مجازی انجمن سسلی شعیر گئجه سی ادبیات سئونلر قوروپوندا
بو گئجه : 97/9/10
ساعات: 21/30
لطفا تکراری شعر و لینکلی شعیر پایلاشمایین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو گئجه : 97/9/10
ساعات: 21/30
لطفا تکراری شعر و لینکلی شعیر پایلاشمایین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"آلبر کامو"
ممکن است که من منکر چیزی باشم؛
ولی لزومی نمی بینم که آنرا به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آنرا از دیگران سلب کنم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ممکن است که من منکر چیزی باشم؛
ولی لزومی نمی بینم که آنرا به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آنرا از دیگران سلب کنم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
مقصود تقی زاده هریس(نیسگیل):
آرزیلاریم یاریم قالدی
بو دونیانین یاریسی یوخ
بلکه بونون یییه سی یوخ
بلکه بونون تاریسی یوخ!
نه آلچاقدی، نه اوجادی
تاپیلماز بیر تاپماجادی
هر یئری باجا – باجادی
پته ک دیرسه، آریسی یوخ.
عؤمورو بیر، یاشی بیردی
قبیری بیر، داشی بیردی
آیاغی بیر، باشی بیردی
آشاغی - یوخاریسی یوخ.
ایللردیر بیزی آلدادیر
شکر دئییر، زهه ر ساتیر
بو ائله بیر یومورتادیر
آغی وارسا، ساریسی یوخ!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آرزیلاریم یاریم قالدی
بو دونیانین یاریسی یوخ
بلکه بونون یییه سی یوخ
بلکه بونون تاریسی یوخ!
نه آلچاقدی، نه اوجادی
تاپیلماز بیر تاپماجادی
هر یئری باجا – باجادی
پته ک دیرسه، آریسی یوخ.
عؤمورو بیر، یاشی بیردی
قبیری بیر، داشی بیردی
آیاغی بیر، باشی بیردی
آشاغی - یوخاریسی یوخ.
ایللردیر بیزی آلدادیر
شکر دئییر، زهه ر ساتیر
بو ائله بیر یومورتادیر
آغی وارسا، ساریسی یوخ!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"نگار خیاوی "
جناب جایزه صلح نوبل!
چلوخورشت ناهار، جنازههای غزه را تماشا کردیم و خوردیم
چشمی به تلویزیون
و چشمی به گوشتِ توی قاشقمان بود
سپس با فیگوری مدنی
سرمان را به انسانیت تکان دادیم
نمیدانم چرا
با بومببومب بمبها و ویژویژ تانکها
که قیژقیژ میکردند
اعصابمان به هم نریخت
مرگ بیستو یک کودک غزهای و بسیار زنان را دیدیم
و بااینحال
دست از خوردن نکشیدیم
کوکاکولایمان را پس نزدیم
و در سالاد کاهویمان
نارنجهای لجوج را فشردیم
با روغن زیتون خوشمزه شد، جناب صلح!
فکر کردیم که برگهای زیتون
شاید در آسمانها
در گلوی کبوترِ گیج
گیرکرده است
اما هیچ حال مان به هم نخورد
قی نکردیم
دل مان آشوب نشد از جنازهها
و صحبتمان را برابر تلویزیونهای LG یا Samsung ادامه دادیم
درباره اینها چه میتوان گفت، جناب جایزۀ صلح نوبل؟
شما برای ناهارتان چه خوردید؟ عالیجناب!
چهل هزار سال است این زن
آری این من بودم که میپوسیدم
و لحظهلحظه جزء اشیاء خانه میشدم
آری این تو بودی که خوابآلودگی چندشآورت را
بر قامت روز خمیازه میکشیدی
و من که خوابآلودگی دستانمان را
ترسان ترسان به سایههای بیسر شهر
بازمیگفتم…
شعر پنجم:
این دنیای عینک گمکرده
این دنیا که گمکرده عینکش را
با شاخش، با دماغش تجاوز میکند به ما
ما مثل آبسرمان میکشیم عرق را، لحاف را
و آبسیاه چشمانمان در اشکانمان غرق میشود
بر لبهامان خندهای میخریم
و مادران برای کودکان بی چشم
برای کودکان بی چشم که چشم به تلویزیون دوختهاند
ماکارونی درست میکنند با رب فراوان
بر قنداقشان تفنگ گره میزنند
این میکروفونها از چندمین توفان کدامین سال
از چندمین نیزه ی کدامین سنگرِ تریبونها بر دهانت نشانه رفتهاند
چگونه نمیتوانند بفهمند محو نمیشود
محو نخواهد شد از خوابهایم
خوابی که بالاخره زبانم در آن بازخواهد شد
چگونه نمیتوانند بفهمند؟
بند نافت پرتاب میشود
در کشتیهایی که به خزر میروند
جنازهات تا حیرانسریِ شاه گؤلو[۱] فرو میرود
فرو میرود تا به بغض ِ گلولایش
نگاه کن میّت را که بر پنجره نماز میخواند
و نماز میّت میخوانند زنان میگرنیِ گریان بر عصرها
آدرس گورستان را آتش سیگارها از یکدیگر میپرسند
هنوز که هنوز است پدرم شتابان
بیل و کلنگها را با وانت میاورد
و من که نمیدانم با که قهرم: «بولدوزر کرایه کرده ایم، پدر!» گویان، بسیار هراسناکم
آفتاب چقدر همچون شیشه بر سرمان میتابد خیره سرانه
در، که پلیس وار باز میشود، در پشتی پر از تبخال میشود
پلیس لگد باز میشود بر در، تَ تَرق ترَََ َ َ َق
شیشه های غرور شکسته میشود، شَ شَرق شَرَ َ َق
کف زدنها بر چهره ی عرق کرده سیلی نواخته میشود
من شکمم در دستانم
هرسال حامله میشوم ۲۱ آذر را
قرابیه تبریز که در دهان مهمانها آب شود
بار دیگر محکوم تمامی محاکمات ما هستیم
میگویم:
«چه فرقی میکند مرگ همچون تبر فرود آید بر سرِ یکی
یا اتومبیلی باشد که دیگری را ته درهای چپه میکند»
ما که
برای تسلیت گفتن مخاطبش را پیدا نمیکنیم
با آهستگیایی که مرا میترساند، میگویی:
«ساکت باش تلفنها دیلقمی[۲] مینوازند
تو برو، اینجا خطرناک است»!
من میروم و زنی را که در شکم دارم درد میکشم
هنوز بر سر پیمانی که با تو با تو دارم، هستم
مادر تکوتنهایم تنهایی خود را پنجره بسته باغی است
دلت باز میشود آنجا گردش کنی
دلت میگیرد نگاهش کنی، همصحبتش شوی
«چه افسرایی… چه افسرایی… مرگ مال مادران است عزیزم، مال مادران!»
در سایهسار این بید، آن چنار
[رودخانه قاراسو[۳]] آبسیاه دیرسالی جاریست در چشمانش
نگاه نمیکند
نمیتواند نگاه کند مادرم
از زانو به بالای جنازههایی را که بر شاخهها آویزان است
____________________________________
[۱] مکانی تاریخی و تفریحی در تبریز
[۲] دیلقمی: یکی از آهنگهای آشیقی آذربایجان
[۳۳] نام رودخانهای در آذربایجان
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
جناب جایزه صلح نوبل!
چلوخورشت ناهار، جنازههای غزه را تماشا کردیم و خوردیم
چشمی به تلویزیون
و چشمی به گوشتِ توی قاشقمان بود
سپس با فیگوری مدنی
سرمان را به انسانیت تکان دادیم
نمیدانم چرا
با بومببومب بمبها و ویژویژ تانکها
که قیژقیژ میکردند
اعصابمان به هم نریخت
مرگ بیستو یک کودک غزهای و بسیار زنان را دیدیم
و بااینحال
دست از خوردن نکشیدیم
کوکاکولایمان را پس نزدیم
و در سالاد کاهویمان
نارنجهای لجوج را فشردیم
با روغن زیتون خوشمزه شد، جناب صلح!
فکر کردیم که برگهای زیتون
شاید در آسمانها
در گلوی کبوترِ گیج
گیرکرده است
اما هیچ حال مان به هم نخورد
قی نکردیم
دل مان آشوب نشد از جنازهها
و صحبتمان را برابر تلویزیونهای LG یا Samsung ادامه دادیم
درباره اینها چه میتوان گفت، جناب جایزۀ صلح نوبل؟
شما برای ناهارتان چه خوردید؟ عالیجناب!
چهل هزار سال است این زن
آری این من بودم که میپوسیدم
و لحظهلحظه جزء اشیاء خانه میشدم
آری این تو بودی که خوابآلودگی چندشآورت را
بر قامت روز خمیازه میکشیدی
و من که خوابآلودگی دستانمان را
ترسان ترسان به سایههای بیسر شهر
بازمیگفتم…
شعر پنجم:
این دنیای عینک گمکرده
این دنیا که گمکرده عینکش را
با شاخش، با دماغش تجاوز میکند به ما
ما مثل آبسرمان میکشیم عرق را، لحاف را
و آبسیاه چشمانمان در اشکانمان غرق میشود
بر لبهامان خندهای میخریم
و مادران برای کودکان بی چشم
برای کودکان بی چشم که چشم به تلویزیون دوختهاند
ماکارونی درست میکنند با رب فراوان
بر قنداقشان تفنگ گره میزنند
این میکروفونها از چندمین توفان کدامین سال
از چندمین نیزه ی کدامین سنگرِ تریبونها بر دهانت نشانه رفتهاند
چگونه نمیتوانند بفهمند محو نمیشود
محو نخواهد شد از خوابهایم
خوابی که بالاخره زبانم در آن بازخواهد شد
چگونه نمیتوانند بفهمند؟
بند نافت پرتاب میشود
در کشتیهایی که به خزر میروند
جنازهات تا حیرانسریِ شاه گؤلو[۱] فرو میرود
فرو میرود تا به بغض ِ گلولایش
نگاه کن میّت را که بر پنجره نماز میخواند
و نماز میّت میخوانند زنان میگرنیِ گریان بر عصرها
آدرس گورستان را آتش سیگارها از یکدیگر میپرسند
هنوز که هنوز است پدرم شتابان
بیل و کلنگها را با وانت میاورد
و من که نمیدانم با که قهرم: «بولدوزر کرایه کرده ایم، پدر!» گویان، بسیار هراسناکم
آفتاب چقدر همچون شیشه بر سرمان میتابد خیره سرانه
در، که پلیس وار باز میشود، در پشتی پر از تبخال میشود
پلیس لگد باز میشود بر در، تَ تَرق ترَََ َ َ َق
شیشه های غرور شکسته میشود، شَ شَرق شَرَ َ َق
کف زدنها بر چهره ی عرق کرده سیلی نواخته میشود
من شکمم در دستانم
هرسال حامله میشوم ۲۱ آذر را
قرابیه تبریز که در دهان مهمانها آب شود
بار دیگر محکوم تمامی محاکمات ما هستیم
میگویم:
«چه فرقی میکند مرگ همچون تبر فرود آید بر سرِ یکی
یا اتومبیلی باشد که دیگری را ته درهای چپه میکند»
ما که
برای تسلیت گفتن مخاطبش را پیدا نمیکنیم
با آهستگیایی که مرا میترساند، میگویی:
«ساکت باش تلفنها دیلقمی[۲] مینوازند
تو برو، اینجا خطرناک است»!
من میروم و زنی را که در شکم دارم درد میکشم
هنوز بر سر پیمانی که با تو با تو دارم، هستم
مادر تکوتنهایم تنهایی خود را پنجره بسته باغی است
دلت باز میشود آنجا گردش کنی
دلت میگیرد نگاهش کنی، همصحبتش شوی
«چه افسرایی… چه افسرایی… مرگ مال مادران است عزیزم، مال مادران!»
در سایهسار این بید، آن چنار
[رودخانه قاراسو[۳]] آبسیاه دیرسالی جاریست در چشمانش
نگاه نمیکند
نمیتواند نگاه کند مادرم
از زانو به بالای جنازههایی را که بر شاخهها آویزان است
____________________________________
[۱] مکانی تاریخی و تفریحی در تبریز
[۲] دیلقمی: یکی از آهنگهای آشیقی آذربایجان
[۳۳] نام رودخانهای در آذربایجان
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.