سوسن نواده رضی :
منیم شعر توپلوسو اولان شلاله لر شله سی کتابیم ایشیق اوزو گؤروب. بیر ده آرزولارین گولشان باغی دیر کی یاری شعر و یاری نثردیر. کلاسیک شعرلریمی ده توپلاییب چاپا وئره جه یم ایشالله اؤلمه سم قالسام!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
منیم شعر توپلوسو اولان شلاله لر شله سی کتابیم ایشیق اوزو گؤروب. بیر ده آرزولارین گولشان باغی دیر کی یاری شعر و یاری نثردیر. کلاسیک شعرلریمی ده توپلاییب چاپا وئره جه یم ایشالله اؤلمه سم قالسام!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
سوسن نواده رضی :
بو بیزیم ائلبلیمی گروهو اولاراق ائلیمیزه بایراملییغیمیزدیر. هر کس قولوندان قوپان قدر چالیشمالی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو بیزیم ائلبلیمی گروهو اولاراق ائلیمیزه بایراملییغیمیزدیر. هر کس قولوندان قوپان قدر چالیشمالی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
سوسن نواده رضی :
من ده سیزه و امکداشلارینیزا و بو گروهون اویه لرینه تشکر ائلیرم.
من صیرف بو گروها دئییل، مجازی اورتامدا یایملانان و تکلیفی بللی اولمایان یازیلارا حئیفسیله نیرم. سانال اورتمدا بیر چوخ درده دیمه ین، وئجه گلمه ین یازیلار یاییلیر، اونلارلا ایشیم یوخ، آنجاق اولدوقجا دیرلی یازیلار و بیلگیلر ده واردیر کی ایتیب باتیر، اوچوب گئدیر. آرشی اولونمور. یعنی خروجیسی یوخدور بو بیلگیلرین. من مثلا اؤز پاییم قدر بیر ازینی درگیلرده یاییب بئله لیکله قالارغیلاشدیریرام . منجه هر گروهون، و اؤزللیکله ده بو گروهون آیلیق دا اولماسا فصیللیک خروجیسی اولمالی دیر درگی یا کتاب شکلینده. یوخسا بوتون بیلگیلر اوچوب گئده جک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
من ده سیزه و امکداشلارینیزا و بو گروهون اویه لرینه تشکر ائلیرم.
من صیرف بو گروها دئییل، مجازی اورتامدا یایملانان و تکلیفی بللی اولمایان یازیلارا حئیفسیله نیرم. سانال اورتمدا بیر چوخ درده دیمه ین، وئجه گلمه ین یازیلار یاییلیر، اونلارلا ایشیم یوخ، آنجاق اولدوقجا دیرلی یازیلار و بیلگیلر ده واردیر کی ایتیب باتیر، اوچوب گئدیر. آرشی اولونمور. یعنی خروجیسی یوخدور بو بیلگیلرین. من مثلا اؤز پاییم قدر بیر ازینی درگیلرده یاییب بئله لیکله قالارغیلاشدیریرام . منجه هر گروهون، و اؤزللیکله ده بو گروهون آیلیق دا اولماسا فصیللیک خروجیسی اولمالی دیر درگی یا کتاب شکلینده. یوخسا بوتون بیلگیلر اوچوب گئده جک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
🔴🔴🔴🔴عزیز دوستلار
بوگئجه 96/05/17ساعات 22ده ادبیات سئونلر گروپوندا دونیا ادبیاتین بارسینده جانلی دانیشیق اولاجاق بو دانیشق عینی زاماندا کانالیمیزداندا یایلاجاق بو دانیشیق اوزمانی تانمیش ادبیات شوناس اوستاد دکتور رحمانی جنابلاری اولاجاقلار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بوگئجه 96/05/17ساعات 22ده ادبیات سئونلر گروپوندا دونیا ادبیاتین بارسینده جانلی دانیشیق اولاجاق بو دانیشق عینی زاماندا کانالیمیزداندا یایلاجاق بو دانیشیق اوزمانی تانمیش ادبیات شوناس اوستاد دکتور رحمانی جنابلاری اولاجاقلار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
تفکر و شعر (۸) : محمد فضولی، یا من بسط الارض و اجری الافلاک / ابراهیم رفرف
محمد فضولي (تولد: کربلا ۸۶۸- ۸۵۸، وفات: کربلا يا بغداد ۹۳۴) شاعر پرآوازه آذربايجاني، صاحب منزلتي استثنائي در شعر کلاسيک ترکي آذربايجاني و همچنين شعر فارسي و عربي است. در مورد تحصيلات او اطلاعات بسيار کمي در دست داريم، اما از آثار او به سهولت دريافته ميشود که تسلط همه جانبهاي بر علوم زمانه خود و عرفان داشته و زبانهان ترکي، فارسي و عربي را در حد اکمل ميدانسته است. شعر او آميزهاي از عاليترين استعارات ادبي با تفکر عارفانه است و شعراي پيش از زمانه خود را به خوبي دريافته بوده است و بر اکثريت شعراي بعد از خود نيز تأثيري قطعي داشته است. سرتاسر آثار او را مالامال از نوعي عشق آسماني ميبينيم که بي هيچ ايهامي از عشقهاي زميني قابل تفکيک است. حتي جائيکه ميگويد: «خوْشدور ارمک اوْل بدن وصلينه پيراهن کيمي، گه ال اؤپمک آستين تک، گه آياق دامن کيمي» (چه خوش است وصال آن بدن به مانند پيراهني، که گاهي همچون آستين دستت را ببوسم، و گاهي همچون دامن پايت را) باز هم با نوعي عشق افلاطوني سر و کار داريم.
تسلط بي بديل او بر امکانات زبانهاي متعدد، منشأ استعداد غريب او در بيانهاي عاطفي است، که نمونه کامل و حيرت انگيز آن را در قصيده ترکي موسوم به «سو قصيدهسي» (قصيده آب) ميتوان شاهد بود که در مدح رسول اکرم است. فضولي بي هيچ تعصبي، آميزهاي غني از زبانهاي ترکي، فارسي و عربي را به کار ميگيرد و اجازه نميدهد که سره نويسي بر غناي فلسفي غلبه کند. گفتني است که او عاشق خاندان علي (ع) بود و فاجعه کربلا در آثار او انعکاس خاصي دارد.
يا من علت بتربته رتبة النجف،
تو در شاهواري و خاک نجف صدف.
(اي آن که رتبه نجف با تربت تو فزوني گرفت، تو در شاهواري و خاک نجف صدف).
در باره شخصيت و آثار او تا کنون صدها کتاب و مقاله و رساله دکترا نوشته شده و سال ۱۹۹۶ به منظور تجليل از شخصيت اين اديب و فيلسوف برجسته، از طرف يونسکو سال فضولي اعلام شده است.
گفتيم که بخش مهمي از قدرت بيان فضولي مرهون تسلط عميق او بر سه زبان ادبي آن روزگار، يعني ترکي، فارسي و عربي است. نسل شاعران سه زبانه جايگاه ويژهاي در ادبيات دوره اسلامي دارد و شعرائي که بر اين سه زبان تسلط کافي نداشتهاند، اکثرا از نعمت تفکر عمقي نيز، که از ملزومات بنيادين شعر غنائي است، محروم بودهاند. از طريق تحليل شعري ميتوان به راحتي ثابت کرد که حافظ نيز از سردمداران نسل شاعران سهزبانه بوده است، چنانکه گفته است: «يکي است ترکي و تازي در اين معامله حافظ، حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو داني». چنين مينمايد که در آن دوره و همه دورههاي اسلامي، تعيين تکليف با زبان عربي نقطه عطفي در مسير رشد و تکامل فکري هر شاعر و متفکري بوده است و هيچ متفکري نميتوانسته است بدون تعيين تکليف با اين مسأله جايگاه واقعي خود را در پروسه تکوين فرهنگي جامعه پيدا کند. در محافلي که جهان را به اهورائي و اهريمني تقسيم ميکنند و طبيعتا زبان عربي را نيز به حوزه اهريمني منسوب مينمايند، هضم اين نکته بسيار مشکل است، ولي بي هيچ تعارفي بايد اعلان داشت که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک روشنفکر اسلامي همانا در حکم «غبن فاحش» است. من در محفلي از اين نکته سخن ميگفتم و تأکيد ميکردم که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک اديب نوعي «غبن فاحش» است و بلافاصله يکي از حاضرين که وکيل حقوقي بود، افزود: «بل افحش»! يادآوري کنم که در متون حقوقي اکثرا عبارتي به کار ميرود بدين مضمون: «اسقاط کافه خيارات از جمله خيار غبن ولو فاحش بل افحش»! و منظور آن است که طرفين قرارداد حق قسخ قرارداد را به سبب مغبونيت از خود ساقط مينمايند، اعم از مغبونيتي عادي، مغبونيتي فاحش و يا بدتر از آن. اما متأسفانه کم نيستند روشنفکر نماياني که حضور زبان عربي در زبانهاي فارسي و ترکي را نوعي «بدبختي و فلاکت» محسوب ميکنند، در حالي که در هيچ گونه فعاليت علمي و فرهنگي از آن بينياز نيستند. اما ابنسيناها، خوارزميها و فضوليها اين مسآله را براي خود جسورانه حل کردند و افقهاي علم و فرهنگ را پيش روي خود گشودند. در همين مقطع، مايلم رباعي زيبائي را که به زبان عربي در تجليل خالق يکتا سروده است، به عنوان عاليترين نشانه لحن زيبا و لوندي شاعرانه او به خوانندگان عرضه نمايم:
يا من بَسَطَ الارضَ و اجري الافلاک،
ادراکُ کمالِهِ کمالُ الادراک،
في الارض و في السماء لا ربَّ سواک،
ما نعبدُ، يا واحدُ، الا اياک.
(اي آن که زمين را گستراندي و افلاک را به حرکت درآوردي،
اي آن که ادراک کمال او نشانه کمال ادراک است،
در زمين و آسمان خدائي جز تو نيست،
غير از تو، اي يگانه، بر هيچ کس عبارت نميکنيم.)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
محمد فضولي (تولد: کربلا ۸۶۸- ۸۵۸، وفات: کربلا يا بغداد ۹۳۴) شاعر پرآوازه آذربايجاني، صاحب منزلتي استثنائي در شعر کلاسيک ترکي آذربايجاني و همچنين شعر فارسي و عربي است. در مورد تحصيلات او اطلاعات بسيار کمي در دست داريم، اما از آثار او به سهولت دريافته ميشود که تسلط همه جانبهاي بر علوم زمانه خود و عرفان داشته و زبانهان ترکي، فارسي و عربي را در حد اکمل ميدانسته است. شعر او آميزهاي از عاليترين استعارات ادبي با تفکر عارفانه است و شعراي پيش از زمانه خود را به خوبي دريافته بوده است و بر اکثريت شعراي بعد از خود نيز تأثيري قطعي داشته است. سرتاسر آثار او را مالامال از نوعي عشق آسماني ميبينيم که بي هيچ ايهامي از عشقهاي زميني قابل تفکيک است. حتي جائيکه ميگويد: «خوْشدور ارمک اوْل بدن وصلينه پيراهن کيمي، گه ال اؤپمک آستين تک، گه آياق دامن کيمي» (چه خوش است وصال آن بدن به مانند پيراهني، که گاهي همچون آستين دستت را ببوسم، و گاهي همچون دامن پايت را) باز هم با نوعي عشق افلاطوني سر و کار داريم.
تسلط بي بديل او بر امکانات زبانهاي متعدد، منشأ استعداد غريب او در بيانهاي عاطفي است، که نمونه کامل و حيرت انگيز آن را در قصيده ترکي موسوم به «سو قصيدهسي» (قصيده آب) ميتوان شاهد بود که در مدح رسول اکرم است. فضولي بي هيچ تعصبي، آميزهاي غني از زبانهاي ترکي، فارسي و عربي را به کار ميگيرد و اجازه نميدهد که سره نويسي بر غناي فلسفي غلبه کند. گفتني است که او عاشق خاندان علي (ع) بود و فاجعه کربلا در آثار او انعکاس خاصي دارد.
يا من علت بتربته رتبة النجف،
تو در شاهواري و خاک نجف صدف.
(اي آن که رتبه نجف با تربت تو فزوني گرفت، تو در شاهواري و خاک نجف صدف).
در باره شخصيت و آثار او تا کنون صدها کتاب و مقاله و رساله دکترا نوشته شده و سال ۱۹۹۶ به منظور تجليل از شخصيت اين اديب و فيلسوف برجسته، از طرف يونسکو سال فضولي اعلام شده است.
گفتيم که بخش مهمي از قدرت بيان فضولي مرهون تسلط عميق او بر سه زبان ادبي آن روزگار، يعني ترکي، فارسي و عربي است. نسل شاعران سه زبانه جايگاه ويژهاي در ادبيات دوره اسلامي دارد و شعرائي که بر اين سه زبان تسلط کافي نداشتهاند، اکثرا از نعمت تفکر عمقي نيز، که از ملزومات بنيادين شعر غنائي است، محروم بودهاند. از طريق تحليل شعري ميتوان به راحتي ثابت کرد که حافظ نيز از سردمداران نسل شاعران سهزبانه بوده است، چنانکه گفته است: «يکي است ترکي و تازي در اين معامله حافظ، حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو داني». چنين مينمايد که در آن دوره و همه دورههاي اسلامي، تعيين تکليف با زبان عربي نقطه عطفي در مسير رشد و تکامل فکري هر شاعر و متفکري بوده است و هيچ متفکري نميتوانسته است بدون تعيين تکليف با اين مسأله جايگاه واقعي خود را در پروسه تکوين فرهنگي جامعه پيدا کند. در محافلي که جهان را به اهورائي و اهريمني تقسيم ميکنند و طبيعتا زبان عربي را نيز به حوزه اهريمني منسوب مينمايند، هضم اين نکته بسيار مشکل است، ولي بي هيچ تعارفي بايد اعلان داشت که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک روشنفکر اسلامي همانا در حکم «غبن فاحش» است. من در محفلي از اين نکته سخن ميگفتم و تأکيد ميکردم که عدم تسلط بر زبان عربي براي يک اديب نوعي «غبن فاحش» است و بلافاصله يکي از حاضرين که وکيل حقوقي بود، افزود: «بل افحش»! يادآوري کنم که در متون حقوقي اکثرا عبارتي به کار ميرود بدين مضمون: «اسقاط کافه خيارات از جمله خيار غبن ولو فاحش بل افحش»! و منظور آن است که طرفين قرارداد حق قسخ قرارداد را به سبب مغبونيت از خود ساقط مينمايند، اعم از مغبونيتي عادي، مغبونيتي فاحش و يا بدتر از آن. اما متأسفانه کم نيستند روشنفکر نماياني که حضور زبان عربي در زبانهاي فارسي و ترکي را نوعي «بدبختي و فلاکت» محسوب ميکنند، در حالي که در هيچ گونه فعاليت علمي و فرهنگي از آن بينياز نيستند. اما ابنسيناها، خوارزميها و فضوليها اين مسآله را براي خود جسورانه حل کردند و افقهاي علم و فرهنگ را پيش روي خود گشودند. در همين مقطع، مايلم رباعي زيبائي را که به زبان عربي در تجليل خالق يکتا سروده است، به عنوان عاليترين نشانه لحن زيبا و لوندي شاعرانه او به خوانندگان عرضه نمايم:
يا من بَسَطَ الارضَ و اجري الافلاک،
ادراکُ کمالِهِ کمالُ الادراک،
في الارض و في السماء لا ربَّ سواک،
ما نعبدُ، يا واحدُ، الا اياک.
(اي آن که زمين را گستراندي و افلاک را به حرکت درآوردي،
اي آن که ادراک کمال او نشانه کمال ادراک است،
در زمين و آسمان خدائي جز تو نيست،
غير از تو، اي يگانه، بر هيچ کس عبارت نميکنيم.)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
همانطور که گفتيم، عشق مضمون اصلي اشعار فضولي است، اما ماهيت و نوع اين عشق نياز به تعمق دارد. همين قدر بايد دانست که درک او از عشق، عشق توأم با جفا است، نه عشق ناب و راحت طلبانه.
عشق ايميش هر نه وار عالمده، علم بير قيل و قال ايميش آنجاق.
(هر آنچه در عالم هست، عشق است و علم چيزي بيش از قيل و قال نيست).
با آن که ما در مقالات قبلي خود رابطه عقل و ايمان را به شکل ديگرگونهاي تعريف کردهايم و مستدل داشتهايم که راه ايمان بايد پيشاپيش توسط عقل هموار شده باشد، اما حکم فضولي را که يکي از خطوط بنيادين تفکر متصوفين است، مبني بر اين که «عقل قيل و قالي بيش نيست و هر آنچه هست، همانا عشق است»، ما را به وادي تفکر فراميخواند، زيرا او خود با علوم عقلي مأنوس و بلکه در آنها ماهر بود و اثري مانند «مطلع الإعتقاد» دارد که حاوي بحثهاي فلسفي است و نشان ميدهد که او آثار حکماي يونان را خوانده بوده است. لذا تکوين شخصيت او بيترديد ارتباط تنگاتنگي با تعامل عقل و ايمان داشت.
همانطور که گفتيم، در باره شخصيت و آثار او صدها اثر و رساله نوشته شده است و منابع متنوعي براي مطالعه در احوال و آثار فضولي موجود است، از اين رو در اين مقاله از روش شرح حال نويسي اندکي فاصله ميگيريم و ميکوشيم تصويري از ديدگاههاي فلسفي فضولي در تعامل با شرائط زمانه را ارائه دهيم.
نخستين نکته قابل تعمق، عدم حضور عامدانه فضولي در محفلهاي فرهنگي و محيطهاي آموزشي کشورمان، حتي به عنوان يک شاعر برجسته فارسي سرا، يا يک متصوف برجسته در دوره پهلوي است. تا قبل از فراپاشي اتحاد شوروي، فضولي در محافل ادبي کشورمان به دليل مرموزي تقريبا ناشناخته بود. عليرغم آن که آثار فارسي اين شاعر برجسته از بسياري از شعراي همعصر يا اعصار قبلي و بعدي غنيتر است، به نظر ميرسد که دستگاههاي فرهنگي دوره پهلوي به صورت کاملا هوشيارانهاي موقعيت اين شاعر پرآوازه را شناسائي کرده و به علت وزنه خاص اين شاعر در شعر ترکي، که دست کمي از جايگاه حافظ در شعر فارسي و شکسپير در شعر انگليسي ندارد، يک توطئه سکوت سنجيده را براي مدتي در حدود شش دهه به اجرا گذاشته بودند، تا جائي که حتي نخستين چاپ ديوان فارسي فضولي نيز در ترکيه صورت گرفت که يک رساله توام با تحليل انتقادي به قلم خانم حسيبه مازي اوغلو بود (حسيبه مازلي اوغلو، ديوان فارسي محمد فضولي، آنکارا ۱۹۶۲). من تا حدود ۲۰ سال پيش هيچ يک از اساتيد ادبيات فارسي را سراغ نداشتم که نام فضولي را شنيده باشد و بعد از کوشش زياد، تنها با يک نفر از اساتيد ادبيات فارسي آشنا شدم که در اين باره مطلع بود و او هم کسي جز دکتر محمدرضا شفيعي کدکني نبود. در آذربايجان هم، عليرغم اين که تقريبا هر کس با نام «مايکل جکسون» به خوبي آشنا بود، لفظ «محمد فضولي» لفظي کاملا نامأنوس مينمود و تنها تعدادي از روشنفکران با آن مأنوس بودند. محمد فتحي، ناشر ديوان ترکي فضولي (ديوان ترکي فضولي، تصحيح و تدوين ميرصالح حسيني، انتشارات فتحي، تهران ۱۳۷۱) در مقدمه اثر مينويسد: «با وجود آن که مدتهاست با چاپ و انتشار کتاب سر و کار دارم، و عمري در اين راه صرف کردهام، با تأسف بايد اقرار کنم نه تنها فضولي را نميشناختم، بلکه اصلا اسمي نيز از او نشنيده بودم».
سعيد نفيسي به منظور دسترسي به نسخههاي خطي باکو و جمع آوري اطلاعات براي اثر تحقيقي خود موسوم به «بابک خرمدين» به باکو سفر کرد. وحيد دستگردي نيز براي تحقيق پيرامون آثار نظامي گنجوي دست به چنين سفري زد. ملک الشعراء بهار نيز در سال ۱۳۶۴ سفري فرهنگي به باکو داشت. محققين و ادباي ديگري نيز کم و بيش با محيطهاي فرهنگي باکو در دوره شوروي در تماس بودند. تمامي اين رجال فرهنگي در محيط فرهنگي باکو حضور مييافتند و با پديده فضولي و اهميت او در محيط فرهنگي آن ديار آشنا ميشدند، اما همگي نه تنها از درک منزلت فضولي به عنوان شاعري ترکيسرا سر باز ميزدند، بلکه از شناسائي او به عنوان يک شاعر تواناي فارسيسرا نيز به خاطر مصلحت چشم پوشي کردند و در واقع عطاي او را به لقايش بخشيدند. در مقاله ارزشمندي به قلم دوست دانشمند من دکتر آيواز طاها تحت عنوان جستاري دربارهي غيبت محمد فضولي از ادبيات معاصر آذربايجان نيز ميخوانيم که اين توطئه سکوت دقيقا به علت جايگاه ويژه فضولي در شعر ترکي بوده است که دستگاه حکومتي پهلوي به نحوي سنجيده و مرموز آن را به اجرا ميگذاشت.
مجسمه فضولي در يکي از ميادين شهر باکو
فضولي نه تنها خود شاعري برجسته بود، بلکه سردسته کارواني از شعراي به نام بود که در سدههاي بعدي راه ادبي او را پي گرفتند و کاخ پرشکوهي را پي نهادند. اما اين سکوت ادبي، چنانکه اشاره رفت، پروسهايست که با شروع دوره پهلوي و تسلط فرهنگ تک بعدي بر کشورمان مسيري کاملا موازي را طي کرده بود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
عشق ايميش هر نه وار عالمده، علم بير قيل و قال ايميش آنجاق.
(هر آنچه در عالم هست، عشق است و علم چيزي بيش از قيل و قال نيست).
با آن که ما در مقالات قبلي خود رابطه عقل و ايمان را به شکل ديگرگونهاي تعريف کردهايم و مستدل داشتهايم که راه ايمان بايد پيشاپيش توسط عقل هموار شده باشد، اما حکم فضولي را که يکي از خطوط بنيادين تفکر متصوفين است، مبني بر اين که «عقل قيل و قالي بيش نيست و هر آنچه هست، همانا عشق است»، ما را به وادي تفکر فراميخواند، زيرا او خود با علوم عقلي مأنوس و بلکه در آنها ماهر بود و اثري مانند «مطلع الإعتقاد» دارد که حاوي بحثهاي فلسفي است و نشان ميدهد که او آثار حکماي يونان را خوانده بوده است. لذا تکوين شخصيت او بيترديد ارتباط تنگاتنگي با تعامل عقل و ايمان داشت.
همانطور که گفتيم، در باره شخصيت و آثار او صدها اثر و رساله نوشته شده است و منابع متنوعي براي مطالعه در احوال و آثار فضولي موجود است، از اين رو در اين مقاله از روش شرح حال نويسي اندکي فاصله ميگيريم و ميکوشيم تصويري از ديدگاههاي فلسفي فضولي در تعامل با شرائط زمانه را ارائه دهيم.
نخستين نکته قابل تعمق، عدم حضور عامدانه فضولي در محفلهاي فرهنگي و محيطهاي آموزشي کشورمان، حتي به عنوان يک شاعر برجسته فارسي سرا، يا يک متصوف برجسته در دوره پهلوي است. تا قبل از فراپاشي اتحاد شوروي، فضولي در محافل ادبي کشورمان به دليل مرموزي تقريبا ناشناخته بود. عليرغم آن که آثار فارسي اين شاعر برجسته از بسياري از شعراي همعصر يا اعصار قبلي و بعدي غنيتر است، به نظر ميرسد که دستگاههاي فرهنگي دوره پهلوي به صورت کاملا هوشيارانهاي موقعيت اين شاعر پرآوازه را شناسائي کرده و به علت وزنه خاص اين شاعر در شعر ترکي، که دست کمي از جايگاه حافظ در شعر فارسي و شکسپير در شعر انگليسي ندارد، يک توطئه سکوت سنجيده را براي مدتي در حدود شش دهه به اجرا گذاشته بودند، تا جائي که حتي نخستين چاپ ديوان فارسي فضولي نيز در ترکيه صورت گرفت که يک رساله توام با تحليل انتقادي به قلم خانم حسيبه مازي اوغلو بود (حسيبه مازلي اوغلو، ديوان فارسي محمد فضولي، آنکارا ۱۹۶۲). من تا حدود ۲۰ سال پيش هيچ يک از اساتيد ادبيات فارسي را سراغ نداشتم که نام فضولي را شنيده باشد و بعد از کوشش زياد، تنها با يک نفر از اساتيد ادبيات فارسي آشنا شدم که در اين باره مطلع بود و او هم کسي جز دکتر محمدرضا شفيعي کدکني نبود. در آذربايجان هم، عليرغم اين که تقريبا هر کس با نام «مايکل جکسون» به خوبي آشنا بود، لفظ «محمد فضولي» لفظي کاملا نامأنوس مينمود و تنها تعدادي از روشنفکران با آن مأنوس بودند. محمد فتحي، ناشر ديوان ترکي فضولي (ديوان ترکي فضولي، تصحيح و تدوين ميرصالح حسيني، انتشارات فتحي، تهران ۱۳۷۱) در مقدمه اثر مينويسد: «با وجود آن که مدتهاست با چاپ و انتشار کتاب سر و کار دارم، و عمري در اين راه صرف کردهام، با تأسف بايد اقرار کنم نه تنها فضولي را نميشناختم، بلکه اصلا اسمي نيز از او نشنيده بودم».
سعيد نفيسي به منظور دسترسي به نسخههاي خطي باکو و جمع آوري اطلاعات براي اثر تحقيقي خود موسوم به «بابک خرمدين» به باکو سفر کرد. وحيد دستگردي نيز براي تحقيق پيرامون آثار نظامي گنجوي دست به چنين سفري زد. ملک الشعراء بهار نيز در سال ۱۳۶۴ سفري فرهنگي به باکو داشت. محققين و ادباي ديگري نيز کم و بيش با محيطهاي فرهنگي باکو در دوره شوروي در تماس بودند. تمامي اين رجال فرهنگي در محيط فرهنگي باکو حضور مييافتند و با پديده فضولي و اهميت او در محيط فرهنگي آن ديار آشنا ميشدند، اما همگي نه تنها از درک منزلت فضولي به عنوان شاعري ترکيسرا سر باز ميزدند، بلکه از شناسائي او به عنوان يک شاعر تواناي فارسيسرا نيز به خاطر مصلحت چشم پوشي کردند و در واقع عطاي او را به لقايش بخشيدند. در مقاله ارزشمندي به قلم دوست دانشمند من دکتر آيواز طاها تحت عنوان جستاري دربارهي غيبت محمد فضولي از ادبيات معاصر آذربايجان نيز ميخوانيم که اين توطئه سکوت دقيقا به علت جايگاه ويژه فضولي در شعر ترکي بوده است که دستگاه حکومتي پهلوي به نحوي سنجيده و مرموز آن را به اجرا ميگذاشت.
مجسمه فضولي در يکي از ميادين شهر باکو
فضولي نه تنها خود شاعري برجسته بود، بلکه سردسته کارواني از شعراي به نام بود که در سدههاي بعدي راه ادبي او را پي گرفتند و کاخ پرشکوهي را پي نهادند. اما اين سکوت ادبي، چنانکه اشاره رفت، پروسهايست که با شروع دوره پهلوي و تسلط فرهنگ تک بعدي بر کشورمان مسيري کاملا موازي را طي کرده بود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
نشانههائي در دست است که نام فضولي پيش از دوره پهلوي در کشورمان نام کاملا مأنوسي بوده و آثار او در بين مردم ترک زبان آذربايجان عموميت داشته است. در مقالهاي که چندين سال پيش به قلم دکتر حميد نطقي در مجله وارليق به چاپ رسيد، مرحوم دکتر نطقي به خوبي مستدل داشته بود که آثار فضولي پيش از آن که در باکو و ترکيه چاپ شود، چندين بار به صورت چاپ سنگي در تبريز به زيور چاپ آراسته بوده است که اين امر به طرز واضحي حکايتگر نفوذ ادبي فضولي در بين محافل ادبي آذربايجان و توده مردم بوده است. منظومه ليلي و مجنون فضولي مبناي اپرائي به همين نام بود که آهنگساز نامدار آذربايجان عزير حاجي بيگلي در سال ۱۹۰۸ با چيره دستي کامل آن را پديد آورد و اين اثر در همان سال در شهر باکو به اجرا درآمد که نخستين اپراي جهان اسلام لقب گرفته است. هنگامي که بعد از فراپاشي شوروي، نام فضولي در اثر گسترش تماس با محافل ادبي جمهوري آذربايجان بر سر زبانها افتاد، و حتي در سال ۱۳۷۴ کنگره بزرگداشت محمد فضولي برگزار شد، باز هم بسياري از اساتيد ادبيات فارسي اهميت او را منکر شدند و در بهترين صورت، او را شاعري عثماني شناسائي کردند و آثار فارسي او را نيز جزء آثار فارسي درجه دو دوره عثماني به شمار آوردند. اما مطالعه يکي دو غزل فارسي فضولي هر اهل فني را کاملا متقاعد ميکند که مقام و منزلت ادبي او بسيار بالاتر از بسياري از ادباي درجه دو و درجه سهاي است که کتابهاي درسي دوره پهلوي را اشباع کرده بودند.
باز خونبار است مژگانم، نميدانم چرا،
اضطرابي هست در جانم، نميدانم چرا.
عالمي بر حال من حيران و من بر حال خود،
ماندهام حيران که حيرانم، نميدانم چرا.
روزگاري شد که بدحال و پريشانم ولي،
بس که بد حال و پريشانم، نميدانم چرا.
يار ميدانم که ميداند دواي درد من،
ليک ميگويد نميدانم، نميدانم چرا.
ني وصالم ميرهاند از مصيبت، ني فراق،
در همه اوقات گريانم، نميدانم چرا.
نيست کاري کايد از من، هر طرف بي اختيار،
ميدواند چرخ گردانم، نميدانم چرا.
درد خود را گرچه ميدانم، فضولي، مهلک است،
فارغ از تدبير درمانم، نميدانم چرا.
مختصر آن که پنهانکاري دوره پهلوي در رابطه با زندگي و آثار فضولي را بايد يکي از سنجيدهترين و هوشمندانهترين دسيسههاي فرهنگي محسوب داشت، غافل از اين که خورشيد همواره پشت ابرها مخفي نميماند.
فضولي به تمام معني شاعر تفکر است، اما مانند حافظ رند نيست. کلام خود را بيابهام و با صراحت بيان ميدارد و فلسفه خاص خود را عرضه ميکند که با روش شاعرانه قدرتمند و بي بديل خود آن را بيان ميدارد. گفتيم که عشق در تفکر فضولي جنبهاي محوري دارد، اما نه عشق ناب و بي دردسر و عافيت طلبانه، بلکه عشقي که بايد در کنار آن به جفاي معشوق نيز ساخت و از اينجا مقوله «غم» وارد تفکر فضولي ميشود و باز هم جنبه محوري پيدا ميکند. وجود غم لذت غمخواري را مطرح ميکند و بزرگترين غم نيز عبارت از آن است که هيچ غمخواري در جهان يافته نميشود:
اي فضولي، سهلدير هر غم کي غمخواري اوْلا،
غم بوُدور کيم منده مين غم وار، بير غمخوار يوْخ.
(اي فضولي، اگر غمخوار باشد، هر غمي آسان ميشود، اما غم اصلي آن است که من هزاران غم دارم در حاليکه يک غمخوار ندارم).
اهميت جايگاه غم را در شکل گيري شخصيت انسان و تکوين آن و اعتلاي آن در کلمه به کلمه اشعار او ميتوان دريافت، چه در مثال اين رباعي ناب ترکي:
هر ديل کي اسير غم- هيجران اوْلماز،
شايسته- ذؤوق- وصل- جانان اوْلماز،
هر درد کي وار، وار درماني ولي،
بيدردلرين دردينه درمان اوْلماز.
(هر دل که اسير غم هجران نيست، و هر دل که شايسته ذوق وصل جانان نيست، هر دردي را درماني هست، اما درد بيدردها را درماني نيست)
و چه در مثال اين غزل صيقل خورده و آراسته فارسي:
نه همين قد من از بار غم دور خم است،
خمي قامت گردون هم از اين بار غم است.
ز سرور دل ما بي المان را چه خبر،
پردهدار حرم ذوق نهاني الم است.
پاي در راه بلا نه که تقرب يابي،
حاصل رنج سفر لذت طوف حرم است.
عمر چون ميگذرد، بي اثر ذوق مباش،
فرصت لذت ادراک بلا مغتنم است.
سير صحراي جنون کن که ز غم باز رهي،
غم ايام در آن باديه بسيار کم است.
به دل از خار جفا مي شکفد غنچه مهر،
چمن آراي محبت گل جور و ستم است.
پر ز درد است و الم دائره ملک وجود،
منزل راحت و آرام فضولي عدم است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
باز خونبار است مژگانم، نميدانم چرا،
اضطرابي هست در جانم، نميدانم چرا.
عالمي بر حال من حيران و من بر حال خود،
ماندهام حيران که حيرانم، نميدانم چرا.
روزگاري شد که بدحال و پريشانم ولي،
بس که بد حال و پريشانم، نميدانم چرا.
يار ميدانم که ميداند دواي درد من،
ليک ميگويد نميدانم، نميدانم چرا.
ني وصالم ميرهاند از مصيبت، ني فراق،
در همه اوقات گريانم، نميدانم چرا.
نيست کاري کايد از من، هر طرف بي اختيار،
ميدواند چرخ گردانم، نميدانم چرا.
درد خود را گرچه ميدانم، فضولي، مهلک است،
فارغ از تدبير درمانم، نميدانم چرا.
مختصر آن که پنهانکاري دوره پهلوي در رابطه با زندگي و آثار فضولي را بايد يکي از سنجيدهترين و هوشمندانهترين دسيسههاي فرهنگي محسوب داشت، غافل از اين که خورشيد همواره پشت ابرها مخفي نميماند.
فضولي به تمام معني شاعر تفکر است، اما مانند حافظ رند نيست. کلام خود را بيابهام و با صراحت بيان ميدارد و فلسفه خاص خود را عرضه ميکند که با روش شاعرانه قدرتمند و بي بديل خود آن را بيان ميدارد. گفتيم که عشق در تفکر فضولي جنبهاي محوري دارد، اما نه عشق ناب و بي دردسر و عافيت طلبانه، بلکه عشقي که بايد در کنار آن به جفاي معشوق نيز ساخت و از اينجا مقوله «غم» وارد تفکر فضولي ميشود و باز هم جنبه محوري پيدا ميکند. وجود غم لذت غمخواري را مطرح ميکند و بزرگترين غم نيز عبارت از آن است که هيچ غمخواري در جهان يافته نميشود:
اي فضولي، سهلدير هر غم کي غمخواري اوْلا،
غم بوُدور کيم منده مين غم وار، بير غمخوار يوْخ.
(اي فضولي، اگر غمخوار باشد، هر غمي آسان ميشود، اما غم اصلي آن است که من هزاران غم دارم در حاليکه يک غمخوار ندارم).
اهميت جايگاه غم را در شکل گيري شخصيت انسان و تکوين آن و اعتلاي آن در کلمه به کلمه اشعار او ميتوان دريافت، چه در مثال اين رباعي ناب ترکي:
هر ديل کي اسير غم- هيجران اوْلماز،
شايسته- ذؤوق- وصل- جانان اوْلماز،
هر درد کي وار، وار درماني ولي،
بيدردلرين دردينه درمان اوْلماز.
(هر دل که اسير غم هجران نيست، و هر دل که شايسته ذوق وصل جانان نيست، هر دردي را درماني هست، اما درد بيدردها را درماني نيست)
و چه در مثال اين غزل صيقل خورده و آراسته فارسي:
نه همين قد من از بار غم دور خم است،
خمي قامت گردون هم از اين بار غم است.
ز سرور دل ما بي المان را چه خبر،
پردهدار حرم ذوق نهاني الم است.
پاي در راه بلا نه که تقرب يابي،
حاصل رنج سفر لذت طوف حرم است.
عمر چون ميگذرد، بي اثر ذوق مباش،
فرصت لذت ادراک بلا مغتنم است.
سير صحراي جنون کن که ز غم باز رهي،
غم ايام در آن باديه بسيار کم است.
به دل از خار جفا مي شکفد غنچه مهر،
چمن آراي محبت گل جور و ستم است.
پر ز درد است و الم دائره ملک وجود،
منزل راحت و آرام فضولي عدم است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.