علوم و اندیشه سیاسی همواره یکی از حوزههای مطالعاتی جذاب برای من بوده است. خاصه در کنار پژوهش و بررسی درباره تاریخ و میراث آسیای میانه، همیشه به مطالعه درباره تاریخ آمریکا و خاصه تاریخ سیاست خارجی امریکا در قرن بیستم علاقه داشتهام.
مطالعه و بررسی نقشآفرینی آمریکا در نظم جهانی و نیز خوانش نظریات تحلیلی منطق سیاست خارجی امریکا، علاوه بر اینکه شاخه فربهی از حوزه روابط بینالملل(International Relations) در علوم سیاسی است، زیرمجموعهای از دانش مطالعات آمریکا(American Studies) نیز به حساب میآید که فیالمثل تاسیس نخستین برنامه پژوهشی این شاخه مطالعاتی در دانشگاه هاروارد به سال۱۹۳۷ برمیگردد.
علیایحال من تاکنون مطالب کوتاهی در چارچوب این حوزه منتشر کردهام:
- نگاهی به روابط تجاری ویتنام و امریکا
- امریکا و مردان یک دلاری
- رویکردهای سیاست خارجی امریکا: دیپلماسی دلار
- آمریکا چگونه با طرح مارشال به ابرقدرت تبدیل شد (منتشرشده در کانال تلگرامی "مطالعات امریکا")
- کلیسا: قویترین حزب سیاسی در امریکا
انشاءالله به زودی نیز مقاله بلندی از من درباره نزاعهای تئوریک پسزمینه جنگ ویتنام - به انضمام ترجمه یادداشتی از هانس مورگنتا بر یکی از کتب نوام چامسکی - منتشر خواهد شد.
✍عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
مطالعه و بررسی نقشآفرینی آمریکا در نظم جهانی و نیز خوانش نظریات تحلیلی منطق سیاست خارجی امریکا، علاوه بر اینکه شاخه فربهی از حوزه روابط بینالملل(International Relations) در علوم سیاسی است، زیرمجموعهای از دانش مطالعات آمریکا(American Studies) نیز به حساب میآید که فیالمثل تاسیس نخستین برنامه پژوهشی این شاخه مطالعاتی در دانشگاه هاروارد به سال۱۹۳۷ برمیگردد.
علیایحال من تاکنون مطالب کوتاهی در چارچوب این حوزه منتشر کردهام:
- نگاهی به روابط تجاری ویتنام و امریکا
- امریکا و مردان یک دلاری
- رویکردهای سیاست خارجی امریکا: دیپلماسی دلار
- آمریکا چگونه با طرح مارشال به ابرقدرت تبدیل شد (منتشرشده در کانال تلگرامی "مطالعات امریکا")
- کلیسا: قویترین حزب سیاسی در امریکا
انشاءالله به زودی نیز مقاله بلندی از من درباره نزاعهای تئوریک پسزمینه جنگ ویتنام - به انضمام ترجمه یادداشتی از هانس مورگنتا بر یکی از کتب نوام چامسکی - منتشر خواهد شد.
✍عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
gsas.harvard.edu
American Studies
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🔬اندیشه سیاسی راشد غنوشی: آزادی و پلورالیسم سیاسی غنوشی قاطبهی اسلامگرایان را متهم میکند که آزادی و دموکراسی را هنوز به رسمیت نمیشناسند: «بعضی جهات گفتمان اسلامیِ جریان میانهرو که تنهی اصلی اسلام معاصر و کعبهی آمال آن را تشکیل میدهد ـ و روی سخن…
🔬اندیشه سیاسی غنوشی: حق شهروندی و میثاق اجتماعی
غنوشی معتقد است که اساس توزیع حقوق و وظایف و برابری در قبال قانون ـ صرف نظر از دین و نژاد و مذهب ـ اصل «شهروندی» است[1]. او اسلامگرایان را به نقد میکشد که در این مورد هم اهمال کردهاند:
«کانونهای معتبر اسلامگراییِ میانهرو همچنان در به رسمیت شناختن وجود احزاب سکولار در دل دولت اسلامی مرددند و حتی اساسنامهی اخوان المسلمین نسبت به پلورالیسم ساکت است، در حالیکه میراث امت ما و سوابق این امت در پذیرش پلورالیسم دینی و مذهبی، از سایر امتها متمایز است»[2].
غنوشی در مورد اخذ بالاترین مناصب دولتی به دست زنان یا غیرمسلمانان نیز نظری خلاف نظرات رایج و مرسوم اندیشهی سیاسی کلاسیک اسلامی دارد؛ غنوشی به استناد آیاتی از قرآن معتقد است که معیار و سنجهی اصلی احراز این مناصب در اصلحیت، کفایت و عدالت نهفته است و لا غیر[3]. خاصه وی در مورد حاکمیت سیاسی زنان یا غیرمسلمانان مینویسد:
«گرفتاری امروز ما با مردان مسلمانِ خشن و قسیالقلبی است که بر ما حکومت میکنند. چهبسا اگر این حاکمان زن بودند مدارای بیشتری داشتند، چهبسا اگر از زمرهی اقلیتی دینی و نه اکثریت مسلمان بودند ـ به سبب ترس از اینکه متهم به دشمنی با دین اسلام شوند ـ تردید بیشتری در سرکوب ما به خرج میدادند»[4].
غنوشی به مانند جان لاک[5] در کتاب رسالهی دوم دربارهی حکومت که میکوشد پارهای از اساسیترین مفاهیم مندرج در قرارداد اجتماعی را مستند به آموزههای کتاب مقدس کند، تلاش میکند که مفاهیمی مثل شهروندی را از آموزههای اسلامی و سیرهی نبوی استخراج نماید. غنوشی مینویسد:
«سند مدینه [منعقد شده میان پیامبر اسلام (ص) و سران مدینه منجمله بزرگان یهود] پیشینهی مهمی را به سود تأسیس دولت بر اساس اصل شهروندی، ارائه میدهد. این سند، بین دین و شهروندی تمییز گذاشته و مهاجرین و انصار و پیروانشان را یک "امت عقیده" و قبایل متعدد یهود را نیز دیگر "امت عقیده" میخواند. سپس هر دوی این امتها را بر اساس اشتراک در شهروندیِ مدینه، جمیعاً امت سیاسی خطاب میکند»[6].
غنوشی به اسلامگرایان ـ از حسن البنا تا سید قطب ـ خرده میگیرد که چرا به اندازهی کافی به این موضوع نپرداختهاند که خشونت نمیتواند راه تغییرات سیاسی را هموار کند. غنوشی ادامه میدهد:
«مسألهی نفی خشونت، تنها پس از تجارب تلخ و فجایع اسفبار، از دیدگاه جریان میانهروی (وَسَطیت) اسلامی و عربی حل و فصل شد»[7]. وی برای ذم خشونت، تجربهی تاریخی برخی نیروهای چپ را یادآور میشود:
«چپهای اروپایی در دهههای شصت و هفتاد میلادی به خشونت روی آوردند. اما امروز آنها را در پارلمانها میبینیم چراکه آنها نسبت به امکان مشارکت در حکومت و تبلیغ آرای خود قانع شدهاند»[8].
غنوشی معتقد است که اعلامیهی جهانی حقوق بشر و مبادی قوانین بین المللی، عموماً شالوده و بنیاد مفیدی برای همزیستی و همکاری مابین تمدنها و ادیان پدید آوردهاند و بدیلی برای یارگیری جنگی به شمار میآیند[9].
ــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الغنوشی، الدیمقراطیة و حقوق الانسان فی الاسلام، ص46
[2]. همان، ص46
[3]. همان، صص51ـ47
[4]. همان، ص50
[5]. در اینجا چون از جان لاک نامی به میان آمد خالی از لطف نیست به این نکته اشاره کنیم که در نظم سیاسی آرمانی مد نظر جان لاک نیز ـ به مانند غنوشی ـ قوانین موضوعه نباید مخالف با قوانین طبیعت (laws of nature) یا هرگونه قانون موضوعهی مندرج در کتاب مقدس (any positive law of scripture) باشد. نک:
- John Locke, Second Treatise of Government, §136
[6]. الغنوشی، الدیمقراطیة و حقوق الانسان فی الاسلام، ص46
[7]. همان، ص39
[8]. الغنوشی، سخنرانی «الإسلاميّون ونظام الحكم الديمقراطي... تجارب واتجاهات»
[9]. الغنوشی، مقاربات فی العلمانیة و المجتمع المدني، ص180
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
غنوشی معتقد است که اساس توزیع حقوق و وظایف و برابری در قبال قانون ـ صرف نظر از دین و نژاد و مذهب ـ اصل «شهروندی» است[1]. او اسلامگرایان را به نقد میکشد که در این مورد هم اهمال کردهاند:
«کانونهای معتبر اسلامگراییِ میانهرو همچنان در به رسمیت شناختن وجود احزاب سکولار در دل دولت اسلامی مرددند و حتی اساسنامهی اخوان المسلمین نسبت به پلورالیسم ساکت است، در حالیکه میراث امت ما و سوابق این امت در پذیرش پلورالیسم دینی و مذهبی، از سایر امتها متمایز است»[2].
غنوشی در مورد اخذ بالاترین مناصب دولتی به دست زنان یا غیرمسلمانان نیز نظری خلاف نظرات رایج و مرسوم اندیشهی سیاسی کلاسیک اسلامی دارد؛ غنوشی به استناد آیاتی از قرآن معتقد است که معیار و سنجهی اصلی احراز این مناصب در اصلحیت، کفایت و عدالت نهفته است و لا غیر[3]. خاصه وی در مورد حاکمیت سیاسی زنان یا غیرمسلمانان مینویسد:
«گرفتاری امروز ما با مردان مسلمانِ خشن و قسیالقلبی است که بر ما حکومت میکنند. چهبسا اگر این حاکمان زن بودند مدارای بیشتری داشتند، چهبسا اگر از زمرهی اقلیتی دینی و نه اکثریت مسلمان بودند ـ به سبب ترس از اینکه متهم به دشمنی با دین اسلام شوند ـ تردید بیشتری در سرکوب ما به خرج میدادند»[4].
غنوشی به مانند جان لاک[5] در کتاب رسالهی دوم دربارهی حکومت که میکوشد پارهای از اساسیترین مفاهیم مندرج در قرارداد اجتماعی را مستند به آموزههای کتاب مقدس کند، تلاش میکند که مفاهیمی مثل شهروندی را از آموزههای اسلامی و سیرهی نبوی استخراج نماید. غنوشی مینویسد:
«سند مدینه [منعقد شده میان پیامبر اسلام (ص) و سران مدینه منجمله بزرگان یهود] پیشینهی مهمی را به سود تأسیس دولت بر اساس اصل شهروندی، ارائه میدهد. این سند، بین دین و شهروندی تمییز گذاشته و مهاجرین و انصار و پیروانشان را یک "امت عقیده" و قبایل متعدد یهود را نیز دیگر "امت عقیده" میخواند. سپس هر دوی این امتها را بر اساس اشتراک در شهروندیِ مدینه، جمیعاً امت سیاسی خطاب میکند»[6].
غنوشی به اسلامگرایان ـ از حسن البنا تا سید قطب ـ خرده میگیرد که چرا به اندازهی کافی به این موضوع نپرداختهاند که خشونت نمیتواند راه تغییرات سیاسی را هموار کند. غنوشی ادامه میدهد:
«مسألهی نفی خشونت، تنها پس از تجارب تلخ و فجایع اسفبار، از دیدگاه جریان میانهروی (وَسَطیت) اسلامی و عربی حل و فصل شد»[7]. وی برای ذم خشونت، تجربهی تاریخی برخی نیروهای چپ را یادآور میشود:
«چپهای اروپایی در دهههای شصت و هفتاد میلادی به خشونت روی آوردند. اما امروز آنها را در پارلمانها میبینیم چراکه آنها نسبت به امکان مشارکت در حکومت و تبلیغ آرای خود قانع شدهاند»[8].
غنوشی معتقد است که اعلامیهی جهانی حقوق بشر و مبادی قوانین بین المللی، عموماً شالوده و بنیاد مفیدی برای همزیستی و همکاری مابین تمدنها و ادیان پدید آوردهاند و بدیلی برای یارگیری جنگی به شمار میآیند[9].
ــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الغنوشی، الدیمقراطیة و حقوق الانسان فی الاسلام، ص46
[2]. همان، ص46
[3]. همان، صص51ـ47
[4]. همان، ص50
[5]. در اینجا چون از جان لاک نامی به میان آمد خالی از لطف نیست به این نکته اشاره کنیم که در نظم سیاسی آرمانی مد نظر جان لاک نیز ـ به مانند غنوشی ـ قوانین موضوعه نباید مخالف با قوانین طبیعت (laws of nature) یا هرگونه قانون موضوعهی مندرج در کتاب مقدس (any positive law of scripture) باشد. نک:
- John Locke, Second Treatise of Government, §136
[6]. الغنوشی، الدیمقراطیة و حقوق الانسان فی الاسلام، ص46
[7]. همان، ص39
[8]. الغنوشی، سخنرانی «الإسلاميّون ونظام الحكم الديمقراطي... تجارب واتجاهات»
[9]. الغنوشی، مقاربات فی العلمانیة و المجتمع المدني، ص180
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🔬اندیشه سیاسی غنوشی: اسلامها و سکولاریسمها
راشد غنّوشی ـ خاصه غنوشیِ متأخر ـ برخلاف اکثریت قریت به اتفاق اسلامگرایان، از اتخاذ رویکرد صفر و صدی نسبت به سکولاریسم پرهیز دارد. غنوشی در مورد تأثیر سکولاریسم بر جامعهی غربی مینویسد: «سکولاریسم، عقلانیت غربی را تا حد بسیار زیادی از چنگ اساطیر و اوهام و چیرگی کلیسا و دیکتاتوریِ زمینداری رها کرد و به فعالیت دنیوی اعتبار مجدد بخشید»[1].
غنوشی معتقد است که جوامع مسلمین حتی در تقلید صرف از غرب ناکام ماندهاند و خاصه سکولاریسم را نیز سپر بلای استبداد درونی خود کردهاند: «ای کاش نخبگان عرب و مسلمان و از جمله نخبگان تونسی ـ چنانکه طه حسین گفته بود ـ غرب را با تمام تلخیها و شیرینیهایش یکجا اخذ میکردند! اما آنها فقط تلخیها را برگرفتند و آزادیهای غربی و نیز احترام به حاکمیت مردم را پس زدند... بنابراین گرفتاری اساسی ما، نه با مدرنیته ـ به معنای پیشرفت علمی و تکنولوژیک ـ و نه حتی با سکولاریسم ـ به معنای بیطرفی دولت نسبت به عقاید مردم ـ است. گرفتاری تلخ ما با مدرنیتهی تحریفشده است که با تسلط اقلیت جدا افتاده از ملت بر ثروت و قدرت سیاسی، و نیز چیرگی این اقلیت بر باطن و معیشت و عقول مردم توأم شده است؛ و این چیرگی به نام دموکراسی و مدرنیته و سکولاریسم و جامعهی مدنی و احیاناً به نام اسلام، توجیه میشود»[2].
غنوشی به مناسبتهای مختلف و به شکل پراکنده دربارهی سکولاریسم سخن گفته است اما شاید مفصلترین سخنان وی، مربوط به سخنرانیای باشد که در سال 2015 در کنفرانسی به نام «دین و دولت در جهان عرب» ایراد کرد. او در این سخنرانی که با نام «دین و دولت در اصول اسلامی و اجتهاد معاصر»[3] ایراد شد ابتدا بر این نکته تأکید میکند که ما با مفاهیم روشنی مثل سکولاریسم یا اسلام مواجه نیستیم بلکه عملاً با اسلامها و سکولاریسمها مواجهیم.
غنوشی معتقد است که ظهور سکولاریسم در غرب، بیش از اینکه ناظر بر فلسفهای وجودی باشد مرتبط با ترتیبات اجرایی بود؛ ترتیباتی که برای حل پارهای مشکلات ـ خاصه پیدایش پروتستانتیزم و گسست آن از کلیسای کاتولیک ـ اتخاذ شد. غنوشی میگوید:
«شاید مهمترین ترتیب اجرایی تفکر سکولار، بیطرفی دولت باشد؛ یعنی دولت، ضامن تمام آزادیهای دینی و سیاسی باشد و به سود هیچیک از اینها دخالت نکند»[4].
ـــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الغنوشی، مقاربات فی العلمانیة و المجتمع المدني، ص104
[2]. همان، ص158
[3]. متن پیاده شدهی این سخنرانی با عنوان «الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر» را میتوان در قسمت عربی سایت رسمی غنوشی به آدرس زیر مشاهده کرد:
bit.ly/3cMvAvr
[4]. همان
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
راشد غنّوشی ـ خاصه غنوشیِ متأخر ـ برخلاف اکثریت قریت به اتفاق اسلامگرایان، از اتخاذ رویکرد صفر و صدی نسبت به سکولاریسم پرهیز دارد. غنوشی در مورد تأثیر سکولاریسم بر جامعهی غربی مینویسد: «سکولاریسم، عقلانیت غربی را تا حد بسیار زیادی از چنگ اساطیر و اوهام و چیرگی کلیسا و دیکتاتوریِ زمینداری رها کرد و به فعالیت دنیوی اعتبار مجدد بخشید»[1].
غنوشی معتقد است که جوامع مسلمین حتی در تقلید صرف از غرب ناکام ماندهاند و خاصه سکولاریسم را نیز سپر بلای استبداد درونی خود کردهاند: «ای کاش نخبگان عرب و مسلمان و از جمله نخبگان تونسی ـ چنانکه طه حسین گفته بود ـ غرب را با تمام تلخیها و شیرینیهایش یکجا اخذ میکردند! اما آنها فقط تلخیها را برگرفتند و آزادیهای غربی و نیز احترام به حاکمیت مردم را پس زدند... بنابراین گرفتاری اساسی ما، نه با مدرنیته ـ به معنای پیشرفت علمی و تکنولوژیک ـ و نه حتی با سکولاریسم ـ به معنای بیطرفی دولت نسبت به عقاید مردم ـ است. گرفتاری تلخ ما با مدرنیتهی تحریفشده است که با تسلط اقلیت جدا افتاده از ملت بر ثروت و قدرت سیاسی، و نیز چیرگی این اقلیت بر باطن و معیشت و عقول مردم توأم شده است؛ و این چیرگی به نام دموکراسی و مدرنیته و سکولاریسم و جامعهی مدنی و احیاناً به نام اسلام، توجیه میشود»[2].
غنوشی به مناسبتهای مختلف و به شکل پراکنده دربارهی سکولاریسم سخن گفته است اما شاید مفصلترین سخنان وی، مربوط به سخنرانیای باشد که در سال 2015 در کنفرانسی به نام «دین و دولت در جهان عرب» ایراد کرد. او در این سخنرانی که با نام «دین و دولت در اصول اسلامی و اجتهاد معاصر»[3] ایراد شد ابتدا بر این نکته تأکید میکند که ما با مفاهیم روشنی مثل سکولاریسم یا اسلام مواجه نیستیم بلکه عملاً با اسلامها و سکولاریسمها مواجهیم.
غنوشی معتقد است که ظهور سکولاریسم در غرب، بیش از اینکه ناظر بر فلسفهای وجودی باشد مرتبط با ترتیبات اجرایی بود؛ ترتیباتی که برای حل پارهای مشکلات ـ خاصه پیدایش پروتستانتیزم و گسست آن از کلیسای کاتولیک ـ اتخاذ شد. غنوشی میگوید:
«شاید مهمترین ترتیب اجرایی تفکر سکولار، بیطرفی دولت باشد؛ یعنی دولت، ضامن تمام آزادیهای دینی و سیاسی باشد و به سود هیچیک از اینها دخالت نکند»[4].
ـــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. الغنوشی، مقاربات فی العلمانیة و المجتمع المدني، ص104
[2]. همان، ص158
[3]. متن پیاده شدهی این سخنرانی با عنوان «الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر» را میتوان در قسمت عربی سایت رسمی غنوشی به آدرس زیر مشاهده کرد:
bit.ly/3cMvAvr
[4]. همان
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
http://ar.rachedelghannouchi.com
محاضرة الشيخ راشد الغنوشي عن "الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر"
من اهم جلسات ندوة "الدين والدولة في الوطن العربي" التي نظمها مركز دراسات الوحدة العربية بالاشتراك مع المعهد السويدي في الاسكندرية، تلك الجلسات التي ناقشت حال مصر وتونس بعد الثورة في البلدين.
🎧دروس دِرایَه یا مُصطَلَحالحدیث(درس اول: مقدمات)
دانش #درایه یکی از مهمترین ادوات خوانش میراث مسلمانان است و هیچیک از پژوهشگران تخصصی یا غیرتخصصی این حوزه، از اطلاع و اشراف بر آن بینیاز نیستند.
میکوشیم در سلسله مباحثی، به نحو مختصر و البته دقیق، اهم فصول این دانشِ قُدَمایی را مورد تفحص و بررسی قرار دهیم.
در اولین درس از سلسله دروس دانش درایه، به موضوع این علم، تعریف سند یا إسناد، تعریف خبر واحد و متواتر، و تفاوت این دو من حیث معرفتشناسانه پرداختهایم.
⏱مدت پادکست: ۳۶دقیقه
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
دانش #درایه یکی از مهمترین ادوات خوانش میراث مسلمانان است و هیچیک از پژوهشگران تخصصی یا غیرتخصصی این حوزه، از اطلاع و اشراف بر آن بینیاز نیستند.
میکوشیم در سلسله مباحثی، به نحو مختصر و البته دقیق، اهم فصول این دانشِ قُدَمایی را مورد تفحص و بررسی قرار دهیم.
در اولین درس از سلسله دروس دانش درایه، به موضوع این علم، تعریف سند یا إسناد، تعریف خبر واحد و متواتر، و تفاوت این دو من حیث معرفتشناسانه پرداختهایم.
⏱مدت پادکست: ۳۶دقیقه
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت اول: مقدمات) چه بسا در حین مطالعه کتب تاریخ و سیره و طبقات، به اخبار و روایاتی برمی خوریم که پذیرفتن آن ها، در تضاد با محکمات قرآنی یا عقلی است و ایضاً چه بسا روایات و اخباری که فارغ از سنجه محکمات قرآن و…
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت دوم)
ما در قسمت نخست، به آیاتی از متن مقدس مسلمانان اشاره کردیم که بر فرآیند دروغ بستن و جعل افترائات بر پیامبر اسلام(ص) تأکید و تصریح دارند. در این نوبت، ما در ابتدا خلاصه ای از افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه را ـ بر اساس کهن ترین روایت ـ بیان، و سپس با بیان هفده ایراد، سستی و تهافت آن را اثبات می نماییم:
پیامبر(ص) به محض ورود به مدینه، با یهودیان پیمان صلح بست. لکن در جریان جنگ خندق و دوران سخت محاصره ی مدینه به دست قبایل ستیزه جو، یهودیان بنی قریظه این پیمان را شکستند و زعیم آنان کعب بن اسد آمادگی خویش برای جنگ با اهالی مدینه را به گوش ستیزه جویان قریش رساند. وقتی خبر این عهدشکنی به پیامبر(ص) رسید چند نفر از صحابه را برای بررسی صحت موضوع به سمت قلعه های بنی قریظه گسیل داشت. وقتی این فرستادگان پیامبر نزد بنی قریظه آمدند اوضاع را بسیار بدتر از شنیده ها یافتند به طوری که سران بنی قریظه اعلان کردند: «پیامبر خدا دیگر کیست؟ هیچ عهد و پیمان دوستی میان ما و محمد وجود ندارد.»[1] پس از پایان محاصره ی مدینه ـ که به نام جنگ احزاب یا خندق معروف است ـ پیامبر(ص) دستور داد به سرعت به سمت قلعه های یهودیان بنی قریظه حرکت کنند. محاصره ی این قلعه ها تا تسلیم شدن کامل آنان، 25روز به طول انجامید[2].
ابن هشام و دیگران نقل می کنند که در واپسین شب محاصره؛ کعب بن اسد قوم خود را جمع کرد و به آنان گفت:
«من سه گزینه به شما ارائه می دهم. گفتند: چه گزینه هایی؟ کعب پاسخ داد: [نخستین گزینه این است که] از این مرد [=محمد] پیروی کنیم و وی را تصدیق نماییم، واللّه که برای شما آشکار شده که او قطعاً پیامبر خداست... با این کار، شما نسبت به جان و اموال و فرزندان و زنانتان در امان خواهید بود. یهودیان گفتند: خیر! ما هرگز حکم تورات را رها نمی کنیم... کعب گفت: حال که این گزینه ی [نخستِ] مرا نپذیرفتید پس بیایید فرزندان و زنانمان را بکُشیم و سپس با شمشیرهای آخته به محمد و اصحابش یورش بریم... قومش گفتند: آیا این زنان و کودکان ضعیف را بکُشیم؟ و زندگی خوش پس از آنان چه معنایی دارد؟ کعب گفت: اگر این گزینه را نیز نمی پذیرید، پس بیایید امشب که شنبه شب است و احتمالاً محمد و اصحابش از عدم حمله ی ما آسوده خاطر هستند، بر آنان حمله بریم... یهودیان بنی قریظه گفتند: چگونه شنبه مان را با این کار خراب کنیم»[3].
پس از اینکه یهودیان بنی قریظة هیچ یک از پیشنهادهای سهگانه رهبر خود را نپذیرفتند، کسی را نزد پیامبر(ص) فرستادند و از او خواستند که ابولُبابَة ـ از همپیمانان قبیله أوْس ـ را برای مشورت نزدشان بفرستد. پیامبر(ص) نیز این درخواست آنان را قبول کرد و ابولبابة را نزد بنی قریظة فرستاد. بنی قریظة از وی چاره جویی کردند و او پیشنهاد کرد که تسلیم شوند و به آنان فهماند که در صورت تسلیم شدن کشته می شوند. ابولبابة پس از خروج از نزد یهودیان به علت این که سرانجام کارشان را به آن ها گفته بود خود را خائن به پیامبر و مسلمانان دانست و مستقیماً به مسجد رفت و خود را به ستون مسجد بست تا این که پس از شش روز، پیامبر(ص) اطلاع داد که خداوند توبه ابولبابة را پذیرفته است و خود ایشان نیز دست های وی را باز کرد. باری، یهودیان بنی قریظة با اینکه می دانستند کُشته می شوند نظر ابولبابة را پذیرفتند و بدون هرگونه درگیری یا مقاومتی، خود را تسلیم کردند. در این هنگام قبیله اوس که هم پیمان پیشین بنی قریظة بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند و از او خواستند که در حق یهودیان بنی قریظة ارفاق نماید...
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/222
[2]. همان، 2/235
[3]. همان، 2/235،236
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
ما در قسمت نخست، به آیاتی از متن مقدس مسلمانان اشاره کردیم که بر فرآیند دروغ بستن و جعل افترائات بر پیامبر اسلام(ص) تأکید و تصریح دارند. در این نوبت، ما در ابتدا خلاصه ای از افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه را ـ بر اساس کهن ترین روایت ـ بیان، و سپس با بیان هفده ایراد، سستی و تهافت آن را اثبات می نماییم:
پیامبر(ص) به محض ورود به مدینه، با یهودیان پیمان صلح بست. لکن در جریان جنگ خندق و دوران سخت محاصره ی مدینه به دست قبایل ستیزه جو، یهودیان بنی قریظه این پیمان را شکستند و زعیم آنان کعب بن اسد آمادگی خویش برای جنگ با اهالی مدینه را به گوش ستیزه جویان قریش رساند. وقتی خبر این عهدشکنی به پیامبر(ص) رسید چند نفر از صحابه را برای بررسی صحت موضوع به سمت قلعه های بنی قریظه گسیل داشت. وقتی این فرستادگان پیامبر نزد بنی قریظه آمدند اوضاع را بسیار بدتر از شنیده ها یافتند به طوری که سران بنی قریظه اعلان کردند: «پیامبر خدا دیگر کیست؟ هیچ عهد و پیمان دوستی میان ما و محمد وجود ندارد.»[1] پس از پایان محاصره ی مدینه ـ که به نام جنگ احزاب یا خندق معروف است ـ پیامبر(ص) دستور داد به سرعت به سمت قلعه های یهودیان بنی قریظه حرکت کنند. محاصره ی این قلعه ها تا تسلیم شدن کامل آنان، 25روز به طول انجامید[2].
ابن هشام و دیگران نقل می کنند که در واپسین شب محاصره؛ کعب بن اسد قوم خود را جمع کرد و به آنان گفت:
«من سه گزینه به شما ارائه می دهم. گفتند: چه گزینه هایی؟ کعب پاسخ داد: [نخستین گزینه این است که] از این مرد [=محمد] پیروی کنیم و وی را تصدیق نماییم، واللّه که برای شما آشکار شده که او قطعاً پیامبر خداست... با این کار، شما نسبت به جان و اموال و فرزندان و زنانتان در امان خواهید بود. یهودیان گفتند: خیر! ما هرگز حکم تورات را رها نمی کنیم... کعب گفت: حال که این گزینه ی [نخستِ] مرا نپذیرفتید پس بیایید فرزندان و زنانمان را بکُشیم و سپس با شمشیرهای آخته به محمد و اصحابش یورش بریم... قومش گفتند: آیا این زنان و کودکان ضعیف را بکُشیم؟ و زندگی خوش پس از آنان چه معنایی دارد؟ کعب گفت: اگر این گزینه را نیز نمی پذیرید، پس بیایید امشب که شنبه شب است و احتمالاً محمد و اصحابش از عدم حمله ی ما آسوده خاطر هستند، بر آنان حمله بریم... یهودیان بنی قریظه گفتند: چگونه شنبه مان را با این کار خراب کنیم»[3].
پس از اینکه یهودیان بنی قریظة هیچ یک از پیشنهادهای سهگانه رهبر خود را نپذیرفتند، کسی را نزد پیامبر(ص) فرستادند و از او خواستند که ابولُبابَة ـ از همپیمانان قبیله أوْس ـ را برای مشورت نزدشان بفرستد. پیامبر(ص) نیز این درخواست آنان را قبول کرد و ابولبابة را نزد بنی قریظة فرستاد. بنی قریظة از وی چاره جویی کردند و او پیشنهاد کرد که تسلیم شوند و به آنان فهماند که در صورت تسلیم شدن کشته می شوند. ابولبابة پس از خروج از نزد یهودیان به علت این که سرانجام کارشان را به آن ها گفته بود خود را خائن به پیامبر و مسلمانان دانست و مستقیماً به مسجد رفت و خود را به ستون مسجد بست تا این که پس از شش روز، پیامبر(ص) اطلاع داد که خداوند توبه ابولبابة را پذیرفته است و خود ایشان نیز دست های وی را باز کرد. باری، یهودیان بنی قریظة با اینکه می دانستند کُشته می شوند نظر ابولبابة را پذیرفتند و بدون هرگونه درگیری یا مقاومتی، خود را تسلیم کردند. در این هنگام قبیله اوس که هم پیمان پیشین بنی قریظة بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند و از او خواستند که در حق یهودیان بنی قریظة ارفاق نماید...
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/222
[2]. همان، 2/235
[3]. همان، 2/235،236
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🔬راشد غنوشی: لائیسیسم فرانسوی و سکولاریسم انگلیسی
غنوشی با گذری به تاریخ تأسیس ایالات متحده و نقلقولی از الکسی دوتوکْویل ـ که میگوید «قویترین حزب در امریکا، کلیساست چراکه نفوذ زیادی در جامعهی امریکایی دارد»[1] ـ به تفاوت نقش دین در ایالات متحده و حدود و ثغور حضور آن در عرصهی عمومی به نسبت کشورهای اروپایی خاصه فرانسه اشاره میکند. وی میگوید:
«طبقهی نخبگان تونس، بیشتر از سکولاریسم فرانسوی متأثرند که سکولاریسمی مخصوص فرانسه است چراکه دست دین را [تماماً] از حوزهی عمومی کوتاه کرده و دولت را [یگانه] پاسدار هویت [ملی] میداند... در اروپا دربارهی رابطهی بین دین و دولت، مابین چهارچوب و میراث فرانسوی با میراث انگلوساکسونی اختلاف در کار است تا جاییکه ملکهی بریتانیا، جامع بین سلطهی دنیوی و دینی است. جدایی تام و تمام بین دین و دولت در سنت فرانسوی، حاصل منازعاتی است که در فرانسه مابین دولت انقلابی و میراث کلیسای کاتولیک رخ داد. بنابراین ما حتی در اروپا هم با یک تجربهی واحد از سکولاریسم مواجه نیستیم».
غنوشی سپس به تجربهی حکمرانی پیامبر (ص) در مدینه میپردازد و میگوید: «دین، مأموریت ندارد که به ما روشهای کشاورزی، صنعت و حتی روشهای حکمرانی و چگونگی ادارهی دولت را بیاموزد چراکه تمام اینها از زمرهی فنون بوده و عقل میتواند از خلال تراکم تجارب، به کیفیت این فنون نائل شود».
غنوشی معتقد است جدایی بین دین و دولت به معنای کوتاه کردن دست دین از زندگانی (مانند مدل سکولاریسم فرانسوی) جایی در اسلام ندارد هرچند که تفکیک بین امر دینی و امر سیاسی را از بدیهیات تفکر اسلامی میداند:
«فقها بین نظام معاملات و نظام عبادات تفکیک قائل شدهاند و نظام عبادات را محل تقیّد بیچون و چرا دانستهاند (مانند نماز و روزه. چرا باید پنج مرتبه نماز بخوانیم؟ چرا بعضی نمازها سه رکعت و بعضی چهار رکعت است؟) اینها مجال ثوابت و تقیّد است و عقل را راهی به آن نیست. عقل را راهی به حوزههای عقاید و عبادات و معدودی از مسائل نیست... اما حوزهی معاملات محل جستجوی مصلحت است چراکه اسلام برای محقق کردن مصالح بندگان خدا آمده است».
غنوشی فقدان نظام کلیسایی در اسلام را یکی از جنبههای مهم تراث اسلامی میداند. غنوشی ضمن مخالفت با سکولاریسم مدل فرانسوی، نتیجه میگیرد:
«سکولاریسم، فلسفهی الحادی نیست بلکه مجموعهای از اجرائات و ترتیبات است که به سود تضمین آزادی باور و اندیشه اتخاذ میشوند».
وی بر این نکته تأکید میکند که بخش عظیمی از منازعات و جدلها در جوامع اسلامی بر سر اسلام و سکولاریسم، ناشی از ابهام مفاهیم است. غنوشی با الهامگیری از تفکیکی که دکتر عبدالوهاب المِسّیری ـ پژوهشگر و صهیونیسمشناس مصری ـ مابین «سکولاریسم جزیی» و «سکولاریسم فراگیر» قائل میشود، سکولاریسم فراگیر را مختص سنت فرانسوی و نمونهای خاص قلمداد میکند و بر مفاد سکولاریسم جزیی ـ به مثابه ضامن آزادیهای عقیدتی در جامعه ـ گردن مینهد. غنوشی معتقد است نظیر همان ابهام بر سر مفاد سکولاریسم، در مورد اسلام نیز وجود دارد. او در انتهای سخنرانیاش میگوید:
«کسانی معتقدند که اگر آزادیهای مردم مصادره شود و نماز و روزه و حجاب را به زور تحمیل کنیم، اسلام به نصرت خواهد رسید در حالیکه چنین چیزی به مثابه ناکامی اسلام است و نه پیروزی آن، زیرا اجبار مردم به دین، چیزی جز منافقین را بازتولید نمیکند و خداوند بزرگترین جرم را نفاق دانسته است... ما باید اصل شهروندی را بپذیریم و اینکه کشور، مُلک فلان و بهمان یا این حزب و آن حزب نیست بلکه ملک همهی شهروندانش ـ فارغ از اعتقادات یا نژاد یا جنسیت آنها ـ است. اسلام به همه این حق را داده که شهروند کشور باشند و از حقوقی برابر بهره ببرند: یعنی در چهارچوب احترام به همدیگر، باورهای خود را داشته باشند و مطابق با قانونی عمل کنند که خودشان از طریق نمایندگانشان در پارلمان، وضع کردهاند»[2].
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جان رالز فیلسوف سیاسی برجستهی معاصر نیز مینویسد: «ایمان دینی، جنبهی مهمی از فرهنگ امریکایی و یکی از واقعیات حیات سیاسی این فرهنگ است». نک:
- John Rawls, Collected Papers, p.616, Harvard University Press
[2]. متن پیاده شدهی این سخنرانی با عنوان «الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر» را میتوان اینجا در قسمت عربی سایت رسمی غنوشی مشاهده کرد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
غنوشی با گذری به تاریخ تأسیس ایالات متحده و نقلقولی از الکسی دوتوکْویل ـ که میگوید «قویترین حزب در امریکا، کلیساست چراکه نفوذ زیادی در جامعهی امریکایی دارد»[1] ـ به تفاوت نقش دین در ایالات متحده و حدود و ثغور حضور آن در عرصهی عمومی به نسبت کشورهای اروپایی خاصه فرانسه اشاره میکند. وی میگوید:
«طبقهی نخبگان تونس، بیشتر از سکولاریسم فرانسوی متأثرند که سکولاریسمی مخصوص فرانسه است چراکه دست دین را [تماماً] از حوزهی عمومی کوتاه کرده و دولت را [یگانه] پاسدار هویت [ملی] میداند... در اروپا دربارهی رابطهی بین دین و دولت، مابین چهارچوب و میراث فرانسوی با میراث انگلوساکسونی اختلاف در کار است تا جاییکه ملکهی بریتانیا، جامع بین سلطهی دنیوی و دینی است. جدایی تام و تمام بین دین و دولت در سنت فرانسوی، حاصل منازعاتی است که در فرانسه مابین دولت انقلابی و میراث کلیسای کاتولیک رخ داد. بنابراین ما حتی در اروپا هم با یک تجربهی واحد از سکولاریسم مواجه نیستیم».
غنوشی سپس به تجربهی حکمرانی پیامبر (ص) در مدینه میپردازد و میگوید: «دین، مأموریت ندارد که به ما روشهای کشاورزی، صنعت و حتی روشهای حکمرانی و چگونگی ادارهی دولت را بیاموزد چراکه تمام اینها از زمرهی فنون بوده و عقل میتواند از خلال تراکم تجارب، به کیفیت این فنون نائل شود».
غنوشی معتقد است جدایی بین دین و دولت به معنای کوتاه کردن دست دین از زندگانی (مانند مدل سکولاریسم فرانسوی) جایی در اسلام ندارد هرچند که تفکیک بین امر دینی و امر سیاسی را از بدیهیات تفکر اسلامی میداند:
«فقها بین نظام معاملات و نظام عبادات تفکیک قائل شدهاند و نظام عبادات را محل تقیّد بیچون و چرا دانستهاند (مانند نماز و روزه. چرا باید پنج مرتبه نماز بخوانیم؟ چرا بعضی نمازها سه رکعت و بعضی چهار رکعت است؟) اینها مجال ثوابت و تقیّد است و عقل را راهی به آن نیست. عقل را راهی به حوزههای عقاید و عبادات و معدودی از مسائل نیست... اما حوزهی معاملات محل جستجوی مصلحت است چراکه اسلام برای محقق کردن مصالح بندگان خدا آمده است».
غنوشی فقدان نظام کلیسایی در اسلام را یکی از جنبههای مهم تراث اسلامی میداند. غنوشی ضمن مخالفت با سکولاریسم مدل فرانسوی، نتیجه میگیرد:
«سکولاریسم، فلسفهی الحادی نیست بلکه مجموعهای از اجرائات و ترتیبات است که به سود تضمین آزادی باور و اندیشه اتخاذ میشوند».
وی بر این نکته تأکید میکند که بخش عظیمی از منازعات و جدلها در جوامع اسلامی بر سر اسلام و سکولاریسم، ناشی از ابهام مفاهیم است. غنوشی با الهامگیری از تفکیکی که دکتر عبدالوهاب المِسّیری ـ پژوهشگر و صهیونیسمشناس مصری ـ مابین «سکولاریسم جزیی» و «سکولاریسم فراگیر» قائل میشود، سکولاریسم فراگیر را مختص سنت فرانسوی و نمونهای خاص قلمداد میکند و بر مفاد سکولاریسم جزیی ـ به مثابه ضامن آزادیهای عقیدتی در جامعه ـ گردن مینهد. غنوشی معتقد است نظیر همان ابهام بر سر مفاد سکولاریسم، در مورد اسلام نیز وجود دارد. او در انتهای سخنرانیاش میگوید:
«کسانی معتقدند که اگر آزادیهای مردم مصادره شود و نماز و روزه و حجاب را به زور تحمیل کنیم، اسلام به نصرت خواهد رسید در حالیکه چنین چیزی به مثابه ناکامی اسلام است و نه پیروزی آن، زیرا اجبار مردم به دین، چیزی جز منافقین را بازتولید نمیکند و خداوند بزرگترین جرم را نفاق دانسته است... ما باید اصل شهروندی را بپذیریم و اینکه کشور، مُلک فلان و بهمان یا این حزب و آن حزب نیست بلکه ملک همهی شهروندانش ـ فارغ از اعتقادات یا نژاد یا جنسیت آنها ـ است. اسلام به همه این حق را داده که شهروند کشور باشند و از حقوقی برابر بهره ببرند: یعنی در چهارچوب احترام به همدیگر، باورهای خود را داشته باشند و مطابق با قانونی عمل کنند که خودشان از طریق نمایندگانشان در پارلمان، وضع کردهاند»[2].
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. جان رالز فیلسوف سیاسی برجستهی معاصر نیز مینویسد: «ایمان دینی، جنبهی مهمی از فرهنگ امریکایی و یکی از واقعیات حیات سیاسی این فرهنگ است». نک:
- John Rawls, Collected Papers, p.616, Harvard University Press
[2]. متن پیاده شدهی این سخنرانی با عنوان «الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر» را میتوان اینجا در قسمت عربی سایت رسمی غنوشی مشاهده کرد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
http://ar.rachedelghannouchi.com
محاضرة الشيخ راشد الغنوشي عن "الدين و الدولة في الأصول الإسلامية و الأجتهاد المعاصر"
من اهم جلسات ندوة "الدين والدولة في الوطن العربي" التي نظمها مركز دراسات الوحدة العربية بالاشتراك مع المعهد السويدي في الاسكندرية، تلك الجلسات التي ناقشت حال مصر وتونس بعد الثورة في البلدين.
🌙نزاع قدیم و جدید: مورد رؤیت هلال
آنچه اصطلاحاً نوگرایان دینی را از اصطلاحاً سنتگریان دینی جدا میکند نه التزام به شریعت است، نه پایبندی به نصوص و نه ضعف و قوت ایمان و باور. نزاع این دو گروه ـ اگر با مسامحه این دو اصطلاح سنتگرا و نوگرا را بپذیریم[1] ـ نزاع بر سر "اصالت" است؛ به دیگر سخن، محلنزاع این دو طیف این است که کدام خوانش یا قرائت مذهبی، اصیلتر و موجهتر است. حال اصالت چیست؟ هذا اول الکلام!
یکی از موضوعاتی که با ورود به ماه رمضان، تنور نزاع بین این دو گروه را داغ میکند همین موضوع چگونگی احراز یا ثبوت آغاز و فرجام ماه قمری رمضان است. گروهی اصرار دارند که با استناد به احادیثی مثل «با رؤیت هلال، روزه بگیرید و با رؤیت هلال از روزه خارج شوید»[2] مشاهده با چشم را شرط بیبدیل احراز آغاز و پایان ماه رمضان بدانند، و گروه دیگر معتقدند که در عصر صدور این حدیث، امکان دیگری جز چشم غیرمسلح برای تشخیص حلول ماه وجود نداشته و اکنون میتوان استفاده از فناوریهای نوین و علوم دقیقه را پایه و مبنای ثبوت روزها و ماهها قرار داد.
اما چیزی که داوری در مورد اصالت نظرات طرفین این نزاع را دشوار میکند فقدان معیارها و سنجههای دقیق تفکیک امور ذاتی از امور عرضی نزد این دو گروه است. ما در ادامه مثالهایی از قرآن و احادیث را خواهیم آورد که میتواند مشمول همین نزاع باشد ولو اینکه به دلیل بداهت فهم یا تغییرات گستردهی عرف و زمانه، از چشمها پوشیده مانده باشد:
ـ در آیه140 از سوره النساء آمده است که هرگاه شنیدید(اذا سمعتم) آیات خداوند مورد استهزاء و کفر عدهای قرار میگیرند با آن گروه همنشین نشوید تا زمانیکه وارد سخن دیگری شوند. روشن است که در عصر نزول این آیه، خبری از گروههای مجازی نبوده است. حال پرسش این است که تکلیف کسی که در یک گروه مجازی، در معرض متونی قرار میگیرد که مفاد آنها استهزای آیات خداوند است، چیست؟ آیا خواندن(قراءة) یا مشاهده(رؤیة) چنین متونی هم مصداق همان "هرگاه شنیدید"(اذا سمعتم) است؟ اصالت با چیست؟
ـ در بعضی احادیث در فضل حضور در جنگ عادلانه و مشروع(Just war) آمده است که بهشت، زیر سایه شمشیرهاست. آیا این بدین معناست که در جنگهای مشروع امروزی که خبری از شمشیر نیست، خبری هم از بهشت نیست؟ یا اینکه ظروف و امکانات تاریخی صدور این حدیث، اجازه استفاده از تعبیر دیگری را نمیداده است؟ اصالت با چیست؟
ـ در احادیث دیگری آمده است که هرگاه دو مسلمان با شمشیرهایشان با هم درگیر شوند، قاتل و مقتول هر دو در جهنم هستند[3]. آیا این بدین معناست که این قتل حتما باید با شمشیر انجام گرفته باشد و یا قتل با اسلحه گرم هم مشمول همین حکم است؟ به دیگر سخن، صرف مذموم بودن قتل، مراد است و یا آلت قتّاله هم در اینجا موضوعیت دارد؟ اصالت با چیست؟
حال میتوان پرسش نخست را مجددا بر نوگرایان و سنتگرایان عرضه کرد و از اصالت پرسید: «با رؤیت هلال، روزه بگیرید و با رؤیت هلال از روزه خارج شوید». در اینجا آیا صرف احراز ماه رمضان و روزهداری در آن مراد است و یا رؤیت با چشم غیرمسلح هم موضوعیت دارد؟[4].
و این دشواره همچنان هماورد میطلبد: دشوارهی کشف اصالت از خلال نزاع قدیم و جدید![5].
ـــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. هیچکدام از این اوصاف نوگرا و سنتگرا، اصطلاحات دقیقی نیستند چراکه نوگرایی گاه ریشههایی در «قدیم» دارد و سنتگرایی نیز گاهی متأثر از «جدید» است. بنابراین ما این اصطلاحات را از سر ناچاری به کار میبریم.
[2]. صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ
[3]. إِذَا التَقَى المُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالقَاتِلُ وَالمَقْتُولُ فِي النَّارِ
[4]. البته برخی مجامع فقهی هماکنون عملاً شیوهی استفاده از چشم غیرمسلح را کنار گذاشته و از محاسبات فلکی موسوم به مقارنه استفاده میکنند از جمله "شورای فقهی و پژوهشی اروپا"( The European Council for Fatwa and Research )
[5]. یوسف قَرَضاوی از فقهای معاصر (او از قضا اصطلاحاً نوگرا هم نیست) که مایل به نظریه استفاده از علوم نجوم در احراز ثبوت ماههای قمری است مینویسد: «دیدن با چشم، وسیلهای آسان و مقدور برای مردمان روزگار قدیم بود... پس هرگاه ابزار تواناتری برای محققکردن هدف این حدیث [= روزه] یافت شود و این ابزار از احتمال خطا و وهم و کذب دورتر باشد و... پس ما چرا باید بر خودِ ابزار جمود بورزیم در حالیکه ابزار، مقصود بالذات نیست و از هدف حدیث غافل شویم؟» متن مقاله قرضاوی با عنوان «الحساب الفلكي وإثبات أوائل الشهور» که در 22آوریل2020 منتشر شده است را میتوانید اینجا در سایت رسمی او ببینید.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
آنچه اصطلاحاً نوگرایان دینی را از اصطلاحاً سنتگریان دینی جدا میکند نه التزام به شریعت است، نه پایبندی به نصوص و نه ضعف و قوت ایمان و باور. نزاع این دو گروه ـ اگر با مسامحه این دو اصطلاح سنتگرا و نوگرا را بپذیریم[1] ـ نزاع بر سر "اصالت" است؛ به دیگر سخن، محلنزاع این دو طیف این است که کدام خوانش یا قرائت مذهبی، اصیلتر و موجهتر است. حال اصالت چیست؟ هذا اول الکلام!
یکی از موضوعاتی که با ورود به ماه رمضان، تنور نزاع بین این دو گروه را داغ میکند همین موضوع چگونگی احراز یا ثبوت آغاز و فرجام ماه قمری رمضان است. گروهی اصرار دارند که با استناد به احادیثی مثل «با رؤیت هلال، روزه بگیرید و با رؤیت هلال از روزه خارج شوید»[2] مشاهده با چشم را شرط بیبدیل احراز آغاز و پایان ماه رمضان بدانند، و گروه دیگر معتقدند که در عصر صدور این حدیث، امکان دیگری جز چشم غیرمسلح برای تشخیص حلول ماه وجود نداشته و اکنون میتوان استفاده از فناوریهای نوین و علوم دقیقه را پایه و مبنای ثبوت روزها و ماهها قرار داد.
اما چیزی که داوری در مورد اصالت نظرات طرفین این نزاع را دشوار میکند فقدان معیارها و سنجههای دقیق تفکیک امور ذاتی از امور عرضی نزد این دو گروه است. ما در ادامه مثالهایی از قرآن و احادیث را خواهیم آورد که میتواند مشمول همین نزاع باشد ولو اینکه به دلیل بداهت فهم یا تغییرات گستردهی عرف و زمانه، از چشمها پوشیده مانده باشد:
ـ در آیه140 از سوره النساء آمده است که هرگاه شنیدید(اذا سمعتم) آیات خداوند مورد استهزاء و کفر عدهای قرار میگیرند با آن گروه همنشین نشوید تا زمانیکه وارد سخن دیگری شوند. روشن است که در عصر نزول این آیه، خبری از گروههای مجازی نبوده است. حال پرسش این است که تکلیف کسی که در یک گروه مجازی، در معرض متونی قرار میگیرد که مفاد آنها استهزای آیات خداوند است، چیست؟ آیا خواندن(قراءة) یا مشاهده(رؤیة) چنین متونی هم مصداق همان "هرگاه شنیدید"(اذا سمعتم) است؟ اصالت با چیست؟
ـ در بعضی احادیث در فضل حضور در جنگ عادلانه و مشروع(Just war) آمده است که بهشت، زیر سایه شمشیرهاست. آیا این بدین معناست که در جنگهای مشروع امروزی که خبری از شمشیر نیست، خبری هم از بهشت نیست؟ یا اینکه ظروف و امکانات تاریخی صدور این حدیث، اجازه استفاده از تعبیر دیگری را نمیداده است؟ اصالت با چیست؟
ـ در احادیث دیگری آمده است که هرگاه دو مسلمان با شمشیرهایشان با هم درگیر شوند، قاتل و مقتول هر دو در جهنم هستند[3]. آیا این بدین معناست که این قتل حتما باید با شمشیر انجام گرفته باشد و یا قتل با اسلحه گرم هم مشمول همین حکم است؟ به دیگر سخن، صرف مذموم بودن قتل، مراد است و یا آلت قتّاله هم در اینجا موضوعیت دارد؟ اصالت با چیست؟
حال میتوان پرسش نخست را مجددا بر نوگرایان و سنتگرایان عرضه کرد و از اصالت پرسید: «با رؤیت هلال، روزه بگیرید و با رؤیت هلال از روزه خارج شوید». در اینجا آیا صرف احراز ماه رمضان و روزهداری در آن مراد است و یا رؤیت با چشم غیرمسلح هم موضوعیت دارد؟[4].
و این دشواره همچنان هماورد میطلبد: دشوارهی کشف اصالت از خلال نزاع قدیم و جدید![5].
ـــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. هیچکدام از این اوصاف نوگرا و سنتگرا، اصطلاحات دقیقی نیستند چراکه نوگرایی گاه ریشههایی در «قدیم» دارد و سنتگرایی نیز گاهی متأثر از «جدید» است. بنابراین ما این اصطلاحات را از سر ناچاری به کار میبریم.
[2]. صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ
[3]. إِذَا التَقَى المُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالقَاتِلُ وَالمَقْتُولُ فِي النَّارِ
[4]. البته برخی مجامع فقهی هماکنون عملاً شیوهی استفاده از چشم غیرمسلح را کنار گذاشته و از محاسبات فلکی موسوم به مقارنه استفاده میکنند از جمله "شورای فقهی و پژوهشی اروپا"( The European Council for Fatwa and Research )
[5]. یوسف قَرَضاوی از فقهای معاصر (او از قضا اصطلاحاً نوگرا هم نیست) که مایل به نظریه استفاده از علوم نجوم در احراز ثبوت ماههای قمری است مینویسد: «دیدن با چشم، وسیلهای آسان و مقدور برای مردمان روزگار قدیم بود... پس هرگاه ابزار تواناتری برای محققکردن هدف این حدیث [= روزه] یافت شود و این ابزار از احتمال خطا و وهم و کذب دورتر باشد و... پس ما چرا باید بر خودِ ابزار جمود بورزیم در حالیکه ابزار، مقصود بالذات نیست و از هدف حدیث غافل شویم؟» متن مقاله قرضاوی با عنوان «الحساب الفلكي وإثبات أوائل الشهور» که در 22آوریل2020 منتشر شده است را میتوانید اینجا در سایت رسمی او ببینید.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
آزادی یکی از مهمترین مقولاتی است که بشر از لحظه آغاز حیات سیاسی خود، مورد تأمل قرار داده است.
د. عدنان ابراهیم ـ اسلامشناس سرشناسِ فلسطینیالاصل ساکن اتریش و خطیب و امام جمعه مسجد الشوری در وین ـ در پایاننامهی دکترای خود با عنوان «آزادی عقیده در اسلام: جنگ، ذمه، جزیه و قتل مرتد» که در سال۲۰۱۴ و در دپارتمان شرقشناسی دانشگاه وین، مورد دفاع قرار گرفته، به شکل مفصل و شاید بینظیری به این موضوع پرداخته است.
ابراهیم اثر حجیم خود را با بررسی مفهوم آزادی در الاهیات یهودی، مسیحی، اسلامی آغاز کرده و سپس متوجه فیلسوفان یونان باستان و نهایتاً کسانی چون فارابی، ابن سینا و.. شده و نهایتاً به بررسی این مفهوم در بافتار تاریخ قرون وسطای مسیحیت تا عصر روشنگری و نزد کسانی چون لاک، روسو، پین و... میپردازد.
ابراهیم در بخش دیگری از اثرش، به مفهوم قتال(جنگ) در اسلام پرداخته و ضمن بررسی آن در بافتار سیره نبوی، دیدگاه مستشرقانی چون آرنولد، متز، کارلایل و... درباره گسترش اسلام را بررسی میکند.
او در فصل دیگری از کتابش اسامی نزدیک به دویست نفر از اسلامپژوهان، فقها و مجتهدان مخالف قتل مرتد از بیش از ۲۵کشور جهان را فهرست میکند که نام کسانی چون محمود شلتوت، عبدالمتعال الصعیدی، جمال البنا، محمد عمارة و... از مصر، و محمد جواد غروی اصفهانی، احمد قابل، مهدی بازرگان، محسن کدیور و... از ایران در این میان به چشم میخورد.
گزارش کامل حتی فهرست مطالب اثر عدنان ابراهیم، در این مختصر نمیگنجد چراکه رسالهی دکترای وی ـ که به زبان عربی تألیف شده است ـ بالغ بر ۱۳۰۰صفحه بوده و نزدیک به هزار منبع و مرجع دارد.
از آنجا که این رساله را اثری مهم، جامع و علمی یافتم که در بالاترین سطح استانداردهای مجامع آکادمیک به رشته تحریر درآمده است آن را در اینجا قرار میدهم. امید که کسانی دست به ترجمه آن بَرَند.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
د. عدنان ابراهیم ـ اسلامشناس سرشناسِ فلسطینیالاصل ساکن اتریش و خطیب و امام جمعه مسجد الشوری در وین ـ در پایاننامهی دکترای خود با عنوان «آزادی عقیده در اسلام: جنگ، ذمه، جزیه و قتل مرتد» که در سال۲۰۱۴ و در دپارتمان شرقشناسی دانشگاه وین، مورد دفاع قرار گرفته، به شکل مفصل و شاید بینظیری به این موضوع پرداخته است.
ابراهیم اثر حجیم خود را با بررسی مفهوم آزادی در الاهیات یهودی، مسیحی، اسلامی آغاز کرده و سپس متوجه فیلسوفان یونان باستان و نهایتاً کسانی چون فارابی، ابن سینا و.. شده و نهایتاً به بررسی این مفهوم در بافتار تاریخ قرون وسطای مسیحیت تا عصر روشنگری و نزد کسانی چون لاک، روسو، پین و... میپردازد.
ابراهیم در بخش دیگری از اثرش، به مفهوم قتال(جنگ) در اسلام پرداخته و ضمن بررسی آن در بافتار سیره نبوی، دیدگاه مستشرقانی چون آرنولد، متز، کارلایل و... درباره گسترش اسلام را بررسی میکند.
او در فصل دیگری از کتابش اسامی نزدیک به دویست نفر از اسلامپژوهان، فقها و مجتهدان مخالف قتل مرتد از بیش از ۲۵کشور جهان را فهرست میکند که نام کسانی چون محمود شلتوت، عبدالمتعال الصعیدی، جمال البنا، محمد عمارة و... از مصر، و محمد جواد غروی اصفهانی، احمد قابل، مهدی بازرگان، محسن کدیور و... از ایران در این میان به چشم میخورد.
گزارش کامل حتی فهرست مطالب اثر عدنان ابراهیم، در این مختصر نمیگنجد چراکه رسالهی دکترای وی ـ که به زبان عربی تألیف شده است ـ بالغ بر ۱۳۰۰صفحه بوده و نزدیک به هزار منبع و مرجع دارد.
از آنجا که این رساله را اثری مهم، جامع و علمی یافتم که در بالاترین سطح استانداردهای مجامع آکادمیک به رشته تحریر درآمده است آن را در اینجا قرار میدهم. امید که کسانی دست به ترجمه آن بَرَند.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
📎
👍2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت دوم) ما در قسمت نخست، به آیاتی از متن مقدس مسلمانان اشاره کردیم که بر فرآیند دروغ بستن و جعل افترائات بر پیامبر اسلام(ص) تأکید و تصریح دارند. در این نوبت، ما در ابتدا خلاصه ای از افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه…
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت سوم)
در قسمت قبل و در مسیر تعریف این قصه، به اینجا رسیدیم که قبیله اوس که همپیمان پیشین بنوقریظه بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند و از ایشان خواستند که در حق یهودیان بنی قریظه ارفاق نماید. پیامبر(ص) به آنان گفت:
«آیا اگر مردی از خودتان در مورد آن ها حکم کند راضی می شوید؟»[1] آنان نیز این پیشنهاد را قبول کردند و پیامبر(ص) صدور حکم در مورد بنیقریظه را به سعد بن مُعاذ واگذار کرد. سعد نیز این چنین حکم کرد:
«من در مورد بنیقریظه حکم می کنم که مردانشان کشته شوند، اموالشان تقسیم شود و زنان و فرزندانشان نیز به اسارت گرفته شوند»[2]. پیامبر(ص) نیز از این حکم سعد راضی شد و آن را حکم الهیای نامید که از ورای هفت آسمان مهر تأیید خورده است[3]. و خود یهودیان بنوقریظه نیز گفتند:
«ای محمد! ما حکم سعد بن مُعاذ را می پذیریم»!!!![4].
ابن هشام در ادامه این قصه خیالی می نویسد: «پیامبر خدا صلی اللّه علیه وسلم آنان را در مدینه در خانه زنی از بنی النجّار به نام بنت الحارث، زندانی کرد. سپس به بازار مدینه ـ که امروز هم هست ـ آمد و دستور داد در آن جا گودالهایی حفر کردند، سپس یهودیان بنوقریظه را آوردند و گروه گروه در آن گودال ها گردن زدند... تعداد کُشتگان ششصد یا هفتصد نفر بود. کسانی که می گویند تعداد کشتگان بنیقریظه بیشتر بوده است به عدد هشتصد و نهصد نفر اشاره کرده اند»[5].
این خلاصهای از داستان خیالی قتلعام بنوقریظة بود که به نقل از یکی از قدیمیترین و معتبرترین منابع یعنی سیره ابن هشام نقل شد. خواننده دقیق قطعاً در همان نگاه نخست به تناقضات عظیم این قصه پی برده است که یکی از آنها به تصویر کشیدن این یهودیان به مثابه افرادی کودن و سفیه است که از حکم قتلعام خود خوشحال و راضی هستند!!!! در حالیکه مثلاً ابن تیمیه درباره یهودیان میگوید:
«یهودیان صاحب ذکاوت و علم و معرفتاند»[6].
علیای حال ما از سه منظر کلی، هفده ایراد را علیه این قصه تخیلی نشان میدهیم که بر بطلان این داستان و رخدادن آن به گونه دیگر دلالت دارد:
الف) سستی در منطق روایی داستان
🤔ایراد یکم: در این داستان چنین آمده است که یهودیان پیشنهاد جنگیدن با پیامبر(ص) را که رهبرشان کعب بن اسد مطرح کرد، نپذیرفتند. پس چه طور می شود که باوجود علم به مرگ خود و سیه روز شدن زنان و فرزندانشان، تن به پیشنهاد ابولبابة دادند؟ و پیشنهاد ابولبابة چه برتری و مزیتی بر پیشنهاد کعب بن اسد داشت؟
🤔ایراد دوم: در این داستان چنین آمده است که یهودیان بنی قریظة داوطلبانه و مشتاقانه از ابولبابة انصاری دعوت کردند تا با وی مشورت کنند و نهایتاً نظر وی را نیز پذیرفتند. آن ها می دانستند که ابولبابة از زمره مسلمانان و صحابه پیامبر(ص) است و بنابراین دشمن آن ها به شمار می آید و نه دوستشان. حال با این اوصاف و در شرایط دشوار محاصره قلعه شان به دست مسلمانان، چرا به جای اطاعت از رهبر و بزرگ قوم خویش یعنی کعب بن اسد، باید پذیرای سخن دشمن خود باشند؟
🤔ایراد سوم: ابولبابة که خود از بزرگان مسلمانان و انصار بود و با اذن و اجازه پیامبر(ص) نیز وارد قلعه بنی قریظة شد چرا یهودیان را به مسلمان شدن و تصدیق نبوت خاتم النبیین(ص) دعوت نکرد؟؟ و چرا پیامبر(ص) به ابولبابة نگفت تا بنوقریظة را به اسلام دعوت کند؟؟ این پرسش به خصوص از آن جا بسیار مهم و حیاتی است که یهودیان بنی قریظة پذیرای رأی و نظر ابولبابة بودند و از همین رو وی را به قلعه خویش دعوت کردند. پس با این شرایط، چرا او به جای پیشنهاد مسلمان شدن، آن ها را به مرگ دسته جمعی فراخواند؟؟
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/239، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده، مصر
[2]. همان، 2/240
[3]. همان، 2/240
[4]. همان، 2/240
[5]. همان، 2/240،241
[6]. ابن تیمیة، الجواب الصحیح لمن بدّل دين المسيح، 3/102
✍عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در قسمت قبل و در مسیر تعریف این قصه، به اینجا رسیدیم که قبیله اوس که همپیمان پیشین بنوقریظه بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند و از ایشان خواستند که در حق یهودیان بنی قریظه ارفاق نماید. پیامبر(ص) به آنان گفت:
«آیا اگر مردی از خودتان در مورد آن ها حکم کند راضی می شوید؟»[1] آنان نیز این پیشنهاد را قبول کردند و پیامبر(ص) صدور حکم در مورد بنیقریظه را به سعد بن مُعاذ واگذار کرد. سعد نیز این چنین حکم کرد:
«من در مورد بنیقریظه حکم می کنم که مردانشان کشته شوند، اموالشان تقسیم شود و زنان و فرزندانشان نیز به اسارت گرفته شوند»[2]. پیامبر(ص) نیز از این حکم سعد راضی شد و آن را حکم الهیای نامید که از ورای هفت آسمان مهر تأیید خورده است[3]. و خود یهودیان بنوقریظه نیز گفتند:
«ای محمد! ما حکم سعد بن مُعاذ را می پذیریم»!!!![4].
ابن هشام در ادامه این قصه خیالی می نویسد: «پیامبر خدا صلی اللّه علیه وسلم آنان را در مدینه در خانه زنی از بنی النجّار به نام بنت الحارث، زندانی کرد. سپس به بازار مدینه ـ که امروز هم هست ـ آمد و دستور داد در آن جا گودالهایی حفر کردند، سپس یهودیان بنوقریظه را آوردند و گروه گروه در آن گودال ها گردن زدند... تعداد کُشتگان ششصد یا هفتصد نفر بود. کسانی که می گویند تعداد کشتگان بنیقریظه بیشتر بوده است به عدد هشتصد و نهصد نفر اشاره کرده اند»[5].
این خلاصهای از داستان خیالی قتلعام بنوقریظة بود که به نقل از یکی از قدیمیترین و معتبرترین منابع یعنی سیره ابن هشام نقل شد. خواننده دقیق قطعاً در همان نگاه نخست به تناقضات عظیم این قصه پی برده است که یکی از آنها به تصویر کشیدن این یهودیان به مثابه افرادی کودن و سفیه است که از حکم قتلعام خود خوشحال و راضی هستند!!!! در حالیکه مثلاً ابن تیمیه درباره یهودیان میگوید:
«یهودیان صاحب ذکاوت و علم و معرفتاند»[6].
علیای حال ما از سه منظر کلی، هفده ایراد را علیه این قصه تخیلی نشان میدهیم که بر بطلان این داستان و رخدادن آن به گونه دیگر دلالت دارد:
الف) سستی در منطق روایی داستان
🤔ایراد یکم: در این داستان چنین آمده است که یهودیان پیشنهاد جنگیدن با پیامبر(ص) را که رهبرشان کعب بن اسد مطرح کرد، نپذیرفتند. پس چه طور می شود که باوجود علم به مرگ خود و سیه روز شدن زنان و فرزندانشان، تن به پیشنهاد ابولبابة دادند؟ و پیشنهاد ابولبابة چه برتری و مزیتی بر پیشنهاد کعب بن اسد داشت؟
🤔ایراد دوم: در این داستان چنین آمده است که یهودیان بنی قریظة داوطلبانه و مشتاقانه از ابولبابة انصاری دعوت کردند تا با وی مشورت کنند و نهایتاً نظر وی را نیز پذیرفتند. آن ها می دانستند که ابولبابة از زمره مسلمانان و صحابه پیامبر(ص) است و بنابراین دشمن آن ها به شمار می آید و نه دوستشان. حال با این اوصاف و در شرایط دشوار محاصره قلعه شان به دست مسلمانان، چرا به جای اطاعت از رهبر و بزرگ قوم خویش یعنی کعب بن اسد، باید پذیرای سخن دشمن خود باشند؟
🤔ایراد سوم: ابولبابة که خود از بزرگان مسلمانان و انصار بود و با اذن و اجازه پیامبر(ص) نیز وارد قلعه بنی قریظة شد چرا یهودیان را به مسلمان شدن و تصدیق نبوت خاتم النبیین(ص) دعوت نکرد؟؟ و چرا پیامبر(ص) به ابولبابة نگفت تا بنوقریظة را به اسلام دعوت کند؟؟ این پرسش به خصوص از آن جا بسیار مهم و حیاتی است که یهودیان بنی قریظة پذیرای رأی و نظر ابولبابة بودند و از همین رو وی را به قلعه خویش دعوت کردند. پس با این شرایط، چرا او به جای پیشنهاد مسلمان شدن، آن ها را به مرگ دسته جمعی فراخواند؟؟
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/239، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده، مصر
[2]. همان، 2/240
[3]. همان، 2/240
[4]. همان، 2/240
[5]. همان، 2/240،241
[6]. ابن تیمیة، الجواب الصحیح لمن بدّل دين المسيح، 3/102
✍عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🔬راشد غنوشی: سپهر سیاستورزی در تونس
غنوشی عملاً بر باورهای خود دربارهی اصل شهروندی، پلورالیسم سیاسی و اولویت منافع ملی، در تونسِ پساانقلاب پایبند ماند و به ائتلاف با احزاب چپ و سکولار دست یازید. او در مقالهای با عنوان «ما در حال ساختن تونسی برای همه تونسیها هستیم» که به مناسبت دومین سالگرد انقلاب تونس برای روزنامهی انگلیسی گاردین نوشت، آورد:
«ائتلاف احزاب سکولار و اسلامگرا، حالا در دومین سال خود به سر میبَرد. به رغم وجود تفاوتهای میان این احزاب، آنها صریحاً امکان مصالحه، همکاری و شراکت میان اسلامگرایان و سکولارهای میانهرو را نشان دادهاند، یعنی یک مدل مهم برای جهان عرب... این همان تونسی است که ما میخواهیم ایجاد کنیم؛ جایی که تمام شهروندان در ساختن بنیانهای دموکراسی سهیم باشند. این مشارکت، تنها راه تضمین پیشرفت پایدار و یک دموکراسی باثبات است که در فهم اهداف ملی و انگیزههای روشن پشت انقلاب، یکپارچه عمل کند»[1].
غنوشی معتقد است که مسألهی امروز تونس دیگر مسألهی تقابل دین و سکولاریسم نیست چراکه دولت دیگر سکولاریسم را با سرکوب، تحمیل نمیکند فلذا النهضة یا هر بازیگر سیاسی دیگر هم نیازی ندارد که دفاع یا حراست از دین را سرلوحهی فعالیت سیاسیاش قرار دهد[2].
غنوشی در سال2016 اعلان کرد که النهضة به همهی فعالیتهای فرهنگی و دینیاش پایان داده و حال فقط روی سیاست متمرکز است[3]. او نوشت:
«البته، همچون مسلمانان دیگر، ارزشهای اسلامی همچنان هدایتگر کنشهای ما هستند. با این حال ما دیگر مجادلههای ایدئولوژیک بر سر اسلامیکردن یا سکولارکردن جامعه را ضروری یا حتی درخور نمیدانیم. امروزه تونسیها بیش از نقش مذهب، دغدغهی پایهریزی نظام حکمرانی را دارند که دموکراتیک، فراگیر و همساز با اشتیاقشان به زندگی بهتر باشد. النهضه، بهعنوان عضو کوچکی از دولت ائتلافی تونس، بر آن است تا راهحلهایی را برای مسائل دغدغهانگیز تمام شهروندان و ساکنان کشور بیابد. تحوّل النهضه نتیجهی ۳۵سال خودسنجی مداوم و بیش از دو سال دروننگری ژرف و بحث بر سر ریشهها است»[4].
غنوشی معتقد است که باید بین نهاد سیاسی و نهاد دینی، تفکیک قائل شد و از همینرو وی خواهان این است که مساجد به ساحت مواجههی احزاب سیاسی تونس بدل نشوند: «مساجد باید در راستای وحدت جامعهی اسلامی بکوشند و نه تقسیم آن. ما باید از هرگونه تبلیغات سیاسی داخل مساجد اجتناب کنیم»[5].
غنوشی اینک، از منسوب کردن خود به اسلام سیاسی پرهیز دارد: «در تونس امروز، هیچ تهدیدی متوجه اسلام نیست بنابراین ما نیازی به اسلام سیاسی نداریم... یکی از دلایلی که ما نیازمند انتساب به اسلام سیاسی نیستیم این است که داعش بخشی از اسلام سیاسی است... و نتیجتاً ما ترجیح میدهیم که حساب خود را از داعش جدا کنیم. من یک مسلمان دموکراتم اما داعشیها ضد دموکراسی هستند... داعش شکل دیگری از دیکتاتوری است... ما بدیل حقیقی داعش هستیم و نمونهای واقعی از دموکراسی را ارائه میکنیم که پلورالیسم و آزادیهای عقیدتی را محترم میشمارد»[6].
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. http://g02.ir/QSHeR
گفتنی است صاحب این قلم، مقالهی فوق را ترجمه کرده که اینجا قابل مشاهده است.
[2]. http://g02.ir/N5VI8
[3]. Ibid
[4]. این قسمت را عیناً از ترجمهی فارسی مقالهی پیشین که اینجا در سایت پروبلماتیکا منتشر شده است نقل کردیم.
[5]. https://www.noonpost.com/content/12319
[6]. Ibid
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
غنوشی عملاً بر باورهای خود دربارهی اصل شهروندی، پلورالیسم سیاسی و اولویت منافع ملی، در تونسِ پساانقلاب پایبند ماند و به ائتلاف با احزاب چپ و سکولار دست یازید. او در مقالهای با عنوان «ما در حال ساختن تونسی برای همه تونسیها هستیم» که به مناسبت دومین سالگرد انقلاب تونس برای روزنامهی انگلیسی گاردین نوشت، آورد:
«ائتلاف احزاب سکولار و اسلامگرا، حالا در دومین سال خود به سر میبَرد. به رغم وجود تفاوتهای میان این احزاب، آنها صریحاً امکان مصالحه، همکاری و شراکت میان اسلامگرایان و سکولارهای میانهرو را نشان دادهاند، یعنی یک مدل مهم برای جهان عرب... این همان تونسی است که ما میخواهیم ایجاد کنیم؛ جایی که تمام شهروندان در ساختن بنیانهای دموکراسی سهیم باشند. این مشارکت، تنها راه تضمین پیشرفت پایدار و یک دموکراسی باثبات است که در فهم اهداف ملی و انگیزههای روشن پشت انقلاب، یکپارچه عمل کند»[1].
غنوشی معتقد است که مسألهی امروز تونس دیگر مسألهی تقابل دین و سکولاریسم نیست چراکه دولت دیگر سکولاریسم را با سرکوب، تحمیل نمیکند فلذا النهضة یا هر بازیگر سیاسی دیگر هم نیازی ندارد که دفاع یا حراست از دین را سرلوحهی فعالیت سیاسیاش قرار دهد[2].
غنوشی در سال2016 اعلان کرد که النهضة به همهی فعالیتهای فرهنگی و دینیاش پایان داده و حال فقط روی سیاست متمرکز است[3]. او نوشت:
«البته، همچون مسلمانان دیگر، ارزشهای اسلامی همچنان هدایتگر کنشهای ما هستند. با این حال ما دیگر مجادلههای ایدئولوژیک بر سر اسلامیکردن یا سکولارکردن جامعه را ضروری یا حتی درخور نمیدانیم. امروزه تونسیها بیش از نقش مذهب، دغدغهی پایهریزی نظام حکمرانی را دارند که دموکراتیک، فراگیر و همساز با اشتیاقشان به زندگی بهتر باشد. النهضه، بهعنوان عضو کوچکی از دولت ائتلافی تونس، بر آن است تا راهحلهایی را برای مسائل دغدغهانگیز تمام شهروندان و ساکنان کشور بیابد. تحوّل النهضه نتیجهی ۳۵سال خودسنجی مداوم و بیش از دو سال دروننگری ژرف و بحث بر سر ریشهها است»[4].
غنوشی معتقد است که باید بین نهاد سیاسی و نهاد دینی، تفکیک قائل شد و از همینرو وی خواهان این است که مساجد به ساحت مواجههی احزاب سیاسی تونس بدل نشوند: «مساجد باید در راستای وحدت جامعهی اسلامی بکوشند و نه تقسیم آن. ما باید از هرگونه تبلیغات سیاسی داخل مساجد اجتناب کنیم»[5].
غنوشی اینک، از منسوب کردن خود به اسلام سیاسی پرهیز دارد: «در تونس امروز، هیچ تهدیدی متوجه اسلام نیست بنابراین ما نیازی به اسلام سیاسی نداریم... یکی از دلایلی که ما نیازمند انتساب به اسلام سیاسی نیستیم این است که داعش بخشی از اسلام سیاسی است... و نتیجتاً ما ترجیح میدهیم که حساب خود را از داعش جدا کنیم. من یک مسلمان دموکراتم اما داعشیها ضد دموکراسی هستند... داعش شکل دیگری از دیکتاتوری است... ما بدیل حقیقی داعش هستیم و نمونهای واقعی از دموکراسی را ارائه میکنیم که پلورالیسم و آزادیهای عقیدتی را محترم میشمارد»[6].
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. http://g02.ir/QSHeR
گفتنی است صاحب این قلم، مقالهی فوق را ترجمه کرده که اینجا قابل مشاهده است.
[2]. http://g02.ir/N5VI8
[3]. Ibid
[4]. این قسمت را عیناً از ترجمهی فارسی مقالهی پیشین که اینجا در سایت پروبلماتیکا منتشر شده است نقل کردیم.
[5]. https://www.noonpost.com/content/12319
[6]. Ibid
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
the Guardian
We are building a Tunisia for all
Rachid Ghannouchi: Open government, with all moderates taking part, will bring us prosperity and be a model for the Arab world
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت سوم)
🤔ایراد چهارم: در همان منابع آمده است که شبِ پیش از تسلیم شدن بنی قریظة، یکی از آن ها به نام عمرو بن سعدی از قلعه شان خارج شد و خود را تسلیم پیامبر(ص) و یارانش نمود و گفت: «من عمرو بن سعدی هستم... و هرگز به محمد خیانت نمی کنم»[1]. او به مسجد رفت و تا صبح همان جا ماند و به این ترتیب از مجازات مرگ رهایی یافت. مورخان و محدثان بزرگی چون ابن اثیر جَزَری(630هـ)[2] ابن حجر عسقلانی(852هـ)[3] و... این حرکت وی را به مسلمان شدن تفسیر کرده اند و عمرو بن سعدی را جزء صحابه پیامبر دانسته اند[4]. در برخی روایات آمده است که وی از عهدشکنی قوم خود اعلان برائت کرد و از میان آن ها خارج شد[5]. با این تفاصیل، آشکارتر می شود که مسلمان شدن یا دستکم اعلان برائت هرکدام از یهودیان بنی قریظة از خیانت به مسلمانان، باعث نجات آن ها و خانواده شان می شده است. پس به چه دلیل آن ها ـ ولو به شکل صوری و ظاهری ـ زیر بار این موضوع نرفتند؟؟ آیا تمام این یهودیان کودن و سفیه بودهاند؟؟
🤔ایراد پنجم: ایضاً در همین افسانه آمده است که سه نفر دیگر از حاضران در قلعه ـ به نام های ثعلبة بن سَعیّة، اُسَید بن سَعیّة و عمویشان اَسد بن عُبَید ـ که از قبیله بنی هُدَل بودند[6]، در شب پیش از تسلیم شدن بنی قریظة به مرگِ خودخواسته، از قلعه بیرون آمدند و مسلمان شدند. واقدی می نویسد: «این سه نفر مسلمان شدند و خود و خانواده و اموالشان را در امان قرار دادند»[7]. این موضوع نیز ثابت می کند که مسلمان شدن بنی قریظة ـ یعنی همان اقرار زبانی و ظاهری و صوری به شهادتین ـ باعث نجات جان آن ها و حفظ اموال و خانواده هایشان می شده است. پس چرا آن ها این مسیر ساده را انتخاب نکردند و چرا ابولبابة یا پیامبر(ص) این پیشنهاد را به آنان ارائه ندادند؟؟
🤔ایراد ششم: در مورد تعداد کشته شدگان این قصه تخیلی نیز به قدری اختلاف وجود دارد که بر گسست های منطقی و اضمحلال آن بیش از پیش میافزاید. پیش تر دیدیم که خود ابن هشام چندین عدد: ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد نفر را ذکر می کند[8]. عجیب اینکه ابن هشام در جای دیگری این تعداد را به نقل از ابوعمرو مَدَنی حدود چهارصد نفر می داند![9] واقدی عدد هفتصد و پنجاه نفر را نیز به این مجموعه اعداد اضافه کرده است[10]. بعضی از مورخین سلف، حتی از ارائه تعداد نفرات هم اجتناب کرده اند و مثلا قاسم بن سَلّام (224هـ) فقط می گوید عده ای از مردان بنی قریظة کشته شدند[11] و در بعضی نسخه های همین کتاب وی، عدد چهل نفر نیز آمده است[12].
🤔ایراد هفتم: در روایات آمده است که دو تن از مردان بنی قریظة به نام های رِفاعة بن سَمَوأل و زبیر بن باطا با شفاعت دو تن از مسلمانان مورد بخشش قرار گرفتند. رفاعة از اُم المُنذِر خواست که وی را نزد پیامبر(ص) شفاعت کند. پیامبر(ص) نیز درخواست ام المنذر را پذیرفت و از قتل رفاعة صرف نظر کرد[13]. گفته اند که رفاعة بعدها مسلمان شد[14]. هم چنین یکی دیگر از مردان بنی قریظة زبیر بن باطا است که ثابت بن قَیس را واسطه کرد تا پیامبر(ص) از جان و مال وی و اسارت زنان و فرزندانش بگذرد. پیامبر(ص) نیز درخواست ثابت بن قیس را پذیرفت و زبیر بن باطا را بخشید. لکن خود زبیر وقتی دید که تمام بزرگان بنی قریظة کشته شده اند گفت: «ای ثابت! من از تو تقاضا می کنم که مرا نیز به قومم ملحق کنی[!!!]، چراکه واللّه پس از آنان، روی خوش زندگی را نمی بینم... ثابت نیز درخواست وی را پذیرفت و گردنش را زد»!!![15]. حال با توجه به این ماجرای شفاعت، چند پرسش مهم دیگر پیش می آید: اگر حکم قتل عام مردان بالغ بنی قریظة حکمی الهی بوده است پس چگونه این حکم با وساطت و شفاعت دو نفر از صحابه در مورد رفاعة و زبیر بن باطا، ملغیٰ می شود؟؟ و آیا وساطت و شفاعت خویشان و آشنایان میتواند مانعی برای اجرای حکم خداوند گردد؟؟ اگر این واسطه کردن تا این حد مفید بوده است پس چرا مابقی آن چندصدنفر چنین کاری نکردند تا خود و اموال و زنان و فرزندانشان را نجات دهند؟؟
ــــــــــــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/238
[2]. ابن الاثیر، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة، 3/726
[3]. ابن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، 4/525
[4]. طبری، بَغَوی و ابن شاهین و دیگران وی را در زمره صحابه ذکر کرده اند(همان، 4/525)
[5]. الواقدی، المغازی، 2/504
[6]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/238
[7]. الواقدی، المغازی، 2/503
[8]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/241
[9]. همان، 2/503
[10]. الواقدی، المغازی، 2/518
[11]. ابو عبید، الاموال، ص216
[12]. صادقی، پیامبر و یهود حجاز، ص185
[13]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/244
[14]. الواقدی، المغازی، 2/515
[15]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/243
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
🤔ایراد چهارم: در همان منابع آمده است که شبِ پیش از تسلیم شدن بنی قریظة، یکی از آن ها به نام عمرو بن سعدی از قلعه شان خارج شد و خود را تسلیم پیامبر(ص) و یارانش نمود و گفت: «من عمرو بن سعدی هستم... و هرگز به محمد خیانت نمی کنم»[1]. او به مسجد رفت و تا صبح همان جا ماند و به این ترتیب از مجازات مرگ رهایی یافت. مورخان و محدثان بزرگی چون ابن اثیر جَزَری(630هـ)[2] ابن حجر عسقلانی(852هـ)[3] و... این حرکت وی را به مسلمان شدن تفسیر کرده اند و عمرو بن سعدی را جزء صحابه پیامبر دانسته اند[4]. در برخی روایات آمده است که وی از عهدشکنی قوم خود اعلان برائت کرد و از میان آن ها خارج شد[5]. با این تفاصیل، آشکارتر می شود که مسلمان شدن یا دستکم اعلان برائت هرکدام از یهودیان بنی قریظة از خیانت به مسلمانان، باعث نجات آن ها و خانواده شان می شده است. پس به چه دلیل آن ها ـ ولو به شکل صوری و ظاهری ـ زیر بار این موضوع نرفتند؟؟ آیا تمام این یهودیان کودن و سفیه بودهاند؟؟
🤔ایراد پنجم: ایضاً در همین افسانه آمده است که سه نفر دیگر از حاضران در قلعه ـ به نام های ثعلبة بن سَعیّة، اُسَید بن سَعیّة و عمویشان اَسد بن عُبَید ـ که از قبیله بنی هُدَل بودند[6]، در شب پیش از تسلیم شدن بنی قریظة به مرگِ خودخواسته، از قلعه بیرون آمدند و مسلمان شدند. واقدی می نویسد: «این سه نفر مسلمان شدند و خود و خانواده و اموالشان را در امان قرار دادند»[7]. این موضوع نیز ثابت می کند که مسلمان شدن بنی قریظة ـ یعنی همان اقرار زبانی و ظاهری و صوری به شهادتین ـ باعث نجات جان آن ها و حفظ اموال و خانواده هایشان می شده است. پس چرا آن ها این مسیر ساده را انتخاب نکردند و چرا ابولبابة یا پیامبر(ص) این پیشنهاد را به آنان ارائه ندادند؟؟
🤔ایراد ششم: در مورد تعداد کشته شدگان این قصه تخیلی نیز به قدری اختلاف وجود دارد که بر گسست های منطقی و اضمحلال آن بیش از پیش میافزاید. پیش تر دیدیم که خود ابن هشام چندین عدد: ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد نفر را ذکر می کند[8]. عجیب اینکه ابن هشام در جای دیگری این تعداد را به نقل از ابوعمرو مَدَنی حدود چهارصد نفر می داند![9] واقدی عدد هفتصد و پنجاه نفر را نیز به این مجموعه اعداد اضافه کرده است[10]. بعضی از مورخین سلف، حتی از ارائه تعداد نفرات هم اجتناب کرده اند و مثلا قاسم بن سَلّام (224هـ) فقط می گوید عده ای از مردان بنی قریظة کشته شدند[11] و در بعضی نسخه های همین کتاب وی، عدد چهل نفر نیز آمده است[12].
🤔ایراد هفتم: در روایات آمده است که دو تن از مردان بنی قریظة به نام های رِفاعة بن سَمَوأل و زبیر بن باطا با شفاعت دو تن از مسلمانان مورد بخشش قرار گرفتند. رفاعة از اُم المُنذِر خواست که وی را نزد پیامبر(ص) شفاعت کند. پیامبر(ص) نیز درخواست ام المنذر را پذیرفت و از قتل رفاعة صرف نظر کرد[13]. گفته اند که رفاعة بعدها مسلمان شد[14]. هم چنین یکی دیگر از مردان بنی قریظة زبیر بن باطا است که ثابت بن قَیس را واسطه کرد تا پیامبر(ص) از جان و مال وی و اسارت زنان و فرزندانش بگذرد. پیامبر(ص) نیز درخواست ثابت بن قیس را پذیرفت و زبیر بن باطا را بخشید. لکن خود زبیر وقتی دید که تمام بزرگان بنی قریظة کشته شده اند گفت: «ای ثابت! من از تو تقاضا می کنم که مرا نیز به قومم ملحق کنی[!!!]، چراکه واللّه پس از آنان، روی خوش زندگی را نمی بینم... ثابت نیز درخواست وی را پذیرفت و گردنش را زد»!!![15]. حال با توجه به این ماجرای شفاعت، چند پرسش مهم دیگر پیش می آید: اگر حکم قتل عام مردان بالغ بنی قریظة حکمی الهی بوده است پس چگونه این حکم با وساطت و شفاعت دو نفر از صحابه در مورد رفاعة و زبیر بن باطا، ملغیٰ می شود؟؟ و آیا وساطت و شفاعت خویشان و آشنایان میتواند مانعی برای اجرای حکم خداوند گردد؟؟ اگر این واسطه کردن تا این حد مفید بوده است پس چرا مابقی آن چندصدنفر چنین کاری نکردند تا خود و اموال و زنان و فرزندانشان را نجات دهند؟؟
ــــــــــــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/238
[2]. ابن الاثیر، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة، 3/726
[3]. ابن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، 4/525
[4]. طبری، بَغَوی و ابن شاهین و دیگران وی را در زمره صحابه ذکر کرده اند(همان، 4/525)
[5]. الواقدی، المغازی، 2/504
[6]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/238
[7]. الواقدی، المغازی، 2/503
[8]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/241
[9]. همان، 2/503
[10]. الواقدی، المغازی، 2/518
[11]. ابو عبید، الاموال، ص216
[12]. صادقی، پیامبر و یهود حجاز، ص185
[13]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/244
[14]. الواقدی، المغازی، 2/515
[15]. ابن هشام، السیرة النبویة، 2/243
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
👍1
راشد غنوشی، دین و سیاست.pdf
1.3 MB
"راشد غنوشی: دین و سیاست" عنوان نوشتار نسبتاً مفصلی است که به عنوان مقدمهای بر پروندهی مربوط به تونس و جهان عرب، برای نشریه علوم سیاسی "قلمیاران" نگاشتم. دوست فرهیختهام د. یاسین عبدی نیز در تهیه آن پرونده، مرا یاری داد.
بخشهایی از آن را پیشتر در کانال منتشر کرده بودم:
ـ راشد غنوشی و اندیشهی سیاسی خلافت
ـ اندیشه سیاسی راشد غنوشی: آزادی و پلورالیسم سیاسی
ـ اندیشه سیاسی غنوشی: حق شهروندی و میثاق اجتماعی
ـ اندیشه سیاسی غنوشی: اسلامها و سکولاریسمها
ـ راشد غنوشی: لائیسیسم فرانسوی و سکولاریسم انگلیسی
ـ راشد غنوشی: سپهر سیاستورزی در تونس
حال، فایل کل مطلب را در اینجا قرار میدهم که قسمتهایی از آن در کانال منتشر نشده بود.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
بخشهایی از آن را پیشتر در کانال منتشر کرده بودم:
ـ راشد غنوشی و اندیشهی سیاسی خلافت
ـ اندیشه سیاسی راشد غنوشی: آزادی و پلورالیسم سیاسی
ـ اندیشه سیاسی غنوشی: حق شهروندی و میثاق اجتماعی
ـ اندیشه سیاسی غنوشی: اسلامها و سکولاریسمها
ـ راشد غنوشی: لائیسیسم فرانسوی و سکولاریسم انگلیسی
ـ راشد غنوشی: سپهر سیاستورزی در تونس
حال، فایل کل مطلب را در اینجا قرار میدهم که قسمتهایی از آن در کانال منتشر نشده بود.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
👍2
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت چهارم)
🤔ایراد هشتم: بر اساس تمامی اَشکال روایات افسانه قتلعام بنی قریظة، پیامبر(ص) در صدور حکم هیچ نقشی نداشته است!!! او در مرتبه نخست پیشنهاد قبیله اوس را می پذیرد و حکمیت را به فردی از آنان ـ یعنی سعد بن معاذ ـ می سپارد و در مرتبه دوم نیز بی چون وچرا پذیرای حکم سعد می گردد و آن را حکم خداوند توصیف می کند. حال پرسش این است که اگر سعد به چیز دیگری جز قتل بنی قریظة حکم می کرد، مثلا به کوچ یهودیان یا بخشش آن ها یا محاکمه فقط سران خائن ـ و نه تمام مردان ـ حکم می نمود پیامبر(ص) چه می کرد؟ چراکه در این صورت، سعد خلاف حکم خداوند، قضاوت کرده بود و پیامبر(ص) نیز به دلیل وعده مطلقی که به اوس داده بود می بایستی پذیرای هرگونه حکمی از جانب سعد باشد. پس با این تفاصیل، هرچه سعد می گفت حکم خدا به شمار می آمد؟ و چگونه ممکن است که هر حکمی، حکم خدا باشد؟
🤔ایراد نهم: چرا باید در چنین موضوع مهمی، پیامبر(ص) قضاوت نهایی را ـ به خاطر وابستگی های قبیله ای ـ به دست یکی از اصحابش دهد؟ با اینکه اشتباه کردن و به خطارفتن آن ها نیز بسیار محتمل است؟؟
🤔ایراد دهم: یهودیان بنی قریظة که از ترس جانشان، بیش از بیست روز را در قلعه ها مخفی شدند چرا به این آسانی و بدون هیچ مقاومتی، به مرگ خود و اسارت زنان و فرزندانشان رضایت دادند و هیچ اعتراض یا کوششی برای نجات خود یا تغییر این حکم نکردند؟ و چرا حتی حاضر نشدند با گفتن صوریِ دو جمله اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه، از این عاقبت تلخ رهایی یابند؟
🤔ایراد یازدهم: اگر تعداد مردان کشته شده را حدود ششصد نفر فرض کنیم، و ایضاً فرض کنیم که دو سوم این مردان، صاحب همسر و فرزند بوده اند، نهایتا تعداد اسیران این ماجرا دستکم حدود هشتصد زن و کودک خواهد بود. حال پرسش این است که سرانجامِ این صدها نفر زن و کودک چه شد؟ و تأمین نیازهای معیشتی آنان چگونه میسر شده است؟ و چرا در تاریخ هیچ نشانی از این افراد وجود ندارد؟ گفتنی است این رقم هشتصد زن و کودک، با در نظرگرفتن حداقل نفرات است وگرنه براساس منطق این قصه، می توان این تعداد را تا رقم هزاران نفر نیز تخمین زد.
ما تاکنون یازده معضل بزرگ موجود در منطق روایی این داستان را برشمردیم ولو اینکه حتی وجود دو یا سه مورد از این تناقضات و گسست های منطقیِ عمیق نیز می تواند بنای کل این ماجرا را فرو بریزد.
آنچه در اینجا مجددا قابل ذکر است این است که برغم اعتراف ابن تیمیه به درایت و ذکاوت یهودیان[1]، در این افسانه عصر عباسی، ما با گروهی کاملا سفیه و کودن مواجه هستیم که برای حفظ جان خود، حتی از درک بدیهیترین اَعمالی که مجانین و دیوانگان هم میفهمند، عاجزند!!
از آن سو با تصویری خیالی از پیامبر(ص) مواجه هستیم که قتلعام مردان بنوقریظه را به ایمانآوردنشان ترجیح میدهد و کوچکترین کوششی برای دعوت آنها به اسلام و ایمان نمیکند!!
حال پس از بررسی منطق مضمحل روایی این قصهپردازی عصر عباسی و برشمردن این یازده ایراد، در قسمت بعد سراغ تحلیل قرآنی این قصه خواهیم رفت و نهایتا با بررسی اعتبار سیره ابن اسحاق، تصویر حقیقی این ماجرا را بازسازی خواهیم کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ابن تیمیه در مورد یهودیان میگوید: «وَالْيَهُودُ لَهُمْ ذَكَاءٌ وَعِلْمٌ وَمَعْرِفَةٌ»(ابن تیمیة، الجواب الصحیح لمن بدّل دین المسیح، 3/102)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
🤔ایراد هشتم: بر اساس تمامی اَشکال روایات افسانه قتلعام بنی قریظة، پیامبر(ص) در صدور حکم هیچ نقشی نداشته است!!! او در مرتبه نخست پیشنهاد قبیله اوس را می پذیرد و حکمیت را به فردی از آنان ـ یعنی سعد بن معاذ ـ می سپارد و در مرتبه دوم نیز بی چون وچرا پذیرای حکم سعد می گردد و آن را حکم خداوند توصیف می کند. حال پرسش این است که اگر سعد به چیز دیگری جز قتل بنی قریظة حکم می کرد، مثلا به کوچ یهودیان یا بخشش آن ها یا محاکمه فقط سران خائن ـ و نه تمام مردان ـ حکم می نمود پیامبر(ص) چه می کرد؟ چراکه در این صورت، سعد خلاف حکم خداوند، قضاوت کرده بود و پیامبر(ص) نیز به دلیل وعده مطلقی که به اوس داده بود می بایستی پذیرای هرگونه حکمی از جانب سعد باشد. پس با این تفاصیل، هرچه سعد می گفت حکم خدا به شمار می آمد؟ و چگونه ممکن است که هر حکمی، حکم خدا باشد؟
🤔ایراد نهم: چرا باید در چنین موضوع مهمی، پیامبر(ص) قضاوت نهایی را ـ به خاطر وابستگی های قبیله ای ـ به دست یکی از اصحابش دهد؟ با اینکه اشتباه کردن و به خطارفتن آن ها نیز بسیار محتمل است؟؟
🤔ایراد دهم: یهودیان بنی قریظة که از ترس جانشان، بیش از بیست روز را در قلعه ها مخفی شدند چرا به این آسانی و بدون هیچ مقاومتی، به مرگ خود و اسارت زنان و فرزندانشان رضایت دادند و هیچ اعتراض یا کوششی برای نجات خود یا تغییر این حکم نکردند؟ و چرا حتی حاضر نشدند با گفتن صوریِ دو جمله اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه، از این عاقبت تلخ رهایی یابند؟
🤔ایراد یازدهم: اگر تعداد مردان کشته شده را حدود ششصد نفر فرض کنیم، و ایضاً فرض کنیم که دو سوم این مردان، صاحب همسر و فرزند بوده اند، نهایتا تعداد اسیران این ماجرا دستکم حدود هشتصد زن و کودک خواهد بود. حال پرسش این است که سرانجامِ این صدها نفر زن و کودک چه شد؟ و تأمین نیازهای معیشتی آنان چگونه میسر شده است؟ و چرا در تاریخ هیچ نشانی از این افراد وجود ندارد؟ گفتنی است این رقم هشتصد زن و کودک، با در نظرگرفتن حداقل نفرات است وگرنه براساس منطق این قصه، می توان این تعداد را تا رقم هزاران نفر نیز تخمین زد.
ما تاکنون یازده معضل بزرگ موجود در منطق روایی این داستان را برشمردیم ولو اینکه حتی وجود دو یا سه مورد از این تناقضات و گسست های منطقیِ عمیق نیز می تواند بنای کل این ماجرا را فرو بریزد.
آنچه در اینجا مجددا قابل ذکر است این است که برغم اعتراف ابن تیمیه به درایت و ذکاوت یهودیان[1]، در این افسانه عصر عباسی، ما با گروهی کاملا سفیه و کودن مواجه هستیم که برای حفظ جان خود، حتی از درک بدیهیترین اَعمالی که مجانین و دیوانگان هم میفهمند، عاجزند!!
از آن سو با تصویری خیالی از پیامبر(ص) مواجه هستیم که قتلعام مردان بنوقریظه را به ایمانآوردنشان ترجیح میدهد و کوچکترین کوششی برای دعوت آنها به اسلام و ایمان نمیکند!!
حال پس از بررسی منطق مضمحل روایی این قصهپردازی عصر عباسی و برشمردن این یازده ایراد، در قسمت بعد سراغ تحلیل قرآنی این قصه خواهیم رفت و نهایتا با بررسی اعتبار سیره ابن اسحاق، تصویر حقیقی این ماجرا را بازسازی خواهیم کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ابن تیمیه در مورد یهودیان میگوید: «وَالْيَهُودُ لَهُمْ ذَكَاءٌ وَعِلْمٌ وَمَعْرِفَةٌ»(ابن تیمیة، الجواب الصحیح لمن بدّل دین المسیح، 3/102)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
Forwarded from اتچ بات
«واحد فهم» یا «یکای اندازهگیری» سیاسی ما درباره جهان امروز چیست؟ اجازه دهید با مثالی این سوال را قدری روشنتر کنیم: ما طول را با چه واحد یا یکایی میفهمیم؟ مشخص است که واحد فهم ما از طول، متر و مشتقاتش ـ میلیمتر، سانتیمتر و... ـ است. حال واحد فهم ما از وزن چیست؟ پاسخ ما احتمالا گِرم و مشتقاتش ـ کیلوگرم، تُن و... ـ خواهد بود.
بر همین قیاس، واحد فهم سیاسی بشر در عصر امپراتوریها با واحد فهم بشر در عصر دولتملتها به کلی متفاوت است. منطق و رویهی سیاستورزی هم از حیث داخلی و هم خارجی به کلی دگرگون شده است و مثلاً با ادبیات فقهای قرون میانی مسلمانان، دیگر خبری از مفاهیمی چون «بیعت»، «امارت استکفاء»، «امارت استیلاء»، «قریشی بودن خلیفه»، «قتل خلیفه ثانی به مجرد بیعت با خلیفه نخست»، «اهل ذمه» و... نیست. در زمان فقهایی چون ماوردی خبری از سربازی اجباری، ویزا، وزارت دفاع و... نبود که صدالبته این طعنی بر ماوردی و امثالهم نیست چراکه «واحد فهم» سیاسی در عصور میانی چنین اقتضائاتی داشت.
اما عدم التفات به این تغییر واحد فهم سیاسی در عصر دولتملتها، مانند این است که طول را با کیلوگرم و یا وزن را با سانتیمتر بسنجیم! و همین آشوب معرفتی و مفهومی که ناشی از عدم درک تغییرات شگرف تاریخی و دگرگونی وقایع است، نتیجتاً به بحران خواهد انجامید.
د. مُعتَز الخطیب استاد «مركز التشريع الإسلامي والأخلاق» در دانشگاه حمد بن خلیفه قطر، در مقالهای که پیوست است به این بحران مفاهیم پرداخته و خاصه روی موضوعاتی چون خشونت مشروع و نامشروع، جهاد مقدس و... در بافتار نظم سیاسی «دولت ملی» (National State) متمرکز شده است. الخطیب با بررسی نقش این بحرانِ مفاهیم در حیرتزدگی آن دسته از فقهای معاصر که خواستار بازگشت کل مفاهیم سیاسی قرون میانی به عصر حاضر هستند، نهایتاً متوجه شیخ ابن عثیمین ـ یکی از بزرگترین فقهای معاصر سعودی ـ شده و فتوای ابن عثیمین در اعلام امتناع حکم جهاد مقدس در بستر واقعیت عصر حاضر، را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
مخاطبینی که با زبان عربی آشنا هستند از مطالعه این مقاله د. معتز الخطیب با عنوان «الجهاد والعنف و مأزق الدولة» (جهاد، خشونت و چالش دولت) بهره بسیار خواهند برد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
بر همین قیاس، واحد فهم سیاسی بشر در عصر امپراتوریها با واحد فهم بشر در عصر دولتملتها به کلی متفاوت است. منطق و رویهی سیاستورزی هم از حیث داخلی و هم خارجی به کلی دگرگون شده است و مثلاً با ادبیات فقهای قرون میانی مسلمانان، دیگر خبری از مفاهیمی چون «بیعت»، «امارت استکفاء»، «امارت استیلاء»، «قریشی بودن خلیفه»، «قتل خلیفه ثانی به مجرد بیعت با خلیفه نخست»، «اهل ذمه» و... نیست. در زمان فقهایی چون ماوردی خبری از سربازی اجباری، ویزا، وزارت دفاع و... نبود که صدالبته این طعنی بر ماوردی و امثالهم نیست چراکه «واحد فهم» سیاسی در عصور میانی چنین اقتضائاتی داشت.
اما عدم التفات به این تغییر واحد فهم سیاسی در عصر دولتملتها، مانند این است که طول را با کیلوگرم و یا وزن را با سانتیمتر بسنجیم! و همین آشوب معرفتی و مفهومی که ناشی از عدم درک تغییرات شگرف تاریخی و دگرگونی وقایع است، نتیجتاً به بحران خواهد انجامید.
د. مُعتَز الخطیب استاد «مركز التشريع الإسلامي والأخلاق» در دانشگاه حمد بن خلیفه قطر، در مقالهای که پیوست است به این بحران مفاهیم پرداخته و خاصه روی موضوعاتی چون خشونت مشروع و نامشروع، جهاد مقدس و... در بافتار نظم سیاسی «دولت ملی» (National State) متمرکز شده است. الخطیب با بررسی نقش این بحرانِ مفاهیم در حیرتزدگی آن دسته از فقهای معاصر که خواستار بازگشت کل مفاهیم سیاسی قرون میانی به عصر حاضر هستند، نهایتاً متوجه شیخ ابن عثیمین ـ یکی از بزرگترین فقهای معاصر سعودی ـ شده و فتوای ابن عثیمین در اعلام امتناع حکم جهاد مقدس در بستر واقعیت عصر حاضر، را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
مخاطبینی که با زبان عربی آشنا هستند از مطالعه این مقاله د. معتز الخطیب با عنوان «الجهاد والعنف و مأزق الدولة» (جهاد، خشونت و چالش دولت) بهره بسیار خواهند برد.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
attach 📎
اتچ بات
«واحد فهم» یا «یکای اندازهگیری» سیاسی ما درباره جهان امروز چیست؟ اجازه دهید با مثالی این سوال را قدری روشنتر کنیم: ما طول را با چه واحد یا یکایی میفهمیم؟ مشخص است که واحد فهم ما از طول، متر و مشتقاتش ـ میلیمتر، سانتیمتر و... ـ است. حال واحد فهم ما…
🪒اصلاحیه:
در پست قبلی ما به اشتباه، واحد و یکای اندازهگیری وزن را "گرم" و "کیلوگرم" و... خوانده بودیم که با یادآوری یکی از دوستان، اصلاح میکنیم:
واحد و یکای اندازهگیری جرم در فیزیک، کیلوگرم است و وزن را با یکای دیگری به نام "نیوتن" میسنجند. هر چند در کاربردهای روزمره جرم را همان وزن میشناسند، ولی در فیزیک و مهندسی، وزن به نیروی گرانش وارد بر اجسام گفته میشود.
✍عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
در پست قبلی ما به اشتباه، واحد و یکای اندازهگیری وزن را "گرم" و "کیلوگرم" و... خوانده بودیم که با یادآوری یکی از دوستان، اصلاح میکنیم:
واحد و یکای اندازهگیری جرم در فیزیک، کیلوگرم است و وزن را با یکای دیگری به نام "نیوتن" میسنجند. هر چند در کاربردهای روزمره جرم را همان وزن میشناسند، ولی در فیزیک و مهندسی، وزن به نیروی گرانش وارد بر اجسام گفته میشود.
✍عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
کانال عدنان فلّاحی |Occidentalism
«واحد فهم» یا «یکای اندازهگیری» سیاسی ما درباره جهان امروز چیست؟ اجازه دهید با مثالی این سوال را قدری روشنتر کنیم: ما طول را با چه واحد یا یکایی میفهمیم؟ مشخص است که واحد فهم ما از طول، متر و مشتقاتش ـ میلیمتر، سانتیمتر و... ـ است. حال واحد فهم ما…
📡بازخوانی دیدگاه احمد مفتی زاده درباره کفر و ایمان (قسمت دوم: امکان نجات غیرمسلمانان)
در قسمت قبل گفتیم که احمد مفتی زاده، معتقد است غیرمسلمان بودن لزوماً به معنای کافِر بودن نیست. بررسی این مسأله مستلزم بررسی میدانی و جامع تمام آیاتی از قرآن است که در آنها از دوگانهی کفر و ایمان سخن به میان آمده است منتها در این نوبت به بررسی تفسیر آیات62 از البقرة و 69از المائدة خواهیم پرداخت که تمام فِرَق را به شرط ایمان به خداوند و آخرت و انجام عمل صالح، از زمرهی نجات یافتگان میداند:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»(البقرة62)[1].
طبری احتمال منسوخ بودن این آیه را منتفی دانسته[2] و به جای آن، معنای آیه را بر خلاف ظاهرش فقط بر مؤمنان به پیامبر(ص) حمل میکند[3].
القصه ظاهر این آیه و نیز تکرار همان ظاهر در آیه69 از سوره المائدة، احتمال نجات فِرَق غیرمسلمانی که به دلیل موانع معرفتی و شناختی، امکان ایمان به رسالت پیامبر اسلام(ص) را پیدا نکردهاند را تقویت میکند. احمد مفتی زاده با استشهاد به این آیه مینویسد:
«...نه آنکه هر کسی مسلمان نباشد، حتما و لزوما کافر است. این تصور یکی از باطلترین و خودخواهانهترین و فاسدترین تصورهاست که متأسفانه بسیار رایج است و در نتیجه، مسلمانان و حتی شاید بسیاری از علما هم آن را پذیرفتهاند و معتقدند که اگر شخصی مسلمان نبود یقینا کافر است. این برداشت، عجیب باطل و ضد اسلامی و با روح مسلمانی، ناسازگار است. کسی که روحیه و اندیشهی مسلمانی داشته باشد، این تصور را ندارد و انسانها را این گونه به حساب نمیآورد. حساب خداوند نسبت به انسانها به گونهی دیگری است. اگر این مطلب را بگویم و آیات قرآنی برایش بیان کنم، بسیار طولانی خواهد بود»[4].
ما انشاءالله در قسمت بعدی، با ابزارهای هرمنوتیکی اصولیان مسلمان ـ مثل عام و خاص و... ـ سراغ بررسی واژگان کفر و ایمان و مشتقاتشان در قرآن میرویم.
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. گفته شده که معنای این آیه و نیز آیه مشابه در سوره المائدة(آیه69) برای همیشه از اعتبار خارج شده و اصطلاحاً نسخ شده است(تفسیر القرطبی، 1/438) لکن بحث بر سر معنا و مفهوم نسخ و نیز اختلافات حول آیات اصطلاحاً ناسخ و منسوخ خود مثنوی هفتاد من است. همینقدر بگویم که مراد اصولیان و مفسران مسلمان از نسخ، در طول زمان دچار تطوراتی شده است که برای مطالعه درباره سیر تطور مفهوم نسخ در تراث مسلمانان میتوانید نک: محمد عماره، منطق فهم نسخ در قرآن، ترجمه یاسین عبدی، نشر احسان.
[2]. تفسیر الطبری، 2/156، مؤسسة الرسالة
[3]. همان، 2/148
[4]. مفتی زاده، پرسش و پاسخی درباره کفر و ایمان، ص9
✍️عدنان فلّاحی
🖇پیوست: یکی از مجتهدین معاصر که مسأله نجات در آخرت و ارتباط آن با احراز دلیل را به شکل مبسوط مورد بررسی قرار داده است، کمال حیدری است. او در سلسله دروس خارج فقه خود مفصلا به این موضوع پرداخته است. در ادامه بخشی از سخنان وی در این باره خواهد آمد.
https://t.me/AdnanFallahi
در قسمت قبل گفتیم که احمد مفتی زاده، معتقد است غیرمسلمان بودن لزوماً به معنای کافِر بودن نیست. بررسی این مسأله مستلزم بررسی میدانی و جامع تمام آیاتی از قرآن است که در آنها از دوگانهی کفر و ایمان سخن به میان آمده است منتها در این نوبت به بررسی تفسیر آیات62 از البقرة و 69از المائدة خواهیم پرداخت که تمام فِرَق را به شرط ایمان به خداوند و آخرت و انجام عمل صالح، از زمرهی نجات یافتگان میداند:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»(البقرة62)[1].
طبری احتمال منسوخ بودن این آیه را منتفی دانسته[2] و به جای آن، معنای آیه را بر خلاف ظاهرش فقط بر مؤمنان به پیامبر(ص) حمل میکند[3].
القصه ظاهر این آیه و نیز تکرار همان ظاهر در آیه69 از سوره المائدة، احتمال نجات فِرَق غیرمسلمانی که به دلیل موانع معرفتی و شناختی، امکان ایمان به رسالت پیامبر اسلام(ص) را پیدا نکردهاند را تقویت میکند. احمد مفتی زاده با استشهاد به این آیه مینویسد:
«...نه آنکه هر کسی مسلمان نباشد، حتما و لزوما کافر است. این تصور یکی از باطلترین و خودخواهانهترین و فاسدترین تصورهاست که متأسفانه بسیار رایج است و در نتیجه، مسلمانان و حتی شاید بسیاری از علما هم آن را پذیرفتهاند و معتقدند که اگر شخصی مسلمان نبود یقینا کافر است. این برداشت، عجیب باطل و ضد اسلامی و با روح مسلمانی، ناسازگار است. کسی که روحیه و اندیشهی مسلمانی داشته باشد، این تصور را ندارد و انسانها را این گونه به حساب نمیآورد. حساب خداوند نسبت به انسانها به گونهی دیگری است. اگر این مطلب را بگویم و آیات قرآنی برایش بیان کنم، بسیار طولانی خواهد بود»[4].
ما انشاءالله در قسمت بعدی، با ابزارهای هرمنوتیکی اصولیان مسلمان ـ مثل عام و خاص و... ـ سراغ بررسی واژگان کفر و ایمان و مشتقاتشان در قرآن میرویم.
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. گفته شده که معنای این آیه و نیز آیه مشابه در سوره المائدة(آیه69) برای همیشه از اعتبار خارج شده و اصطلاحاً نسخ شده است(تفسیر القرطبی، 1/438) لکن بحث بر سر معنا و مفهوم نسخ و نیز اختلافات حول آیات اصطلاحاً ناسخ و منسوخ خود مثنوی هفتاد من است. همینقدر بگویم که مراد اصولیان و مفسران مسلمان از نسخ، در طول زمان دچار تطوراتی شده است که برای مطالعه درباره سیر تطور مفهوم نسخ در تراث مسلمانان میتوانید نک: محمد عماره، منطق فهم نسخ در قرآن، ترجمه یاسین عبدی، نشر احسان.
[2]. تفسیر الطبری، 2/156، مؤسسة الرسالة
[3]. همان، 2/148
[4]. مفتی زاده، پرسش و پاسخی درباره کفر و ایمان، ص9
✍️عدنان فلّاحی
🖇پیوست: یکی از مجتهدین معاصر که مسأله نجات در آخرت و ارتباط آن با احراز دلیل را به شکل مبسوط مورد بررسی قرار داده است، کمال حیدری است. او در سلسله دروس خارج فقه خود مفصلا به این موضوع پرداخته است. در ادامه بخشی از سخنان وی در این باره خواهد آمد.
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
کانال رسمی آیت الله حیدری
🔺 اصل مدّعای «نظریه جواز تعبد به جمیع ادیان و مذاهب الهی و غیر الهی»
〽️ هر انسانی، از هر دین و مذهب و مکتبی، اگر برای صحت مدعای خود "دلیل" در دست داشته باشد، رستگار خواهد شد!
#فایل_های_تصویری (2)
#نظریه_جواز_تعبد_به_جمیع_ادیان_و_مذاهب_الهی_و_غیر_الهی
✅…
〽️ هر انسانی، از هر دین و مذهب و مکتبی، اگر برای صحت مدعای خود "دلیل" در دست داشته باشد، رستگار خواهد شد!
#فایل_های_تصویری (2)
#نظریه_جواز_تعبد_به_جمیع_ادیان_و_مذاهب_الهی_و_غیر_الهی
✅…
👍4
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت پنجم)
ب) سستی منطق داستان از دیدگاه قرآن
🤔ایراد دوازدهم: قرآن کریم سرنوشت اسیران را در آزادی با فدیه و یا بدون فدیه، حصر نموده است(محمد۴). البته می توان حساب اندک اشخاصی که پیش از آغاز جنگ، مرتکب جنایات دیگری شده اند را جدا کرد. این افراد پس از اسارت، باید به خاطر جنایات دیگر، محاکمه شوند. روشن است که حساب اکثریت قریب به اتفاق سربازان عادی که به اسارت درمی آیند از اندک جنایتکاران و سرکردگان تجاوزگر جداست.
این موضوع حتی در مسائل حقوق نوین نیز مطرح شده است و اصطلاح نوین «war crime» یا «جنایت جنگی»[1] که در مباحث حقوق بین الملل وجود دارد به همین معناست:
«عملی که در اثنای جنگ، رخ می دهد و قوانین بین المللی و پذیرفته شده در مورد جنگ را نقض می کند»[2].
«جنایتی مثل نسل کشی یا سوء رفتار با زندانیان که در اثنای جنگ رخ می دهد یا مربوط به جنگ است»[3].
البته واضح است که این مفاهیم حقوقی مدرن را نمی توان دقیقاً معادل با مفاهیم دوران کهن دانست لکن می توان ردپای همین مفاهیم را به شکل ساده و بسیط در چهارچوب های حقوقی آن دوران نیزیافت.
اسیر جنگی کسی است که در جریان رویارویی نظامی به اسارت در می آید. بنابراین بسیار محتمل است که اسیر، در اثنای جنگ و قبل از اسارتش، فرد یا افرادی از طرف مقابل را کشته یا مجروح کرده باشد. اما با وجود چنین احتمالی، بازهم حکم قرآن در مورد اسیران جنگی، حکمی به غایت انسانی است که نهایتاً به آزادی آنان ختم می شود. روشن است که تسلیم شدگان بنی قریظة حتی از اسیران نیز قابل ترحّم تر هستند زیرا آنان امکان جنگیدن و آسیب زدن به مسلمانان را نداشتند و عملاً نیز با مسلمانان نجنگیدند که اسیر شوند. نتیجتاً می بایستی شیوه برخورد با آن ها بسیار رئوفانه تر از شیوه برخورد با اسیران جنگی ای باشد که در اثنای نبرد به اسارت درآمده اند. پس چگونه است که بر اساس این اکذوبه، تمامی مردان بنی قریظة ـ که خودشان بدون مقاومت تسلیم شده اند ـ به قتل می رسند؟
🤔ایراد سیزدهم: به فرض که مجازات خیانت و پیمان شکنی بزرگان و رهبران بنی قریظة مرگ باشد که چنین نیست. اما آیا عادلانه است که مجازات مختص به سران و رهبران خائن آنان را به همه مردان بالغشان تسرّی داد؟ این در حالی است که بارها در قرآن کریم آمده است: «لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» (الإسراء15، الانعام164 و...)[4].
🤔ایراد چهاردهم: قرآن کریم یکی از صفات اَبرار (نیکوکاران) را چنین برمی شمارد: «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» (الانسان8)[5] به راستی کُشتن صدها نفر که بدون هیچ مقاومتی خود را تسلیم کرده اند با مُفاد این آیه و تصویری که قرآن کریم از پیامبر(ص) ارائه می دهد هم خوانی دارد؟[6].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. معادل عربی آن «جریمة الحرب» است.
[2]. Concise Oxford English Dictionary
[3]. Merriam-Webster Collegiate Dictionary
[4]. هيچ بردارنده اى بار گناه ديگرى را بر نمى دارد/ترجمه فولادوند
[5]. و طعام را در حالى كه خود دوستش دارند به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند/ترجمه آیتی
[6]. قرآن کریم، خاتم النبیین(ص) را رحمتی برای همه انسان ها و نه فقط مسلمانان می داند: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» (الانبیاء107)
✍عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
ب) سستی منطق داستان از دیدگاه قرآن
🤔ایراد دوازدهم: قرآن کریم سرنوشت اسیران را در آزادی با فدیه و یا بدون فدیه، حصر نموده است(محمد۴). البته می توان حساب اندک اشخاصی که پیش از آغاز جنگ، مرتکب جنایات دیگری شده اند را جدا کرد. این افراد پس از اسارت، باید به خاطر جنایات دیگر، محاکمه شوند. روشن است که حساب اکثریت قریب به اتفاق سربازان عادی که به اسارت درمی آیند از اندک جنایتکاران و سرکردگان تجاوزگر جداست.
این موضوع حتی در مسائل حقوق نوین نیز مطرح شده است و اصطلاح نوین «war crime» یا «جنایت جنگی»[1] که در مباحث حقوق بین الملل وجود دارد به همین معناست:
«عملی که در اثنای جنگ، رخ می دهد و قوانین بین المللی و پذیرفته شده در مورد جنگ را نقض می کند»[2].
«جنایتی مثل نسل کشی یا سوء رفتار با زندانیان که در اثنای جنگ رخ می دهد یا مربوط به جنگ است»[3].
البته واضح است که این مفاهیم حقوقی مدرن را نمی توان دقیقاً معادل با مفاهیم دوران کهن دانست لکن می توان ردپای همین مفاهیم را به شکل ساده و بسیط در چهارچوب های حقوقی آن دوران نیزیافت.
اسیر جنگی کسی است که در جریان رویارویی نظامی به اسارت در می آید. بنابراین بسیار محتمل است که اسیر، در اثنای جنگ و قبل از اسارتش، فرد یا افرادی از طرف مقابل را کشته یا مجروح کرده باشد. اما با وجود چنین احتمالی، بازهم حکم قرآن در مورد اسیران جنگی، حکمی به غایت انسانی است که نهایتاً به آزادی آنان ختم می شود. روشن است که تسلیم شدگان بنی قریظة حتی از اسیران نیز قابل ترحّم تر هستند زیرا آنان امکان جنگیدن و آسیب زدن به مسلمانان را نداشتند و عملاً نیز با مسلمانان نجنگیدند که اسیر شوند. نتیجتاً می بایستی شیوه برخورد با آن ها بسیار رئوفانه تر از شیوه برخورد با اسیران جنگی ای باشد که در اثنای نبرد به اسارت درآمده اند. پس چگونه است که بر اساس این اکذوبه، تمامی مردان بنی قریظة ـ که خودشان بدون مقاومت تسلیم شده اند ـ به قتل می رسند؟
🤔ایراد سیزدهم: به فرض که مجازات خیانت و پیمان شکنی بزرگان و رهبران بنی قریظة مرگ باشد که چنین نیست. اما آیا عادلانه است که مجازات مختص به سران و رهبران خائن آنان را به همه مردان بالغشان تسرّی داد؟ این در حالی است که بارها در قرآن کریم آمده است: «لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» (الإسراء15، الانعام164 و...)[4].
🤔ایراد چهاردهم: قرآن کریم یکی از صفات اَبرار (نیکوکاران) را چنین برمی شمارد: «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» (الانسان8)[5] به راستی کُشتن صدها نفر که بدون هیچ مقاومتی خود را تسلیم کرده اند با مُفاد این آیه و تصویری که قرآن کریم از پیامبر(ص) ارائه می دهد هم خوانی دارد؟[6].
ــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. معادل عربی آن «جریمة الحرب» است.
[2]. Concise Oxford English Dictionary
[3]. Merriam-Webster Collegiate Dictionary
[4]. هيچ بردارنده اى بار گناه ديگرى را بر نمى دارد/ترجمه فولادوند
[5]. و طعام را در حالى كه خود دوستش دارند به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند/ترجمه آیتی
[6]. قرآن کریم، خاتم النبیین(ص) را رحمتی برای همه انسان ها و نه فقط مسلمانان می داند: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» (الانبیاء107)
✍عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
🦠افسانه قتلعام مردان قبیله بنوقریظه(قسمت ششم)
🤔ایراد پانزدهم: بیشتر مفسرین ادعا کرده اند که این آیات درباره یهودیان بنی قریظة نازل شده است: «از اهل كتاب آن گروه را كه به ياريشان برخاسته بودند از قلعههايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افكند. گروهى را كشتيد و گروهى را به اسارت گرفتيد»(الاحزاب26)[1]. اگر این ادعا درست باشد خود این آیه بزرگ ترین ردیه بر این داستان است؛ زیرا این آیه به کسانی اشاره می کند که در جنگ احزاب، به یاری ستیزه جویان برخاسته اند و سپس عده ای از آن ها در درگیری با مسلمانان، کشته شده اند و عده ای نیز به اسارت درآمده اند. در این آیه هیچ اشاره ای به اسارت زنان و کودکان نشده است بلکه می گوید گروهی از این خیانت کاران، اسیر و گروهی نیز کُشته شده اند. و واضح است که بین «اسیر» و «تسلیم شده» تفاوت وجود دارد. اسیران اغلب در میدان جنگ، به سبب مجروحیت به اسارت درمی آیند و یا با دیدن کمبود یا فقدان توان جنگی، خود را تسلیم دشمن می کنند. لکن در این اکذوبه عباسی، مردان تسلیم شده بنی قریظة هیچ شباهتی به اسیران ندارند؛ زیرا اساساً وارد درگیری نظامی نشدند که اسیر به شمار بیایند. بلکه آنان بدون هرگونه مقاومت و به شکل خودخواسته تسلیم فرمان مرگ دسته جمعی می شوند!
ما در انتهای این نوشتار نشان می دهیم که اگر تنها دلیل ماجرای بنی قریظة همین آیه باشد، کل ماجرا به گونه دیگری رخ داده است که حتی برخی روایات نیز آن را تأیید می کنند و ما به آن ها اشاره می کنیم.
🤔ایراد شانزدهم: قرآن کریم در وصف عاصیان یهود می گوید: «و آنان را مسلّماً آزمندترين مردم به زندگى و [حتى حريصتر] از كسانى كه شرك مىورزند خواهى يافت هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود وى را از عذاب دور نتواند داشت و خدا بر آنچه مىكنند بيناست»(البقرة96)[2]. طبری در تفسیر خود می نویسد: «این آیه می گوید: ای محمد! قطعاً آزمندترين مردم نسبت به زندگی دنیا را یهودیان می یابی و آنان بیش از سایر مردم، از مرگ کراهت دارند.» و سپس همین تفسیر را از ابن عباس و مجاهد و... نقل می کند[3]. شکی نیست که بنیان اکذوبه بنی قریظة با معنای صریح این آیه در تضاد است. در تمام اَشکال روایات بنی قریظة چنین به خواننده القا می شود که صدها یهودی حتی به بهای مرگ و اسارت زنان و فرزندانشان، حاضر نیستند از آرمان های خویش دست بردارند و جاعلان عصر عباسی چهره ای قهرمان گونه از آنان ساخته اند! این در حالی است که بر اساس همان روایات اگر هرکدام از آنان از خیانتش تبرّی می جُست و یا کسی را به وساطت و شفاعت می گرفت و یا حاضر می شد ـ ولو به شکل صوری ـ مسلمان شود و شهادتین بر زبان بیاورد قطعاً از این مهلکه جان سالم به در می بُرد. حال چگونه است که صدها و یا ده ها یهودیِ عاصی و خائن که به تعبیر قرآن آزمندترین و حریص ترین مردمان نسبت به حفظ جان و تداوم زندگی هستند و آرزوی زندگی هزارساله در سر می پرورانند، حاضر میشوند به این راحتی تسلیم مرگی خودخواسته و فرجامی این چنین تلخ گردند؟؟
پ) سستی إسناد داستان از دیدگاه دانش رجال
🤔ایراد هفدهم: روايات مربوط به سيره مدت ها به شکل شفاهی رد و بدل می شد تا اينكه منصور خليفه عباسی(158هـ) ابن اسحاق را موظف کرد تا کتابی تاریخی از زمان آدم تا دوران خودش، برای پسرش مهدی تدوین نماید. پس از تدوین کتاب ابن اسحاق، منصور آن را خلاصه کرد و کتاب اصلی را در خزانه قرار داد[4]. ابن اسحاق در سال 151 هجری قمری درگذشت[5]. سپس ابن هشام(218هـ) سیره مشهور خود را بر مبنای تاریخ ابن اسحاق تدوین کرد. علاوه بر تغییرات ایجاد شده به دست منصور و ابن هشام و... در کتاب ابن اسحاق، کاملا بدیهی است كه اختلافات راويان، هوا و هوس های آن ها، ضعف حافظه، فراموشی، فقدان امکانات نوشتاری و... بر اين روايات تأثير گذاشته باشد. هم چنين طبيعی است كه اين روايات از زمانه تدوين، فرهنگ رايج آن دوران و از شخصيت مؤلف يا مؤلفين متأثر شده باشند. در ادامه نگاهی کوتاه به آن چه پاره ای از بزرگان علمای رجال درباره محمد بن اسحاق بن یَسار ـ معروف به ابن اسحاق ـ گفته اند خواهيم انداخت و اعتبار روایات وی را از دیدگاه علمای رجال بررسی می کنیم.
ـــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ترجمه آیتی
[2]. ترجمه فولادوند
[3]. الطبری، تفسیر الطبری، 2/369،370
[4].نک: امین، ضحی الاسلام، 2/329،330
[5].نک: ابن سعد، الطبقات الکبری، 7/322
✍️عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
🤔ایراد پانزدهم: بیشتر مفسرین ادعا کرده اند که این آیات درباره یهودیان بنی قریظة نازل شده است: «از اهل كتاب آن گروه را كه به ياريشان برخاسته بودند از قلعههايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افكند. گروهى را كشتيد و گروهى را به اسارت گرفتيد»(الاحزاب26)[1]. اگر این ادعا درست باشد خود این آیه بزرگ ترین ردیه بر این داستان است؛ زیرا این آیه به کسانی اشاره می کند که در جنگ احزاب، به یاری ستیزه جویان برخاسته اند و سپس عده ای از آن ها در درگیری با مسلمانان، کشته شده اند و عده ای نیز به اسارت درآمده اند. در این آیه هیچ اشاره ای به اسارت زنان و کودکان نشده است بلکه می گوید گروهی از این خیانت کاران، اسیر و گروهی نیز کُشته شده اند. و واضح است که بین «اسیر» و «تسلیم شده» تفاوت وجود دارد. اسیران اغلب در میدان جنگ، به سبب مجروحیت به اسارت درمی آیند و یا با دیدن کمبود یا فقدان توان جنگی، خود را تسلیم دشمن می کنند. لکن در این اکذوبه عباسی، مردان تسلیم شده بنی قریظة هیچ شباهتی به اسیران ندارند؛ زیرا اساساً وارد درگیری نظامی نشدند که اسیر به شمار بیایند. بلکه آنان بدون هرگونه مقاومت و به شکل خودخواسته تسلیم فرمان مرگ دسته جمعی می شوند!
ما در انتهای این نوشتار نشان می دهیم که اگر تنها دلیل ماجرای بنی قریظة همین آیه باشد، کل ماجرا به گونه دیگری رخ داده است که حتی برخی روایات نیز آن را تأیید می کنند و ما به آن ها اشاره می کنیم.
🤔ایراد شانزدهم: قرآن کریم در وصف عاصیان یهود می گوید: «و آنان را مسلّماً آزمندترين مردم به زندگى و [حتى حريصتر] از كسانى كه شرك مىورزند خواهى يافت هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود وى را از عذاب دور نتواند داشت و خدا بر آنچه مىكنند بيناست»(البقرة96)[2]. طبری در تفسیر خود می نویسد: «این آیه می گوید: ای محمد! قطعاً آزمندترين مردم نسبت به زندگی دنیا را یهودیان می یابی و آنان بیش از سایر مردم، از مرگ کراهت دارند.» و سپس همین تفسیر را از ابن عباس و مجاهد و... نقل می کند[3]. شکی نیست که بنیان اکذوبه بنی قریظة با معنای صریح این آیه در تضاد است. در تمام اَشکال روایات بنی قریظة چنین به خواننده القا می شود که صدها یهودی حتی به بهای مرگ و اسارت زنان و فرزندانشان، حاضر نیستند از آرمان های خویش دست بردارند و جاعلان عصر عباسی چهره ای قهرمان گونه از آنان ساخته اند! این در حالی است که بر اساس همان روایات اگر هرکدام از آنان از خیانتش تبرّی می جُست و یا کسی را به وساطت و شفاعت می گرفت و یا حاضر می شد ـ ولو به شکل صوری ـ مسلمان شود و شهادتین بر زبان بیاورد قطعاً از این مهلکه جان سالم به در می بُرد. حال چگونه است که صدها و یا ده ها یهودیِ عاصی و خائن که به تعبیر قرآن آزمندترین و حریص ترین مردمان نسبت به حفظ جان و تداوم زندگی هستند و آرزوی زندگی هزارساله در سر می پرورانند، حاضر میشوند به این راحتی تسلیم مرگی خودخواسته و فرجامی این چنین تلخ گردند؟؟
پ) سستی إسناد داستان از دیدگاه دانش رجال
🤔ایراد هفدهم: روايات مربوط به سيره مدت ها به شکل شفاهی رد و بدل می شد تا اينكه منصور خليفه عباسی(158هـ) ابن اسحاق را موظف کرد تا کتابی تاریخی از زمان آدم تا دوران خودش، برای پسرش مهدی تدوین نماید. پس از تدوین کتاب ابن اسحاق، منصور آن را خلاصه کرد و کتاب اصلی را در خزانه قرار داد[4]. ابن اسحاق در سال 151 هجری قمری درگذشت[5]. سپس ابن هشام(218هـ) سیره مشهور خود را بر مبنای تاریخ ابن اسحاق تدوین کرد. علاوه بر تغییرات ایجاد شده به دست منصور و ابن هشام و... در کتاب ابن اسحاق، کاملا بدیهی است كه اختلافات راويان، هوا و هوس های آن ها، ضعف حافظه، فراموشی، فقدان امکانات نوشتاری و... بر اين روايات تأثير گذاشته باشد. هم چنين طبيعی است كه اين روايات از زمانه تدوين، فرهنگ رايج آن دوران و از شخصيت مؤلف يا مؤلفين متأثر شده باشند. در ادامه نگاهی کوتاه به آن چه پاره ای از بزرگان علمای رجال درباره محمد بن اسحاق بن یَسار ـ معروف به ابن اسحاق ـ گفته اند خواهيم انداخت و اعتبار روایات وی را از دیدگاه علمای رجال بررسی می کنیم.
ـــــــــــــ
ارجاعات
[1]. ترجمه آیتی
[2]. ترجمه فولادوند
[3]. الطبری، تفسیر الطبری، 2/369،370
[4].نک: امین، ضحی الاسلام، 2/329،330
[5].نک: ابن سعد، الطبقات الکبری، 7/322
✍️عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
مطالعات ابنتیمیه(Taymiyyan studies) یکی از شاخهها و شعبههای مهم اسلامشناسی در محافل آکادمیک است. ما پیشتر مجموعه درسگفتارهای کوتاهی را ارائه دادیم که در آنها جان هووِر(Jon Hoover) یکی از برجستهترین ابنتیمیهشناسان معاصر ـ استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه ناتنیگهام بریتانیا ـ موضوع مصلحت را از دیدگاه ابنتیمیه مورد بازخوانی قرار میدهد.
اهمیت این پژوهشهای محققانه خاصه آنجا آشکار میشود که عموم پژوهشهای حوزه مطالعات ابنتیمیه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، در دوگانه فحشنامهها و مدحنامهها محصور شده و به شدت آلوده به مناسبات ایدیولوژیک (منازعات بر سر کسب قدرت و تفوق سیاسی) است:
ـ ابن تیمیه و مصلحت: عبادات (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: مقاصد شریعت (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: خلافت و شریعت (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: خشونت و صبر در برابر جور (مدت: هشت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: اَفعال و اَغراض خداوند (مدت: هشت دقیقه، زبان عربی)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
اهمیت این پژوهشهای محققانه خاصه آنجا آشکار میشود که عموم پژوهشهای حوزه مطالعات ابنتیمیه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، در دوگانه فحشنامهها و مدحنامهها محصور شده و به شدت آلوده به مناسبات ایدیولوژیک (منازعات بر سر کسب قدرت و تفوق سیاسی) است:
ـ ابن تیمیه و مصلحت: عبادات (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: مقاصد شریعت (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: خلافت و شریعت (مدت: هفت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: خشونت و صبر در برابر جور (مدت: هشت دقیقه، زبان عربی)
ـ ابن تیمیه و مصلحت: اَفعال و اَغراض خداوند (مدت: هشت دقیقه، زبان عربی)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
کانال عدنان فلّاحی📚Occidentalism
🕯ابنتیمیهشناسی همراه با پروفسور جان هووِر(قسمت اول: مصلحت در عبادات)
ابنتیمیهشناسی به عنوان زیرشاخهی نسبتا جدیدی از سنت ستبر شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، نخست با آثار پروفسور آنری لائوست(Henri Laoust) مستشرق بزرگ فرانسوی قوام گرفت. لائوست(متوفای1982)…
ابنتیمیهشناسی به عنوان زیرشاخهی نسبتا جدیدی از سنت ستبر شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، نخست با آثار پروفسور آنری لائوست(Henri Laoust) مستشرق بزرگ فرانسوی قوام گرفت. لائوست(متوفای1982)…
🎧دروس دِرایَه یا مُصطَلَحالحدیث(درس دوم)
دانش #درایه یکی از مهمترین ادوات خوانش میراث مسلمانان است و هیچیک از پژوهشگران تخصصی یا غیرتخصصی این حوزه، از اطلاع و اشراف بر آن بینیاز نیستند.
میکوشیم در سلسله مباحثی، به نحو مختصر و البته دقیق، اهم فصول این دانشِ قُدَمایی را مورد تفحص و بررسی قرار دهیم.
در دومین درس از سلسله دروس دانش درایه، به تاریخ این علم، تعریف حدیث صحیح و حَسَن و ضعیف، و بیان جایگاه کتب صحیح بخاری و مسلم پرداختهایم.
⏱مدت پادکست: ۳۶دقیقه
لینک درس اول
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
دانش #درایه یکی از مهمترین ادوات خوانش میراث مسلمانان است و هیچیک از پژوهشگران تخصصی یا غیرتخصصی این حوزه، از اطلاع و اشراف بر آن بینیاز نیستند.
میکوشیم در سلسله مباحثی، به نحو مختصر و البته دقیق، اهم فصول این دانشِ قُدَمایی را مورد تفحص و بررسی قرار دهیم.
در دومین درس از سلسله دروس دانش درایه، به تاریخ این علم، تعریف حدیث صحیح و حَسَن و ضعیف، و بیان جایگاه کتب صحیح بخاری و مسلم پرداختهایم.
⏱مدت پادکست: ۳۶دقیقه
لینک درس اول
🎙عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
🎛شافعی و گزارش اختلافات عمیق سَلَف(توضیحات بیشتر و دقیقتر)
ما پیشتر به گزارش شافعی در کتاب «الاُم» از "تباین شدید" سلف بر سر تأویل قرآن و احادیث و... اشاره کردیم اما بعضی کوشیدهاند با ارائهی گزارش دیگری از شافعی در کتاب «الرسالة»، گزارش متأخر وی در کتاب الاُم را نادرست نشان دهند. البته اینکه نویسندگان بزرگ در مقاطع مختلف، سخنان ضدونقیض بگویند پدیدهای مرسوم و رایج در میان نویسندگان بزرگ شرق و غرب است منتها دقت در بافتار و سیاق سخنان شافعی نشان میدهد که در این مورد خاص هیچ تناقضی رخ نداده است.
شافعی در کتاب الرسالة مورد پرسش واقع میشود که آیا میتوان اختلافاتی از سلف را سراغ گرفت که بر سر احکامی باشد که خداوند در قرآن در مورد آن احکام فقهی، نصی را نازل کرده باشد و آن نص، احتمال تأویل داشته باشد؟[1] وی در پاسخ میگوید مواردی که سلف ـ با وجود دلالتهایی از قرآن یا سنت یا قیاس ـ در مورد فهم نصوص قرآن اختلاف داشتند اندک بوده و اختلاف سلف بر سر تفسیر معنای واژهی «قُرء»(به معنای حیض یا پاکی از حیض) را مثال میزند[2].
نتیجتاً با خوانش دقیق صدر تا ذیل سخن شافعی و توجه به مصداق و مثالی که او میآورد مشخص میشود که مراد وی از قلّت اختلافات سلف، اختلافات آنها بر سر فهم نصوص فقهی قرآن است و لاغیر. نام بردن وی از اصطلاحاتی چون «حکم» و «نص لله» و نیز مثال وی در مورد «قرء» جای شک و شبههای در آنچه گفتیم باقی نمیگذارد.
اما شافعی در آخرین نوشتههای خود و پس از دیدن جامعهی مصر، آنگاه که در مورد پذیرش شهادت «اهل الأهواء» (بدعتگزاران) سخن میگوید مینویسد:
شافعی در ادامه به استحلال مالها و جانها اشاره میکند که مصداق همین اختلافات و تمایزات است[4]. در اینجا میبینیم که شافعی در بافتاری فراتر از اختلافات صرف فقهی و یا اختلافات بر سر تفسیر نصی از قرآن، مسأله اختلاف سلف را در سطح اختلافات بر سر تأویل قرآن و احادیث، و حلال و حرام کردن جانها و مالها میبیند و بر «تباین شدید سلف» در این امور صحه میگذارد. اظهر من الشمس است که اختلافات سلف بر سر مسائل کلامی، جنگهای بین اهل قبله[5] مسائل تأویل آیات اسماء و صفات و... همگی ذیل این گزارش شافعی از اختلافات عمیق سلف تا زمان خود وی، قرار میگیرند.
نیز ابن تیمیه میگوید اختلافات سلف گاهی به «جنگ»، «لعنت کردن همدیگر» و حتی «تکفیر یکدیگر» نیز انجامده است[6].
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. فَمَثِّل لي بعض ما افترق عليه من رُوي قوله من السلف، مما لله فيه نصُّ حكم يحتمل التأويل، فهل يوجد على الصواب فيه دلالة؟(الشافعي، الرسالة، ص561)
[2]. همان
[3]. ذَهَبَ النَّاسُ مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ وَالْأَحَادِيثِ أَوْ مَنْ ذَهَبَ مِنْهُمْ إلَى أُمُورٍ اخْتَلَفُوا فِيهَا فَتَبَايَنُوا فِيهَا تَبَايُنًا شَدِيدًا وَاسْتَحَلَّ فِيهَا بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ مَا تَطُولُ حِكَايَتُهُ وَكَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ مُتَقَادِمًا مِنْهُ مَا كَانَ فِي عَهْدِ السَّلَفِ وَبَعْدِهِمْ إلَى الْيَوْمِ(الشافعي، الاُم، 6/222)
[4]. وَإِنْ بَلَغَ فِيهِ اسْتِحْلَالَ الدَّمِ وَالْمَالِ أَوْ الْمُفَرِّطِ مِنْ الْقَوْلِ وَذَلِكَ أَنَّا وَجَدْنَا الدِّمَاءَ أَعْظَمَ مَا يُعْصَى اللَّهُ تَعَالَى بِهَا بَعْدَ الشِّرْكِ وَوَجَدْنَا مُتَأَوِّلِينَ يَسْتَحِلُّونَهَا بِوُجُوهٍ(همان، 6/222).
[5]. برای مثال اختلافات سلف در دوران جنگ صفین تاحدی بود که بنا بر گزارش خلیفة بن خیاط، حدود هفتاد هزار نفر از طرفین نزاع کشته شدند(تاریخ خلیفة بن خیاط، ص196) و امام ذهبی هم این تعداد را شصت هزار نفر گزارش میکند(الذهبی، تاریخ الاسلام، 1/390). گفتنی است بنابرگفته ابن تیمیه، وقتی دو جبهه، علیه هم وارد جنگ میشوند چنین چیزی به منزلهی این است که آنها از مرحله لعن و نفرین زبانی فراتر رفتهاند: «وَالْقِتَالُ بِالْيَدِ أَعْظَمُ مِنَ التَّلَاعُنِ بِاللِّسَانِ»(ابن تیمیة، منهاج السنة، 4/468)
[6]. فَإِنَّ السَّلَفَ أَخْطَأَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فِي كَثِيرٍ مِنْ هَذِهِ الْمَسَائِلِ... وَكَذَلِكَ لِبَعْضِهِمْ فِي قِتَالِ بَعْضٍ وَلَعْنِ بَعْضٍ وَإِطْلَاقِ تَكْفِيرِ بَعْضِ أَقْوَالٍ مَعْرُوفَةٍ(ابن تیمیة، مجموع الفتاوی، 12/492).
✍️عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
ما پیشتر به گزارش شافعی در کتاب «الاُم» از "تباین شدید" سلف بر سر تأویل قرآن و احادیث و... اشاره کردیم اما بعضی کوشیدهاند با ارائهی گزارش دیگری از شافعی در کتاب «الرسالة»، گزارش متأخر وی در کتاب الاُم را نادرست نشان دهند. البته اینکه نویسندگان بزرگ در مقاطع مختلف، سخنان ضدونقیض بگویند پدیدهای مرسوم و رایج در میان نویسندگان بزرگ شرق و غرب است منتها دقت در بافتار و سیاق سخنان شافعی نشان میدهد که در این مورد خاص هیچ تناقضی رخ نداده است.
شافعی در کتاب الرسالة مورد پرسش واقع میشود که آیا میتوان اختلافاتی از سلف را سراغ گرفت که بر سر احکامی باشد که خداوند در قرآن در مورد آن احکام فقهی، نصی را نازل کرده باشد و آن نص، احتمال تأویل داشته باشد؟[1] وی در پاسخ میگوید مواردی که سلف ـ با وجود دلالتهایی از قرآن یا سنت یا قیاس ـ در مورد فهم نصوص قرآن اختلاف داشتند اندک بوده و اختلاف سلف بر سر تفسیر معنای واژهی «قُرء»(به معنای حیض یا پاکی از حیض) را مثال میزند[2].
نتیجتاً با خوانش دقیق صدر تا ذیل سخن شافعی و توجه به مصداق و مثالی که او میآورد مشخص میشود که مراد وی از قلّت اختلافات سلف، اختلافات آنها بر سر فهم نصوص فقهی قرآن است و لاغیر. نام بردن وی از اصطلاحاتی چون «حکم» و «نص لله» و نیز مثال وی در مورد «قرء» جای شک و شبههای در آنچه گفتیم باقی نمیگذارد.
اما شافعی در آخرین نوشتههای خود و پس از دیدن جامعهی مصر، آنگاه که در مورد پذیرش شهادت «اهل الأهواء» (بدعتگزاران) سخن میگوید مینویسد:
مردم یا کسانی از آنها، در زمینه تأویل قرآن و احادیث به اموری رسیدند که در آن امور، دچار اختلاف شده و به شدت از یکدیگر متمایز گشتند و همهشان مثل هم، چیزهای [حرامی] از این امور را حلال کردند. بیان داستان این اختلافات به درازا می انجامد و نظیر همین اختلافات و تمایزات، خیلی پیشتر، از سلف و نسلهای بعدی تا دوران امروز سر زده است[3].
شافعی در ادامه به استحلال مالها و جانها اشاره میکند که مصداق همین اختلافات و تمایزات است[4]. در اینجا میبینیم که شافعی در بافتاری فراتر از اختلافات صرف فقهی و یا اختلافات بر سر تفسیر نصی از قرآن، مسأله اختلاف سلف را در سطح اختلافات بر سر تأویل قرآن و احادیث، و حلال و حرام کردن جانها و مالها میبیند و بر «تباین شدید سلف» در این امور صحه میگذارد. اظهر من الشمس است که اختلافات سلف بر سر مسائل کلامی، جنگهای بین اهل قبله[5] مسائل تأویل آیات اسماء و صفات و... همگی ذیل این گزارش شافعی از اختلافات عمیق سلف تا زمان خود وی، قرار میگیرند.
نیز ابن تیمیه میگوید اختلافات سلف گاهی به «جنگ»، «لعنت کردن همدیگر» و حتی «تکفیر یکدیگر» نیز انجامده است[6].
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. فَمَثِّل لي بعض ما افترق عليه من رُوي قوله من السلف، مما لله فيه نصُّ حكم يحتمل التأويل، فهل يوجد على الصواب فيه دلالة؟(الشافعي، الرسالة، ص561)
[2]. همان
[3]. ذَهَبَ النَّاسُ مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ وَالْأَحَادِيثِ أَوْ مَنْ ذَهَبَ مِنْهُمْ إلَى أُمُورٍ اخْتَلَفُوا فِيهَا فَتَبَايَنُوا فِيهَا تَبَايُنًا شَدِيدًا وَاسْتَحَلَّ فِيهَا بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ مَا تَطُولُ حِكَايَتُهُ وَكَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ مُتَقَادِمًا مِنْهُ مَا كَانَ فِي عَهْدِ السَّلَفِ وَبَعْدِهِمْ إلَى الْيَوْمِ(الشافعي، الاُم، 6/222)
[4]. وَإِنْ بَلَغَ فِيهِ اسْتِحْلَالَ الدَّمِ وَالْمَالِ أَوْ الْمُفَرِّطِ مِنْ الْقَوْلِ وَذَلِكَ أَنَّا وَجَدْنَا الدِّمَاءَ أَعْظَمَ مَا يُعْصَى اللَّهُ تَعَالَى بِهَا بَعْدَ الشِّرْكِ وَوَجَدْنَا مُتَأَوِّلِينَ يَسْتَحِلُّونَهَا بِوُجُوهٍ(همان، 6/222).
[5]. برای مثال اختلافات سلف در دوران جنگ صفین تاحدی بود که بنا بر گزارش خلیفة بن خیاط، حدود هفتاد هزار نفر از طرفین نزاع کشته شدند(تاریخ خلیفة بن خیاط، ص196) و امام ذهبی هم این تعداد را شصت هزار نفر گزارش میکند(الذهبی، تاریخ الاسلام، 1/390). گفتنی است بنابرگفته ابن تیمیه، وقتی دو جبهه، علیه هم وارد جنگ میشوند چنین چیزی به منزلهی این است که آنها از مرحله لعن و نفرین زبانی فراتر رفتهاند: «وَالْقِتَالُ بِالْيَدِ أَعْظَمُ مِنَ التَّلَاعُنِ بِاللِّسَانِ»(ابن تیمیة، منهاج السنة، 4/468)
[6]. فَإِنَّ السَّلَفَ أَخْطَأَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فِي كَثِيرٍ مِنْ هَذِهِ الْمَسَائِلِ... وَكَذَلِكَ لِبَعْضِهِمْ فِي قِتَالِ بَعْضٍ وَلَعْنِ بَعْضٍ وَإِطْلَاقِ تَكْفِيرِ بَعْضِ أَقْوَالٍ مَعْرُوفَةٍ(ابن تیمیة، مجموع الفتاوی، 12/492).
✍️عدنان فلاحی
https://t.me/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
👁گزارش شافعی از اختلافات شدید «سلف»
جستجوی مختصر و موجزی در کتب کلامی، فقهی و نیز آثار موسوم به ملل و نحل در تراث مسلمانان نشان می دهد که باورهای کلامی، فقهی، اصولی، روایی، تفسیری و... مسلمانان از همان عصر نخست دچار اختلافات و تمایزات بسیاری بوده و جز…
جستجوی مختصر و موجزی در کتب کلامی، فقهی و نیز آثار موسوم به ملل و نحل در تراث مسلمانان نشان می دهد که باورهای کلامی، فقهی، اصولی، روایی، تفسیری و... مسلمانان از همان عصر نخست دچار اختلافات و تمایزات بسیاری بوده و جز…