ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
گون آغلاماق ، دئییمی ۱
Forwarded from Deleted Account
۲
Forwarded from Deleted Account
۳
Forwarded from Deleted Account
۴
Forwarded from Deleted Account
۵
Forwarded from Deleted Account
آنا دیلی گونو ۱
Forwarded from Deleted Account
آنا دیلی گونو ۲
Forwarded from Deleted Account
آنا دیلی گونو ۳
سونونجو فایلیدا 👆چکیلن فیلیمین آدی ؛ بیر اوشاق کی ایکی یول دوغولدو ؛ ایدی . چونکو بیر سیرا جرراحلیقدان سونرا اوشاق آنا قارنینا قایتارمالی ایدی کی اوز طبیعی واقتیندا یئنیدن دونیایا گلسین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
▪️اولوم بیر گولوش دردی .

منصور خانلو 1326- 1379
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا تانینمیش گولوش اوستادی منصور خانلو حیاتا گوز یومدو ادبیات سئونلر بو دردلی آیریلیغی اوستادین عائیله سینه، سئونلرینه قلم داشلارینا باش ساغلیغی وئریر وادبیات سئونلر عائیله سین بهمن آینین 29دا آدی قالارقی قلم داشیمیزین توپراغا تاپیشیرما مراسیمینه دعوت ائدیر .
منصور خانلونون یارادیجیلیغینا بیر چوخ کیتابلار داخیلدیر. او جومله‌دن: «تبریز قدیم»، «گؤزللیک آیناسی»، «آجی گولوش‌لر»، «آغلاماقدان سووشوب احوالاتیم»، «بهلول داننده گولو»، «۲۴ ساعات یوخو و آییقلیق آراسیندا(صمددن ترجمه)، «اونودولموش ماهنی»، «بوگونون بایاتی‌لاری»، «سؤز سؤزو گتیرر، آرشین بئزی(ضرب‌المثل‌لر)»، «آلبوم خنده»، «خود آموز زبان آذربایجانی»، «روزهایی که بابا نان می‌داد»، «بهلول می‌خندد»، «می‌خندم پس هستم»، «با راویان اخبار»، «کره‌ی زمین تیمارستان کرات دیگر است!»، «عقاب سفید»، «در خلوت شب» و …

ادبیات سئونلر 1397/11/29

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
داریوش عبدالهی فرد

وصیت نامه و زندگی ادبی منصور خانلو

منصور خانلو از طنز پردازان بزرگ معاصر است که عمر پر بهایش را در کتابخانه زیسته و سپس به قول خودش فرماندار زن جان (بازنشسته یا با زن نشسته) شده است .
وی متولد سال 1326 در شهر مراغه و اصلیت خانوادگیش از شهر هشترود می باشد.
در رشته ی هنرهای زیبا تحصیل کرده و در مورد تحصیل ورشته اش می گوید:
"آن زمان ها نقاش کم بود، امّا ماشاالله امروزه دیگر همه نقاش شده اند؛ همدیگر را رنگ می کنند و میلیون ها عایدشان می شود".
می توان گفت که در مخزن کتابخانه ی تربیت تبریز تربیت یافت و رشد و نمو کرد و در همان جا بزرگ شد!
از انسان های ظریفی است که نکته سنجی خود را در یادداشت های طنزخود آشکار نموده است. با کاریکلماتور های او ازدوران کودکی آشنا شدم، از زمانی که پدرم رئیس کتابخانه تربیت تبریز بود و در سال 1350 شمسی در این کتابخانه به عنوان کتابدار استخدام شد.
بسیارعلاقه مند به کارش بود وضمن این که بسیارمی خواند و می نوشت ، علاقه ی وافری داشت که در همه ی مراجعین به کتابخانه اشتیاق به کتاب را وسعت بخشد.
به همراه کتابدار دیگر آن جا عباس آل یسن (که اکنون از عکاسان نامدار ایران است) و پدر فرهیخته ام ، تمام وقت خودشان را وقف کرده بودند تامحیطی آرام و فرهنگی برای جوانان پر شور شهرمان ایجاد کنند و عشق به کتاب و کتاب خوانی راوسعت بخشند.
از جملات زیبایی که ازاو شنیدم و همیشه در خاطرم مانده است این بود:
"فرقی نمی کند ،دریایی بی کران باشی،یا برکه ای کوچک. زلال که باشی خورشید در تو می درخشد."
با همین فلسفه زیسته ودر برکه ای کوچک زلال مانده و خورشید در وجودش درخشیده است .
وقتی تازه استخدام شده بود من و برادرم در مقطع ابتدایی در مدرسه ای مجاور کتابخانه درس می خواندیم و اوقات فراغتمان را در مخزن کتابخانه در کنار این بزرگواران می گذراندیم و هر روز کتاب مناسب تازه ای در اختیارمان می گذاشتند و فردا یا چند روز بعدش (بسته به حجم مطالب آن ) جسم و روح محتوای آن کتاب را از ما تحویل می گرفتند. روزی موضوع انشا ی خود را با عنوان "فواید گوسفند" پیش آقای خانلو بردم تا راهنماییم کند و او قطعه ی کوچکی نوشت و به دستم داد که من سال ها بعد که آن را نگه داشته بودم و در بین یادداشتهایم پیدایش کردم معنایش را فهمیدم. 
نوشته بود:
"فواید اینجانب"
"من مفیدم
سر به زیرم
اهلی ام.
بار ها موضوع انشا گشته ام
جز به ظاهر شکل انسان نیستم
چون به سبک گوسفندی زیستم."
انسانی بود منیع الطبع و پای بند به ارزش های انسانی .
می گفت "طلا فلزی است که فاسد نمی شود ، اما خیلی ها را فاسد می کند.محک طلا آتش است و محک انسان طلا".
این روز ها که کمی پا به سن گذاشته است گاه گاهی به بهانه ی دردی جسمی ولی بیشتر برای درد دلی روحی به مطب من سر می زند.
بار آخری که دیدمش شعری را با عنوان وصیت نامه(آخرین طنز) برایم آورد که نمایانگر عمق شخصیت والای او و کارنامه ی زندگی او است.
"وصیت نامه"
"وصیت می کنم بعد از وفاتم
هر آن چه مانده باقی از حیاتم
ببُرّید از تنم بیرون در آرید
کف دست طلب کاران گذارید!
کنون که ساعت ترک زمین است
تمام حاصل عمرم همین است!
که چون شعر و ادب بوده است کارم
جز این سرمایه ای دیگر ندارم
من عمری زیستم با دست خالی 
نکردم ناکسان را...
از اوضاع زمانم می سرودم
مدیحت گوی هر ابله نبودم
به خار و خس گل و سنبل نگفتم
به عرعر نغمه ی بلبل نگفتم
نیالودم به پستی لقمه نان را
نچسبیدم دو دستی این جهان را
که ازقانون جنگل تیشه سازم
بکش تا زنده مانی پیشه سازم
به صورت های گوناگون درآیم
که انبان شکم را پُر نمایم
نبودم از تبار چند رویان
نگشتم کاسه لیس سود جویان
که در توجیه نفس خود بکوشم
به هر ناحق لباس حق بپوشم
گذشت روزگاران داده ام یاد
ننامم ... را سرو آزاد
چو این سان زیستن را فرض دیدم
خودم را تا گلو در قرض دیدم
به هر حالی چه گویا و چه خاموش
نکردم دردمندان را فراموش
کنون گرچه گرفتار شبم من 
همان خونین دل خندان لبم من
اگر از آن چه گفتم یاد دارید
به لبخندی دلم را شاد دارید... " 
در همین ملاقات آخرش نصیحتم می کرد که: اگر می خواهی بعد از مرگ فراموش نشوی ،یا چیزی بنویس که ارزش خواندن داشته باشد و یا آن گونه زندگی کن که ارزش نوشتن داشته باشد.
اما یادت باشد زیاد هم به واژه ها اعتماد نکن،وقتی اوّلین حرف الفبا سرش کلاه برود، تکلیف بقیّه ی حروف معلوم است.
در مورد عشق ازش سوال کردم و گفت :"عشق های امروزی بی نام، قابل انتقال به غیر و معاف از احساس هستند"
و در آخر دعایی کرد وگفت :"خدایا دوست بدار آن هایی را که دوستمان دارند - و نمی دانیم. و سلامت بدار آن هایی را که دوستشان داریم - و نمی دانند. 
وشکوه ای نیز به ترکی و با شعر زیر از این زمانه کرد و رفت:
قوجالدیم اسقات اولدوم (پیر و اسقاط شدم)
بوکولدوم جوت قات اولدوم (خم و دو لّا شدم)
عومرومون آخیریندا(در این آخر عمری )
دابلیو ،دابلیو دات ا
ولدوم. (دبلیو، دبلیو،دات شدم)
از کتاب های ارزشمند ی که (به قول خودش) مرتکب شده است! وچند تایش را من به یاد دارم عبارتند از:
- روزهایی که بابا نان می داد
- آلبوم خنده
- بهلول می خندد...گزیده ی لطایف
- می خندم پس هستم
- با راویان اخبار
- کره ی زمین تیمارستان کرات دیگر است!
- عقاب سفید
- در خلوت شب
- خود آموز زبان آذری
- اونودولموش ماهنی(ترانه ی فراموش شده)
- بویونون بایاتی لاری(بایاتی های آذری امروز)
- 24 ساعات یوخو و آییقلیق آراسیندا (ترجمه ی آذری کتاب 24 ساعت در خواب و بیداری اثر صمد بهرنگی)
کتاب های در دست چاپ او: 
- سوز سوزو گتیرر آرشین بئزی(اصطلاحات و ضرب المثل های آذری)
- فل سفیه
در مورد طنز درابتدای کتابِ "می خندم پس هستم" می نویسد:
طنز پرسشگر است،و نه پرخاشگرو هتّاک. یک علامت سئوال بزرگ است در مهر ورزی مسئولانه ی آدمی در تقابل با ریشه ی بیماری های اجتماعی . طنز، دقیقاً "پنی سیلین" است :کانون دُمل های چرکین را نشانه می رود،نیش می زند، به درد می آورد...تا درد اصلی را التیام بخشد.
خنده ی "رنجنامه ی" طنز با خنده ی "انبساط خاطر" کمدی میانه ای ندارد. خنده ی کمدی آرامش خاطر می آورد- و خنده ی طنز،آشوب در "آرامش خاطر"می اندازد تا هر چه بیشتر به تفکّر و تعمّقش وادارد.
کمدی دلگشا است، وطنز ،راهگشا...


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
▪️ اوستادین توپراغا تاپیشیرما تورنی

دوشنبه 97/11/29
ساعات 10/30
تبریز وادی رحمت
شام غریبان: مسجد نظیروند
ساعات 15/30 - 17/30

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ذولفقار کمالی شاعیر
بهمنین 29
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"ذولفقار کمالی "
بهمنین ییرمی دققوزو

ائللر دئییردی تبریزی
کؤینک گئیمیشدی قیرمیزی
آذربایجانیمین اؤزو
ظولمدن قورتارسین بیزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
شنبه گونو سحرچاغی
ائل اله آلدی چوماغی،
تیتره‌دی قورخودان یاغی،
گؤرن‌تک بره‌لدی گؤزو،
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
سسلندی آزادلیق آدی
ایگیدلر قوردو بوساطی
داماقلاردا قالدی دادی
جوشغویا گتدی تبریزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
هامی‌کی وئردی ال- اله
دربارا دوشدو ولوله
کندلی‌لرده گلدی دیله
سؤیله‌دیلر وور دینسیزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
دئدیلر گلدی ستارخان
نظمیه چکدی ال- امان
لئچک اؤرتموشدو پاسبان
دؤلتین عرضه‌سیز قیزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
بارینج کندی یئریدی ائل
آلمیشدی اله قازما، بئل
حیرصی داشیردی مثل سئل
قوی دوشمانین چیخسین گؤزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
اود توتدو بانک صادرات
یاندی تؤکولدو هر بیر زاد
شیشه و تابلو قات با قات
دولدو خیاوانین دوزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
بابک بابامبز اویانیب
ووقارلی داغ تک دایانیب
آذربایجانا گووه‌نیب
سئویندی آغ اولدو اوزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
دئییش‌لر یالاندی یالان،
خارجه‌لی دئییل اینان
تبریزلی‌یدی کی قویدو جان
وطنین اوغروندا اؤزو،
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
جام سیندیران غلامعلی،
اروجعلی‌له پنجعلی-
هاردان اولدو خارجه‌لی؟
تبریزلی اؤزویدو، اؤزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
دئیین یاتانلار اویانا
ظولم الیندن گلدیک جانا
ظالیمی‌بویادیق قانا
قوی‌هامی‌بیلسین بو سؤزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
دئییرلر کی پوللولاری
باندیردیلار هر نه واری
آغلاتدیلار اوستانداری
گؤز یاشی گولدوردو بیزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
گولله سسی گورولدادی
دئولر کیمی‌نریلده‌دی
میللت باخیب گولومسه‌دی
دیش قیجیرتدی قوردا قوزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
گولله آخدی دوزوم- دوزوم
میللتی قورخوتماق اوچون
دوشمان بیلدی ائلین گوجون
فاتلانیب سست اولدو دیزی
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
آذرین اؤز قهرمانی
چکیب یاخینا زامانی
روشن ائدیبدیر جاهانی
ایشیقلی پارلاق اولدوزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.
دایانما دوغرولدو زامان
ظالیمه وئرمه‌یین آمان
خائنه ولوله سالان
بو میللتین اوره‌ک سؤزو
بهمنین ییرمی‌دوققوزو.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر (Kamran Azari Kamran Azari)
بو گئجه : 97/11/29
ساعات : 21/30
عرب شعیری ، عرب شاعیرلرینین تانیتیمی ادبیات سئونلر قوروپوندا .
اوزمان : دوکتور علی اصغرعزیز پور .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account