Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
قصهٔ درخت هلو(براساس قصهٔ یک هلو هزارهلو - ی صمد بهرنگی)
کارگردان:حسن تهرانی
نویسنده:حسن تهرانی
موسیقی :اسفندیار منفردزاده
محصول:کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
این فیلم که ریشهای در فولکلور آذربایجان دارد براساس داستانی به همین نام نوشتهٔ صمد بهرنگی ساخته شده است.
قصه درخت هلو این اصل را بیان میکند که «هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت».
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قصهٔ درخت هلو(براساس قصهٔ یک هلو هزارهلو - ی صمد بهرنگی)
کارگردان:حسن تهرانی
نویسنده:حسن تهرانی
موسیقی :اسفندیار منفردزاده
محصول:کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
این فیلم که ریشهای در فولکلور آذربایجان دارد براساس داستانی به همین نام نوشتهٔ صمد بهرنگی ساخته شده است.
قصه درخت هلو این اصل را بیان میکند که «هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت».
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
نحوهی برخورد با نمرات کارنامهی فرزند
🎙: صحبتهای دکتر سعید عزیزی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نحوهی برخورد با نمرات کارنامهی فرزند
🎙: صحبتهای دکتر سعید عزیزی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
خبر
یوردومون سیرلری سسلندیریلدی
یوردومون سیرلاری
یازان: رضا براهنی
چئویرن: ذکیه ذولفقاری
بیرینجی بؤلوم
#یوردومونسیرلاری
#رضابراهنی
#ذکیهذولفقاری
#مهدیاختیاری
#حمیدهرنجبر
#جابرپورباقری
بیزه قوشولون برابر روایت ائدک
👇👇👇
@Raviyik
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یوردومون سیرلری سسلندیریلدی
یوردومون سیرلاری
یازان: رضا براهنی
چئویرن: ذکیه ذولفقاری
بیرینجی بؤلوم
#یوردومونسیرلاری
#رضابراهنی
#ذکیهذولفقاری
#مهدیاختیاری
#حمیدهرنجبر
#جابرپورباقری
بیزه قوشولون برابر روایت ائدک
👇👇👇
@Raviyik
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یوردومون سیرلاری ( ایلک بؤلوم )
bizim səs
"یوردومون سیرلری" نی بوردان ائندیرین.
خبر
یوردومون سیرلری سسلندیریلدی
یوردومون سیرلاری
یازان: رضا براهنی
چئویرن: ذکیه ذولفقاری
بیرینجی بؤلوم
#یوردومونسیرلاری
#رضابراهنی
#ذکیهذولفقاری
#مهدیاختیاری
#حمیدهرنجبر
#جابرپورباقری
بیزه قوشولون برابر روایت ائدک
👇👇👇
@Raviyik
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
خبر
یوردومون سیرلری سسلندیریلدی
یوردومون سیرلاری
یازان: رضا براهنی
چئویرن: ذکیه ذولفقاری
بیرینجی بؤلوم
#یوردومونسیرلاری
#رضابراهنی
#ذکیهذولفقاری
#مهدیاختیاری
#حمیدهرنجبر
#جابرپورباقری
بیزه قوشولون برابر روایت ائدک
👇👇👇
@Raviyik
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رحیم گوزل
هایکولار
ناظیم علیاوغلو
کوچورن: رحیم گوزل
مئح قوووب بورکونو،
اوتور قورباغالارین خورو -
یووشان عطیرلی آخشام
.....
آیریلیر ارله آرواد -
آغلاییر بیر جوت کورپه.
اورهیی یاشاریر اوولادسیز حاکیمین.
.....
سئویلمهمیش قادینین
تسبئحیدیر خاطیرهلری.
چئویرر هر گون...
.....
گوله داش آتدیلار،
قیریلدی ماهنیسی قورباغالارین،
سویا دوندو گوزیاشلاری...
.....
یئتیشمیش ناری،
درمهدیلر واختیندا.
نارین باغری چاتلادی...
.....
گوزو آیاغینین آلتینی سئچمهدی -
بیلمهدی کی، دونیادا قاریشقا دا وار.
مزارینی تاپدالادی قاریشقالار!
.....
شاعیر دوستلار!
دینجه قویون کوهنه قافیهلری.
شئعیرلرینیز یورولان تورپاق کیمیدیر...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
هایکولار
ناظیم علیاوغلو
کوچورن: رحیم گوزل
مئح قوووب بورکونو،
اوتور قورباغالارین خورو -
یووشان عطیرلی آخشام
.....
آیریلیر ارله آرواد -
آغلاییر بیر جوت کورپه.
اورهیی یاشاریر اوولادسیز حاکیمین.
.....
سئویلمهمیش قادینین
تسبئحیدیر خاطیرهلری.
چئویرر هر گون...
.....
گوله داش آتدیلار،
قیریلدی ماهنیسی قورباغالارین،
سویا دوندو گوزیاشلاری...
.....
یئتیشمیش ناری،
درمهدیلر واختیندا.
نارین باغری چاتلادی...
.....
گوزو آیاغینین آلتینی سئچمهدی -
بیلمهدی کی، دونیادا قاریشقا دا وار.
مزارینی تاپدالادی قاریشقالار!
.....
شاعیر دوستلار!
دینجه قویون کوهنه قافیهلری.
شئعیرلرینیز یورولان تورپاق کیمیدیر...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نادرپاشا
گئریده قالدی
گنجلیگیم له حوصله م
آزادلیق
ننه مین سینیق مۆجروسونده
چوروموش بیر قاخ
پئشمانلیق چیگنیمیزده کی آغیر یوک
ظولوم بوغازیمیزا دایانمیش پیچاق
کئچی لر انسانلیغا تیمم ائدرکن
اومودوموزون رنگی سارالدی
چوخ شئی گئریده قالدی...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گئریده قالدی
گنجلیگیم له حوصله م
آزادلیق
ننه مین سینیق مۆجروسونده
چوروموش بیر قاخ
پئشمانلیق چیگنیمیزده کی آغیر یوک
ظولوم بوغازیمیزا دایانمیش پیچاق
کئچی لر انسانلیغا تیمم ائدرکن
اومودوموزون رنگی سارالدی
چوخ شئی گئریده قالدی...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سوسن امینی
« گؤز ببگی »
کدرین سیزماسینین قوخوسو
کابوس کیمی
دیوارلاردان بویلانیر؛
فیرتینا هر گون
شههرین اورتاسیندا
اتهیینی اوینادیر؛
غضب سازینین سس تئللری
بوغازلاردا ییرتیلیر؛
لاییکلیک آددیم- آددیم
کوچه لرده دولانیر،
وهیمهنین «گؤز ببگی» یاتیر، قالخیر
و شههر
حسن- حسین بئینیله دولانیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
« گؤز ببگی »
کدرین سیزماسینین قوخوسو
کابوس کیمی
دیوارلاردان بویلانیر؛
فیرتینا هر گون
شههرین اورتاسیندا
اتهیینی اوینادیر؛
غضب سازینین سس تئللری
بوغازلاردا ییرتیلیر؛
لاییکلیک آددیم- آددیم
کوچه لرده دولانیر،
وهیمهنین «گؤز ببگی» یاتیر، قالخیر
و شههر
حسن- حسین بئینیله دولانیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مهتاب_میرقاسمی
گیسوانم را میبافی
و من شعر را..
به ردیف عشق که رسیدی
آرامتر بباف!
من معطلی
در مطلع آن را دوست میدارم...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گیسوانم را میبافی
و من شعر را..
به ردیف عشق که رسیدی
آرامتر بباف!
من معطلی
در مطلع آن را دوست میدارم...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
حضور ناشران آذربایجان
در سیوششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
#اختر
⬅️سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#ساوالان_ایگیدلری
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۰ - غرفه ۱۱
#نباتی
⬅️ سالن شبستان ـ راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#آذرتوران
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#پارلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۶ - غرفه ۹
#ییلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#دورنالار
⬅️ راهرو ۲۴
#ایلقار
⬅️ کودک و نوجوان؛ سالن شرقی؛ درب ۶ - راهروی اصلی ث - فرعی ۲؛ غرفه ۱۹
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
در سیوششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
#اختر
⬅️سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#ساوالان_ایگیدلری
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۰ - غرفه ۱۱
#نباتی
⬅️ سالن شبستان ـ راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#آذرتوران
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#پارلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۶ - غرفه ۹
#ییلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#دورنالار
⬅️ راهرو ۲۴
#ایلقار
⬅️ کودک و نوجوان؛ سالن شرقی؛ درب ۶ - راهروی اصلی ث - فرعی ۲؛ غرفه ۱۹
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
داستانهای کوتاه کافکا
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته ...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته ...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
داستانهای کوتاه کافکا
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته از مخاطبینی است که دوست دارند پندارهای فلسفی و جهانبینی خود را به چالش بکشند.
احسان طبری، در کتاب «دربارۀ انسان و جامعۀ انسانی» نوشته است: «فرانتس کافکا، نویسندۀ آلمانیزبانِ چک، داستانِ کوچکی دارد به نام «قانون». دهاتیِ فقیری دمِ دروازۀ بنای ستوندار و با عظمتِ «قانون» سالها و سالها مینشیند تا میچروکد و محو میشود. در این تصویرِ هنری، رابطۀ قانون نسبت به تودهها با قوّت و بیرحمی عادلانهای نشان داده شده است. البته در انبوهِ قوانین، قانون یا موادِّ سودمند نیز هست، ولی آنها یا در عمل فلج میمانند یا ناپیگیرند و به ریشهها نمیپردازند...»
در ادامۀ معرّفی این کتابِ ارزشمند، متن داستانِ «جلوی قانون» را به همراه لینک دانلود فایل پیدیافِ کتاب تقدیم خوانندگان مینماییم.
جلوی قانون
Before the Law
جلوی قانون دربانی ایستاده است. مردی روستایی به سراغ این دربان میآید و تقاضای ورود به قانون میکند. امّا دربان میگوید فعلاً نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد پس از لحظهای تأمل میخواهد بداند آیا بعداً اجازهی ورود خواهد داشت؟ دربان میگوید: «ممکن است، ولی نه حالا.» از آنجا که درِ قانون مثلِ همیشه باز است و دربان هم کنار رفته است، مرد سر خم میکند که از شکافِ در به درون نگاهی بیندازد. دربان با دیدنِ او در این حال، میخندد و میگوید: «اگر تا این اندازه مجذوب شدهای، سعی کن به رغمِ ممانعتِ من به درون بروی. ولی بدان: من قدرتمندم. با اینهمه من دونپایهترین دربانم. از تالار به تالار دربانهایی ایستادهاند، هریک قدرتمندتر از دیگری. هیبتِ سوّمین دربان را حتّی من هم تاب نمیآورم.»
مردِ روستایی که انتظارِ روبهرو شدن با چنین مشکلاتی را درنظر نیاورده است، با خود میاندیشد، مگر نه آنکه قانون باید هر لحظه به روی هر کس گشوده باشد؟ ولی حالا که با دقّت بیشتری به دربان و پوستیناش نگاه میکند، بینیِ بزرگ و نوکتیز، ریشِ بلند، سیاه و تاتاریاش را میبیند، تصمیم میگیرد منتظر شود تا اجازهی ورود دریافت کند. دربان چارپایهای در اختیارش میگذارد و اجازه میدهد کنار در بنشیند. مرد روزها و سالها کنارِ در مینشیند. بارها میکوشد اجازهی ورود بگیرد و با خواهشهای خود دربان را خسته میکند. دربان گاهی مؤاخذهکنان از او چیزهایی میپرسد، سراغِ موطنِ او را میگیرد و بسیاری چیزهای دیگر، ولی پرسشهایی از سرِ بیاعتنایی که به پرسوُجوی اربابها میماند، و هربار تأکید میکند هنوز نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد که برای این سفر خود را به بسیاری چیزها مجهّز کرده است، هرآنچه را که با خود آورده است به کار میگیرد، حتّی گرانبهاترین دارایی خود را عرضه میکند تا شاید دربان را به راه بیاورد. دربان پیشکشهای او را میپذیرد، امّا هربار میگوید: «من این همه را تنها از آنرو میپذیرم که تو گمان نکنی در موردی کوتاهی کردهای.»
مرد در طولِ سالها تقریباً بیوقفه دربان را زیرِ نظر میگیرد. دربانهای دیگر را از یاد میبرد و به نظرش میرسد این نخستین دربان تنها مانعی است که او را از ورود به قانون باز میدارد. در سالهای نخست بیمحابا و به صدای بلند به بختِ نامیمونِ خود نفرین میفرستد و بعدها در ایّامِ پیری به غُرغُرِ زیرِ لب بسنده میکند. خُلقوخوی کودکانه به خود میگیرد و از آنجا که پس از سالها بررسی و مطالعهی دربان حتّی شپشهای یقهی پوستینِ او را میشناسد، خواهشکنان از شپشها هم میخواهد در نرمکردنِ دلِ دربان یاریاش کنند. سرانجام نیروی بیناییاش رو به ضعف میگذارد و دیگر به درستی تشخیص نمیدهد دور و برش رو به تاریکی گذاشته است یا آنکه چشمهایش او را به گمراهی کشاندهاند.
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته از مخاطبینی است که دوست دارند پندارهای فلسفی و جهانبینی خود را به چالش بکشند.
احسان طبری، در کتاب «دربارۀ انسان و جامعۀ انسانی» نوشته است: «فرانتس کافکا، نویسندۀ آلمانیزبانِ چک، داستانِ کوچکی دارد به نام «قانون». دهاتیِ فقیری دمِ دروازۀ بنای ستوندار و با عظمتِ «قانون» سالها و سالها مینشیند تا میچروکد و محو میشود. در این تصویرِ هنری، رابطۀ قانون نسبت به تودهها با قوّت و بیرحمی عادلانهای نشان داده شده است. البته در انبوهِ قوانین، قانون یا موادِّ سودمند نیز هست، ولی آنها یا در عمل فلج میمانند یا ناپیگیرند و به ریشهها نمیپردازند...»
در ادامۀ معرّفی این کتابِ ارزشمند، متن داستانِ «جلوی قانون» را به همراه لینک دانلود فایل پیدیافِ کتاب تقدیم خوانندگان مینماییم.
جلوی قانون
Before the Law
جلوی قانون دربانی ایستاده است. مردی روستایی به سراغ این دربان میآید و تقاضای ورود به قانون میکند. امّا دربان میگوید فعلاً نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد پس از لحظهای تأمل میخواهد بداند آیا بعداً اجازهی ورود خواهد داشت؟ دربان میگوید: «ممکن است، ولی نه حالا.» از آنجا که درِ قانون مثلِ همیشه باز است و دربان هم کنار رفته است، مرد سر خم میکند که از شکافِ در به درون نگاهی بیندازد. دربان با دیدنِ او در این حال، میخندد و میگوید: «اگر تا این اندازه مجذوب شدهای، سعی کن به رغمِ ممانعتِ من به درون بروی. ولی بدان: من قدرتمندم. با اینهمه من دونپایهترین دربانم. از تالار به تالار دربانهایی ایستادهاند، هریک قدرتمندتر از دیگری. هیبتِ سوّمین دربان را حتّی من هم تاب نمیآورم.»
مردِ روستایی که انتظارِ روبهرو شدن با چنین مشکلاتی را درنظر نیاورده است، با خود میاندیشد، مگر نه آنکه قانون باید هر لحظه به روی هر کس گشوده باشد؟ ولی حالا که با دقّت بیشتری به دربان و پوستیناش نگاه میکند، بینیِ بزرگ و نوکتیز، ریشِ بلند، سیاه و تاتاریاش را میبیند، تصمیم میگیرد منتظر شود تا اجازهی ورود دریافت کند. دربان چارپایهای در اختیارش میگذارد و اجازه میدهد کنار در بنشیند. مرد روزها و سالها کنارِ در مینشیند. بارها میکوشد اجازهی ورود بگیرد و با خواهشهای خود دربان را خسته میکند. دربان گاهی مؤاخذهکنان از او چیزهایی میپرسد، سراغِ موطنِ او را میگیرد و بسیاری چیزهای دیگر، ولی پرسشهایی از سرِ بیاعتنایی که به پرسوُجوی اربابها میماند، و هربار تأکید میکند هنوز نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد که برای این سفر خود را به بسیاری چیزها مجهّز کرده است، هرآنچه را که با خود آورده است به کار میگیرد، حتّی گرانبهاترین دارایی خود را عرضه میکند تا شاید دربان را به راه بیاورد. دربان پیشکشهای او را میپذیرد، امّا هربار میگوید: «من این همه را تنها از آنرو میپذیرم که تو گمان نکنی در موردی کوتاهی کردهای.»
مرد در طولِ سالها تقریباً بیوقفه دربان را زیرِ نظر میگیرد. دربانهای دیگر را از یاد میبرد و به نظرش میرسد این نخستین دربان تنها مانعی است که او را از ورود به قانون باز میدارد. در سالهای نخست بیمحابا و به صدای بلند به بختِ نامیمونِ خود نفرین میفرستد و بعدها در ایّامِ پیری به غُرغُرِ زیرِ لب بسنده میکند. خُلقوخوی کودکانه به خود میگیرد و از آنجا که پس از سالها بررسی و مطالعهی دربان حتّی شپشهای یقهی پوستینِ او را میشناسد، خواهشکنان از شپشها هم میخواهد در نرمکردنِ دلِ دربان یاریاش کنند. سرانجام نیروی بیناییاش رو به ضعف میگذارد و دیگر به درستی تشخیص نمیدهد دور و برش رو به تاریکی گذاشته است یا آنکه چشمهایش او را به گمراهی کشاندهاند.
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
با اینهمه در میان تیرگی میبیند که از میان درِ قانون نوری زوالناپذیر بیرون میزند. دیگر زمان چندانی زنده نخواهد ماند.
پیش از مرگ، تجربیّاتِ اینهمه سال در قالبِ تنها یک پُرسش، ذهنش را به خود مشغول میکند، پُرسشی که تاکنون با دربان در میان نگذاشته است. از آنجا که دیگر نمیتواند اندامِ خشکیدهی خود را راست کند، با اشارهی دست، دربان را به سوی خود میخواند. دربان بهناچار سر را کاملاً پایین میگیرد، زیرا بهمرورِ زمان قدّ و قامتِ مردِ روستایی نسبت به او بیش از اندازه کوتاه شده است. دربان میپرسد: «باز چه پُرسشی داری؟ کنجکاوی تو سیریناپذیر است.» مرد میگوید: «همه در جستوُجوی قانوناند. پس چگونه در طولِ اینهمه سال جز من کسی خواهانِ ورود نشده است؟» دربان درمییابد که پایانِ کارِ مرد نزدیک است و برای دستیابی به نیروی شنوایی رو به زوالِ او نعرهکشان میگوید: «از این در جز تو کسی نمیتوانست وارد شود. این مدخل تنها برای تو بود. اکنون میروم و آن را میبندم.»
قایناق:هنر اعتراضی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
پیش از مرگ، تجربیّاتِ اینهمه سال در قالبِ تنها یک پُرسش، ذهنش را به خود مشغول میکند، پُرسشی که تاکنون با دربان در میان نگذاشته است. از آنجا که دیگر نمیتواند اندامِ خشکیدهی خود را راست کند، با اشارهی دست، دربان را به سوی خود میخواند. دربان بهناچار سر را کاملاً پایین میگیرد، زیرا بهمرورِ زمان قدّ و قامتِ مردِ روستایی نسبت به او بیش از اندازه کوتاه شده است. دربان میپرسد: «باز چه پُرسشی داری؟ کنجکاوی تو سیریناپذیر است.» مرد میگوید: «همه در جستوُجوی قانوناند. پس چگونه در طولِ اینهمه سال جز من کسی خواهانِ ورود نشده است؟» دربان درمییابد که پایانِ کارِ مرد نزدیک است و برای دستیابی به نیروی شنوایی رو به زوالِ او نعرهکشان میگوید: «از این در جز تو کسی نمیتوانست وارد شود. این مدخل تنها برای تو بود. اکنون میروم و آن را میبندم.»
قایناق:هنر اعتراضی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
زرین رزندی(طناز)
قارانقولوق سوکوت ایچره،شافاق گتیر اوغلوم
یولون دوشنده ائله،طمطراق گتیر اوغلوم
گونش قالیب بولود آلتیندا،گوُز گوُزو گوُرمور
محبت ائت،مایا قوی،چلچراق گتیر اوغلوم
بو پاره-پاره اوره ک،قان ایچینده اودلاندی
آلوولانیب یانیرام من،سازاق گتیر اوغلوم
قوراق-بوزاق جانیما غم،اوُلوم چیلیر ای وای
دلیک-دئشیک یاشاما،دیل-داماق گتیر اوغلوم
گه گوُر نه دارما داغین دیر،سیغاللایان تئل لر
یامان دا کیلکه لنیب دیر،داراق گتیر اوغلوم
سیخیر الینده منی،روزگارِ ناهنجار
قاشیق جا صلح وصفا،دیش قولاق گتیر اوغلوم
سوواقلی دام دووارام،سارماشیق باسیب پئییمی
اجل گلیب یئتیش اینجه،اوراق گتیر اوغلوم
کسیلمه میش نفسیم،یاد ائله قرنفیل له
گلنده قبریمین اوسته،آلاق گتیر اوغلوم
بیر تک منم کوچه ده،بیرکوُپک،چکیر زوزا
داریخمادان جانا گلدیم،قوناق گتیر اوغلوم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قارانقولوق سوکوت ایچره،شافاق گتیر اوغلوم
یولون دوشنده ائله،طمطراق گتیر اوغلوم
گونش قالیب بولود آلتیندا،گوُز گوُزو گوُرمور
محبت ائت،مایا قوی،چلچراق گتیر اوغلوم
بو پاره-پاره اوره ک،قان ایچینده اودلاندی
آلوولانیب یانیرام من،سازاق گتیر اوغلوم
قوراق-بوزاق جانیما غم،اوُلوم چیلیر ای وای
دلیک-دئشیک یاشاما،دیل-داماق گتیر اوغلوم
گه گوُر نه دارما داغین دیر،سیغاللایان تئل لر
یامان دا کیلکه لنیب دیر،داراق گتیر اوغلوم
سیخیر الینده منی،روزگارِ ناهنجار
قاشیق جا صلح وصفا،دیش قولاق گتیر اوغلوم
سوواقلی دام دووارام،سارماشیق باسیب پئییمی
اجل گلیب یئتیش اینجه،اوراق گتیر اوغلوم
کسیلمه میش نفسیم،یاد ائله قرنفیل له
گلنده قبریمین اوسته،آلاق گتیر اوغلوم
بیر تک منم کوچه ده،بیرکوُپک،چکیر زوزا
داریخمادان جانا گلدیم،قوناق گتیر اوغلوم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ناصر داوران
دومانلیق
یازدیغیم جمله نین سونوندا
نقطه دئییل
سئومه دیییم بیر شئی اوتوروب
نه قویور سن گله سن
نه ده کی سن گه له سیسن.
یاغیش سیلیب، یئل سوپوروب
یوللارا قویدوغوموز نشانلاری
دؤنمه یه ده گمان یوخ.
2
یولچو
آغارمیش ساچیندان یولا دوشدو
جاوانلیغینا داشیندی
گوزگونون دومانلی دؤنگه لرینده
هاوادا چیچک عطری یاییلدی بیردن
یول یومشالدی
چتینلر یالاندان چتینمیش
هندسه نین لاپ قارانلیق بوجاقلاری
گون آلتینا سریلدی
گؤیدلنلر کیچیلدی بیر آز
ایکی قیرانلیق آوتوبوسدا
اوتوردولار یانـیانا
قایغیسیز و سربست.
کیرالی زیرزمیده
اوجادان گولوب دانیشیردیلار
اؤلچو بیلمه دن
قافیه باشارمادان.
گوزگو خایین اولار
صحنه نی پوزوب
مین ایل قوجالتدی کیشینی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دومانلیق
یازدیغیم جمله نین سونوندا
نقطه دئییل
سئومه دیییم بیر شئی اوتوروب
نه قویور سن گله سن
نه ده کی سن گه له سیسن.
یاغیش سیلیب، یئل سوپوروب
یوللارا قویدوغوموز نشانلاری
دؤنمه یه ده گمان یوخ.
2
یولچو
آغارمیش ساچیندان یولا دوشدو
جاوانلیغینا داشیندی
گوزگونون دومانلی دؤنگه لرینده
هاوادا چیچک عطری یاییلدی بیردن
یول یومشالدی
چتینلر یالاندان چتینمیش
هندسه نین لاپ قارانلیق بوجاقلاری
گون آلتینا سریلدی
گؤیدلنلر کیچیلدی بیر آز
ایکی قیرانلیق آوتوبوسدا
اوتوردولار یانـیانا
قایغیسیز و سربست.
کیرالی زیرزمیده
اوجادان گولوب دانیشیردیلار
اؤلچو بیلمه دن
قافیه باشارمادان.
گوزگو خایین اولار
صحنه نی پوزوب
مین ایل قوجالتدی کیشینی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فرح_فریما
صدایم کن!
از ورای شیارهای بسته ی تردید
و از غریو بی هنگامه ی سکوت؛
در گلوی گرفته ی آفتاب ...
صدایم کن! مگذار شب؛
دالان بی انتهای دلواپسی ها باشد
مگذار بر بال سبز شاپرک ها
چشم های خیس ماه، سرخ ببارد
مگذار زنجره ها؛
راویان قصه گوی
آدمک های کبودِ
ابری ِ رفته بر باد باشند...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
صدایم کن!
از ورای شیارهای بسته ی تردید
و از غریو بی هنگامه ی سکوت؛
در گلوی گرفته ی آفتاب ...
صدایم کن! مگذار شب؛
دالان بی انتهای دلواپسی ها باشد
مگذار بر بال سبز شاپرک ها
چشم های خیس ماه، سرخ ببارد
مگذار زنجره ها؛
راویان قصه گوی
آدمک های کبودِ
ابری ِ رفته بر باد باشند...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اسماعیل اولکر
یاشین آشینجا اللینی
ایلین دؤرد فصیللی دئییل!
ساعات همان ساعات ایسه
گؤروش قیزیل گوللو دئییل!
*
ایسته¬ییرسن لاپ گول قالا
کروان – چوووش دوز ساغ - سولا
کئچیرت نیگارلا قول قولا!
گؤودن باشلی – دیللی دئییل!
*
گئت گئده یانغینین سؤنور!
کؤلگه¬لیکلر بیر - بیر دؤنور
بیلمه¬دیین قوشلار قونور
دای گؤز اؤنون چیللی دئییل!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یاشین آشینجا اللینی
ایلین دؤرد فصیللی دئییل!
ساعات همان ساعات ایسه
گؤروش قیزیل گوللو دئییل!
*
ایسته¬ییرسن لاپ گول قالا
کروان – چوووش دوز ساغ - سولا
کئچیرت نیگارلا قول قولا!
گؤودن باشلی – دیللی دئییل!
*
گئت گئده یانغینین سؤنور!
کؤلگه¬لیکلر بیر - بیر دؤنور
بیلمه¬دیین قوشلار قونور
دای گؤز اؤنون چیللی دئییل!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ائلمان_موغانلی
گؤزلرین
ایکی کریستال تابوت
اؤزومو گؤردوم ایچینده،
قیریلمیش، اؤلمهمیشدن اؤنجه
من اؤلموشم
ساغداکی گؤزونون سول بوجاغیندا
بیر پئنجرهنین رئفلاکسی ایله هئچ واخت اولا بیلمهدیگیم انتزاعی کؤلگهلر آراسیندا
قلبیم نیظامسیز چیرپینمادا
دالینین ساعاتی کیمی اَرییب تؤکولور
هئچ زامان گؤرونمهین گؤز ائویندن تؤرنمیش گولوشلریوه
سن دایانیبسان
آینی آندا اوچ اؤلچوده:
گئتمهدن اوْنجه،
باخارکَن،
و یوخلوغوندان سونرا.
من؟
اولمادیقلاریمدان بیر کولاژ،
یالنیز باخیشیندا شکیل آلیرام
و اؤلورم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گؤزلرین
ایکی کریستال تابوت
اؤزومو گؤردوم ایچینده،
قیریلمیش، اؤلمهمیشدن اؤنجه
من اؤلموشم
ساغداکی گؤزونون سول بوجاغیندا
بیر پئنجرهنین رئفلاکسی ایله هئچ واخت اولا بیلمهدیگیم انتزاعی کؤلگهلر آراسیندا
قلبیم نیظامسیز چیرپینمادا
دالینین ساعاتی کیمی اَرییب تؤکولور
هئچ زامان گؤرونمهین گؤز ائویندن تؤرنمیش گولوشلریوه
سن دایانیبسان
آینی آندا اوچ اؤلچوده:
گئتمهدن اوْنجه،
باخارکَن،
و یوخلوغوندان سونرا.
من؟
اولمادیقلاریمدان بیر کولاژ،
یالنیز باخیشیندا شکیل آلیرام
و اؤلورم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر : نگار خیاوی
مترجم : علیرضا ذیحق
با گلویی گشوده ،
فریاد بر می آورم :
"من نیز هستم !"
از بودن ، سخن می آغازم :
برای رذل ها
تنگ چشمان
و مخ هایی زنگ زده .
زبان بسته به کنجی بودم
اکنون اش ، نهال ام
ریشه در خاک
زنده و جانانه
شاخه هایم گلباران .
هستم و هستی ام
زبان گشوده
بلند و سرفرازانه
از زنی که حالا منم !
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مترجم : علیرضا ذیحق
با گلویی گشوده ،
فریاد بر می آورم :
"من نیز هستم !"
از بودن ، سخن می آغازم :
برای رذل ها
تنگ چشمان
و مخ هایی زنگ زده .
زبان بسته به کنجی بودم
اکنون اش ، نهال ام
ریشه در خاک
زنده و جانانه
شاخه هایم گلباران .
هستم و هستی ام
زبان گشوده
بلند و سرفرازانه
از زنی که حالا منم !
https://t.me/Adabiyyatsevanlar