تفکر و شعر (۸) : محمد فضولی، یا من بسط الارض و اجری الافلاک / ابراهیم رفرف
محمد فضولي (تولد: کربلا ۸۶۸- ۸۵۸، وفات: کربلا يا بغداد ۹۳۴) شاعر پرآوازه آذربايجاني، صاحب منزلتي استثنائي در شعر کلاسيک ترکي آذربايجاني و همچنين شعر فارسي و عربي است. در مورد تحصيلات او اطلاعات بسيار کمي در دست داريم، اما از آثار او به سهولت دريافته ميشود که تسلط همه جانبهاي بر علوم زمانه خود و عرفان داشته و زبانهان ترکي، فارسي و عربي را در حد اکمل ميدانسته است. شعر او آميزهاي از عاليترين استعارات ادبي با تفکر عارفانه است و شعراي پيش از زمانه خود را به خوبي دريافته بوده است و بر اکثريت شعراي بعد از خود نيز تأثيري قطعي داشته است. سرتاسر آثار او را مالامال از نوعي عشق آسماني ميبينيم که بي هيچ ايهامي از عشقهاي زميني قابل تفکيک است. حتي جائيکه ميگويد: «خوْشدور ارمک اوْل بدن وصلينه پيراهن کيمي، گه ال اؤپمک آستين تک، گه آياق دامن کيمي» (چه خوش است وصال آن بدن به مانند پيراهني، که گاهي همچون آستين دستت را ببوسم، و گاهي همچون دامن پايت را) باز هم با نوعي عشق افلاطوني سر و کار داريم.
تسلط بي بديل او بر امکانات زبانهاي متعدد، منشأ استعداد غريب او در بيانهاي عاطفي است، که نمونه کامل و حيرت انگيز آن را در قصيده ترکي موسوم به «سو قصيدهسي» (قصيده آب) ميتوان شاهد بود که در مدح رسول اکرم است. فضولي بي هيچ تعصبي، آميزهاي غني از زبانهاي ترکي، فارسي و عربي را به کار ميگيرد و اجازه نميدهد که سره نويسي بر غناي فلسفي غلبه کند. گفتني است که او عاشق خاندان علي (ع) بود و فاجعه کربلا در آثار او انعکاس خاصي دارد.
يا من علت بتربته رتبة النجف،
تو در شاهواري و خاک نجف صدف.
(اي آن که رتبه نجف با تربت تو فزوني گرفت، تو در شاهواري و خاک نجف صدف).
در باره شخصيت و آثار او تا کنون صدها کتاب و مقاله و رساله دکترا نوشته شده و سال ۱۹۹۶ به منظور تجليل از شخصيت اين اديب و فيلسوف برجسته، از طرف يونسکو سال فضولي اعلام شده است.
گفتيم که بخش مهمي از قدرت بيان فضولي مرهون تسلط عميق او بر سه زبان ادبي آن روزگار، يعني ترکي، فارسي و عربي است. نسل شاعران سه زبانه جايگاه ويژهاي در ادبيات دوره اسلامي دارد و شعرائي که بر اين سه زبان تسلط کافي نداشتهاند، اکثرا از نعمت تفکر عمقي نيز، که از ملزومات بنيادين شعر غنائي است، محروم بودهاند. از طريق تحليل شعري ميتوان به راحتي ثابت کرد که حافظ نيز از سردمداران نسل شاعران سهزبانه بوده است، چنانکه گفته است: «يکي است ترکي و تازي در اين معامله حافظ، حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو داني». چنين مينمايد که در آن دوره و همه دورههاي اسلامي، تعيين تکليف با زبان عربي نقطه عطفي در مسير رشد و تکامل فکري هر شاعر و متفکري بوده است و هيچ متفکري نميتوانسته است بدون تعيين تکليف با اين مسأله جايگاه واقعي خود را در پروسه تکوين فرهنگي جامعه پيدا کند. در محافلي که جهان را به اهورائي و اهريمني تقسيم ميکنند و طبيعتا زبان عربي را نيز به حوزه اهريمني منسوب مينمايند، هضم اين نکته بسيار مشکل است، ولي بي هيچ تعارفي بايد اعلان داشت که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک روشنفکر اسلامي همانا در حکم «غبن فاحش» است. من در محفلي از اين نکته سخن ميگفتم و تأکيد ميکردم که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک اديب نوعي «غبن فاحش» است و بلافاصله يکي از حاضرين که وکيل حقوقي بود، افزود: «بل افحش»! يادآوري کنم که در متون حقوقي اکثرا عبارتي به کار ميرود بدين مضمون: «اسقاط کافه خيارات از جمله خيار غبن ولو فاحش بل افحش»! و منظور آن است که طرفين قرارداد حق قسخ قرارداد را به سبب مغبونيت از خود ساقط مينمايند، اعم از مغبونيتي عادي، مغبونيتي فاحش و يا بدتر از آن. اما متأسفانه کم نيستند روشنفکر نماياني که حضور زبان عربي در زبانهاي فارسي و ترکي را نوعي «بدبختي و فلاکت» محسوب ميکنند، در حالي که در هيچ گونه فعاليت علمي و فرهنگي از آن بينياز نيستند. اما ابنسيناها، خوارزميها و فضوليها اين مسآله را براي خود جسورانه حل کردند و افقهاي علم و فرهنگ را پيش روي خود گشودند. در همين مقطع، مايلم رباعي زيبائي را که به زبان عربي در تجليل خالق يکتا سروده است، به عنوان عاليترين نشانه لحن زيبا و لوندي شاعرانه او به خوانندگان عرضه نمايم:
يا من بَسَطَ الارضَ و اجري الافلاک،
ادراکُ کمالِهِ کمالُ الادراک،
في الارض و في السماء لا ربَّ سواک،
ما نعبدُ، يا واحدُ، الا اياک.
(اي آن که زمين را گستراندي و افلاک را به حرکت درآوردي،
اي آن که ادراک کمال او نشانه کمال ادراک است،
در زمين و آسمان خدائي جز تو نيست،
غير از تو، اي يگانه، بر هيچ کس عبارت نميکنيم.)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
محمد فضولي (تولد: کربلا ۸۶۸- ۸۵۸، وفات: کربلا يا بغداد ۹۳۴) شاعر پرآوازه آذربايجاني، صاحب منزلتي استثنائي در شعر کلاسيک ترکي آذربايجاني و همچنين شعر فارسي و عربي است. در مورد تحصيلات او اطلاعات بسيار کمي در دست داريم، اما از آثار او به سهولت دريافته ميشود که تسلط همه جانبهاي بر علوم زمانه خود و عرفان داشته و زبانهان ترکي، فارسي و عربي را در حد اکمل ميدانسته است. شعر او آميزهاي از عاليترين استعارات ادبي با تفکر عارفانه است و شعراي پيش از زمانه خود را به خوبي دريافته بوده است و بر اکثريت شعراي بعد از خود نيز تأثيري قطعي داشته است. سرتاسر آثار او را مالامال از نوعي عشق آسماني ميبينيم که بي هيچ ايهامي از عشقهاي زميني قابل تفکيک است. حتي جائيکه ميگويد: «خوْشدور ارمک اوْل بدن وصلينه پيراهن کيمي، گه ال اؤپمک آستين تک، گه آياق دامن کيمي» (چه خوش است وصال آن بدن به مانند پيراهني، که گاهي همچون آستين دستت را ببوسم، و گاهي همچون دامن پايت را) باز هم با نوعي عشق افلاطوني سر و کار داريم.
تسلط بي بديل او بر امکانات زبانهاي متعدد، منشأ استعداد غريب او در بيانهاي عاطفي است، که نمونه کامل و حيرت انگيز آن را در قصيده ترکي موسوم به «سو قصيدهسي» (قصيده آب) ميتوان شاهد بود که در مدح رسول اکرم است. فضولي بي هيچ تعصبي، آميزهاي غني از زبانهاي ترکي، فارسي و عربي را به کار ميگيرد و اجازه نميدهد که سره نويسي بر غناي فلسفي غلبه کند. گفتني است که او عاشق خاندان علي (ع) بود و فاجعه کربلا در آثار او انعکاس خاصي دارد.
يا من علت بتربته رتبة النجف،
تو در شاهواري و خاک نجف صدف.
(اي آن که رتبه نجف با تربت تو فزوني گرفت، تو در شاهواري و خاک نجف صدف).
در باره شخصيت و آثار او تا کنون صدها کتاب و مقاله و رساله دکترا نوشته شده و سال ۱۹۹۶ به منظور تجليل از شخصيت اين اديب و فيلسوف برجسته، از طرف يونسکو سال فضولي اعلام شده است.
گفتيم که بخش مهمي از قدرت بيان فضولي مرهون تسلط عميق او بر سه زبان ادبي آن روزگار، يعني ترکي، فارسي و عربي است. نسل شاعران سه زبانه جايگاه ويژهاي در ادبيات دوره اسلامي دارد و شعرائي که بر اين سه زبان تسلط کافي نداشتهاند، اکثرا از نعمت تفکر عمقي نيز، که از ملزومات بنيادين شعر غنائي است، محروم بودهاند. از طريق تحليل شعري ميتوان به راحتي ثابت کرد که حافظ نيز از سردمداران نسل شاعران سهزبانه بوده است، چنانکه گفته است: «يکي است ترکي و تازي در اين معامله حافظ، حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو داني». چنين مينمايد که در آن دوره و همه دورههاي اسلامي، تعيين تکليف با زبان عربي نقطه عطفي در مسير رشد و تکامل فکري هر شاعر و متفکري بوده است و هيچ متفکري نميتوانسته است بدون تعيين تکليف با اين مسأله جايگاه واقعي خود را در پروسه تکوين فرهنگي جامعه پيدا کند. در محافلي که جهان را به اهورائي و اهريمني تقسيم ميکنند و طبيعتا زبان عربي را نيز به حوزه اهريمني منسوب مينمايند، هضم اين نکته بسيار مشکل است، ولي بي هيچ تعارفي بايد اعلان داشت که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک روشنفکر اسلامي همانا در حکم «غبن فاحش» است. من در محفلي از اين نکته سخن ميگفتم و تأکيد ميکردم که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک اديب نوعي «غبن فاحش» است و بلافاصله يکي از حاضرين که وکيل حقوقي بود، افزود: «بل افحش»! يادآوري کنم که در متون حقوقي اکثرا عبارتي به کار ميرود بدين مضمون: «اسقاط کافه خيارات از جمله خيار غبن ولو فاحش بل افحش»! و منظور آن است که طرفين قرارداد حق قسخ قرارداد را به سبب مغبونيت از خود ساقط مينمايند، اعم از مغبونيتي عادي، مغبونيتي فاحش و يا بدتر از آن. اما متأسفانه کم نيستند روشنفکر نماياني که حضور زبان عربي در زبانهاي فارسي و ترکي را نوعي «بدبختي و فلاکت» محسوب ميکنند، در حالي که در هيچ گونه فعاليت علمي و فرهنگي از آن بينياز نيستند. اما ابنسيناها، خوارزميها و فضوليها اين مسآله را براي خود جسورانه حل کردند و افقهاي علم و فرهنگ را پيش روي خود گشودند. در همين مقطع، مايلم رباعي زيبائي را که به زبان عربي در تجليل خالق يکتا سروده است، به عنوان عاليترين نشانه لحن زيبا و لوندي شاعرانه او به خوانندگان عرضه نمايم:
يا من بَسَطَ الارضَ و اجري الافلاک،
ادراکُ کمالِهِ کمالُ الادراک،
في الارض و في السماء لا ربَّ سواک،
ما نعبدُ، يا واحدُ، الا اياک.
(اي آن که زمين را گستراندي و افلاک را به حرکت درآوردي،
اي آن که ادراک کمال او نشانه کمال ادراک است،
در زمين و آسمان خدائي جز تو نيست،
غير از تو، اي يگانه، بر هيچ کس عبارت نميکنيم.)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
همانطور که گفتيم، عشق مضمون اصلي اشعار فضولي است، اما ماهيت و نوع اين عشق نياز به تعمق دارد. همين قدر بايد دانست که درک او از عشق، عشق توأم با جفا است، نه عشق ناب و راحت طلبانه.
عشق ايميش هر نه وار عالمده، علم بير قيل و قال ايميش آنجاق.
(هر آنچه در عالم هست، عشق است و علم چيزي بيش از قيل و قال نيست).
با آن که ما در مقالات قبلي خود رابطه عقل و ايمان را به شکل ديگرگونهاي تعريف کردهايم و مستدل داشتهايم که راه ايمان بايد پيشاپيش توسط عقل هموار شده باشد، اما حکم فضولي را که يکي از خطوط بنيادين تفکر متصوفين است، مبني بر اين که «عقل قيل و قالي بيش نيست و هر آنچه هست، همانا عشق است»، ما را به وادي تفکر فراميخواند، زيرا او خود با علوم عقلي مأنوس و بلکه در آنها ماهر بود و اثري مانند «مطلع الإعتقاد» دارد که حاوي بحثهاي فلسفي است و نشان ميدهد که او آثار حکماي يونان را خوانده بوده است. لذا تکوين شخصيت او بيترديد ارتباط تنگاتنگي با تعامل عقل و ايمان داشت.
همانطور که گفتيم، در باره شخصيت و آثار او صدها اثر و رساله نوشته شده است و منابع متنوعي براي مطالعه در احوال و آثار فضولي موجود است، از اين رو در اين مقاله از روش شرح حال نويسي اندکي فاصله ميگيريم و ميکوشيم تصويري از ديدگاههاي فلسفي فضولي در تعامل با شرائط زمانه را ارائه دهيم.
نخستين نکته قابل تعمق، عدم حضور عامدانه فضولي در محفلهاي فرهنگي و محيطهاي آموزشي کشورمان، حتي به عنوان يک شاعر برجسته فارسي سرا، يا يک متصوف برجسته در دوره پهلوي است. تا قبل از فراپاشي اتحاد شوروي، فضولي در محافل ادبي کشورمان به دليل مرموزي تقريبا ناشناخته بود. عليرغم آن که آثار فارسي اين شاعر برجسته از بسياري از شعراي همعصر يا اعصار قبلي و بعدي غنيتر است، به نظر ميرسد که دستگاههاي فرهنگي دوره پهلوي به صورت کاملا هوشيارانهاي موقعيت اين شاعر پرآوازه را شناسائي کرده و به علت وزنه خاص اين شاعر در شعر ترکي، که دست کمي از جايگاه حافظ در شعر فارسي و شکسپير در شعر انگليسي ندارد، يک توطئه سکوت سنجيده را براي مدتي در حدود شش دهه به اجرا گذاشته بودند، تا جائي که حتي نخستين چاپ ديوان فارسي فضولي نيز در ترکيه صورت گرفت که يک رساله توام با تحليل انتقادي به قلم خانم حسيبه مازي اوغلو بود (حسيبه مازلي اوغلو، ديوان فارسي محمد فضولي، آنکارا ۱۹۶۲). من تا حدود ۲۰ سال پيش هيچ يک از اساتيد ادبيات فارسي را سراغ نداشتم که نام فضولي را شنيده باشد و بعد از کوشش زياد، تنها با يک نفر از اساتيد ادبيات فارسي آشنا شدم که در اين باره مطلع بود و او هم کسي جز دکتر محمدرضا شفيعي کدکني نبود. در آذربايجان هم، عليرغم اين که تقريبا هر کس با نام «مايکل جکسون» به خوبي آشنا بود، لفظ «محمد فضولي» لفظي کاملا نامأنوس مينمود و تنها تعدادي از روشنفکران با آن مأنوس بودند. محمد فتحي، ناشر ديوان ترکي فضولي (ديوان ترکي فضولي، تصحيح و تدوين ميرصالح حسيني، انتشارات فتحي، تهران ۱۳۷۱) در مقدمه اثر مينويسد: «با وجود آن که مدتهاست با چاپ و انتشار کتاب سر و کار دارم، و عمري در اين راه صرف کردهام، با تأسف بايد اقرار کنم نه تنها فضولي را نميشناختم، بلکه اصلا اسمي نيز از او نشنيده بودم».
سعيد نفيسي به منظور دسترسي به نسخههاي خطي باکو و جمع آوري اطلاعات براي اثر تحقيقي خود موسوم به «بابک خرمدين» به باکو سفر کرد. وحيد دستگردي نيز براي تحقيق پيرامون آثار نظامي گنجوي دست به چنين سفري زد. ملک الشعراء بهار نيز در سال ۱۳۶۴ سفري فرهنگي به باکو داشت. محققين و ادباي ديگري نيز کم و بيش با محيطهاي فرهنگي باکو در دوره شوروي در تماس بودند. تمامي اين رجال فرهنگي در محيط فرهنگي باکو حضور مييافتند و با پديده فضولي و اهميت او در محيط فرهنگي آن ديار آشنا ميشدند، اما همگي نه تنها از درک منزلت فضولي به عنوان شاعري ترکيسرا سر باز ميزدند، بلکه از شناسائي او به عنوان يک شاعر تواناي فارسيسرا نيز به خاطر مصلحت چشم پوشي کردند و در واقع عطاي او را به لقايش بخشيدند. در مقاله ارزشمندي به قلم دوست دانشمند من دکتر آيواز طاها تحت عنوان جستاري دربارهي غيبت محمد فضولي از ادبيات معاصر آذربايجان نيز ميخوانيم که اين توطئه سکوت دقيقا به علت جايگاه ويژه فضولي در شعر ترکي بوده است که دستگاه حکومتي پهلوي به نحوي سنجيده و مرموز آن را به اجرا ميگذاشت.
مجسمه فضولي در يکي از ميادين شهر باکو
فضولي نه تنها خود شاعري برجسته بود، بلکه سردسته کارواني از شعراي به نام بود که در سدههاي بعدي راه ادبي او را پي گرفتند و کاخ پرشکوهي را پي نهادند. اما اين سکوت ادبي، چنانکه اشاره رفت، پروسهايست که با شروع دوره پهلوي و تسلط فرهنگ تک بعدي بر کشورمان مسيري کاملا موازي را طي کرده بود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
عشق ايميش هر نه وار عالمده، علم بير قيل و قال ايميش آنجاق.
(هر آنچه در عالم هست، عشق است و علم چيزي بيش از قيل و قال نيست).
با آن که ما در مقالات قبلي خود رابطه عقل و ايمان را به شکل ديگرگونهاي تعريف کردهايم و مستدل داشتهايم که راه ايمان بايد پيشاپيش توسط عقل هموار شده باشد، اما حکم فضولي را که يکي از خطوط بنيادين تفکر متصوفين است، مبني بر اين که «عقل قيل و قالي بيش نيست و هر آنچه هست، همانا عشق است»، ما را به وادي تفکر فراميخواند، زيرا او خود با علوم عقلي مأنوس و بلکه در آنها ماهر بود و اثري مانند «مطلع الإعتقاد» دارد که حاوي بحثهاي فلسفي است و نشان ميدهد که او آثار حکماي يونان را خوانده بوده است. لذا تکوين شخصيت او بيترديد ارتباط تنگاتنگي با تعامل عقل و ايمان داشت.
همانطور که گفتيم، در باره شخصيت و آثار او صدها اثر و رساله نوشته شده است و منابع متنوعي براي مطالعه در احوال و آثار فضولي موجود است، از اين رو در اين مقاله از روش شرح حال نويسي اندکي فاصله ميگيريم و ميکوشيم تصويري از ديدگاههاي فلسفي فضولي در تعامل با شرائط زمانه را ارائه دهيم.
نخستين نکته قابل تعمق، عدم حضور عامدانه فضولي در محفلهاي فرهنگي و محيطهاي آموزشي کشورمان، حتي به عنوان يک شاعر برجسته فارسي سرا، يا يک متصوف برجسته در دوره پهلوي است. تا قبل از فراپاشي اتحاد شوروي، فضولي در محافل ادبي کشورمان به دليل مرموزي تقريبا ناشناخته بود. عليرغم آن که آثار فارسي اين شاعر برجسته از بسياري از شعراي همعصر يا اعصار قبلي و بعدي غنيتر است، به نظر ميرسد که دستگاههاي فرهنگي دوره پهلوي به صورت کاملا هوشيارانهاي موقعيت اين شاعر پرآوازه را شناسائي کرده و به علت وزنه خاص اين شاعر در شعر ترکي، که دست کمي از جايگاه حافظ در شعر فارسي و شکسپير در شعر انگليسي ندارد، يک توطئه سکوت سنجيده را براي مدتي در حدود شش دهه به اجرا گذاشته بودند، تا جائي که حتي نخستين چاپ ديوان فارسي فضولي نيز در ترکيه صورت گرفت که يک رساله توام با تحليل انتقادي به قلم خانم حسيبه مازي اوغلو بود (حسيبه مازلي اوغلو، ديوان فارسي محمد فضولي، آنکارا ۱۹۶۲). من تا حدود ۲۰ سال پيش هيچ يک از اساتيد ادبيات فارسي را سراغ نداشتم که نام فضولي را شنيده باشد و بعد از کوشش زياد، تنها با يک نفر از اساتيد ادبيات فارسي آشنا شدم که در اين باره مطلع بود و او هم کسي جز دکتر محمدرضا شفيعي کدکني نبود. در آذربايجان هم، عليرغم اين که تقريبا هر کس با نام «مايکل جکسون» به خوبي آشنا بود، لفظ «محمد فضولي» لفظي کاملا نامأنوس مينمود و تنها تعدادي از روشنفکران با آن مأنوس بودند. محمد فتحي، ناشر ديوان ترکي فضولي (ديوان ترکي فضولي، تصحيح و تدوين ميرصالح حسيني، انتشارات فتحي، تهران ۱۳۷۱) در مقدمه اثر مينويسد: «با وجود آن که مدتهاست با چاپ و انتشار کتاب سر و کار دارم، و عمري در اين راه صرف کردهام، با تأسف بايد اقرار کنم نه تنها فضولي را نميشناختم، بلکه اصلا اسمي نيز از او نشنيده بودم».
سعيد نفيسي به منظور دسترسي به نسخههاي خطي باکو و جمع آوري اطلاعات براي اثر تحقيقي خود موسوم به «بابک خرمدين» به باکو سفر کرد. وحيد دستگردي نيز براي تحقيق پيرامون آثار نظامي گنجوي دست به چنين سفري زد. ملک الشعراء بهار نيز در سال ۱۳۶۴ سفري فرهنگي به باکو داشت. محققين و ادباي ديگري نيز کم و بيش با محيطهاي فرهنگي باکو در دوره شوروي در تماس بودند. تمامي اين رجال فرهنگي در محيط فرهنگي باکو حضور مييافتند و با پديده فضولي و اهميت او در محيط فرهنگي آن ديار آشنا ميشدند، اما همگي نه تنها از درک منزلت فضولي به عنوان شاعري ترکيسرا سر باز ميزدند، بلکه از شناسائي او به عنوان يک شاعر تواناي فارسيسرا نيز به خاطر مصلحت چشم پوشي کردند و در واقع عطاي او را به لقايش بخشيدند. در مقاله ارزشمندي به قلم دوست دانشمند من دکتر آيواز طاها تحت عنوان جستاري دربارهي غيبت محمد فضولي از ادبيات معاصر آذربايجان نيز ميخوانيم که اين توطئه سکوت دقيقا به علت جايگاه ويژه فضولي در شعر ترکي بوده است که دستگاه حکومتي پهلوي به نحوي سنجيده و مرموز آن را به اجرا ميگذاشت.
مجسمه فضولي در يکي از ميادين شهر باکو
فضولي نه تنها خود شاعري برجسته بود، بلکه سردسته کارواني از شعراي به نام بود که در سدههاي بعدي راه ادبي او را پي گرفتند و کاخ پرشکوهي را پي نهادند. اما اين سکوت ادبي، چنانکه اشاره رفت، پروسهايست که با شروع دوره پهلوي و تسلط فرهنگ تک بعدي بر کشورمان مسيري کاملا موازي را طي کرده بود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
نشانههائي در دست است که نام فضولي پيش از دوره پهلوي در کشورمان نام کاملا مأنوسي بوده و آثار او در بين مردم ترک زبان آذربايجان عموميت داشته است. در مقالهاي که چندين سال پيش به قلم دکتر حميد نطقي در مجله وارليق به چاپ رسيد، مرحوم دکتر نطقي به خوبي مستدل داشته بود که آثار فضولي پيش از آن که در باکو و ترکيه چاپ شود، چندين بار به صورت چاپ سنگي در تبريز به زيور چاپ آراسته بوده است که اين امر به طرز واضحي حکايتگر نفوذ ادبي فضولي در بين محافل ادبي آذربايجان و توده مردم بوده است. منظومه ليلي و مجنون فضولي مبناي اپرائي به همين نام بود که آهنگساز نامدار آذربايجان عزير حاجي بيگلي در سال ۱۹۰۸ با چيره دستي کامل آن را پديد آورد و اين اثر در همان سال در شهر باکو به اجرا درآمد که نخستين اپراي جهان اسلام لقب گرفته است. هنگامي که بعد از فراپاشي شوروي، نام فضولي در اثر گسترش تماس با محافل ادبي جمهوري آذربايجان بر سر زبانها افتاد، و حتي در سال ۱۳۷۴ کنگره بزرگداشت محمد فضولي برگزار شد، باز هم بسياري از اساتيد ادبيات فارسي اهميت او را منکر شدند و در بهترين صورت، او را شاعري عثماني شناسائي کردند و آثار فارسي او را نيز جزء آثار فارسي درجه دو دوره عثماني به شمار آوردند. اما مطالعه يکي دو غزل فارسي فضولي هر اهل فني را کاملا متقاعد ميکند که مقام و منزلت ادبي او بسيار بالاتر از بسياري از ادباي درجه دو و درجه سهاي است که کتابهاي درسي دوره پهلوي را اشباع کرده بودند.
باز خونبار است مژگانم، نميدانم چرا،
اضطرابي هست در جانم، نميدانم چرا.
عالمي بر حال من حيران و من بر حال خود،
ماندهام حيران که حيرانم، نميدانم چرا.
روزگاري شد که بدحال و پريشانم ولي،
بس که بد حال و پريشانم، نميدانم چرا.
يار ميدانم که ميداند دواي درد من،
ليک ميگويد نميدانم، نميدانم چرا.
ني وصالم ميرهاند از مصيبت، ني فراق،
در همه اوقات گريانم، نميدانم چرا.
نيست کاري کايد از من، هر طرف بي اختيار،
ميدواند چرخ گردانم، نميدانم چرا.
درد خود را گرچه ميدانم، فضولي، مهلک است،
فارغ از تدبير درمانم، نميدانم چرا.
مختصر آن که پنهانکاري دوره پهلوي در رابطه با زندگي و آثار فضولي را بايد يکي از سنجيدهترين و هوشمندانهترين دسيسههاي فرهنگي محسوب داشت، غافل از اين که خورشيد همواره پشت ابرها مخفي نميماند.
فضولي به تمام معني شاعر تفکر است، اما مانند حافظ رند نيست. کلام خود را بيابهام و با صراحت بيان ميدارد و فلسفه خاص خود را عرضه ميکند که با روش شاعرانه قدرتمند و بي بديل خود آن را بيان ميدارد. گفتيم که عشق در تفکر فضولي جنبهاي محوري دارد، اما نه عشق ناب و بي دردسر و عافيت طلبانه، بلکه عشقي که بايد در کنار آن به جفاي معشوق نيز ساخت و از اينجا مقوله «غم» وارد تفکر فضولي ميشود و باز هم جنبه محوري پيدا ميکند. وجود غم لذت غمخواري را مطرح ميکند و بزرگترين غم نيز عبارت از آن است که هيچ غمخواري در جهان يافته نميشود:
اي فضولي، سهلدير هر غم کي غمخواري اوْلا،
غم بوُدور کيم منده مين غم وار، بير غمخوار يوْخ.
(اي فضولي، اگر غمخوار باشد، هر غمي آسان ميشود، اما غم اصلي آن است که من هزاران غم دارم در حاليکه يک غمخوار ندارم).
اهميت جايگاه غم را در شکل گيري شخصيت انسان و تکوين آن و اعتلاي آن در کلمه به کلمه اشعار او ميتوان دريافت، چه در مثال اين رباعي ناب ترکي:
هر ديل کي اسير غم- هيجران اوْلماز،
شايسته- ذؤوق- وصل- جانان اوْلماز،
هر درد کي وار، وار درماني ولي،
بيدردلرين دردينه درمان اوْلماز.
(هر دل که اسير غم هجران نيست، و هر دل که شايسته ذوق وصل جانان نيست، هر دردي را درماني هست، اما درد بيدردها را درماني نيست)
و چه در مثال اين غزل صيقل خورده و آراسته فارسي:
نه همين قد من از بار غم دور خم است،
خمي قامت گردون هم از اين بار غم است.
ز سرور دل ما بي المان را چه خبر،
پردهدار حرم ذوق نهاني الم است.
پاي در راه بلا نه که تقرب يابي،
حاصل رنج سفر لذت طوف حرم است.
عمر چون ميگذرد، بي اثر ذوق مباش،
فرصت لذت ادراک بلا مغتنم است.
سير صحراي جنون کن که ز غم باز رهي،
غم ايام در آن باديه بسيار کم است.
به دل از خار جفا مي شکفد غنچه مهر،
چمن آراي محبت گل جور و ستم است.
پر ز درد است و الم دائره ملک وجود،
منزل راحت و آرام فضولي عدم است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
باز خونبار است مژگانم، نميدانم چرا،
اضطرابي هست در جانم، نميدانم چرا.
عالمي بر حال من حيران و من بر حال خود،
ماندهام حيران که حيرانم، نميدانم چرا.
روزگاري شد که بدحال و پريشانم ولي،
بس که بد حال و پريشانم، نميدانم چرا.
يار ميدانم که ميداند دواي درد من،
ليک ميگويد نميدانم، نميدانم چرا.
ني وصالم ميرهاند از مصيبت، ني فراق،
در همه اوقات گريانم، نميدانم چرا.
نيست کاري کايد از من، هر طرف بي اختيار،
ميدواند چرخ گردانم، نميدانم چرا.
درد خود را گرچه ميدانم، فضولي، مهلک است،
فارغ از تدبير درمانم، نميدانم چرا.
مختصر آن که پنهانکاري دوره پهلوي در رابطه با زندگي و آثار فضولي را بايد يکي از سنجيدهترين و هوشمندانهترين دسيسههاي فرهنگي محسوب داشت، غافل از اين که خورشيد همواره پشت ابرها مخفي نميماند.
فضولي به تمام معني شاعر تفکر است، اما مانند حافظ رند نيست. کلام خود را بيابهام و با صراحت بيان ميدارد و فلسفه خاص خود را عرضه ميکند که با روش شاعرانه قدرتمند و بي بديل خود آن را بيان ميدارد. گفتيم که عشق در تفکر فضولي جنبهاي محوري دارد، اما نه عشق ناب و بي دردسر و عافيت طلبانه، بلکه عشقي که بايد در کنار آن به جفاي معشوق نيز ساخت و از اينجا مقوله «غم» وارد تفکر فضولي ميشود و باز هم جنبه محوري پيدا ميکند. وجود غم لذت غمخواري را مطرح ميکند و بزرگترين غم نيز عبارت از آن است که هيچ غمخواري در جهان يافته نميشود:
اي فضولي، سهلدير هر غم کي غمخواري اوْلا،
غم بوُدور کيم منده مين غم وار، بير غمخوار يوْخ.
(اي فضولي، اگر غمخوار باشد، هر غمي آسان ميشود، اما غم اصلي آن است که من هزاران غم دارم در حاليکه يک غمخوار ندارم).
اهميت جايگاه غم را در شکل گيري شخصيت انسان و تکوين آن و اعتلاي آن در کلمه به کلمه اشعار او ميتوان دريافت، چه در مثال اين رباعي ناب ترکي:
هر ديل کي اسير غم- هيجران اوْلماز،
شايسته- ذؤوق- وصل- جانان اوْلماز،
هر درد کي وار، وار درماني ولي،
بيدردلرين دردينه درمان اوْلماز.
(هر دل که اسير غم هجران نيست، و هر دل که شايسته ذوق وصل جانان نيست، هر دردي را درماني هست، اما درد بيدردها را درماني نيست)
و چه در مثال اين غزل صيقل خورده و آراسته فارسي:
نه همين قد من از بار غم دور خم است،
خمي قامت گردون هم از اين بار غم است.
ز سرور دل ما بي المان را چه خبر،
پردهدار حرم ذوق نهاني الم است.
پاي در راه بلا نه که تقرب يابي،
حاصل رنج سفر لذت طوف حرم است.
عمر چون ميگذرد، بي اثر ذوق مباش،
فرصت لذت ادراک بلا مغتنم است.
سير صحراي جنون کن که ز غم باز رهي،
غم ايام در آن باديه بسيار کم است.
به دل از خار جفا مي شکفد غنچه مهر،
چمن آراي محبت گل جور و ستم است.
پر ز درد است و الم دائره ملک وجود،
منزل راحت و آرام فضولي عدم است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
فضولي در ملک غم مسکن گزيده است، اما اين غم حاصل درماندگي و افسردگي از فراق يک معشوق زميني يا يک محروميت عادي نيست، غمي است فلسفي که به کمک آن بايد به شناخت جهان برخاست. فضولي اين درياي غم را با عباراتي نظير گنج غم، شهر بلا، قيامت ماجراسي، ملک ملامت، جسمي که آشيانه پرندگان درد است، و امثال آن بيان ميکند و در يکي از غزلهايش نيز با بيان جانسوزي ميگويد: «بير اوْجاغيز بيز کي سوزاندير در و ديواريميز» (اجاقي هستيم که در و ديوار ما شعلهور است) و حتي قدرت استعاره را گاهي تا بدانجا ميرساند که ميگويد: «فلکلر ياندي آهيمدان» (افلاک از آه من شعلهور شد).
راستي را اگر اين همه درد و سوز و گداز ناشي از فرقت يک معشوق زميني نيست، پس فضولي در آتش کدام عشق شعلهور است و دمادم از کدامين درد مينالد؟ دريافت من از مسأله چنين است که فضولي رابطه با خالق را که از مسير عشق و ايمان متجلي ميشود، دقيقا به صورت مسيري پر تلاطم و راهي پر پيچ و خم ترسيم ميکند. او جفاي دمادم معشوق را نشانه وفا ميداند و در جائي هم ميگويد:
دئديم عشاقه جؤور ائتمه، دئدي اوْل خوبلر شاهي،
سياست اوْلمايينجا عشق مولکونده نيظام اوْلماز.
(گفتم به عشاق ستم مکن و آن پادشاه خوبان پاسخ داد: اگر سياست نباشد، نظمي در ملک عشق نخواهد بود).
اين درياي غم که حاصل دوري معشوق است و «دوري معشوق» را نيز ميتوانيم به مفهوم «گسستگي از حقيقت مطلق» تعبير کنيم، رنجي فلسفي است که از مسير آن ميتوان جلوه آن حقيقت گم شده را دريافت، زيرا که «صفاي وصل قدرين هيجر ايله بيمار اوْلاندان سوْر» (ارزش و قدر و قيمت وصل جانان را بايد از کسي پرسيد که بيمار هجر باشد و بر آتش هجران سوخته باشد) و اگر اين جدائي به مفهوم گسستگي از حقيقت جهان باشد، در آن صورت عبارت «فلکلر ياندي آهيمدان» ديگر مبالغهگونه جلوه نخواهد کرد.
اگر دقت کنيم، اين همان ديدگاه قرآن حکيم است. موضع قرآن حکيم چنين نيست که «ايمان بياور و من بعد در رفاه و عافيت زندگي کن». اگر چنين بود، با جهاني ايستا سر و کار داشتيم و رابطه با خالق نيز به يک رابطه «بده و بستان» پيش پا افتاده مبدل ميشد، ضمن اين که ايمان هم به مفهومي ميان تهي تبديل ميگرديد. عشق و ايمان راه رشد وارستگان است و رابطه با خالق پيوسته از طريق عبور از آزمونهاي سخت جلا پيدا ميکند و شخصيت انسان به اعتلا ميرسد که اين همان «ايمان دائما نو شونده است»:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ. و ما شما را خواهيم آزمود با خوف و گرسنگي و تنگ دستي و محروميت از ميوهها، پس به صبر کنندگان بشارت ده. (بقره:۱۵۵)
در اينجا مناسب ميدانم، غزلي را که سالها پيش در شأن فضولي سروده بودم به خوانندگان گرامي تقديم بدارم:
اوْ چاغلارين سسي سارسيلمادان مودام اوُجالير،
آخار سوُلارجا تراوتلي بير موُغام اوُجالير.
درينليگينده دوُروب تاريخين، نه خوش دانيشير،
يوزونده سئوگي گولرکن، الينده جام اوُجالير.
سسينده، سانکي، بوتون کائينات ويرد اوْخويور،
سوکوت قافيلهسيندن غفيل کلام اوُجالير.
سؤزونده بير چاغيريش لحني وار موناجاته،
بوُ هانسي سئحرلي سسدير، نهدن مودام اوُجالير؟
الينده لؤوحه ملکلر کؤچور زمانهميزه،
قارانليغين سينهسيندن نه ايزديحام اوُجالير!
فلکده فيرتينا وار سانکي، دائيم اوُلدوز آخير،
بوُلودلو گؤينده باخيرسان، مه- تمام اوُجالير.
دوشندن اوْل دلي سئودايه عافيت اوُمماز،
دوْداقلاريندا بوتون عالمه سلام اوُجالير.
ائلين ديلينده غزل يازدي، لؤوحهلر دوزدو،
اوْدور کي، شؤهرتي هر گون ائدير دوام، اوُجالير. (تهران ۱۳۷۳)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
راستي را اگر اين همه درد و سوز و گداز ناشي از فرقت يک معشوق زميني نيست، پس فضولي در آتش کدام عشق شعلهور است و دمادم از کدامين درد مينالد؟ دريافت من از مسأله چنين است که فضولي رابطه با خالق را که از مسير عشق و ايمان متجلي ميشود، دقيقا به صورت مسيري پر تلاطم و راهي پر پيچ و خم ترسيم ميکند. او جفاي دمادم معشوق را نشانه وفا ميداند و در جائي هم ميگويد:
دئديم عشاقه جؤور ائتمه، دئدي اوْل خوبلر شاهي،
سياست اوْلمايينجا عشق مولکونده نيظام اوْلماز.
(گفتم به عشاق ستم مکن و آن پادشاه خوبان پاسخ داد: اگر سياست نباشد، نظمي در ملک عشق نخواهد بود).
اين درياي غم که حاصل دوري معشوق است و «دوري معشوق» را نيز ميتوانيم به مفهوم «گسستگي از حقيقت مطلق» تعبير کنيم، رنجي فلسفي است که از مسير آن ميتوان جلوه آن حقيقت گم شده را دريافت، زيرا که «صفاي وصل قدرين هيجر ايله بيمار اوْلاندان سوْر» (ارزش و قدر و قيمت وصل جانان را بايد از کسي پرسيد که بيمار هجر باشد و بر آتش هجران سوخته باشد) و اگر اين جدائي به مفهوم گسستگي از حقيقت جهان باشد، در آن صورت عبارت «فلکلر ياندي آهيمدان» ديگر مبالغهگونه جلوه نخواهد کرد.
اگر دقت کنيم، اين همان ديدگاه قرآن حکيم است. موضع قرآن حکيم چنين نيست که «ايمان بياور و من بعد در رفاه و عافيت زندگي کن». اگر چنين بود، با جهاني ايستا سر و کار داشتيم و رابطه با خالق نيز به يک رابطه «بده و بستان» پيش پا افتاده مبدل ميشد، ضمن اين که ايمان هم به مفهومي ميان تهي تبديل ميگرديد. عشق و ايمان راه رشد وارستگان است و رابطه با خالق پيوسته از طريق عبور از آزمونهاي سخت جلا پيدا ميکند و شخصيت انسان به اعتلا ميرسد که اين همان «ايمان دائما نو شونده است»:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ. و ما شما را خواهيم آزمود با خوف و گرسنگي و تنگ دستي و محروميت از ميوهها، پس به صبر کنندگان بشارت ده. (بقره:۱۵۵)
در اينجا مناسب ميدانم، غزلي را که سالها پيش در شأن فضولي سروده بودم به خوانندگان گرامي تقديم بدارم:
اوْ چاغلارين سسي سارسيلمادان مودام اوُجالير،
آخار سوُلارجا تراوتلي بير موُغام اوُجالير.
درينليگينده دوُروب تاريخين، نه خوش دانيشير،
يوزونده سئوگي گولرکن، الينده جام اوُجالير.
سسينده، سانکي، بوتون کائينات ويرد اوْخويور،
سوکوت قافيلهسيندن غفيل کلام اوُجالير.
سؤزونده بير چاغيريش لحني وار موناجاته،
بوُ هانسي سئحرلي سسدير، نهدن مودام اوُجالير؟
الينده لؤوحه ملکلر کؤچور زمانهميزه،
قارانليغين سينهسيندن نه ايزديحام اوُجالير!
فلکده فيرتينا وار سانکي، دائيم اوُلدوز آخير،
بوُلودلو گؤينده باخيرسان، مه- تمام اوُجالير.
دوشندن اوْل دلي سئودايه عافيت اوُمماز،
دوْداقلاريندا بوتون عالمه سلام اوُجالير.
ائلين ديلينده غزل يازدي، لؤوحهلر دوزدو،
اوْدور کي، شؤهرتي هر گون ائدير دوام، اوُجالير. (تهران ۱۳۷۳)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
پنبه ي داغ جنون ايچره نهان دير بدنيم
ديري اولدوقجا لباسيم بودور ، اولسم كفنيم
جاني جانان ديله ميش وئرمه مك اولماز اي دل
نه نزاع ايله يه ليم ،اُول نه سنين دير ، نه منيم
داش د لـَر آهيم اوخو شهدِ لبين شوقون دن
نولا زنبور ائوينه بنزه سه بيت الحزنيم؟
طوق زنجير جنون ، دايره دولت دير
نه روا كيم مني اوندان چیخارا ضعف تنيم؟
عشق سرگشته سي يم سيل سرشك ايچره يئريم
بير حبابم كي هوادن دولودور پيرهنيم
بولبول غمزه ديم باغ بهاريم سن - سن
دهن و قد و رُخون ، غنچه و سر و سمنيم
ائده من ترك ((فضولي)) ، سر كويون يارين
وطنيم دير، وطنيم دير،وطنيم دير،وطنيم.
فضولی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ديري اولدوقجا لباسيم بودور ، اولسم كفنيم
جاني جانان ديله ميش وئرمه مك اولماز اي دل
نه نزاع ايله يه ليم ،اُول نه سنين دير ، نه منيم
داش د لـَر آهيم اوخو شهدِ لبين شوقون دن
نولا زنبور ائوينه بنزه سه بيت الحزنيم؟
طوق زنجير جنون ، دايره دولت دير
نه روا كيم مني اوندان چیخارا ضعف تنيم؟
عشق سرگشته سي يم سيل سرشك ايچره يئريم
بير حبابم كي هوادن دولودور پيرهنيم
بولبول غمزه ديم باغ بهاريم سن - سن
دهن و قد و رُخون ، غنچه و سر و سمنيم
ائده من ترك ((فضولي)) ، سر كويون يارين
وطنيم دير، وطنيم دير،وطنيم دير،وطنيم.
فضولی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
دره لری داغلاشیرام
کامیل قهرمان اوغلی
دره لري داغلاشيرام
هايلارلا-هايالارلا
ساپ اوستو گئتم دن قايالاري
داغلاري چيغيريرام وايلارلا- وايالارلا
قايا منيم وطن آغريم
قولوم آغريسي
مني قيشقيرير قییلارلا- قايهالارلا، قايلارلا- قايالارلا
اؤلدوم باتديم بوردا يئنه
قالديم هايلارلا دالغالارلا-آغلارلا
قارغالارلا
گئديرم بو قايالارلا قايهالارلا
باياقلاري گئديرم اينديلريمه
اينديلريمي گئتمهدن اينديلريمده گون-گون يوز ايللييمي گئديرم
بير گونوم تاريخ بويوندا زامان
زامان بويوندا ابدي بير باشلانيش
قايالاري ايتيرمهدن اينجهلهننم
هاواسيني گئجهلهننم
ضجنان-ضجنان
دره لريني ضجهلهننم بويلارلا-بويالارلا
آه... اوچورام قوروملاري
توراخايلا- اوخايلا
اوخايلا- توراخايلا
باخايلا داريخايلا
خايلا-خايلا آخايلا ..
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کامیل قهرمان اوغلی
دره لري داغلاشيرام
هايلارلا-هايالارلا
ساپ اوستو گئتم دن قايالاري
داغلاري چيغيريرام وايلارلا- وايالارلا
قايا منيم وطن آغريم
قولوم آغريسي
مني قيشقيرير قییلارلا- قايهالارلا، قايلارلا- قايالارلا
اؤلدوم باتديم بوردا يئنه
قالديم هايلارلا دالغالارلا-آغلارلا
قارغالارلا
گئديرم بو قايالارلا قايهالارلا
باياقلاري گئديرم اينديلريمه
اينديلريمي گئتمهدن اينديلريمده گون-گون يوز ايللييمي گئديرم
بير گونوم تاريخ بويوندا زامان
زامان بويوندا ابدي بير باشلانيش
قايالاري ايتيرمهدن اينجهلهننم
هاواسيني گئجهلهننم
ضجنان-ضجنان
دره لريني ضجهلهننم بويلارلا-بويالارلا
آه... اوچورام قوروملاري
توراخايلا- اوخايلا
اوخايلا- توراخايلا
باخايلا داريخايلا
خايلا-خايلا آخايلا ..
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
فولکو-یازی / قیش زوماری
یوخولو گؤزلریم آچیلمیر آنجاق حیطدن اوجالی-آلچاقلی دانیشقلاردان وار گل-یوخ گلـدن بیلیرم یئنه آنام یایین گونلرینین بیرینیـده فوتـه وئرمییه دئیه آریتمالی-دوغرامالی آلیب. قولاقلاریمی قیرپیرام گؤرم نه خبردی؟
- قیز کؤلگویه بیر چول-پالاز سال بولاری دا آچ تؤک یئره لیژلنمهسین؛ آنام باجیما دئییر.
-ایندی قورالار یئتیشیب درَنـه میننت. اصلینده ائله قورا پیشیرن آیـدا قورا سویو چکرلر دا دئدیم یئریمده آغنادیم بؤیروم اوسته. آنام گلدی باشیم اوسته:
هن اؤزون وورمسان تولکو یوخوسونا دئمک دا گؤزلرین شاپیلداتما دور تئز آیاغا گئت قونشولاری چاغیر گلسینلر بو سووزولارا أل آتسینلار. بالا تک ألدن سس چیخماز. منده اولارا واختیندا چوخ کؤمک إلهمیشم.أل ألی یووار ألده دؤنر اوزو یووار. بوگون سووزوچی منی خوسماناتدی تعریفلدی هر نه توکانینـدا وار یؤکلدی گئتدی ائوه. بلکه آخشاما جا آریدیب دوغرایاق. من گینه بورنوز وئردیم .
آنام:
سنه ناوار گؤ... قاپی آچمامیسان کی! سویو کوزه ده، گونو باجا دا گؤرموسن. یوخسا بیلردین چؤرک داشـدان دمیردن چیخیر. بو سووزولار پول توتوب . قیشـین گونو من کیمین قاپیسینا گئدجهیم منه سووزو وئرین آش قویورام... بو گون صاباحدا قاپلار آچیب گیرجاخسان. بئله بورنوز وئرسن هر ایشه گونـده مین دفعه منیم تون به تونومو آبادلیاجاقلار...
گؤردوم قیریم قولایدی تئز یورقانی آتدیم دوردوم. قاچیب پیشیک کیمی اؤزومو یودوم گوللو چادیرانی آتدیم باشیما . شیشیک گؤزلرله قاچدیم کوچویه.
-مصمه خالا آنام دئدی ایشین اولماسا او بیری قونشولاری دا چاغیر گلین بیزه .آنام بیردام بیر دهلیز سووزو آلیب قالیب ألینده...
- یاخجی قیزیم ألان هامینی آغنادیب تؤکرم سیزه . سن فقط بیزیم چاییمزی یئتیر.
قایتدیغیمدا گؤردوم سووزو قالاسی دوزلیب حیطـده. آنامدا بیر آز هولدهدی. دئدیم آنا بیر آز ساکین اول سن همشه دئیرسن گؤز نامرد اولار أل مرد اولار. ایل زوماریدی بئله اوقاتین تلخ إلهمه.
-به به! بو گونکو قوشلار دوننـکی قوشلارا جیح-جیح اؤرگدیر. اؤلمز خدیجه گؤرر نوه نتیجه . سنینـده آرواد اولماغین ایل زوماری إلهمگین گؤرم ایشاللاه.
قیزیم قیز اولانـدا گؤرسن بیرین دوغانـدا گؤرسن.
- سنه ناوار امیر بازاری داغیلسین سنه بیر دسمال قالسین.
من نه أره گئدجام نه ده اوشاغ دوغاجام.
- سلام باجی باخ گؤر نئچهسین گتیرمیشم گؤرر ؟
-ماشالاه چوخ خوش گلمیسیز. بویرون . والاه یاخین قونشو اوزاخ قوهومـدان یاخجیدی. قونشولاریما قوربان کسرم. حَیطـده دووار دیبنـده چوخلو بالیش قویدوق قونشولار بیر بیر اوتوردو.
من گونوز آنادان اولموشدوم آنام دئیردی سنین آیاغین یونگولدو همشه ایش باشلییاندا منه دئیردی هامی اوتورسون سن گل ایشین اوستونه تئز قورتولسون او گونـده یئنه منیم ماموریتیم واریدی. گئتدیم اوتاغا قاییتدیم:
مامان ایشین ایرلی...
- خوش گلدین.
_ یئنه گئدیب قایتدیم اوچ کز همان سؤزلر'له. آنام دئدی من چوخ سینامیشام بو قیز ایشین اوستونه گلنـده آدام بیلمیر ناواخ قورتولدو. ایندی باشلییاخ.
- حبیبه خانیم او سووزولاری قوی بورا زحمتدی
- قیز سووزولاری دئیرم .
-بولار ندی به ؟
_اولار جعووویدی.
- تبریزلی باجی بولار کاواردی.اؤزوزو سریمین هر شئیین آدین دئیشمیسیز.
- بلکه ده دوزو سووزودی سیز دئیشمیسیز.
آنام آرایا سؤز قاتسین دئیه: هله دئیین ائولنندن ،أره گئدندن ،دوغاندان...بوشلویون کاواری.
- ائشیتمهمیسن؟ دیب قاپینین قیزی قوشولوب قاچیب.
-ای وای ....بو قیزلار آبیری یئییب حیانی قوسوبلار والاه . بیری قوش دیلی اوخوماق همان توولانیرلار. یازیخ ننه ددهسی...
یازار: ذکیه ذولفقاری
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
(
یوخولو گؤزلریم آچیلمیر آنجاق حیطدن اوجالی-آلچاقلی دانیشقلاردان وار گل-یوخ گلـدن بیلیرم یئنه آنام یایین گونلرینین بیرینیـده فوتـه وئرمییه دئیه آریتمالی-دوغرامالی آلیب. قولاقلاریمی قیرپیرام گؤرم نه خبردی؟
- قیز کؤلگویه بیر چول-پالاز سال بولاری دا آچ تؤک یئره لیژلنمهسین؛ آنام باجیما دئییر.
-ایندی قورالار یئتیشیب درَنـه میننت. اصلینده ائله قورا پیشیرن آیـدا قورا سویو چکرلر دا دئدیم یئریمده آغنادیم بؤیروم اوسته. آنام گلدی باشیم اوسته:
هن اؤزون وورمسان تولکو یوخوسونا دئمک دا گؤزلرین شاپیلداتما دور تئز آیاغا گئت قونشولاری چاغیر گلسینلر بو سووزولارا أل آتسینلار. بالا تک ألدن سس چیخماز. منده اولارا واختیندا چوخ کؤمک إلهمیشم.أل ألی یووار ألده دؤنر اوزو یووار. بوگون سووزوچی منی خوسماناتدی تعریفلدی هر نه توکانینـدا وار یؤکلدی گئتدی ائوه. بلکه آخشاما جا آریدیب دوغرایاق. من گینه بورنوز وئردیم .
آنام:
سنه ناوار گؤ... قاپی آچمامیسان کی! سویو کوزه ده، گونو باجا دا گؤرموسن. یوخسا بیلردین چؤرک داشـدان دمیردن چیخیر. بو سووزولار پول توتوب . قیشـین گونو من کیمین قاپیسینا گئدجهیم منه سووزو وئرین آش قویورام... بو گون صاباحدا قاپلار آچیب گیرجاخسان. بئله بورنوز وئرسن هر ایشه گونـده مین دفعه منیم تون به تونومو آبادلیاجاقلار...
گؤردوم قیریم قولایدی تئز یورقانی آتدیم دوردوم. قاچیب پیشیک کیمی اؤزومو یودوم گوللو چادیرانی آتدیم باشیما . شیشیک گؤزلرله قاچدیم کوچویه.
-مصمه خالا آنام دئدی ایشین اولماسا او بیری قونشولاری دا چاغیر گلین بیزه .آنام بیردام بیر دهلیز سووزو آلیب قالیب ألینده...
- یاخجی قیزیم ألان هامینی آغنادیب تؤکرم سیزه . سن فقط بیزیم چاییمزی یئتیر.
قایتدیغیمدا گؤردوم سووزو قالاسی دوزلیب حیطـده. آنامدا بیر آز هولدهدی. دئدیم آنا بیر آز ساکین اول سن همشه دئیرسن گؤز نامرد اولار أل مرد اولار. ایل زوماریدی بئله اوقاتین تلخ إلهمه.
-به به! بو گونکو قوشلار دوننـکی قوشلارا جیح-جیح اؤرگدیر. اؤلمز خدیجه گؤرر نوه نتیجه . سنینـده آرواد اولماغین ایل زوماری إلهمگین گؤرم ایشاللاه.
قیزیم قیز اولانـدا گؤرسن بیرین دوغانـدا گؤرسن.
- سنه ناوار امیر بازاری داغیلسین سنه بیر دسمال قالسین.
من نه أره گئدجام نه ده اوشاغ دوغاجام.
- سلام باجی باخ گؤر نئچهسین گتیرمیشم گؤرر ؟
-ماشالاه چوخ خوش گلمیسیز. بویرون . والاه یاخین قونشو اوزاخ قوهومـدان یاخجیدی. قونشولاریما قوربان کسرم. حَیطـده دووار دیبنـده چوخلو بالیش قویدوق قونشولار بیر بیر اوتوردو.
من گونوز آنادان اولموشدوم آنام دئیردی سنین آیاغین یونگولدو همشه ایش باشلییاندا منه دئیردی هامی اوتورسون سن گل ایشین اوستونه تئز قورتولسون او گونـده یئنه منیم ماموریتیم واریدی. گئتدیم اوتاغا قاییتدیم:
مامان ایشین ایرلی...
- خوش گلدین.
_ یئنه گئدیب قایتدیم اوچ کز همان سؤزلر'له. آنام دئدی من چوخ سینامیشام بو قیز ایشین اوستونه گلنـده آدام بیلمیر ناواخ قورتولدو. ایندی باشلییاخ.
- حبیبه خانیم او سووزولاری قوی بورا زحمتدی
- قیز سووزولاری دئیرم .
-بولار ندی به ؟
_اولار جعووویدی.
- تبریزلی باجی بولار کاواردی.اؤزوزو سریمین هر شئیین آدین دئیشمیسیز.
- بلکه ده دوزو سووزودی سیز دئیشمیسیز.
آنام آرایا سؤز قاتسین دئیه: هله دئیین ائولنندن ،أره گئدندن ،دوغاندان...بوشلویون کاواری.
- ائشیتمهمیسن؟ دیب قاپینین قیزی قوشولوب قاچیب.
-ای وای ....بو قیزلار آبیری یئییب حیانی قوسوبلار والاه . بیری قوش دیلی اوخوماق همان توولانیرلار. یازیخ ننه ددهسی...
یازار: ذکیه ذولفقاری
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
(
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
قورد و شهر :
علیرضا نابدل ( اوختای )
قارلی کاسکئت باشیمدا وار،
جیم-جیلاق لوت،
قوینومداکی یاش کیتابلار.
شاختا، شاختا. . .
بیرده آغیر نفس ایدی، من ایدیم.
داش دؤشکی کوچه میزده،
زاغ-زاغ اسن ائولرایدی.
پالچیقلانمیش قارایدی،
بیز ایدیک.
هر آچیشکا قاباغیندان بیز کئچنده،
آچیلیردی:
«قورد وار، قورد وار،
یئیین اولون ای اوشاق لار. . .»
دالیمیزجا باغلانیردی.
صباح کی گون من گؤردوم کی،
قوجا شَهَر
بؤلوک-بؤلوک،
تیکه-تیکه
گئدر-گلمز کامیونلارا میندیریلیر. . .
من ائویمیزه قاییداندا،
آچیشقالار یئنه بیر-بیر آچیلیردی:
«قورد وار، قورد وار، آدامجیل قورد.
ائولر ییخان،
آغ بیرچکلی، آنالاری آغلار قویان آدامجیل قورد.
بیزه سیلاح، سیلاح وئرین!»
□
اوچونجو گون ائویمیزه قاییداندا،
آچیشقالار آچیلدیلار یئنه بیر- بیر:
«ساکیت، ساکیت، آستا گئدین
سس چیخماسین دوداق¬لاردان
قورقوشوم تک هاوا آغیر،
دانیش¬جاغین دولور آغیز. . . .»
شهر قوردون قارنیندایدی. . .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
علیرضا نابدل ( اوختای )
قارلی کاسکئت باشیمدا وار،
جیم-جیلاق لوت،
قوینومداکی یاش کیتابلار.
شاختا، شاختا. . .
بیرده آغیر نفس ایدی، من ایدیم.
داش دؤشکی کوچه میزده،
زاغ-زاغ اسن ائولرایدی.
پالچیقلانمیش قارایدی،
بیز ایدیک.
هر آچیشکا قاباغیندان بیز کئچنده،
آچیلیردی:
«قورد وار، قورد وار،
یئیین اولون ای اوشاق لار. . .»
دالیمیزجا باغلانیردی.
صباح کی گون من گؤردوم کی،
قوجا شَهَر
بؤلوک-بؤلوک،
تیکه-تیکه
گئدر-گلمز کامیونلارا میندیریلیر. . .
من ائویمیزه قاییداندا،
آچیشقالار یئنه بیر-بیر آچیلیردی:
«قورد وار، قورد وار، آدامجیل قورد.
ائولر ییخان،
آغ بیرچکلی، آنالاری آغلار قویان آدامجیل قورد.
بیزه سیلاح، سیلاح وئرین!»
□
اوچونجو گون ائویمیزه قاییداندا،
آچیشقالار آچیلدیلار یئنه بیر- بیر:
«ساکیت، ساکیت، آستا گئدین
سس چیخماسین دوداق¬لاردان
قورقوشوم تک هاوا آغیر،
دانیش¬جاغین دولور آغیز. . . .»
شهر قوردون قارنیندایدی. . .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
علیرضا نابدل : اوختای
بیرینجی دفه اولاراق بو شکیلی ادبیات سئونلر پایلاشیب .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بیرینجی دفه اولاراق بو شکیلی ادبیات سئونلر پایلاشیب .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«منیم آرزیم»
سلیمان جودی«ثالث»
«پالاز اولام یوخسول ائوه سالینام
قیصاص اولام ظالیم¬لردن آلینام
بیر¬ساز اولام مجلیسلرده چالینام
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
باهار اولام قیش قهری چکه نه
قووّت اولام خلقه روزی اکه نه
مسلک اولام سینیق کؤنول تیکه نه
اوندا شیرین دنج اولار بو حیات منه
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
موژده اولام ایستکلیسی ایته نه
چیشمه اولام سوسوز یئرده بیته نه
چیراغ اولام ایشیق سالام وطنه
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
بیر اود اولام جهالتی یاندیرام
قانمایانی دوشوندورم قاندیرام
یول هانسیدیر،ارکان ندیر،آندیرام
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
گونش اولام هرنه بوز وار،اریدم
بولبول اولام بایقوشلاری کیریدم
ریاکارین عؤمور-گونون چورودم
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
جاهاز اولام یئتیم قیزا گلینه
عصا اولام قوجالارین الینه
داراق اولام باجیلارین تئلینه
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
فرهادکیمی چاپام اوجا داغلاری
باهار اولام گوللندیرم باغلاری
بیرلشدیرم قارالاری ،آغلاری
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
سلیمان جودی«ثالث»
«پالاز اولام یوخسول ائوه سالینام
قیصاص اولام ظالیم¬لردن آلینام
بیر¬ساز اولام مجلیسلرده چالینام
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
باهار اولام قیش قهری چکه نه
قووّت اولام خلقه روزی اکه نه
مسلک اولام سینیق کؤنول تیکه نه
اوندا شیرین دنج اولار بو حیات منه
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
موژده اولام ایستکلیسی ایته نه
چیشمه اولام سوسوز یئرده بیته نه
چیراغ اولام ایشیق سالام وطنه
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
بیر اود اولام جهالتی یاندیرام
قانمایانی دوشوندورم قاندیرام
یول هانسیدیر،ارکان ندیر،آندیرام
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
گونش اولام هرنه بوز وار،اریدم
بولبول اولام بایقوشلاری کیریدم
ریاکارین عؤمور-گونون چورودم
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
جاهاز اولام یئتیم قیزا گلینه
عصا اولام قوجالارین الینه
داراق اولام باجیلارین تئلینه
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
فرهادکیمی چاپام اوجا داغلاری
باهار اولام گوللندیرم باغلاری
بیرلشدیرم قارالاری ،آغلاری
اوندا شیرین اولار بو حیات منه
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
عزیز دوستلار
سه شنبه گئجه 96/01/22ادبیات سئونلر گروپوندا ساعات 22 دن 23/30 قدر ادبی دانیشیقی میز آذربایجان ادبیاتی نین ایکینجی بولومو ده قورقود بویلارینین حاقیندا الوب. ، بو دانیشیغین اوزمانی (کارشناسی) ادبیات شناس اوستاد دکتر رحمانی جنابلاری اولوبلار. .
بو دانیشیقا عاید اولان سورغولار و جوابلاما لار و سس فایل لاری، دوسلارین آرتیق ایستیفاده سی ایچون آشاغی دا گلیر
درین سایغی ایله
ادبیات سئونلرین ادمینی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سه شنبه گئجه 96/01/22ادبیات سئونلر گروپوندا ساعات 22 دن 23/30 قدر ادبی دانیشیقی میز آذربایجان ادبیاتی نین ایکینجی بولومو ده قورقود بویلارینین حاقیندا الوب. ، بو دانیشیغین اوزمانی (کارشناسی) ادبیات شناس اوستاد دکتر رحمانی جنابلاری اولوبلار. .
بو دانیشیقا عاید اولان سورغولار و جوابلاما لار و سس فایل لاری، دوسلارین آرتیق ایستیفاده سی ایچون آشاغی دا گلیر
درین سایغی ایله
ادبیات سئونلرین ادمینی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.