ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.99K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
                                        م-مجیدی


شکل‌گیری حیدربابا و سهندیه در کدامین بستر تاریخی!
و همراه با یادی از شهریار ملک سخن....

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
                                        م-مجیدی


شکل‌گیری حیدربابا و سهندیه در کدامین بستر تاریخی!
و همراه با یادی از شهریار ملک سخن
تاریخ پرفراز و نشیب ایران زمین هنگامیکه دست‌خوش حوادث ناگواری می‌گردد قبل از همه این گویندگان و سرایندگان سخن هستند که با تلاش و کوشش بی‌حد خود فضا را می‌شکافند تا درد و آلام مردم را تسکین دهند و آمال و آرزوهای زخم خورده آنها را التیام بخشند و زنده نگه دارند. از سوی دیگر آنها با احساسات و داشت‌های مخصوص بخود اوضاع و رویدادهای پیرامون خود را با کلمات و واژه‌ها به تصویر می‌کشند، در عین حال کار مورخان را هم به برترین صورت نیز انجام می‌دهند.
شعر و تاریخ همواره دیالکتیک مخصوص به خود را دارند. اگر تاریخ را روایت انسان در درون طبیعت بدانیم. ای چه بسا شعر سیر و سلوک تاریخ در درون انسان است. چون شاعر می‌تواند با یک قطعه شعر یک پدیده و تحول اجتماعی را به زیبایی بیان نماید. یا در به تصویر کشیدن آرمان‌های انسانی، تاریخ و طبیعت را چنان با هم در آمیزد که با خوانش آن انسان می‌تواند در آن وادی سیر و سیاحت کند. 
دو منظومه‌ی جاودانه استاد شهریار که نظیره‌های بی‌شماری هم بر آنها نوشته شده و بیشتر از احساسات لطیف سراینده برخوردارند. حال اگر از منظر تاریخ تحول فکر و اندیشه استاد شهریار در مقاطع زمانی سرودن آن دو منظومه دقت نمائیم، بدون شک فرآیند یک تاریخ اجتماعی را که بازتابی است از اوضاع زمانه خود در آن به روشنی درخواهیم یافت. شهریار با شوری بی‌همتا و هنرمندانه احساسات خود را در ورای کلمات آنچنان بیان نموده همچون حکایت تاریخی. ویژگی این دو منظومه در میان کل اشعار شهریار در این است که هر دو اینها پاسخ به درخواست‌هایی هستند که از وی صورت گرفته. اینکه بدرستی گفته می‌شود شهریار حیدر بابا را بنا به توصیه مادرش در ارج نهادن به دوران کودکی و محیط زندگی خود سروده است. ولی اگر یک شاعر همچون شهریار را در نظر بگیریم که خود جزئی است از یک محیط اجتماعی مشخص. آن موقع در می‌یابیم که محیط زندگی و اوضاع پیرامون است که در این دو منظومه حرف اول را می زند. واقعیت این است که از منظر تاریخی، شهریار بدنبال وقایع آذربایجان که آن زمان خود در تهران سکونت داشتند. شاهد آن جنایات وسیع و قتل عام و کتاب سوزان آن روزگار بوده، و از آنجایی که به عنوان شاعر و عاشق و دلباخته زبان مادریش بود. آن جنایات با تأثیرات ناگوار خود بر روح لطیف و شاعرانه او زخم‌ها نهاده. اگرچه شهریار فردی بود کاملاً مذهبی و با ایمان که اشعار زیادی هم در این مورد سروده و نیز همین خصلت فوق مورد احترام سایر اهل ادب و فرهنگ و اطرافیان نیز بوده. شهریار شاعر مردمی و فرزندزمانه خود نمی‌توانست به ظلم و ستمی که به آذربایجان بویژه به زبان مادریش روا گشته بی‌تفاوت بماند. آنچنانکه خود بروشنی به این امر اذعان دارند. «سال 1326 شمسی یکی از آشفته‌ترین سال‌های ایران بود. همه‌ی وطن‌پرستان آزرده خاطر و پریشان روزگار بودند. عده‌ای از غصه دق کردند. جمعی سرشان تو لاکشان در خانه‌های خود خزیده و یا از غم و غصه بیمار شده در گوشه‌ای آرمیده و یک عده هم از بیچارگی و درماندگی به مواد مخدر و الکل پناه برده و آلام خود را با آنها تسکین می‌دادند. گروهی هم به شعر و موسیقی روی آورده بودند و با هنر تسلی خاطر می‌یافتند.»
به نقل از «در خلوت شهریار»، جلد 2

رومن رولان بدرستی می‌گوید: «انسان‌های بزرگ زمانی که آرزوها و ‌آرمان‌های درخشنده آنها اسیر تند بادهای حوادث می‌گردد. به گذشته‌های دور و دوران کودکی روی می‌آورند و با بیان آنها انتقامی سخت از زمانه خود می‌گیرند» شهریار در برهه‌ای از زمان با رنج روحی و همراه با تنگدستی مادی و دربدری بعد از شکست‌ها در عشق و زندگی که قله عمرش هم شمرده می‌شد. لحظه بیکران هم صحبتی با کوهی را که همانند او تنها و ترک خورده بود. با تمام وقار و سربلندی اش یافت. درد و اندوه خود و دیگران را با او در میان گذاشت.
تو جوشان چشمه‌ای من تشنه‌ای بی‌تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب 
کوه حیدر بابا که در این منظومه مخاطب شاعر می‌باشد. گویی نیابت و نمایندگی تمام مردمی را دارد که در شهرها و روستاهای آذربایجان پراکنده‌اند و از جانب آنان شاهد دگرگونی‌های دردناکی است که در قریه‌ی خشکناب در رویارویی با هجوم «تمدن دروغین» روی می‌دهد. در دامنه‌ی همین کوه دریغ و درد شاعر از مشاهده فروپاشی سامان سنتی حاکم بر خشکناب که بازتاب آن را در عواطف و احساسات میلیون‌ها شهری و روستایی آذربایجان می‌یابد و آنان هم آوا با شاعر بندهای حیدربابا را زمزمه می‌کنند، کوه حیدربابا مشتی سنگ و خاک نیست عاملی است که موجب برانگیختن احساسات شاعر می‌شود چرا که دوران کودکی که خود را در هیبت آن می‌بیند و مانند انسانی والا با او به گفتگو می‌نشیند.
ای عهد طفولیت من باز تو باز آی
ای موسم عیش و طرب و ناز تو باز آی
شهریار با تجربه عاطفی که در خود سراغ دارد. می‌خواهد پدیده‌ی بی‌جان را روح بدمد و شخصیت انسانی ببخشد. و از این تشخص به تصویری روشن دست می‌یابد. در این گفتگو شهریار زندگی خودش را به شعر تبدیل نموده و با هاله‌ای از وهم و راز و رمز هویت خود نیز وجه هنری به زندگی خود می‌بخشد. شهریار ابتدا با گفتاری از طبیعت باشکوه دامنه‌های حیدربابا و خاطرات شیرین بجامانده درد و رنج زمانه‌ی خود را هم با آن در میان می‌گذارد. تصاویر با شکوه از قهرمانی‌ها و بزرگان و فرزانگان نام می‌برد و با زبانی فاخر و گویا که فرهنگ «فولکولور» را در خود جای دارند در قالب نظم در می‌آورد که شکوفایی زندگی روستایی را در گذشته در خود سراغ دارند. بن مایه سخن شهریار با حیدر بابا در عشق نهفته است که این عشق حدیث نفس نیست بلکه عشقی است که تمام کائنات و هستی را در بر می‌گیرد. عشق به وطن و عشق به مردم و دلبستگی به آب و خاک و خاطرات تلخ و شیرین دوران کودکی، زادگاه و طبیعت و سادگی روستایی که نهانخانه دل خلوتی با شکوه برای خود دارد. در همین خلوت است که شعر او برایش نیرو می‌بخشد. حیدربابا همچون مرواریدی است که صدفش را از زندگی اطرافیان در دامنه‌ی خود می‌گیرد. داستان غم‌بار شیوه‌ی زندگی قومی است که در مقاطعی از تاریخ بر این پایه استوار بوده و بخاطر همین هم برای خواننده جذاب و شیرین می‌گردد. در خواندن منظومه حیدربابا نباید خود را در قرائت سطحی آن قانع سازیم. همچنانکه خود شهریار می‌گوید (در قالب الفاظ من افزایش معنی است).
حیدربابا تجسم افسانه‌ها و گویش‌های همان خلقی است که در رویاهای شهریار آتش می‌گیرد و خاکسترش را که اکسیر زندگی است بر سر توده‌های خشکناب می‌پاشد. در باد و نور منتشر می‌شود و در سرمشق خود از یک نیروی معنوی به یک خلاقیت جاودانه فرا می‌روید و بقول فرزانه‌ای «فنای شهریار در بقای حیدر بابا جاودانه می‌گردد». شهریار در حیدربابا ضمن اینکه در دنیای رویاهای خویش بسر می‌برد. شهروند دیار واقعیت زمان خود بود. او با زنده کردن تمام گذشته پیرامون خود و بازآفرینی هنرمندانه آنها نماینده زندگی معنوی جامعه و پیرامون خود می‌باشد. او از روح دوران خود عصاره می‌سازد و چهره‌های انسانی را با بلاغت نیرومندی به تصویر می‌کشد و از طرفی ناراستان و لاف زنان روزگار خود را که در بطالت و عبث بودن محیط بی‌رحم خود نقش بسزایی دارند. به سخره می‌گیرد و از سوی دیگر در هیأت قلندری علیه تعصب و خرافه و افسانه‌پرستی دست به اعتراض می‌زند و با ساختن معجونی جادویی با سوداها و عشق و تمنیات و ‌آرزوهای خاکستر شده انسان فرزانه‌ای که در خاک خویش هم بیگانه است و هم اسیر و لهیده در زیر آوار تاریخ را به تصویر می‌کشد. شهریار روزگار خود را که با آرمان‌ها و آرزوهایش در ستیز می‌بیند و از طرفی از نگاه پیرامون هم نامردی و نامردمی‌ها بسویش روان می‌گردد آنها را به خود وا می گذارد و حیدربابا را استوار و محکم برافراشته می‌بیند و نیز میداند که در گذر از طوفان‌‌ها و ناملایمات‌های زمان تنها اوست و او را توشه امید می‌داند. بهمین سبب همین همدلی است که حیدربابا قاموس زندگی آذربایجانی‌ها می‌گردد. همگان آن را می‌خوانند تا حضور خود را یا بخشی از خود را در آن باز یابند. شهریار در منظومه حیدربابا با بسیاری از ناگفته‌های زمان با زیبایی در قالب شعر فولکوریک سخن می‌گوید. او نه تنها با سحر و افسون مثال زدنی قلب و روح ترکی زبانان را تسخیر می‌کند که نوای آن در دره‌ها و کوهسارها و کشترازهای این مرز و بوم طنین انداز می‌شود. بلکه بسیاری از غیر ترکی زبانان را هم به وجد می‌آورد. آنچنانکه بزرگان ادب و فرهنگ همه آرزوی خواندن حیدربابا را به زبان اصلی در خود اشاره می‌کنند و هنر شهریار را می‌ستایند. قسمت اول حیدربابا که شامل 76 بند می‌باشد با وصف طبیعت دامنه حیدربابا و روستاها و اطراف و نیز شور زندگی دوران کودکی و یادآوری بخشی از نام آوران تأثیرگذار در آن محیط و دردها و ناسازگاری‌های زمان به پایان می‌رسد و در دو بند آخر با آرزوی پایداری در بار آوردن مردانگی‌ها و راستی ها از وی می‌خواهد نام فرزند خود شهریار شاعر را هم گرامی بدارد.
دئینه منیم شاعر اوغلوم شهریار
بیر عمر دور غم اوستونه غم قالار
سالها بعد پس از ایام دربدری و سرخوردگی‌ها از اوضاع زمانه که این بار حکایت روزگار پس از 32 را هم در خود بازتاب دارد. حتی طوفان این رویداد تلخ یار وفادار و صمیمی شهریار نیمای بزرگ را هم در خود فرو برده. شهریار سرخورده و بیش از حد غریب دوباره به دیار حیدربابا باز می‌گردد و با دیدن آن زبان حال شاعر این بار حالتی دیگر گونه در خود گرفته. «حیدر بابا گلدیم سنی یوخلایام».
و بعد در بند بند گفتارها فریاد درونی خود را از بی عدالتی‌‌های زمان و تأثیر آن بر اطرافیان و نیز دامنه حیدربابا که همه جا در شرف نابودی می‌باشند. از ظلم‌ها و ستم‌هایی که توسط اربابان به اهالی روستا روا گشته و از بیکاری جوانان و ... داد سخن می‌گوید. در پایان در بند 120 تأکید می‌کند با این همه نباید در حسرت گذشته‌ها ماند. باید یأس و ناامیدی را از خود و از اطرافیان زدود و نیز امیدواری به پیروزی و بهار نو رس را بعد از زمستان سرد نوید می‌دهد. در بند 124 با اطمینان خاطر می‌گوید که حرف‌های او و درد دلهایش بدون شک ورد زبان «عاشیق‌ها» و در ساز و سوز آنها و قلندران زمان جاری خواهد بود. استاد فرزانه بدرستی گفتند «حیدربابا تغذیه روح است.»
یکی از عوامل جهانی شدن حیدربابا بیشتر سوز و گداز حاصله نتایج دو شکست در ایران می‌باشد و در چنین هوایی این شعر متجلی گردید همان سوز و گداز با سوزهای سیاسی هم توأم شد. که این واقعیتی است انکارناپذیر به قول اندیشمندی. اگر سروده (زمستان) اخوان در مناطق فارسی زبانان سمبل‌ همان احساس و ادراک بازتاب 28 مرداد می‌باشد. منظومه‌ی حیدربابا تبلوری بیشتر از آن که داغ شکستی دیگر را هم در خود بازتاب دارد در بین ترکی زبانان حاصل چنین پیامی می‌باشد.
شهریار در این گفتگو اشاره می‌کند حسرت از دست رفتن روزگاران گذشته نباید باعث گردد انسان زانوی غم در بغل بگیرد. بازگشت به گذشته به معنای نوزایی فرهنگ کهن و افسانه در سطح عالی‌تر و چشم‌گیرتر است. نگاه به گذشته برای ساختن آینده، بازیابی آنچه که گم شده ولی ارزش خود را از دست نداده یکی از مؤلفه‌های مهم شکوفایی فرهنگی می‌باشد. خوانش حیدربابا به گذر زمان وقعی نمی‌گذارد و همیشه طرافت و تازگی خود را به همراه دارد و چون سرشار از شور زندگی دوران سپری شده می‌باشد هیچ خدشه‌ای هم بر آن وارد نیست. بدون شک توضیح اجتماع اثری این چنین موفق را باید در تجربه تاریخی سراغ گرفت که شعر از آن خبر می‌دهد.
شهریار با جان شیفته و سودایی خود اثری که بر جا گذاشت. نبوغ خود را در به تصویر کشاندن پیرامون و خاطرات گذشته نغمه‌ها و ناله‌های روزگار خود با انباشتی از سنگ و خاک بنام (حیدربابا) در میان گذاشت و به او جان بخشید. تا صدای انسان را از لابلای تاریخ بیرون بکشد و جهان شمول کند. او در پوسته خشک زمان که او را از هر طرف احاطه نموده بود از راه خیال به هوای دل خود روزنی باز نمود. و آدم‌های زمانه‌ی خود را به یاد کوچه‌های خسته و فرسوده محله‌ها که زیر تازیانه زمان چهره در هم تنیده‌اند فرا خواند. در روزگاری که اغلب شاعران خوب هم به مرثیه خوانی بر سر نقش خون آلود آرمان‌های لگدمال شده روی آورده بودند، و شعر اجتماعی تا حدودی به سوگواری گرائیده بود این شهریار بود که نوحه برای گذشته را به سرود جاودانه تبدیل نمود و آیندگان را به پاس داشت خاطره گذشته‌ها و در نهایت از مرگ دیروز به آذین‌بندی زندگی فردا فرا خواند.
شهریار منظومه (سهندیه) را در پاسخ به شعر بولود قره‌چورلو (سهند) سروده است. قره‌چورلو یکی از بارزترین چهره‌های شعر مقاومت آذربایجان در دوره‌ی تسلط استبداد و ستم ملی می‌باشد. او پس از شکست‌های مکرر و زندان و دربدری بیشتر عمر خود را در تهران سپری نمود. در اشعار سهند حضور نماد تاریخ و گوشه‌هایی از فرهنگ آذربایجان را به روشنی می‌توان یافت. هنگامیکه در تهران مشغول به نظم کشیدن داستان‌های ملی و حماسی (ده ده قور قود) و ... بود حیدربابای شهریار بدستش رسید. این ایام مصادف بود. با دهه‌ی پر تب و تاب چهل که آن موقع نویسندگان و شعرا بنا به اوضاع پیرامون خود دیگر پرده‌ها را می‌دریدند. منظومه حیدربابا به سهند روحی تازه بخشید. قره‌چورلو شهریار را بسان شمعی یافت و پروانه‌وار عاشقش گردید. او بی‌تابانه آرزوی دیدن شهریار را در دل داشت. ولی چون شهریار پس از شکست‌ها سرخورده و گوشه‌گیر شده بود پاسخی به این درخواست‌ها نمی‌داد. تأثیری که حیدربابا روی سهند می‌گذارد، وصف‌ناپذیر می‌باشد.
مخصوصاً آنجا که شهریار خطاب می‌کند: «بور دا بیر شئر داردا قالیب با غیریر- مروتسیز انسانلاری چاغیریر». همین بیت به سهند القا می‌کند که (قارداشیم داردادیر منی چاغییر). تا اینکه سهند با نوشتن شعر(شهریارا آچیق مکتوب). او را با احترام ستایش می‌کند و از وی یاری می‌طلبد، قره‌چورلو این شعر را مدتها بعد توسط دوست مبارز و هم ولایتی‌اش (بهروز دولت‌آبادی) که از خویشان نزدیک شهریار هم بود به او می‌رساند. سهند در آن شعر با تمجید از حیدربابا. از نامرادی‌های روزگار و از ستمی که به فرهنگ و زبان آذربایجان روا شده از شهریار میخواهد که بگوید و بنویسد و اضافه می‌کند که مردان این روزگار چندان هم (مروتسیز) نیستند. این ما هستیم که صدای مردم را باید بیشتر رساتر نمائیم. شهریار با خواندن شعر سهند دگرگون می‌شود و عنان از کف می‌دهد.
شدیداً تحت تأثیر کلمات و واژه‌های بکار برده شده در این شعر قرار می‌گیرد. در نهایت پس از مدت‌ها تصمیم به پاسخ دادن به آن می‌گردد.
پس از دوستی و رفاقتی که بین آن دو شاعر قدرتمند و هم زبان صورت می‌گیرد. شهریار در مسافرت به تهران در منزل قره‌چورلو در حضور چندین نفر از شعرا و نویسندگان، (منظومه سهندیه) را خطاب به قره‌چورلو (سهند) می‌خواند و بدین صورت یکی دیگر از شاهکارهای زبان ترکی متولد می‌گردد. اوضاع و احوال دهه‌ی پنجاه و محافل شعرا به منظومه سهندیه جایگاه ویژه بخشیده صمیمیت و سازگاری دو شاعر هم زبان بزرگ با دو دیدگاه مختلف شور و التهاب شعرا و نویسندگان را صد چندان نمود. جلوه‌ای دیگر هم نوایی بخاطر درد مشترک.
کین درد مشترک/ هرگز برای ما/ بی‌رزم مشترک/ درمان نمی شود. 
دوستی و هم‌نوایی این دو شاعر تأثیرگذار تا در گذشت بولود قره‌چورلو ادامه داشت و این شهریار بود که در پاسخ به بعضی از نامردمی‌ها و شاعر نماهای پیرامون خود، در مراسم بزرگ داشت چهلم سهند در سال 58 آن قطعه بزرگ و جانسوز را (در سوگ سهند) به زبان فارسی بیاد یار وفادارش سرود و همگان را به حیرت و تحسین واداشت.
در این سروده ضمن گرامیداشت یاد تمام مبارزان راه آزادی که در خدمت به خلق فداکاری‌ها نموده از جان خود گذشتند. قراچورلو را هم‌ چنین توصیف می‌کنند: (او یک تن و به چشم خرد از هزار بیش)
شهریار نماینده تبلور یک جریان بزرگ تبارشناسی فکری است. با سبک و سیاق و شیوه منحصر به فرد خود در بازتاب آمال و آرزوهای هموطنان خود. او همیشه در شعر مواد خام را از پیرامون می‌گیرد و آنها را بصورت نظم در می‌آورد. لذا ممکن است در پاره‌ای از شرایط اجتماعی حالتی خاص شاعر را فرا گیرد و در شرایط اجتماعی دیگر حالتی دیگر و این خصلت یک شاعر است و خیلی هم طبیعی. بنابراین برخورد درست نسبت به مسئله می‌طلبد که به آن نه از آن دیدگاه آنگونه که باید باشد. بلکه از دیدگاه آن گونه که بود و هست بنگریم. هر شاعر و نویسنده ایده مخصوص خود را در بازتاب پیرامون خود دارد. یک اثر هنری بدون ایده نمی‌تواند وجود داشته باشد. همچنانکه هر ایده‌ای هم نمی‌تواند در آثار هنری بازتاب یابد. رسکین می‌گوید: «یک دختر می‌تواند درباره عشق بر باد رفته‌اش آواز بخواند. اما یک آدم خسیس درباره پول گم شده و از دست رفته‌اش قادر به این کار نیست». کم نبودند شاعر نماهایی که شهریار را در سرودن منظومه حیدربابا متهم به طرفداری از سبکی نمودند که روزگارش به سر آمده. ولی همینها وقتی هنر بالندگی شهریار را در منظومه سهندیه دیدند. سعی کردند بدون ارزیابی آن شعر اتهامات دیگر باو بزنند و هیاهو کنند. شهریار در محفلی آن مدعیان را چنین رندانه پاسخ داد.
گر تو هم داری هنر صید دل عشاق کن
در شکار شاهبازان شاهکار آید به کار
بر نخیزد ناله از هر زخمه‌ای بر ساز عشق
ساز زن داند که سوز شهریار آید به کار
شهریار در سهندیه قراچورلو را چون کوه سهند استوار و مقاوم می‌نامد و نیز نمونه بارزی از قدرت روحی مردم زمانه خود می‌شناسد.
سن ژان پرس، شاعر بزرگ فرانسوی در هنگام دریافت جایزه نوبل چنین می‌گوید: «شعر بیش از آنکه نحوه شناسایی باشد نحوه زندگی تمام عیار می‌باشد هنگامیکه اساطیر کهنه می‌گردد. در شعر است که داشت‌ها و هنجارها چه بسا نگاه نو می‌جوید. تخیل شاعرانه قادر است شور و اشتیاق والای اقوامی را که در جستجوی روشنایی‌اند بر افروخته نگاه دارند».
در منظومه سهندیه، اندیشه‌های شهریار همچون منطق مه آلود و شناور رویاها بیان می‌شود. کسی که نخواهد مضمون آن را در یابد. می‌تواند به هم نوایی واژه‌ها و شگفتی پندارها بسنده کند. اما کسی که آن را بفهمد باید از نیروی تخیل خود مدد بگیرد. حجاب حریر را بدرد و در ماورای واژه‌ها گام گذارد. آنچه در خواهد یافت پنداری وارسته از بند که به شعر تبدیل گشته. شهریار در این آفرینش که هر تار آن به رنج روان از او جدا می‌شود. در اثر ضرب آهنگ‌های جنون‌آمیز درونی از خود فراتر می‌رود. واژه‌ها در حالتی هم آهنگ و مستانه به پای کوبی می‌پردازند. شعر شهریار در این ابیات بیانگر هیجان حیرت‌انگیز از جوشش و فوران سرشارند. تا پرواز به سوی روشنایی. شهریار وقتی در مسیر عشق و ارادت قره‌چورلو قرار می‌گیرد. از جانب اعتدال و شیوه همیشگی خود عدول می‌کند و زمام اختیار از کف می‌دهد و چون عاشق معشوق را هم از برای خود معشوق دوست دارد. همچنانکه قره‌چورلو خودش را پروانه‌وار در روشنایی شهریار می‌پندارد. از شهریار شمع چنین می‌شنود.
ترا آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت 
دکتر شفیعی کدکنی چه خوب گفته: «شهریار در طول عمر خویش بیش از دیگران تمام وقت شاعر بوده و هیچ وقت هم زلال خلوت رمانتیک خویش را با واقعیت‌های بیرونی نیآلود و در جهان خیال خود به خلاقیت هنری پرداخت که حیدربابا و سهندیه از والاترین نمونه‌هاست.»
شکوه و عظمت کوه سهند با زیبائیی‌هایش و دامنه پر گل و افسونگرش. ساز و سوزهای چوبانان و ... خم‌های در جوش و خروش و جام‌های مینا مالامال از شراب عشق تمام صورت جذاب به آینه‌هایی تبدیل می‌شود که خواننده انگار به تماشای این صحنه‌ها قدم گذاشته. غوطه خوردن در لحظه گریزان در سهند و استواری آن. سرمستی در ضرباهنگ حالات متغیر واژه‌ها که خواننده را وا می‌دارد. تا دل و جان به آن بسپارد و بصورت تصویر- احوال درون خود را در آن سرریز کند. نبوغ شهریار در ترنم لطیف‌ترین احساسات، ظریف‌ترین حالات روحی و والاترین آرمان‌های بشری نمونه بارز قدرت روحی مردم روزگار خود نیز می‌باشد. عصری که طغیان و عصیان همراه دارد. عصری که بقول خود شهریار مردان غیور و وطن‌پرست بار می‌آورد که جان خود را در راه آزادی خواهی فدا می‌کنند و این چنین است که هنر در شعر پابرجاست و انحراف نمی‌پذیرد. سهند یه سرشار از مردانگی‌ها و دلیری‌ها و زیبایی‌ها است روح افراط زمان در چنین کلمات زنجیروار بچشم می‌خورد.
در دو بند آخر شهریار با جسارتی مثال زدنی دیدگاه خود را هم به روشنی بیان می‌کنند و مورد تمجید و ستایش اطرافیان قرار می‌گیرد.
شکوه شگفت‌انگیز شهریار در سهندیه هیچ دلیلی ندارد جز امید برای اثبات خویشتن برای اینکه پیش برود. شهریار در سهندیه زبان ترکی را تبدیل به امر دیدنی‌ترین تصاویر می‌نماید که نظیرش را سراغ نداریم. شهریار راز دل‌های دردمند و در قبض است. استاد بلامنازع شناخت و به کارگیری ظرافت‌های زبان ترکی. همین امر سبب گشته (سهندیه) به چنان اوجی برسد که هرگز کسی از آن فراتر نرفته. با این همه شهریار سلطان سخن وقتی با سهند (اوبالی) و (قیلی پا پاغلی) مواجه می‌شود. فروتنانه با تاج سلطانی در سر به قراچورلو (پاپاغ) دار سر تعظیم فرو می‌آورد.
باخ نه حرمت وار اونون اؤزدئمیشی توک پا پا غیندا
شهریارین تاجی اگمیش باشی دورموش قاباغیندا

شهریار ضمن اینکه نسبت به کلمات و واژه‌های بکار برده در شعر (سهند) ارج می‌گذارد شیوه زندگی و مبارزه قراچورلو را هم ستایش می‌کند.
اودا داغلار کیمی شأنینده نه یازسام، یاراشاندیر
اودا ظالم قوپاران قارلا، کولک له دور و شاندیر
قودوزا، ظالمه قارشی سینه گرمیش وور وشاندیر
قودوزون کور کونه، ظالم بیره لر تک دارا شاندیر
اما وجهینده فقیر خلقی اگیلمیش سورو شاندیر
قارا ملتده هنر بولسا، هنرله آرشاندیر
قارالارلا قاریشاندیر، ساریشاندیر

بدون شک پرداختن به عرصه تفکر شهریار در (سهندیه) نیازمند رسوخ به نمادهایی است که از شعرش تراوش می‌یابد و بیت‌ها با چنان‌ هاله‌ی رمزی پوشانده شده که از کشش و جاذبه بیشتری برخوردار است. و زخمه‌هایی که بی‌وقفه بر نهانخانه جان می‌نشاند دگرگونی ویژه در جان‌ها را سبب می‌گردد و این همانا جاودانگی (سهندیه) و در نهایت زبان ترکی می‌باشد.

■ یادی از شهریار ملک سخن

بنام باغ سبز تو
که شاهباز شهریار شعری و ترانه‌ایی
چه غمگنانه سالها
چه، بالها زدی به بحر بی‌کناره‌ات
به روزگار خود چنان بها ندیده‌ای
همیشه از فراق یار فغان نموده‌ایی
هزارها
زدوستان ناوفا
چه ناروا شنیده‌ایی
ولی به سحر مرغک خیال خود
از این ملالها رهیده‌ایی
به اندرون قصه‌ها و  غصه‌ها پریده‌ایی
شرنگ و شهد خاطرات زندگی
به جان خریده‌ایی
حکایت سهند و خشکناب را
حدیث عشق ناتمام آن شبان را
به دختر سیاه چشم کدخدا
نوای ساز و سوز تو
که از فضای دره‌ها و کوهسارها
شکوه چشمه‌سارها و خشت خانه‌ها و یونجه‌زارها
چه سان
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد
 اوج‌های تو
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوستاد "نادرالهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

زمان:سه شنبه1404,7,1
ساعات:9
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادر-الهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

سه شنبه1404,7,1
بیرینجی بولوم1
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادر-الهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

سه شنبه1404,7,1
بیرینجی بولوم2
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادر-الهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

سه شنبه1404,7,1
بیرینجی بولوم3
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادر-الهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

سه شنبه1404,7,1
بیرینجی بولوم4
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادر-الهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

سه شنبه1404,7,1
بیرینجی بولوم5
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوستاد "نادرالهی "  "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

زمان:سه شنبه1404,7,1
ساعات:9
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
1️⃣

🦜 دوشرگه‌نین ۱.جی آرشیوی : 👇

۱
یئنی دوشرگه

یازماق اوچون داریخمیشام

هانا آرئنت-ین دئوریم فلسفه‌سی

آذربایجان‌ شعرینده‌ مدرنیزم سس‌لندیرن: کبری میرحسینی

هملت: شکسپیر

فاکنئر و تنقیدچی‌لر

ایران‌ سفیرلییی‌ تاریخی‌بینادا یئرلشیر

کلاسیکادان مدرنیزمه آخان پوئزیا

نبی خزری: شعر

آتلی‌ قادینلار کیتابخاناسی

داستایوفسکی‌نین جینایت و جزا رومانی

نظامی‌نین خسرو و شیرین داستانیندا اولان فرهاد کاراکتئری

خاطرات دکتر سلام الله جاوید

تورکیه‌نین Ege دانشگاهی‌‌نین تورک‌دیلی‌و‌ادبیاتی‌آراشتیرمالاری‌درگیسینده‌ آذربایجان‌مدرن‌شعری آدلی مقاله‌م

شعر: حسن حسین کورکمازگیل

جعفر پناهی سئرچه‌نی بولبول یئرینه بزه‌دی

آذربایجان‌ بایاتی‌لاری (رهپوی خورشید)

تورک دیلینده تحصیله ایلک قاداغا

آل‌ین یازیسی رومانی

آتئن‌ مکتبی تابلوْسو

گارسیا لورکا: آخشام‌ اوستو ساعات‌ بئشده

اؤلو کیتابلار

شعار، دوشونجه

مهد آزادی آدینه‌سی: صمد بهرنگی

پووئست نه‌دیر؟ (Povest)

پووئست / رومان

رومان‌لا پووئستین فرق‌لری

فلسفه نه‌دیر؟

پست‌مدرنیزمین دورومو کیتابیم

باش‌یارما نسیمی شعرینده

بؤیوک متفکر میرزه‌فتحعلی‌ آخوندزاده‌

بؤیورتکن‌لیکلر سیراسیندان-۱ : شعر

حکمدارین طالعی رومانی

اکینچی: ایلک آنا دیللی قزئت

خورشیدبانو ناتوان: شعر

اوزرینده راضیلاشیلان گوج و اراده

دده‌قورقود داستانلاری: فاروق سومر

مشروطه و حاکمیتین فاجعه‌سی

ایش‌پوخدور سیسیانوف

معجز شبستری ایله خیابانی‌نین تورک دیلینه مناسبتی

فلسفه نه‌دیر؟:
سس‌لندیرن نیره اردلانی


آرزولار، نیسگیل‌لر

شعر: هادی قاراچای

کارامازوف قارداشلاری

گونلردن ۱۲ شهریور گونو

آکادئمییا نه‌دیر؟

یازیچی‌لیق جاذبه‌‌لی‌دیر، یوخسا تنقیدچیلیک؟

✔️ هر عنوانین اوستونه تیکله‌یین

☘️
دوشرگه‌نین ۲.جی آرشیوی
🐫🐫🐫
https://t.me/dusharge1
🪑🪑


بلكه ده بير يوخودور (حئکایه)
یازان: یاشار بنیاد
کؤچورن: سحرخیاوی
حاضیرلایان:ادبیات سئونلر


اونوتماياق كي، انسانسيز دونيا هئچ ابليسه ده گرک دئییل.

...چوخدان بو يولون بئلي آغرى چکمیردی؛ نه گلن واردی، نه گئدن. ایللردی آغیر یوک ماشینلارینین زحمیندن سیلکه‌لنن شوسه‌یه قدر اوزانمیش چینقيللی يول، سانکی یوز ایلین یورغونلوغونو جانیندان چیخاریب یونگول نفس آلیر، داها اوّلکی قدر بوغولوب تنگیمیردی...

بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بلكه ده بير يوخودور (حئکایه)
یازان: یاشار بنیاد
کؤچورن: سحرخیاوی
حاضیرلایان:ادبیات سئونلر


اونوتماياق كي، انسانسيز دونيا هئچ ابليسه ده گرک دئییل.

...چوخدان بو يولون بئلي آغرى چکمیردی؛ نه گلن واردی، نه گئدن. ایللردی آغیر یوک ماشینلارینین زحمیندن سیلکه‌لنن شوسه‌یه قدر اوزانمیش چینقيللی يول، سانکی یوز ایلین یورغونلوغونو جانیندان چیخاریب یونگول نفس آلیر، داها اوّلکی قدر بوغولوب تنگیمیردی. "کاماز"لارین(آغیر یوک ماشینلاری، روسجا ماشین برندی آدی دیر) کوبود رِزین "آیاقلارینا"، اوغولتوسو قولاق باتیران تراکتورلارین جیرماق آتیب سینه‌سینه داغ چکن تیرتیللرینه اؤیرنجه‌لی چینقيللی توپراق بو آسوده‌لیگی، بو راحاتلیغی هئچ واخت حس ائتمه‌میشدی‌سه ده، آرتیق آیاق ایزلرینه، ماشین هَنیرینه حسرتدن داریخیردی آستاجا...

یاز تزه‌جه گيردیگیندن هاله‌سی سولغون گؤرونن گونش، احوالی خسته قاری كیمی تئز-تئز ده‌ییشَن بولودلو سَما، سحره یاخین کسسه ده، نئچه گوندو اوغولدايان كولک ده همن‌کی ایدی - تانیش و دوغما. تکجه سوکوت، اَت اؤرپَدَن او قورخونج سوکوت یاد ایدی. هایلی-کویلو بو یئرلر سوکوتا اؤیرشمه‌میشدی. غریبه ایدی کی اوباشداندان شهرده داشینان تزه توللانتيلاری گؤزله‌مکدن بئزیب زیبیل‌خانانین درینلیگینه چکیلین باخیمسیز، صاحیبسیز ایت‌لر ده، بو سسسیزلیگین هله اوزون سوره‌جه‌یینه آرخایینلاشیب آزاد-آسوده وورنوخماق عوضینه، یئرآلتی سلطنت‌لرینه قیسیلمیش سیچووللار دا کيریمیشجه هانسی‌سا فلاکَتین یاخینلاشدیغینی، بلکه‌ ده آرتیق باش وئرمیش موصیبتدن خبردار کیمی رفتار ائدیردیلر. سانکی دونیانی وئجینه آلمادان سون دفعه بورا بوشالدیلمیش عفونَت ساچان زیبیل توْربالارینا داراشمیش موزالان و آغجاقاناد سوروسونون اییرنچ ویزيلتیسی ائشیديلمه‌سه‌یدی، دونیا‌نین سسدن محروم اوْلدوغو سانیلاردی.

بعضی انسانلار، - هله "بومژ"لاری(روسجا. دیدرگین‌لری) دئمیرم، - علاجسیز، محتاج انسانلار سحرین گؤزو آچيلمامیش بورا گَلَردی آخی؟ شهرین كوچه و حیاط‌لارینداكي زیبیل قوتولاریندا ائشه‌لنمكدن آبیر ائدیب اوتانان، کارتون قوتولار، پلاستیک و متال بانکالار، دمیر، الوان متال پارچالاری توپلاییب مادی احتیاجلارینی اؤده‌مك اوچون ساتانلار هاردایدی بس؟ سانکی شهر ساکین‌لرینی بیر گئجه‌ده باشقا پلانئته‌(سیاره‌یه) كؤچورموشدولر. یاخشیسینی، پیسینی ده، اوغروسونو، دوغروسونو دا...

یول کناریندا، بورالارا خاص اولمايان، داها دوغروسو، آغ شالواردا قارا ياماق كيمي گؤزه چارپان تومورجوقلامیش تنها یاسمن كولو بلكه‌ ده دونیا‌نین وار اولدوغوندان خبر وئرن یگانه تانری مؤعجوزه‌سی ایدی. هه، بیر ده او.

او، اوزاقدا گؤرونن، ایری ماشینلارلا آردی-آراسی کسیلمه‌دن معیشت توللانتيلاری داشینان نهنگ شهر زیبیله‌خاناسینین "ساکینی" ایدی. بیر واختلار گؤزل شهرین کنارینداكي دبدبَه‌لی ویلا‌دا بختورجه‌سینه یاشایاردی. ساده‌لوح صاحیبي‌نين خیانتکار سئوگیلیسی طرفیندن قووولدوغون‌دان سونرا اوز توتدوغو بو سیغیناجاقدان ایلک دفعه باشینا گله‌جکلردن قورخمایاراق، گئری‌یه - لاپ تحقیر ائدیلیب قووولسا بئله، - صاحیبينين یانینا دؤنمک ایسته‌دی. ان آزیندان نه باش وئردیگیندن حالی اولوب راحاتلانماق اوچون... آخیراجان چؤزه‌له‌یه بیلمه‌دیگی نامعلوم تلاشدان اوره‌یی چیرپینیردی. آرتیق، هاوادان بئله آسيلی قالان بو اؤلوم قوْخوسو آندیران حرکَتسیزلیک، سوسقونلوق وارلیغینی اَزمَه‌يه باشلامیشدی. معصوم گؤرونسه‌ده، اوره‌گینی توْختادا بیلمه‌ین یاسمن كولونون هَنده‌ورینده بیر خئیلی دولاشدی، گولون اطرافه‌ یاییلان بیهوش‌ائدیجی عطرینی كؤنولسوزجه‌سینه بورنونا چکدی، بوش قالمیش یولا یئنی‌دن مظلوم-مظلوم نظر یئتیریب زینگیلده‌دی. هئچ جور اویغونلا‌شا بیلمه‌دیگی بو جان‌سیخیجی، قوصّه‌لی عالم اوره‌گینی یامانجا سیخدی.

سولانمیش قیزاران گؤزلری گئجه-گوندوز بیلمه‌دن یوک داشییان آغیرتونناژلی ماشینلارین آردینجا یول بویو هاوادان آسيلی قالان، قاباقلار هئچ ده خوشو گلمه‌دیگی توْز-دومانیندان اؤتور داریخدی. او يولون سونو‌ندا هایلی-هارایلی شهر باشلاییردی.

دایانا بیلمیردی. بو يول هئچ واخت بئله فاغیر و ساکیت اولمامیشدی آخی. بیتیب توکنمه‌ین درین ناراحاتلیقدان قورتولماق اوچون اوزو شهره ساری گؤتورولدو. یول بویو کورلا‌شان یادداشیندا ايلیشیب قالان قیریق-قیریق خاطیره‌لری جانلانیردی. گاه شیرین، گاه آجی خاطیره‌لری... اونو تا کؤرپه‌لیگیندن اؤز بالاسی قدر عزیزلَه‌ییب بؤیودن ایلک صاحیبی کریم كیشی او دونیا‌یه کوچَندن سونرا سرگردان دولاندیغی تنهالیغینی، سونرا تصادوفن راستلا‌شان ساده‌لوح میلیونر "خوزئیینین" ائوینده کئچیرتدیگی گؤزل گونلری یادا سالیب کؤورلدی.

---
صاحیبسیز قالان دؤنمده، بعضن تک-تنها دولاشدیغی قومسال کند یولوندا، بعضن ده ائله ساکینی اوْلدوغو شهرین دولانباج آرا كوچه‌لرینده شيتلیگیندن قالمایان دَجَل اوشاقلارین اشتها ایله یئدیکلری دؤنَر دورمَج‌لریندن هئچ اولماسا بیر تیکه کسیب قوناق ائتمک عوضینه، اوز-گؤزونه، بئلینه یاریمچیق یوغورت، کچاپ بانکالاری چیرپدیغی، قودورغان، هارین یئنی‌یئتمه‌لرین اوَّلجه بوتولکالاردان اوستونه سو، بعضن کُولا فیسقيرديب، سونرادان آمانسیزجاسینا زینگیلده‌ییب حالدان دوشه‌نه‌جَن داشا باسدیقلاری آنلاری دا خاطیرلادی.

لهله‌یه-لهله‌یه چینقیللی یولو اؤتوب، گئنیش، لاکین جان‌سیخیجی شوسه‌یه چیخاندا تعجّوبوندن دونوب قالدی. تؤوشودوگوندن یول کناریندا دایانیب اطرافی کِئی کیمی دینشه‌دی. نه باش وئریردی؟ حیسلری اونو آلدادا بیلمزدی. اوَّل‌لر تئز-تئز چتینلیک‌له کئچدیگی بو یولو بئله کیمسه‌سیز گؤرمه‌میشدی. دایانمادان او اوز-بو اوزه شوتویَن اوتوموبیل‌لردن قورونماق اوچون بعضن ساعاتلارلا گؤزلَمک لازم اولدوغو حالدا، ایندی سويو قوروموش ده‌ییرمانا اوخشایان، اوجو-بوجاغی بیلینمه‌ین شوسه یولونو بوش گؤروب دوروخدو. هئچ نه باشا دوشمک ایقتیداریندا دئییلدی. بیر قَدَر اؤترگی باخدی، بیر زامانلار اوزون-اوزادی تیخاجلارییلا، سایسیز-حسابسیز قانلی-قادالی قضالارییلا خبر پروگراملاریندا گوندَم یارادان، ایندی ایسه بوشلوغو و گئنیشلیگی قورخو و واهیمه دوغوران شوسه‌نین دوز اورتاسییلا شهره ایستیقامت گؤتوردو. قفیل هر شئِی اوَّلکی مَجرالارینا دوشَر دئیه، آرا-سیرا ساغ-سولونا چئوریلیب باخیر، یولدا اوندان ساوایی نه اینکی بیر جانلی‌نین، حتّی اوتوموبیلین اولمادیغینا امین اوْلاندا داها دا هیجانلانیر، قوصّه‌دن آددیم‌لارینی بیر آز دا یئیینلدیردی. سانکی دونیادا اوندان، دولوب دورموش سَما‌دان، بیر ده سونو گؤرونمه‌ین سیرینسیمیش بُومبوز شوسه‌دن باشقا هئچ نه یوخ ایدی. اطرافدا ائله سوکوت حؤکوم سوروردو کی، قفیل چاخان شیمشک "من ده وارام" دئیه‌نه‌جَن آددیم سس‌لرینه قاریشان اوره‌گینین گوپپولتوسو دیک دورموش قولاقلاریندا اوغولدادای...

شهرین گیریش قاپیسینا چاتاندا یورولوب اَلدن دوشسه ده، قوصّه و کدردن سیخیلاراق ایکی آغیز هوردو. سونرا، لاپ برکدن... سونرا، بیر ده...
نهنگ شهرین سَما‌یا قوجاق آچان گؤی‌دلن‌لری ائله بیل صاحیبلری‌نین چوخدان اونوتدوغو، زیارت ائدیلمه‌دیگیندن توز باسمیش بوز قبییر داشلارییدی، یول‌آیریجیندا، اَلی آلنیندا گؤزلری یول چکن قوجالار کیمی دایانیب هئی سونسوزلوغا باخیردی... آدام گؤزه ده‌یمه‌ین شهرده قفیل ائشیدیلن جينگیلتلی سَسی بیر-بیرینه قیسیلان بئتون بینالاردا عکس‌صدا وئریب گئری قاییداندا، اؤز سسی‌نین گورولتوسوندان دیکسینیب بیر آز گئری چکیلدی. قورخدو. ساکینسیز شهرلرده ان آلچاق ائولر ده نهنگ، ان دار کوچه‌لر ده عوممان کیمی نهایتسیز گؤرونورموش!

ایچینی بوروین واهیمه‌دن اوُشَندی. آستا-آستا پروسپکت(روسجا.بولوار) بویونجا آددیم‌لاییب هئچ واخت تصوّور ائده بیلمه‌یه‌جه‌یی بو موُدهیش بوشلوقدان اوزاقلاشماق، ایچری‌لره، اساسن بایرام‌لاردا، مؤحتشم کارناواللارییلا بوتون ساکینلری بیر یئره ییغان، دایما بختوَرلیکدن جوشوب-داشان مرکزه یوخ، بایاقدان اونو بورا چکیب گتیرن آرزوسونون دالینجا، بیر زامانلار خوشبخت یاشادیغی شهرین کنارینداکی ائوه ساری اوز توتدو.

قزئت پارچالاری، سئلوفان پاکِت‌لر اوچوشان سکی‌لرده، آرا كوچه‌لرده غریبه یالقیزلیق و مٵیوسلوق حؤکوم سوروردو. بیردن، گؤردوگو منظره حالی‌نی ده‌ییشدی، آیاقلاری آسفالتا میخلاندی، باخدی کی، ایری مارکِتین دیوارینین تینینه قیسیلیب، یقین کی، چوخدان، یا آناسی‌نی، یا دا صاحیبینی آختاران، بو حالی‌نا آجیییب کیمسه‌نین اونا صاحیب چیخا‌جاغینا امیدلی بالاجا پیشیک بالاسی نیسگیللی-نیسگیللی مییولداییر. شهرین اورک پارچالایان بوشلوغونا بیر آز دا کده‌ر قاتان بو سَس هله بسته‌لَنمه‌میش ان غملي - اؤلو دعاسینین ایلک آکوردلاری ایدی، سانکی. فاغیر-فاغیر ایمداد دیله‌ین پیشیک ده اونو گؤردو، اوَّلجه گؤزلرینه اینانمادی، دئیه‌سن، حتّی دوروخوب بیر آز دا دیوارا قیسیلدی، یوماغا دؤندو، آمما چوخ چکمه‌دی کی، آرخایینلاشدی، داها اورکله مییولدایاراق نهایت کی، اونا هایان اولا بیله‌جک بیر جانلی‌یا راست گلد‌یگیندن ائهماللیجا اونا دوغرو یئریدی. لاپ یاخینلاشاندا داها محرم اولدو، بئلینی اونون یومشاق توکلو آیاغینا سورتوب قملي-قملي مییولدادی.

ایندی ایکیسی آیریلماز دوستلار کیمی، بو مؤحتشم شهرین وور-توت بیر جوت ساکینی، بلکه‌ده صاحیبلری کیمی یانا‌شی آددیم‌لاییردی.
گئنیش کوچه‌لر بویو آلیجی گؤزله‌ین پاریلتیلی ماغازا ویترین‌لری، گوندوز اولماسینا باخمایاراق رئكلام ایشیقلاری، یانیب-سؤنن موشتریسیز بار و رئستوران‌لاری، قاپیلاری قیفیلی کیتاب ماغازالاری، قزئت و توتون کؤشک‌لری، سانکی عیبادته گئتمیش صاحیب‌لری‌نین تئزلیک‌له قاییداجاغینا اومیدلی گؤرونوردولر. هر شئی – گؤزه چارپان نه واردیسا سولغون و کدرلی ایدی.

اونا ائله گلدی کی، یَقین، قاسیرغا تهلوکه‌سیندن احتیاط ائدیب بورون‌لارینی بئله چؤله چیخارمادان ائولرینه قیسيلمیش ساکین‌لر بیر آز‌دان فلاکَتین سوووشدوغونو گؤروب قاپیلارینی تایباتای آچاراق کوچه و مئیدان‌لارا چیخاجاق، شنلنه‌جک، حیات یئنی‌دن قاینایاجاق، اوندا جان اوزَن بو بوشلوق اونو دا ترک ائده‌جک، یول اوزونه گوله‌جک، اُو دا اوّلکی کیمی اینسان و اوتوموبیل سئلینَه قاریشیب توز دَنه‌سی کیمی گؤزدن ایتَه‌جَکدی.

بو، غریزه‌دن دوغان آرزوسویدو. چونکی هوندورمرتَبه‌لی بینالارین حَیَط‌لریندن کئچدیکجه یان‌بایانا دوزولموش، آغزی‌ناجان دولوب-داشان، چوخدان ییغیلیب آتیلمادیغیندان، سانکی بوتون شهرین زیرزَمی و گؤزه‌گؤرونمز یئرآلتی لاغیم‌لاریندان گون ایشیغینا چیخیب اؤزلرینه مؤحتشم بایرام سوفره‌سی آچمیش سیچان و سیچوول‌لارین داراشدیغی عفونَت قُوخویان زیبیل قوتولارینی گؤرنده بو آرزوسونون چین اولمایاجاغینا اَمین اولدو. زیبیللیکده قاریشقا کیمی قایناشان سیچوول سوروسوندن هورکوب اُونا قیسیلان اورکک پیشیک بالاسینا "یانیندایام، قورخما" دئییرمیش کیمی اورک-دیرک وئریب ساکینلشدیرمکدن اؤتری بیر-ایکی آددیم ایره‌لی‌لییب عینادلا، هیرسله برکدن هوردو. سیچوول‌لار تک-تک آتان یاغیشین گورلاشاجاغیندان‌می، یوخسا بایاقدان باشلارینا دوشموش لذت آلدیقلاری اؤز خیشیلتی‌لاریندان، اطرافه چؤکموش سوکوتون قفیل پوزولدوغوندان‌می هورکدولر، بیلمک اولمادی. او، ایکیجه آغیز هورَنده، موفته یئییب هارینلادیغیندان بدبخت جَمدَه‌ییني تئَرپَده بیلمه‌یَن بیر نئچه قوجا، قارین‌قولو سیچوولدان ساوایی، هامیسی گؤزدن ایتمیشدی.

گؤی بیر ده گورولدادی. بو دفعه داها قورخونج و داواملی. چوخ کئچمه‌دی کی، سکی‌لر بویو آتیلیب قالمیش اوتوموبیل‌لرین توز-تورپاغینی یویوب تمیزله‌يه‌جک شيديرغي یاغیش مئیدان سولاماغا باشلادی.

او، سکی ایله دیوار بویو گئدیر، دَریسینه یاپیشمیش یومشاق توک‌لریندن سوزولن گور یاغیشا مَحل قویمادان بیر واختلار یاشادیغی محله‌نی آراییردی. چوخدان گؤرمه‌دیگی کوچه‌لرین قُوخوسو، گؤرکملی ایکی محله او یاندا آختاردیغی قاپی‌نین قنشرینه چاتاجاغینا اینام یاراتدی اُوندا. یاغیشین آلتیندا اَتجه جوجه‌يه دؤنموش پیشیک، دئیه‌سن، اونو اونودان ایتی گؤزدن ایتیرمه‌مک اوچون، ایری آددیم‌لارییلا آیاقلاشا بیلمه‌یه‌جه‌یینی حیس ائدیب توللانا-توللانا گؤلمَچه‌لرین ایچی ایله یویورور، سَسی سوُیوقدان جيرلاشسا دا، "منی ده گؤزله" دئییرمیش کیمی گوجو چاتدیقجا ائله هئی مییولداییر، ایسلاندیقجا آغیرلاشان بالاجا بَدَنینی، سانکی ایتین دالینجا سوروکله‌ییردی...

او، تاختا دَروازایا چاتیب مَمنونلوقلا دایاناندا پیشیگین حالی اؤزونه گلدی، ماددیم-ماددیم قاپی آغزیندا فیرلانیب، تانیش هاوانی قوُخویان ایته باخیب توختادی. دَروازانین قارشی‌سینداکی یام‌یاشیل یارپاق‌لاریندان دامجی‌لار سوزولن قوجا پالید آغاجی بیر آز دا پارداقلانیب قول-بوداق آتمیشدی. سیلکه‌لنیب ایسلاق بَدَنی‌نین سوُیونو چيرپدی. صاحیبی اونو تانییب ائشیگه چیخار دئیه، اوزو قاپی‌یا، دایانمادان هوردو. آرالی‌دا تیتره‌یَن کؤرپَه پیشیک ده آزجا اورک‌لندی، مییولدایاراق یاخینلاشیب قاپی‌نی چیرماقلاماغا باشلادی. بیر زامانلار قیزیل-لی نیمچه‌ده قاباغینا قویولان قیزاردیلمیش اَت پارچاسی، دادلی-تاملی کالباسا و سوسیس‌لرین خوش عطری بورنونا ده‌یيب، نهایت کی، بو عذابلی گونده بوتون اولان‌لاری اونوداراق اوزونه آچیلا‌جاق قاپی‌یا دیکیلی قالدی گؤزلری. قاپی آچیلمادی.

یاغیش کسن کیمی سما آیدینلاشاجاق، گونش گؤرونجه‌ک، زومرود رنگلی یارپاق‌لاری، ایسلانمیش خونچالی دروازانی، داش دؤشه‌مه‌لی سَکینی، آسفالت‌داکی کیچیک گؤلمَچه‌لری قورودوب اوَّلکی گؤرکَمی‌نه قایتارا‌جاغیندان قایناقلانان حیسسی اونو یاغیشدان قورویان آغاجین آلتیندا لنگر سالاراق گؤزله‌مَیه سؤوق ائتدی. پیشیک جوماراق اونون هله ده تؤوشویَن سینه‌سی‌نین آلتینا قیسیلدی.

یاغیش قفیل باشلادیغی کیمی قفیل ده کسدی.

عادَتن بئله لئیساندان سونرا محله‌لری باشینا گؤتورن، گؤلمَچه‌لرده یاغیش سوُیونو شاپپیلدادان بالاجا اوشاق‌لارین های-هَشیری، حَیَط‌لرده نَرد، دومینو اوْینایان آزارکئش کیشی‌لرین سَس-کويو، توستوله‌نن سامووارلارین کؤمور قوخوسو، آستا‌جا کیم‌سه‌نین غئیبتینی ائدن، دونیانین او باشینی بو باشینا قاتان قادین‌لارین خیسین-خیسین گولوشمه‌لری، آرا-سیرا
ائشیدیلن شاقراق قهقهه‌لر، دام‌لاردا قوش اوچوران جاوانلارین فیت سَسی هاراسا غئیب اولموشدو.
شَكلنمیش قولاقلاری دروازانین او اوزوندن گَله بیله‌جک هَنیره كؤكلەنسه ده، آغیرلاشمیش باشینی پَنجەلَرینین اوستونه سؤیکَه‌ییب اوزاندیغی یئردن قَملی گؤزلرینی سونو مَسجیده دیرەنَن كؤچَه‌یه زیللَمیشدی.
آسفالتدا اَزیلمیش كنسرو قوتوسونو فوتبول توپو كیمی بیری-بیری‌نه اؤتوروب اَیلَه‌نَن، بَعضن بیلَرَكدَن اونو نیشان آلیب فاغیر-فاغیر میریلداماقدان، باشینا، سیر-صیفَتینه یوغورت، كچاپ، خَردَل سورتوب، ایشکنجَه وئرمكدَن لَذت آلان، سون واقتلارسا، باخیمسیز كوچه ایتلَری كیمی اییلَن‌دیگین‌دن یاخینلارینا بوراخماییب اونو داشا باسان اوشاقلار اوچون ده داریخدی. اونا گاه قایغی گؤستَرَن، گاه دا ایشکنجَه وئریب ایت یئری‌نه بئله قویما‌یان انسانلار اوچون بورنونون اوجو گؤینه‌دی. بیر آزدان، آخشام دوشَنده، ظولمَتین واهیمَه‌سینی دويدوقجا، بایاق ایسلاناندا لَعنتله‌دییی یاغیشین – شَهَرین كوچَه و دام‌لارینا چیرپیلاراق سُكوتو پوزان لئیسانین شیریلتیسینا سوسادی. دیلینی اوزادیب بؤیرونه قیسیلمیش پیشیک بالاسی‌نین ایسلاق صیفَتینی شَفقتلَه یالادی.
گؤزلَرینی بَرك-بَرك یومدو. یومدو كی، ننئچه ساعَتدی دام‌لاری دانقیلدادا-دانقیلدادا یاغان لئیسانین اویادا بیلمَه‌دییی بو ساكینسیز شَهَری بَلكه یوخوسوندا گؤردویونَه اینانسین. یومدو و...
كوچَه‌لَردَه سیگنال وئره-وئره او یان-بو یانا شوتویَن آوتوموبیل‌لَری، پارك و خیابان‌لاردا قایناشان اینسانلاری، ایشَه، ماغازایا، ائوه، تئاترا، اَلین‌دَه بیردَستَه زانباق گؤروشَه تَلَه‌سن سئوگیلی‌لری گؤردو، سمادا اوغولتویلا اوچان طیارَه‌لَرین هاوادا بوراخدیغی ایزه باخدی، موسیقی صدالاری یاییلان، اوشاق، بؤیوك سَسی گَلن بوتون بینالارین پَنجَره‌لَرین‌ده گور ایشیق یاندی، مَحَلّه‌لردَه بوشالدیلمیش، یویولوب تَمیزلَنمیش یاشیل زیبیل قوتولاری گؤزون‌دن یایینمادی، حاصاریندا اوتوردوغو قاپینی گوله-گوله اوزونَه آچان صاحیبینی، اونون دائیما گولومسَه‌یَن قوللوقچوسونو، سَسه ییغیشان قونشولارین اولمازین مِهریبانلیقلا اونو سَلاملاماسینی گؤردویونَه امین ایدی و بو، هیچ ده یوخویا بَنزه میردی...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
@Azeri_music
Çahargah Təsnifı_Oxuyur:Arif Babayev
چاهارگاه_تصنیفی
اوخویور: عاریف_بابایئف

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین

https://t.me/Adabiyyatsevanlar