ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
«ادبی کؤرپو» (آیلیق ادبی درگی)
▪️ مولف: سخاوت عزتی
▪️ ناشر: الکترون نشر
▪️ نشر تاریخی: پاییز 1404
▪️ صحیفه سایی: 32 صحیفه
▪️ دیل: آذربایجان تورکجه‌سی
▪️ رسم‌الخط: لاتین الفباسی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رسول اسمعلیان


تاتر "دومرول" روایت عینی از کتاب ده‌ده قورقود، البته با جزئیاتی از تغییر.


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رسول اسمعلیان


تاتر "دومرول" روایت عینی از کتاب ده‌ده قورقود، البته با جزئیاتی از تغییر.


داستان دومرول در «کتاب دده‌قورقود»، متنی‌ست فلسفی، زیبایی‌شناختی و اخلاقی.
پل معمولا نشانه پیوند است، اما اینجا بر بستر رودی خشک بنا شده است. اثر هنری روایت درست از همین جا آغاز می‌شود. این تصویر شاعرانه به‌ طرز هولناکی زیباست، و "کارکرد" را از نماد جدا می‌کند. از نظر فلسفی، پل بر روی رود خشک‌ شده نماد قدرتی است بی‌موضوع و بی‌ریشه که می‌تواند خود را تحمیل کند. از نظر زیبایی‌شناسی، تصویر تضادی عمیق میان «فرم» و «محتوا»ست: سازه‌ای بر خلا.
در دل روایت، دو عدد ظاهر می‌شوند: ۳۳ و ۴۰(دومرول از کسانی که از پل عبور می‌کنند ۳۳ سکه و از کسانی که از پل عبور نمی‌کنند ۴۰ سکه می‌گیرد). این‌ عددها در سنت‌های دینی و عرفانی حامل معنای ذکر و بلوغ‌اند. اما در دست دمرول به تعرفه و جریمه بدل می‌شوند. این وارونگی یک لحظه زیبایی‌شناختی-فلسفی است: جایی که امر قدسی به حسابداری فرو کاسته می‌شود. متن نشان می‌دهد که قدرت می‌تواند حتی با اعداد مقدس هم بازی کند و معنویت را به کالایی اقتصادی بدل سازد. تضاد میان تقدس این اعداد و ابتذال استفاده‌شان، همان شکاف زیبایی‌شناسانه‌ای است که متن را از یک حکایت ساده فراتر می‌برد.
در داستان عزرائیل در قالب یک کبوتر ظاهر می‌شود(در نمایش هیبت مشکی‌پوش جای آن را گرفته). کبوتر نماد لطافت و صلح است، اما در اینجا حامل مرگ. زیبایی داستان در همین ترکیب پارادوکسیکال است: مرگ به صورت پرنده‌ای آرام فرود می‌آید. فلسفه مرگ در این تصویر نه فقط هراس، بلکه هم‌چون پروازی سبک و ناگهانی درک می‌شود. این تجلی نشان می‌دهد که مرگ در این متن صرفا پایان نیست، بلکه امکانی برای تحول است.
دمرول از مردی که بر پل خشک ایستاده و همه‌چیز را قیمت‌گذاری می‌کند، به انسانی بدل می‌شود که در برابر عشق و مرگ زانو می‌زند. این دگرگونی، لحظه فلسفی-زیبایی‌شناختی روایت است: زیبایی نه در شکوه نخستین، بلکه در فروپاشی غرور و تولد دوباره سوژه است.
حکم نهایی خدا گرفتن جان پدر و مادر و بخشیدن عمر طولانی به دومرول و همسرش نقطه پایان روایت است.
قدرت می‌تواند بر خلا بنا شود و معنویت را به اقتصاد بدل کند.
اما این وارونگی تنها تا جایی ادامه دارد که عشق وارد میدان شود. همان زن و همان قهرمان پنهان داستان. او پل حقیقی است؛ پلی که نه بر رودخانه‌ای خشک، بلکه بر شکاف بنیادین میان مرگ و زندگی کشیده شده و جاودانگی داستان در لحظه ایثار زن منجمد شده، زیرا حقیقت قهرمانی چیزی جز توان ترجیح دیگری بر خویش نیست.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
داستان دومرول از کانونی‌ترین داستانهای کتاب دده‌قورقود است، چرا که در آن "مرگ" نه به‌عنوان حادثه‌ای فردی بلکه مانند آزمونی اخلاقی و کیهانی ظاهر می‌شود. آنچه از این روایت در حافظه جمعی ترک-اوغوز ماندگار مانده، نه زندگی ۱۴۰ ساله بعدی دومرول، بلکه لحظ بحرانی سه‌گانه است: امتناع والدین، ایثار همسر، و فروپاشی غرور قهرمان.
امتناع والدین از فداکاری، شکستن رشته اخلاقی میان نسل‌هاست. این‌جا روایت از منطق خانوادگی می‌گذرد: پدر و مادر، به جای آنکه حامل زندگی باشند، بقای خویش را بر بقای فرزند ترجیح می‌دهند. مرگ آنان در متن یک «مجازات» است؛ حذف نسلی که رسالت اخلاقی خود را انکار کرده. آنها دچار فراموشی می‌شوند، و این همان چیزی است که می‌توان با زبان نیچه گفت: بازتعریف اخلاق از دل نفی یک نظم کهن.
همسر دومرول نقطه مقابل والدین است: او جانش را می‌دهد تا دیگری زنده بماند. از نظر ساختار اسطوره‌ای، او همان "میانجی" است؛ کسی که میان فقدان مطلق و تداوم حیات تعادل برقرار می‌کند. لحظه ورود او روایت را از تراژدی صرف به سطحی از آشتی و احیا می‌برد. او تجسم اخلاق انتخابی‌ست: ایثار آگاهانه، نه تکلیف خونی.
و اما دومرول! اگرچه متن می‌گوید دومرول و همسرش ۱۴۰ سال دیگر زیستند، اما این بخش در حافظه جمعی بایگانی نمی‌شود. مخاطبان و سنت شفاهی، تنها لحظه بحرانی را به یاد می‌سپارند: مواجهه با عزرائیل، خیانت والدین به آرمانهایشان و ایثار همسر. به بیان دیگر، حافظه فرهنگی زمان را تقطیع می‌کند و فقط صحنه‌هایی را حفظ می‌کند که بار اخلاقی و هنجارساز دارند.
از این منظر، دمرول گرچه در سطح روایت متنی زنده می‌ماند، اما در سطح حافظه تاریخی «می‌میرد». این همان «مجازات نمادین» است: مرگی که نه در متن، بلکه در حافظه رخ می‌دهد. حافظه جمعی او را در لحظهٔ تراژدی منجمد می‌کند و بخش «زندگی طولانی» را پاک می‌سازد.

این حذف روایی خود بعدی زیبایی‌شناسانه دارد. جاودانگی نه در «عمر طولانی» بلکه در شدت یک لحظه اخلاقی متبلور می‌شود. لحظه مواجهه با مرگ و ایثار، از نظر زیبایی‌شناسی پرقدرت‌تر از توالی سال‌های بی‌حادثه است. حافظه جمعی به‌گونه‌ای عمل می‌کند که روایت به جای خط ممتد، به نقطه‌ای فشرده و پرتنش تقلیل می‌یابد. این فشردگی همان چیزی است که به اثر هنری قدرت می‌دهد.
دومرول بیش از آنکه قصه قهرمان و پاداش الهی باشد، صحنه‌ای است که در آن حافظه جمعی داوری می‌کند: حذف می‌کند، جاودانه می‌سازد، و در لحظه مواجهه با مرگ منجمد می‌کند.
در نتیجه، این داستان را می‌توان نه فقط اسطوره‌ای درباره مرگ و نجات، بلکه متنی درباره اقتصاد حافظه و مجازات فرهنگی دانست. دمرول در روایت رسمی زنده است، اما در حافظه فرهنگی، تنها در لحظه تطهیر و ایثار همسرش به حیات نمادین ادامه می‌دهد.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
بیرینجی جلد  دوققوزونجو بؤلوم


یوردومون سیرلری
یازان: رضا براهنی
چئویرن: ذکیه ذولفقار
دوققوزونجو بؤلوم

#یوردومون‌سیرلری
#رضا‌براهنی
#ذکیه‌ذولفقاری
#حمیده‌رنجبر
#مهدی‌اختیاری
#جابرپورباقری
#bizimsəs
#بیزیم‌سس
بیزه قوشولون برابر روایت ائدک
👇👇👇

@Raviyik


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«مهاجر داستان‌لاری» (داستان‌های مهاجر)
▪️ مولف: قهرمان قهرمان زاده
▪️ نشر تاریخی: 1323
▪️ صحیفه سایی: 31 صحیفه
▪️ دیل: آذربایجان تورکجه‌سی
▪️ رسم‌الخط: عرب الفباسی
تانیتدیران: لیلا رحیمی بهمنی
بو کیتابی آشاغیداکی آدرسدن ائندیره بیلرسیز
https://ishiq.net/kitab/37208
علی رشتبر قاییب

بو دونیایا گلن هر کس
بنده گلدی بنده گئتدی
بعضن اولدو آلنی آچیق
بعضن ده شرمنده گئتدی

کیمیسی آلداندی وارا
ایستمه‌ دی حاققا وارا
اشهدی ده اولدو پارا
ایکی توربا قنده گئتدی

کیمی اولدو سیاستچی
بیر ال ایگنه بیر ال قایچی
ییرتیق یاماق اولدو ایچی
فند ایشلتدی فنده گئتدی

آدام وار کی هئچ اویمادی
باش سوخمایان یئر قویمادی
آخیردا دا هئچ دویمادی
گؤزو  سنده منده گئتدی

دونیا عشقین مکانی دیر
عشق عالمین ارکانی دی
هرکیم اونو دوز تانیدی
شن یاشادی شن، ده گئتدی

قاییب هر یان حاق ایشیقی
اولسان اگر حاق عاشیقی
چن دیر داغین یاراشیقی
دئمه عؤمروم چنده گئتدی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ادبیات سئونلر
«مهاجر داستان‌لاری» (داستان‌های مهاجر) ▪️ مولف: قهرمان قهرمان زاده ▪️ نشر تاریخی: 1323 ▪️ صحیفه سایی: 31 صحیفه ▪️ دیل: آذربایجان تورکجه‌سی ▪️ رسم‌الخط: عرب الفباسی تانیتدیران: لیلا رحیمی بهمنی بو کیتابی آشاغیداکی آدرسدن ائندیره بیلرسیز https://ishiq.net/kitab/37208
سایین کانالداشلار
"مهاجر داستان لاری " حاقیندا الیمیز قیسا بیر نقد چاتییب عینن تقدیم ائدیریک.



"بهروز- مطلب زاده"

ازخانم "لیلا رحیمی بهمنی" که برای معرفی و باز انتشار کتاب "مهاجر داستانلاری"و نویسنده آن زحمت کشیده اند باید سپاس گذار بود. اما در کنار این ممنونیت و قدردانی باید به این نکته هم اشاره کرد که ایشان در همین مقدمه کوتاه چند سطری معرفی "مهاجر داستانلاری" امانت دار و دقیق نیستند. بطور مثال ایشان از "دانشگاه پداگوگی" نام میبرند. در حالی که ما چنین دانشگاهی در جمهوری آذربایجان نداریم و نداشته ایم. در جمهوری آذربایجان، چه در زمان اتحاد شوروی و چه در حال حاضر چیزی بنام "دانشگاه پداگوگی" وجود ندارد‌. درست و دقیق تر ش "دانشسرای تربیت معلم" است.
ایشان در جائی دیگر از همین مقدمه معرفی نامه چند سطری می نویسد "او با حمله روس ها به ایران بازگشت" کدام حمله؟ وی؟. البته احتمالا منظور اشان "اشغال ایران توسط نیروهای متفقین" باید باشد. که "حمله روییه به ایران" فرق دارد.
نمیدانم اگر این خانم بهمنی همان کسی باشد که سال ها پیش کتاب خاطرات حمیده خانم همسر جلیل محمد قلی زاده را با ده ها غلط و سانسور و کج و کوله به فارسی ترجمه کرده است باید به این نتیجه رسید که لولایِ درِ سوادِ ایشان هنوز هم، بر همان پاشنه می چرخد. زیرا در ترجمه ناقص آن کتاب نیز از این خطاها کم نبود. ضمنا ایشان که خود را نویسنده و مترجم و ادیب می دانند هنوز یاد نگرفته اند که هر چیزی را باید به نام دقیق ودرش خواند؟ ایشان در همین مقدمه چند خطی می نویسد " او به حزب توده پیوست" کدام حزب توده؟ حزب توده پاکستان؟ حزب توده پاناما؟ و یا حزب توده ایران؟.
آیا ایشان هنوز نمیداند که در جهان چندین حزب توده وجود دارد؟

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اسکار وایلد

مرگ باید بسیار زیبا باشد.
آرمیدن در خاک نرم قهوه‌ای،
با چمن‌هایی که بر فراز سرت در نوسان‌اند،
و گوش دادن به سکوت.
نداشتن دیروزی و نه فردایی.
فراموش کردن زمان،
بخشیدن زندگی،
و در آرامش بودن.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
زرین رزندی«طناز»

جاهل اوره ییم،عاشق ظلم وخفقان دیر

یوخ اعتراضیم،شامل حال همگان دیر

دوشدو قاریشیقلیق،پته میز اؤرتادا ایتدی

چاتساق دوزه نه،معجزه ی قرن وزمان دیر

قیطلیق ایلی بو مملکتین،زهرینی یاردی

تانری نگران،دل نگران،دل نگران دیر

حاضیردی ایچه بیربیرینین قانینی مللت

بوندان بتریندن قؤرو سن،یارب آمان دیر

مجلس ده مصوب،انه شوش لایحه لرله

پروردگارین امری دچار نوسان دیر

قدرین گئجه سی اولسا اگر شام جهالت

قرآنی خجالت ائلیین آی رمضان دیر

زاهد توتا آب دستینی بیچاره قانیلا

تکبیری یقین ننگ اذان،ننگ اذان دیر

قرآن دا قلم اوزره،یمین ائتدی می تانری؟

اصحاب قلم سیزجه فقط مرثیه خوان دیر

آنجاق قیریلیر چوخلو قلم،حققی یازارکن

توم نشرییه لر،غم کده ی اهل بیان دیر

ای شیخ،بیزه نه،غزه ولبنان ساواشیندان؟

انصاف ائله،اؤز مملکتین،آه وفغان دیر

ایش یوخ،هاوا آلوده،oمیکرون وتورم

یورقون اؤموزا،بارگران،بارگران دیر


(طناز)وئره جک قیرمیزی دیل،گؤی باشی باده

گؤردون هاواپس دیر،دئ یالان،هئپسی یالان دیر.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سوسن_نقدی

صلحی جنگ طلب



می دانم؟!
شاید البته
باید می دانستم
تنهایی  را نباید گره بزنم 
به دامن پیله های باور پوسیده 

جنگ اگر نشانه ای
از صلح نداشت
تورا به سوی من نمی آورد!

آفتاب از سمت آشتی نمی تابید
ماه سرعتش را کم نمی کرد

شب در هم می پیچید
تومار روز را

خودمانی بگویمت؟!
من فالم‌را گم کرده ام
در پس ساعت صفر

عقربه هایش هم ترک بر‌داشته
حس دوباره زیستن اما
هنوز  با  میرایی
جنگی بی امان دارد

می بینی؟!
همه جا وهمیشه جنگ است
جنگی پنهان
در کرانه  های هستی ونیستی
  
عاقبت نمی دانم
به کدام شاخه زیتون خواهیم آویخت
دارایی های به تاراج رفته را

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تانینمیش سولدوزلو شاعیر، "صالح رحیمی " اورخان "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

زمان:سه شنبه1404,6,25
ساعات:9
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مثل16: باهالی علاج

💥کاربرد مثل:
این مثل زمانی به کار می رود که شخصی به خاطر فقر و نداری بیمار می شود.

قصه پژوه : فاطمه محمودی
ویراستار فارسی:حسن محمدی
ویراستار ترکی : حمید حسینی - مینا ابراهیم پور
طراح جلد: سمیرا خانزادی
زبان کتاب : ترکی با ترجمه فارسی
انتشارات: نظامی گنجوی
موسیقی :Uzundərə
آهنگساز: شهریار صدیق
کتاب مین بیرمثل، مین بیر حئکایه ، مجموعه ای کامل از مثل های ترکی، به همراه قصه های آن به صورت مینیمال در 10 جلد کار شده. و1001 داستان و مثل دارد. این مجموعه به صورت صوتی اجرا شده و در  کانال تلگرام  به اشتراک گذاشته می شود.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"ناصر -داوران"

دسیسه


ائشیکده فرمان گزدیره ن 
عسکرلرین سسی
جالانیر ائوین ایچینه.
یقین کی سسین و گؤزون اتهام ائدیلیب.

بونلار دونیانین بو چاغی
گؤزه للییه قارشی چیخانلار.
اؤزونو قورو سئوگیلیم!
قوتور سسلرین کوبود دوشونجه سی
گؤزونون گؤیرچین موسیقی سینه
مرمی یوخوسو گؤروب.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ناظیم_حکمت»

دنیزلرین لاپ گؤزلی
هله گئدیلمه میشی دیر
اوشاقلارین گؤزلی
هله بؤیومه ییب
گونلریمیزین گؤزلی
هله یاشامادیق لاریمیز
سنه سؤیله مک ایسته دیغیم
ان گؤزل سؤز
هله سؤیله مه دییم
سؤزدور

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شمس لنگرودی

و تو هم روزی پير می شوی
اما من
پير تر از اين نخواهم شد
در لحظه ای از عمرم متوقف شدم
منتظرم بيايی
و از برابر من بگذری
زيبا
پير شده
آراسته به نوری
که از تاريکی من
دريغ کرده ای

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
عاصم اردبیلی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
دوز یولوندان آزان آغلاتدی منی
گوردوم حسرتدی همالر سوموگه
ایشله ییر شاخدا سوموکدن ایلیگه
دوزوموزده اییلیر ایری لیگه
قالدی قانماز قانان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
تک صبیر گلدی دئدیم ایش دوزه لر
قار گئدر، بوز ارییر یازدا گلر
نه بیلیم یازدا بوران باغری ده لر
یوخاچیخمیش گومان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
دئدیلر بیر گون اولار ساز حالیمیز
قیتدیق اولسا واریمیز یاغ بالیمیز
ایندی کی اون تک اولوب ساققالیمیز
بو یالان سوز یامان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
ظن ائدیردیم آغیر اولسا یارالار
یارالار آغریسین آنجاق یار آلار
نه بیلیدیم اوره گی یار یارالار
بیلمه مز لیکدی، قان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
اره لر توشدو که جنگل جانینا
تولکی لر تور توخودو اصلانینا
طرلانی اووچی باتیر جاق قانینا
اوخدان آرتیق کامان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
اری مز قالدی بیینده بوزوموز
گویده سایریشمادی بخت اولدوزوموز
نه قویون قالدی نه املیک قوزوموز
قوردا بنذر چوبان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
من دئدیم باغلاسا یادلار قولومو
دایاقیم وار قورییا ساغ سولومو
قوپدی بیر چن که ایتیردیم یولومو
داغا باخدیم دومان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی
وای بیزه اولدی پوزولماز یازیمیز
مضراب اود توتدی قیریلدی سازیمیز
قالدی قیشلانمادا عاصم یازیمیز
یازی گول سوز یازان آغلاتدی منی
آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تانینمیش سولدوزلو شاعیر، "صالح رحیمی " اورخان "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

زمان:سه شنبه1404,6,25
ساعات:9
چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تانینمیش سولدوزلو شاعیر، "صالح رحیمی " اورخان "ادبیات سئونلر گوزگوسونده
بیرینجی بولوم 1
سه شنبه1404,6,25

چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تانینمیش سولدوزلو شاعیر، "صالح رحیمی " اورخان "ادبیات سئونلر گوزگوسونده
بیرینجی بولوم 2
سه شنبه1404,6,25

چکیلش: ادبیات سئونلر

آپاریجی :کریم قربان زاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar