ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
مینتسیزقلمیندن پای وئرن , یورولمادان بیگیلرین گنج نسلیمیزه چاتیران شعر, داستان کلاسلارینین مدرسی ,ادبیاتیمیز آراشدیرجی سی مولفی , موحقیقی
سئویملی قلمداشیمیز, عزیز گروپداشیمیز اوستاد دکتر رحمانی جنابلارینان آرتیق تانیش اولاق .
بسمه تعالی
صمد رحمانی خیاوی هستم متولّد شهرستان خیاو (مشگین شهر) به سال شمسی 1334. رحمت خداوند از همان روز تولّد، شامل حالم شد؛ زیرا در خانواده ی زحمت کش به دنیا آمدم. با نهایت تلاش و تنگدستی مرا بزرگ کردند امّا لب به شکوه نگشودند. و این چنین مرا فردی تودار و متحمل سختی ها بار آوردند. تحصیلات ابتدایی و متوسّطه اوّل را در زادگاهم تحت تعلیم معلمّانی بزرگ و انسان های آسمانی گذرانده ام که تعدادی از ایشان را هنوز هم زیارت می کنم و دست بوسشان هستم و برای تعدادی دیگر در قالب حمد و قل هوالله بوسه ی عشق نثار روح لطیفشان می کنم.
تحصیلات متوسّطه ی دوم را در دانشسرای مقدّماتی تبریز پی گرفته ام. معلّمان من در آن جا دانشمندانی سرشناس در کشور و خارج از کشور بودند. استاد عبدالعلی کارنگ ، استاد عبداللطیف بنان، استاد دکتر رضا انزابی نژاد و...
تحصیلات دانشگاهی من تا دوره ی فوق لیسانس در تبریز ادامه یافت. هرچه از استادان این دوره بگویم کم گفته ام و اصولاً قلم من در حدّی نیست که راجع به شخصیّت آن ها به گردش دربیاید. به هر حال من در حق این بزرگان چیزی نمی گویم. فقط فاتحه ای نثار ارواح پاک استادان، زنده یادان، استاد حسن قاضی طباطبائی، استاد دکتر منوچهر مرتضی، استاد دکتر بهمن سرکاراتی، استاد دکتر سلیم و...می نمایم و برای استادان حیّ و حاضر آرزوی سعادت و تندرستی برای حضراتشان دارم.
تحصیل دوره ی دکترای حقیر در کشور همسایه، جمهوری آذربایجان، دانشگاه دولتی باکو به اتمام رسید. روح استاد پرفسور جلال عبدالله یف که با زبان روزه ی نذری در دانشگاه باکو مرا راهنمایی و مشاوره می داد شاد باد. و برای استاد پرفسور توفیق حسین اوغلی و دیگران آرزوی بهروزی و سلامت دارم.
به تقلید از استادان خود در طول زندگی تحصیلی که تألیفات بسیار گرانقیمت از ایشان خوانده ام حقیر نیز دست به تألیفک هایی زده ام که چند تایی را برای خوانندگانی که تا این جای نوشته دوام آورده اند نام می برم:
1- مقایسه ی عروض فارسی و آذربایجانی (انتشارات شایسته)، 1379
2 - سیری در داستان و داستان نویسان (هماذر) ، 1381
3 - ادبیّات کودکان (هماذر) ،1382
4- نقد ادبی، ( پویش) 1382
5 - بررسی ادبیات داستانی کتاب های درسی ادبیات دوره ی دبیرستان و پیش دانشگاهی، انجمن علمی و آموزشی معلمان تبریز 1383
6 - قله های ادبیات آذربایجان ، انجمن علمی و آموزشی معلمان تبریز 1384
7 - دستور زبان فارسی، ( نیک مهر فرزانگان حورا) 1390
8 - تصامیر شعری در شعر فارسی، ( نیک مهر فرزانگان حورا) 1391
9 - دستور زبان آذربایجانی ( اختر)، 1391
10 - بیر سئوگی ماجراسی، (مجموعه داستان های ترکی و فارسی، نشر ریتم، 1392
11 - آموزش وزن و قافیه شعر فارسی (نیک مهر ...) 1391
12 - ساختار داستان های امروزی، (نیک مهر ...) 1391
13 - آموزش وزن و قافیه، بند، قالب های شعری در شعر آذربایجانی، نشر اختر 1393
14 – دؤردومونجوسو یولدادیر (رمان ترکی)، نشر اختر 13934
15 – فارسی عمومی ، نشر اختر 13934
16 - درآمدی بر ادبیات داستانی جمهوری آذرباجان، نشر دنیای نو، 1395
و... تعدادی مقاله هایی که در نشریّات استانی وکشوری و یا در مقدمه ی کتاب های مختلف درج شده است
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ادبیات سئونلر
موغام‌ هاي آذربايجان
نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۸ توسط حامد یوسف پور سولا
ارائه مقالات علمي و تحقيقي در خصوص رشته هاي مختلف هنر و ادبيات آذربايجان در شرايطي كه عموم مردم آذربايجان حتي خيل عظيم علاقه مندان به فرهنگ مادري به دليل بي اعتناييها و بايكوتهاي معيني كه در دوره هاي مختلف زمينه هاي آنان فراهم گرديده است از آشنايي و كسب اطلاعات در اين خصوص محروم مانده اند امري بسيار حياتي تلقي مي شود. سنگيني اين بار عمدتا بر روي روشنفكران و محققان همزبانمان است. انتقال اين دانستني ها با تكيه بر تكنولوژي اطلاع رساني جديد يعني سايتهاي اينترنتي فضاي مناسبي را براي تحقق ارتقاء آگاهي ملي فراهم ساخته است. يكي از شاخه هاي بسيار مهم هنري هر ملتي عبارت از فرهنگ موسيقي ملي اوست.متاسفانه آگاهي و معلومات عمومي در خصوص گنجينه موسيقي ملي آذربايجان در ميان همزبانانمان در حد قابل قبولي نيست. از اين منظر ارائه مقالات و نشر كتب در خصوص هنر و سنتهاي موسيقي ملي آذربايجان امري بسيار ستودني ، واجب و لايق تقدير و تحسين است.
اما نكته اي كه اهميت بسيار دارد و عدم رعايت آن مي تواند بجاي تاثير مثبت قابل انتظار، تاثير منقي نيز برجاي گذارد ارائه اطلاعات سطحي ، غيردقيق ، تجزيه و تحليل نشده و غيركارشناسي در اين خصوص مي باشد. حقير اين نكته و تذكر را در وحله اول براي خودم و سپس براي كليه هم قلمان و دوستان عزيزم توصيه مي نمايم. بايد حداقل 50 صفحه آنهم بعضا دو سه بار و با دقت مطالعه كرد سپس دو سه سطر مطلب نوشت . طبعا مطالبي كه بدين شكل تحرير مي گردد به اندازه كافي قوت ، استحكام و عمق خواهد داشت.
در شماره هاي 287 ، 289 و 291 نشريه وزين “نويد آذربايجان” مطلبي تحت عنوان “موسيقي آذربايجاني” برگرفته از اينترنت درج گرديده است . در وحله اول بايد از نويسنده مقاله تشكر كرد كه تقبل زحمت كرده و خواسته است تا اطلاعاتي هر چند كلي و خلاصه شده را درخصوص شناسانيدن فرهنگ زيباي موسيقي آذربايجاني ارائه نمايد. ما براي اين هم قلم عزيز آرزوي موفقيت و پيگيري در خصوص تحقيق و تاليف داريم. منتها لازم است در خصوص برخي موارد مطرح شده در مقاله نكاتي كه بنظر مي آيد بازگو شود.
با اينكه منبعي براي مقاله ياد شده قيد نگرديده است اما كاملا مشخص است كه عموم مطالب از كتاب بسيار ارزنده “موغام” (نشريات دولتي آذربايجان– باكو 1991) اثر موسيقي شناس مشهور پروفسور “راميز زؤهراب اف” نقل شده است . زحمت ترجمه اين كتاب را به فارسي آقاي “علاءالدين حسيني” تقبل كرده اند كه در سال 1378 توسط انتشارات سروش منتشر و به بازار عرضه شده است .
همانگونه كه تاكيد گرديد اين كتاب در خصوص معرفي هنرموسيقي موغام آذربايجان منبعي بسيار غني و قابل استفاده مي باشد. اما در باره ترجمه انجام شده مواردي مانند عدم تطبيق كامل ، ضعف در جمله بندي ها و معادل سازي ها ، عكس روي جلد كه تناسبي با موضوع و مضمون كتاب ندارد و غيره در نظر است كه مي تواند ترجمه مذكور را در بوته نقد و بررسي قرار دهد اما در اين مختصر دنبال چنين هدفي نبوده و فقط به ذكر يك مورد كه در مقاله اينترنتي هم به همان صورت منعكس شده بپردازيم . آقاي علاءالدين حسيني در ترجمه خود عنوان كتاب را “موسيقي مقامي آذربايجان” (موقام) گزارده اند. هنگام رويت كتاب اين سوال براي همه اهل موسيقي و دوستداران هنر ملي پيش مي آيد كه چرا مجموعه اي كه آذربايجانيها به آن “موغام” اطلاق مي كنند به شكل “موقام” درآمده است؟ آقاي حسيني در مقدمه مترجم (صفحه 9 كتاب) چنين مي نويسند:
“ عنوان موقام تلفظ محلي واژه مقام است و شايد بهتر بود به صورت مقامMogam نوشته شود اما به جهت اينكه تشخيص دو واژه مقام (با ضمه) و مُقام (با فتحه)كه در موسيقي آذربايجان به دو مفهوم متفاوت به كار مي روند براي خواننده آسان باشد از اين طرز نگارش استفاده شد.”
مترجم در پاورقي همان صفحه توضيح بيشتري مي دهد.
“البته در تلفظ و املاي آذربايجاني “موغام” درست تر است ، اما براي حفظ قرابت املايي آن با مقام ، به شكل موقام آمده است.”
ظاهرا به نظر مي رسد كه آقاي حسيني چنان به حفظ اين قرابتها مايل هستند كه حتي اگر ماهيت واژه اصلي هم بي اعتبار و بي هويت گردد زياد اهميتي نخواهد داشت. ايشان حتي نام مولف را هم “رامز زهراب اف” قيد كرده اند در حاليكه روزنامه ها و نشريات فارس زبان هم چنين كاري نكرده اند. يعني تا به حال مثلا هروقت مصاحبه اي يا خبري راجع به هنرنمايي هنرمند بزرگ و تارزن مشهور “راميز قلي يف” در اين نشريات درج شده نام ايشان همان “راميز” درج شده است. و اما در خصوص واژه جديد الخلقه “موقام” و نظر مترجم بايد اظهار داشت كه برخلاف نظر آقاي حسيني واژه موغام هيچ ارتباطي به واژه مقام (درعربي به معناي جايگاه و رتبه) ندارد و بهيچوجه تلفظ باصطلاح محلي واژه مقام نيست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
البته پروفسور راميز زوهراب اف در بخش “آذربايجان موغامي” (صفحه 69 متن اصلي و صفحه 99 ترجمه ) مي نويسد:
“ آذربايجاندا عربجه دن آلينميش “ماكام” سؤزو يئرلي تلفوظه گؤره “موغام” كيمي سسله نير.”
ترجمه :“ در آذربايجان به واژه “ماكام” كه از زبان عربي اخذ شده با تلفظ محلي “موغام” گفته مي شود.”
آقاي حسيني اين جمله را چنين ترجمه كرده است:
“ لفظ مقام برگرفته از عربي ، در آذربايجان با تلفظ محلي موقام ناميده مي شود.”
همانگونه كه ملاحظه مي شود كلمه “موكام” در ترجمه آقاي حسيني به شكل “موقام” درآمده است . اين در حالي است كه اساسا در موسيقي شفاهي - حرفه اي عربها به اين مجموعه همان ماكام اطلاق مي شود نه مقام. حال چرا عربها به اين مجموعه ماكام و آذربايجانيها موغام گفته و ساير ملل از اسامي ديگر شبيه آن استفاده مي كنند در بحث ذيل بطور خلاصه تشريح مي گردد.
پروفسور “رافيق ايمراني” دانشمند ، پژوهشگر موسيقي و استاد كنسرواتوار دولتي موسيقي جمهوري آذربايجان در جلد اول كتاب “تاريخ موغام” مي نويسد:
“ اين موضوع كه هنر موغام بسيار قبل از دوران اسلام در اراضي ايران انتشار يافته و چندين قرن بعد با عنوان ماكام ناميده شده نشان مي دهد كه خاستگاه هنر موغام دنياي عرب نبوده بلكه بطور محض با اراضي ايران پيوند دارد.”(صفحه24)
“از تحقيقات انجام شده احتمال اينكه موغام نه از مفهوم مقام بلكه به لحاظ اتيمولوژيك بر اساس واژه اي ديگر بوجود آمده باشد به ميدان مي آيد.(ص25)
“از فاكتها ي قيد شده چنين منطقي به ميان مي آيد كه موسيقي حرفه اي و شفاهي- سنتي كه در [منطقه] مغان توسط “مغ ها” نواخته و خوانده مي شده ، ريشه اصلي خود را بطور محض بر اساس زمينه واقعي از تمدن پيشرفته و شكل يافته سومر گرفته است. هنر موغام در اعصار نهم و دهم قبل از ميلاد از طرف مغ ها به حيات خود ادامه مي داده است.”(ص28)
بنابراين پژوهش ها و تحليل هاي انجام شده در زمينه اتيمولوژي واژه موغام تعلق آن به منطقه مغان درآذربايجان و كاهنان مغ را بوضوح آشكار مي كند. پروفسور ايمراني طي سخنراني خود در اولين همايش بين المللي علمي- هنري موسيقي آذربايجان در تهران (آبان 81) در اين خصوص تصريح مي كند:
“ واژه موغام نسبت به ماكام داراي ديرينگي بيشتري ميباشد … اين فكر نشانگر اين است كه طي هزاره اول هواهاي (نغمه هاي-م) بوجود آمده توسط طايفه هاي قديم ماق- موغ در تشكيل ريشه هاي قومي ملت آذربايجان نقش ويژه اي بازي كرده است… فراگيري تاريخ موغام ها ثابت مي كند كه آنها ضمن اينكه در دوران سومريها بوجود آمده اند، دوره پيشرفت بزرگ آنها مصادف با هزاره اول قبل از ميلاد در تمدن مادها مي باشد”.(مقاله:“ موغام ها به كدام تمدن منسوب هستند؟ فلسفه ، گذشته و حال آنها” مجموعه مقالات اولين همايش بين المللي علمي- هنري موسيقي آذربايجان – در آستانه چاپ)
“پژوهش هاي اوليه نشان مي دهد كه در مدارك علمي مربوط به قرون 6-4 ميلادي وجود طايفه هاي موغ- ماغ كه به لحاظ اصالت قومي آذربايجاني بوده اند و فاكت مرتبط با موغام “مزدكاني” كه به قهرمان ملي “مزدك” مربوط مي گردد ، حضور الحان موسيقي موغام در قرن 5 ميلادي را تصديق مي كند… فاكتهاي ارائه شده وجود الحان موغام (كه با مزدك و كاهنهاي مغ بستگي داشته) بلاواسطه وجود موغام ها را در سنتهاي ديرين هنر موسيقي آذربايجان ثابت مي كند… ايفاگران موغام ها بطور قطع موغ ها هستند.”(مقاله: “ريشه هاي تاريخي هنر موغام” مجموعه مقالات همايش موسيقي آذربايجان)
بنا براين اشتباه آقاي علاءالدين حسيني در اين است كه در ترجمه كتاب پروفسور زوهراب اف بجاي واژه ماكام از مقام استفاده كرده و به اين نتيجه گيري غيرصحيح دست يازيده است. از سوي ديگر نظريه پروفسور زوهراب اف مبني بر اخذ واژه موغام از ماكام عربي كه عموما تلقي صاحبنظران آذربايجاني تا ابتداي دهه 90 ميلادي بوده است با ارائه نظريات جديد علمي توسط پژوهشگران جوانتر بخصوص پروفسور رافيق ايمراني كه در دهه 90 مطالعات و تحقيقات گسترده و ارزشمندي را در ريشه شناسي تاريخ فرهنگ موسيقي موغام به انجام رسانيده اند، به مثابه يك سلسله تفكرات سنتي عملا بي اعتبار شده است. علاقه مندان و پژوهشگران مي توانند به آثار پروفسور ايمراني بخصوص مجموعه 12 جلدي تاريخ موغام كه فعلا يك جلد آن انتشار يافته ، جلدهاي دوم و سوم براي چاپ آماده شده و جلدهاي بعدي نيز تدريجا چاپ خواهد شد مراجعه نمايند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
در قسمت دوم مقاله ارائه شده (شماره 289 نويد آذربايجان) بدليل فشرده بودن مطالب و با در نظر گرفتن اينكه اين اطلاعات براي عموم جامعه فرهنگ دوست تهيه شده نه متخصصان موسيقي ، لذا احتمال سردرگمي خوانندگان و آگاهي از اينكه بالاخره موغام هاي آذربايجان كدامها بوده و تعدادشان چقدر مي باشد بسيار است. مثلا خواننده اي كه اين مطلب را خوانده بود مي پرسيد كه بالاخره موغام هاي آذربايجان آن 6 دستگاه است (طبق مقالات ميرمحسن نواب) يا آن 12 موغام ( موغام هاي كلاسيك كه اوزئير حاجي بيگ اف آنها را به نت درآورده است) يا آن 13 موغام (زير عنوان دستگاههاي موغامي).در واقع بحث بسيار مهمي در اين خلاصه حذف شده كه در ساده ترين شكل ممكن ميشد براي خوانندگان تشريح كرد و آن عبارت است از تفاوت ميان مفهوم دستگاه و موغام . اثر موسيقايي چند قسمتي ( نئچه حيصه لي) دستگاه و اثر وكال- انسترومنتال (آوازي- سازي) يك قسمتي (بير حيصه لي) موغام مي باشد. بنابراين موغام هاي آذربايجان در يك تقسيم بندي علمي در وحله نخست بر اساس لاد (مد)Modeمشخص گرديده اند. هفت مد اصلي موسيقي شفاهي حرفه اي آذربايجان عبارتند از:
راست ، شور ، سه گاه ، چهارگاه ،‌شوشتر ، بيات شيراز و همايون.
اين سيستم “مد” فونداسيون اصلي ژانر موسيقي شفاهي – حرفه اي است كه دستگاهها بر روي آنها بنا مي شوند. بنابراين دستگاههايي كه بخشهاي مختلف موغامي آنها به شرط همگون و هماهنگ بودن با يكديگر (اوزئيير حاجي بيگ اف- مقاله نگاهي به حيات موسيقي آذربايجان . شماره هاي 1و2 – مجله معارف و مدنيت) آنها را ساخته اند به صورت همان 13 دستگاه موغامي ياد شده شكل گرفته اند. براي شناخت بيشتر موضوع مي توان به صفحات 123 الي 126 ترجمه كتاب موغام پروفسور راميز زوهرا ب اف مراجعه نمود.
بهرحال در مقاله چاپ شده مدها و دستگاههاي موغامي بدنبال هم نام برده شده و شرح كوتاهي در خصوص آنها داده شده است. در خصوص دستگاه راست كه دستگاهي مهم و ديرين به حساب مي آيد هيچ اشاره اي به آخرين تركيب شعبه ها و گوشه هاي آن نشده در حاليكه در واريانتهاي “راست” شامل ماهور هندي ، ماهور مياني ، بيات قاجار و دوگاه اين امر صورت گرفته است. ليكن در خصوص بيات قاجار و دوگاه بجاي معرفي آخرين تركيب آن ، جدول ميرزا فرج تارزن كه مشتمل بر شعبه ها و گوشه هاي اين دستگاههاي موغامي در قرن نوزدهم مي باشد معرفي شده است . در خصوص شعبات و گوشه هاي دستگاه شور نيز 30 شعبه و گوشه ميرزا فرج را آورده در حالي كه شور در حال حاضر شامل 11 شعبه و گوشه مي باشد. اين مساله در مورد سه گاه زابل ، چهارگاه ، شوشتر ، بيات شيراز و همايون نيز به همين صورت است .
مراحل تكوين و تكامل موغام ها پروسه اي طولاني را تشكيل مي دهد. با قبول اينكه سنتهاي موسيقي شفاهي - حرفه اي در هر دوره اي به مثابه يك واسطه بياني متناسب با شرايط و مقتضيات حيات و معيشت اجتماعي تغيير و تحول مي يابد مي توانيم به اين قناعت برسيم كه فرمگيري ، تلخيص و جمع و جور شدن نهايي شعبه ها و گوشه ها و ساير عناصر دستگاهها مانند رنگها ، ديرينگيها و غيره نتيجه طبيعي اين پروسه منطقي بوده است.
مطاله تاريخ تكامل هنر موسيقي موغام آذربايجان تكوين اين ژانر را طي مراحل و مقاطع ذيل مشخص مي سازد:
1- دوران ديرين شامل تمدنهاي بين النهرين بخصوص مدنيت سومر و ايلام و نيز تمدنهاي موجود در اراضي آذربايجان مانند تمدن ماننا و ماد.
2- دوران پس از اسلام و ظهور دانشمنداني مانند ابن سينا و فارابي و نظريه پردازي در خصوص موغام هاي دوازده گانه كلاسيك .
3- دوران سده هاي ميانه و درخشيدن موسيقيدانهاي نابغه آذربايجان مانند صفي الدين ارموي و عبدالقادر مراغه اي ، ايجاد تحول اساسي در موغام هاي كلاسيك و تئوريزه شدن نوين آنها.
4- تحولات صورت گرفته از نيمه دوم قرن نوزدهم بخصوص در منطقه قره باغ آذربايجان .
5- تشكيل شوراي اساتيد شعبه شرق هنرستان موسيقي ترك با مديريت ع. حاجي بيگ اف در سال 1925.
6- تدوين برنامه اجرايي هنرستانهاي موسيقي به سرپرستي احمد باكيخانف در سال 1952.
7- تدوين برنامه تنظيمي اجراي موغام ها توسط كامل احمد اف ، سليم آقايف و ديگران در دهه 1980.
"https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سرعت پيشرفت و كاملتر شدن تركيب دستگاهها از دهه بيست قرن بيستم به دليل قرار گرفتن در پروسه علمي – تكنيكي قابل توجه است. طبعا اصلاح سازي بسيار دقيقي در اين تركيبها صورت گرفته كه در نتيجه آن شعبات و گوشه هايي كه با جريان و سيستم كلي مدها در تضاد بوده اند از تركيب آنها حذف گرديده اند. مطالعه مقالات و بخصوص كتاب بسيار ارزشمند ع . حاجي بيگ اف موسيقيدان نابغه آذربايجان تحت عنوان “ پايه هاي موسيقي ملي آذربايجان” سمت گيري تئوريك اين پروسه را نمايان مي سازد. وا قعيت غير قابل انكار ديگر اين است كه بطور كلي با ايجاد جامعه مدرن معاصر و نيز پيشرفت سريع آن طبعا بسياري از سنتهاي ديرين نيز در معرض تحول قرار گرفته اند. موسيقي موغام آذربايجان نيز از اين روند مستثني نبوده است . عزير و همفكرانش به روشني مي دانستند كه اگر موسيقي ملي با روند علمي موسيقي اروپا تطبيق نگردد شنونده اي نداشته و به تاريخ خواهد پيوست. نتيجه اين تفكر خلق آثاري حرفه اي مانند اپراهاي ملي با تركيب موغام ، ترانه ها و رقص هاي ملي ، فانتازياهاي شور و چهارگاه ، آثار سمفونيك – موغام و ديگر آثار توسط عزير ، مسلم و دوستان و شاگردانشان بود.عزير معتقد بود كه براي پيشبرد موسيقي ملي لازم است كه به تحصيل موسيقي علمي پرداخته شود.(آرشيو مركزي دولتي آذربايجان قفسه 57 شماره 5 پوشه 5 برگ 42)
بر اين اساس دور از انتظار نبود كه حجم موغامها كمتر گرديده و متناسب با سيستم مدها تنظيم گردد. ديگر انتظار نمي رفت كه اجراهايي دو ساعته مانند اجراي “راست” در قرن 19 در دوران معاصرنيز تكرار گردد.
بهرحال مطاله و بررسي اين روند تاريخي وظيفه موسيقي پژوهان عزيز است و بايد كه با تحرير مقالات متعدد اطلاعات صحيح و ارزنده اي در اختيار خوانندگان قرار گيرد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کامران آذری :
🔵🔵🔵🔵 عزیز دوستلار
بو گئجه نین سسلی شعیرین تقدیم ائدجییک مشروطه آنقلابینین ایل دونومو مناسیبتینه مشروطه دن بری بوتون قلم اهالی سینین شرفینه خصوصیله مشروطه انقلابیندا درین ایز بوراخان شاعیرلر یازیچیلار , ژورنالیست لر ...میرزا علی اکبر طاهرزاده ( صابیر ) میرزا جلیل محمد قلی زاد ( ملا نصرالدین ) و بوتون اولارین دوامچی لارینین شرفینه .
Forwarded from احمدزاده
Forwarded from salar
شاعر:حسین منزوی
Forwarded from Susan Naghdi
Forwarded from M.Həsənnejad
Audio
uzun ömür _ilqar.
Forwarded from zahra Badere(ana)
Forwarded from Homayuon Araz
behruz seddiq ;; dara chekilmish
<unknown>
sher ;; aref kasgin


sas ;; behruz seddiq


sas duzenilmesi ;;


Esteudio ;; ☆ A ☆ R ☆ A ☆ Z ☆
Forwarded from هنر و سیاست
behruz seddiq ;; ne oldi yar
<unknown>
🎵


Sәs: #Behruz_Sәdiq
Söz: #Bulud_Muradi
Esteriyo: #Araz

#دکلمه
سس: #بهروز_صدیق
شعیر: #بولود_مرادی
( سسیم می قاناییر؟)
سس دوزه نله ین: استریو #آراز

〽️

🆔 @buludmuradi
Forwarded from جانای
Audio
Forwarded from Deleted Account
سعید موغانلی :
چوخ سئودیییم شاعیر دوستوم، آتیلا کیشی‌زاده‌دن 1385-جی ایل، یاشماق مجله‌سی‌نین بیرینجی سایی‌سی نشر زامانی ظبط ائتمیشدیک.
بو گونلر اونو بیر دوستون آرشیویندن تاپمیشام،
بو اوچ سس فایلینی ایلک دؤنه اولاراق ادبیات سئون‌لره پای وئریرم.
آللاه آتیلانی همیشه ساغلام و الی قلملی ساخلاسین... ⬇️⬇️⬇️
آمین

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Deleted Account
Audio
Forwarded from یاشماق
Audio
شعر: علیرضا نابدل اوختای
سس: مناف فلکی تبریزی
چریک فدایی خلق_۱۳۴۷
@yashmaq
سلام به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطیت جند سطری تقدیم حضورتان می شود.
نام ستّارخان بیش از هر نام دیگری با انقلاب مشروطیّت تناسب کلمه و به قول ادیبان مراعات النظیر ساخته است. خواص مردم ایران او را در ردیف سرداران بزرگ و رهبران نهضت به قلم می آورند، عوام او را با قوچ کور اوغلی، قاچاق نبی مقایسه می کنند و غربی ها او را پوکاچف ایرانی می نامند.
تمام این اشخاص در محیطی فرهنگی و اجتماعی پرورده شده اند که در شکل گیری شخصیّت آن ها تولید کنندگان مدنیّت و ادبیّات مستقیم و یا غیر مستقیم نقش داشته اند. "اتفاقاً در همان دوره ها یعنی - اواسط دوره ی قاجار که قرن نوزدهم اروپاست - قرن تولد بزرگترین و ماندگارترین رمان های دنیا، چه در فرانسه و چه در روسیّه است. با ارزش ترین و معروف ترین رمان های دنیا که شاید امروز هم بعضی از آن ها را بشود گقت که بهترین رمان های دنیاست، در همان دوران، در کشور های اروپایی از جمله در فرانسه - بهترینش در فرانسه – در روسیه و مختصری هم در انگلیس نوشته شده است. ولی متأسفانه این استعداد ها در ایران قبل از انقلاب هیچ پرورش پیدا نکرده است.
انقلاب مشروطیّت سرآغاز تحولی بزرگ در ادبیات ایران شد. تا پیش از مشروطیت شعر همچنان در کنام بی وزن خویش خفته بود. دوام رکود اجتماعی و سیطره ی اندیشه های جامد و خرافی بر حیات مردم روزنه ای برای تحرک در پهنه ی معنویت، ازجمله شعر و ادب، نمی گشود. اگرچه در عهد قاجاریه انجمن هایی نظیر "انجمن نشاط" (توسط میرزا عبدالوهاب نشاط، کلانتر اصفهان) و "انجمن خاقان" (متشکل از شاعران دربار فتحعلی شاه) برای گریز از سبک متکلف و نکته پردازانه ی هندی به وجود آمدند، ولی گردانندگان این گونه انجمن ها تنها به "بازگشت" به سبک پیشینیان (یعنی خراسانی و گاه عراقی) و به تقلید خشک و بی محتوا ازآن ها پرداختند.آثاری که در این دوره پدید آمد از حد تکرار مفاهیم و مضامین و صور خیال پیشنیان، آن هم در سطحی نازل، فراتر نرفت. با آغاز مشروطیت و زمزمه و خواست تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی، طرح مسئله ی ملی و میهن پرستی، آشنایی برخی از ادبا با ادبیات غربی و ترجمه ی آثار نویسندگان اروپایی باعث شدند تا زمزمه ی تجدد خواهی پیرامون شعر را نیز در بر بگیرد. اگرچه پس از مشروطیت شعر فارسی از تخت فاخر خویش پایین آمد و به سوی توده ها گام برداشت و ظرفیت زبانی شعر را به خاطر ورود و پیوند به زندگی مردم افزون ساخت، ولی قید و بند عروض همچنان به شکل سد بزرگی مانع حضور فعال زندگی در شعر بود.
در زمانی که ستار خان دوران کودکی و جوانی و... سپری می کرد در همان ارسباران میرزا عندلیب قراجه داغی، حکیم لعلی، ابوالقاسم نباتی، میرزا جعفر قراجه داغی و ... هم در فرهنگ سازی این مناطق کوشیده اند.
ستّارخان سردار ملّی (ستّار قره داغی) "سومین پسر حاج حسن قره داغی بزّاز بود که به احتمال قریب به یقین در سال 1284 یا 1285 ه.ق ( 1245 شمسی)، مطابق با 1866 میلادی متولّد شده است."( نگاهی به آذربایجان شرقی جلد دوم.... ص 767)
پدر ستارخان، بزّاز دوره گردی بود که از تبریز پارچه می خرید و در دهات ارسباران می فروخت و به اصطلاح یک پایش در شهر و یای دیگرش در روستا بود. این قبیل افراد را در اصطلاح آذربایجانی چرچی (برون بر) می گویند. حاج حسن که شخص با تقوی و قانعی بود، با دسترنج خود معاش عایله اش را تأمین می کرد. این مرد چهار پسر داشت: اسمعیل (از زن اوّلش) ستّار و غفار و عظیم (از زن دومش). (دو مبارز مشروطیّت، رحیم رئیس نیا، عبدالحسین ناهید، انتشارات آگاه، چاپ دوم 1355)
ستارخان روز به روز معروفتر و مشهورتر می شد و دو بار به عتبات عالیات رفت و به آستان بوسی ائمه ی اطهار مشرف شد که دومین بار در سال 1319 ه.ق بود. "وقتی بار دوم از زیارت عتبات برگشت حاجی محمد تقی صراف از مالکان مهم تبریز وی را مباشر املاک خود در سلماس کرد. ستارخان در نهایت درستی و مهارت املاک مزبور را اداره کرد و رعیّت را از شر تاخت و تاز اشرار مصون داشت، طوری که در نواحی سلماس شجاعت وی ضرب المثل شد و چند بار با راهزنان به زدوخورد پرداخت و آنان را شکست داد ولی عاقبت از این کار نیز آزرده گشت و از مباشرت دست برداشت.
ستارخان چون در شناختن اسب مهارت داشت، مصمم شد به خرید و فروش اسب بپردازد و با دلالان اسب که در تبریز به نام "دشگیر" معروفند مشاوره کرد و با آنان شریک شد و تا زمان مشروطیّت به این کار پرداخت" (قیام آذربایجان و ستّارخان، اسماعیل امیر خیزی، کتابفروشی تهران، 1356، ص 18)
دکتر محمد معین متأثر از یادداشت های علّامه قزوینی در قسمت اعلام فرهنگ خود می نویسد:
"وی [ستارخان] شخص اوّل از دو مدافع مشهور تبریز است در برابر قشون محمد علی شاه قاجار(11 ماه تمام از 23 جمادی الاول 1326 تا 8 ربیع الثانی 1327). چون درین مدت در رأس جمیع مجاهدان تبریز و ارامنه و قفقازیان بود و مقاومت شدید تبریز