کي، بلکه، بير گون سلطا
ن اؤلومه جزالانديرديغي آدامي بورايا گؤنده ره لر.
ائله بو حالدا مسئوللارين بيري تله سيک قفسه ياخينلاشيب دئدي:
- مشدي حسن، اليم قويروغووا، سلطان گلير. شير درينين دويمه سين آچدي مني گيزلتدي، دئدي:
- گؤزله، اؤسکورمه يه سن. محکوم خبر آلدي:
- ايندي نه چور اولاجاق؟ شير دئدي:
- بير تهر اولاجاق دا! (88 - صلاحی عمران،تفریحات سالم، ص 164-166)
انقلابدان سونرا تورک ديلينده حکايه لر يازماغا قدم قويدو و چوخ آتشين آلقيشلارلا اوخوجولارين طرفيندن قارشيلاندي. بورادا اونون بير حکايه سيني نظردن کئچيرديريک:
"آوارا قوشلارين يادداشلاريندان" حکايه سينده يازيچي دوربيني بير قارغا بالاسي نين گؤزونون اؤنونه قويوب و اونون باخيشلاري ايله دنياني گؤرور. اونون گؤروشونده انسانلارين بير- بيرينه علاقه لري چوخ گولونج و حيرت ائديجي گلير. قارغالارين ياشاييشي بير اوسلوبدا اولدوغوندان، انسانلارين نئچه اوزلو ياشاييشي اونلارا دا تعجب دوغورور.
عمران صلاحی 60 ياشيندا، بير حالدا کي، هنر داغلارينين چوخلو زيروه لرينده غلبه چالميشدي، دونياسيني دييشدي و اؤز اوخوجولارين ماتمه سالدی
http://t.me/Adabiyyatsevanlar
ن اؤلومه جزالانديرديغي آدامي بورايا گؤنده ره لر.
ائله بو حالدا مسئوللارين بيري تله سيک قفسه ياخينلاشيب دئدي:
- مشدي حسن، اليم قويروغووا، سلطان گلير. شير درينين دويمه سين آچدي مني گيزلتدي، دئدي:
- گؤزله، اؤسکورمه يه سن. محکوم خبر آلدي:
- ايندي نه چور اولاجاق؟ شير دئدي:
- بير تهر اولاجاق دا! (88 - صلاحی عمران،تفریحات سالم، ص 164-166)
انقلابدان سونرا تورک ديلينده حکايه لر يازماغا قدم قويدو و چوخ آتشين آلقيشلارلا اوخوجولارين طرفيندن قارشيلاندي. بورادا اونون بير حکايه سيني نظردن کئچيرديريک:
"آوارا قوشلارين يادداشلاريندان" حکايه سينده يازيچي دوربيني بير قارغا بالاسي نين گؤزونون اؤنونه قويوب و اونون باخيشلاري ايله دنياني گؤرور. اونون گؤروشونده انسانلارين بير- بيرينه علاقه لري چوخ گولونج و حيرت ائديجي گلير. قارغالارين ياشاييشي بير اوسلوبدا اولدوغوندان، انسانلارين نئچه اوزلو ياشاييشي اونلارا دا تعجب دوغورور.
عمران صلاحی 60 ياشيندا، بير حالدا کي، هنر داغلارينين چوخلو زيروه لرينده غلبه چالميشدي، دونياسيني دييشدي و اؤز اوخوجولارين ماتمه سالدی
http://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر (Kamran Azari Kamran Azari)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"جمعه بازار"
طنزهایی از زنده یاد عمران صلاحی
محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت .
از او پرسیدند : چرا این کار را کردی ؟
گفت : برای صرفه جویی در مادر زن !
😊
حسین توفیق وقتی ریش و پشم پرویز شاپور را دید ، گفت : شاپور را باید با " نی " بوسید !
😊
پرویز شاپور می گفت : سلمانی محل درست وسطِ خیابان با من احوال پرسی می کند . او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .!
😊
پرویز شاپور می گفت : به رستورانی رفته بودم ، پیش خدمت را صدا زدم و گفتم : من که شوید پلو نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟
پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !!
😊
روی جلد اکثر کتاب هایی که "دهباشی "
در می آورد نوشته شده است :
به کوشش علی دهباشی.
می گویند " ایرج پزشک زاد" اسم دهباشی را گذاشته است : " کوشش علی"
😊
بلند ترین شعرهای معاصر را " غلام حسین نصیری پور " سروده که بعضی از شعرهایش به سی صد تا چهارصد صفحه می رسد .
روزی شخصی از او پرسید : این دیگر چه شعرهایی است ؟
نصیری پور جواب داد: این ها شعرِ خانواده است ، درست مانندِ نوشابه خانواده!
😊
محمد قاضی می گفت :
من و "به آذین" و " یونسی" می خواهیم تشکیل ارکستری با هم بدهیم و در این ارکستر قرار است "به آذین " بزند ، من بخوانم و "یونسی " برقصد!
قاضی از نظر حنجره و به آذین از نظر دست و یونسی از نظر پا آسیب دیده بودند .
😊😔
محمد علی فرزانه ( ادیب و مترجم و محقق آذربایجانی ) زمانی که انتشارات داشت، می گفت : یک روز مامورین امنیتی آمدند و دوره های تاریخ طبری را از کتاب فروشی ما جمع کردند و بردند ، ولی پس از دو ساعت کتاب ها را پس آوردند و گفتند : می بخشید، ما فکر کردیم کتاب های " احسان طبری " است .
😊
حمید مصدق ناراحتی قلبی داشت و دودِ سیگار برایش مضر .
همسرش (لاله خانم ) نوشته ای به سر در زده بود که : "در بیرون از خانه سیگار بکشید "
مهمانان سیگاری هم رعایت می کردند و می رفتند بیرون و پس از کشیدن سیگار دوباره می آمدند داخل .
یک شب حمید مصدق را دیدیم که خودش هم توصیه را رعایت کرده و رفته بیرون دارد سیگار می کشد!
😊
در مجلس شورای ملی سابق روی دیوار بر تابلویی این عبارت نوشته شده بود :
(و شاورهم فی الامر) یعنی در کارها مشورت کنید .
پرویز شاپور می گفت :بعدها آن تابلو را برداشتند و به جایش این تابلو را گذاشتند: ( وشاور هم فی حسب الامر)یعنی در کارها طبق فرموده مشورت کنید.
😊
محمد قاضی به دلیلِ عمل حنجره با دست گاهی صحبت می کرد که خودش اسمش را گذاشته بود " لسانک " درست مانند سمعک و عینک .
روزی می خواست با کسی تماس بگیرد ، شماره را اشتباه گرفت ، خانمی از آن سوی تلفن وقتی صدای قاضی را شنید ، پرسید : آقا شما غازی؟
قاضی گفت : من قاضی هستم ولی نه آن غازی که شما فکر می کنید.
😊
در دانش گاهِ صنعتِ آب و برق مراسمِ بزرگ داشتی برای فروغ فرخزاد گذاشته بودند و ما را هم دعوت کرده بودند .
مجری برنامه به هر کسی که پشت تریبون می رفت می گفت : "استاد"
مرا هم استاد خطاب کرد به او گفتم : خواهش می کنم دیگر صفت "استاد" را به کار نبر.
بعد نوبت نمایش نامه نویسِ معاصر محمود استاد محمد شد . مجری برنامه وقتی می خواست اورا صدا بزند گفت : از آقای محمد خواهش می کنم تشریف بیاورند پشت تریبون !
عمران صلاحی می گوید:
یک شب با عظیم خلیلی برای دیدن شاملو به منزلش رفتیم .
عظیم هی به شاملو می گفت " استاد "
شاملو گفت : به من استاد نگو ، اگر نمی توانی بگویی احمد ، بگو شاملو جان .
عظیم خلیلی گفت : چشم " استاد "
😊
بیژن جلالی می گفت : از وقتی که به من گفته اند " استاد " به ضرر گل ها و گربه ها تمام شده است .
چون هم گل ها تشنه مانده اند و هم گربه ها گرسنه ، زیرا با خودم می گویم : استاد که نباید به گل ها آب و به گربه ها غذا بدهد!
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.
🔸انبر دست
با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟
شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!
🔸مقدمه
احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.
🔸اشتباه
در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به
طنزهایی از زنده یاد عمران صلاحی
محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت .
از او پرسیدند : چرا این کار را کردی ؟
گفت : برای صرفه جویی در مادر زن !
😊
حسین توفیق وقتی ریش و پشم پرویز شاپور را دید ، گفت : شاپور را باید با " نی " بوسید !
😊
پرویز شاپور می گفت : سلمانی محل درست وسطِ خیابان با من احوال پرسی می کند . او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .!
😊
پرویز شاپور می گفت : به رستورانی رفته بودم ، پیش خدمت را صدا زدم و گفتم : من که شوید پلو نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟
پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !!
😊
روی جلد اکثر کتاب هایی که "دهباشی "
در می آورد نوشته شده است :
به کوشش علی دهباشی.
می گویند " ایرج پزشک زاد" اسم دهباشی را گذاشته است : " کوشش علی"
😊
بلند ترین شعرهای معاصر را " غلام حسین نصیری پور " سروده که بعضی از شعرهایش به سی صد تا چهارصد صفحه می رسد .
روزی شخصی از او پرسید : این دیگر چه شعرهایی است ؟
نصیری پور جواب داد: این ها شعرِ خانواده است ، درست مانندِ نوشابه خانواده!
😊
محمد قاضی می گفت :
من و "به آذین" و " یونسی" می خواهیم تشکیل ارکستری با هم بدهیم و در این ارکستر قرار است "به آذین " بزند ، من بخوانم و "یونسی " برقصد!
قاضی از نظر حنجره و به آذین از نظر دست و یونسی از نظر پا آسیب دیده بودند .
😊😔
محمد علی فرزانه ( ادیب و مترجم و محقق آذربایجانی ) زمانی که انتشارات داشت، می گفت : یک روز مامورین امنیتی آمدند و دوره های تاریخ طبری را از کتاب فروشی ما جمع کردند و بردند ، ولی پس از دو ساعت کتاب ها را پس آوردند و گفتند : می بخشید، ما فکر کردیم کتاب های " احسان طبری " است .
😊
حمید مصدق ناراحتی قلبی داشت و دودِ سیگار برایش مضر .
همسرش (لاله خانم ) نوشته ای به سر در زده بود که : "در بیرون از خانه سیگار بکشید "
مهمانان سیگاری هم رعایت می کردند و می رفتند بیرون و پس از کشیدن سیگار دوباره می آمدند داخل .
یک شب حمید مصدق را دیدیم که خودش هم توصیه را رعایت کرده و رفته بیرون دارد سیگار می کشد!
😊
در مجلس شورای ملی سابق روی دیوار بر تابلویی این عبارت نوشته شده بود :
(و شاورهم فی الامر) یعنی در کارها مشورت کنید .
پرویز شاپور می گفت :بعدها آن تابلو را برداشتند و به جایش این تابلو را گذاشتند: ( وشاور هم فی حسب الامر)یعنی در کارها طبق فرموده مشورت کنید.
😊
محمد قاضی به دلیلِ عمل حنجره با دست گاهی صحبت می کرد که خودش اسمش را گذاشته بود " لسانک " درست مانند سمعک و عینک .
روزی می خواست با کسی تماس بگیرد ، شماره را اشتباه گرفت ، خانمی از آن سوی تلفن وقتی صدای قاضی را شنید ، پرسید : آقا شما غازی؟
قاضی گفت : من قاضی هستم ولی نه آن غازی که شما فکر می کنید.
😊
در دانش گاهِ صنعتِ آب و برق مراسمِ بزرگ داشتی برای فروغ فرخزاد گذاشته بودند و ما را هم دعوت کرده بودند .
مجری برنامه به هر کسی که پشت تریبون می رفت می گفت : "استاد"
مرا هم استاد خطاب کرد به او گفتم : خواهش می کنم دیگر صفت "استاد" را به کار نبر.
بعد نوبت نمایش نامه نویسِ معاصر محمود استاد محمد شد . مجری برنامه وقتی می خواست اورا صدا بزند گفت : از آقای محمد خواهش می کنم تشریف بیاورند پشت تریبون !
عمران صلاحی می گوید:
یک شب با عظیم خلیلی برای دیدن شاملو به منزلش رفتیم .
عظیم هی به شاملو می گفت " استاد "
شاملو گفت : به من استاد نگو ، اگر نمی توانی بگویی احمد ، بگو شاملو جان .
عظیم خلیلی گفت : چشم " استاد "
😊
بیژن جلالی می گفت : از وقتی که به من گفته اند " استاد " به ضرر گل ها و گربه ها تمام شده است .
چون هم گل ها تشنه مانده اند و هم گربه ها گرسنه ، زیرا با خودم می گویم : استاد که نباید به گل ها آب و به گربه ها غذا بدهد!
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.
🔸انبر دست
با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟
شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!
🔸مقدمه
احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.
🔸اشتباه
در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به
او فحش می دادند!
🔸شعر و داستان
از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟
گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!
🔸ساختار
شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.
🔸فهم شعر
دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!
🔸استاد
مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.
🔸ایدز
در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟
شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!
🔸بیماری
خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!
🔸جا
یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.
همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.
قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:
بهر ..شیدن ز جا برخاستم
آمدم دیدم به جایم ..یده اند!
🔸کجا؟
یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟
گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.
استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟
🔸خودم هستم
یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!
خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.
نصرت گفت: خودم هستم!
🔸در
شاعری در انجمنی شعری خواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محکم ببندید.»
آن شاعر گفت: «خیر، در باز باشد که باز هم مردم بیایند.»
فرات گفت: «نخیر آقا، باید در را محکم بست، تا این ها هم که هستند، فرار نکنند.»
🔸حالگیری
لطیف پدرام شاعر نوپرداز افغانی که کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان هم شده بود، زمانی که در ایران بود، یک شب به خانه ما تلفن زد و گفت: «زنگزدم حالتان را بگیرم!» (حال گرفتن در زبان افغانیها یعنی احوال پرسی.)
🔸حیف
خسرو شاهانی به یکی میگفت: «این صلاحی خیلی آدم خوبی است، ولی حیف که شعر نو میگوید!»
🔸ویرایش
یکی از همکاران ما خانمی است که ویراستاری میکند. اخیراً این خانم دماغش را عمل کرده است. همکاران به شوخی میگویند: «این دفعه دماغ خودش را ویراستاری کرده!»
🔸شمس و مولوی و حافظ
«شمس لنگرودی» و «حافظ موسوی» و «شهاب مقربین» نشر «آهنگ دیگر» را میچرخاندند. روزی شخصی به دفتر انتشارات تلفن میزند و این مکالمه صورت میگیرد:
- آقای حافظ ؟!
- بفرمایید، من شمس هستم.
- من با آقای حافظ کار داشتم.
- حافظ رفته پیش مولوی
طرف فکر کرده سر کارش گذاشتن، در حالی که شمس لنگرودی درست گفته بود: حافظ موسوی رفته بود پیش دوستش علیشاه مولوی!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
🔸شعر و داستان
از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟
گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!
🔸ساختار
شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.
🔸فهم شعر
دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!
🔸استاد
مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.
🔸ایدز
در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟
شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!
🔸بیماری
خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!
🔸جا
یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.
همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.
قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:
بهر ..شیدن ز جا برخاستم
آمدم دیدم به جایم ..یده اند!
🔸کجا؟
یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟
گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.
استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟
🔸خودم هستم
یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!
خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.
نصرت گفت: خودم هستم!
🔸در
شاعری در انجمنی شعری خواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محکم ببندید.»
آن شاعر گفت: «خیر، در باز باشد که باز هم مردم بیایند.»
فرات گفت: «نخیر آقا، باید در را محکم بست، تا این ها هم که هستند، فرار نکنند.»
🔸حالگیری
لطیف پدرام شاعر نوپرداز افغانی که کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان هم شده بود، زمانی که در ایران بود، یک شب به خانه ما تلفن زد و گفت: «زنگزدم حالتان را بگیرم!» (حال گرفتن در زبان افغانیها یعنی احوال پرسی.)
🔸حیف
خسرو شاهانی به یکی میگفت: «این صلاحی خیلی آدم خوبی است، ولی حیف که شعر نو میگوید!»
🔸ویرایش
یکی از همکاران ما خانمی است که ویراستاری میکند. اخیراً این خانم دماغش را عمل کرده است. همکاران به شوخی میگویند: «این دفعه دماغ خودش را ویراستاری کرده!»
🔸شمس و مولوی و حافظ
«شمس لنگرودی» و «حافظ موسوی» و «شهاب مقربین» نشر «آهنگ دیگر» را میچرخاندند. روزی شخصی به دفتر انتشارات تلفن میزند و این مکالمه صورت میگیرد:
- آقای حافظ ؟!
- بفرمایید، من شمس هستم.
- من با آقای حافظ کار داشتم.
- حافظ رفته پیش مولوی
طرف فکر کرده سر کارش گذاشتن، در حالی که شمس لنگرودی درست گفته بود: حافظ موسوی رفته بود پیش دوستش علیشاه مولوی!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"جمعه بازار "
نهنگ تنها
تنهاترین نهنگ دنیا عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک نهنگ داد! قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهاییاش را کشف کردند!
نهنگ پنجاه و دو هرتزی، نامیست که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود... . این نهنگ که به خاطر فرکانس صدایش پنجاه و دو هرتزى نیز نامیده میشود، تنهاترین نهنگ دنیا خوانده شده است که هیچ پاسخی برای نغمههای عاشقانهاش دریافت نمیکند!
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
گروه iday(یک گروه موسیقی روسی) با الهام از زندگی این نهنگ یک قطعه ساختهاست که از صدای ضبط شده همین نهنگ تنها هم در این قطعه استفاده شده.
صدای پس زمینه آهنگ آوای تنهاترین نهنگ دنیاست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نهنگ تنها
تنهاترین نهنگ دنیا عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک نهنگ داد! قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهاییاش را کشف کردند!
نهنگ پنجاه و دو هرتزی، نامیست که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود... . این نهنگ که به خاطر فرکانس صدایش پنجاه و دو هرتزى نیز نامیده میشود، تنهاترین نهنگ دنیا خوانده شده است که هیچ پاسخی برای نغمههای عاشقانهاش دریافت نمیکند!
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
گروه iday(یک گروه موسیقی روسی) با الهام از زندگی این نهنگ یک قطعه ساختهاست که از صدای ضبط شده همین نهنگ تنها هم در این قطعه استفاده شده.
صدای پس زمینه آهنگ آوای تنهاترین نهنگ دنیاست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅بیلدیریش
سایین گروپداشلار
شنبه 97/07/14 گئجه ادبیات سئونلر گروپوندا ساعات : 21/30 دا مجازی انجمن سسلی شعیر گئجه سی اولاجاق عزیز گروپداشلاریمیزی سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک.
سایین گروپداشلار
شنبه 97/07/14 گئجه ادبیات سئونلر گروپوندا ساعات : 21/30 دا مجازی انجمن سسلی شعیر گئجه سی اولاجاق عزیز گروپداشلاریمیزی سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک.
دوکتور ارشد نظری تبریک لر اوغورلار.
اوستاد ارشد نطرینین چکمه لی هاوا عنوانیندا شعر توپلوسو ایشیق اوزو گوردو امینیق بو اثرآذربایجان ادبیاتنین زرین لوحه لریندن بیریدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوستاد ارشد نطرینین چکمه لی هاوا عنوانیندا شعر توپلوسو ایشیق اوزو گوردو امینیق بو اثرآذربایجان ادبیاتنین زرین لوحه لریندن بیریدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"کنعان حاجی "
دونيانین هر يئرینده
عینی دیلده آغلايیر اوشاقلار،
عینی دیلده چاغلايیر سولار،
اوشاقلارین حیرتی اؤنونده
سوسماغی اؤيرهنیر بؤيوکلر،
عینی دیلده سوسور درین قويولار،
صبح تئزدن سوپورگهچیلر
گئجهنین سیرری ايله دولموش سکوتو
اوتوک سوپورگهلرین خیشیلتیسی ايلا
پوزماغا جان آتیرلار،
سکوت هئچ واخت پوزولمور، هئچ واخت،
سس فانیدی، سکوت باقی.
هر سکوتون بطنینده
بیر سیرر بسلهنیر،
دنيانین هر يئرینده
عینی دیلده دانیشیر
سیرری قورويان سکوت.
دنيانین هر يئرینده
عینی دیلده دانیشیر الله!..
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دونيانین هر يئرینده
عینی دیلده آغلايیر اوشاقلار،
عینی دیلده چاغلايیر سولار،
اوشاقلارین حیرتی اؤنونده
سوسماغی اؤيرهنیر بؤيوکلر،
عینی دیلده سوسور درین قويولار،
صبح تئزدن سوپورگهچیلر
گئجهنین سیرری ايله دولموش سکوتو
اوتوک سوپورگهلرین خیشیلتیسی ايلا
پوزماغا جان آتیرلار،
سکوت هئچ واخت پوزولمور، هئچ واخت،
سس فانیدی، سکوت باقی.
هر سکوتون بطنینده
بیر سیرر بسلهنیر،
دنيانین هر يئرینده
عینی دیلده دانیشیر
سیرری قورويان سکوت.
دنيانین هر يئرینده
عینی دیلده دانیشیر الله!..
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"آراز آصف"
آه! وطن هاردان باشلاییر؟
دوغولدوغوم تورپاق بللی دئییل
ایلک اؤنجه هاردان تاپدیغیم
مملکت¬ دئییلن ایتیک¬ده اؤیله.
بئلیندن دوغولدوغوم، تانری بللی.
آنلامازجاسینا بوینوما آلدیغیم یوک
و بیرده یول بویو پئشمانليغيم، دوپ دورو!
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
هانسی کیشی¬نین یوردو کور قالماسین دئیه
یاندیریلدی بو بوز بویات اوجاق؟
و دیلیمیزه باغلاندی سرحدلرین اوجو
هاردا بایراق بویوندورغونا باغلاندی بوینوموز
بیرده یول بویو اوزومه توپوردو هامی
شیطان بئله.
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
میندار قاپی¬لارین یولچوسو ایمیشیق بیز
و جیندیر اؤزگه مملکت¬له هم یئرلی.
اووجوموزدا یاندی سو
اوندا کی دیلیمیزدن قاچدی تورپاق
و اونودولدو یئر آدامی اولدوغوموز.
آجی بادام اولدوغوموز.
و یول بویو یورغون¬جاسینا یخیلدیم تورپاغا
وطن دادی گؤرمه¬دیم.
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آه! وطن هاردان باشلاییر؟
دوغولدوغوم تورپاق بللی دئییل
ایلک اؤنجه هاردان تاپدیغیم
مملکت¬ دئییلن ایتیک¬ده اؤیله.
بئلیندن دوغولدوغوم، تانری بللی.
آنلامازجاسینا بوینوما آلدیغیم یوک
و بیرده یول بویو پئشمانليغيم، دوپ دورو!
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
هانسی کیشی¬نین یوردو کور قالماسین دئیه
یاندیریلدی بو بوز بویات اوجاق؟
و دیلیمیزه باغلاندی سرحدلرین اوجو
هاردا بایراق بویوندورغونا باغلاندی بوینوموز
بیرده یول بویو اوزومه توپوردو هامی
شیطان بئله.
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
میندار قاپی¬لارین یولچوسو ایمیشیق بیز
و جیندیر اؤزگه مملکت¬له هم یئرلی.
اووجوموزدا یاندی سو
اوندا کی دیلیمیزدن قاچدی تورپاق
و اونودولدو یئر آدامی اولدوغوموز.
آجی بادام اولدوغوموز.
و یول بویو یورغون¬جاسینا یخیلدیم تورپاغا
وطن دادی گؤرمه¬دیم.
وطن هاردان باشلاییر، هاردان؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"نزار قبانی "
معشوق جهان !بیروت!
چه کسی النگوهای تو را فروخت
انگشترهای جادویی ات را مصادره کرد؟
و گیسوان طلایی تو را برید ؟
چه کسی خاموش کرد
درخششی را که در سبز چشمانت خانه داشت ؟ چه کسی چهره ات را با چاقو خراشید
و بر لبان زیبایت اسید پاشید؟
چه کسی دریا را مسموم کرد ؟
و نفرت در سواحلت گسترد؟
.....بیروت ! معشوقه جهان!
از میان خرابه ها برخیز
چون درخت بادامی که در بهار شکوفه زند
برخبز از میان اندوهت
انقلاب ،زاده ی تراژدی است
افتخار جنگل ها و رودخانه ها برخیز
به احترام انسان برخیز
ما گناهکاریم بیروت
و از تو پوزش می خواهیم....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
معشوق جهان !بیروت!
چه کسی النگوهای تو را فروخت
انگشترهای جادویی ات را مصادره کرد؟
و گیسوان طلایی تو را برید ؟
چه کسی خاموش کرد
درخششی را که در سبز چشمانت خانه داشت ؟ چه کسی چهره ات را با چاقو خراشید
و بر لبان زیبایت اسید پاشید؟
چه کسی دریا را مسموم کرد ؟
و نفرت در سواحلت گسترد؟
.....بیروت ! معشوقه جهان!
از میان خرابه ها برخیز
چون درخت بادامی که در بهار شکوفه زند
برخبز از میان اندوهت
انقلاب ،زاده ی تراژدی است
افتخار جنگل ها و رودخانه ها برخیز
به احترام انسان برخیز
ما گناهکاریم بیروت
و از تو پوزش می خواهیم....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"آیسو_مختاری"
... و گؤزلرین آراسی کؤرپو یوخ دووار چکیلیر
و سندن اؤنجه یئرین کؤنلومه هامار چکیلیر
یابانجی غوربتیمه، مین وطن دادین وئره نه
اووج - اووج وطنی بیر اوره ک کنار چکیلیر
ایچیمده مین چاووشون هایقیریشلی اؤتمه سی سن
غزلپارام!! گولوشون داغلاریمدا جار چکیلیر
یاریب دا داغلاری گل اوتراق ائت باییم ! بایاتیم!
بو قیش ، یئرین اوره ییمده ازار _ ازار چکیلیر
قانادلاریم یاشیل اورمان سیزیلداییر هر آن
پاییز قونوب ایچیمه؛ مین فصیل بهار چکیلیر
غزل -غزل قیلینیر قیبله - قیبله هر نامازیم
بو دان اذان یئرینه اه قاطار - قاطار چکیلیر
پاییز - پاییز تالانیر اللریمده عشق اوشویور
و باغریما یارادان بیر پاییزلی نار چکیلیر
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
... و گؤزلرین آراسی کؤرپو یوخ دووار چکیلیر
و سندن اؤنجه یئرین کؤنلومه هامار چکیلیر
یابانجی غوربتیمه، مین وطن دادین وئره نه
اووج - اووج وطنی بیر اوره ک کنار چکیلیر
ایچیمده مین چاووشون هایقیریشلی اؤتمه سی سن
غزلپارام!! گولوشون داغلاریمدا جار چکیلیر
یاریب دا داغلاری گل اوتراق ائت باییم ! بایاتیم!
بو قیش ، یئرین اوره ییمده ازار _ ازار چکیلیر
قانادلاریم یاشیل اورمان سیزیلداییر هر آن
پاییز قونوب ایچیمه؛ مین فصیل بهار چکیلیر
غزل -غزل قیلینیر قیبله - قیبله هر نامازیم
بو دان اذان یئرینه اه قاطار - قاطار چکیلیر
پاییز - پاییز تالانیر اللریمده عشق اوشویور
و باغریما یارادان بیر پاییزلی نار چکیلیر
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"رامیز روشن "
من اؤلنده آغلاماغا
بوتون دوستلار ساغ اولا کاش
گؤزلریمی باغلاماغا
نئچه جوت بارماق اولا کاش
بوینونو بوکوب قاپیدا
بیر قیز گؤزیاشی آخیدا
اوچ بالام شیرین یوخودا
قادینیم اویاق اولا کاش
گوج تاپماسام ائو تیکمهیه
قاپیدا آغاج اکمهیه
کفن یوخ، منی بوکمه یه
بیر یاشیل یارپاق اولا کاش
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
من اؤلنده آغلاماغا
بوتون دوستلار ساغ اولا کاش
گؤزلریمی باغلاماغا
نئچه جوت بارماق اولا کاش
بوینونو بوکوب قاپیدا
بیر قیز گؤزیاشی آخیدا
اوچ بالام شیرین یوخودا
قادینیم اویاق اولا کاش
گوج تاپماسام ائو تیکمهیه
قاپیدا آغاج اکمهیه
کفن یوخ، منی بوکمه یه
بیر یاشیل یارپاق اولا کاش
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"کنعان حاجی"
پايیزا تسلیم اولماق
پايیزدیر، تکلهنیب دنیز،
دالغا-دالغا غضبینی چیرپیر ساحله،
هارايینا يئتیشن يوخ،
رنگی قارالیب حیرصیندن...
دنیز اؤز کیمسهسیزلیینه آغی دئيیر ائله بیل...
اولدوزلارین يارپاق تؤکومو باشلايیب،
آداملار دنیزی آتیب
پايیزا کؤچوب،
من پايیزا تسلیم اولماق ایستمیرم...
هله اللریم ساچلارینین عطرینی اونوتمايیب،
هله آغ گون سئوداسیندا قارالیرام
بو سويوق گونشین آلتدا،
هله گؤزلرین کیبریت چکمهيیب قورخولارینا،
گونش کؤلگهيه چئوریلیر،
کؤلگه اؤلچور سنسیزلیین بويونو،
من پايیزا تسلیم اولماق ایستمیرم...
باخ، بئلهجه، شر قاریشدی،
آخشام دوشدو دنیزه،
بیر ده باخدیم،
پايیزین سويوق نفهسی کورهییمی اوشودور....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
پايیزا تسلیم اولماق
پايیزدیر، تکلهنیب دنیز،
دالغا-دالغا غضبینی چیرپیر ساحله،
هارايینا يئتیشن يوخ،
رنگی قارالیب حیرصیندن...
دنیز اؤز کیمسهسیزلیینه آغی دئيیر ائله بیل...
اولدوزلارین يارپاق تؤکومو باشلايیب،
آداملار دنیزی آتیب
پايیزا کؤچوب،
من پايیزا تسلیم اولماق ایستمیرم...
هله اللریم ساچلارینین عطرینی اونوتمايیب،
هله آغ گون سئوداسیندا قارالیرام
بو سويوق گونشین آلتدا،
هله گؤزلرین کیبریت چکمهيیب قورخولارینا،
گونش کؤلگهيه چئوریلیر،
کؤلگه اؤلچور سنسیزلیین بويونو،
من پايیزا تسلیم اولماق ایستمیرم...
باخ، بئلهجه، شر قاریشدی،
آخشام دوشدو دنیزه،
بیر ده باخدیم،
پايیزین سويوق نفهسی کورهییمی اوشودور....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.