ادبیات سئونلر
3.13K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
و با قدرت بیات و تفكر صحیح و منظم او از عهدۀ

این كار برآمده است. سراسر دیوانش با این مناظرات زیور گرفته كه به تخصص او در این شیوه از شعر گواه است. از نظر پروین حتی «نخود و لوبیا» هم می‌توانند دو نمایند‌ۀ عالم انسانی باشند و از ضوابط این عالم با یكدیگر سخن بگویند. پروین با آن كه معاصر نیما بود، از هر گونه تحول نیمایی بر كنار ماند و تنها حركت تازه در شعر او همان «ای گربه»، «ای مرغك»، یاد یاران» و «نغمۀ صبح» است كه از لحاظ قالب متأثر از چارپاره‌هایی هستند و از لحاظ محتوا نیز نفسی تازه در آن‌ها دمیده شده است." (بهبهانی سیمین،یاد بعضی نفرات، انتشارات البرز، تهران، 1378، صص 127 – 141) شعر پروین را می‌توان به عنوان رمانتیسم جاندار در ادبیات فارسی به شمار آورد. شاعران ادبیات کلاسیک "در دنیای ایده آلی زندگی می‌کنند. آنها با هیچ دوره و هیچ کشوری ارتباط ندارند و هنرمند کلاسیک از این که رنگ یک دوره و یا یک محیط معین را به قهرمانانش بدهد خودداری می‌کند... رمانتیسم به جای قیافه‌های ایده آل کلاسیک، انسان‌هایی را می‌گذارد که زندگانی فردی و مشخّصی دارند و تحت تأثیر محیط و عصر خود واقع می‌شوند" (سیّد حسینی رضا، مکتب¬های ادبی کتاب زمان، چاپ دوم 1365، جلد اوّل ص 96)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
باقی مانده که هر یک برهان آشکار بلاغت و س

خندانی است. هنر شاعرۀ بزرگ ما این است که توانسته است این معنای بزرگ را در همه جا در گفتار خود به شکلی جاذب و اسلوبی لطیف بپروراند و حقیقت عشق را مانند میوه پاک و منزهی که از الیاف خشن و شاخ و برگ بیهوده و مسموم جدا ساخته باشند، با صفای اثیر و درخشندگی نور و چاشنی روح بر سر بازار سخن رواج دهد. " (مقدمۀ دیوان پروین)
گفته شده که پیشنهاد رضاخان را که از پروین برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود، نپذیرفت، روحیه و اعتقادات پروین به گونه‌ای بود که به خود اجازه نمی‌داد در چنین مکان‌هایی حاضر شود. او ترجیح می‌داد در تنهایی و سکوت شخصی‌اش به مطالعه بپردازد. او که در ۱۵ سالگی درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته، چگونه می‌تواند به محیط اشرافی دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد؟ او که انسانی آماده، دارای شعوری خلاق و همواره درگیر در مسائل اجتماعی بود به این نشان‌ها و دعوت‌ها فریفته نمی‌شد. پروین اعتصامی، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زمانی که برادرش -ابوالفتح اعتصامی- دیوانش را برای چاپ دوم آن حاضر می‌کرد و در حالی که آسمان ادب و فرهنگ ایران انتظار سال‌های متمادی خدمت مجدانه وی را داشت تا بسی غنی گردد، بی‌هیچ نوع سابقه کسالت، ناگهان در روز سوم فروردین ۱۳۲۰ بستری شد. پزشک معالج او بیماری‌اش را حصبه تشخیص داده بود، اما در مداوای او کوتاهی کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت. نیمه شب شانزدهم فروردین پزشک خانوادگی‌اش را چندین بار به بالین او خواندند و حتی کالسکه آماده‌ای به در خانه‌اش فرستادند، ولی او نیامد و... پروین در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست و رخ در نقاب خاک کشید و رخت از این دنیای فانی بربست. پیکر پاک او را در آرامگاه خانوادگی‌اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در صحن مبارک حضرت معصومه (س)، به خاک سپردند. پس از مرگش قطعه شعری از او یافتند که معلوم نیست در چه زمانی برای سنگ مزار خود سروده بود. این قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند، آنچنانکه یاد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است.
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است ....
خرم آن کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است
سیمین بهبهانی در کتاب یاد بعضی نفرات می‌نویسد: "بخش اول دیوان پروین شامل 42 قصیده است كه حجمی كمتر از یك چهارم كل اشعار را در بر‌می‌گیرد. به استثنای چند قصیدۀ معدود، بقیۀ قصاید در اوزان معمول سروده شده است و قصیدۀ شمارۀ 20 و شمارۀ 36 در مطلع بیش از یك قافیه ندارند و از این لحاظ مشابه قطعه هستند. برخی از این قصاید به لحاظ قدرت سخنوری و نظم پردازی در حد كار قصیده سرایان بزرگ شیوۀ خراسانی به شمار می‌روند. اما از نظر دور‌نمایه، سنت‌های قصیده‌سرایی در آن‌ها رعایت نشده است. محتوای این قصاید بیشتر پند و حكمت و احكام اخلاقی و مطالب عرفانی است كه از همان اولین بیت ابلاغ می‌شود و تا آخر قصیده ادامه دارد و برخلاف قصاید گذشتگان و بسیاری از معاصران، هیچ تغزلی، تشبیبی، تخلصی فضای یكنواخت آن‌ها را دیگرگون نمی‌كند. ابیات متعدد و قافیه‌های همسان و وزن برابر قصیده‌ را گذشتگان ما با «براعت استهلال» و وصف طبیعت یا معشوق یا دیگر مطالب گوناگون می‌آراستند، سپس برای گریز از مقدمه و پیوند به مقصد اصلی به شیرین كاری های ماهرانه می‌پرداختند و مجموعۀ این گشت و واگشت‌ها از یك نواختی قالب می‌كاست و خواننده را، تا پایان مطلب، شیفته و سرگرم نگه می‌داشت. در قصاید پروین، اما، از این شگرد‌ها خبری نیست. و اگر مهارت سخنوری وتلمیحات و تمثیلات و مماثله‌ها و ترصیعات كلامی در آن‌ها به كار نمی‌رفت، بسا كه خسته كننده می‌شدند. كار پروین در این قصاید لفاظی صرف نیست، بلكه بیشتر- با رعایت ایجاز- مفاهیم اخلاقی را القا می‌كند.
بخش دوم دیوان پروین شامل مثنوی‌ها و مقطعات اوست كه اكثر آن‌ها به صورت مناظره‌هایی بسیار جالب توجه میان اشخاص و اشیا و نباتات و حیوانات پرداخته شده است، غالباً زنده و گیرا و پرشور هستند. خصوصیت جان بخشی (animation) و شخص انگاری (Personification) در این قسمت از دیوان پروین به نهایت می‌رسد: «لاله و نرگس»، «بلبل و گل»، «امید و نومیدی»، «پیرزن و دوك»، «عالم و نادان»، «عدس و ماش»،‌«برف و بوستان»، «بنفشه و باغبان»، «برگ و باد»، «مور و پیل»، «درویش و گنج»، «سوزن و نخ»، «شاهد و شمع»، «كرم و پیله و حلزون» معدودی از نمادهای جاندار یا بیجان او هستند كه، به صورت آدم‌های فعال و مختار، رودروی هم قرار می‌گیرند و فراخور حال خویش سخن می‌گویند. اگر چه این گونه مناظرات گهگاه در دفتر شعر هر شاعری یكی دو جا را به خود اختصاص داده است، می‌توان گفت كه به راستی كمتر شاعری به اندازه پروین
خود مجسم کنیم آنوقت به عظمت و والایی ای

ن شخصیت محجوب و پاکدامن پی می‌بریم. او در تمام سرودهای خود راه تاریک زندگی را با پند و اندرز روشن می‌کرد. اشعار وی بیشتر در مورد مسایل اجتماعی و ظلم و بیداد شاهان و فقر عمومی است.
پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی‌توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. پروین پس از جدایی برای مدتی کوتاه سیمای متین و موقر خویش را با غباری از گرفتگی پوشاند. اما این تغییر را فقط اطرافیان پروین که همواره با او بودند می‌توانستند درک کنند. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت‌آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. درباره دوره زناشویی خود فقط سه بیت ذیل را گفته است:
ای گل! تو ز جمعیت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟
رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی تهران بود. کتابداری ساکت و محجوب که بسیاری از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمی‌دانستند او همان شاعر بزرگ است. پروین در این مدت به سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می‌داد. او یک قسمت از اشعار خود را که مطبوع طبع وقارش نبود، چند سال پیش از مرگ خود سوزاند و بعضی از اشعار وی نیز پیش از آنکه به صورت دیوانی منتشر شود، در مجله «بهار» که به قلم پدر ادیبش، مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می‌یافت چاپ می‌شد. در سال ۱۳۱۴ دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه‌اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستان سرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد. پس از چاپ دیوانش وزارت فرهنگ نیز از او تقدیر کرد. چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه‌ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را برای ارج نهادن به زحمات یک عمر گران‌مایه به او تقدیم می‌کند. ملک الشعرای بهار در چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، دیباچه‌ای دارد که قسمتی از آن ذیلاً نقل می‌شود:
"این دیوان ترکیبی است از دو سبک و شیوه لفظی و معنوی، آمیخته به سبکی مستقل آن دو، یکی شیوه شعرای خراسانی، خاصه استاد ناصر خسرو و دیگری شیوه شعرای عراق و فارس بخصوص شیخ مصلح الدین سعدی است و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفاست و این جمله با سبک مستقلی که خاص عصر امروز و بیشتر پیرو تجسم معانی و حقیقت جویی است ترکیب یافته و شیوه بدیعی را بوجود آورده است. قصائد این دیوان، عطر و بوی قصاید ناصر خسرو را دارد و در ضمن آنها ابیاتی که زبان شیرین سعدی و حافظ را فریاد می‌آورد بسیار است و بالجمله در پند و اندرز و نشان دادن مکارم اخلاق و تعریف حقیقت دنیا از نظر فیلسوف و عارف و تسلیت خاطر بیچارگان و ستمدیدگان و مفاد (قل متاع الدنیا قلیل) و (نجی المخفون) دل خونین مردم دانا را سراسر تسلیتی است، در همان حال راه سعادت و شارع حیات و ضرورت دانش و کوشش را نیز به طرزی دلپسند بیان می‌کند و میگوید که در دریای شوریده زندگی با کشتی علم و عزم راهنورد باید بود و در فضای امید و آرزو با پر و بال هنر پرواز باید کرد. علم سرمایه هستی است نه گنج زر و مال، روح باید که از این راه توانا گردد... »پروین اعتصامی به تمام شرایط شاعری عمل کرده است، اگر احیانا ً به قول نظامی عروضی، دوازده هزار بیت شعر از اساتید را حفظ نداشته باشد، باز به قدریکه وی را بتوان با کلمات و اصطلاحات و امثال متقدمین تا آن درجه‌ای که ضرورت دارد آشنا خواند، آشناست. هر گاه تنها غزل «سفر اشک» از این شاعره شیرین زبان باقی مانده بود، کافی بود که وی را در بارگاه شعر و ادبیات حقیقی جایگاهی عالی و ارجمند بخشد، تا رسد به «لطف حق»، «کعبه دل»، «گوهر اشک»، «روح آزاد»، «دیده و دل»، «دریای نور»، «گوهر و سنگ»، «حدیث مهر»، «ذره»، «جولای خدای»، «نغمه صبح» و سایر قطعات
جمعه بازار
شعر:تایماز مییانالی

دئدیم دردیمی داغلارا
اوزوم دوشدو آیاغلارا
شکلینی چکدیم باغلارا
منی آتدین هارا گئتدین؟

آدینی یازدیم یوللارا
ساغیمدا دؤندو سوللارا
حسرت قالدیم او قوللارا
منی آتدین هارا گئتدین؟

گوندوزلریم گئجه اولدو
هئچ بیلمه دیم نئجه اولدو
محببتیم وئجه اولدو
منی آتدین هارا گئتدین؟

اوره ییمه یارا دوشدو
گؤزلریمه قارا دوشدو
باهار کؤنلوم قارا دوشدو
منی آتدین هارا گئتدین؟

آختارمامیش یئر قالمادی
فلک مندن آز آلمادی
سنسیز دردیم آزالمادی
منی آتدین هارا گئتدین؟

هئچ ائلده سن تک ناز اولماز
قیش عؤمروم سن سیز یاز اولماز
سن سیز اؤلر تایماز ، قالماز
منی آتدین هارا گئتدین؟؟؟....



https://t.me/Adabiyyatsevanlar
جمعه بازار
صالح سجادی
ایشیق دان دانیشیق کیتابیندان بیر عروض چارپاراسی:


حئیوانات باغچاسیندا بیر آت وار
زامان آنجاق غرورونو یئنه جک
او بیلیر کی بئش اون گونه ،اونو آه
هرگلن بئش تومن وئریب مینه جک

حئیوانات باغچاسیندا بیر جئیران
آووچو دا توتماییر داها سوراغین
بیر اوزون قاچماغا تامارزی قالیب
باغلاییب لار او داش ازن آیاغین

حئیوانات باغچاسیندا بیر ائششک
یاردیما آنقیریر سن ایله منی
اوتدوغو دردی سیندیره بیلمیر
توپورور حیرصله مصنوعی چمنی

حئیوانات باغچاسیندا بیر پورسوخ
هامی نی قویلاییب اؤزون داریخیر
هر ائشنده یئری گئری قاییدیر
هریئره ال قویور جنازه چیخیر

حئیوانات باغچاسیندا بیر قورد وار
یئر تاپانمیر کدرلرین اولاسین
قوجا کافتارلارین دیشینده گؤرور
مئشه ده تک قالان کیچیک بالاسین

حئیوانات باغچاسیندا بیر پری وار
دایانیب بیر حوووض دا بیر گمی یه
کیمسه نی سایمادن سودا دولانیر
منی گؤرجک دؤنور مجسمه یه

حئیوانات باغچاسیندا بر فیل وار
اؤزونو او باغین آغاسی بیلر
اؤلدوروب دیشلرین چیخارتماق اوچون
دون گئجه خورطومون دویونله دیلر

حئیوانات باغچاسیندا بیر طاووس
اونودوب گئت به کئت کیم اولدوغونو
تئل به تئل خلقتین غرورو سینیر
دارقفس ده آچاندا قویروغونو

حئیوانات باغچاسیندا بیر میمون
گئت به گئت شهرده دؤنوب بئیینی
بیر سیگار اؤترو دیرماشیر دووارا
بیر موزا، خلقه گؤستریر شئی ینی

حئیوانات باعچاسیندا بیر پاندا
کابوس ایچره اوغورلایر سسی نی
بالاسین باغرینا باسیب دؤشونور
هرگئجه نسلی نین کسیلمه سینی

بوردا بیر دایناسور آدی (تی رکس)
بیر ماموت جمده یین یئییر، گولورم
نه قدر ده دوغال گؤروش سه گؤزه
اونلارین ساختا اولدوغون بیلیرم

یئر اؤزوندن کسیلدیلر هامیسی
قالدیلار اؤیکولر بیلیم لرده
یاشاییرلار بیزیمله ،آمما فقط
ژوراسیک پارک دا فیلیم لرده

حئیوانات باغچاسی، باشیم گیجه لیر
حئیوانا دؤنموشم یقین بیلیرم
بلکه ده حضرت سلیمان تک
هامی حئیوانلارین دیلین بیلیرم

هامی حسرتله گؤزتیکیب گؤزومه
بالواریرلار منه آچام قفسی
هاوادا اود کیمی دییر اوزومه
قورد قوشون غم لی اؤفکه لی نفسی

زامانین بیلمیرم آما بیلیرم
بیر گئجه گیزلیجه بورا گیره جم
یبر دلی حئیوانین آچیب قفسین
و اؤزومله اونو دئییشدیره جم

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حمیده رئیس زاده " سحر"


نه مي‌خواهم كسي را صدا بزنم
و نه مي‌خواهم از پنجره‌هاي بسته فرياد بزنم.
در يك هواي دلگير
مثل برگي پژمرده
تشنه‌ام،
تشنه
به طراوت باران.
نه مي‌خواهم به آبي‌هاي حزن‌آلود سفر كنم
نه از ميان ابرها
پرواز كنم.
مثل يك كشتي بي‌بادبان
تشنه‌ام ،
تشنه
به طراوت دريا.



حميده_رئيس_زاده "سحر"


نه بيركسي چاغيرماق ايسته‌ييرم
نه باغلي باجالاردان باغيرماق.
سئويم‌سيز بير هاوادا
سوْلغون يارپاق كيمی
سوسوزام
ياغيش طراوتينه
سوسوز
نه توتقون ماوي‌ليكلره كؤچمك ايسته‌ييرم
نه بولودلار آرخاسيندان
اوچماق
يئلكن‌سيز بير گمی كيمی
سوسوزام
دنيز طراوتينه
سوسوز



سوسوزام؛ تشنه ام
شاعر: رئیس زاده، حمیده؛
مترجم: شهبازی، همت؛
قایناق دوشرگه
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حکیمه بلوری
داملا
قول‌لاریم دولانار بوینونا بیر گون
یئنه باش قویارا م دیزینه تبریز!
حسرتدن، هیجراندان جانا دویموشام
دویونجا باخارام گؤزونه تبریز!

بولانلیق سولارین آخسین دورولسون
تزه گوللریندن بوساط قورولسون
اوگول جمالینا بیرده وورولسون
توز قوبار قونماسین اوزونه تبریز!

گولستان باغی‌نین سئیرینه گلیم
لاله یاماجیندا بیرده دینجه‌لیم
اؤتن گونلریمه یئتیشمز الیم
دوشوم هیچ اولماسا ایزینه تبریز!

آنا تبسمون آی ایشیغی‌دیر
قولوم قامتی‌نین سارماشیغی‌دیر
شعرین بو دونیانین یاراشیغی‌دیر
اینجیسی توکنمز خزینه، تبریز!

سن شاعر عؤمرومه وقار وئریبسن
سولوب سارالمایان گولزار وئریبسن
اعتبار وئریبسن، ایلقار وئریبسن
هر ایگید اوغلونا، قیزینا تبریز!


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
طنز
امنیت ملی دردناک ما!
(منتشر شده در سایت طنز حلزون / یکشنبه 20 اسفند 1396 / شراگیم زند)


می‌گویند فردی پیش پزشک رفت و گفت که انگشت به هرکجای بدنش که می‌گذارد از شدت درد مثل مار به خودش می‌پیچد. دکتر معاینه اش کرد و هیچ عارضه‌ای را تشخیص نداد. معرفی‌اش کرد به پزشک متخصص و پزشک متخصص صد جور آزمایش برایش نوشت و دهها لیتر خون و ادرار بی‌زبان از او گرفتند و باز هم نفهمیدند که بیماری این شخص چیست. در نهایت نزد حکیمی فرزانه (از این دکتر علفی‌ها) رفت و حکیم شرح حالش را که شنید برایش ترکیبی جادویی از چند گیاه شفابخش تجویز کرد و آن فرد بخورد و مبتلا به اسهالی شد که بند نمی‌آمد و در نهایت این شخص بر اثر همین اسهال از دنیا برفت. در جواب کالبد شکافی این شخص معلوم شد که انگشت این مرد شکسته بوده و علت اینکه انگشت بر هر جای خود که می‌گذاشته درد طاقت فرسایی را احساس می‌کرده همین شکستگی انگشت بوده و مرحوم بیماری و درد دیگری نداشته است.
حالا «امنیت ملی» هم به نوعی حکم همین انگشت شکسته را دارد…

کارگر حقوق نگرفته پیگیر حق و حقوقش می‌شود امنیت ملی تیر می‌کشد.
کشاورز برای کشاورزی آب می‌خواهد امنیت ملی دردناک می‌شود.
زنان به مناسبت روز زن تجمع می‌کنند امنیت ملی لق می‌شود.
دراویش جمع می‌شوند دور هم، امنیت ملی به لرزه می‌افتد.
دختر هشت ساله می‌رقصد امنیت ملی سرخ و سفید می‌شود.
حتی همین سطور به‌ظاهر بی‌خطر هم به امنیت ملی ما آسیب می‌زند.

و بدبختی اینجاست که مسئولین عزیز و متخصصین اداره امور هیچکدام احتمال نمی‌دهند که مشکل از کارگر و کشاورز و زن و درویش و دختر هشت ساله و من نویسنده یک لاقبا نباشد و این امنیت ملی‌ست که مشکل دارد. نه تنها قبول نمی‌کنند که تا دهان تک تک این اقشار را به عنوان آفات و امراض این نظام سرویس نکنند بی‌خیال نمی‌شوند و هیچ بعید نیست باز یک حکیم فرزانه‌ای پیدا شود و نسخه همه را با یک معجون شفابخش بپیچد.

البته بعضی هم می‌گویند امنیت ملی هیچ عیب و ایرادی ندارد و تشبیهش به انگشت شکسته درست نیست. اینها می‌گویند امنیت ملی دور از جان مانند «بیضه» است که ماهیتاً عضو حساسی‌ست و با کوچکترین تماسی نعره صاحب بیضه به آسمان بلند می‌شود. حتی با فرض درست بودن این مساله راه حلش پوشاندن و سعی در محافظت از بیضه‌هاست. اصلا ما قاعده فقهی شناخته شده‌ای داریم که می‌گوید: «حفظ بیضه اسلام از اوجب واجبات است.»

حالا مسئولین به جای محافظت، آن را همینجور آویزان بیرون انداخته‌اند و شرایطی ایجاد کرده‌اند که هرکس بخواهد با نظام کوچکترین تماسی داشته باشد صاف با این عضو حساس یا همان «امنیت ملی» مواجه شود و بعد هم نظام خودش را به زمین می‌ اندازد و مثل مار به خودش می‌پیچد و دیگران را متهم به نامردی و ضربه زدن به عضو حساس می‌کند!

واقعا شرایط پیچیده‌ای‌ست و آدم نمی‌داند چطور پیگیر حق و حقوقش باشد که با امنیت ملی نظام شاخ به شاخ نشود. هم برای خود آدم این وضعیت توهین آمیز و ناخوشایند است و هم خب خود نظام درد می‌کشد. هرچه که هست امیدواریم خدا عاقبتمان را به خیر کند و سرنوشتی بهتر از آن فرد خود بیمار پندار که در ابتدای نوشته شرح حالش را نوشتم در انتظارمان باشد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
غلامرضا بروسان

اگر لازم باشد زنانه فکر می کنم
و چون سوزنی در خیالت فرو می روم
به دکمه های لباست دست می کشم
و زندگی را بیدار می کنم.

می‌بوسمت؛
آنقدر که
دهانم را با دهان تو
اشتباه بگیرند.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر : غلامرضا بروسان
چئویرن :سحر خیاوی

گرکلی اولسا قادینسل فیکیرلَشَرم
باتارام اییینه سایاق خولیالارینا
دویمه لرینه ال سورتَرَم
اویادارام یاشامی

او قَدَر اوءپَرَم سنی
سهو توتسونلار
آغزیمی آغزینلا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
.

شعر: غلامرضا بروسان
چئویرن :محمد علیجعفری

قادین کیمی دوشونه‌رم لازیم اولسا
و خیالینا باتارام ایینه کیمی
گئییمینین دویمه‌لرینده ال گزدیره‌رم
و اویادارام یاشامی.

اوءپه‌رم سنی؛
او قدر اوءپه‌رم کی
آغزیمی آغزین ایله
ده‌ییشیک سالسینلار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:غلامرضا بروسان
چئویرن : علی طالبی

گرک اولسا قادینسئل فیکیر ائده جم

و بیر ایینه کیمی خولیالارینا باتاجاغام

پالتارینین دویمه سینه أل چکه جم

یاشامی اؤیاداجام

اوپه جه یم سنی

او قدر کی

آغزیمی آغزینلا

سهو توتالار


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آلا گوزلوم سندن آیری گئجه لر
بیر ایل کیمی اوزون اولور نئیله ییم
باخچامیزدا قیزیل گوللر هر سحر
تئزده ن آچیر واخت سیز سولور نئیله ییم
نرگیزلرین گوزو یاشلا دولاندا
بنووشه لر باخیب قمگین اولاندا
قرنفیلین گوزو یولدا قالاندا
یاسمن لر ساچین یولور نئیله ییم
تئز گله سن بلکه علاج ائده سن
سونبوللرین ساچین ییغیب هورسن
چیچک لری گلیب اؤزون دره سن
گوزلری یوللاردا قالیر نئیله ییم
چیچک لرین گوزو چکیر اینتیظار
آیریلیق دان بتر دونیادا نه وار
یاز آخشامی سنی بیل کی بو "نیگار"
حزین حزین یادا سالیر نئیله ییم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ناهید عرجونی
ای خدای بزرگ
که توی آشپزخانه هم هستی
وروی جلد قرص های مرا می خوانی
لطفا کمی آن طرف تر!

باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم
وهمین طور که دارم با تو حرف می زنم
به فکر غذای ظهر هم باشم
نه کمک نمی خواهم!
خودم هوای همه چیز را دارم
پذیرایی جارو می خواهد
غذا سر نمی رود
به تلفن ها هم خودم جواب می دهم
وگردگیری این قاب...
یادت هست ؟
اینجا کوچک بودم
وتو هنوز خشمگین نبودی
ومن آرامبخش نمی خوردم
درست بعدِ طعمِ توت فرنگي بود وخواب
که تو اخم کردی
به سیزده سالگی
ملافه
و رویاهایم
ببخش بی پرده می گویم
اما تو به جیب هایم
کیف دستی کوچکم
وحتی صندوقچه ی قفل دار من
چشم داشتی!
ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای
حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم
کیفم روی میز باز مانده است
هر هشت ساعت یک آرامبخش می خورم
وبه دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم
لطفا پایت را بردار
می خواهم تی بکشم

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ناظم حكمت

من يئنه
هردن یاواشجاسینا سنین یوُخونو گؤرورم!
ياواشجاسينا سنه باخيرام....
چاغیریرام سنی؛
اؤز آرامیزدا قالسین،
اما من...
یئنه ده، یاواشجاسینا سنی،
سئویرم...!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سایین کانلداشلار
بو گئجه 96/12/26 ساعات 21/30 دا ادبیات سئونلر گروپوندا سسلی شعیر گئجه سی اولدو بو سسلی شعیر گئجه سی بو ایلین سون شعیر گئجه سی ایدی عزیز دوسلاریمیزدان سئویملی شاعیرلریمیزدن گوزل سسلی دیکلاماتورلاریمیزدان ...سسلی شعیر قوشولان عزیزلرین هر تک تکیندن تشکورائدیب سیزی مجازی انجمنین شعرلرین دینله مه یه دعوت ائدیریک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
سسلی شعیر گئجه سی 96/12/25
شعر : رامیز روشن
سس: صیاد ضیاد پور
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
سسلی شعیر گئجه سی 96/12/25
شعر : شجاعت
سس : صیاد ضیاد پور
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سسلی شعیر گئجه سی 96/12/25
شعر : فاضل اردبیلی
سس : احمد زاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سسلی شعیر گئجه سی 96/12/25
شعر : صابر خوشکین صفت
سس: زهرا بادره
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
سسلی شعیر گئجه سی 96/12/25
سس وسوز : لیلا ندائی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar