخی است؛ و هرچند که این امکانات، برای عصر ابن خلدون غریب مینمود لکن چهبسا اگر او در عصر حاضر میزیست و بر این ادوات اشراف میداشت، تاریخ خود را به گونهی دیگری مینوشت!
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. «والنّاقد البصير قسطاس نفسه في تزييفهم فيما ينقلون أو اعتبارهم. فللعمران طبائع في أحواله ترجع إليها الأخبار، وتحمل عليها الرّوايات والآثار» (ابن خلدون، ديوان المبتدأ والخبر، 1/7)
[2] Sean W. Anthony, Muhammad and the Empires of Faith, p.2, University of California Press, 2020.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
د. پیرمرادیان استاد تاریخ دانشگاه اصفهان به همراه د. عزتی در مقالهای با عنوان «ساکنان مکه: تأملی بر چگونگی سکونت قبایل مکه و میزان جمعیت قریش در آستانه ظهور اسلام» (فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال پنجم، بهار1392، ش14) با بررسی منابع کهن اَنساب و خاندانهای عرب، کوشیدهاند تعداد ساکنین مکه در آستانهی ظهور اسلام را تخمین بزنند. نتیجهی این بررسیها را در جدول پیوست میبینید. در بالاترین حالت، جمعیت قریشیان مکه در آستانهی ظهور اسلام به حدود هزار نفر میرسیده است.
با این تفاصیل وقتی یکی از مهمترین خاندانهای حجاز نهایتاً حدود هزار نفر جمعیت داشته است، چطور یک قلعهی کوچک در اطراف مدینه مانند قلعهی یهودیان بنیقریظه ظرفیت اِسکان ششصد تا هزار مرد جنگجو را داشته است؟ زنان و کودکان پیشکش!
ابن خلدون در صفحات نخستین مقدمهی تاریخ خود، کسانی را به نقد میکشد که بدون توجه به اصول تحقیق، صرفاً به نقل تواریخ گذشتگان مشغولند؛ او تاریخنگاری را مبتنی بر نوعی فلسفهی تاریخ میداند که میبایست مورخ، دائماً دادههای خود را بر آن عرضه کند. ابن خلدون میگوید: «ناقد بصیر، خود معیاری برای سنجش تحریفات یا معتبردانستن روایات مورخین است، چراکه عمران، طبایعی دارد که اخبار نهایتاً به آن طبایع برمیگردند و روایات و آثار بر آنها حمل میشوند»[1].
تاریخنگاران نوین، منابع شناخت اسلامِ نخستین را به ترتیب اهمیت و اتقان چهار چیز میدانند: 1) قرآن 2) سنگنوشتهها، اَسناد و شواهد باستانشناسانه 3) منابع غیراسلامی معاصر یا نزدیک به صدر اسلام به زبانهای ارمنی، یونانی و سریانی 4) منابع عربی متأخر مانند سیرهها و مَغازیها و کتب روایی[2].
حال که حفاریهای باستانشناسان، آزمایش رادیوکربنِ پاپیروسها و نسخ خطی، تاریخنگاریهای فرهنگی و اقتصادی و جامعهشناختی، خوانش متون یونانی، سریانی، ارمنی و... امروزه از زمرهی مهمترین ادوات تحقیق تاریخی است؛ و هرچند که این امکانات، برای عصر ابن خلدون غریب مینمود لکن چهبسا اگر او در عصر حاضر میزیست و بر این ادوات اشراف میداشت، تاریخ خود را به گونهی دیگری مینوشت!
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. «والنّاقد البصير قسطاس نفسه في تزييفهم فيما ينقلون أو اعتبارهم. فللعمران طبائع في أحواله ترجع إليها الأخبار، وتحمل عليها الرّوايات والآثار» (ابن خلدون، ديوان المبتدأ والخبر، 1/7)
[2] Sean W. Anthony, Muhammad and the Empires of Faith, p.2, University of California Press, 2020.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎