ادبیات سئونلر
3.11K subscribers
7.03K photos
2.47K videos
1.03K files
18.3K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
7.ci Episode
شریف مردی
شریف مردی

:تورکیه_شعری
:عصمت_اؤزل

🎙 گؤزه‌لرین یئددینجی ائپیزودوندا سؤز و سسی‌یله زامان زامان سرخوش اولدوغوم شاعیر، عصمت اؤزل‌‌ین شعرلرینده گزینمه‌یه قرار وئردیم.

🔹 شعرلریندن بیر نئچه‌سینی اؤز سسی‌یله گتیریب و شعره گؤره اورتایا قویدوغو باخیشلارینی یازیلاریندان آلدیغیم آلینتیلارلا آنلاتماغا چالیشدیم.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آلما دَردی😂
افروز خانیم

آی جاماعات دئییرم دردیمیز آز ایدی بیر طرفدن ده بو مَشه بویوک آغانین "زونوز سفری" دردی!
دئییرم: قَیدَش یازیچیسان، شعر، یازی باره‌ده مصاحبه ائله دا، آخی سنین آلمانین چئشیدلری، صادراتی ایله نه ایشین وار؟! ساغالماز یارامیزا دوز سَپدین واللاهی. دئییرسن نئجه؟! قولاق آس:
تانریدان گیزلین دئییل سندن نه گیزلین، بیزیم بیر مئیوه باغیمیز وار. هله شاختا قوروتماسا، دولو وورماسا، کولک قیرماسا، ائرکن قار غونچا اوستونه یاغماسا و ائله‌جه قاچان- قوچان، سیچان، اوچان یئمه‌سه، بویا- باشا چاتا بیلسه، منیم بو فراستسیز اَریم، کؤمکی، ییغیب- ییغیشدیرانی یوخدو دئیه، ائله آغاج باشیندا دَیَرینی- دَیمزه وئرر.
چالان چالار، چاپان چاپار، منفعت گؤتورن گؤتورر، بونون دا اووجونا آزاجیق بیر پول باسارلار کی بَسین دیر! بونا قول- قیچ آغریسی قالار، بیر ده باغین بوللو کود، داوا، سو و فهله خرجی... خولاصه باغین گتیردییی سو، سیچدیغی پوخو اؤده‌مز! نه قدر ده دییه‌رم کیشی داها یئرینده اوتور، بو باغین بیزه منفعتی یوخدور، بو نص‌دامار کیشی یئرینده اوتورماز کی اوتورماز!
هله بونلارلا بئله بو آوارا کیشی بیر کره بئله سوروشماز کی: آی بالام به بو مئیوه‌لرین ساتیشیندان نه خبر؟!
نئچه‌یه ساتدینیز؟ نه آلدینیز؟! منیم سهمیم هانی؟!
سوروشسا دا دئییرلر:" حاجی بازار هله کوت دیر، آل- وئر کاساددیر. مئیوه‌نی آلمیرلار!
الان پاییزدان ایکی آی سوووشوب بیز باغدان هله تک تومن آلمامیشیق!
دئییرم آخی آی باشینا دؤنوم نئجه مئیوه بازاری کاساد دیر؟! بازاردا مئیوه‌نین کیلوسو دَوه بئلینده دیر، میللت مئیوه تامارزیسی دیر، آلا بیلمیر، آرواد-اوشاغی‌نین، اؤزونون نفسینه مشغول الذمّه اولور. ائله بو خیاوین مئیوه‌سیندن، آلماسیندان قورد چیخدی گوره‌سن؟! یوخسا بو نئجه ایش دیر؟! بللی اولان، منفعتی دلال، مئیوه بازاری، مئیوه ساتان توکانچی گوتورور، باغمانین الی بوشدا قالیر.
بئله دا، مشه بؤیوکون بو آلما مصاحبه‌سی ده یارلاریمیزا یئنی‌دن دوز سپدی.
هر گون ائویمیزده بو باره‌ده بیر کره قیرغینیمیز اولوردوسا، بو مصاحبه‌دن سونرا ناماز کیمی بئش ائوینه اولوب. یئییب- ایچدییمیز ده مشه بؤیوکون اوجباتیندان زَهریمارا چؤنوب!
ایندی گَل ده مشه بؤیوک، ثاواب ائله‌مک ایسته‌دین کاباب ائله‌دین! بو قدر ساواشین باعث- بانیسی سن اولوبسان،  ایشیمیز طلاقا چکیر، گَل پوشگوموزو باریشدیر گؤروم نئجه بارایشدیراجاقسان؟! یوخسا (به جرم تشویش اذهان عمومی) سنی دادگاها چکه‌جه‌ییک.
قیدش دینج اوتور ده. آخی سن ایله ایلگیسی اولمایان ایشه نه‌دن بورنونو سوخوب، قان سالیرسان هَن؟! جاواب وئر.
اوشودوم آ اوشودوم
باغدان آلما داشیدیم
آلمالاری آلدیلار
بیزی یولدا سالدیلار
دلال‌لاردان بئزمیشیک
قازانج‌دان ال اوزموشوک!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سومان.pdf
2.3 MB
سومان
▪️ مولف: حافظ خیاوی
▪️ ناشر: مولف
▪️ نشر تاریخی: 1403
▪️ صحیفه سایی: 743 صحیفه
▪️ دیل: فارسی
▪️ رسم‌الخط: عرب الفباسی

این کتاب را می توانید از اینجا دانلود کنید.

قایناق:ایشیق سایتی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حافظ خیاوی

نوشتن این رمان را از بهار هزار و چهارصدو یک شروع کرده بودم. اول نمی خواستم رمان باشد، نمی خواستم رمان بنویسم، مجموعه داستان می خواستم بنویسم و بهار آن سال هم سه‌تا داستان کوتاهش را نوشته و چهارمی را هم شروع کرده بودم. ولی این یکی تمام نمی شد. هی کش می آمد. چاق می شد هی. وقتی دیدم این‌طوری‌ست، دیدم که می خواهد رمان بشود، مانعش نشدم. اصلا مانعش نشدم، پابه‌پایش آمدم و نوشتم. هشتاد صفحه‌ای نوشتم. ولی بعد دیگر نشد ادامه دهم. راضی نشدم از نوشته‌ام. ولش کردم. چند روزی ول گشتم. ولی از ول گردی لذت نمی بردم. نگران کاری بودم که ناتمام مانده بود و تابستان که داشت به آخر می رسید، «مهسا امینی» که آنگونه کشته شد و آرزوهای نازنین‌ و لطیف‌، آرزوهای رمانتیک‌ جوانان و رنگین کمانی‌ کودکان و نوجوانان از زخم قلب‌های تازه شکفته‌ی‌شان که بر خاک‌و آسفالت می چکید و جاری می شد، دیگر رمان نوشتن یادم رفت. یکی دو ماه، سه ماه که از آن روزها گذشت و رمان را که دیگر نتوانستم ادامه دهم، نمایش‌نامه‌ای نوشتم. نوشتم و تمام کردم همان روزها و به چهار پنج نفر از دوستان نمایش‌نامه‌نویس کارگردانم فرستادم که خوششان نیامد اغلب. اواخر زمستان باز سراغ رمان رفتم، از نو شروع کردم و سی‌چهل صفحه‌ای که نوشتم دوباره دل‌چرکین نوشته‌ام شدم و باز رها کردم. یکی دو روز بعد ورژن سوم را شروع کردم، ماه‌ها نوشتم و به صدوشصت صفحه‌ای که رساندم باز هوایی شدم. باز به دلم ننشسته بود و باز دست از نوشتن کشیدم. دچار تردید شدم. گفتم دیگر ادامه ندهم و برگردم داستان‌های کوتاهم را بنویسم. ولی بر تردیدم فایق آمدم و برای اینکه روی خودِ ناامیدم را کم کنم، تو پوز «ور» تنبلم بزنم باز شروع کردم و اوایل همین تابستان بود که به آخر رساندمش.
اگر رمان را خواندید، اگر خوشتان آمد و اگر دلتان خواست پولی به نویسنده‌اش بدهید، صد هزار تومان به شماره کارت
۶۰۳۷,۹۹۷۴,۶۷۴۹,۳۶۲۴
بفرستید و اگر خوشتان نیامد که هیچ! پولی نمی خواهم! به قول دوستی که روفیا شیری خان است اسمش، «کتاب به شرط چاقو می فروشم.»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دوکتور "رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

موضوع:  "نهنگ ها به خاک برمی گردند" رمانی حاقیندا موصاحبه

زمان :سه شنبه1403,8,29
ساعات:9

آپاریجی :کریم قربانزاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
به یاد داستایفسکی

✍️علی رضایی

در روزی چون امروز، تولد اندیشه‌ای را جشن می‌گیریم که در اعماق روح بشر سفر کرد؛ داستایفسکی، نویسنده‌ای که از ظلمات جان انسان،نور آگاهی را بیرون کشید.
اگر از"جنایت و مکافات"سخن بگوییم،از لحظات ناب مبارزه‌ی وجدان واخلاق می‌گوییم؛ همان‌جایی که راسکولنیکف میان جنایت و پشیمانی دست و پا می‌زند و روحش در آتش کوره‌های تردید گداخته می‌شود. "برادران کارامازوف" را که ورق می‌زنیم، پرسش‌های فلسفی بی‌پایان بر سرمان فرو می‌ریزند؛ خدا و شیطان، عشق و نفرت، ایمان و شک — گویی که داستایفسکی ما را وادار می‌کند به قضاوت درباره خودمان، تا پیش از داوری جهان، خویشتن را محاکمه کنیم.
و در "ابله"، شاهکار بی‌بدیل وی،پرنس میشکین همچون آینه‌ای پاک،تباهی و سادگی را یکجا در مقابل ما قرار می‌دهد.داستایفسکی می‌گوید، شاید جهان برای پاکی بیش از حد آمادگی ندارد؛ اما این پاکی همچنان نوری است که بر روح‌های گم‌گشته می‌تابد.
آثار داستایفسکی زنگ ناقوس‌هایی است که ما را از خواب بیدار می‌کنند؛و هر بار با خواندن‌شان، اندیشه را در بطن وجود ما می‌کوبند.نویسنده‌ای که درد و رنج انسان را به سلاحی برای عشق‌ورزی به جهان بدل کرد.
    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    ۲- در مرحله ی دوم، ضمن اینکه هجاها بهم می پیوندند و تشکیل یک واژه میدهند، در عین حال در زمان نوشتن، هجاها به صورت مجزا، یعنی جدا جدا(جدا از هم) کتابت شده اند. مثلا: همان واژه ی «دینگیر- dingir» با سه و حتا گاها با چهار هجا، که بین هجاها خط فاصله گذاشته شده، نوشته می‌شده است، به صورت زیر:
     دی- ائن- گیر - di- en- gir، یا
     تی- ائن- گیر - ti- en- gir، و چند صورت دیگر. همین کلمه در پروسه ی تاریخی و بسیار طولانی، اینک در گویش های زبان ترکی به شکل های زیر دیده می‌شود:

     ت. خاکاس- tıgır :T. Khk- تؽگؽر
     ت. شور- :təgrə :T.Şor- تگره
     ت. اویرات-təgri : T. Oyrt- تگری
     ت. چوواش- tora, tura, tara :T. Çvş- توْرا، تورا، تارا
     ت. یاقوت- tangara :T.Ykt- تانگارا
     ت. دولقا- tangara :T.Dlq- تانگارا
     ت. تووا- dər, dərə :T.Tuv- دره، در
     ت. قیرقیز- təngir :T.Krkz- تنگیر
     ت. بالکار- tejri :T.Blkr- تئژری
     ت. قارا قالپاق- təğri :T.Krklpk- تغری
     ت. سالار- tanru :T.Slr- تانرو
     ت. باشقورد(باشقرد)- təngəra :T.Bşkrd- تنگه را،(D.U.T.D.p: 3)

     ۳- در مرحله ی سوم، هجاها بدون فاصله گذاری، کاملا به هم می پیوندند و تشکیل کلمه- واژه میدهند. الواح کشف شده از زبان کنگری-سومری در این مرحله، نشان میدهد که بین هجاهای یک کلمه یا نام، هیچگونه فاصله گذاری نشده است، به همین علت، قرائت و خواندن الواحی که در این مرحله نوشته شده اند، راحتتر و فهم معنای آن‌ها سهلتر است. این مرحله را در کتیبه ها و نگاره های سنگ نوشته های بیستون(کتیبه های دوران هخامنش ها)، می‌توان به راحتی دید. البته این کتیبه ها به زبان‌های خود هخامنش ها(آقامنش ها) و ترکی سکایی و زبان آکادی- اکدی، نگارش یافته اند، و نه به زبان کنگری-سومری. سخن ما اینجا به این معنی
است که، بین هجاهای یک کلمه هیچ فاصله ای گذاشته نشده، بلکه تنها بین کلمات علامت «واژه جدا کن» گذاشته شده است، این علامت «واژه جدا کن» در متن هخامنشی به شکل
یک خط عمودی(|) و در متن ترکی سکایی به شکل یک خط مایل(/) گذاشته شده است. با این علامت ها، خواننده یا قرائت کننده ی کتیبه، به راحتی می‌تواند تک تک واژه ها را از هم تشخیص بدهد. این علامت ها، قبل از زمان هخامنشیان در زبان کنگری-سومری به وجود آمده بود و سپس توسط سایر ملل از جمله آکاد ها و ایلامی ها از مردم کنگر-سومر اخذ و اقتباس شد.  این ها در حقیقت نشان دهنده‌ی تکامل کتابت و جمله بندی در زبان کنگری-سومری است.
    زبان کنگری-سومری، به عنوان یک پدیده ی بشری، مانند همه ی پدیده های بشری دیگر، همواره از پیچیدگی رو به سادگی نهاده است. مثلا «نون غنه»(nasal, palatal)، در زبان کنگری-سومری وجود داشته و تا امروز هم در بعضی از گویش های زبان ترکی به صورت نخستین خود، همچنان ادامه یافته و مشاهده می‌شود. این مورد یکی از مهمترین دلایل نه تنها خویشاوندی این زبان ها، بلکه حتا دلیل مهمی بر این مدعا است که زبان های اورال-آلتای و مخصوصاً زبانهای آلتایی شکل تکامل یافته و دگرگون شده ی زبان کنگری-سومری است. ما برای اثبات مدعای خود، دلایل بسیار محکم و قانع کننده ای داریم که، یکی از آن دلایل وجود
همین نون غنه در همان زبان و زبان‌های آلتایی است. این نون غنه امروزه روز، در تعدادی از گویش های زبان ترکی، مانند ترکی ترکمنی و ترکی قازاق و ...مشاهده می‌شود.
     میدانیم که زبان کنگری-سومری حداقل دارای دو گویش- لهجه بوده است، نون غنه به مرور زمان در یکی از گویش های همان زبان، با دگرگشت هجای«آنگ- ang» به صورت «آم- am» و همینطور «اینگ- ing» به صورت «ایم- im» تحول یافته است. در حقیقت در این تحول فونتیکی تنها فونم «گ- g» به فونم «م- m» تحول یافته است.(Begmirat Gerey, Berlin, 2003, p: 74).

     قایناق: مشکین آکادمیاسی

 https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رحیم گوزل


چیچک وار
خزان اولاندا
یالنیز
بوداق اوزولر،
چیچک ده وار کی، سولاندا
آغلایار
بوتون باغچا - باغ.

دوغرو دئمیشلر، آنجاق:
"آدام وار ائودن گئدر، آدام وار ائلدن گئدر!.."

***
2
تاوانی چاتلامیش
بیر  اودا کیمی،
ایچیمه سیزیر
حسرت دامجی لاری...
ناودان لارین
سوکوتونا باخمایین،
آدام اوزونه
آغلاماق اولماز کی!..

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«سئل»
"ماحمود_دالغا"
 
یاغیش یاغدی، سئل گلدی.
ووردو ییخدی دوواری،
دووار توکولدو سئله،
سئل آشدی باشدان، یوخاری.
قالدیق سئلین ایچینده،
باتدیق زیغا ـ زیبیله!
سئل گئدیردی قئیغاجی
آشیرانمیردی داشی ـ آغاجی.
بیزده سئلین ایچینده،
آغلاشیردیق اوچ باجی.
نه یاپیشدیق بیرداشا،
نه قوجاقلاشدیق آغاجا،
نه اَل ـ اَله یاپیشدیق!
یانلیز، یانلیز آغلاشدیق.
چای قیرغیندا بیری
باخدی سئله، سؤیله‌دی:
«سن نه ظالیمسان آ سئل!»
سن،
 نه،
 ظالیمسان،
آ،
سئل.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
محرم پریزاد. (سولدوزلو سورگون)

سارا:

گادار بورولغان،
کؤتوک گتیرمکدن-
سارا گتیریر.
...........
گادار: سولدوزدا آخان چای.
‌‌.............................................................

چیچک:

گولدن آغیر بیر سؤز-
کیم سیزدی گوله,
بوداق قولدان آیری،
پؤشلندی چیچک؟
.............................................................

رٓزه:
غم پنجه-سی-
شیققیلدادیر رٓزه-می،
سن بورداسان-
باتا بیلمز!
.............................................................

سونا:

باغلار یولو، یئنه دوراق،
قومسالدا بیر-
سونا اوزور.
.............................................................

گؤبٓک داشی:

بیرجه اوجاق
قاتی اینام
ایکی سئوگی،
گؤبٓک داشی-
گؤزلر یاشلی.
.............................................................

هئیبه:

سن غربت-ده،
من سورگون-ده،
قاصدی-لرین هئیبه-سی-ده،
بوم_بوش گلیر.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
هوشنگ ابتهاج"سایه"

ارغوان

ارغوان  ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من 
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است 
آسمانی به سرم نیست 
از بهاران خبرم نیست 
آنچه می بینم دیوار است 
آه این سخت سیاه!
آن چنان نزدیک است 
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه 
در همین یک قدمی می ماند 
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست 
نفسم می گیرد 
که هوا هم اینجا زندانی ست 
هر چه با من اینجاست 
رنگ رخ باخته است 
آفتابی هرگز، گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده 
کز دم سردش، هر شمعی خاموش شده 
یاد رنگینی در خاطرمن 
گریه می انگیزد 
ارغوانم آنجاست 
ارغوانم تنهاست 
ارغوانم دارد می گرید 
چون دل من که چنین خون ‌آلود 
هر دم از دیده فرو می ریزد 
ارغوان!
این چه رازی است که هر بار بهار 
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان 
داغ بر داغ می افزاید؟
ارغوان، پنجه خونین زمین 
دامن صبح بگیر 
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند؟
ارغوان، خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر، غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا 
بر سر دست بگیر 
به تماشاگه پرواز ببر 
آه بشتاب که هم پروازان 
نگران غم هم پروازند
ارغوان، بیرق گلگون بهار 
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را 
بر زبان داشته باش
تو بخوان، نغمه ناخوانده من 
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"بهمن وطن اوغلو"

دونیا تاماشانا مین ائلده باخسا
سندن گوُزو دویان کیم گلدی گئتدی
کیم یئتیردی عوُمرون باشا فراوان
اوستونده چکمه میش غم گلدی گئتدی

بو خیال روحوما ووردو مین یارا
سانکی وارلیغیمی چکدیلر دارا
آل یاشیل بزک نن اوجا داغلارا
باخدیقجا گوُزومه نم گلدی گئتدی

تاریخ سن اونوتما کوُنلوم دئیه نی
عادتدی نسیل لر واراقلار سنی
ایشدی سندن سوروش سالار بهمنی
دئینن کی کامالی کم گلدی گئتدی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دوکتور "رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

موضوع:  "نهنگ ها به خاک برمی گردند" رمانی حاقیندا موصاحبه

زمان :سه شنبه1403,8,29
ساعات:9

آپاریجی :کریم قربانزاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"کریم قربانزاده "

"نهنگ ها به خاک بر میگردند " رومانینا اؤتری  باخیش.


"نهنگ‌ها به خاک برمیگردند "دکتور رضا نعمتی"‌نین بیرینجی رومانینی اوخودوم.
باخمایاراق رومان یازیچی‌نین بیرینجی اثری دیر، کلیتینده یازینین محکم بیر ساختاری وار. یازار یازی‌نین دیلینه، ادبیاتینا چوخ مسلط دیر.
یازیچینی تانیماسان، باشا دوشمه‌سن رومانین دیلی یازیچی‌نین آنا دیلی دئییل. بونلاری کئچندن سونرا یازی‌نین اؤزونه اؤزل بیر سبکی وار. بقول دوکتور "رحیم رئیس نیا" بو رومان اتوبیوگرافیک بیر رومان دیر. کیتاب چوخ گؤزل ویرایش اولوب. املایی غلطی چوخ آز تقریبا یوخ کیمی دیر. تایپ اشکالی حدینده دیر.
اساسدا رومان مدرن بیر روماندی. داستان‌لارآذربایجانین مختلیف شهرلر ی‌نین فضالاریندا میاندوآب، اورمو، خصوصلیبه تبریز شهری‌نین ائلمان، آبیده‌لریندن فایدالاناراق قاباغا گئدیر: میدان آذربایجان، چهاراه شهناز، آبرسان، ولیعصر، تبریزین زندانی، خسته خانالاری...
کیتابی اوخودوقجا باشا دوشورسن یازار چوخ دریندن ،آذربایجان ،ایران و دونیا ادبیاتین اوخویوب، یاخشی تاریخ و فلسفه بیلیر.
قاباغا گئدیگجه باشا دوشورسن یازیچی شاعیردیر. کیتابین بعضی صحنه‌لری شاعیرانه بیر حیس، دیقت، مسئولیت، باخیش ایله یازیلیب دیر. بعضی یئرلرده توصیف‌لر شعر حدینده فاخردیرلر، اؤرنک اوچون "استانبول مستطیل بزرگی بود ریه‌هایش بین دو دریا نفس می‌کشید. کشتیهای رنگارنگ روی سطح آب بی‌حرکت دیده می‌شدند، انگار که آنها را با پونز به نقشه دریا چسبانده‌باشند."۱ و یا "دریای بی‌کران مدیترانه با آن رنگ آبی ظهرگاهی، چنان از زیبایی سرشار بود که اشک به چشم می‌آورد. شبیه به شعر آفرینش بود بر دفتر خاکی زمین. نور خورشید داغ در آن تلألو داشت و دراعماقش داستان هزاران مرگ وجنایت بود. ماهیگیرانی به گوشش ترانه‌هایشان را خوانده بودند.
بو تصویر لری گؤرنده اینانیرسان دنیزسیز شهره نهنگ گتیرن یازیچی یقینن دنیزین عاشیقی دیر.
و یا بعضی قسمت‌لرده یازارین تسلطی یاشامادیغی فضالارا یالنیز ائشیتلیگی روایت‌لره، حادثه‌لره اوقدر دیر کی سن فیکیر ائدیرسن یازار اؤزو او فضانی یاشاییب. مثلا یازیچی بیر یئرده تبریزین زیندانیندان "بند"دن  دانیشیر ...زندان صحنه‌لری، دیالوگ‌لار ،شخصیت‌لری ائله دقیق قلمه آلینیب کی یقین ائدیرسن یازار اؤزو او فضالاردا اولوب. "نصرت برای دزدی از منزل هفت سال حکم گرفته بود، سال پنجم مرخصی میگیره باز همون خانه را سرقت میکنه، دوباره دستگیر میشه وهفت سال دیگه گرفته، حالا دوازده ساله که توزندانه. میگفت یا زهرا؛ روز فوت حضرت زهرا بود. خودت میدونی که دوازده ساله بیرون را ندیدم. از نصف راه تا راه آهن چقدر میگیرن؟ پنجاه تومن! خدای من! دوازده ساله نصف راه را ندیدم.
بیوک آقا یه پیرمرد چاق و بلند قد با هیکلی به بزرگی مبل به دختر ده ساله‌اش تجاوز کرده بود و داشت حبسشو می‌کشید. دختره هم بر اثر خونریزی داخلی مرده بود. هیچ کسی باهاش صحبت نمی‌کرد. مسأله شرافت تو زندان از همه چی مهمتره. اگه میخوای شریفترین آدم رو ببینی، حساسترین افراد به اخلاق رو ببینی باید بری زندون!"
۲
یازیچی اوشاقلیق حیاتینی باشقا بیر محیطده سوروب بویا-باشا چاتیب، سونرا تبریزه گلسه ده، تبریز ادبیاتی، مدنیتی ایله ائله مونیس اولوب کی اونو تبریزدن، تبریزی اوندان آییرماق مومکون دئییل. سن تبریزین ات- قانین، نفسین یاشاماسان شهرین درین قات‌لاریندا کئچن‌لری گؤرمه‌سن، بیلمه‌سن "جهان"۴ کیمی شخصیتی،  هاردان تانییب یارادا بیلرسن؟  
یازار ابدن قهرمان پرورلیک خیالیندا دئییل. بو روماندا بیر قهرمان یوخدور کی سنین آرزولاری‌نین، فیکری‌نین نوماینده‌سی اولسون. روماندا مطلق ایدئولوژیک باخیش یوخدور. رومانین شخصیت‌لری رئال حیاتدا اولدوغو کیمی اؤز آجیلی-شیرین حیات‌لارین سورورلر. رومانین گؤزللیک‌لریندن ان مهمی بودور کی رومان تقریبا بو گونونکی اجتماعی معضل‌لرین بیر چوخونا یاناشییب، آمما هئچ یئرده شعار وئرمه‌ییب.

یازار چالیشماییب اجتماعی واقعیت‌لرین یئرینی عوض ائله‌سین پیسی یاخشی یاخشینی پیس گؤسترسین. حتتا او یئرده کی بیر آنا دالبادال قیز اوشاغی دوغدو غو اوچون سون اوشاغینی اؤلدورمک مجبوریتینده اولور، غلط ارتجاعی سنت‌لرین اوستوندن پرده گؤتورولور.
کیتابدا خانیم‌لاردان اولارین خیانت‌لریندن صحبت کئچسه ده مطلق جنسیت‌زده‌لیگ یا جنسیتی باخیش یوخدور. عینی حالدا اجتماعی مسئله‌لر، خیانت، عشق، مهاجرت... گزازش گونه دئییل‌لر بلکه رومانین قالیبینده، رومانین ایچینده  چوخ مهارتله دئییلیب‌لر.  یازیچی‌نین دئدیی کیمی:"این داستان هم لایه لایه است، درست مثل پیازی که حلقه حلقه پوست میکنی به مرکزش که میرسی و می بینی که باز جز پیاز چیز دیگری نیست."۴
منجه بیر اوخوجونون باخیشیندان رومان چوخ گؤزل دیر و یازیچی آلقیش‌لارا لایق دیر.
رومانین باره‌سینده آرتیق سؤزو یالنیز پئشه‌کار تنقیدچی‌لر دئمه‌لیدیرلر.
ادبیات سئونلر  یازاری ادبیات سئونلر گوزگوسونه دعوت ائله‌ییب.
یازارین و رومانین حاقیندا آرتیق معلوماتی گوزگو وئرلیشینده گؤزله‌یین.

۱-نهنگ ها به خاک بر میگردند ص ۱۹۸

۲-نهنگ ها به خاک بر میگردند بندص ۷۵

۳--نهنگ ها به خاک بر میگردند ص۱۵۸

۴-نهنگ ها به خاک بر میگردند. ص 10


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دوکتور "رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده

موضوع:  "نهنگ ها به خاک برمی گردند" رمانی حاقیندا موصاحبه

زمان :سه شنبه1403,8,29
ساعات:9

آپاریجی :کریم قربانزاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
"دوکتور رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده 1403,8,29
نهنگ ها به خاک برمی گردند رمانی حاقدا مصاحبه

آپاریجی :کریم قربانزاده1

https://t.me/Adabiyyatsevanlar