ه معمول، اگر به دوستی منجر نشود فقط می توان لقمه بخور و نمیری به زندگی داد و دست به سرش کرد
این رمان با ترجمهی ابوتراب باقرزاده و توسط انتشارات موسسه انتشارات امیرکبیر به چاپ رسیده است.
این رمان با ترجمهی ابوتراب باقرزاده و توسط انتشارات موسسه انتشارات امیرکبیر به چاپ رسیده است.
سلام. بر دوستان ارجمند، امروز نگاهی به رمان "اتاق شماره ی 6" اثر انتوان چخوف می اندازیم.
اتاق شماره 6 (1892) اثر آنتوان چخوف (1860 – 1904) مظهر نبوغ چخوف در نگاشتن رمانی که سال ها بعد، به حکم ضرورت زندگی ماشینی، باید نوشته می شد بسیار عظیم است و قابل تقدیر. او با آن که با پیچیدگی ها و مسائل بغرنج 50 سال آینده سر و کار نداشته است ولی با سعه صدر و آگاهی خاصی که دارد به نگاشتن رمان "اتاق شماره 6" پرداخته است.
رمان "اطاق شماره ی 6" درباره ی پزشکی است اهل مطالعه که نامش دکتر "آندره یفی میچ"است، وی در یک شهر کوچک به عنوان تنها پزشک آن شهر عهده دار مسئولیت بیمارستان است، بیمارستانی که اغلب کارکنانش افرادی فاسداند که بود و نبودشان چندان تفاوتی در اوضاع بیمارستان ندارد. در حقیقت بیمارستان تمثیلی ست از روسیه. دکتر آندره در یک خانواده ی متوسط بزرگ شده و تا به حال رنجی نکشیده است.هر دفعه نیمی از عایدی اش را صرف خریدن کتاب می کند. به حرفه اش چندان علاقه ای ندارد و به اجبارِ پدرش بدان وارد شده است!
در این بیمارستان اتاقی وجود دارد به نام اتاق شماره ی 6, اتاقی که بیماران روانی را در آن بستری می کنند .اتاقی کثیف و به هم ریخته که چخوف به بهترین نحو ممکن در صفحات آغازین آن را تصویر می کند. در این اتاق پنج نفر هستند. یکی از این دیوانگان "مویسیکا" است. مویسیکا تنها دیوانه ای است که میتواند به راحتی از بیمارستان خارج شود. یکی دیگر ازاین دیوانگان"ایوان دمترویچ" است. او پیش از این دادستان استانداری بود. یک روز هنگامی که از کوچه ای میگذشت دو زندانی را دید که به زنجیرکشیده شده اند. این موضوع او را به این اندیشه وا داشت که مبادا او را نیز به اشتباه به زندان بیفکنند. او به مرحله ای رسید که به همه شک داشت تا این که روزی بخاری سازان را با مأموران آگاهی اشتباه گرفت. دیوانه وار از خانه بیرون زد و به دویدن پرداخت. حالت شگفت او مردم را دچار تردید کرد، تا این که وی را گرفتند و ایوان را به بیمارستان و اتاق شماره ی 6 فرستادند.
روزی دکتر آندره هنگامی که برای تهیه ی کفش برای موسیکا نزد نیکیتای نگهبان رفته بود، ناگهان ایوان را دید. ایوان رفتاری خشونت آمیز داشت، ولی بعداز لحظاتی آرام گرفت و باهم گرم گفت و گو شدند! از آن روز هر روز دکتر پیش ایوان میرفت و مشغول صحبت میشدند.
دکتر که از نادانی و فساد مردم آن شهر سخت به تنگ آمده بود، به هنگام ملاقات با این بیمار و گله ی او از این که چرا در میان این همه دیوانه در روسیه، او باید به چنین وضعی دچار شود، شیفته ی او می شود. البته پاسخ دکتر به این سخن جالب است که بودن او را در بیمارستان روانی بر حسب اتفاق می داند چرا که وقتی بیمارستان روانی ساخته شود باید بیمارانی هم برای آن مهیا کرد و اصلاً چه فرقی می کند که فرد آزاد باشد یا در زندان که دنیا پوچ و بی معناست وهمه چیز یکسان !
دکتر خابوتوف که تازه به بیمارستان آمده بود یک روز حرف های رد و بدل شده بین آندره و ایوان راشنید. بسیار شگفت زده شد و رفت. آندره هنگام دیدارش با ایوان خود را درمحیطی رمز آلود و اسرارآمیز احساس می کرد! بازدید دکتر از اتاق شماره 6 و سر زدن به ایوان دمیترویچ به زندگیش رنگی دوباره می زند چرا که در میان این همه دیوانه فردی در خور را یافته که می تواند ساعت ها با او بحث و گفتگو کند.
کم کم اطرافیان دکتر که جز صلاح او چیز دیگری را نمی خواهند، در صحت سلامت او شک می برند؛ چرا که او ساعت ها با یک بیمار روانی درباره ی مسائل نامفهوم و بی معنا صحبت می کرد. از طرف دیگر دکتر فردی منزوی بود و مثل بقیه ی کارکنان بیمارستان نبود و با وجود آن که میان سال بود، هم چنان مجرد بود. البته چخوف اشاره ای به سن و سال دکتر نمی کند و از شواهد چنین بر می آید که چهل و اندی سال داشته باشد. همه ی این ها دست به دست هم داد تا این که پس از چندی نامه ای از فرمانداری به دست او رسید. خلاصه آن که مجبور شد استعفا کند و با توجه به این که پس اندازی نداشت در خانه ی محقری سکنی گزید. قضیه به این جا ختم نشد و دوستانش که می خواستند سلامتی اش را به هر قیمتی که شده به او بازگردانند او را در اتاق شماره6 بستری کردند! دکترآندره نخست واکنشی نشان نداد ولی هنگامی که خواست از آنجا بیرون برود با مخالفت سرسختانه ی "نیکیتا"نگهبان بیمارستان روبرو شد. دکتر با سختی و ناسزاگونه از وی خواست تا مانعش نشود اما نیکیتا رفتاری دیگر بروز داد. به داخل رفت و دکتر آندره را تا میخورد زیر مشت و لگد گرفت! دکتر آندره پس از این حادثه دیگر نه صحبت میکرد و نه غذایی میخورد تا اینکه در اثر سکته ی مغزی جان سپرد.
اگر رمان را تا نصفه خوانده باشید تصور می کنید قهرمان اصلی داستان که حوادث بر حول محور او می چرخد کسی نیست جز ایوان دیمترویچ ؛ این فردی که به حق دچار جنون است ، اگر از چه دست مایه های فکری
اتاق شماره 6 (1892) اثر آنتوان چخوف (1860 – 1904) مظهر نبوغ چخوف در نگاشتن رمانی که سال ها بعد، به حکم ضرورت زندگی ماشینی، باید نوشته می شد بسیار عظیم است و قابل تقدیر. او با آن که با پیچیدگی ها و مسائل بغرنج 50 سال آینده سر و کار نداشته است ولی با سعه صدر و آگاهی خاصی که دارد به نگاشتن رمان "اتاق شماره 6" پرداخته است.
رمان "اطاق شماره ی 6" درباره ی پزشکی است اهل مطالعه که نامش دکتر "آندره یفی میچ"است، وی در یک شهر کوچک به عنوان تنها پزشک آن شهر عهده دار مسئولیت بیمارستان است، بیمارستانی که اغلب کارکنانش افرادی فاسداند که بود و نبودشان چندان تفاوتی در اوضاع بیمارستان ندارد. در حقیقت بیمارستان تمثیلی ست از روسیه. دکتر آندره در یک خانواده ی متوسط بزرگ شده و تا به حال رنجی نکشیده است.هر دفعه نیمی از عایدی اش را صرف خریدن کتاب می کند. به حرفه اش چندان علاقه ای ندارد و به اجبارِ پدرش بدان وارد شده است!
در این بیمارستان اتاقی وجود دارد به نام اتاق شماره ی 6, اتاقی که بیماران روانی را در آن بستری می کنند .اتاقی کثیف و به هم ریخته که چخوف به بهترین نحو ممکن در صفحات آغازین آن را تصویر می کند. در این اتاق پنج نفر هستند. یکی از این دیوانگان "مویسیکا" است. مویسیکا تنها دیوانه ای است که میتواند به راحتی از بیمارستان خارج شود. یکی دیگر ازاین دیوانگان"ایوان دمترویچ" است. او پیش از این دادستان استانداری بود. یک روز هنگامی که از کوچه ای میگذشت دو زندانی را دید که به زنجیرکشیده شده اند. این موضوع او را به این اندیشه وا داشت که مبادا او را نیز به اشتباه به زندان بیفکنند. او به مرحله ای رسید که به همه شک داشت تا این که روزی بخاری سازان را با مأموران آگاهی اشتباه گرفت. دیوانه وار از خانه بیرون زد و به دویدن پرداخت. حالت شگفت او مردم را دچار تردید کرد، تا این که وی را گرفتند و ایوان را به بیمارستان و اتاق شماره ی 6 فرستادند.
روزی دکتر آندره هنگامی که برای تهیه ی کفش برای موسیکا نزد نیکیتای نگهبان رفته بود، ناگهان ایوان را دید. ایوان رفتاری خشونت آمیز داشت، ولی بعداز لحظاتی آرام گرفت و باهم گرم گفت و گو شدند! از آن روز هر روز دکتر پیش ایوان میرفت و مشغول صحبت میشدند.
دکتر که از نادانی و فساد مردم آن شهر سخت به تنگ آمده بود، به هنگام ملاقات با این بیمار و گله ی او از این که چرا در میان این همه دیوانه در روسیه، او باید به چنین وضعی دچار شود، شیفته ی او می شود. البته پاسخ دکتر به این سخن جالب است که بودن او را در بیمارستان روانی بر حسب اتفاق می داند چرا که وقتی بیمارستان روانی ساخته شود باید بیمارانی هم برای آن مهیا کرد و اصلاً چه فرقی می کند که فرد آزاد باشد یا در زندان که دنیا پوچ و بی معناست وهمه چیز یکسان !
دکتر خابوتوف که تازه به بیمارستان آمده بود یک روز حرف های رد و بدل شده بین آندره و ایوان راشنید. بسیار شگفت زده شد و رفت. آندره هنگام دیدارش با ایوان خود را درمحیطی رمز آلود و اسرارآمیز احساس می کرد! بازدید دکتر از اتاق شماره 6 و سر زدن به ایوان دمیترویچ به زندگیش رنگی دوباره می زند چرا که در میان این همه دیوانه فردی در خور را یافته که می تواند ساعت ها با او بحث و گفتگو کند.
کم کم اطرافیان دکتر که جز صلاح او چیز دیگری را نمی خواهند، در صحت سلامت او شک می برند؛ چرا که او ساعت ها با یک بیمار روانی درباره ی مسائل نامفهوم و بی معنا صحبت می کرد. از طرف دیگر دکتر فردی منزوی بود و مثل بقیه ی کارکنان بیمارستان نبود و با وجود آن که میان سال بود، هم چنان مجرد بود. البته چخوف اشاره ای به سن و سال دکتر نمی کند و از شواهد چنین بر می آید که چهل و اندی سال داشته باشد. همه ی این ها دست به دست هم داد تا این که پس از چندی نامه ای از فرمانداری به دست او رسید. خلاصه آن که مجبور شد استعفا کند و با توجه به این که پس اندازی نداشت در خانه ی محقری سکنی گزید. قضیه به این جا ختم نشد و دوستانش که می خواستند سلامتی اش را به هر قیمتی که شده به او بازگردانند او را در اتاق شماره6 بستری کردند! دکترآندره نخست واکنشی نشان نداد ولی هنگامی که خواست از آنجا بیرون برود با مخالفت سرسختانه ی "نیکیتا"نگهبان بیمارستان روبرو شد. دکتر با سختی و ناسزاگونه از وی خواست تا مانعش نشود اما نیکیتا رفتاری دیگر بروز داد. به داخل رفت و دکتر آندره را تا میخورد زیر مشت و لگد گرفت! دکتر آندره پس از این حادثه دیگر نه صحبت میکرد و نه غذایی میخورد تا اینکه در اثر سکته ی مغزی جان سپرد.
اگر رمان را تا نصفه خوانده باشید تصور می کنید قهرمان اصلی داستان که حوادث بر حول محور او می چرخد کسی نیست جز ایوان دیمترویچ ؛ این فردی که به حق دچار جنون است ، اگر از چه دست مایه های فکری
و معنوی غنی بر خوردار است و به اصطلاح بعضی از اوقات حرف های قلمبه سلمبه می زند. در تائید این مطلب از زبان " آندره یفی میچ" { که ما او را از این به بعد آندره می نامیم) می شنویم که: "دوست گرامی من! گفته های دکتر را باور نکنید ، او می خواهد شما را گول بزند. بیماری من فقط این است که پس از 20 سال در تمام این شهر یک مرد دانا پیدا کرده ام و او هم دیوانه است"
بیماری ایوان نوعی "پارانوید" است. به توصیفی که خود ایوان از زمان کودکی دارد و نیز اشاره قبلی که چطور پدر و برادرش فوت نموده اند توجه کنید:
- " اما پدر من مرا بیرحمانه شلاق می زد. پدر من مستخدمی خشن و بد خلق بود و از بواسیر رنج می برد(ص 50). ایوان همواره و بی جهت می پندارد که در تعقیبش هستند. بطور خیلی مختصر "پارانوید" یک مرض روانی است که شالوده اش در زمان کودکی ریخته می شود و بیمار همواره و بی جهت دچار آزار روحی است، ولی او هر چه هست حرف هایی دارد و کشف هایی کرده است که پیش از او کسی که از زمره افراد به اصطلاح "نرمال" جامعه است متوجه آن نشده و بی جهت نیست که پس از شنیدن آن او را دیوانه خطاب نمایند. " او درباره پستی و دنائت بشری ، در باره جباران و زور گویانی که حقیقت و عدالت را پایمال میکنند، در باره آن نرده ها و درهای آهنی که هر لحظه جهالت و قساوت ستمگران و جباران را به یاد می آورند سخن می گوید و سخنان او ترانه های آزادی و سرود های کهن را که هنوز تا پیان خوانده نشده به خاطر می آورد". ولی در هر حال، اهمیت ایوان در این نیست که گذشته اش چه بوده و یا الآن واقعا دیوانه است یا نه، بلکه اهمیت او در خصوص ایجاد شخصیت اصلی رمان یعنی آندره است. به عبارت دیگر چخوف تا نیمه رمان پیش می رود ، بدون آنکه خواننده متوجه شود هنوز به شخصیت اصلی رمان یعنی آندره نرسیده است ؛ ولی هرگز نباید اهمیت ایوان را در بوجود آمدن کاراکتر اصلی کتمان نمود.
بد نیست مروری داشته باشیم بر روی تک تک افرادی که از آنها در رمان به مناسبت اسم برده می شود.
"نی کی تا" دربان اتاق شماره 6 در آسایشگاه روانی است . وی باید از نظر فیزیکی آدم زورمندی باشد. او خود یکی از همان موژیک هاست که موجوداتی بی شعور هستند و از خود هیچگونه قدرت تصمیمی گیری و انجام کاری را ندارند.
مغازه "موسیکا"ی یهودی طعمه حریق شده است . او در نهایت دل خوش به این است که یک مغازه از نو ساخته شده ، همانند آنچه طعمه حریق است به او بدهند. دیوانه ای است بی آزار که "نی کی تا" در مقابل رشوه به او اجازه می دهد به دنبال گدایی برود؛ ولی نیک می داند که او هیچ کجا به غیر از اتاق شماره 6 ندارد و ناگزیر از مراجعت به آنجاست .
" داریوشا" مستخدمه ( یا مستخدم) آندره است ، گرچه از او جز چند جا اسمی به میان نمی آید ؛ ولی معلوم است که او برای آندره بواسطه آنکه پزشک است احترام می گذارد.
" میخائیل آوریا نیچ" عنوان رئیس پست، اگرچه می توان او را جزو یکی از همان موژیک ها به حساب آورد، ولی بعضی اوقات هوس می کند مقداری قدر و منزلت خویش را بالا ببرد. همه را مرئوس خود می داند و به آندره احترام می گذارد، نه بخاطر افکارش بلکه به خاطر موقعیت صنفی و اجتماعی او.
"سرگی سرگه یویچ" ، پزشک یاری است سر به زیر و پا به راه. وی به منصب آندره حسد می ورزد و در دلش آرزو می کند روزی بتواند جایش را بگیرد. به عقاید اخروی و دینی پای بند است و بعضی اوقات نقش کشیش را ایفا می نماید.
دکتر " خابوتوف" را در پایان به جای آندره می آورند. گرچه اشاره نشده ولی به سهولت می توان دریافت که او قلبا با آندره روی خوشی ندارد. او از این که ممکن است آندره روزی شفا یابد ناراحت است و به انحاء مختلف می کوشد تا فرصتی بدست بیاورد و او را زندانی کند. ( در پایان همین کار را می کند). البته به چند شخصیت دیگر مثل استاندار و شهردار و غیره بر می خوریم که ذکر حال آنها ضرورتی ندارد.
در چشم افراد بیرون از میدان ، اتاق شماره 6 نهایت است و آخر خط ، و اگر کسی در آن گرفتار شد دیگر او را به این زودی ها یارای رهایی نیست. پس اتاق شماره 6 در حقیقت زندانی است که دارای چند رختخواب است و فردی که در آن راه می یابد گویی به یک سلول راه یافته است ؛ یعنی آنقدر باید آنجا بماند تا مرگش فرا برسد؛ ولی بر خورد با آن طوری است که پنداری یک واقعیت اجتناب نا پذیر است.
" به عقیده او تمام این خرافات و پستی بلندی ها که معمولا از مردم سر می زند خودش ضروری است ، زیرا مثل کودی که به زمین های زراعتی داده می شود و به مرور زمان به یک چیز قیمتی و پر بها مبدل می گردد و از همین جهت است که در روی زمین هیچ چیز خوبی یافت نمی شود که سر چشمه اش بدی و پلیدی نباشد"
در هر رمان یا داستانی ، بعضی چیز ها تلائلو خاصی دارند به نحوی که خواننده در نگاه اول آنها را در می یابد. یکی از همین جنبه ها ، جهان بینی های ایوان و آندره است.
" آندره به جاودانگی روح اعتقاد ندا
بیماری ایوان نوعی "پارانوید" است. به توصیفی که خود ایوان از زمان کودکی دارد و نیز اشاره قبلی که چطور پدر و برادرش فوت نموده اند توجه کنید:
- " اما پدر من مرا بیرحمانه شلاق می زد. پدر من مستخدمی خشن و بد خلق بود و از بواسیر رنج می برد(ص 50). ایوان همواره و بی جهت می پندارد که در تعقیبش هستند. بطور خیلی مختصر "پارانوید" یک مرض روانی است که شالوده اش در زمان کودکی ریخته می شود و بیمار همواره و بی جهت دچار آزار روحی است، ولی او هر چه هست حرف هایی دارد و کشف هایی کرده است که پیش از او کسی که از زمره افراد به اصطلاح "نرمال" جامعه است متوجه آن نشده و بی جهت نیست که پس از شنیدن آن او را دیوانه خطاب نمایند. " او درباره پستی و دنائت بشری ، در باره جباران و زور گویانی که حقیقت و عدالت را پایمال میکنند، در باره آن نرده ها و درهای آهنی که هر لحظه جهالت و قساوت ستمگران و جباران را به یاد می آورند سخن می گوید و سخنان او ترانه های آزادی و سرود های کهن را که هنوز تا پیان خوانده نشده به خاطر می آورد". ولی در هر حال، اهمیت ایوان در این نیست که گذشته اش چه بوده و یا الآن واقعا دیوانه است یا نه، بلکه اهمیت او در خصوص ایجاد شخصیت اصلی رمان یعنی آندره است. به عبارت دیگر چخوف تا نیمه رمان پیش می رود ، بدون آنکه خواننده متوجه شود هنوز به شخصیت اصلی رمان یعنی آندره نرسیده است ؛ ولی هرگز نباید اهمیت ایوان را در بوجود آمدن کاراکتر اصلی کتمان نمود.
بد نیست مروری داشته باشیم بر روی تک تک افرادی که از آنها در رمان به مناسبت اسم برده می شود.
"نی کی تا" دربان اتاق شماره 6 در آسایشگاه روانی است . وی باید از نظر فیزیکی آدم زورمندی باشد. او خود یکی از همان موژیک هاست که موجوداتی بی شعور هستند و از خود هیچگونه قدرت تصمیمی گیری و انجام کاری را ندارند.
مغازه "موسیکا"ی یهودی طعمه حریق شده است . او در نهایت دل خوش به این است که یک مغازه از نو ساخته شده ، همانند آنچه طعمه حریق است به او بدهند. دیوانه ای است بی آزار که "نی کی تا" در مقابل رشوه به او اجازه می دهد به دنبال گدایی برود؛ ولی نیک می داند که او هیچ کجا به غیر از اتاق شماره 6 ندارد و ناگزیر از مراجعت به آنجاست .
" داریوشا" مستخدمه ( یا مستخدم) آندره است ، گرچه از او جز چند جا اسمی به میان نمی آید ؛ ولی معلوم است که او برای آندره بواسطه آنکه پزشک است احترام می گذارد.
" میخائیل آوریا نیچ" عنوان رئیس پست، اگرچه می توان او را جزو یکی از همان موژیک ها به حساب آورد، ولی بعضی اوقات هوس می کند مقداری قدر و منزلت خویش را بالا ببرد. همه را مرئوس خود می داند و به آندره احترام می گذارد، نه بخاطر افکارش بلکه به خاطر موقعیت صنفی و اجتماعی او.
"سرگی سرگه یویچ" ، پزشک یاری است سر به زیر و پا به راه. وی به منصب آندره حسد می ورزد و در دلش آرزو می کند روزی بتواند جایش را بگیرد. به عقاید اخروی و دینی پای بند است و بعضی اوقات نقش کشیش را ایفا می نماید.
دکتر " خابوتوف" را در پایان به جای آندره می آورند. گرچه اشاره نشده ولی به سهولت می توان دریافت که او قلبا با آندره روی خوشی ندارد. او از این که ممکن است آندره روزی شفا یابد ناراحت است و به انحاء مختلف می کوشد تا فرصتی بدست بیاورد و او را زندانی کند. ( در پایان همین کار را می کند). البته به چند شخصیت دیگر مثل استاندار و شهردار و غیره بر می خوریم که ذکر حال آنها ضرورتی ندارد.
در چشم افراد بیرون از میدان ، اتاق شماره 6 نهایت است و آخر خط ، و اگر کسی در آن گرفتار شد دیگر او را به این زودی ها یارای رهایی نیست. پس اتاق شماره 6 در حقیقت زندانی است که دارای چند رختخواب است و فردی که در آن راه می یابد گویی به یک سلول راه یافته است ؛ یعنی آنقدر باید آنجا بماند تا مرگش فرا برسد؛ ولی بر خورد با آن طوری است که پنداری یک واقعیت اجتناب نا پذیر است.
" به عقیده او تمام این خرافات و پستی بلندی ها که معمولا از مردم سر می زند خودش ضروری است ، زیرا مثل کودی که به زمین های زراعتی داده می شود و به مرور زمان به یک چیز قیمتی و پر بها مبدل می گردد و از همین جهت است که در روی زمین هیچ چیز خوبی یافت نمی شود که سر چشمه اش بدی و پلیدی نباشد"
در هر رمان یا داستانی ، بعضی چیز ها تلائلو خاصی دارند به نحوی که خواننده در نگاه اول آنها را در می یابد. یکی از همین جنبه ها ، جهان بینی های ایوان و آندره است.
" آندره به جاودانگی روح اعتقاد ندا
رد و تحول اشیاء را چیز مضحکی می پندارد و آنان که به آن اعتقاد دارند را بزدل می شمارد...این فعل و انفعال که از روی بی شعوری در طبیعت به عمل می آید حتی از حماقت های بشری هم پست تر و بی ارزش تر است ، زیرا در هر حال در حماقت های بشری شعور و اراده وجود دارد ، در صورتیکه در این حوادث طبیعی نه شعور و نه اراده مشاهده نمی شود"
از طرف دیگر ، ایوان ، این بیمار روانی فلک زده دارای افکار عارفانه است تا حدی که شاید بتوان گفت اگر این دل خوش کنک ها وجود نداشت باید پیش از آندره به استقبال مرگ می رفت و کسی چه می داند شاید اگر طور دیگری بود او تبدیل به قهرمان رمان می شد، در صورتیکه در پایان می بینیم که خیلی راحت کنار گذاشته می شود. بهر حال این خود می تواند معیاری باشد برای قضاوت در باره خود چخوف. بد نیست به یکی از این حرف های عارفانه ایوان توجه کنیم:
- "ایوان...شما به خیال جاودان اعتقاد ندارید؟ بسیار خوب. ولی من دارم. نمی دانم داستایوسکی یا ولتر می گوید که اگر خدایی وجود نداشت باز هم اندیشه بشر خدایی می ساخت"
آیا ایوان موفق می شود که عقاید خویش را به آندره بقبولاند؟ هر گز. بعقیده آندره:
" اخلاقیات و فضائل وجود ندارد، کسی که تصادفا در زندان افتاد باید زندانی باشد، کسی را هم که به زندان نینداخته اند می تواند آزادانه گردش کند"
دکتور رحمانی
از طرف دیگر ، ایوان ، این بیمار روانی فلک زده دارای افکار عارفانه است تا حدی که شاید بتوان گفت اگر این دل خوش کنک ها وجود نداشت باید پیش از آندره به استقبال مرگ می رفت و کسی چه می داند شاید اگر طور دیگری بود او تبدیل به قهرمان رمان می شد، در صورتیکه در پایان می بینیم که خیلی راحت کنار گذاشته می شود. بهر حال این خود می تواند معیاری باشد برای قضاوت در باره خود چخوف. بد نیست به یکی از این حرف های عارفانه ایوان توجه کنیم:
- "ایوان...شما به خیال جاودان اعتقاد ندارید؟ بسیار خوب. ولی من دارم. نمی دانم داستایوسکی یا ولتر می گوید که اگر خدایی وجود نداشت باز هم اندیشه بشر خدایی می ساخت"
آیا ایوان موفق می شود که عقاید خویش را به آندره بقبولاند؟ هر گز. بعقیده آندره:
" اخلاقیات و فضائل وجود ندارد، کسی که تصادفا در زندان افتاد باید زندانی باشد، کسی را هم که به زندان نینداخته اند می تواند آزادانه گردش کند"
دکتور رحمانی
نگاهی شتابان بر کتاب ارزشمند "تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان" خانم ملیحه بصیر
کتاب "تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان" با عنوان فرعی "گذار ایرانیان به عصر جدید" به "همه ی کسانی که می اندیشند، عشق می ورزند، تلاش می کنند و تغییر و تحول را اساس هستی خویش می دانند"، تقدیم شده است. آنچه از مطالعه ی این کتاب پرحجم و پر معنی به ذهن خواننده خطور می کند این است که؛ زیبایی به مفهوم واقعی در روح زیبا قرار دارد. هنر نوشتن محل بروز این زیبایی است و مقصدش تعلیم اذهان عمومی است. تصویر حوادث گذشته انسان ها در طبیعت و محیط بیرونی، در قالب جملات ادبی بیانگر این فکر است که قضاوت خود بهترین هنر است؛ اگر ملبس به فراگیری دانش و معرفت باشد. خانم بصیر نویسنده این کتاب توانسته است، احساساتی را که خود تجربه کرده و قبول داشته، به خوانندگان انتقال دهد.
از مجموع بحث های این کتاب گراسنگ در تمام بخش های هفده گانه اش چنین مستفاد می شود که اگر در بشریت چیزی به نام ترقی وجود دارد، نتیجه آزاد اندیشی و دوری از تعصبات فرقه ای یا شخصی است. آنچه که قرون وسطی اروپا و قرون اخیر برخی کشورها را در تاریکی فرو برد، ارزش نهادن به چیزی هایی بوده است که شایستگی آن ارزش و تشویق را نداشتند.
مفاهیم بنیادی که نویسنده ی دانشمند، خانم بصیر در بخش های اولیه ی این کتاب آورده است، باعث می شود که فهم سایر بخش ها آسانتر صورت پذیرد. یعنی پایه ی موضوع های غنی و متنوع را ایجاد کرده و هر پژوهشگر را در مسیر مشخص هدایت نماید. این که تمام علوم منشا اروپایی دارد و آن هم به یونان باستان ختم می شود از منظر نویسنده مرود است. ایشان بدرستی می نویسند: "قبل از آن که یونانیان به علم و هنر دست یابند اقوام مشرق زمین معلومات بسیاری کسب کرده و مراحلی از پیشرفت و تمدن را پیموده بودند". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر ....ص 25) اما این که چرا تمدن یونان چنین ماندگار شد به نظر نویسنده باید آن را در دموکراتیک بودن جامعه ی آن روزگار آن ها جستجوکرد.
عدم وابستگی نویسنده به مکتب خاص اجتماعی و تعصب و عصبیت در ان و نیز بازگذاشتن پنجره ی کنکاش و پژوهشگری اش این امکان را برای استنباط خواننده ی نوشته ش فراهم آورده که تاریخ را نه به عنوان یک خط مستقیم در نظر بگیرند. زیرا چه بسیار گاه هایی به وجود آمده است که انسان ها مسیر پیشرفت را وارونه ساخته اند. چه بسیار نیروهای توحش هستند که هنوز قدرتمند و فعالند و همچون اتشفشان در جزیره ای سرسبز می توانند نه تنها تمدن را آسیب رسانند، بلکه بیابانی سوخته بر جای آن باقی بگذارند. زمانی که وحشیان شمال که نوشتن را کاری در حد جادوگری به شمار می آوردند و بر سر جسد امپراتوری روم با یکدیگر به نزاع برمی خواستند ، در ایران "در زمینه ی فلسفه، ریاضیات و موسیقی گام های محکم و مؤثری" برداشته می شد. (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر ....ص 82)
بخش دوم کتاب از خوابگردهای اندیشمند - کوپرنیک، کپلر، گالیله، دکارت و .... سخن به میان آمده است. دکارت مجذوب این مسئله شده بود که آیا چیزی هست که ما بتوانیم یقین بدانیم. زیا او بین دو مقوله ی یقین و صدق تمایز قائل بود و معتقد بود یقین از حالات ذهنی است در حالی که صدق صفت گزاره ها و مربوط به اشیاء پیرامونی در جهان خارج است. بنابر این معتقد بود گفتار در روش به گونه ای باشد که بتواند از قبا در مقابل شکاکان قابل دفاع باشد برای همین خودش در شکاکیت پیش دستی می کرد.
این فیلسوفان به قدری در نوشته های خود دقیق بودند که وقتی آثار دیگران را هم نقد می کردند از همین دیدگاه وارد می شدند. به عنوان مثال ولتر فیلسوف و نمایشنامه نویس فرانسوی در کتاب نامه های فلسفی خود، ضمن این که اشعار و نمایشنامه های منظوم شکسپیر را همچون درختی می داند که در طبیعت انگلستان هزاران شاخه برآورده، اما بر نمایشنامه ی "هاملتِ" وی آن جا که گروهی گورکن، در حالی که گوری را می کنند، شراب می خورند و آوازهای محلی می خوانند و در باره ی کاسه های سر مردگانی که به آن ها برمی خورند، به شیوه ای که در خور پیشه ی آن هاست، شوخی و مسخرگی می نمایند، ایراد می گیرد و آن را برخلاف تهذیب اخلاق می داند.( نامه های فلسفی، ( نامه هایی در باره ی انگلستان) ولتر، ترجمه ی دکتر علی اصغر حلبی، مؤسّسه ی پیک ترجمه و نشر، 1369، ص 123) "نامه های فلسفی به دلیل حمله به تعصّات مذهبی، قدرت و ثروت کلیسا، استبداد حکومتی و سانسور و اختناق محکوم گردید و قرار شد در ملاء عام سوزاندن شود". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 143)
بخش سوم کتاب مربوط به انقلاب های بزرگ جهانی در قرن هیجدهم و ظهور و سقوط ناپلئون بناپارت است. انقلاب هایی که اندیشمندان بزرگی در آن دوران زیستند و رمان هایی چون بینوایان اثر ویکتور هوگو، جنگ و صلح شاهکار لئون تولستوی، سرخ و سیاه بزرگ اثر استاندال و آثاری از بالزاک، تو
کتاب "تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان" با عنوان فرعی "گذار ایرانیان به عصر جدید" به "همه ی کسانی که می اندیشند، عشق می ورزند، تلاش می کنند و تغییر و تحول را اساس هستی خویش می دانند"، تقدیم شده است. آنچه از مطالعه ی این کتاب پرحجم و پر معنی به ذهن خواننده خطور می کند این است که؛ زیبایی به مفهوم واقعی در روح زیبا قرار دارد. هنر نوشتن محل بروز این زیبایی است و مقصدش تعلیم اذهان عمومی است. تصویر حوادث گذشته انسان ها در طبیعت و محیط بیرونی، در قالب جملات ادبی بیانگر این فکر است که قضاوت خود بهترین هنر است؛ اگر ملبس به فراگیری دانش و معرفت باشد. خانم بصیر نویسنده این کتاب توانسته است، احساساتی را که خود تجربه کرده و قبول داشته، به خوانندگان انتقال دهد.
از مجموع بحث های این کتاب گراسنگ در تمام بخش های هفده گانه اش چنین مستفاد می شود که اگر در بشریت چیزی به نام ترقی وجود دارد، نتیجه آزاد اندیشی و دوری از تعصبات فرقه ای یا شخصی است. آنچه که قرون وسطی اروپا و قرون اخیر برخی کشورها را در تاریکی فرو برد، ارزش نهادن به چیزی هایی بوده است که شایستگی آن ارزش و تشویق را نداشتند.
مفاهیم بنیادی که نویسنده ی دانشمند، خانم بصیر در بخش های اولیه ی این کتاب آورده است، باعث می شود که فهم سایر بخش ها آسانتر صورت پذیرد. یعنی پایه ی موضوع های غنی و متنوع را ایجاد کرده و هر پژوهشگر را در مسیر مشخص هدایت نماید. این که تمام علوم منشا اروپایی دارد و آن هم به یونان باستان ختم می شود از منظر نویسنده مرود است. ایشان بدرستی می نویسند: "قبل از آن که یونانیان به علم و هنر دست یابند اقوام مشرق زمین معلومات بسیاری کسب کرده و مراحلی از پیشرفت و تمدن را پیموده بودند". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر ....ص 25) اما این که چرا تمدن یونان چنین ماندگار شد به نظر نویسنده باید آن را در دموکراتیک بودن جامعه ی آن روزگار آن ها جستجوکرد.
عدم وابستگی نویسنده به مکتب خاص اجتماعی و تعصب و عصبیت در ان و نیز بازگذاشتن پنجره ی کنکاش و پژوهشگری اش این امکان را برای استنباط خواننده ی نوشته ش فراهم آورده که تاریخ را نه به عنوان یک خط مستقیم در نظر بگیرند. زیرا چه بسیار گاه هایی به وجود آمده است که انسان ها مسیر پیشرفت را وارونه ساخته اند. چه بسیار نیروهای توحش هستند که هنوز قدرتمند و فعالند و همچون اتشفشان در جزیره ای سرسبز می توانند نه تنها تمدن را آسیب رسانند، بلکه بیابانی سوخته بر جای آن باقی بگذارند. زمانی که وحشیان شمال که نوشتن را کاری در حد جادوگری به شمار می آوردند و بر سر جسد امپراتوری روم با یکدیگر به نزاع برمی خواستند ، در ایران "در زمینه ی فلسفه، ریاضیات و موسیقی گام های محکم و مؤثری" برداشته می شد. (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر ....ص 82)
بخش دوم کتاب از خوابگردهای اندیشمند - کوپرنیک، کپلر، گالیله، دکارت و .... سخن به میان آمده است. دکارت مجذوب این مسئله شده بود که آیا چیزی هست که ما بتوانیم یقین بدانیم. زیا او بین دو مقوله ی یقین و صدق تمایز قائل بود و معتقد بود یقین از حالات ذهنی است در حالی که صدق صفت گزاره ها و مربوط به اشیاء پیرامونی در جهان خارج است. بنابر این معتقد بود گفتار در روش به گونه ای باشد که بتواند از قبا در مقابل شکاکان قابل دفاع باشد برای همین خودش در شکاکیت پیش دستی می کرد.
این فیلسوفان به قدری در نوشته های خود دقیق بودند که وقتی آثار دیگران را هم نقد می کردند از همین دیدگاه وارد می شدند. به عنوان مثال ولتر فیلسوف و نمایشنامه نویس فرانسوی در کتاب نامه های فلسفی خود، ضمن این که اشعار و نمایشنامه های منظوم شکسپیر را همچون درختی می داند که در طبیعت انگلستان هزاران شاخه برآورده، اما بر نمایشنامه ی "هاملتِ" وی آن جا که گروهی گورکن، در حالی که گوری را می کنند، شراب می خورند و آوازهای محلی می خوانند و در باره ی کاسه های سر مردگانی که به آن ها برمی خورند، به شیوه ای که در خور پیشه ی آن هاست، شوخی و مسخرگی می نمایند، ایراد می گیرد و آن را برخلاف تهذیب اخلاق می داند.( نامه های فلسفی، ( نامه هایی در باره ی انگلستان) ولتر، ترجمه ی دکتر علی اصغر حلبی، مؤسّسه ی پیک ترجمه و نشر، 1369، ص 123) "نامه های فلسفی به دلیل حمله به تعصّات مذهبی، قدرت و ثروت کلیسا، استبداد حکومتی و سانسور و اختناق محکوم گردید و قرار شد در ملاء عام سوزاندن شود". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 143)
بخش سوم کتاب مربوط به انقلاب های بزرگ جهانی در قرن هیجدهم و ظهور و سقوط ناپلئون بناپارت است. انقلاب هایی که اندیشمندان بزرگی در آن دوران زیستند و رمان هایی چون بینوایان اثر ویکتور هوگو، جنگ و صلح شاهکار لئون تولستوی، سرخ و سیاه بزرگ اثر استاندال و آثاری از بالزاک، تو
رگنیف، الکساندر دوما راجع به آن نوشته شد. انقلاب فرانسه تولد دوباره ی معنویت یونان و روم بود. معنویتی که از طرف کلیسای قرون وسطی به عنوان کفریّات طرد شده بود.
هگل هنر و ادبیات را متأثر از فلسفه به شمار آورد. او معتقد است که در نقد یک اثر هنری باید توجه داشت که اثر "هنری نه فقط می بایست به هر سبب احساس انگیز باشد، بلکه تنها احساسی را باید برانگیزد که زاییده ی زیبایی است، چه در غیر این صورت تفاوت خاص میان هنر با سخنوری ، تاریخ نویسی، تبلیغ مذهبی و مانند آن وجود نمی داشت". (مقدمه بر زیبا شناسی، گئورگ ویلهلم فردریش هگل، ترجمه ی محمود عبادیان، نشر نشانه، چاپ اول 1363 ، ص 72) نکته ای که اساس تئوری کلاسیک های یونان بود. ویکتور هوگو در کتاب تاریخ یک جنایت "ناپلئون و واشنگتن را دو مرد بزرگ تاریخ خوانده، می نویسد که هر دو یک آرزوی بزرگ را هدف قرار گرفتند. او ناپلئون را مرد عقل و واشنگتن را مرد تقوی نامید". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 219)
از بخش چهارم تا آخر مربوط تاریخ ترقی خواهی در ایران است.
قديمترين آثار مكتوب ايران كتاب مقدس زرتشت اوستا است كه در آن اساطير و سمبلهاي قهرماني موجود است. در دورهي ساسانيان آثاري چون درخت آسوريك، كارنامهي ادشير بابكان، يادگار زريران و ... نوشته شد كه در آنها ما به عناصري از اساطير و موضوعهاي انساني برمي خوريم. مضمون اساسي ادبيات قديم ايران را حكمران عادل؛ جامعه ايدهآل، چهرهي انسان نيك، نبرد نور و ظلمت و ... تشكيل ميدهد."در این عهد وسعت خاک ایران به منتهای خود رسید و کشورهای محتلفی تحت تبعیت دولت ایران درآمدند. ارتباط با مصر و یونان به حدّ گسترده ای افزایش یافت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 226)
در دو قرن اوليه بعد از فروپاشی حکومت ساسانیان، فرهنگ ايران زمین به زبان عربي تكامل يافت. هر چند ادبيات فارسي بعضي از عناصر شعر عرب را پذيرفت ولي توانست؛ موضوعات ويژهي خود را كه مأخوذ از ادبيات باستان بود؛ حفظ كند. در اين دوره شاعران عرب زبان ايراني چون ابونواس و بشار بن برد موضوعات وطن دوستي و انسان دوستي را داخل ادبيات كردند. محتوي اين ادبيات با فولكلور عجين بود. "از انقراض دولت ساسانیان تا حملات چنگیز به ایران در سال 616 ه.ق. و دردوران تسلط اعراب به ایران، میان ایران و غرب هیچ گونه مراوده ای صورت نپذیرفت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 226)
مرحله بعدي رشد تمدن در ايران به دورهي بعد از جنگ های صلیبی و حملهي مغول به ايران و نيرومند تر شدن جنبش روبه افزايش مردم عليه اشغالگران خارجي برميخورد. هر چند کشور در اثر گسیختگی و فشار تجاوز نفس های سنگین می کشید اما باز در زمینه ی فرهنگ شاعران و نویسندگان دایرهي موضوعات آثار خود را وسعت می دادند. تصوف كه انسان را جلوهاي از خدا به شمار ميآورد، در آفرينشهاي جلال الدين مولوي (672-604) بيش از پيش رشد يافت. اشعار غنايي صوفيان را معمولا ميتوان در دو سطح نگريست. اگر تصويرات آنها را در سطح ظاهر بنگريم غزلياتي عاشقانه يا باده پرستانه خواهيم يافت، ولي اگر به مفهوم كنايي آنها توجه كنيم در اين صورت با تمثيلاتي قابل تعبير روبرو خواهيم بود. بدين ترتيب اين نظر معروف كه هر كس در شعر (آنچه را كه ميخواهد بيايد، پيدا ميكند) در مورد اشعار غنايي صوفيه به طور كلي و بلاخص در مورد (ديوان شمس تبريز) مصداق پيدا ميكند.
روانشناسي و در نتيجه زيبايي شناسي مولوي در كتاب "مثنوي مولوي" كه خصوصياتي از زبان محاورهاي را در بر دارد به دورهي كمال خود ميرسد.
مثنوي مولوي بدون شك يكي از عجايب انديشههاي فكري بشري است كه قرنها در خلاقيتهاي هنرمندان بعد از خود تاثير گذاشته است، همان انديشهاي كه نويسندگان و شاعران اروپايي بر روي آن انگشت ميگذارند يعني غَلَيان روح آنسان براي جستجوي معبود خود. او قرنها پيش آن را در شاهكار خود به طرز درخشاني بيان داشته است.
"جنگ های صلیبی در حقیقت نقطه عطفی در زندگی اروپائیان و به طور کلی در تاریخ تمدن به شمار می رود. زیرا در آن موقع نواحی مشرق زمین از لحاظ پیشرفت و مدنیت بر مغرب زمین ارجحیّت داشت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 229)
با روی کار آمدن حکومت صفوی اتحاد ملی به کشور باز گشت. در این دوره طبقات عمده ی جمعیت اروپا عبارت بود از نجبا، بورژوازی ،کارگران و روستائیان. نجبا هنوز امتیازات مهمی داشتند. به جز در انگلیس که نجبا مالک زمین های بزرگ بودند، بورژوازی طبقه ای ثروتمند، آزادیخواه، صلح طلب به شمار می رفت و برای او مشروطه سلطنتی بهترین طرز حکومت بود. بورژوازی با نجبا مبارزه می کرد اما خود از کارگران که طبقه ای زحمتکش و پرکار و کم حقوق را تشکیل می داد می ترسید. در سایر کشورها صنایع بزرگ به زحمت توسعه می یافت. وضع روستائیان در کشورهای مختلف متفاوت بود.
هگل هنر و ادبیات را متأثر از فلسفه به شمار آورد. او معتقد است که در نقد یک اثر هنری باید توجه داشت که اثر "هنری نه فقط می بایست به هر سبب احساس انگیز باشد، بلکه تنها احساسی را باید برانگیزد که زاییده ی زیبایی است، چه در غیر این صورت تفاوت خاص میان هنر با سخنوری ، تاریخ نویسی، تبلیغ مذهبی و مانند آن وجود نمی داشت". (مقدمه بر زیبا شناسی، گئورگ ویلهلم فردریش هگل، ترجمه ی محمود عبادیان، نشر نشانه، چاپ اول 1363 ، ص 72) نکته ای که اساس تئوری کلاسیک های یونان بود. ویکتور هوگو در کتاب تاریخ یک جنایت "ناپلئون و واشنگتن را دو مرد بزرگ تاریخ خوانده، می نویسد که هر دو یک آرزوی بزرگ را هدف قرار گرفتند. او ناپلئون را مرد عقل و واشنگتن را مرد تقوی نامید". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 219)
از بخش چهارم تا آخر مربوط تاریخ ترقی خواهی در ایران است.
قديمترين آثار مكتوب ايران كتاب مقدس زرتشت اوستا است كه در آن اساطير و سمبلهاي قهرماني موجود است. در دورهي ساسانيان آثاري چون درخت آسوريك، كارنامهي ادشير بابكان، يادگار زريران و ... نوشته شد كه در آنها ما به عناصري از اساطير و موضوعهاي انساني برمي خوريم. مضمون اساسي ادبيات قديم ايران را حكمران عادل؛ جامعه ايدهآل، چهرهي انسان نيك، نبرد نور و ظلمت و ... تشكيل ميدهد."در این عهد وسعت خاک ایران به منتهای خود رسید و کشورهای محتلفی تحت تبعیت دولت ایران درآمدند. ارتباط با مصر و یونان به حدّ گسترده ای افزایش یافت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 226)
در دو قرن اوليه بعد از فروپاشی حکومت ساسانیان، فرهنگ ايران زمین به زبان عربي تكامل يافت. هر چند ادبيات فارسي بعضي از عناصر شعر عرب را پذيرفت ولي توانست؛ موضوعات ويژهي خود را كه مأخوذ از ادبيات باستان بود؛ حفظ كند. در اين دوره شاعران عرب زبان ايراني چون ابونواس و بشار بن برد موضوعات وطن دوستي و انسان دوستي را داخل ادبيات كردند. محتوي اين ادبيات با فولكلور عجين بود. "از انقراض دولت ساسانیان تا حملات چنگیز به ایران در سال 616 ه.ق. و دردوران تسلط اعراب به ایران، میان ایران و غرب هیچ گونه مراوده ای صورت نپذیرفت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 226)
مرحله بعدي رشد تمدن در ايران به دورهي بعد از جنگ های صلیبی و حملهي مغول به ايران و نيرومند تر شدن جنبش روبه افزايش مردم عليه اشغالگران خارجي برميخورد. هر چند کشور در اثر گسیختگی و فشار تجاوز نفس های سنگین می کشید اما باز در زمینه ی فرهنگ شاعران و نویسندگان دایرهي موضوعات آثار خود را وسعت می دادند. تصوف كه انسان را جلوهاي از خدا به شمار ميآورد، در آفرينشهاي جلال الدين مولوي (672-604) بيش از پيش رشد يافت. اشعار غنايي صوفيان را معمولا ميتوان در دو سطح نگريست. اگر تصويرات آنها را در سطح ظاهر بنگريم غزلياتي عاشقانه يا باده پرستانه خواهيم يافت، ولي اگر به مفهوم كنايي آنها توجه كنيم در اين صورت با تمثيلاتي قابل تعبير روبرو خواهيم بود. بدين ترتيب اين نظر معروف كه هر كس در شعر (آنچه را كه ميخواهد بيايد، پيدا ميكند) در مورد اشعار غنايي صوفيه به طور كلي و بلاخص در مورد (ديوان شمس تبريز) مصداق پيدا ميكند.
روانشناسي و در نتيجه زيبايي شناسي مولوي در كتاب "مثنوي مولوي" كه خصوصياتي از زبان محاورهاي را در بر دارد به دورهي كمال خود ميرسد.
مثنوي مولوي بدون شك يكي از عجايب انديشههاي فكري بشري است كه قرنها در خلاقيتهاي هنرمندان بعد از خود تاثير گذاشته است، همان انديشهاي كه نويسندگان و شاعران اروپايي بر روي آن انگشت ميگذارند يعني غَلَيان روح آنسان براي جستجوي معبود خود. او قرنها پيش آن را در شاهكار خود به طرز درخشاني بيان داشته است.
"جنگ های صلیبی در حقیقت نقطه عطفی در زندگی اروپائیان و به طور کلی در تاریخ تمدن به شمار می رود. زیرا در آن موقع نواحی مشرق زمین از لحاظ پیشرفت و مدنیت بر مغرب زمین ارجحیّت داشت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 229)
با روی کار آمدن حکومت صفوی اتحاد ملی به کشور باز گشت. در این دوره طبقات عمده ی جمعیت اروپا عبارت بود از نجبا، بورژوازی ،کارگران و روستائیان. نجبا هنوز امتیازات مهمی داشتند. به جز در انگلیس که نجبا مالک زمین های بزرگ بودند، بورژوازی طبقه ای ثروتمند، آزادیخواه، صلح طلب به شمار می رفت و برای او مشروطه سلطنتی بهترین طرز حکومت بود. بورژوازی با نجبا مبارزه می کرد اما خود از کارگران که طبقه ای زحمتکش و پرکار و کم حقوق را تشکیل می داد می ترسید. در سایر کشورها صنایع بزرگ به زحمت توسعه می یافت. وضع روستائیان در کشورهای مختلف متفاوت بود.
این طبقه به طور کلی آزاد بودند اما در روسیه و مجارستان هنوز نظام ارباب و رعیتی وجود داشت. در آمریکا برده فروشی یعنی خرید و فروش سیاهان بسیار رایج بود. در کشورهای اسلامی از جمله ایران نظام ارباب رعیتی حاکم بود. و شاهان صفوی نیز همان سیاست استبداد آسیایی را دنبال می کردند.
خانم بصیر به درستی در باره ی این دوره می نویسد: "تنها در دوران شاه طهماسب اول و شاه عباس دوم بود که به تلاش و توسعه ی مملکت اهمیت داده شد و ایران به پیشرفت قابل توجهی دست یافت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 271) "شاردن جهان گرد فرانسوی ( 1643 – 1713 ) که در زمان شاه اسماعیل صفوی به ایران آمده، در سیاحت نامه ی خود گوید : ایرانیان اشتیاق وافری دارند که صنایع چاپ در کشورشان پدید آید و به فواید و ضرورت آن کاملاً پی برده اند ، معهذا کسی پیدا نمی شود که چاپخانه به وجود آورد. برادر وزیر دربار ، که یک شخص بسیار عالم و مقرّب حضور شاهنشاه است، در سال 1087 ه.ق می خواست با من قرار و مداری بگذارد تا کارگرانی به ایران آیند و این فن ظریف را به ایشان بیاموزند. مشارالیه کتاب های عربی و فارسی چاپی را که برایش برده بودم، به نظر اعلی حضرت همایونی رسانید، با این پیشنهاد موافقت حاصل شد ولی وقتی که مسئله ی پر داخت پول آن به میان آمد، هر چه رشته بودند پنبه شد." "شاردن ، سیاحتنامه ، ترجمه ی محمّد عباسی ، جلد 4 ، تهران ، 1336 ، به نقل از کتاب از صبا تا نیما)
در ایران از هنگام جلوس فتحعلی شاه قاجار عصر نوین ادبیات آغاز می شود. شاعران و نویسندگان به ایجاد رنسانس ادبی در ایران تلاش می ورزیدند. بد نیست که اشاراتی هم به زمینه ی پیدا شدن این وضعیت داشته باشیم. اختلافات داخلی که در دولت صفوی بین روحانیان طراز اول و فئودال های دنیا دوست به وجود آمده بود و استفاده ی افغان ها هم از این موقعیت و در نتیجه سقوط برق آسای سلسله ی صفوی، کشور را به لبه ی پرتگاه کشانید. دلاوریهای بی باکانه ی ناپلئون بناپارت ایران، نادرشاه افشار هر چند اتحاد ملی نسبی برای کشور به ارمغان آورد اما مرگ او باز فروپاشی ملل به ظاهر متحد ایران را باز به سوی بی سر و سامانی سوق داد. تواضع محبت آمیز کریم خان زند نیز که خود را وکیل الرعایا نامید، نتوانست ملت را به صورت یکپارچه درآورد. آغامحمدخان قاجار که صلابتش تا حد قساوت پیش می رفت توانست ایران را از نو متحد سازد و « هنگامی که فتحعلی شاه پس از او به تخت نشست زمینه برای تجدید حیات سخن آماده بود. این پادشاه دوستدار فرهنگ و شکوه و تجمل، خود متشاعر بود و چون کبوتری شیدا در آغوش گرم زنان و کنیزکانش که تعدادشان به چند صد تن می رسید می غنود. » ( تاریخ ادبیات ایران، یان ریپکاو همکاری چند نفر دیگر، ترجمه ی دکتر عیسی شهابی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354، ص 484)
"در ژانویه ی 1801 پیمان سیاسی – بازرگانی را با دولت فتحعلی شاه به انعقاد رساند.... پس از این پیمان اختلافات ایران و روس بر سر تصرف گرجستان شدت گرفت و منجر به وقوع جنگ ایران و روس گردید". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 290 و 291)
نویسندگان هم عصر قائم مقام و دنباله روان او هر کدام آثار گرانبهایی به ادبیات قرن هیجدهم و نوزدهم ایران افزوده اند. این آثار هنوز مورد کنکاش و نقد علمی قرار نگرفته است. چرا که هنوز هم که هست نقد در ادبیات ایران مسیر اصلی خود را باز نیافته است و تنها با نقد علمی معلوم خواهد شد که این نویسندگان و کتاب های آن ها خیلی هم از آثار مشهور اروپائیان در آن هنگام دست پایین نبوده اند. چنانکه به عنوان مثال آنجائی که در کتاب ارزشمند میرزا یحیی آرین پور از «صبا تا نیما»، جلد اول مذکور است، الکساندر پوشکین نویسنده نامدار روسی، صاحب شهرت جهانی با دیدن نوشته ی میرزا فاضل خان گروسی شیفته ی علم و اخلاق او می گردد:
"هیئت نمایندگی خسرو میرزا در راه قفقاز به پوشکین، شاعر نامدار روس، برخورد که با آرتش ژنرال پاسکویچ به میدان جنگ با عثمانی می رفت. پوشکین شرح این ملاقات را در سفرنامه ی ارزروم چنین آورده است :
عجله داشتم که هر چه زودتر به تفلیس برسم...منتظر شاهزاده ی ایران بودند. در نزدیکی ده کازبیک ( قاضی بیگ ) با چند دستگاه کالسکه برخوردیم و راه چون تنگ بود ، بند آمد. در آن میان که وسایط نقلیّه از کنار هم رد می شدند، افسر نگهبان به ما گفت که وی شاعر دربار ایران را بدرقه می کند و به خواهش من مرا به فاضل خان معرفی کرد. به کمک مترجم خواستم به تعارفات پر آب و تاب شرقی بپردازم، امّا چقدر شرمنده شدم وقتی که فاضل خان شیرینکاری نابجای مرا با فروتنی ساده و مودّبانه ای پاسخ داد و اظهار امیدواری کرد که باز در پترسبورگ مرا ببیند و تأسّف خورد که آشنایی ما طولانی نبود. ناچار شدم این لحن شوخی پر افاده ی خود را عوض کرده با عبارات معموله ی اروپایی با او سخن گویم. ایش پیشامد باید برای م
خانم بصیر به درستی در باره ی این دوره می نویسد: "تنها در دوران شاه طهماسب اول و شاه عباس دوم بود که به تلاش و توسعه ی مملکت اهمیت داده شد و ایران به پیشرفت قابل توجهی دست یافت". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 271) "شاردن جهان گرد فرانسوی ( 1643 – 1713 ) که در زمان شاه اسماعیل صفوی به ایران آمده، در سیاحت نامه ی خود گوید : ایرانیان اشتیاق وافری دارند که صنایع چاپ در کشورشان پدید آید و به فواید و ضرورت آن کاملاً پی برده اند ، معهذا کسی پیدا نمی شود که چاپخانه به وجود آورد. برادر وزیر دربار ، که یک شخص بسیار عالم و مقرّب حضور شاهنشاه است، در سال 1087 ه.ق می خواست با من قرار و مداری بگذارد تا کارگرانی به ایران آیند و این فن ظریف را به ایشان بیاموزند. مشارالیه کتاب های عربی و فارسی چاپی را که برایش برده بودم، به نظر اعلی حضرت همایونی رسانید، با این پیشنهاد موافقت حاصل شد ولی وقتی که مسئله ی پر داخت پول آن به میان آمد، هر چه رشته بودند پنبه شد." "شاردن ، سیاحتنامه ، ترجمه ی محمّد عباسی ، جلد 4 ، تهران ، 1336 ، به نقل از کتاب از صبا تا نیما)
در ایران از هنگام جلوس فتحعلی شاه قاجار عصر نوین ادبیات آغاز می شود. شاعران و نویسندگان به ایجاد رنسانس ادبی در ایران تلاش می ورزیدند. بد نیست که اشاراتی هم به زمینه ی پیدا شدن این وضعیت داشته باشیم. اختلافات داخلی که در دولت صفوی بین روحانیان طراز اول و فئودال های دنیا دوست به وجود آمده بود و استفاده ی افغان ها هم از این موقعیت و در نتیجه سقوط برق آسای سلسله ی صفوی، کشور را به لبه ی پرتگاه کشانید. دلاوریهای بی باکانه ی ناپلئون بناپارت ایران، نادرشاه افشار هر چند اتحاد ملی نسبی برای کشور به ارمغان آورد اما مرگ او باز فروپاشی ملل به ظاهر متحد ایران را باز به سوی بی سر و سامانی سوق داد. تواضع محبت آمیز کریم خان زند نیز که خود را وکیل الرعایا نامید، نتوانست ملت را به صورت یکپارچه درآورد. آغامحمدخان قاجار که صلابتش تا حد قساوت پیش می رفت توانست ایران را از نو متحد سازد و « هنگامی که فتحعلی شاه پس از او به تخت نشست زمینه برای تجدید حیات سخن آماده بود. این پادشاه دوستدار فرهنگ و شکوه و تجمل، خود متشاعر بود و چون کبوتری شیدا در آغوش گرم زنان و کنیزکانش که تعدادشان به چند صد تن می رسید می غنود. » ( تاریخ ادبیات ایران، یان ریپکاو همکاری چند نفر دیگر، ترجمه ی دکتر عیسی شهابی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354، ص 484)
"در ژانویه ی 1801 پیمان سیاسی – بازرگانی را با دولت فتحعلی شاه به انعقاد رساند.... پس از این پیمان اختلافات ایران و روس بر سر تصرف گرجستان شدت گرفت و منجر به وقوع جنگ ایران و روس گردید". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 290 و 291)
نویسندگان هم عصر قائم مقام و دنباله روان او هر کدام آثار گرانبهایی به ادبیات قرن هیجدهم و نوزدهم ایران افزوده اند. این آثار هنوز مورد کنکاش و نقد علمی قرار نگرفته است. چرا که هنوز هم که هست نقد در ادبیات ایران مسیر اصلی خود را باز نیافته است و تنها با نقد علمی معلوم خواهد شد که این نویسندگان و کتاب های آن ها خیلی هم از آثار مشهور اروپائیان در آن هنگام دست پایین نبوده اند. چنانکه به عنوان مثال آنجائی که در کتاب ارزشمند میرزا یحیی آرین پور از «صبا تا نیما»، جلد اول مذکور است، الکساندر پوشکین نویسنده نامدار روسی، صاحب شهرت جهانی با دیدن نوشته ی میرزا فاضل خان گروسی شیفته ی علم و اخلاق او می گردد:
"هیئت نمایندگی خسرو میرزا در راه قفقاز به پوشکین، شاعر نامدار روس، برخورد که با آرتش ژنرال پاسکویچ به میدان جنگ با عثمانی می رفت. پوشکین شرح این ملاقات را در سفرنامه ی ارزروم چنین آورده است :
عجله داشتم که هر چه زودتر به تفلیس برسم...منتظر شاهزاده ی ایران بودند. در نزدیکی ده کازبیک ( قاضی بیگ ) با چند دستگاه کالسکه برخوردیم و راه چون تنگ بود ، بند آمد. در آن میان که وسایط نقلیّه از کنار هم رد می شدند، افسر نگهبان به ما گفت که وی شاعر دربار ایران را بدرقه می کند و به خواهش من مرا به فاضل خان معرفی کرد. به کمک مترجم خواستم به تعارفات پر آب و تاب شرقی بپردازم، امّا چقدر شرمنده شدم وقتی که فاضل خان شیرینکاری نابجای مرا با فروتنی ساده و مودّبانه ای پاسخ داد و اظهار امیدواری کرد که باز در پترسبورگ مرا ببیند و تأسّف خورد که آشنایی ما طولانی نبود. ناچار شدم این لحن شوخی پر افاده ی خود را عوض کرده با عبارات معموله ی اروپایی با او سخن گویم. ایش پیشامد باید برای م
ا روس ها درس عبرتی باشد که شوخی و مسخرگی را کنار بگذاریم و من خود از این پس در باره ی کسی از روی کلاه پوستی و سرانگشتان خضاب کرده اش قضاوت نخواهم کرد." ( آرین پور یحیی ، از صبا تا نیما ( تارخ 150 سال ادب فارسی ) انتشارات زوّار چاپ ششم ، 1375 ، جلد اوّل ( بازگشت – بیداری ) ص 55)
جدا شدن قسمت هایی از کشور پهناورمان در قسمت شمالی از جمله شهرهای آذربایجان و الحاق آن به امپراطوری روسیه ی تزاری که در اوایل قرن نوزدهم میلادی طی دو معاهده انجام گرفت اما باعث نشد که فرهنگ و ادبیّات دیرین ایران به حضور خود در آثار هنرمندان و ادیبان ادامه دهد و هنوز هم ادامه می دهد.
نزدیک به یک قرن و نیم از زمان شاردن گذشت و ایرانیان اقدامی در تأسیس چچاپخانه نکردند، تا آن که نخستین بار در عهد سالطنت فتحعلی شاه قاجار و به همّت عبّاس میرزا نایب السلطنه ، چند تن از ایرانیان این فن را در اروپا آموختند و دستگاه چاپ حروف سربی ( Typography) و بعد چاپ سنگی (Lithography) را به ایران آوردند. در این که چه کسی ابتدا چاپخانه را در ایران دایر کرد اختلاف است ولی از مجموع مطالعاتی که در این باره به عمل آمده، مسلّم شده است که نخست دستگاه چاپ حروفی به ایران وارد و در شهر تبریز دایر گردیده است. و "چون تبریز نخستین شهر ایران بود که مطبعه وارد آن گشت، لذا چاپخانه را باسمه خانه خواندند." (تربیت محمّد علی، براون ادوارد، تاریخ مطبوعات و ادبیّات ایران در دوره ی مشروطیّت ، ترجمه به انگیسی ادوارد براون ، ترجمه به فارسی و تحشیه و تعلیقات تاریخی و ادبی به قلم محمّد عبّاسی ، کانون معرفت، تهران ، 1337 ، جلد دوم ، ص 127) چنان که طبق تحقیق خانم بصیر "میرزا صالح شیرازی و میرزا جعفر خان مشیرالدوله ی تبریزی از راهیان کاروان معرفت عباس میرزا علاوه بر یادگیری زبان و علوم جدید، با رشته ی روزنامه نگاری و صنعت چاپ نیز در غرب آشنا شدند. آن ها با کوله بارب ازد علم و معرفت، پس از بازگشت به ایران، در نوسازی و پی ریزی پایه های تمدن جدید قدم های ارزنده ای برداشتند. میرزا صالح دومین دستگاه چاپ را در سال 1235 ه.ق. در تبریز راه اندازی نمود." (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 473 و 474)
اصلاح طلبان و میهن پرستان و روشنفکران ایرانی، به علّت عدم امکان نشر اندیشه های مترقّیانه و ارتباطات مردمی آزاد در ایران، فصل نوینی را در انجام فعالیّت های روزنامه نگاری دنبال کردند. این گروه که به صورت تبعید در خارج کشور چنین جریان ارتباطی را پدید آوردند، با آسودگی خاطر و به دور از دخالت های ناروای "اداره ی انطباعات مبارکه" و سانسور چیان دستگاه دولتی قلم را در جهت منافع ملّی به کار گرفتند. آغازگر مطبوعات برون مرزی آزاد، روزنامه ی "اختر" است که نخستین شماره ی آن در 16 ذیحجّه 1292 ه. ق (1243 ه. ش) در استانبول [ به مدیریّت آقا محمد طاهر تبریزی و نویسندگی نجفقلی خان خویی] منتشر شد... روزنامه ی اختر به زودی مورد استقبال اندیشمندان قرار گرفت و در ایران، قفقاز، عثمانی، هندوستان و عراق چنان اهمیّت و شهرتی به دست آورد که در برخی از نواحی قفقاز، افراد عامی و نادان که روزنامه خواندن را گناه می پنداشتند، خوانندگان اختر را اختری مذهب می خواندند، گویی که حرف از آزادی و تمدّن و ترقّی، موجب الحاد و تغییر آیین است...
"انقلاب مشروطهي ايران كه در سالهاي 1284 تا 1290 هجري شمسي اتفاق افتاد در بيداري مردم و گرايش آنها به مسائل سياسي و آزادي خواهي بسيار مؤثر افتاد. روزنامههايي چون نسيم شمال، آذربايجان، صور اسرافيل، كشكول و ... كه گرايش سياسي، ادبي و طنز داشتند منتشر شد. همهي اين موارد روند شكل گيري شعر نوين ايران را سرعت داد و اين ادبيات نقش خود را در مبارزه با بيگانه پرستي، ارتجاع، نظام پوسيدهي استبداد شاهی به نمايش گذاشت.
"ویژگی اصلی و مهم ادبیات مشروطه با دیگر ادوار ادبی و فرهنگی ایران، خروج از محدوده ی کتاب و رساله است و تجمّع در لابلای صفحات روزنامه ها و نشریّات دوران مشروطیّت؛ به زبان دیگر ادبیات مشروطه را باید بیشتر، و حتّی کاملاً ، در مطبوعات آزاد و نوپای مشروطه یافت تا در میان کتاب ها." (تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، (از صدور فرمان مشروطیّت تا کودتای 1299 خورشیدی) ، گوئل کهن، مؤسّسه ی انتشارات آگاه، چاپ اوّل ، 1362 ، جلد دوم ، ص 21) "مشروطه اصل کهن و اندیشه ی سیاسی متحجر و ارتجاعی چند هزارساله ی حاکم بر ایران را که سلطنت را ودیعه و موهبتی الهی می دانست و تمکین و اطاعت از فراین پادشاهان را بر هر ایرانی واجب و جزء وظایف وی می شمرد در هم شکست و قدرت لایزال و شکوهمند پادشاهان را محدود نموده آن را تحت نظارت قانون ومردم درآورد". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 489)
انقلابات اوایل قرن بیستم در خلاقيت برخي از شاعران ايراني تأثير داشته است. تقي رفعت يكي از پيشروان شعر مع
جدا شدن قسمت هایی از کشور پهناورمان در قسمت شمالی از جمله شهرهای آذربایجان و الحاق آن به امپراطوری روسیه ی تزاری که در اوایل قرن نوزدهم میلادی طی دو معاهده انجام گرفت اما باعث نشد که فرهنگ و ادبیّات دیرین ایران به حضور خود در آثار هنرمندان و ادیبان ادامه دهد و هنوز هم ادامه می دهد.
نزدیک به یک قرن و نیم از زمان شاردن گذشت و ایرانیان اقدامی در تأسیس چچاپخانه نکردند، تا آن که نخستین بار در عهد سالطنت فتحعلی شاه قاجار و به همّت عبّاس میرزا نایب السلطنه ، چند تن از ایرانیان این فن را در اروپا آموختند و دستگاه چاپ حروف سربی ( Typography) و بعد چاپ سنگی (Lithography) را به ایران آوردند. در این که چه کسی ابتدا چاپخانه را در ایران دایر کرد اختلاف است ولی از مجموع مطالعاتی که در این باره به عمل آمده، مسلّم شده است که نخست دستگاه چاپ حروفی به ایران وارد و در شهر تبریز دایر گردیده است. و "چون تبریز نخستین شهر ایران بود که مطبعه وارد آن گشت، لذا چاپخانه را باسمه خانه خواندند." (تربیت محمّد علی، براون ادوارد، تاریخ مطبوعات و ادبیّات ایران در دوره ی مشروطیّت ، ترجمه به انگیسی ادوارد براون ، ترجمه به فارسی و تحشیه و تعلیقات تاریخی و ادبی به قلم محمّد عبّاسی ، کانون معرفت، تهران ، 1337 ، جلد دوم ، ص 127) چنان که طبق تحقیق خانم بصیر "میرزا صالح شیرازی و میرزا جعفر خان مشیرالدوله ی تبریزی از راهیان کاروان معرفت عباس میرزا علاوه بر یادگیری زبان و علوم جدید، با رشته ی روزنامه نگاری و صنعت چاپ نیز در غرب آشنا شدند. آن ها با کوله بارب ازد علم و معرفت، پس از بازگشت به ایران، در نوسازی و پی ریزی پایه های تمدن جدید قدم های ارزنده ای برداشتند. میرزا صالح دومین دستگاه چاپ را در سال 1235 ه.ق. در تبریز راه اندازی نمود." (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 473 و 474)
اصلاح طلبان و میهن پرستان و روشنفکران ایرانی، به علّت عدم امکان نشر اندیشه های مترقّیانه و ارتباطات مردمی آزاد در ایران، فصل نوینی را در انجام فعالیّت های روزنامه نگاری دنبال کردند. این گروه که به صورت تبعید در خارج کشور چنین جریان ارتباطی را پدید آوردند، با آسودگی خاطر و به دور از دخالت های ناروای "اداره ی انطباعات مبارکه" و سانسور چیان دستگاه دولتی قلم را در جهت منافع ملّی به کار گرفتند. آغازگر مطبوعات برون مرزی آزاد، روزنامه ی "اختر" است که نخستین شماره ی آن در 16 ذیحجّه 1292 ه. ق (1243 ه. ش) در استانبول [ به مدیریّت آقا محمد طاهر تبریزی و نویسندگی نجفقلی خان خویی] منتشر شد... روزنامه ی اختر به زودی مورد استقبال اندیشمندان قرار گرفت و در ایران، قفقاز، عثمانی، هندوستان و عراق چنان اهمیّت و شهرتی به دست آورد که در برخی از نواحی قفقاز، افراد عامی و نادان که روزنامه خواندن را گناه می پنداشتند، خوانندگان اختر را اختری مذهب می خواندند، گویی که حرف از آزادی و تمدّن و ترقّی، موجب الحاد و تغییر آیین است...
"انقلاب مشروطهي ايران كه در سالهاي 1284 تا 1290 هجري شمسي اتفاق افتاد در بيداري مردم و گرايش آنها به مسائل سياسي و آزادي خواهي بسيار مؤثر افتاد. روزنامههايي چون نسيم شمال، آذربايجان، صور اسرافيل، كشكول و ... كه گرايش سياسي، ادبي و طنز داشتند منتشر شد. همهي اين موارد روند شكل گيري شعر نوين ايران را سرعت داد و اين ادبيات نقش خود را در مبارزه با بيگانه پرستي، ارتجاع، نظام پوسيدهي استبداد شاهی به نمايش گذاشت.
"ویژگی اصلی و مهم ادبیات مشروطه با دیگر ادوار ادبی و فرهنگی ایران، خروج از محدوده ی کتاب و رساله است و تجمّع در لابلای صفحات روزنامه ها و نشریّات دوران مشروطیّت؛ به زبان دیگر ادبیات مشروطه را باید بیشتر، و حتّی کاملاً ، در مطبوعات آزاد و نوپای مشروطه یافت تا در میان کتاب ها." (تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، (از صدور فرمان مشروطیّت تا کودتای 1299 خورشیدی) ، گوئل کهن، مؤسّسه ی انتشارات آگاه، چاپ اوّل ، 1362 ، جلد دوم ، ص 21) "مشروطه اصل کهن و اندیشه ی سیاسی متحجر و ارتجاعی چند هزارساله ی حاکم بر ایران را که سلطنت را ودیعه و موهبتی الهی می دانست و تمکین و اطاعت از فراین پادشاهان را بر هر ایرانی واجب و جزء وظایف وی می شمرد در هم شکست و قدرت لایزال و شکوهمند پادشاهان را محدود نموده آن را تحت نظارت قانون ومردم درآورد". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 489)
انقلابات اوایل قرن بیستم در خلاقيت برخي از شاعران ايراني تأثير داشته است. تقي رفعت يكي از پيشروان شعر مع
انده باشد، درجه ی بیشتری از آزادی جمعی و مدنی را بر خواسته های شخصی خود ترجیح داده و آزادی تدقیق را در تک- تک جملاتش تسرّی نموده است. استفاده از منابع دست اول تا دست چندم به خاطر احترام بر قلم و تقدیس زحمت بزرگان اندیشه کار این خانم جوان و دانشمند را دو چندان کرده است.
اصر فارسي در مجلهي آزاديستان كه در تبريز منتشر ميشد، نوشت: «اين يك واقعيت مبرهن است كه فكر و احساس نو در ادبيات نيز طالب نو شدن ميشود. به عبارت صحيح لازمهي نو شدن در تفكر، نو شدن در طرز بيان هم هست.» (رحماني خياوي صمد، سیّد محمد حسین شهریار و شعر معاصر ایران ... ص 44) رضا شاه بعد از به دست گرفتن زمام امور در 1304 ابتدا ماسک آزادی خواهی به چهره زد و تعدادی از روشن فکران و صاحب نامانی چون ملک الشعرا بهار، عارف قزوینی و... را با خود همراه کرد. کار را به جایی رسانید که حکومت بلشویکی روسیّه او را به عنوان شخصیّت ترقّی خواه قبول کرد. کارهای به ظاهر "مترقّی" او از قبیل "کشف حجاب"، "تغییر کلاه مردان" و نیز بعضی از فعالیّت های مختلف او در عرصه های مختلف از جمله متّحد الشکل کردن لباس نظامیان، تأسیس دانشگاه تهران و... او را در چشم بعضی ها مقبول نشان داد. امّا بزودی ماهیّت و ایدئولوژی خود را برملا کرد. در سیاست داخلی بدترین دوران سیاه را برای آزادیخواهان به وجود آورد. در عرصه ی سیاست خارجی به طور علنی از فاشیسم آلمان طرفداری نمود و در عرصه ی فرهنگ، بازگشت به ایران باستان را با برگزاری جشنواره هایی برای فردوسی و دیگران پیشه ی خود ساخت. فرهنگستانی تأسیس کرد که شاید بتواند لغات اصیل فارسی را جایگزین لغات عربی بنماید. ادیبانی که در فنون و ادب گذشته تحقیقات دامنه داری می کردند از نعمت های حکومتی بهره ور بودند : استادانی امثال فروزانفر، بهار، عباس اقبال آشتیانی، محمد قزوینی، جلال الدین همایی، سعید نفیسی، دکتر رضازاده ی شفق، عبدالرحمن فرامرزی، رشید یاسمی و... از امکانات دولتی استفاده کرده و برای نوشته های خود دست مزدهایی مناسب دریافت می کردند. در عوض کسانی مثل صادق هدایت، تقی ارانی، بزرگ علوی، فرّخی یزدی، میرزاده ی عشقی، نیمایوشیج بدون کمترین حمایتی آثار خود را با هزینه ی خود و یا دوستدارانشان چاپ می کردند و به جای پاداش زندان، مرگ، ترور، شکنجه نصیبشان می شد. ایرج میرزا در این مورد چه خوب گفته است:
زنده در قبر کنند اهل ادب را لیکن قبر فردوسی توسی را آباد کنند
مبلغی پول بگیرند به این اسم از خلق بعد خرج پسر و دختر داماد کنند
بس که مال همه خوردند به این عنوانات "ف" که گفتند همه فکر فرح زاد کنند
...این قرمساق ز مشروطه چنین آدم شد جای آن است که رحمت به ستبداد کنند
دل اهل هنر از دست شما ها خون شد بی جهت نیست اگر ناله و فریاد کنند
در اوج جنگ جهانی دوم و آغاز شکست آلمانِ مورد حمایت به رضا محمد علی فروغی که خود از سازندگان کاخ دیکتاتوری نیز به حساب می آمد، به شاه "هشدار داد که خودت راه نجاتی نداری، ولی اگر می خواهی بیشتر غرق نشوی باید فوری دستور آتش بس دهی که روس ها وارد تهران نشوند و اگر مقاومت کنی، مسلما روس ها تهران را اشغال خواهند کرد و توسط آن ها به اسارت گرفته خواهی شد و دیگر من هیچ تضمینی نمی توانم، دوم این که هیچ راهی به جز ترک ایران نداری". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 656 و 657)
در سال 1320 واقعه شهريور پيش آمد و رضا شاه به صورت رضا خان از كشور تبعيد شد. فضاي آسمان ايران را ابرهاي تيره تامدتي ترك كردند. خورشيد آزادي از پس نور شك و ترديد خودنمايي كرد. روزنامههاي «توفيق»، «ارژنگ»، مخصوصاً «چلنگر» ؛ و مجلّات ادبی از قبیل "سخن" به همّت خانلری، "نامه ی مردم" به پشتیبانی حزب توده، "روزگار نو" از طرف سفارت انگلیس، "پیام نو" از طرف سفارت شوروی در آمدند. در كنار شاعراني جا افتاده مثل ملك الشعراي بهار، محمد حسين شهريار، نيما يوشيج، رشيد ياسمي، شاعراني جوان چون محمّد علی افراشته، فريدون توللي، مسعود فرزاد، امیری فیروز کوهی، گلچین گیلانی، احسان طبري. ژاله، مهدی حمیدی و... شعرهاي خود را به چاپ رساندند.
در 21 آذر 1325 حکومت خودمختار سید جعفر پیشه وری 1332 با کمک دلارهای آمریکایی و لمپن ها و واخوردگان لایه های اقشار زیرین جامعه به نفع رژیم ارتجاعی سقوط کرد. نويسندگان و شاعران آذربایجانی در گرداب اختناق فرو ماندند. توطئه های ارتجاعی باند قوام و اعمال ددمنشانه ی رژیم پهلوی در آذربایجان به قصد کشانیدن پرده ی آهنین بر حیات اجتماعی و سیاسی مردم آذربایجان نتوانست ساکنان بیدار دل این دیار را از صحنه ی اصلی سیاست حذف کند. (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 777)
بدون شک مفهوم کلمه ی "آزادی" نه تنها در هر جامعه کاربردی خاص دارد، برای اشخاص نیز به همان اندازه و شاید بیشتر از آن می تواند کارساز باشد. چه چیزی می تواند محدود کننده ی آزادی افراد و آحاد باشد؟ عدم کاربرد منطق "همگانی" و تعصب بر کاربرد "خصوصی" آن هر محققی را می تواند از روشن گری دور نماید. خانم ملیحه بصیر با استعانت از مطالعات عمیق خود که لابد نصف و اندی از عمر خردسالی و جوانی اش را در چنین فضایی گذر
زنده در قبر کنند اهل ادب را لیکن قبر فردوسی توسی را آباد کنند
مبلغی پول بگیرند به این اسم از خلق بعد خرج پسر و دختر داماد کنند
بس که مال همه خوردند به این عنوانات "ف" که گفتند همه فکر فرح زاد کنند
...این قرمساق ز مشروطه چنین آدم شد جای آن است که رحمت به ستبداد کنند
دل اهل هنر از دست شما ها خون شد بی جهت نیست اگر ناله و فریاد کنند
در اوج جنگ جهانی دوم و آغاز شکست آلمانِ مورد حمایت به رضا محمد علی فروغی که خود از سازندگان کاخ دیکتاتوری نیز به حساب می آمد، به شاه "هشدار داد که خودت راه نجاتی نداری، ولی اگر می خواهی بیشتر غرق نشوی باید فوری دستور آتش بس دهی که روس ها وارد تهران نشوند و اگر مقاومت کنی، مسلما روس ها تهران را اشغال خواهند کرد و توسط آن ها به اسارت گرفته خواهی شد و دیگر من هیچ تضمینی نمی توانم، دوم این که هیچ راهی به جز ترک ایران نداری". (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 656 و 657)
در سال 1320 واقعه شهريور پيش آمد و رضا شاه به صورت رضا خان از كشور تبعيد شد. فضاي آسمان ايران را ابرهاي تيره تامدتي ترك كردند. خورشيد آزادي از پس نور شك و ترديد خودنمايي كرد. روزنامههاي «توفيق»، «ارژنگ»، مخصوصاً «چلنگر» ؛ و مجلّات ادبی از قبیل "سخن" به همّت خانلری، "نامه ی مردم" به پشتیبانی حزب توده، "روزگار نو" از طرف سفارت انگلیس، "پیام نو" از طرف سفارت شوروی در آمدند. در كنار شاعراني جا افتاده مثل ملك الشعراي بهار، محمد حسين شهريار، نيما يوشيج، رشيد ياسمي، شاعراني جوان چون محمّد علی افراشته، فريدون توللي، مسعود فرزاد، امیری فیروز کوهی، گلچین گیلانی، احسان طبري. ژاله، مهدی حمیدی و... شعرهاي خود را به چاپ رساندند.
در 21 آذر 1325 حکومت خودمختار سید جعفر پیشه وری 1332 با کمک دلارهای آمریکایی و لمپن ها و واخوردگان لایه های اقشار زیرین جامعه به نفع رژیم ارتجاعی سقوط کرد. نويسندگان و شاعران آذربایجانی در گرداب اختناق فرو ماندند. توطئه های ارتجاعی باند قوام و اعمال ددمنشانه ی رژیم پهلوی در آذربایجان به قصد کشانیدن پرده ی آهنین بر حیات اجتماعی و سیاسی مردم آذربایجان نتوانست ساکنان بیدار دل این دیار را از صحنه ی اصلی سیاست حذف کند. (تاریخ ترقّی خواهی ایرانیان ، ملیحه بصیر .... ص 777)
بدون شک مفهوم کلمه ی "آزادی" نه تنها در هر جامعه کاربردی خاص دارد، برای اشخاص نیز به همان اندازه و شاید بیشتر از آن می تواند کارساز باشد. چه چیزی می تواند محدود کننده ی آزادی افراد و آحاد باشد؟ عدم کاربرد منطق "همگانی" و تعصب بر کاربرد "خصوصی" آن هر محققی را می تواند از روشن گری دور نماید. خانم ملیحه بصیر با استعانت از مطالعات عمیق خود که لابد نصف و اندی از عمر خردسالی و جوانی اش را در چنین فضایی گذر
کریم قربانزاده
بیر شاعر , بیر شعر
بولود قاراچورلو ( سهند )
1305 ماراغادا ایشچی بیر عایلهده بیر اوغلان اوشاغی حیاتا گوز آچدی. اوگون یاغیش یاغدیغینا گؤره اوشاغین آدین بولود قویدولار. مشروطه انقلابی، شاهلارین، اربابلارین آیاقلارینین آلتیندا تاپدالانمیش، ازیلمیش بیر خالقین، دیلینه، یولونا، دوشونجهسینه چئوریلیمیشـیدی. اویانـیش روحو، ترپنیش روحو، اللرین، ائللرین بیرلشمهسی گونویدو. گنج بولود بئله بیر آتمسفئرده بویا باشا چاتیردی. هله 15 یاشینا چاتمامیشیدی وطنی موتفیقلرین طرفیندن ایشغال اولونموشدو. بولود اورتا مکتبی بیتیرمهدن دایانیش-دؤیوش یولون سئچدی. عدالتسیزلیگه قارشی، خالقینین سعادتی اوغروندا چالیشماغا باشلادی: ایلک شعرین شاعیرلر مجلسینده اوخودو. بولود آذربایجانین قلبی دؤیونهن بیر اوجاق، مدینه گولگون، بالاش آذراوغلو، بیریا، علی توده مظفر درفشی، هاشیم ترلان، یحیی شیدا، سلیمان رستم و اونلار داهی شاعیر داخیل اولان شعر مجلسینه قوشولموشدو. بولود، بوردا آذربایجان وروغونلارین شاعیرلر مجلسیندن دویونجا سیراب اولموشدو .
اندوغروسو آذربایجان ادبیاتی، مشروطه شیخ ممد خیابانی آرزیلاریندان آسیلی اولان، اوز ایستکلرینه وفالی قالان چاغداش موباریز بیر شاعیر دوغموشدو، آراز آخیردی، منظوم خاطیرلردن بویلانیردی بابالارینین گؤزوندن باخیردی، سازینین سؤزونده هارای گلمیشـیدی،
تاریخلر بویونجا ائی بؤیوک وطن
یاغییا دوشمنه اییلمهدین سن
بوگون طبیعتدن ایلهام آلدیم من
گئچدی سحر واقتی بو سؤز اورکدن
اینسانا روح وئرهن دیلینه آلقیش
آتاسی قورقود سهندین حیاتینا اونودولماز ایشیق ساچمیشـیدی. بو درین ایزی اونون بوتون یازیلاریندا گؤرمک اولار، یورد سئوهرلیک، ائل سئوهرلیک بلکهده سهندین اول آخیر سؤزودو،
آنجاق بیر سؤزوم وار: منده اینسانام
دیلیم وار، خالقیم وار، یوردوم یووام وار،
یئردن چیخمامیشام گؤبهلك كیمی
آدامام حاققیم وار ائلیم اوبام وار
قول یارانمامیشام یاراناندا من
هئچ كسه اولمارام نه قول نه اسیر
قورتولوش عصریدیر اینسانا بو عصر
اسیر اولانلارین بوخووون كسیر.
شهریارا مکتوب، شاعیرین قالارقی اثرلریندن بیریدیر. شهریارا مکتوب سهندین گوللری کیمی الوان بولاقلاری کیمی آشیب داشان و دلیسوْو، و ایلدیریملاری کیمی کسگیندیر.
اؤزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر
دوغما ائللریمیز قارانلیقدادیر
یانیب، یاندیرمایاق یادین اوجاغین
ائویمیز سویوقدور، قیشدیر، شاختادیر
یاساق نغمهلرده، اوددور، آتشدیر، جانلاری یاندیریب آلیشدیران بیر مشعلدیر. بو شعرلر یالنیز و یالنیز موباریزه مئیدانیدا بئله ایتیله بیلردی. یاساق نغمهلر حقیقتده سهندین اؤز حیاتی و یوزلر زیندانینین، کؤچهرینین، قوْلوباغلی، دیلیباغلی اینسانین دیلی، گؤزو و سؤزودور.
آنجاق چارخی دؤنموش فلک هله شعریمیزین سماسی بولودوندان دوْیمادان یازین انگنج گونلرینده 1358 ایلینین فروردین آیینین ییرمی بیرینده، 53 یاشیندا سهندیمیزی، شعریمیزین اؤلمز ابدی صنعتکارین، موباریز شاعیرین واختسیز وعدهسیز بیزدن آییریب، ادبیات سماسین بولودسوز قویدو.
سهندین اتکلریندن بیر سونا کؤچدو ...
بیر شاعر , بیر شعر
بولود قاراچورلو ( سهند )
1305 ماراغادا ایشچی بیر عایلهده بیر اوغلان اوشاغی حیاتا گوز آچدی. اوگون یاغیش یاغدیغینا گؤره اوشاغین آدین بولود قویدولار. مشروطه انقلابی، شاهلارین، اربابلارین آیاقلارینین آلتیندا تاپدالانمیش، ازیلمیش بیر خالقین، دیلینه، یولونا، دوشونجهسینه چئوریلیمیشـیدی. اویانـیش روحو، ترپنیش روحو، اللرین، ائللرین بیرلشمهسی گونویدو. گنج بولود بئله بیر آتمسفئرده بویا باشا چاتیردی. هله 15 یاشینا چاتمامیشیدی وطنی موتفیقلرین طرفیندن ایشغال اولونموشدو. بولود اورتا مکتبی بیتیرمهدن دایانیش-دؤیوش یولون سئچدی. عدالتسیزلیگه قارشی، خالقینین سعادتی اوغروندا چالیشماغا باشلادی: ایلک شعرین شاعیرلر مجلسینده اوخودو. بولود آذربایجانین قلبی دؤیونهن بیر اوجاق، مدینه گولگون، بالاش آذراوغلو، بیریا، علی توده مظفر درفشی، هاشیم ترلان، یحیی شیدا، سلیمان رستم و اونلار داهی شاعیر داخیل اولان شعر مجلسینه قوشولموشدو. بولود، بوردا آذربایجان وروغونلارین شاعیرلر مجلسیندن دویونجا سیراب اولموشدو .
اندوغروسو آذربایجان ادبیاتی، مشروطه شیخ ممد خیابانی آرزیلاریندان آسیلی اولان، اوز ایستکلرینه وفالی قالان چاغداش موباریز بیر شاعیر دوغموشدو، آراز آخیردی، منظوم خاطیرلردن بویلانیردی بابالارینین گؤزوندن باخیردی، سازینین سؤزونده هارای گلمیشـیدی،
تاریخلر بویونجا ائی بؤیوک وطن
یاغییا دوشمنه اییلمهدین سن
بوگون طبیعتدن ایلهام آلدیم من
گئچدی سحر واقتی بو سؤز اورکدن
اینسانا روح وئرهن دیلینه آلقیش
آتاسی قورقود سهندین حیاتینا اونودولماز ایشیق ساچمیشـیدی. بو درین ایزی اونون بوتون یازیلاریندا گؤرمک اولار، یورد سئوهرلیک، ائل سئوهرلیک بلکهده سهندین اول آخیر سؤزودو،
آنجاق بیر سؤزوم وار: منده اینسانام
دیلیم وار، خالقیم وار، یوردوم یووام وار،
یئردن چیخمامیشام گؤبهلك كیمی
آدامام حاققیم وار ائلیم اوبام وار
قول یارانمامیشام یاراناندا من
هئچ كسه اولمارام نه قول نه اسیر
قورتولوش عصریدیر اینسانا بو عصر
اسیر اولانلارین بوخووون كسیر.
شهریارا مکتوب، شاعیرین قالارقی اثرلریندن بیریدیر. شهریارا مکتوب سهندین گوللری کیمی الوان بولاقلاری کیمی آشیب داشان و دلیسوْو، و ایلدیریملاری کیمی کسگیندیر.
اؤزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر
دوغما ائللریمیز قارانلیقدادیر
یانیب، یاندیرمایاق یادین اوجاغین
ائویمیز سویوقدور، قیشدیر، شاختادیر
یاساق نغمهلرده، اوددور، آتشدیر، جانلاری یاندیریب آلیشدیران بیر مشعلدیر. بو شعرلر یالنیز و یالنیز موباریزه مئیدانیدا بئله ایتیله بیلردی. یاساق نغمهلر حقیقتده سهندین اؤز حیاتی و یوزلر زیندانینین، کؤچهرینین، قوْلوباغلی، دیلیباغلی اینسانین دیلی، گؤزو و سؤزودور.
آنجاق چارخی دؤنموش فلک هله شعریمیزین سماسی بولودوندان دوْیمادان یازین انگنج گونلرینده 1358 ایلینین فروردین آیینین ییرمی بیرینده، 53 یاشیندا سهندیمیزی، شعریمیزین اؤلمز ابدی صنعتکارین، موباریز شاعیرین واختسیز وعدهسیز بیزدن آییریب، ادبیات سماسین بولودسوز قویدو.
سهندین اتکلریندن بیر سونا کؤچدو ...
گنجعلی صباحی دوْغوم: ۱۲۸۵ ه.ش بهمن آیی مرند، اؤلوم: ۱۳۶۸ ه.ش شهریور آیی تهران
مرندلی یازیچی. گنجعلی صباحی چاغداش آذربایجان تۆرکجهسینین نثرینین آتاسی ساییلیر. گنجعلی صباحی 7 یاشیندا بۇگۆنکو آذربایجان جمهوریتینه کؤچور، گنجه شهرینده اوْرتا مکتبی بیتیردیکدن سوْنرا باکی شهرینین دیل و ادبیات دانیشکدهسینده دْکتراسینی آلیر. اوْرتا مکتب مۆدورو و اۇستادی کیمی نئچه واخت چالیشاندان سوْنرا سکگیز ایل مدت ینده سیبریهده سۆرگون کیمی یاشاییر. ۱۳۲۴-جۆ گۆنش ایلینده آذربایجانا قاییدارکن تبریز شهرینده یاشاییر. ساواک ین اذیبتلری اساسیندا نئچه واخت سۆرگونده یاشایاندان سوْنرا تهران شهرینه کؤچور
حیات فاجعه لریندن... دونیا یایین ائوی، تهران1359
قارتال ....(حیکایه توپلوسو)فرزانه یایین ائوی، تهران
شعریمیز زمانلا آدیملاییر... دۆنیا یایین ائوی، تهران ۱۳۶۰٫
اؤتن گونلریم... دۆنیا یایین ائوی، تهران، ۱۳۷۲.
گنجعلینین یاراتدیغی اثرلردندیر.
مرندلی یازیچی. گنجعلی صباحی چاغداش آذربایجان تۆرکجهسینین نثرینین آتاسی ساییلیر. گنجعلی صباحی 7 یاشیندا بۇگۆنکو آذربایجان جمهوریتینه کؤچور، گنجه شهرینده اوْرتا مکتبی بیتیردیکدن سوْنرا باکی شهرینین دیل و ادبیات دانیشکدهسینده دْکتراسینی آلیر. اوْرتا مکتب مۆدورو و اۇستادی کیمی نئچه واخت چالیشاندان سوْنرا سکگیز ایل مدت ینده سیبریهده سۆرگون کیمی یاشاییر. ۱۳۲۴-جۆ گۆنش ایلینده آذربایجانا قاییدارکن تبریز شهرینده یاشاییر. ساواک ین اذیبتلری اساسیندا نئچه واخت سۆرگونده یاشایاندان سوْنرا تهران شهرینه کؤچور
حیات فاجعه لریندن... دونیا یایین ائوی، تهران1359
قارتال ....(حیکایه توپلوسو)فرزانه یایین ائوی، تهران
شعریمیز زمانلا آدیملاییر... دۆنیا یایین ائوی، تهران ۱۳۶۰٫
اؤتن گونلریم... دۆنیا یایین ائوی، تهران، ۱۳۷۲.
گنجعلینین یاراتدیغی اثرلردندیر.
بيوگرافي: بو اوستادين ياشاييش حئكايهسيني ييغجام شكيلده، يازارين "اؤتن گونلريم" اثريندن يارديم آلاراق ايللر سيراسي ايله بؤيلهسينه گتيرمك اولار:
1285- مرند شهرينين ياخينليغيندا يئرلهشن "مياب" كندينده آنادان اولور.
1292-يئددي ياشيايكن عائيلهسي ايله برابر آتاسينين يانينا گئتمك مقصدي ايله اوتاي آذربايجانا كئچيب گئدهبي شهرينده يئرلهشيرلر. قارداشي "صمد" ائله بو ايلده دونيايا گلير. (سونرالار صمد آدليم بير تئاترچي و فيلم رئجيسورو اولور). ائله همان ايل بيرينجی دونيا محاربهسي باشلانير و گنجعلي گيل آنينفيلد (اينديكي شامخور) شهرينه كؤچورلر.
1296- روسيهده اينقلاب اولور و بو اينقلاب اؤز تاثيريني آذربايجانليلارا هابئله گنجعلي كيمي اينسانلارا دا بوراخير. ايكي ايل بوندان سونرا شورالار حكومتي قورولور.
1300- آناسي روماتيزم دردينه دوچار اولوب ال آياقدان دوشور. آتاسي آناسي دولانيشيقلاريني نجات وئرمك اوچون گنجعليني 15 ياشيندا ائولنديريرلر. بو ايلدن بري اونون حيات يولداشي "حبيبه" گنجعلينين ائنيش-يوققوشلو ياشاييشينا داخل اولور.
1303-گنجه شهرينه كؤچوب يئني آچيلميش "عمله فاكولتهسي"-ينه داخل اولوب تحصيليني داوام ائتديرير.
1308- اورتا مكتبي قورتاريب باكيدا پئداقوژي انستيتوتونون ديل و ادبيات شعبهسينه داخل اولور.
1310-معلم صفتينده "گئدهبي"-يه گئدير. اوردا مكتبين مديري تعيين اولونور.
1312- شامخورا يوللانيب مكتب ايشينده چاليشمالاريني آرتديرير.
1316- روسيه وطنداشليغي پاسپورتو اولمايان شخصلر، خصوصي ايله ايران تبعهلري اونلار ايچينده صباحي و آتاسي دا توتولوب زيندانا دوشورلر. ائله بو ايل آتاسي اولور.
1317- ييرمي ايكي آي زينداندان سونرا عائيلهسي ايله برابر قازاغاستانين سيبرييه قوووشان شمال بؤلگهسينه سورگون يوللانير.
1321- بئش ايل تبعيد سورهسيني قورتارسادا ايكينجي دونيا محاربهسينين قيزغين چاغلارينا دوشوب اوچ ايل داها قازاغيستاندا قالماغا مجبور قالير.
1324- ايكينجي دونيا محاربهسي قورتارير. گنجعلي عائيلهسي ايله برابر آذربایجانا( شامخورا) قاييدير.
1325- باهار چاغيندا قيرخ ايلدن سونرا وطن تورپاغينا-تبريزه-قاييدير. بو زامان آذربايجاندا پيشه ورينين حكومتي قورولوبدور. تبريز راديوسوندا ايشلهمهيه باشلير. ميللي حكومت سقوط ائديب گنجعلي ده باشقالاري كيمي زيندانا دوشور.
1326- "لرستان"-ين "بدرآباد" كندينه سونرا دا "الشتر" شهرينه سورگون گؤندهريلير. بوردا مختلف ايشلره باشلایير. عكاسليق حرفهسيني بوردا اؤزونه سئچير.
1328-تبريزه قاييدير.
1329- تبريزده امنيت مامورلاري طرفيندن باسقي آلتيندا قاليب تهرانا كؤچمهيه مجبور اولور.
1331- "خائين" عنوان حئكايهسي، ايلك دونه "چلنگر" درگيسينين سون اوچ ساييندا چاپ ائديلير. همان ايل "اؤتن گونلريم" اثرينين اساس بؤلومونو تهراندا يازير.
1341-حيات يولداشي، ايللر بويو سيرداشي اولان "حبيبه" وفات ائدير.
1343- "قارتال" آديندا اولان حئكايه توپلوسو چاپ اولونور.
1345- عيديه خانيملا تانيش اولوب يئني بير حيات قورور.
1347- شاعير بولود قاراچورلو واسيطهسي ايله بير تجارتخانادا ايشه باشلير.
1357- قارداشي "صمد" دونياسيني دييشير. بو ايللرده مختلف تازا يارانميش درگيلرله امكداشليق ائدير.
1358- دوستو "بولود قاراچورلو" وفات ائدير و داها چوخ یالنیزلاشیر.
1360- "شعريميز زامانلا آديملايير" عنوانلي اثري چاپ اولونور.
1368- شهريور آينين 15-ينده 83 ياشيندايكن دونياسيني دييشيب ابديته قوووشور.
1372- "اؤتن گونلريم" آديندا اوتوبيوگرافيسي "عزيز محسني" مقدمهسي ايله چاپ اولونور.
1383- مهر آيينين 17-سينده تهرانين بهمن آدلي مدنيت ساراييندا، صباحي آدينا آغيرلاما مراسيمي قورولور.
1285- مرند شهرينين ياخينليغيندا يئرلهشن "مياب" كندينده آنادان اولور.
1292-يئددي ياشيايكن عائيلهسي ايله برابر آتاسينين يانينا گئتمك مقصدي ايله اوتاي آذربايجانا كئچيب گئدهبي شهرينده يئرلهشيرلر. قارداشي "صمد" ائله بو ايلده دونيايا گلير. (سونرالار صمد آدليم بير تئاترچي و فيلم رئجيسورو اولور). ائله همان ايل بيرينجی دونيا محاربهسي باشلانير و گنجعلي گيل آنينفيلد (اينديكي شامخور) شهرينه كؤچورلر.
1296- روسيهده اينقلاب اولور و بو اينقلاب اؤز تاثيريني آذربايجانليلارا هابئله گنجعلي كيمي اينسانلارا دا بوراخير. ايكي ايل بوندان سونرا شورالار حكومتي قورولور.
1300- آناسي روماتيزم دردينه دوچار اولوب ال آياقدان دوشور. آتاسي آناسي دولانيشيقلاريني نجات وئرمك اوچون گنجعليني 15 ياشيندا ائولنديريرلر. بو ايلدن بري اونون حيات يولداشي "حبيبه" گنجعلينين ائنيش-يوققوشلو ياشاييشينا داخل اولور.
1303-گنجه شهرينه كؤچوب يئني آچيلميش "عمله فاكولتهسي"-ينه داخل اولوب تحصيليني داوام ائتديرير.
1308- اورتا مكتبي قورتاريب باكيدا پئداقوژي انستيتوتونون ديل و ادبيات شعبهسينه داخل اولور.
1310-معلم صفتينده "گئدهبي"-يه گئدير. اوردا مكتبين مديري تعيين اولونور.
1312- شامخورا يوللانيب مكتب ايشينده چاليشمالاريني آرتديرير.
1316- روسيه وطنداشليغي پاسپورتو اولمايان شخصلر، خصوصي ايله ايران تبعهلري اونلار ايچينده صباحي و آتاسي دا توتولوب زيندانا دوشورلر. ائله بو ايل آتاسي اولور.
1317- ييرمي ايكي آي زينداندان سونرا عائيلهسي ايله برابر قازاغاستانين سيبرييه قوووشان شمال بؤلگهسينه سورگون يوللانير.
1321- بئش ايل تبعيد سورهسيني قورتارسادا ايكينجي دونيا محاربهسينين قيزغين چاغلارينا دوشوب اوچ ايل داها قازاغيستاندا قالماغا مجبور قالير.
1324- ايكينجي دونيا محاربهسي قورتارير. گنجعلي عائيلهسي ايله برابر آذربایجانا( شامخورا) قاييدير.
1325- باهار چاغيندا قيرخ ايلدن سونرا وطن تورپاغينا-تبريزه-قاييدير. بو زامان آذربايجاندا پيشه ورينين حكومتي قورولوبدور. تبريز راديوسوندا ايشلهمهيه باشلير. ميللي حكومت سقوط ائديب گنجعلي ده باشقالاري كيمي زيندانا دوشور.
1326- "لرستان"-ين "بدرآباد" كندينه سونرا دا "الشتر" شهرينه سورگون گؤندهريلير. بوردا مختلف ايشلره باشلایير. عكاسليق حرفهسيني بوردا اؤزونه سئچير.
1328-تبريزه قاييدير.
1329- تبريزده امنيت مامورلاري طرفيندن باسقي آلتيندا قاليب تهرانا كؤچمهيه مجبور اولور.
1331- "خائين" عنوان حئكايهسي، ايلك دونه "چلنگر" درگيسينين سون اوچ ساييندا چاپ ائديلير. همان ايل "اؤتن گونلريم" اثرينين اساس بؤلومونو تهراندا يازير.
1341-حيات يولداشي، ايللر بويو سيرداشي اولان "حبيبه" وفات ائدير.
1343- "قارتال" آديندا اولان حئكايه توپلوسو چاپ اولونور.
1345- عيديه خانيملا تانيش اولوب يئني بير حيات قورور.
1347- شاعير بولود قاراچورلو واسيطهسي ايله بير تجارتخانادا ايشه باشلير.
1357- قارداشي "صمد" دونياسيني دييشير. بو ايللرده مختلف تازا يارانميش درگيلرله امكداشليق ائدير.
1358- دوستو "بولود قاراچورلو" وفات ائدير و داها چوخ یالنیزلاشیر.
1360- "شعريميز زامانلا آديملايير" عنوانلي اثري چاپ اولونور.
1368- شهريور آينين 15-ينده 83 ياشيندايكن دونياسيني دييشيب ابديته قوووشور.
1372- "اؤتن گونلريم" آديندا اوتوبيوگرافيسي "عزيز محسني" مقدمهسي ايله چاپ اولونور.
1383- مهر آيينين 17-سينده تهرانين بهمن آدلي مدنيت ساراييندا، صباحي آدينا آغيرلاما مراسيمي قورولور.
سلام دوستلار بو گئجه گنجعلی صباحینین یارادیجیلیغی حاققیندا "اؤتن گونلریم" خاطره ژانری مرکزیتده اولاراق سوز گئجه جک. ایجازه نیزله اوندان خالقیمیزا قالان معنوی ایرثین، آدلاران چکه رک "اؤتن گونلریم" دن بیر پارچا حضوروزا تقدیم ائدیم. منجه بو یازیچینین حکایه لرینه ده باش چکمک اولار.
معاصرآذربايجان نثري نين، خصوصاً حکايه نين انکشافي گنجعلي صباحينين ياراداجيليغي ايله سيخ باغليليغي وار و اگر بو يازيچيني ايران آذربايجانينين تورک ديللي حکايه لرینين بانيسي حساب ائتسک، ظنّيميزجه، سهو فيکير سويله ميش اولماريق.
گ.صباحيدن آذربايجان ادبياتينا قالان ارث چوخلي مقاله لر و بير نئچه کتابا شاملدير. کتاب فورماسيندا چاپدان بوراخيلان اثرلري بونلاردير: "قارتال" و "حيات فاجعه لريندن" (حکايه لر)، " شعريميز زامانلا آدّئملايير" (معاصر آذربايجان شعر حاقيندا)، "اؤتن گونلريم" (ترجمان حال)، "جنوبي آذربايجان ملي- دموکراتيک ادبياتي "، "اگيرمينجي عصر جنوبي آذربايجان ادبياتيندا دموکراتيک ايديالار "، "جنوبي آذربايجان: ملي شعور".
"گ.صباحي 1285- جي ايلده (استاد شعریار و پروین اعتصامی ایله یاشید) مرند ياخينليغيندا قانلي داغ اتگينده يئرلشميش "مياپ" کندينده دنيايا گلميشدير. اونون آتاسي بوتون زاواللي ايرانليلار کيمي بير پارچا چؤرک تاپماق اوچون روسيه يه گئتمه لي اولموشدور. گ.صباحي اوخوجولاريميزا تقديم ائتديگي "اؤتن گونلريم" آدلي کتابيندا يازديغينا گؤره يئددي ياشيندا ايکن آتاسي ايله بيرليکده روسيه يه گئتميشدير، عمرونون تقريباً ياريسيني او تايدا کئچيريبدير. اورادا تحصيل آليب، اورتا مکتبي گنجه شهرينده بيتيريب، دانشگاها داخيل اولموش و 1311- جي ايلده باکيدا ديل و ادبيات درسینی بيتيريب. اورتا مکتب معلّمي وظیفه سینده چاليشميشدير. همين ايللرده يالنيز ايرانلي اولدوغونا گؤره سککيز ايلدن آرتيق زندانلاردا و يا عايله سيله بيرليکده سورگونده چوخ دؤزولمز و جان سيخيجي بير وضعيت کئچيرميشدير." (صباحی گنجعلی، اؤتن گونلریم ، انتشارات دنیا ، 1372، تهران ، س. 7) گ.صباحي نين اؤز يازديغيني اوخوياق : "بيز گله جه یه سونسوز بير اوميدله باخيب آرام بير حيات سوررکن، بيردن توفان قوپدو. بدبختليک، قارا گون قاپيميزي دؤيدو. شورالار اؤلکه سينده ياشايان ايرانليلار اوچون اوغورسوز بير فيرتانا قوپدو. بو بلا اوز- اوزه دورموش ايکي بؤيوک قدرتين، اوز- اوزه دورماسيندان عمله گلميشدي.
1937 (1316) - جي ايل يايين سون آييدي. تعطيلات گونلريني کئچيرمکدئيديک. مرکزدن اسن يئل شامخورودا بورودو. توت ها توت باشلاندي. ايران تبعه لريني دسته جمعي دوتوب زيندانلارا دولدورماغا باشلاديلار. بوراسيني دئمه لييم کي اؤز طبيعتيمي دگيشيب شوروی وطنداشليغيني قبول ائتمک ايمکاني منيم اوچون هميشه واريدي؛ آنجاق آتامين ایران آذربايجانئنا، ائل- اوباسينا اولان علاقه سي منيم فيکريمه مانع ايدي. او دوغولدوغو آنا يوردونو، قوهوم- اقرباسيني گؤرمک آرزوسو ايله ياشاييردي. قطعي بير اوميدله ايراندا انقلاب اولاجاغينا اينانيردي. من اونون آزادليق دويغولارينا، وطن و ائلينه باغلي اولدوغونا احتيرام قایيليديم. بونا گؤره اورگيني سينديرماق ايستميرديم، نه ايسه ايش ايشدن کئچميش قار قاپيني آلميشدي.
آخشام اولدو. شامي يييندن سونرا ، ائوده اؤز وصيتيميزي ائتديک. باش ياستيغا آتيب ياتماق ايسته ديک. نه ايت ياتدي نه ده ...يوخو گؤزوموزدن قاچميشدي. قارانليق بير گله جه یين فيکريله اللشيرديم. گئجه ساعات ايکي اولاردي کي قاپي دؤيولدي. آتاملا برابر بيزي آپاريب توقیفگاها تحويل وئرديلر. قارداشيم صمد ائوده اولماديغيندان اله کئچمه ميشدي.
توقیفگاهين اطاقلاري آغزينا کيمي ايرانليلارلا دولموشدو. هامي اؤز گله جه یيندن نيگرانيدي. ناراحات بير حالدا گئجه ني سحر ائتديک. بو دوتماقلارين سببيني هیچ کس بيلميردي. هر کس اؤز عقلينه گؤره نظريني دييردي. توت ها توت او قدر گؤزله نيلمزيدي کي يوخو کيمي هره بير يئره يوروردو. شامخور ناحيه سينده ياشايان ايرانليلارين توقیفي تمام اولاندان سونرا هاميني گنجه شهرينه گؤندرديلر. بوتون ناحيه لردن، کند و شهردن دوتولموشلاري گنجييه گؤندرديکلريندن زيندانلار،حتّی بعضي اورتا مکتبلرين بينالاري دا دولموشدو. من ايستينطاق مرکزي اولان فيرقه مکتبي بيناسينا دوشدوم. آتامي مندن آييرديلار. هارا آپارديغيني بيلمه ديم. بوردا دولت مأمورلاري نين رفتاري او قدر خشن ايدي کي آدام شورالار اتّفاقيندا اولدوغونا اينانا بيلميردي. هر شئي آداما يوخو کيمي گؤرونوردو. هر کيچيک بير اطاقا قيرخ- قيرخ بئش نفر آدام دولدورموشديلار. اوتوراندا آياق اوزاتماغا يئر يوخيدي. تک يئر دارليغي دگيلدي، قاپيلار اوزوموزه باغلانميشدي. ائشيگه چيخماغا هئچ کسين حقّي يوخ ايدي. هر قاپي نين آغزينا توالت اوچون بير بوشقا قويولموشدو. داريخان قيسيلا -قيسيلا بوشقانين اوزرينده اوتوروب
معاصرآذربايجان نثري نين، خصوصاً حکايه نين انکشافي گنجعلي صباحينين ياراداجيليغي ايله سيخ باغليليغي وار و اگر بو يازيچيني ايران آذربايجانينين تورک ديللي حکايه لرینين بانيسي حساب ائتسک، ظنّيميزجه، سهو فيکير سويله ميش اولماريق.
گ.صباحيدن آذربايجان ادبياتينا قالان ارث چوخلي مقاله لر و بير نئچه کتابا شاملدير. کتاب فورماسيندا چاپدان بوراخيلان اثرلري بونلاردير: "قارتال" و "حيات فاجعه لريندن" (حکايه لر)، " شعريميز زامانلا آدّئملايير" (معاصر آذربايجان شعر حاقيندا)، "اؤتن گونلريم" (ترجمان حال)، "جنوبي آذربايجان ملي- دموکراتيک ادبياتي "، "اگيرمينجي عصر جنوبي آذربايجان ادبياتيندا دموکراتيک ايديالار "، "جنوبي آذربايجان: ملي شعور".
"گ.صباحي 1285- جي ايلده (استاد شعریار و پروین اعتصامی ایله یاشید) مرند ياخينليغيندا قانلي داغ اتگينده يئرلشميش "مياپ" کندينده دنيايا گلميشدير. اونون آتاسي بوتون زاواللي ايرانليلار کيمي بير پارچا چؤرک تاپماق اوچون روسيه يه گئتمه لي اولموشدور. گ.صباحي اوخوجولاريميزا تقديم ائتديگي "اؤتن گونلريم" آدلي کتابيندا يازديغينا گؤره يئددي ياشيندا ايکن آتاسي ايله بيرليکده روسيه يه گئتميشدير، عمرونون تقريباً ياريسيني او تايدا کئچيريبدير. اورادا تحصيل آليب، اورتا مکتبي گنجه شهرينده بيتيريب، دانشگاها داخيل اولموش و 1311- جي ايلده باکيدا ديل و ادبيات درسینی بيتيريب. اورتا مکتب معلّمي وظیفه سینده چاليشميشدير. همين ايللرده يالنيز ايرانلي اولدوغونا گؤره سککيز ايلدن آرتيق زندانلاردا و يا عايله سيله بيرليکده سورگونده چوخ دؤزولمز و جان سيخيجي بير وضعيت کئچيرميشدير." (صباحی گنجعلی، اؤتن گونلریم ، انتشارات دنیا ، 1372، تهران ، س. 7) گ.صباحي نين اؤز يازديغيني اوخوياق : "بيز گله جه یه سونسوز بير اوميدله باخيب آرام بير حيات سوررکن، بيردن توفان قوپدو. بدبختليک، قارا گون قاپيميزي دؤيدو. شورالار اؤلکه سينده ياشايان ايرانليلار اوچون اوغورسوز بير فيرتانا قوپدو. بو بلا اوز- اوزه دورموش ايکي بؤيوک قدرتين، اوز- اوزه دورماسيندان عمله گلميشدي.
1937 (1316) - جي ايل يايين سون آييدي. تعطيلات گونلريني کئچيرمکدئيديک. مرکزدن اسن يئل شامخورودا بورودو. توت ها توت باشلاندي. ايران تبعه لريني دسته جمعي دوتوب زيندانلارا دولدورماغا باشلاديلار. بوراسيني دئمه لييم کي اؤز طبيعتيمي دگيشيب شوروی وطنداشليغيني قبول ائتمک ايمکاني منيم اوچون هميشه واريدي؛ آنجاق آتامين ایران آذربايجانئنا، ائل- اوباسينا اولان علاقه سي منيم فيکريمه مانع ايدي. او دوغولدوغو آنا يوردونو، قوهوم- اقرباسيني گؤرمک آرزوسو ايله ياشاييردي. قطعي بير اوميدله ايراندا انقلاب اولاجاغينا اينانيردي. من اونون آزادليق دويغولارينا، وطن و ائلينه باغلي اولدوغونا احتيرام قایيليديم. بونا گؤره اورگيني سينديرماق ايستميرديم، نه ايسه ايش ايشدن کئچميش قار قاپيني آلميشدي.
آخشام اولدو. شامي يييندن سونرا ، ائوده اؤز وصيتيميزي ائتديک. باش ياستيغا آتيب ياتماق ايسته ديک. نه ايت ياتدي نه ده ...يوخو گؤزوموزدن قاچميشدي. قارانليق بير گله جه یين فيکريله اللشيرديم. گئجه ساعات ايکي اولاردي کي قاپي دؤيولدي. آتاملا برابر بيزي آپاريب توقیفگاها تحويل وئرديلر. قارداشيم صمد ائوده اولماديغيندان اله کئچمه ميشدي.
توقیفگاهين اطاقلاري آغزينا کيمي ايرانليلارلا دولموشدو. هامي اؤز گله جه یيندن نيگرانيدي. ناراحات بير حالدا گئجه ني سحر ائتديک. بو دوتماقلارين سببيني هیچ کس بيلميردي. هر کس اؤز عقلينه گؤره نظريني دييردي. توت ها توت او قدر گؤزله نيلمزيدي کي يوخو کيمي هره بير يئره يوروردو. شامخور ناحيه سينده ياشايان ايرانليلارين توقیفي تمام اولاندان سونرا هاميني گنجه شهرينه گؤندرديلر. بوتون ناحيه لردن، کند و شهردن دوتولموشلاري گنجييه گؤندرديکلريندن زيندانلار،حتّی بعضي اورتا مکتبلرين بينالاري دا دولموشدو. من ايستينطاق مرکزي اولان فيرقه مکتبي بيناسينا دوشدوم. آتامي مندن آييرديلار. هارا آپارديغيني بيلمه ديم. بوردا دولت مأمورلاري نين رفتاري او قدر خشن ايدي کي آدام شورالار اتّفاقيندا اولدوغونا اينانا بيلميردي. هر شئي آداما يوخو کيمي گؤرونوردو. هر کيچيک بير اطاقا قيرخ- قيرخ بئش نفر آدام دولدورموشديلار. اوتوراندا آياق اوزاتماغا يئر يوخيدي. تک يئر دارليغي دگيلدي، قاپيلار اوزوموزه باغلانميشدي. ائشيگه چيخماغا هئچ کسين حقّي يوخ ايدي. هر قاپي نين آغزينا توالت اوچون بير بوشقا قويولموشدو. داريخان قيسيلا -قيسيلا بوشقانين اوزرينده اوتوروب
، دينجلمه ليدي. اوتانماق، حيا و احتراما يئر يوخيدي. سيغار توستوسو، هنيرتي، ائلجه ده بوشقادان ياييلان عوفونت بير بيرينه قاريشميش، بوغوجو و دؤزولمز بير هاوا ياراتميشدي. گوندن گونه آرتماغدا اولان حرارت و کثافتدن بيت بيره لر مئيدان آلماغدا آرتماغدايدي. ياواش- ياواش ايش او يئره چاتدي کي گونده اوچ دفعه دسته جمعي سويونوب، بيت قيرمالي اولدوق. هر مباريزه دن ياريم ساعات کئچمه ميش يئنه بيتلر قاريشقا کيمي قايناشيردي....نهايت 22 آي زيندان چکندن سونرا، شوروی ده بيزيم حقّيميزده دوتولموش تصميم اؤزوموزه اوخوندو. بو حکمده اوچ و بئش ايل مدّتينده شيمالي قازاغيستانا اؤز عايله ميزله سورگونه محکوم ائديلميشديک. من ده بئش ايل محکوم اولانلار جرگه سينديديم....1940- جي ايلين ياييندا منيم مقاميمي آرتيرديلار، سئليقتي جماعتينه ائل چوباني ائتديلر. ساغما اينکلر، دوه لرله همدم اولدوم. منه نه فرقي واريدي؟ تاخيل آنبارلاريندا حامبالليق، طویله لرده مال حيوان آلتي تميزله مک، يا ناخيرچيليق، هئچ تفاوتي يوخيدي. هر ايشده اولسام ايشيمي يئرينه يئتيرمه يه چاليشيرديم.
... آياغيمدا چاريق، باشيمدا قيللي پاپاق ، چوللرده گونون ، ياغمورون آلتيندا ياز و ياي فصيللرينده اؤز ناخيرچيليغيمدا، قيش و پاييز فصيللرينده ايسه قورو و شاختالار، فيرتينالي بورانلار ايچينده چؤللردن اوت داشيماق، طویله لرده قويون سورولرينه يئم وئرمک ، بعضاً ده تاخيل آنبارلاريندا چاليشماغلا گله جک آزادليق گؤنلري اوميديله چاليشيرديم...محاريبه نين قورتارماغي بيزه وطنه قاييتماغا ايمکان ياراتدي. پاسپورتلاريميزي موسکووادا اولان ايران کونسولخاناسينا گؤندرديک. 1946- جي ايلين يانوار آييندا پاسپورتلاريميز ويزا قويولموش حالدا بيزيم اليميزه چاتدي...قاينانامين بوينومداکي حقّيني اؤده مک منيم بؤرجوم وظيفه ميدي. تمام سککيز ايل منيم اوشاقلاريمين زحمتينه قاتلاشميشدي. ايندي منيم نوبميدي کي اونون خيدمتينده اولام، اؤز اوغوللوق وظيفه مي يئرينه يئتيرم. افسوس! من چوخ چاليشديم، آنجاق نتيجه آلا بيلمه ديم. وطنينده سنه داها آرتيق احتياج واردير، هم ده کي ويزان يازيليب، گئتمه ليسن دئديلر...يئددي ياشيندا هله اوشاق ايکن عميم مني آناملا آرازين او تايينا، آتامين يانينا آپارميشدي. ايندي قيرخ ياشيندا، ساچلاريما قار ياغميش، حياتين ائنيش يوخوشلاريندان کئچميش شيرينليک- آجيليغلاريندان دويونجا دادميش، ايستي- سويوغوندان سونرا، آرزيسيندا اولدوغوم دوغما يوردا، آنا وطنه دوغرو دؤنورم...قهرمانلار يوردو، قوجامان تبريزه ياخينلاشديغجا اورگيمين چيرپينتيسي آرتيردي...نهايت تبريزه چاتديق. ...[شَهَرین] قيافه سيني دگيشميشدي. ... منفور پهلوي سيلسيله سي نين سياستي نتيجه سينده بوغولموش ديل، ادبيات، تاريخ و اينجه صنعت قيزيل گول غنچه سي کيمي آچيلماغدايدي. مکتبلر آنا ديلينده درسه باشلاميش، راديو ايستگاهي تشکيل اولموشدو. شاعيرلر مجليسي استعدادلي شاعيرلر و يازيچيلاري اؤز اطرافينا توپلاميش، آذري ديلينده روزنامه لر، مجلله لر چاپ اولونوردو. ايلک دفعه اولاراق دانشگاه تأسيسينه اقدام اولونوردو....من [بونلاری] گؤردوکجه بوتون آغريلاريم ياديمدان چيخدي...استراحت گونلريم هیچ بيلمه ديم نئجه اولدو؟ من ديل و ادبيات معلمي ايديم. البته آذربايجان ديلينده. روزگارين آمانسيز فيرتانالاري مني داشدان داشا چيرپيب، اؤز ايشيمدن، ادبي- اجتماعي و هنري فعاليتيمدن اوزاغلاشديرميشدي. دوشدويوم بو يئني محيطين منه احتياجي واريدي. ايلک فعاليتيمي مطبوعاتدا باشلاديم. سونرا راديونون ادبي بوراخيليش شعبه سينده شاعير دوستوم آذر اوغلو ايله امکداشليق ائتمگه، داها سونرا تبريز دانشگاهي نين دعوتيله ديل و ادبيات شعبه سي نين مديرليگيني و معلمليگيني عهدمه گؤتوردوم...آذر آيي نين ايگيرميسينده آذربايجان مختاریّتی، آمريکا اسلحه لري نين قارشيسيندا تاب گتيره بيلمه دي سقوط ائتدي. شاه اوردوسو هیچ بير مقاومته اوغرامادان تبريز دروازه لرينده دوشرگه قوردو. شاه جاسوسلاري نين تشببوسيله ، فئوداللار، و عسگر باققاللارين باشچيليغيله سيلاحلانميش قارا دسته لر، فاجعه لر ياراتماغا فرصت وئردي...آذر آيي نين ايگيرمي اوچونده سحر ساعات دوققوزدا قاپي شيددتله دؤيولدي. اونون دالينجا بير دسته آدام، وحشي بير حالدا حَيَطه دولدولار. اونلار منيم داليمجا گلميشديلر. تيز پالتاريمي گئيديم ائشيگه چيخديغدا بير نئچه قارا ياخا مسلح دؤوره مي آلديلار. اوشاقلار قورخودان تيتره يير. حبيبه (يازيچي نين حيات يولداشي) اونلارين قاباغيني کسه رک - بيز تزه گلميشيک غريبه ييک رحم ائدين - دييه يالواريردي. نه اوشاغلارين گوناهسيز گؤز ياشينا، نه ده حبيبه نين يالواريشلارينا باخان يوخيدي. مني قاباغلارينا قاتيب حَيَطدن چيخارتديلار. بو آراليغدا الي تورباليلار دا فرصتي الدن وئرمه ييب ائوه سوخولماغلا اللرينه گله ني چالميشديلار....باشيندا پليس بؤرکو اولان الي توفنگلي بير نفر
... آياغيمدا چاريق، باشيمدا قيللي پاپاق ، چوللرده گونون ، ياغمورون آلتيندا ياز و ياي فصيللرينده اؤز ناخيرچيليغيمدا، قيش و پاييز فصيللرينده ايسه قورو و شاختالار، فيرتينالي بورانلار ايچينده چؤللردن اوت داشيماق، طویله لرده قويون سورولرينه يئم وئرمک ، بعضاً ده تاخيل آنبارلاريندا چاليشماغلا گله جک آزادليق گؤنلري اوميديله چاليشيرديم...محاريبه نين قورتارماغي بيزه وطنه قاييتماغا ايمکان ياراتدي. پاسپورتلاريميزي موسکووادا اولان ايران کونسولخاناسينا گؤندرديک. 1946- جي ايلين يانوار آييندا پاسپورتلاريميز ويزا قويولموش حالدا بيزيم اليميزه چاتدي...قاينانامين بوينومداکي حقّيني اؤده مک منيم بؤرجوم وظيفه ميدي. تمام سککيز ايل منيم اوشاقلاريمين زحمتينه قاتلاشميشدي. ايندي منيم نوبميدي کي اونون خيدمتينده اولام، اؤز اوغوللوق وظيفه مي يئرينه يئتيرم. افسوس! من چوخ چاليشديم، آنجاق نتيجه آلا بيلمه ديم. وطنينده سنه داها آرتيق احتياج واردير، هم ده کي ويزان يازيليب، گئتمه ليسن دئديلر...يئددي ياشيندا هله اوشاق ايکن عميم مني آناملا آرازين او تايينا، آتامين يانينا آپارميشدي. ايندي قيرخ ياشيندا، ساچلاريما قار ياغميش، حياتين ائنيش يوخوشلاريندان کئچميش شيرينليک- آجيليغلاريندان دويونجا دادميش، ايستي- سويوغوندان سونرا، آرزيسيندا اولدوغوم دوغما يوردا، آنا وطنه دوغرو دؤنورم...قهرمانلار يوردو، قوجامان تبريزه ياخينلاشديغجا اورگيمين چيرپينتيسي آرتيردي...نهايت تبريزه چاتديق. ...[شَهَرین] قيافه سيني دگيشميشدي. ... منفور پهلوي سيلسيله سي نين سياستي نتيجه سينده بوغولموش ديل، ادبيات، تاريخ و اينجه صنعت قيزيل گول غنچه سي کيمي آچيلماغدايدي. مکتبلر آنا ديلينده درسه باشلاميش، راديو ايستگاهي تشکيل اولموشدو. شاعيرلر مجليسي استعدادلي شاعيرلر و يازيچيلاري اؤز اطرافينا توپلاميش، آذري ديلينده روزنامه لر، مجلله لر چاپ اولونوردو. ايلک دفعه اولاراق دانشگاه تأسيسينه اقدام اولونوردو....من [بونلاری] گؤردوکجه بوتون آغريلاريم ياديمدان چيخدي...استراحت گونلريم هیچ بيلمه ديم نئجه اولدو؟ من ديل و ادبيات معلمي ايديم. البته آذربايجان ديلينده. روزگارين آمانسيز فيرتانالاري مني داشدان داشا چيرپيب، اؤز ايشيمدن، ادبي- اجتماعي و هنري فعاليتيمدن اوزاغلاشديرميشدي. دوشدويوم بو يئني محيطين منه احتياجي واريدي. ايلک فعاليتيمي مطبوعاتدا باشلاديم. سونرا راديونون ادبي بوراخيليش شعبه سينده شاعير دوستوم آذر اوغلو ايله امکداشليق ائتمگه، داها سونرا تبريز دانشگاهي نين دعوتيله ديل و ادبيات شعبه سي نين مديرليگيني و معلمليگيني عهدمه گؤتوردوم...آذر آيي نين ايگيرميسينده آذربايجان مختاریّتی، آمريکا اسلحه لري نين قارشيسيندا تاب گتيره بيلمه دي سقوط ائتدي. شاه اوردوسو هیچ بير مقاومته اوغرامادان تبريز دروازه لرينده دوشرگه قوردو. شاه جاسوسلاري نين تشببوسيله ، فئوداللار، و عسگر باققاللارين باشچيليغيله سيلاحلانميش قارا دسته لر، فاجعه لر ياراتماغا فرصت وئردي...آذر آيي نين ايگيرمي اوچونده سحر ساعات دوققوزدا قاپي شيددتله دؤيولدي. اونون دالينجا بير دسته آدام، وحشي بير حالدا حَيَطه دولدولار. اونلار منيم داليمجا گلميشديلر. تيز پالتاريمي گئيديم ائشيگه چيخديغدا بير نئچه قارا ياخا مسلح دؤوره مي آلديلار. اوشاقلار قورخودان تيتره يير. حبيبه (يازيچي نين حيات يولداشي) اونلارين قاباغيني کسه رک - بيز تزه گلميشيک غريبه ييک رحم ائدين - دييه يالواريردي. نه اوشاغلارين گوناهسيز گؤز ياشينا، نه ده حبيبه نين يالواريشلارينا باخان يوخيدي. مني قاباغلارينا قاتيب حَيَطدن چيخارتديلار. بو آراليغدا الي تورباليلار دا فرصتي الدن وئرمه ييب ائوه سوخولماغلا اللرينه گله ني چالميشديلار....باشيندا پليس بؤرکو اولان الي توفنگلي بير نفر
مني قاباغينا قاتدي. اونون آدي حسن آغايدي. عزبدفتري کوچه سينه چيخاندا:
جاماعات! راديودان آغزينا گله ني ديينلردن بيري ده بو ايدي ها! دييه سسيني اوجالداندا دؤوره سينده کي لر اوستومه تؤکولديلر، وور کي وورارسان... ساعات قاباغينا چاتديق. بورادا بؤيوک بير ييغينجاق واريدي. بعضيلري نين الينده سيلاح، قدّاره، چوماق و... گؤرونور، قيافه لريندن چوخو زيندانلاردان بوراخيلميش قولدور، جانيلر اولدوغونا شبهه يئري يوخيدي. حسن آغا اوزونو اونلارا دوتوب شيشه شيشه: -مهاجيردير، راديودان شاهيميزا توهين ياغديرانلارداندير ها! دئديکده، قارقا قوزقون کيمي اوستومه توکولدولر. هر طرفدن باشيما ياغان يومروق سيلله و تپيک لره نئجه دؤزدويومو اؤزومده بيلميرم. " (صباحی گنجعلی، اؤتن گونلریم ، انتشارات دنیا ، 1372، تهران. س. 28-82 )
جاماعات! راديودان آغزينا گله ني ديينلردن بيري ده بو ايدي ها! دييه سسيني اوجالداندا دؤوره سينده کي لر اوستومه تؤکولديلر، وور کي وورارسان... ساعات قاباغينا چاتديق. بورادا بؤيوک بير ييغينجاق واريدي. بعضيلري نين الينده سيلاح، قدّاره، چوماق و... گؤرونور، قيافه لريندن چوخو زيندانلاردان بوراخيلميش قولدور، جانيلر اولدوغونا شبهه يئري يوخيدي. حسن آغا اوزونو اونلارا دوتوب شيشه شيشه: -مهاجيردير، راديودان شاهيميزا توهين ياغديرانلارداندير ها! دئديکده، قارقا قوزقون کيمي اوستومه توکولدولر. هر طرفدن باشيما ياغان يومروق سيلله و تپيک لره نئجه دؤزدويومو اؤزومده بيلميرم. " (صباحی گنجعلی، اؤتن گونلریم ، انتشارات دنیا ، 1372، تهران. س. 28-82 )
قارتال: بو حئکایه توپلوسونا دا 9 حئکایه داخیل ائدیلمیشدیر: 1- قارتال 2- قوجالیقدا یورغالیق 3- گول دسته سی 4- آنا قلبی 5- عارسیز قافار 6- کئفلی 7- اوز آرامیزدا قالسین 8- حایات آجیلیق لاریندان 9- اوشاق اوسته ساواش
شعریمیز زمانلا آدیملاییر: بو کیتاب 1360 ینجی ایل تهراندا اولان نشر دونیا نشری واسطه سی ایله شهریور آییندا گون ایشیغینا چیخا بیلمیشدیر .شعریمیز زمانلا آددیملاییر کیتابینین یازیلارین بئله سیرالاماق مومکون دور : 1-شعریمیز زمانلا آددیملاییر 2- خلق شاعیری سهند3- ادبیاتین اجتماعی حیاتیندا تاثیری 4- خلق شاعیری ساهرین یارادیجیلیغینا بیر باخیش 5-محزونون حیات و یارادیجیلیغی 6- ساز و سوز اوستادی عاشیق علی عسگر 7- آغیر ایللر و عیسی نین صون شامینا بیر نظر 8- مبارز شاعیر ( هاشیم ترلان ) 9- خلق شاعیری سهنددن خاطیره لریم 10- وطن و خلق محبتی
اوتن گونلریم: بو دا خالق یازیچیمیزین دئمک سون چاپ اولموش رومان سایاقلی خاطیره لری دیر کی عزیز محسنی نین اؤنسوزو ایله یازیچینین وفاتیندان سونرا چاپ ایمکانی تاپابیلمیشدیر. بو اثر ايكي دؤنه مختلف چئويرمنلر طرفيندن فارسجايا ترجومه اولونوب.
شعریمیز زمانلا آدیملاییر: بو کیتاب 1360 ینجی ایل تهراندا اولان نشر دونیا نشری واسطه سی ایله شهریور آییندا گون ایشیغینا چیخا بیلمیشدیر .شعریمیز زمانلا آددیملاییر کیتابینین یازیلارین بئله سیرالاماق مومکون دور : 1-شعریمیز زمانلا آددیملاییر 2- خلق شاعیری سهند3- ادبیاتین اجتماعی حیاتیندا تاثیری 4- خلق شاعیری ساهرین یارادیجیلیغینا بیر باخیش 5-محزونون حیات و یارادیجیلیغی 6- ساز و سوز اوستادی عاشیق علی عسگر 7- آغیر ایللر و عیسی نین صون شامینا بیر نظر 8- مبارز شاعیر ( هاشیم ترلان ) 9- خلق شاعیری سهنددن خاطیره لریم 10- وطن و خلق محبتی
اوتن گونلریم: بو دا خالق یازیچیمیزین دئمک سون چاپ اولموش رومان سایاقلی خاطیره لری دیر کی عزیز محسنی نین اؤنسوزو ایله یازیچینین وفاتیندان سونرا چاپ ایمکانی تاپابیلمیشدیر. بو اثر ايكي دؤنه مختلف چئويرمنلر طرفيندن فارسجايا ترجومه اولونوب.
استاد گنجعلی صباحی (۱۲۸۵-۱۳۶۸ )از مفاخر بزرگ ادبیات آذربایجان می باشد.او در روستای میاب از توابع مرند چشم بر جهان گشود. وقتی هفت ساله بود خانوادۀ وی همانند برخی از مردم آذربایجان در پی یافتن کار و تأمین معاش به جمهوری آذربایجان مهاجرت کرد. گنجعلی صباحی در ابتدا در شهر گنجه تحصیل نموده سپس در انستیتوی پداگوژیکی شهر باکو در رشتۀ زبان و ادبیات به تحصیلات عالیه پرداخت.و به اخذ مدرک دکترا ی ادبیات نائل آمد.پس از آن در همین رشته کار تدریس را آغاز نمود..
او نیز همچون بسیاری از هموطنان خود در باکو تحت تاثیر موج عظیم انقلاب اکتبر ۱۹۱۷روسیه قرار گرفت. انقلابی که تمام افکار و اذهان دردمند و نا امید را در سراسر دنیا بخود معطوف ساخته بود،.او را نیز همچون بسیاری از روشنفکران به کارزار مبارزات سیاسی کشانید..بقول کارل تئودور یاسپرس، فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی که میگوید کسانی که از وطن دور می شوند و در رنج غربت بسر می برند یا بینهایت شیفته وطن می شوند یا ترجیح میدهند از آن دور بمانند..در این راستا در بررسی و تحلیل شخصیت گنجعلی صباحی به وضوح می توان عشق به سزمین مادری و ایمان وی به مبارزه با ظلم و استثمار را مشاهده نمود.طوریکه وقتی
پس از ضعف حکومت مرکزی رضاخان و فرو ریختن اقتدار وی که به ایجاد فضای باز سیاسی منجر شد ، تورم و رکود تجارت، ظلم و ستم علیه دهقانان و کارگران و فساد در هیئت حاکمه که تحت سیطره ابر قدرت ها قرار داشت از یکسو و از سوی دیگر بی توجهی به ابعاد قومی جامعه یا به عبارت دیگر ستم و نابرابری های ملی و فراتر از آن عناد و خشم رضاشاه به تمایلات شدید آذربایحانی ها برای کسب رهایی از استعمار با سابقه درخشش در انقلاب مشروطیت و حرکت های ملی به رهبری شیخ محمد خیابانی، شرایط عینی و ذهنی را برای جنبش ملی فرقه دموکراتیک در آذربایجان پدید آورد ، گنجعلی صباحی نیز در کنار هموطنان خود با آگاهی به ضرورت مبارزه باارتجاع و استثمار در دفاع از جانفشانی ها ی مردم آذربایجان در چارچوب ایران مستقل و آباد و آزاد به پا خاست و
در سال ۱۳۲۴، پس از تشکیل فرقه و حکومت ملی در آذربایجان به تبریز آمد.او همراه بالاش آذراوغلو در بخش مربوط به شعر و ادبیات در رادیو تبریز به فعالیت پرداخت.. در این دوره تأسیس دانشگاه تبریز در سرلوحۀ فعالیت های فرقه قرار گرفته بود که در اندک مدتی این پروژۀ بزرگ علمی و فرهنگی با سرعتی شگفت انگیز به مرحلۀ اجرا در آمد. این عالم سختکوش آذربایحانی ضمن همکاری با مدیریت داخلی دانشگاه، با تسلط به قاعده مندی صحیح دستور زبان ترکی و قانون هماهنگی اصوات ترکی با اشتیاق فراوان به تدریس زبان مادری همت گمارد و توجه و تحسین همگان را بر انگیخت.
گنجعلی صباحی پس از شکست نهضت ملی آذربایجان دستگیر و به مدت دو سال در بدر آباد لرستان در تبعید بسر برد. فعالیت های ادبی وی بعد از رهایی از تبعید ،چشمگیر و حائز اهمیت فراوانی بود.او در تشکیل انجمن ها و محفل های ادبی یکی از پیشگامان فعالی محسوب می شودکه با اعتقاد راسخ به برابری و تساوی حقوق همۀ ملیت ها و دفاع از جنبش های رهایی بخش، آثار متعددی را در این دوره عرضه نمود. از آثار وی می توان " اوتن گونلریم "، "حیات فاجعه لریندن" "،'"قارتال"، "شعریمیز زمانلا آددیملاییر" نام برد.
بسیاری از مقالات او در نشریات متعدد با تخلص گ.دونمز به چاپ می رسید.
بصیر
" اوتن گونلریم "خالق یازیچیمیزین سون یاراتدیغی اثرلریندن دیر.بو باجاریقلی و گوجلو ادبیات شناس و گورکملی یازیچی ادبی تنقیدلره مالیک اولموش و موختلف درگی لرده اونون بو ساحه ده مطلبلری یایلمیشدیر.
او نیز همچون بسیاری از هموطنان خود در باکو تحت تاثیر موج عظیم انقلاب اکتبر ۱۹۱۷روسیه قرار گرفت. انقلابی که تمام افکار و اذهان دردمند و نا امید را در سراسر دنیا بخود معطوف ساخته بود،.او را نیز همچون بسیاری از روشنفکران به کارزار مبارزات سیاسی کشانید..بقول کارل تئودور یاسپرس، فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی که میگوید کسانی که از وطن دور می شوند و در رنج غربت بسر می برند یا بینهایت شیفته وطن می شوند یا ترجیح میدهند از آن دور بمانند..در این راستا در بررسی و تحلیل شخصیت گنجعلی صباحی به وضوح می توان عشق به سزمین مادری و ایمان وی به مبارزه با ظلم و استثمار را مشاهده نمود.طوریکه وقتی
پس از ضعف حکومت مرکزی رضاخان و فرو ریختن اقتدار وی که به ایجاد فضای باز سیاسی منجر شد ، تورم و رکود تجارت، ظلم و ستم علیه دهقانان و کارگران و فساد در هیئت حاکمه که تحت سیطره ابر قدرت ها قرار داشت از یکسو و از سوی دیگر بی توجهی به ابعاد قومی جامعه یا به عبارت دیگر ستم و نابرابری های ملی و فراتر از آن عناد و خشم رضاشاه به تمایلات شدید آذربایحانی ها برای کسب رهایی از استعمار با سابقه درخشش در انقلاب مشروطیت و حرکت های ملی به رهبری شیخ محمد خیابانی، شرایط عینی و ذهنی را برای جنبش ملی فرقه دموکراتیک در آذربایجان پدید آورد ، گنجعلی صباحی نیز در کنار هموطنان خود با آگاهی به ضرورت مبارزه باارتجاع و استثمار در دفاع از جانفشانی ها ی مردم آذربایجان در چارچوب ایران مستقل و آباد و آزاد به پا خاست و
در سال ۱۳۲۴، پس از تشکیل فرقه و حکومت ملی در آذربایجان به تبریز آمد.او همراه بالاش آذراوغلو در بخش مربوط به شعر و ادبیات در رادیو تبریز به فعالیت پرداخت.. در این دوره تأسیس دانشگاه تبریز در سرلوحۀ فعالیت های فرقه قرار گرفته بود که در اندک مدتی این پروژۀ بزرگ علمی و فرهنگی با سرعتی شگفت انگیز به مرحلۀ اجرا در آمد. این عالم سختکوش آذربایحانی ضمن همکاری با مدیریت داخلی دانشگاه، با تسلط به قاعده مندی صحیح دستور زبان ترکی و قانون هماهنگی اصوات ترکی با اشتیاق فراوان به تدریس زبان مادری همت گمارد و توجه و تحسین همگان را بر انگیخت.
گنجعلی صباحی پس از شکست نهضت ملی آذربایجان دستگیر و به مدت دو سال در بدر آباد لرستان در تبعید بسر برد. فعالیت های ادبی وی بعد از رهایی از تبعید ،چشمگیر و حائز اهمیت فراوانی بود.او در تشکیل انجمن ها و محفل های ادبی یکی از پیشگامان فعالی محسوب می شودکه با اعتقاد راسخ به برابری و تساوی حقوق همۀ ملیت ها و دفاع از جنبش های رهایی بخش، آثار متعددی را در این دوره عرضه نمود. از آثار وی می توان " اوتن گونلریم "، "حیات فاجعه لریندن" "،'"قارتال"، "شعریمیز زمانلا آددیملاییر" نام برد.
بسیاری از مقالات او در نشریات متعدد با تخلص گ.دونمز به چاپ می رسید.
بصیر
" اوتن گونلریم "خالق یازیچیمیزین سون یاراتدیغی اثرلریندن دیر.بو باجاریقلی و گوجلو ادبیات شناس و گورکملی یازیچی ادبی تنقیدلره مالیک اولموش و موختلف درگی لرده اونون بو ساحه ده مطلبلری یایلمیشدیر.
گنجعلی صباحصی نین نثریندن بیر نمونه 👇👇👇
رشيد ايييرمي ياشا دولموش اوجابويلو، دولو صيفت، ايري گؤزلوٍ، گوٍلر اوزلوٍ ورزيشکار بير جاوان ايدي. او، ايکي ياشيندا ايکن آتادان يئتيم قالميشدي. عميسينين سونسوز قايغيسي و پري خانيمين توٍکنمز محبّتي، يئتيملييي اونون ياديندان چيخارتميشدي. ائلهجه ده او بو سونسوز عايلهنين سونوٍک حياتـيندا اوٍميد دوغورموش، ائوده شنلييه سبب اولموشدو. ندنسه سون گوٍنلرده رشيدين رفتار و اخلاقي بوٍسبوٍتوٍن دييشيلميشدي. شادليق ساچان ايري گؤزلري، گوٍلر اوٍزوٍنوٍ غم- کدر بولودو اؤرتموٍشدوٍ. اونون بو حالي آسلان کيشيده، داها آرتـيق پريده حئيرت و نيگرانليغا سبب اولموشدو.
آخشام ايدي. هاوا قارالميش اولسا دا، لامپالارين ايشيغي اؤز نورو ايله هر يئري گوٍندوٍزه دؤندرميشدي. رشيد ايشدن ائوه دؤننده پري خانيم گوٍلر اوٍزله اونو قارشيلادي. نوازيشله حاليني سوروشدو. او، دوداق اوجو پرينين سوآليني رد ائدهرک، ميزين دؤورهسينده دوٍزوٍلموٍش صندليلردن بيرينين اوٍزهرينده اوتوردو. توتقون، کوٍسگوٍن حالينا قلبي سيخيلان آنا دايانا بيلمهدي. رشيدين قارشيسيندا اوتوروب،
– سنه نه اولوب، قادان آليم؟ بو گوٍنلر نييه پريشانسان؟ آدام کي، درديني آناسيندان گيزلتمز. بير ديء گوروٍم اوٍرهييني سيخان نهدير؟ آخي من سني بئله توتغون، غملي گورنده دوزه بيلميرم. اوٍرهييم اود توتوب يانير- دئديکده رشيد باشيني قالديريب معنالي باخيشلارلا گؤزلريني آناسينين گؤزلرينه زيللهدي. توتغون سسله:
– ناراحاتليغيمين سببيني بيلمک ايستهييرسن؟
– البتّه کي، بيلمک ايستهييرم.
– چوخ گؤزل، دئيهرم. آناجان! من کي، اوشاق دئييلم. دئييلنلردن معلوم اولور کي، منيم داييلاريم، بابام، ننهم ده واردير. سيجيلليمده، آنامين آدي ترلاندير. دئمک آنام دا واردير، ساغدير. نه اوٍچوٍن گرک من اونلاري تانيمايام؟ اونلارين مندن گيزلي ساخلانيلماسينين معناسي ندير؟- دئيه آناسيني سوآلا توتدو
رشيد ايييرمي ياشا دولموش اوجابويلو، دولو صيفت، ايري گؤزلوٍ، گوٍلر اوزلوٍ ورزيشکار بير جاوان ايدي. او، ايکي ياشيندا ايکن آتادان يئتيم قالميشدي. عميسينين سونسوز قايغيسي و پري خانيمين توٍکنمز محبّتي، يئتيملييي اونون ياديندان چيخارتميشدي. ائلهجه ده او بو سونسوز عايلهنين سونوٍک حياتـيندا اوٍميد دوغورموش، ائوده شنلييه سبب اولموشدو. ندنسه سون گوٍنلرده رشيدين رفتار و اخلاقي بوٍسبوٍتوٍن دييشيلميشدي. شادليق ساچان ايري گؤزلري، گوٍلر اوٍزوٍنوٍ غم- کدر بولودو اؤرتموٍشدوٍ. اونون بو حالي آسلان کيشيده، داها آرتـيق پريده حئيرت و نيگرانليغا سبب اولموشدو.
آخشام ايدي. هاوا قارالميش اولسا دا، لامپالارين ايشيغي اؤز نورو ايله هر يئري گوٍندوٍزه دؤندرميشدي. رشيد ايشدن ائوه دؤننده پري خانيم گوٍلر اوٍزله اونو قارشيلادي. نوازيشله حاليني سوروشدو. او، دوداق اوجو پرينين سوآليني رد ائدهرک، ميزين دؤورهسينده دوٍزوٍلموٍش صندليلردن بيرينين اوٍزهرينده اوتوردو. توتقون، کوٍسگوٍن حالينا قلبي سيخيلان آنا دايانا بيلمهدي. رشيدين قارشيسيندا اوتوروب،
– سنه نه اولوب، قادان آليم؟ بو گوٍنلر نييه پريشانسان؟ آدام کي، درديني آناسيندان گيزلتمز. بير ديء گوروٍم اوٍرهييني سيخان نهدير؟ آخي من سني بئله توتغون، غملي گورنده دوزه بيلميرم. اوٍرهييم اود توتوب يانير- دئديکده رشيد باشيني قالديريب معنالي باخيشلارلا گؤزلريني آناسينين گؤزلرينه زيللهدي. توتغون سسله:
– ناراحاتليغيمين سببيني بيلمک ايستهييرسن؟
– البتّه کي، بيلمک ايستهييرم.
– چوخ گؤزل، دئيهرم. آناجان! من کي، اوشاق دئييلم. دئييلنلردن معلوم اولور کي، منيم داييلاريم، بابام، ننهم ده واردير. سيجيلليمده، آنامين آدي ترلاندير. دئمک آنام دا واردير، ساغدير. نه اوٍچوٍن گرک من اونلاري تانيمايام؟ اونلارين مندن گيزلي ساخلانيلماسينين معناسي ندير؟- دئيه آناسيني سوآلا توتدو