ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
آنچه که باید گفت: زنجیره اوهام و اسارت ، آنچنان بر پیکر برخی نویسندگان و هنرمندان در این دهه‌های اخیر می‌فشرد ، که آرام آرام جلوه زیبای ادبیات و هنر پرافتخار ما به مضامینی  انحطاطی و افکار فریبنده و گمراه کننده گرائیده،  تراوش‌های ذهنی نویسندگان ، که می بایست شالوده سعادت و زندگی پیرامون خود را بر اوراق بنگارند .نقش پر از اوهام و اندیشه‌های خیالی و رویاها گشته، عامه مردم نیز همراه این نوای دل فریب و منحط از عواطف عالی بشری و آرزوهای مشروع انسانیت ،محروم گشته‌اند. در این فضای نامطلوب قلوب امیدوار هنرمندان هم به یأس و ناامیدی آلوده گردیده، در مقابل باز این مردم هستند که با تلاش و کوشش جانکاه ،امیدوار به آینده ضرب آهنگ زندگی را هر چند با تلخی به صدا در می آورند و  پیش می‌روند. ضروری است ، هنرمندان و اندیشمندان هم صدای پای آنها را بشنوند و همچنان که در ذات هنر نهفته است، ضمن زدودن یاس و ناامیدی نشاط زندگی را بر این مردم به ارمغان بیاورند. نباید فراموش نمود، هنگامی که تصورات وهمی همه چیز را رهنمون گردد، برهان  منطق از ذهن انسان رخت می‌بندد و آن وقت با دنیای واقعی قطع ارتباط پیش می آید و غرق در عالم رویاها و خیالات دنیای خاص خود، ترکیب و تلفیق اشیاء و حوادث به شکل دلخواه آنگونه که زائیده ذهن می‌باشدمتصور می‌گردد.نویسنده در این کتاب،بیشتر از نظر روانشناختی که پزشک هم می‌باشند، درد نویس خویش و چند نفر از اطرافیان برخاسته،بدون اشاره به زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی وضعیت پیش آمده، خود و چند نفر از دوستانی که از آنها هم نام برده، نه در کوران کار و تلاش که همان ضرورت تاریخی تحول یافتن فرد در روابط کار و زندگی مُهر  خود را بر آگاهی فرد فرو می‌زند و آبدیده‌اش می‌کند. بلکه فقط روی روابط محدود که در محیط خوابگاه و قهوه خانه و گردش‌های جمعی دوستانه داشته‌اند ورق می‌خورد. در روند این روابط و احساسات، در گروه‌های ویژه دانشجویی هم فعالیت و عاقبت بازداشت و مورد بازخواست قرار می‌گیرند و وامیدهند، و همدیگر راهم همچنین. به دنبال همین وا دادگی‌هاست که در بیرون در زندگی معمولی هم، اغلب به همدیگر خیانت می‌کنند و دنیا و پیرامون را هم از همان زاویه نگاه می‌کنند.آنجا که بابک خود،در بخش شروع اذعان می‌دارند.« جوان که بودیم قصد اصلاح دنیا را داشتیم هنوز کاری نکرده خودمان را رو به فنا دادیم، بعد هم دیدیم کسی حرف ما را نمی‌خونه ،داریم با مرور خاطرات وقت می‌گذرانیم.» ص ۲۱
 از آنجایی که به نظر راقم  این سطور ،کتاب (نهنگ‌ها...) صورت« حسب حال» نویسی و یک سلسله خاطرات به خود گرفته، خاطراتی که از رویاهای کابوس وار نویسنده،در قهوه‌خانه‌‌ به دوستش بهرام روایت می‌گردد. ولی در لابلای این روایت‌ها نقطه نظرات نویسنده نسبت به پیرامون خود که برگرفته از همان ذهنیات هستند،بیشتر مورد نظر نگارنده این سطور می‌باشد. رویاها و خیالات آنچنانی را به خودش وا می‌گذاریم. 
نویسنده در قسمت گزاره،ضمن یادآوری مناظر زیبای طبیعت استانبول، مخصوصاً دریا که همواره منبع الهام ایشان هم می‌باشد. حسرتی از تماشای زیبایی‌های دریا بر دلش  می‌نشیند. (چرا تبریز دریایی ندارد؟!) نشانی است از همان توهمات که در تمام بخش‌های کتاب به صورت انشایی (خاص) سرریز گشته. از آن گذشته در عالم هنر، اگر پای الهام به میان آید به قول فضلا و اندیشمندان الهام ده  درصد. توانمندی و نبوغ را در خود دارد. بقیه کار است و پشتکاری در کار و عرق ریختن. اینکه چرا تبریز دریایی ندارد ،دیگر از آن حرف‌هایی است که حداقل از دوران مشروطه به این سو که هنر و ادبیات مدرنیته گشته، به ذهن هیچ اهل قلم و اندیشمندی موضوع چرائی نبودن دریا در تبریز خطور نکرده .چون نویسنده و هنرمند در هر کجا که باشد ، آنچه که می‌تواند برایش الهام بخش باشد پیرامون و محیط زندگی می‌باشد،با کمی دقت به این نقطه پی می‌بریم در این صد سال اخیر،انبوه  کتاب‌ها و مقالات  در مورد تاریخ و فرهنگ تبریز نگاشته شده ، نویسندگان این‌ها،همه برخلاف نویسنده (نهنگ ها...)، الهامات خود را از رنگ و رخسار سمبولیک  عینالی گرفته، تا کوچه پس کوچه‌های دوه چی، سرخاب ، چرنداب، یکه دکان، و….از تیمچه‌های تنگ و باریک بازار که همه از تاریخ و فرهنگ این دیار سخن می‌گویند،و میان توده‌های مردم گرفته‌اند.از آن گذشته در  حیطه هنر ،آنچه که از واضحات  می‌باشد. الگوی روشن در چشم انداز مصائب انسانی و محیط زندگی است. همچنان که حافظ می‌گوید:
حافظ  ار آب حیات ازلی می‌خواهی   منبع اش خاک در خلوت درویشان است.
 در قسمت شروع، در قهوه‌خانه ، بابک بعد از روایت بخشی از رویاهایش  به بهرام استکان‌های چایی را به هم میزنند و نامی هم  برای ان می‌گذارند.
(تقاطی اقداح!) کشف این اصطلاح نامانوس و بی‌ رابطه  بیانگر چه می‌تواند باشد ، و متنی که در آخر همین بخش می‌خوانیم .«دو مرد با تانی از درب گورستان گذشتند و وارد غسالخانه شدند لباس‌های خود را کندند و در کمد دیواری نهادند و به سمت قبر دو طبقه در بلوک مشجر ردیف ۲۲ راه افتادند.» روایت خواب و رویا یک چیزی است و نگارش آن بر روی کاغذ چیز دیگر. آن وقت با جامعه سر و کار دارد و با خواننده . استاد شفیعی کدکنی در کتاب پر بهای (موسیقی شعر) چه به جا می‌گویند: (بعد از انقلاب اغلب جوانانی که به شعر و ادبیات روی آوردند. به خاطر فضای موجود نتوانستند چیز به درد بخوری عرضه نمایند. این نویسندگان جوان، به جای اینکه بر زندگی ،زمانه و عشق و سرنوشت انسان بیاندیشند .به این فکر افتادند که چه کار کنند تا (صاحب سبک) شوند و «زبان خاص» خودشان را پیدا کنند. در نتیجه از ذات زندگی که سرچشمه همه هنرها است به دور افتادند و هم از سایه زندگی که سبک است.)آنجا که نویسنده (نهنگ‌ها.... )خود اذعان می‌دارند. (و من جوری که از دلم بر اومد نوشتم این هم سبک منه. ) ص ۲۲۱. 
یعنی خواننده دیگر برایم مهم نیست، مهم این است که من صاحب سبک شدم. همان جا باز استاد شفیعی اضافه می‌کنند: (امروزه با بهره‌وری از نظریه‌ها می‌توان ده ها نوع  سبک و (زبان خاص) به وجود آورد. ولی آیا می‌توان یک بیت شعر و یک جمله ادبی خلق نمود. این را دیگر باید جامعه بگوید و مردم.)
در همان کتاب (موسیقی شعر) سخنی نیز از دکتر خانلری نقل است، می‌گوید: (برای من رویای (زبان جدید) و شکل (بیان کاملاً شخصی) مفهومی ندارد. این‌ها همان( تجربیات سبکی) هستند.فوق العاده کشف‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که وجود هنرمند لبریز از چیزهای گفتنی باشد. او زبان رایج را برای بیان آن انتخاب می‌کند، و این زبان در حین کاربرد از درون دگرگون می‌شود .) 
نویسنده،در همان (گزاره) زندگی را چنین می‌فرمایند.« حکایت زندگی ما یک روایت مکرر از مضمون‌های کهن مثل عشق و خیانت است.» و چنین نتیجه می‌گیرند.« حیرت نخواهم کرد اگر بسیاری از مخاطبان بخشی از ماجرای زندگی‌شان را در تصویر این کتاب ببینند.»ایشان از این بدیهیات غافل هستند که ،هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند رابطه خود با خوانندگانش را به شیوه دلخواه در نظر بگیرد. باید این شیوه را خود اثر وی پسندیدنی و پذیرفتنی سازد . در غیر این صورت اعتماد نویسنده به اثر خویش کمال خودستایانه ، ویژگی های شخصی خود را به رخ کشیدن و بی‌توجهی به خواننده را در پی دارد . جای بسی تاسف است در روزگار چنین آشفته، با  انبوه ناملایمت‌ها و نامردمی ها که به سوی مردم روانه می باشد. مردم هم در کار و کوش خود روزگار می‌گذرانند. نویسنده محترم به جای اینکه امید و آرزو را در دل این مردم رنج دیده زنده نگه دارد .دلش می‌خواهد بخوابد و دنیا و زندگی را در خواب ببیند. جالب اینکه،این واقعیت گریزی را در هم  ذات پنداری با آن می‌بیند که گویا زمانی هم در (سوررئال) کار کردند. در حالی که سبک فوق در هر مقطع زمانی فراتر از واقعیت بوده .همچنان که نویسندگان و هنرمندان بزرگ از آن سبک در حد ماندگار استفاده نمودند، نه اینکه واقعیت پیرامون را به کنار نهند و همواره غرق در توهمات و رویاهای خود و در نیمه بیداری هم زندگی را از طرف دوستش (عالمانه) و افتضاح،چنین وصف نمایند. (در این زندگی که آدمی می ‌شاشد و می‌ریند حقیقتی نیست و در این زندگی که آدم می‌خوابد و می‌میرد حقیقتی نیست.) ص ۷۰ و چند صفحه بعد،
(گویا این جماع های  مکرر، ذره های  فضیلت را در میان نفوس پراکنده‌اند و نسلی ناخالص و سردرگم آفریده‌اند .) ص ۹۶
 نفرت و بیزاری در روزگار موهوم نویسنده موج می‌زند، و در دنیای ساختگی خود  خطابی هم به بشریت دارد. (کتاب بنویسم و چاپ کنم  بدهم دست مردم که بخوانند اول که نمی‌خوانند، گیرم این کار را کردم یکی آفرین گفته و عقده هایش را با دشنام هائی که داده ام ارضا خواهد کرد یکی خواهد رنجید و کتاب راهم به دور خواهد افکند. دیگری آن را چرند جالبی برای اوقات فراغتش خواهد یافت و کسی هم که براستی  فهم کند مثل خودم نومید و مایوس و دلسرد خواهد گشت و در زندگی روی خوش نخواهد دید.) ص ۱۰۴
 نوع انشا، آنهم خطاب به بشریت و هدف از طرح این موضوع ،گویای چه دیدگاهی است. آیا حرفی برای گفتن دارد ؟ 
نویسنده‌ای که در عالم نیمه بیداری،کتابش را چنین  معرفی می‌نماید،از دو حال خارج نیست. اگر به سخره گرفتن خواننده‌ در نیت نویسنده نباشد ،به یقین نشانگر ابتذال ادبی می‌باشد. با مختصر آشنایی در ادبیات و هنر مشخص می‌گردد، نوع بیان این چنین به هیچ شیوه و سبکی مربوط نیست به قول صاحب نظری فقط (کنسروی از کلمات نامربوط پیوسته به هم و بی ارزش) می باشد. آنچه که نباید فراموش کرد،سبک و شیوه نگارش یک چیزی است  و بازی با کلمات چیز دیگر و حکایت دیگر.
روی این اصل:  وقتی کتابی ،نوشته‌ای،وارد پیرامون و جامعه گردید، طبیعی است که نقطه نظرات خوانندگان را به دنبال خواهد داشت در غیر این صورت،با یارگیری جهت  معرفی کتاب، و تبلیغات و سخنان ویژه روی آن،کتاب جنبه محفلی به خود خواهد گرفت و در نتیجه در کوتاه مدت از یادها پاک خواهد شد.
 نویسنده محترم ،  اگرچه در جای جای کتاب ،یکبار  با دیدن زیبایی‌های دریا در استانبول و الهام‌گیری از آن،یک بار (وقتی توپ سرخ خورشید از بالای کوه سرنگون می‌شد) یک بار (وقتی بخشی از ماه از داخل ابر بیرون آمد شبیه قرص جوشان ویتامین ث بود که در آسمان انداخته باشند  لحظه لحظه داشت آب می‌شد) ص ۴۱ (همان جا ‌دانستم شاعر و نویسنده می‌شوم.) در همان خیال نویسندگی بود که همچنان با دوستان و با (رعنا) کتاب‌هایی را به قول خودشان،(صفحه صفحه مکیدیم  و شیره جان این نوشته‌ها را با هم نوشیدیم.) ص 114 از اینکه (عشق چگونه میتواند عضله و استخوان شود!) صحبت کردند.
از  کتاب‌هایی که خواندند و از مکتب فرانکفورت یاد کردند،از اینکه (رعنا) نتوانسته، همچون دختر پارتیزان یوگسلاوی مقاومت به خرج دهد. سیاست را «هنر استخراج لجن  از انسان‌های شرافتمند» ص ۱۱۵ می‌دانند .واقعا باید گفت دست مریزاد! جمله شاهکاری است و باید با آب طلا نوشت.  روی همین اصل است که گفته می‌شود این کتاب بری از هر ایدئولوژی می‌باشد و شعار هم نمی‌دهد .غافل از اینکه همین جملات خود اعترافی است از انسان‌های واداده‌ ، که از پیرامون و واقعیت به قول خود نویسنده ،«انگار برای همیشه از دنیا اخراج شده بودم» ص ۱۰۶.
 لوسین گلدمن، در جامعه شناسی ادبیات می‌گوید :«به ادعای نویسنده، متن هر چقدر ایدئولوژی را نفی کند در جوهره خود علی رغم نیت نویسنده تضادهای ایدئولوژیکی را آشکار می‌سازد.» تضادی روشن‌تر از افاضات  نویسنده محترم ؟. این از بدیهیات است که در علوم انسانی و معرفتی بی‌طرفی محض امکان ندارد. به قول لوکاچ: (ادبیات بیش از هر چیز علل ایدئولوژیکی می‌باشد(.
آنچه که روشن است.این کتاب در برهه‌ای از زمان عرضه گشته ،که  گفتمان‌ها و باورهایش، صرف نظر از رویاها ،با واقعیت‌های پیرامون همخوانی ندارد. البته این شیوه دلخواه نویسنده بوده  قابل احترام هم می‌باشد. ولی باید گفت صدها  ادعا برای نویسندگی و قلم زدن در اوهام و خیال ،همان پشت کردن به پیرامون و واقعیت‌ها را به دنبال دارد. آن هم در روزگاری که همه شئون زندگی مردم تنیده در سیاست. حتی آن مقدار اندک نان و پنیر صبحانه هم رنگ سیاست به خود گرفته. الان اگر نیم نگاهی به بیرون و پیرامون بنگرید سراسر شعار است و مطالبات زندگی، و چشم بسته نویسنده محترم. باید پذیرفت ،بدون نیت خوب اثر هنری کامل میسر نیست. التزام  خدمت به اهداف سیاسی و الا نه فقط عامل محدود کننده نیست،بلکه به دستیابی به کمال هنر یاری می‌رساند.بنگرید نویسندگان و اندیشمندان بزرگ را . همچنین است نظر نویسنده محترم در مورد زن.در سراسر کتاب، به زن و موقعیت  اجتماعی او نگاه انتزاعی دارند. رفتار و کردار و انحرافات زن را در جنسیت او تبیین  می‌کند،نه در عوامل ظلم اجتماعی،که  مقوله گسترده در جامعه شناختی می‌باشد و می‌تواند بر همه اجزای یک اجتماع اعمال گردد، که هیچ ربطی به جنسیت ندارد . در توصیف با (رعنا) بودن،که چنان (زنده در رگهایش هم جاری است)میخوانیم.
 (آن هم  آغوشی‌های داغ در کوچه دویدن‌ها ،نفس به نفس کنار هم نشستن‌ها و رگبار  بوسه‌ها با رسیدن به نقطه پایان هر سطر در تن هم پیچیدن‌ها، و صورت را از هر سمت بوسیدن با لب‌ها، موقعیت  هر عضو را یافتن ها، ان ناله های نرم از سر خوشی، لاله ی  گوش و هاله ی نار پستان ها را گزیدن ها و با زبان خیس و حریص تمام فرورفتگی‌ها و برجستگی‌ها، دهان و گوش و بینی و تمام منافذ بدن را مزیدن ها، سپس فرو شدن در اعماق و ماندن در آن حفره‌های نرم و سوزان مکیدن ها و… تا اینکه زیر دوش اب با مهربانی با تن هم را شستن ها .)  ص ۱۱۶
حال،صرف نظر از نگاه نویسنده محترم به زن و طیف زنانی که در پیرامون هستند . نوع نگارش  و بلاهایی که بر سر مصدر ها  آورده ،(به جا یا نابجا)  در کجای ادبیات می‌توان سراغ آن را گرفت که این گونه مقوله ادبیات را تا سطح احساسات مبتذل خصوصی تنزل دهد و نیز ضرورت طرح آن گونه جنس زن را ، آن هم در زمانه‌ایی  که زنان در پیرامون (نویسنده والا) از  بدترین نوع ستم بی‌عدالتی محض برخوردارند.ایکاش ،ایشان به پیرامون خود،به اوضاع واحوال زنان قهرمان ،همچون نرگس  محمدی ها، نسرین ستوده ها و..........
 چه بسیار زنانی که حماسه مهسا را رقم زدند و جهانیان را در حیرت فرو بردند نیم نگاهی  می انداختند و این جملات را دوباره می‌خواندند. ولی گویا به زعم نویسنده و دوستانش چون کتاب فوق بری از سیاست می‌باشد، بنابراین وارد شدن در این حیطه لازم نمی‌گردد.
همان تضادهای ایدئولوژیکی هستند که در ورای کلمات خودشان را به روشنی نمایان می‌سازند.در قسمت شیفتگی ،ضمن اینکه از(رعنا) و خیانت هایش و نیز از (افشین) داد سخن می‌گوید. با چنان واژه‌ها و کلمات مستهجن این صفحات را پر می‌کنند تا ،(می‌نگاشتم تا روحم را از این حصار تباهی برهانم  و تصویر از عشق دهم چنانکه پس از ما، محک تازه ی  دلدادگی شود و عیار خلوص شیفتگی .)ص  ۱۲۶
 نویسنده آنقدر غرق  در دور باطل و بی چشم انداز می باشند.«امید احمقانه خطرناک‌ترین چیزیه که بشر می‌تونه داشته باشه. امیدی که پشتوانه حقیقی  نداره .»ص  ۱۳۳
 چشم انداز روشن با امید و آرزو،آن چیزی نیست که در دل‌های یاس آلود  جایی داشته باشد. امید و آرزو را باید در ارتباط با شور زندگی توده‌های مردم و پیرامون جست . همانجا که با کار و تلاش سنگ را هم به آب تبدیل می‌کنند تا جایگاه عشق را جلا بخشند .آنچنان که حافظ، امید را فن  شریف می‌داند.(عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود.)
 نویسنده با همان زاویه دید،گوشه چشمی هم به رویدادهای تاریخی می‌اندازند، و بدون اشاره به بستر موجود( جنگ جهانی) وقایع شهریور ۱۳۲۰ را  حمله   روس‌ها و انگلیسی‌ها به ایران می‌نامند. ص ۱۵۹
قحطی ایام بعد از جنگ را چنین (ادبیانه و هوشمندانه) توصیف می‌کنند.«آدم ها  شروع به خوردن لاشه مرده همدیگر کردند گاهی بین آدم‌ها و سگ‌های گرسنه سر یک جنازه زد و خورد می‌شد.» ص 160
 به دنبال آن (اینکه حکومت فرقه کارهای خوبی هم کرد شکی نیست. اینکه عامل شوروی بود و در نهایت شوروی قصد داشت آذربایجان را از ایران جدا کند یا برای اهداف خودش استفاده کند هم شکی نیست.)ص ۱۶۳
وقتی نتایج یک جنگ جهانی و تبعات آن،همراه با یک رویداد تاریخی با قلمی که دنیا را آنچنان به تصویر می‌کشد،چنین ارزیابی شود .جز سقوط مقام تحلیل و جایگاه قلم چه می‌تواند باشد .چون نویسنده نمی‌خواهد واقعیتهای پیرامون خود را بنگرد. اگر غیر از این بود،حداقل به خاطر آشنایی با کتاب، می‌توانست وقایع  آذربایجان را از نظر پیدایش تاریخی و دستاورد های آن به کتاب ارزشمند (ایران بین دو انقلاب) ، و نتایج  یورش به آن و  قلع و قمع آن را به کتاب (اشک سبلان) مراجعه نماید. نه از روی بی مایگی توصیه عمورا که تاکید دارد . (ما باید خودمان یه فکری به حال خودمان کنیم باید پشت هم بمونیم باید تو قصه  همدیگر نقش بگیریم و از دل و جان بازی کنیم.) ص ۱۶۴ بعد به  سلامتی عمو جان لیوان چای را باز با (تقاطی اقداح)  به هم زدند.نویسنده دنیایی که با ذهن خود ساخته و خیانت و تباهی  پیرامون را انباشته ، مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند.(دسته‌ای که در گنداب کثافت  می لولند ،  دسته‌ای که بر لبه بامی نشستند به تماشای این گنداب.)ص ۱۸3  نتیجه می‌گیرند.(من انسان هستم موجودی که از او پست‌تر وجود ندارد.)ص  ۱۸۴پاسخ این گزاره ،را ،باید در نمایشنامه های شکسپیر،یادداشتهای گوته،و گاندی مشاهده نمود که سرشار از سخنهایی از جایگاه والایی انسانی،دارای روحی که سرچشمه فداکاری و پایداری می باشد.
 وقتی به پراگ سفر می‌کنند، باز دلش در دیدار رعنا شور می‌زند و چون موفق نشده او را ملاقات کند.( لحظه‌ای اندیشید نکند او هم مانند گر گور  داستان کافکا مسخ شده و به موجود دیگری بدل گشته است.) ص ۲۰۴ و اضافه می‌فرمایند اگر او مسخ شود به الاغی استحاله  خواهد یافت.) ص ۲۰۴
ارتباط نوآوری‌های نویسنده با ذهنیتی سرشار از اوهام،می‌تواند همه  واگویی‌های اطرافیان را به کتاب‌ها و نویسندگان دیگر گره زند و خودش را به عنوان یک (روشنفکر عامی)، که در صدد فتح قله‌های ساخته ذهن خود می‌باشد معرفی نماید.
 همان زاویه دید است که قسمت پایانی کتاب هم جایگاهی ویژه به خود گرفته، سرشار از گفتمان‌ها و کلنجار رفتن با خود و پیرامونش. اگر در گذشته های دور نسبت به فلان موضوع چنین  برخورد می‌کردم چنان می‌شد.( اگر در دوران دانشجویی کتاب‌های دیگری می‌خواندم یا با این همه بحث‌های آرمان گرایانه راه خودمان را سد نمی‌کردیم شاید دنیای مان راه دیگری می‌رفت .)ص ۲۱۲ و آنچنان که وصف وطن را هم چنین می‌خوانیم،( وطن عشق من بود . ولی وطنی خالی از محبوب شبیه  به دریاچه‌ای بدون آب.)ص  ۲۱۳در مورد عشق به وطن و عشق به محبوب ،داستان‌های زیادی در تاریخ بچشم میخورد.ولی گویا ،نویسنده محترم ،با (شهود شاعرانه) خود بدین دریافت رسیده ..
 با همین بینش،علل فقر و بدبختی را نه محصول  ساختار جهانی و مبارزات نهفته  در آن بلکه (واقعاً چرا آدم ها و سیاستمدارها دنیا را این شکلی کردند.) ص ۲۱۷ همچنان که پیشاپیش تصورات خیال نویسندگی در نگاهش موج می‌زند،در پایان هم سرشتی این چنینی به خود گرفته(بعضی ها چاه نفتشان فوران می‌کند من هم چشمه طبعم) ص ۲۱۸ و آنچنان شیفته طبع  قلم خود می‌باشد،که خودش  برای خود نمره قبولی می‌دهد و نیازی نمی‌بیند جامع و مردم غیر از آنچه که خود تصور می‌کنند ببینند
.چرا که مطمئن است با نوشتن (پا را در  کفش تنگ هنر کرده است.) ص ۲۱۹ و بدون  در نظر  گرفتن جامعه و خواننده ،هرجوری که دلش می‌خواد مینویسد.
در پایان  وقتی بهرام به بابک نگاه می‌کند. او را شبیه به مرد بازنده‌ای می‌بیند که همه چیز را باخته و نوشتن هم، (تلاشی بود برای اینکه بخشی از زندگی اش  را از این ورشکستگی نجات دهد.) اگرچه دلش می‌خواست او را هم بسان تولستوی ،یوسا، فاکنر،  ببینند.ولی  خودش خوب می‌دانست هیچ کدام از آنها نبود .بابک بود ، با مجموعه‌ای از توهمات خود که آرزو می‌کرد او را هم نویسنده بشناسند. که به قول خودش با (پیشگویی نفرین شده‌ایی که خشکیدن رودها را آمدن خشکسالی را با شهود شاعرانه‌اش دریافته است.) پس بهتر است بمانیم و ببینیم جامعه و مردم در مورد (شهود شاعرانه شان) چه خواهند گفت.
در قسمت پایانی کتاب بهرام، بر روی برخی از توهمات و یاوه سرایی‌های بابک انگشت نهاده، شاید این برخی‌ها از اعتماد به نفس و فروتنی که نویسنده به خیال  خود در خود سراغ دارد سخن می‌گوید ،علامتی است به خواننده در ارزیابی کتاب، بی توجه به آن برخی‌ها که از زبان بهرام به خودش نسبت داده نباشد . ولی این دلیل نمی‌تواند باشد که هر خواننده چشم بسته از گفتمان‌های آنچنانی،که از آسیب شناسی یک پدیده سخن میگوید بگذرد.
 در جای جای کتاب، جملاتی تهی از معنی، کاربرد نامفهوم لغات در جمله‌ها، جمله های کم مایع و مستهجن موج می‌زند چند نمونه‌ای از آنها:
  (و من بوی پوست اسبانی را می‌شنیدم که دراصطبل اربابی تنشان را به هم می‌مالیدند.) ص ۲۸
 (درمانی یعنی درمالی مریض و وجدان، مرض و شرف و انسانیت، اگر هنوز چیزی مانده باشد.)ص  ۶۴
 (سرباز گفت: چه تضمینی است فرار نکنی و برگردی؟ گفت اینو می‌ذارم اینجا برنگشتم بخورش و سرباز هم مثل ما خندید.) ص ۷۷ 
(قصه بعدی تو ذهنم حاضره فقط نمی‌دانم کی قراره انزال بشه.) ص ۷۹
 (پارچه ایی  از قلبم هر بار در سوراخ گشاد چاه می‌ریزد.) ص ۱۱۹
 (انگار بر کاسه سرم نشستی و در ذهنم ادرار کردی.)ص ۱۱۹
( تو یه غربی را کافه دعوت کن، بگو بیا در مورد فروش مادرت مذاکره کنیم شک نکن سر قرار حاضر میشه.) ص ۱۹۶
)مرگ بهترین قانون زندگی است، من اونو مث  آفساید فوتبال دوست دارم(.
( آدم خاصی که خرق عادت بزرگترین ویژگی او بود.) ص ۱۸۵
بدون شک،آوردن این واژه ها روی کاغذ ، مایه شگفتی میتواند باشد.
 و اما،به هنگام نوشتن این سطور، از توهمات و خیال بافی های نویسنده کتاب دلم به درد آمد، که نوع کلمات و واژه‌های به کار برده در آن کتاب، بخشی از آنها به انکار امید و شرف و انسانیت که کار مایه و ثمره  عمر بزرگان قلم می‌باشد پرداخته.  یاد آن شعر زنده یاد اخوان ثالث افتادم که در آخر شاهنامه خطاب به مدعیان سروده.
 …..هر شکوفه تازه رو به بازیچه با داست  
همچنان که حرمت پیران میوه خویش بخشیده
 عرصه انکار وهن و غدر و بیداد است…..
اگرچه،کتاب فوق  در خور به جد گرفتن نبود . اما حقیر به عنوان یک دوستدار قلم و کتاب، وظیفه خود دانستم. در این فرصت به نسل جوانی که با شور و عشق و ایمان ،کار نوشتن و خواندن را دنبال می‌کنند  یادآور شوم که، به جای خواندن مهملات یاس آور،که ناجوانمردانه ارزش کلمات و حرمت قلم را به هر ادعایی آلوده می‌کنند. چشم و دل خود را با خواندن آثار بزرگان نیرو و گرمایی بخشند که سرشار از مهر و ایثار و پایداری هستند و امید.آنکس که آرزوی نویسندگی را در سر می پروراند ، باید بداند . نویسنده یک آموزگار است. تنها آنکسی آموزگار توان شد،  که بیش از فراگیرندگان بداند. درست نیست که صدای نویسنده، تنها وصف احوال آدمیان اطراف خود باشد. آدم خودخواه آسان نمی‌پذیرد. او در خود و برای خود زندگی می‌کند، و آنگاه که خودش آسیب دید دیگر مفهومی در زندگی ندارد، آن کس که معنی زندگی  را از دست داد.آنگونه از جامعه و شرف و انسانیت سخن می‌گوید که خود می‌اندیشد . باید گفت قلم موهبتی است، وسیله ای  است ، جهت  بیان زندگی و  چالش‌های انسان در مواجهه با آن.در غیر این صورت قلم به خودی خود تکه آهنی می‌گردد جهت ضربه به  مخ خواننده .آدمی که مهمترین عکس العملش در برابر زندگی (نفرت و بیزاری) است. چیزی برای عرضه به خوانندگان ندارد ، نباید هم تعجب کرد که نوشته‌اش چرا بر دل گروه کثیری نمی‌نشیند. باید گفت: نوشته‌ای اعم از آنکه بر اساس تجربه‌های شخصی باشد یا نباشد .همچون خواب و خیال ،سرشار از توهم بی‌رحمانه، نوعی خود بروز دادن نویسنده است.هرچه که می‌نویسد خود اوست نه بهتر نه بدتر. 
علل نارسایی‌های موجود در ادبیات و هنر این زمانه را باید در دستاوردهای (نئو لیبرالیسم) دهه‌های اخیر نامید. که در بخش‌های فرهنگی جامعه نفوذ کرده. فرد را منزوی و بدون آینده می‌خواهد.همان تفکری که یک جمع  سازمانی را هم متلاشی می‌خواهد تا آرمانگرایی و خرد جمعی شکل نگیرد.
 به جای آن انفعال و بی‌ تحرکی….. جوانانی بار بیاید، آنچنان مرعوب و ناامید که تنها راه مبارزه را در مرگ خود ببینند نه در حرکت جمعی.باید گفت، کتاب فوق هم به مثابه  یک بیانیه و (مانیفست) در این راستا می‌باشد.
 در این کتاب اهمیت اعتماد وکارجمعی،که یکی از شاخص‌های زندگی اجتماعی است در سایه قرار گرفته. نقطه تاریک آن یعنی (خیانت )به  روشنی در لابلای کتاب شناور می‌باشد. متاسفانه ذهنیات نویسنده هم بر محور همین خیانت اطرافیان به هم شکل گرفته، مفهوم اجتماع را هم از آن زاویه می‌بینند و هیچ افق انتظاری را در خواننده نمی‌آفریند. نویسنده ضمن آموختن و لذت بخشیدن ،باید دیدگاه‌های یاس آلود مردم را با قند ادبیات به کام شان شیرین  نماید. همچنان که ادبیات دوران مشروطه،و هنر و ادبیات دهه‌های سی  به بعد آنچنان بودند. آنکه خودش را در یک ورطه می‌بیند،در اطرافش همه جا ظلمانی  و بی چشم انداز و خالی  از هر تسلایی ،سرشار از مغلطه می‌باشد. ولی باید گفت عشق به زندگی است که در جهان وجود آدمی را ضروری می‌کند .بتهوون بزرگ چه خوش می‌گوید.(زندگی آنجاست که رنج آنجاست سرنوشت چیزی جز این نیست که سهم خود را با رنج  به دوش بکشیم و جاممان را تا جرعه آخر بنوشیم.)
 اندیشه و ملاحظات خود را به هنر و سبک هنری نسبت دادن و به مثابه (کشف شجاعانه) نامیدن،آن هم با نمودهایی که در سرتاسر کتاب موج می‌زند، هیچ سنخیتی در عرصه ادبیات ندارد. نوشتن جان کندن است. قبل از آن که دنبال سبک باشید، باید در نوشتن عرق از تن برون آید. باید از درون زندگی و ضرورت تاریخ جرعه‌هایی چشید تا به اعماق زندگی فرو رفت و جامعه را دریافت. به قول باختین «برای پا گذاشتن به تاریخ باید از حالت خودبودگی محض بیرون زد.» در غیر این صورت ممکن است همان( کفش تنگ هنر) در پای آدمی گشادی باشد و پا را واگذارد.
فرزانه ای از مغرب زمین،سالها پیش هنگام دریافت جایزه نوبل،در خطبه ای که آن را باید چون سرمشقی همیشگی در پیش چشم داشت،چنین گفت:مردان و زنان جوانی که امروز در کار نوشتن هستند،مشکلات دل آدمی را که با خود در ستیز است. از یاد برده اند.نوشته خوب تنها زائیده این ستیز است.جز این چیزی در خور نوشتن نیست،در خور عرق ریزان روح نیست.....
بهتر است مدد از مولوی هم بگیریم: (بیا در بحر و دریا شورها کن این من و ما را  که تا دریا نگردی تو ندانی عین دریا را.)
 حال به مصداق،عیب می جمله که گفتی هنرش نیز بگو. جای آن دارد با تمام  نقیصه‌ها. باید زحمات نویسنده را در گردآوری این مجموعه ستود. از اینکه با نوشتن این کتاب خودش را از صف آنهایی که  نمی‌خوانند و نمی‌نویسند جدا کرده بر آن باید ببالد. با یادآوری این نقطه که با آن همه شور و اشتیاق که در تخیلات خود سراغ دارند. اگر قلم را در راستای منطق درست، آنکه از بزرگان و اندیشمندان به ارث رسیده استفاده نمایند ، بدون شک آینده‌ای درخشان در انتظارشان خواهد بود.
پایان
آبان 1403

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

📄 نقش مدرسه در آموزش مهارت‌های زندگی
🖋 مزبان حبیبی
بخش اول

چکیده
 
مدرسه به عنوان یکی از نهادهای اصلی آموزشی، نقش مهمی در آماده‌سازی دانش‌آموزان برای مواجهه با چالش‌های زندگی واقعی ایفا می‌کند. با این حال، بسیاری از افراد معتقدند که آموزش‌های مدرسه‌ای به تنهایی کافی نیستند و نیاز به آموزش‌های عملی‌تر و کاربردی‌تر احساس می‌شود. این مقاله به بررسی مهارت‌های ضروری زندگی که می‌توان از طریق مدرسه ارائه داد، چالش‌های پیش‌روی این آموزش‌ها و راهکارهای بهبود آن می‌پردازد. مهارت‌هایی مانند مدیریت مالی، ارتباط مؤثر، تفکر انتقادی و تاب‌آوری از جمله مواردی هستند که می‌توانند دانش‌آموزان را برای زندگی شخصی و حرفه‌ای آماده کنند.

مقدمه 
در دنیای امروز، موفقیت در زندگی تنها به دانش آکادمیک محدود نمی‌شود. مهارت‌های زندگی، توانایی‌هایی هستند که به افراد کمک می‌کنند تا با چالش‌های روزمره به‌طور مؤثر روبرو شوند و تصمیم‌های آگاهانه بگیرند. مدرسه به عنوان یکی از نهادهای اصلی آموزشی، می‌تواند نقش مهمی در آموزش این مهارت‌ها ایفا کند. با این حال، بسیاری از سیستم‌های آموزشی به دلیل محدودیت‌های زمانی، کمبود منابع و مقاومت در برابر تغییر، نتوانسته‌اند به‌طور کامل به این نیاز پاسخ دهند. این مقاله به بررسی مهارت‌های ضروری زندگی، چالش‌های آموزش آن‌ها در مدارس و راهکارهای بهبود این روند می‌پردازد.

مهارت‌های ضروری برای زندگی

1. مهارت‌های مالی 
   مدیریت پول، بودجه‌بندی، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری از جمله مهارت‌های مالی هستند که دانش‌آموزان باید بیاموزند. آشنایی با مفاهیم مالیاتی و حقوقی نیز به آن‌ها کمک می‌کند تا در آینده تصمیم‌های مالی بهتری بگیرند (OECD, 2020).

2. مهارت‌های ارتباطی 
   برقراری ارتباط مؤثر، مذاکره و نوشتن حرفه‌ای از جمله مهارت‌هایی هستند که در محیط کار و زندگی شخصی بسیار حیاتی هستند. زبان بدن و ارتباط غیرکلامی نیز نقش مهمی در تعاملات اجتماعی ایفا می‌کنند (Goleman, 1995).

3. مهارت‌های اجتماعی و عاطفی 
   هوش هیجانی، همدلی و کار تیمی از جمله مهارت‌هایی هستند که به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا روابط سالم‌تری برقرار کنند و در محیط‌های گروهی موفق باشند (CASEL, 2021).

4. مهارت‌های زندگی روزمره 
   مدیریت زمان، تغذیه سالم و مهارت‌های خانه‌داری از جمله توانایی‌هایی هستند که به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا زندگی مستقل و سالمی داشته باشند.

5. مهارت‌های شغلی 
   آماده‌سازی رزومه، مصاحبه‌های شغلی و کارآفرینی از جمله مهارت‌هایی هستند که دانش‌آموزان را برای ورود به بازار کار آماده می‌کنند (World Economic Forum, 2020).

6. تفکر انتقادی و حل مسئله 
   تحلیل اطلاعات، تفکر خلاق و تحقیق از جمله مهارت‌هایی هستند که به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا مسائل را به‌طور مؤثر حل کنند (Facione, 2020).

7. مهارت‌های شهروندی 
   آگاهی از حقوق و مسئولیت‌های شهروندی، مشارکت در جامعه و حفظ محیط زیست از جمله مهارت‌هایی هستند که دانش‌آموزان را به شهروندانی مسئولیت‌پذیر تبدیل می‌کنند (UNESCO, 2015).

8. مهارت‌های دیجیتال 
   سواد دیجیتال، امنیت سایبری و خلاقیت دیجیتال از جمله مهارت‌هایی هستند که در عصر فناوری اطلاعات ضروری‌اند (European Commission, 2019).

9. مهارت‌های فرهنگی و بین‌فرهنگی 
   احترام به تنوع فرهنگی، یادگیری زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف از جمله مهارت‌هایی هستند که به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا در جامعه جهانی موفق باشند (Byram, 1997).

10. مهارت‌های تاب‌آوری و مدیریت استرس 
    مقابله با شکست، مدیریت استرس و حفظ سلامت روان از جمله مهارت‌هایی هستند که به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا با چالش‌های زندگی کنار بیایند (American Psychological Association, 2020).

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
"مهسا ابراهیمی" مشکین شهر


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

شهرام گلکار
چ


چایین، چؤره‌یین پئشینده
دولانیر چاره‌سیز آتام
اللری چاتلاقدیر
پالتاری چیرکلی
چیرپینیر توتولموش سئرچه تک هر آن،-
اوره‌یی چؤلده‌دیر
ائله بیل اونون

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
سنده بئله کیتاب اوخویا بیلرسن؟

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
آی اوشاقلار ال اله
شعیر: علیرضا نابدل «اوختای»
سس:«یعقوب ظروفچی»
«یعقوب ظروفچونون» ابدی خاطیره سینه عشق اولسون.


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
اوشاق ادبیاتی

#اوچ_پیشیک_بیر_دیلک
یازار: سارا_شاهین‌کانات
سسلندیرن: سیمین_حق‌شناس


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
4_5812380856584508838.aac
1.1 MB
اوشاق ادبیاتی

قارانقوش
شعر:عباس صحت
سسلندیرن:آیسل شیدری


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

ائلوین  ائلخان‌اوغلو


من اوشاق اولارکن، چوخ دوشونوردوم
گؤره‌سن آتالار نییه قوْجالیر؟
اوّل ساچ‌لارینی قارا گؤروردوم
بس ایل‌لر کئچدیکجه نییه آغاریر؟

سن دئمه عؤموردن هر ایل اؤتدوکجه
آتالار داغ اوْلور گؤیه اوجالیر
هر داغ جاوان اوْلور، زامان کئچدیکجه
داغ‌لاردا قوْجالیر، اودا قوجالیر

شاختالی بوْران‌لی ایل‌لر کئچنده
اییلمز هئچ بیر داغ، دائم دیک قالار
ان یوکسک حددینه گلیب یئتنده
داغ‌لارین باشینی بیاض قار آلار

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

چؤره ک عطیرلی ننه 
یازان : علی صمدلی (« ژنرالین اوشاقلیغی » کتابیندان )
کؤچورن : علی آغ گونئیلی  ـــ ابرازی


سولماز ننه قوجالیب ایشدن دوشسه ده الی ایشدن قالمیردی . اونون ان سئودیی پئشه چؤره ک بیشیرمک ایدی. 
ــ  چؤره یی اؤزوم پیشیرمه سم ، اوره یی مه هئچ یاتمیر ــ  دئییردی. 
نئچه ایللر ایدی عائله نین چؤره یینی سولماز ننه  بیشیریدی . سلیقه ایله خمیر ائله ییر، اونا آجیما قاتیب اوستونو باسدیریر ، خمیر آجییانا کیمی تندیره اود سالیردی. بوتون بو ایشلرده آی سئل ننه سینه یاخیندان کمک ائدردی. او، ننه نین اله یینی ، ارسینینی ،دوزونو یومورتاسینی همیشه گتیریب حاضیر ائدردی. ننه خمیری کونده لیینده آی سئلین کؤکه پایینی اونوتموردو. خمیردن کسیب اونا کیچیک کونده لیک وئریردی. آی سئل همین کوندنی تزدن یوغوروب یومورولاییر، سونرادا یاییب کؤکه شکلینه سالیردی. آی سئلین تندیره بوی چاتمادیغیندان اونون کؤکه سینی ننه یاپیردی تندیره . آنجاق گرک کؤکه نی یاپاندان سونرا ، ننه اونو قالدیریب تندیره باخدیرایدی. آی سئل اؤز کؤکه سینین قیزاریب بیشمه سینی گؤرمه سیدی ساکیت اولموردو. 
بیرگون ننه سی گئدیردی اؤز قیزی گیله . آی سئل ده آغلاییب اونون دالینجا دوشدو. استراحت گونو اولدوغوندان شهرین کوچه لری آداملا دولوایدی. اوتوبوسدان دوشنده آی سئل ننه سینی ایتیردی و بیلمه دی کی ، هار گئتسین . بیر قدر دوروخدو ، سونرا بیردن ، بیره کؤوره لییب آغلادی. آداملار اونون باشینا توپلاشدیلار،  نه اوچون آغلادیغینی سوروشدولار: 
ــ  ننه می ایتیردیم ، ــ  دئدی. 
آداملار سورشدولار: 
ــ  آدی ندیر ننه نین 
ــ  آدی ننه دیر. 
ــ  بویو اوجادیر ؟ 
ــ اوجادیر. 
ــ اؤزو قوجادیر؟
ــ قوجادیر. 
ــ  اوزو نئجه دیر؟ 
ــ  اوزو گولر. 
آداملار گولوشدولر. بیر خالا ، گولنلره آجیقلاندی :
ــ سیزده گولمه یه آدام تاپدینیز . قیزیم ائوینیز هاردادیز؟ 
قیز آغلایا ـ آغلایا جاواب وئردی : 
ــ هوندور ائولرین یانیندا حیطیمیزده . 
ــ  یاخشی هئچ اولماسا ننه نین بیر علامتینی سؤیله گؤروم . 
ــ ننم دن چؤره ک ایی گلیر. 
همین خالادا بو دفعه اؤزونو ساخلایا بیلمه ییب گولدو. 
قیزی ساکیت لشدیرمک اوچون :
ــ آغلاما قیزیم ، ــ دئدی. منده چؤره ک بیشیرنم . 
آی سئل میزلدایا  ــ  میزیلدایا دیلندی: 
ــ  آخی سیزدن چؤره ک عطری گلمیر.
ائله بو واخت سولماز ننه یاخینداکی آپتئکدن چیخیب ، آوتوبوس دایاناجاغینا گلدی و آی سئلی تاپیب سئوندی. اونو باغرینا باسیب  برک ـ برک اؤپدو .آی سئل ده ننه سینی قوجاقلادی. اونون بورنونا تندیر چؤره یینین عطری گلدی. 

۱۹۸۹ 
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تورک دیل‌لی حروفی ادبیاتی نئجه یارانیب؟
غلامرضا بوداغی


فضل‌الله ابن ابومحمد تبریزی – نعیمی- (۱۳۸۹- ۱۳۹۳میلادی) حروفی‌لیک طریقتی‌نین نظری اساسلارینی  احاطه ائدن «جاویدان‌نامه» و «محبت‌نامه» کیمی نثر اثرلرینی استرآباد لهجه‌سی ایله قاریشیق فارس دیلینده یازمیش، اوتوز ایل‌لیک رؤیالارینی «نؤوم‌نامه» تراکتاتیندا محض استرآباد لهجه‌سینده قیده آلمیشدیر. فیلوسوف – شاعر ۱۱۲۰ بیت‌لیک «عرش‌نامه» مثنوی‌سینی، ائله‌جه ده شعر دیوانچاسینی فارس دیلینده یازیب یاراتمیشدیر. عؤمرونون سون گونلرینی شیروان زندانیندا یاشایان نعیمی‌نین عائله عضولرینه و مریدلرینه خطاباً یازدیغی «وصیت‌نامه»‌سی، فضله منسوبلوغو احتمال اولونان ۶۲۶ بیت‌لیک «اسکندرنامه» مثنوی‌سی ده فارس دیلینده یارادیلمیشدیر.
فضلین آتاسی ابومحمد تبریزلی اولموش، سونرالار مازندرانین استرآباد (ایندیکی گورگان) شهرینه کؤچموش، اورادا شهرین باش حاکمی (قاضی‌القضات) وظیفه‌سینده چالیشمیشدیر...

بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تورک دیل‌لی حروفی ادبیاتی نئجه یارانیب؟
غلامرضا بوداغی


فضل‌الله ابن ابومحمد تبریزی – نعیمی- (۱۳۸۹- ۱۳۹۳میلادی) حروفی‌لیک طریقتی‌نین نظری اساسلارینی  احاطه ائدن «جاویدان‌نامه» و «محبت‌نامه» کیمی نثر اثرلرینی استرآباد لهجه‌سی ایله قاریشیق فارس دیلینده یازمیش، اوتوز ایل‌لیک رؤیالارینی «نؤوم‌نامه» تراکتاتیندا محض استرآباد لهجه‌سینده قیده آلمیشدیر. فیلوسوف – شاعر ۱۱۲۰ بیت‌لیک «عرش‌نامه» مثنوی‌سینی، ائله‌جه ده شعر دیوانچاسینی فارس دیلینده یازیب یاراتمیشدیر. عؤمرونون سون گونلرینی شیروان زندانیندا یاشایان نعیمی‌نین عائله عضولرینه و مریدلرینه خطاباً یازدیغی «وصیت‌نامه»‌سی، فضله منسوبلوغو احتمال اولونان ۶۲۶ بیت‌لیک «اسکندرنامه» مثنوی‌سی ده فارس دیلینده یارادیلمیشدیر.
فضلین آتاسی ابومحمد تبریزلی اولموش، سونرالار مازندرانین استرآباد (ایندیکی گورگان) شهرینه کؤچموش، اورادا شهرین باش حاکمی (قاضی‌القضات) وظیفه‌سینده چالیشمیشدیر. ابومحمد تبریزی‌نین استرآبادا نه زامان کؤچمه‌سی ایله باغلی منبع‌لرده هئچ بیر معلوماتا راست گلمیریک. فضلین اؤز دئدی‌یینه اساساً اونون ایلک اوشاقلیق ایل‌لری استرآباددا کئچمیشدیر. اونون استرآباددا دونیایا گؤز آچدیغینی و آناسی‌نین استرآبادلی اولدوغونو گومان ائتمک اولار. فضل استرآباددا بویا- باشا چاتسادا، آتا- بابا یوردو اولان تبریزله علاقه‌سینی کسمه‌میشدیر. او، ایلک مکّه سفریندن سونرا تبریزه دؤنموش، اورادا بیر مدت سلطان اویس جلایری‌نین ساراییندا یاشامیشدیر. ایکینجی دفعه ایسه ۳۵- ۳۸ یاشلاریندا اصفهاندان تبریزه گلمیش، حروفی‌لیک طریقتینی ایلک دفعه اولاراق بورادا اعلان ائتمیشدیر. بوندان علاوه متفکّر عؤمرونون سون ایل‌لرینی باکی و شیرواندا یاشامیش، بورادا یئرلی اهالی ایله سیخ اونسیّت‌ده اولموشدور.
بوتون بو فاکت‌لار، ائله‌جه ده «جاویدان‌نامه»، «محبت‌نامه» و «عرش‌نامه» اثرلرینده یئری گلدیکده تورک سؤزلریندن استفاده ائتمه‌سی فضلین آذربایجان تورکجه‌سینه یاخشی بلد اولدوغونو خبر وئرسه ده، هله بو گونه‌دک اونون تورک دیلینده آیریجا اثری آشکار ائدیلمه‌میشدیر.
رسپوبلیکا ال‌یازمالار اینستیتوتوندا ساخلانیلان b.1496 نومره‌لی ۵۶ ورقدن عبارت ال‌یازما جُنگونده 2a و 5b ورقلرینده «گفته‌ی نعیمی» («نعیمی‌نین سؤیله‌دیکلری») باشلیغی آلتیندا، مربع فورماسیندا، رَمَل بحرینده ایکی تورکجه شعری وئریلمیشدیر. ادبیات تاریخینده فضل‌الله نعیمی‌دن باشقا بیر نئچه نعیمی و نعیما آدلی شاعر ده اولموشدور- نعیمی هِرَوی (۱۵- جی عصر)، نعیمی قُمی (۱۸- جی عصر)، نعیما شیرازی (۱۷- جی عصر). آدلارینی چکدی‌ییمیز بو شاعرلر ایستر دونیا گؤروشلرینه، ایسترسه ده یارادیجیلیق اوسلوبلارینا گؤره فضل‌الله نعیمی‌دن کسگین شکیلده فرقله‌نیرلر. بوندان باشقا اونلارین تورکجه شعرلری اولمادیغی دا بیزه معلومدور. اساساً تصوّف شعرلرینی اؤزونده بیرلشدیرن بو ال‌یازمادا عمادالدین نسیمی‌نین شعرلری ایله برابر فضلین شعرلری‌نین وئریلمه‌سی بیزجه تصادفی دئییلدیر. بونونلا بئله بو حاقدا تام قطعیّت‌له سؤز دئمک داها گئنیش آراشدیرما طلب ائدیر.

فضل‌الله نعیمی‌نین اثرلری ایله باشلایان حروفی ادبیاتی‌نین تَمَلی فارس دیلینده و استرآباد لهجه‌سینده قویولموشدور. فضلین علی‌الاعلا و سید اسحاق کیمی خلیفه‌لری، ائله‌جه ده علی‌الاعلانین مریدی اولان غیاث‌الدین محمد ده اثرلرینی فارس دیلینده و استرآباد لهجه‌سینده یاراتمیشلار.
عمومیّتله، حروفی‌لیکده باشقا دیل‌لره نسبتاً عرب و فارس دیل‌لرینه اوستونلوک وئرمک تمایلی ده موجود اولموشدور. غیاث‌الدین محمدین «استوا نامه» اثرینده همین تمایل‌له باغلی ماراقلی فاکتا راست گلیریک. او یازیر: «درویش محمد تیرگر ده بو فیکیرده ایدی کی، عرب و فارس دیل‌لریندن باشقا بوتون دیل‌لر محو اولوب آرادان گئتمه‌لیدیر.» («استوا نامه» واتیکان نسخه‌سی، ورق 20a).
بو تمایلین نماینده‌لری قرآنین باشقا دیل‌لرده یوخ، محض عرب دیلینده اولدوغونو ائله‌جه ده قرآنا برابر توتدوقلاری «جاویدان‌نامه»نین فارس دیلینده یازیلدیغینی اساس گؤتورن بو دیل‌لری ایلاهی‌لشدیریب اوستون توتوردولار. فضل‌الله‌ین فاجعه‌لی اؤلوموندن سونرا حروفی‌لر شدّتلی تعقیب و تضییق‌لره معروض قالاراق اؤلکه‌نی ترک ائتمک مجبوریتینده قالمیشلار. فضلین بیرینجی خلیفه‌سی علی‌الاعلا آنادولویا کؤچموش، اورادا بکتاشی‌لرین خانقاهینا سیغیناراق حروفیلی‌یی یایماقلا مشغول اولموشدور. تاریخی قایناقلارا گؤره علی‌الاعلا اؤز تهلوکه‌سیزلی‌یینی قوروماق اوچون حروفیلی‌یی حاجی‌بکتاش ولی‌نین تعلیمی آدی ایله تبلیغ ائتمه‌یه باشلامیشدیر. هله فضل اؤز ساغلیغیندا طریقتی اسلام شرقینده یایماق ایشینده یئددی یاخین مریدیندن استفاده ائتمیشدیر. او، بو مقصدله علی‌الاعلانی روما (آنادولویا) گؤنده‌ریر. علی‌الاعلانین «کورسی‌نامه» مثنوی‌سینده بونونلا باغلی دَیرلی معلوماتا راست گلیریک.
«کورسی‌نامه»دن آیدین اولور کی، علی‌الاعلا حروفیلی‌یین آنادولودا ایلک تبلیغاتچیسی اولموش، «جاویدان‌نامه» ایسه محض اونون واسطه‌سی ایله «اَدیرنه» و آنادولویا گئدیب چیخمیشدیر.
علی‌الاعلانین آنادولویا مهاجرتی ایله حروفیلی‌یین تاریخینده یئنی بیر مرحله باشلایاراق طریقتین مرکزی ایراندان آنادولویا کؤچور. بو تاریخدن اعتباراً تملی فارس دیلی و استرآباد لهجه‌سینده قویولان حروفی ادبیات، تورک دیلینده یاشاماغا باشلاییر. اونودولماز تدقیقاتچی عبدالباقی گؤلپینارلی دوزگون اولاراق قید ائتمیشدیر: «آذربایجاندان و ایراندان آنادولویا یاییلان حروفی‌لیک ۱۵- جی یوز ایل‌لیکدن اعتباراً فارسجانی بوراخیب تورکجه‌نی قبول ائتمیشدیر».
بئله‌لیکله، ۱۵- جی عصرین اوّل‌لریندن باشلایاراق آنادولونون حروفی‌لیک مرکزینه چئوریلمه‌سی زنگین تورک دیل‌لی حروفی ادبیاتین یارانماسینا سبب اولموشدور. عمادالدین نسیمی تورکجه شعرلری ایله برابر «مقدمه‌الحقایق» آدلی رساله‌سینی ده تورکجه یازی‌یا آلمیشدیر. نسیمی‌نین خلیفه‌سی اولان رفیعی «بشارت‌نامه» و «گنج‌نامه» مثنوی‌لرینی تورکجه یاراتمیشدیر. عبدالمجید فرشته‌اوغلونون «عشق‌نامه» و «آخرت‌نامه» اثرلری، عثمان بابانین «ولایت‌نامه»، یمینی‌نین «فضیلت‌نامه»، محی‌الدین اَبدالی‌نین دؤردلوک فورماسیندا یازیلدیغی شرقی‌لری، ائله‌جه ده قاسیمی، روحی بغدادی، اصولی و تَمزنائی‌نین پوئزیالاری آنا دیل‌لی حروفی ادبیاتین محتشم عابده‌لریندن ساییلیر.
 تورک دیل‌لی حروفی ادبیاتین یارانماسی ایله یاناشی، فضل‌الله نعیمی‌نین اثرلری، ائله‌جه ده باشقا حروفی قایناقلار فارس و استرآباد دیل‌لریندن تورکجه‌یه چئوریلمیشدیر. عبدالمجید فرشته‌اوغلو شیخ عبدالحسن اصفهانی‌نین «خواب‌نامه» اثرینی تورکجه‌یه چئویرمیشدیر. قید ائتمه‌لی‌ییک کی، فرشته‌اوغلونون «عشق‌نامه» اثری ده فضلین «جاویدان‌نامه»سی‌نین تورکجه واریانتی کیمی قیمت‌لندیریلمیشدیر.
۱۷ـ ۱۶ عصرلرده یاشایان مرتضا بکتاشی آدلی بیر درویش «جاویدان‌نامه»‌نی معیّن دَه‌ییشیکلرله «دُرّ یتیم» باشلیغی ایله تورکجه‌یه چئویرمیشدیر.
۱۵- جی عصرین اوّل‌لریندن ۱۷- جی عصره‌دک زنگین تورک دیل‌لی حروفی ادبیات یارانمیشدیر. بو نهنگ خزینه جدّی تدقیقات اوبیئکتی اولاراق اؤز هرطرفلی علمی آراشدیرماسینی گؤزله‌ییر.
ـــــــــــــــــ
قایناق:
باکی- آند غزتی، ۲۶ نویابر ۱۹۹۳ ، نومره ۳۷ (۴۹)، ص ۴.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نریمان حسن زاده
شعیرلر...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شاعرلر اویاق قالیر
نریمان حسن‌زاده‌نین شعرلری
کوچورن: ویدا حشمتی


«دمیر یومروق سرکرده‌میز»
 
حؤرمتلی حافظ پاشایئوه
 
بیر سعادت مئحی اسیر 
عصرین یئنی هاواسیندان.
دمیر یومروق سرکرده‌میز 
دوغولوبدو آرتیق، شوکور!
او درس آلیب آتاسیندان، باباسیندان،
بیر ده اولو باباسیندان.
قوجاقدا یوخ، آرزولاردا،  
ایستکلرده او بؤیویور،  
زامان آدلی معلّیمی  
آچیق-آیدین، دوشونجه‌لی،  
اسن یئله، داشان سئله 
او، سیاسی بیر آد وئریر.  
اونون اوزاق‌ گؤرن گؤزو، 
دویان قلبی، یازان الی 
اؤلکه‌لرین تاریخینه 
تاریخی معلومات وئریر.
جیلوه‌لنیر، رنگه گیریر 
دونیا بعضاً رؤیا کیمی.
دمیر یومروق سرکرده‌میز 
دان یئرینه بیر شئح گلیب
قارشیسیندا یئر اوزونون 
خریطه‌سی دونیا کیمی. 
بشرین ده طالعینه
یئنی بیر جاواب‌دِه گلیب.

«عاریف مهماندوستا»
 
نغمه اوخویوردو عاریف یول‌بویو، 
منی اووسونلایان او سسده نه‌یدی!؟
اوغلو آتیللانین موبارک تویو
آراز ساحلینده
بیر طنطنه‌یدی
اوندا گونای خانیم بیر آنا کیمی 
اوینادی، یورولوب دویانا کیمی.
فاطمه‌ خانیم دا-  
قالخدی ننه‌سی 
قوشولوب اوینادی اونا نوه‌سی
هامی سئوینیردی دوست، قوهوم اولان  
اؤپوردو عاریفین آغ ساچلاریندان.
منیم ساچلاریما بنزر او ساچلار 
منیم ده 
روحومو اوخشاییردیلار.
 



«موغانلی افسانه‌سی»
 
قاسیم عبدولله‌یئوه مینّت‌دارلیق
 

قاسیم معلّیمه حؤرمت، احترام  
او، قارداش‌وَزی، دوست‌وَزییمیش
بیر مهندس کیمی من تانیییرام،  
سن دئمه، موغانلی افسانه‌سی‌یمیش
 
شخصی بودجه‌سیندن کسیب بیر قدر 
قبریستان یولونا یئتیریب نظر.
بیر حاصار چکدیریب یوللار اوزونو، 
یئردن تمیزله‌دی یئرین توزونو.
یاغیشدان، پالچیقدان آمان یوخویدو،  
کند ده آتاسینا رحمت اوخوتدو.
بس سونرا!؟
موغانلی خسته‌خاناسی! -  
دئمه‌ییب خرجینی هله بیر کسه.
-هئچ کس ناخوشلاییب، خسته اولماسین، -  
دئییرلر،  
دئییب‌می کندده کیمسه؟
 ساده بیر اینساندی قاسیم معلّیم  
درسده طلبه‌‌لر اورک آچیرلار.
کافئدرا* مودریتک- مودریک*، ملایم  
پروفسور، دئییب، - سواللاشیرلار.
قاسیم معلّیمه حؤرمت، احترام  
او، قارداش‌وَزی، دوست‌وَزییمیش
بیر مهندیس کیمی من تانیییرام، 
سن دئمه،  
موغانلی افسانه‌سی‌یمیش.

*کافئدرا, عالی تحصیلات مؤسسه‌لریندن بیر بخش
مودریک, متفکّر و ذکا صاحیبی اولان انسان

 
«خاطیره قیزیما»
 
قیزیم منه زنگ وورور: 
-آتا نئجه‌سن؟ - دئییر.
دونیانین ان مقدّس 
سسینی بخش ائله‌ییر  
من ده اؤز عالمیم‌ده
قورویورام او سسی.
آتا زیارتیدی -  
یاشا، اولاد تؤحفه‌سی.
  
باکی شهری

 ۲۰۲۴/۱۲/۱۲



«گونشی گتیرن قیز»
 

گونشی آپاران قیز!
گونشی گتیرن قیز!
دیبچکلرده گول اکیب!  
گونشی بیتیرن قیز!
یورولماسین او اللر،  
گونش ایله برابر، 
شوشه‌لری سیلن قیز!
گونشین رفیقه‌سی  
گونشه چئوریلن قیز!



 
«بیر دئکان* واریدی»
 
باش لابورانت* گولدانه خانیمین 
خاطیره‌سینه
 
بیر دئکان واریدی بئله، بیرتهر  
گؤزو سئچمه‌یه‌نی آیاقلایاردی.
معلّیم، طلبه‌‌ گؤرنده شیشر  
رئکتورو* گؤرنده آریقلایاردی. 
 
هردن استولونا* یومروق ووراردی،
دئیردی، دئکانام، او دا تزه‌یدی.
اوخلوو اودان کیمی دیمدیک دوراردی،  
دایمی بیر نیدا ایشاره‌سی‌یدی.
 
بیر پرورئکتورون* کئچر یانیندان،  
بیز بیریک، دئسه ده، آیری گزردی
گؤستریش وئرردی اونون آدیندان،
گئدیب ال توتاندا، دیزی اسردی.  
 
بیزه گاه توخونار، گاه ایلیشردی  
بیر آز عصبی‌یدی، بیر آز دا قیوراق.
فنّینی بیلمیرم، نئجه بیلیردی،  
شریکلی درسلیک ده یازمیشدی بیر واخت. 

هامیدان عاغیللی، هامیدان تمیز،
هامیدان فرقله‌نن عینادکارییدی  
او دا طلبه‌‌دن آلماغا حریص،  
کؤهنه ایش یئریندن عادتکارییدی.  
 
تئز-تئز یوخلاییردی باش لابورانتی.
یئرینده یوخدورسا، تعجیلی ایجلاس  
یوخاری-آشاغی خبر چاتاردی،  
تلفون الینده مثبت بیر اوبراز!
 
رئکتورون امری ایله گئتدی او دئکان،  
گؤردوک هر اوزونو ظالیم حیاتین.
بیزه سلام وئردی، سلام آلمایان،  
دئکان اینسان اولدو، گؤزونوز آیدین!
 
یانوار ۲۰۰۲-جی ایل

*دئکان, تحصیل و تعلیم فعالیتلری اولان، هر بیر فاکولته‌ده رهبرلیک مسئولینی اولان ان یوکسک وظیفه‌ده اولان شخصدیر.

*لابورانت, علمی مؤسسه‌لرین لابراتوروندا علمی و تکنیکی چالیشانی.

*رئکتور, چوخ کیلاسلی مکتبلرین باش معللیم‌لری و مدیرلری رئکتور آدلانیر.

*پرورئکتور, عالی مکتبلرین رئکتور معاونی.

*استول, میز، ماسا