✍: نسیم_جعفری_زنگانلی
گیردکان آغاجی یام
پروژسترونیم یوخاری
قادین لیغیم
تو
کو
لور
بوداق لاریمدان
یاپراق لاریم
جالانیر
یئره
سریلیرم آیاق لارین آلتینا
ساریلیرام الینه
و
و
آیاق یالین
یول یئرییرررررررر اوره ییمده اللرین
آیاق یالین
دورد اللی ساریلیر
قِپ قیرمیزی
قیزیل گوللو دونوما
ال آیاقدان چیخیریق بیربیرمیزی
پاییزین ایکینجی آییندا
اون دوردونجو گونونده
۷:۱۵ ساعاتیندا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گیردکان آغاجی یام
پروژسترونیم یوخاری
قادین لیغیم
تو
کو
لور
بوداق لاریمدان
یاپراق لاریم
جالانیر
یئره
سریلیرم آیاق لارین آلتینا
ساریلیرام الینه
و
و
آیاق یالین
یول یئرییرررررررر اوره ییمده اللرین
آیاق یالین
دورد اللی ساریلیر
قِپ قیرمیزی
قیزیل گوللو دونوما
ال آیاقدان چیخیریق بیربیرمیزی
پاییزین ایکینجی آییندا
اون دوردونجو گونونده
۷:۱۵ ساعاتیندا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
تانری لار آغلاشیرلار !
آنیرقوجام
آه ... تانریلاری گولدوروم دئیه
غم هئیکلینه چئوریلمیشم من
ایندی تانریلار قاققیلداشیرلار
بو سوزومدن نه آنلاییرسان سن
غم دوشوندن جان وئردیم اونلارا
اونلاری بیر بیر یئتیردیم بویا
سالدیم هر بیرین غم هئیکلینه
ایندی بنزه ییر دونیامیز طویا
بونا گوره ده سجده قیلیرلار
تانری لار هاردا منی گورورسه
خوش اویرنیب لر ؛ دوشر سئوینجه
غم سوراتیندان هر کیم اوپورسه
1403,8,14
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آنیرقوجام
آه ... تانریلاری گولدوروم دئیه
غم هئیکلینه چئوریلمیشم من
ایندی تانریلار قاققیلداشیرلار
بو سوزومدن نه آنلاییرسان سن
غم دوشوندن جان وئردیم اونلارا
اونلاری بیر بیر یئتیردیم بویا
سالدیم هر بیرین غم هئیکلینه
ایندی بنزه ییر دونیامیز طویا
بونا گوره ده سجده قیلیرلار
تانری لار هاردا منی گورورسه
خوش اویرنیب لر ؛ دوشر سئوینجه
غم سوراتیندان هر کیم اوپورسه
1403,8,14
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«شیرکو بیکس»
ترجمه: بهروز حسن زاده
در برابر چشم همه
لباسش را بالا کشید و فریاد زد
من فقط تن خود را می فروشم
تنها تن خود را و بس
اما میبینم همین جا
در برابر چشم همه
هستند کسانی که
تن کوهستان و
تن دشت و بوستان و
تن آفتاب و باران را
فروخته اند و با وقاحت تمام
بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ترجمه: بهروز حسن زاده
در برابر چشم همه
لباسش را بالا کشید و فریاد زد
من فقط تن خود را می فروشم
تنها تن خود را و بس
اما میبینم همین جا
در برابر چشم همه
هستند کسانی که
تن کوهستان و
تن دشت و بوستان و
تن آفتاب و باران را
فروخته اند و با وقاحت تمام
بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
لیدی گودیوا
آلفرد لُرد تنیسون
برگردان به فارسی: خسرو باقرپور
ایستاده بودم چشمانتظارِ رسیدن قطار در ایستگاهِ "کاونتری"؛
بر گُرده ی پُل، کنار کارگران و باربران درنگ کردم
تا سه منارهی بلند شهر را نظاره کنم؛
و آنجا افسانهی دیرین شهر را اینگونه بازآفریدم:
-: تنها ما، جوانه های تازهی این زمانهی نو نیستیم،
و این، تنها مایان نبودهایم که نارواییی ستمگران را کوچک میشمارند؛
تنها ما نبودهایم، که از حق و ناحق سخن میرانیم،
و مردمی را بزرگ میداریم
و از بار سنگین مالیات بر گُردهی آنان بیزاریم؛
کسی دیگر نیز بوده است!،
آری! زنی از هزار تابستان پیش!
گودیوا!
همسر آن کُنتِ ستمگر که بر کاونتری حکم میراند.
او از همه ی ما فراتر رفت؛ او رنج کشید و بر سختیها چیره آمد.
به گاهی که کُنت بر دوشِ زحمتکشانِشهر مالیاتی گران نهاد،
مادران، با کودکانی در آغوش، فریاد برآوردند:
"اگر بپردازیم، از گرسنگی خواهیم مرد!"
گودیوا به نزد همسر رفت، و او را در تالار، تنها و مغرور،
میان سگهایش یافت؛
ریشش پیشتر از سینهی خویش،
و گیسوانِ اشرافیی بلندش افشان بر شانههاش.
گودیوا اشکهای مردم از دیده فشاند
و وی را به بانگِ محزون گفت: "اگر بپردازند، از گرسنگی خواهند مرد."
کنت؛ ناباور، به وی خیره شد و پرسشی به بانگِ بلند برآورد:
"آیا تو حاضری حتی انگشتِ کوچکت را برای این مردم رنجه کنی؟"
گودیوا، آرام، چنین پاسخ داد:
"اما من حاضرم برایشان جانم را بدهم،"
کنت به قهقاهی بلند خندید
سوگند یاد کرد؛ که:
"آه، بله، بله، تو تنها گزافه می بافی!"
گودیوا، آهِ گرم از ژرفای سینه برآورد:
"پس مرا بیازما تا دریابی چه نمیتوانم کرد."
کنت، که دلی چون دست عیسو* زمخت داشت، پاسخ داد:
"برهنه از شهر بگذر، آنگاه من؛ مردم شهر از مالیات معاف میدارم"!
آنگاه با نگاهی آمیخته با زهرِ تحقیر، از او روی گرداند و با گامهای بلندِ مغرور،
بهمیان سگهایش رفت.
تنها مانده، امّا؛ نه درمانده،
افکارش چون بادهای توفنده بر هم تاختند،
تا شفقت به یاری آمد.
آنگاه، پیامآوری فرستاد و فرمان روانه کرد:
-: "شرطی سخت اعلام می گردد؛
اما؛ شرطی که مردم را آزاد خواهد کرد،
از این زمان تا نیمروز، کسی نباید بر گذرگاه ها و معابر پا بگذارد،
یا از پنجره سر بیرون آرد؛
همگان باید در خانههای خویش بمانند و درها و پنجرهها نگشایند."
آنگاه، بانو؛ به اندرون خویش شتافت
کمربند عقابنشان، (هدیهی همسر)، از کمر گشود؛
با هر نفس، همچون ماهای تابستانی که در ابر نیمهپنهان است،
درنگ میکرد.
سپس بند از گیسوان گشود
و حلقههای گیسوان تا زانوان رها کرد؛
بیدرنگ لباس از تن بیرون کرد؛
آرام و بیصدا به پایینِ پلهها خزید
و چون پرتوِ خورشید؛ پنهانی،
از اینستون به آنستون گذشت
به آستانهی دروازه گام نهاد؛
آنجا اسب سفید خود را یافت،
پوشیده از زربافتی ارغوانی و زرین.
آنگاه بر اسب آرام برآمد، با جامهای از عفاف،
هوا خاموش شد، گوش فرا داد؛
نسیمِ نرم به ستایشِ او آهسته میوزید
تندیسهای کوچک و گشوده از آبروها، با چشمان زیرک به او مینگریستند؛
سگ پارس کرد
گونههای بانو گلگون شد؛
هر گام اسب، هراسهای کوچکی در تن او میریخت؛
دیوارهای کور، پر از شکافها و سوراخها بودند؛
صورتکهای گچیی جایافته بر دیوار، خیره بر او نگریستند؛
او امّا؛ در سکوت، با دلی استوار، پیش رفت
تا سرانجام از میان قوسهای گوتیک دیوارها،
بوتههای پر گل را در دوردستها دید.
سپس؛ بازگشت، با جامهای از عفاف؛
فرومایه مَردی،
که بعدها ننگ روزگاران شد،
با ترس، از سوراخِ روزنیکوچک؛
به او نگریست،
امّا پیش از آنکه نگاهش به بانو برسد،
چشمانش از بینایی تهی گشت و فرو افتاد.
اینچنین، نگاهبانانِ مراقبِ خوبیها،
حرصِ حقیرِ هوس را فروکُشتند؛
و بانو، بیخبر از این همه،
از میانهی شهر گذشت؛
و بهناگاه، دوازده کوبشِ بلند طبل،
کوس رسواییی رسیدنِ نیمروزِ بیآزرم را
از صد برج بلند طنینانداز کرد.
بانو، همان آن، به خلوت خود بازگشت؛
آنجا، جامه پوشید و تاج بر سر نهاد،
به دیدار همسر رفت،
مالیات از دوش مردم برداشت،
و برای خویش جاودانه نامی ساخت.
* "عیسو" یا عیص، از شخصیت های تورات است. او پسر بزرگ اسحاق و برادر یعقوب است. عیص بدنی بسیار پُرمو داشت و دستانش زبر و خشن بود.
۱ بانو گودیوا "Lady Godiva" شخصیتی تاریخی و افسانهای از انگلستان قرون وسطی است. او در قرن یازدهم میلادی میزیست و همسر "لئوفریک"Leofric"، ارباب کاونتری و از بزرگان انگلستان بود. گودیوا به دلیل شجاعت و فداکاریاش برای کاهش فشار مالیات بر مردم شهر کاونتری به شهرت رسیده است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آلفرد لُرد تنیسون
برگردان به فارسی: خسرو باقرپور
ایستاده بودم چشمانتظارِ رسیدن قطار در ایستگاهِ "کاونتری"؛
بر گُرده ی پُل، کنار کارگران و باربران درنگ کردم
تا سه منارهی بلند شهر را نظاره کنم؛
و آنجا افسانهی دیرین شهر را اینگونه بازآفریدم:
-: تنها ما، جوانه های تازهی این زمانهی نو نیستیم،
و این، تنها مایان نبودهایم که نارواییی ستمگران را کوچک میشمارند؛
تنها ما نبودهایم، که از حق و ناحق سخن میرانیم،
و مردمی را بزرگ میداریم
و از بار سنگین مالیات بر گُردهی آنان بیزاریم؛
کسی دیگر نیز بوده است!،
آری! زنی از هزار تابستان پیش!
گودیوا!
همسر آن کُنتِ ستمگر که بر کاونتری حکم میراند.
او از همه ی ما فراتر رفت؛ او رنج کشید و بر سختیها چیره آمد.
به گاهی که کُنت بر دوشِ زحمتکشانِشهر مالیاتی گران نهاد،
مادران، با کودکانی در آغوش، فریاد برآوردند:
"اگر بپردازیم، از گرسنگی خواهیم مرد!"
گودیوا به نزد همسر رفت، و او را در تالار، تنها و مغرور،
میان سگهایش یافت؛
ریشش پیشتر از سینهی خویش،
و گیسوانِ اشرافیی بلندش افشان بر شانههاش.
گودیوا اشکهای مردم از دیده فشاند
و وی را به بانگِ محزون گفت: "اگر بپردازند، از گرسنگی خواهند مرد."
کنت؛ ناباور، به وی خیره شد و پرسشی به بانگِ بلند برآورد:
"آیا تو حاضری حتی انگشتِ کوچکت را برای این مردم رنجه کنی؟"
گودیوا، آرام، چنین پاسخ داد:
"اما من حاضرم برایشان جانم را بدهم،"
کنت به قهقاهی بلند خندید
سوگند یاد کرد؛ که:
"آه، بله، بله، تو تنها گزافه می بافی!"
گودیوا، آهِ گرم از ژرفای سینه برآورد:
"پس مرا بیازما تا دریابی چه نمیتوانم کرد."
کنت، که دلی چون دست عیسو* زمخت داشت، پاسخ داد:
"برهنه از شهر بگذر، آنگاه من؛ مردم شهر از مالیات معاف میدارم"!
آنگاه با نگاهی آمیخته با زهرِ تحقیر، از او روی گرداند و با گامهای بلندِ مغرور،
بهمیان سگهایش رفت.
تنها مانده، امّا؛ نه درمانده،
افکارش چون بادهای توفنده بر هم تاختند،
تا شفقت به یاری آمد.
آنگاه، پیامآوری فرستاد و فرمان روانه کرد:
-: "شرطی سخت اعلام می گردد؛
اما؛ شرطی که مردم را آزاد خواهد کرد،
از این زمان تا نیمروز، کسی نباید بر گذرگاه ها و معابر پا بگذارد،
یا از پنجره سر بیرون آرد؛
همگان باید در خانههای خویش بمانند و درها و پنجرهها نگشایند."
آنگاه، بانو؛ به اندرون خویش شتافت
کمربند عقابنشان، (هدیهی همسر)، از کمر گشود؛
با هر نفس، همچون ماهای تابستانی که در ابر نیمهپنهان است،
درنگ میکرد.
سپس بند از گیسوان گشود
و حلقههای گیسوان تا زانوان رها کرد؛
بیدرنگ لباس از تن بیرون کرد؛
آرام و بیصدا به پایینِ پلهها خزید
و چون پرتوِ خورشید؛ پنهانی،
از اینستون به آنستون گذشت
به آستانهی دروازه گام نهاد؛
آنجا اسب سفید خود را یافت،
پوشیده از زربافتی ارغوانی و زرین.
آنگاه بر اسب آرام برآمد، با جامهای از عفاف،
هوا خاموش شد، گوش فرا داد؛
نسیمِ نرم به ستایشِ او آهسته میوزید
تندیسهای کوچک و گشوده از آبروها، با چشمان زیرک به او مینگریستند؛
سگ پارس کرد
گونههای بانو گلگون شد؛
هر گام اسب، هراسهای کوچکی در تن او میریخت؛
دیوارهای کور، پر از شکافها و سوراخها بودند؛
صورتکهای گچیی جایافته بر دیوار، خیره بر او نگریستند؛
او امّا؛ در سکوت، با دلی استوار، پیش رفت
تا سرانجام از میان قوسهای گوتیک دیوارها،
بوتههای پر گل را در دوردستها دید.
سپس؛ بازگشت، با جامهای از عفاف؛
فرومایه مَردی،
که بعدها ننگ روزگاران شد،
با ترس، از سوراخِ روزنیکوچک؛
به او نگریست،
امّا پیش از آنکه نگاهش به بانو برسد،
چشمانش از بینایی تهی گشت و فرو افتاد.
اینچنین، نگاهبانانِ مراقبِ خوبیها،
حرصِ حقیرِ هوس را فروکُشتند؛
و بانو، بیخبر از این همه،
از میانهی شهر گذشت؛
و بهناگاه، دوازده کوبشِ بلند طبل،
کوس رسواییی رسیدنِ نیمروزِ بیآزرم را
از صد برج بلند طنینانداز کرد.
بانو، همان آن، به خلوت خود بازگشت؛
آنجا، جامه پوشید و تاج بر سر نهاد،
به دیدار همسر رفت،
مالیات از دوش مردم برداشت،
و برای خویش جاودانه نامی ساخت.
* "عیسو" یا عیص، از شخصیت های تورات است. او پسر بزرگ اسحاق و برادر یعقوب است. عیص بدنی بسیار پُرمو داشت و دستانش زبر و خشن بود.
۱ بانو گودیوا "Lady Godiva" شخصیتی تاریخی و افسانهای از انگلستان قرون وسطی است. او در قرن یازدهم میلادی میزیست و همسر "لئوفریک"Leofric"، ارباب کاونتری و از بزرگان انگلستان بود. گودیوا به دلیل شجاعت و فداکاریاش برای کاهش فشار مالیات بر مردم شهر کاونتری به شهرت رسیده است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"زنوز" گوروشو ادبیات سئونلر کانالیندا
زمان:سه شنبه( بوگون )1403,8,22
ساعات 9
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
زمان:سه شنبه( بوگون )1403,8,22
ساعات 9
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نادر_الهی
یئریکلمه_سین!
آماندی، بیر ده بو گولدان یازا یئریکلمهسین!
یئتر...، یئتیم یارامیز دای دوزا یئریکلمهسین!
اگر...اگر ایکی جانلی گئجهم گونش دوغمور،
آیا یئریکلمهسین، اولدوزا یئریکلمهسین.
ائلین عاشیقلاری آلما دئییل...کی کرپیچ آتیر
گلین گرایلیلاریم دا، سازا یئریکلمهسین.
اوغوللاری یئل آپاردی، گلین جیغازلارینین-
ساچیندان آسدیغی یویرَک، قیزا یئریکلمهسین.
هانی...؟ هانی او بولاق، او بولاقاوتو، دادلیم؟
یوخون دا دای نانایا، یارپیزا یئریکلمهسین.
قارا گیلهم! نه او خرمن، نه ده او چرچی قالیب
دئ کندلی گؤیلونه، آغ ساققیزا یئریکلمهسین!
یئریکلهدی، اورهیی پارچا-پارچا سیندی، یئتر...
یازیقدی، بیر ده بو گولدان یازا یئریکلمهسین...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یئریکلمه_سین!
آماندی، بیر ده بو گولدان یازا یئریکلمهسین!
یئتر...، یئتیم یارامیز دای دوزا یئریکلمهسین!
اگر...اگر ایکی جانلی گئجهم گونش دوغمور،
آیا یئریکلمهسین، اولدوزا یئریکلمهسین.
ائلین عاشیقلاری آلما دئییل...کی کرپیچ آتیر
گلین گرایلیلاریم دا، سازا یئریکلمهسین.
اوغوللاری یئل آپاردی، گلین جیغازلارینین-
ساچیندان آسدیغی یویرَک، قیزا یئریکلمهسین.
هانی...؟ هانی او بولاق، او بولاقاوتو، دادلیم؟
یوخون دا دای نانایا، یارپیزا یئریکلمهسین.
قارا گیلهم! نه او خرمن، نه ده او چرچی قالیب
دئ کندلی گؤیلونه، آغ ساققیزا یئریکلمهسین!
یئریکلهدی، اورهیی پارچا-پارچا سیندی، یئتر...
یازیقدی، بیر ده بو گولدان یازا یئریکلمهسین...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
ویدا حشمتی
پاییز و مدرسه
سلام-سلام گول سحر
گونشلی گولگون سحر
گون ایشیغین ساچاندا
چیچکلر گول آچاندا
جانا یئنی جان قاتیر
غوصهنی کؤکدن آتیر
پاییزلانمیش یاپراقلار
بار-بهرلی بوداقلار
بولبول نغمه اوخویور
قوشلار یووا توخویور
مدرسهنین جوشغوسو
اوشاقلارین دالغاسی
معللیمین نغمهسی
دیلیمین زمزمهسی
یاییلیر ائل اوبامدا
دوغما یوردوم یووامدا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ویدا حشمتی
پاییز و مدرسه
سلام-سلام گول سحر
گونشلی گولگون سحر
گون ایشیغین ساچاندا
چیچکلر گول آچاندا
جانا یئنی جان قاتیر
غوصهنی کؤکدن آتیر
پاییزلانمیش یاپراقلار
بار-بهرلی بوداقلار
بولبول نغمه اوخویور
قوشلار یووا توخویور
مدرسهنین جوشغوسو
اوشاقلارین دالغاسی
معللیمین نغمهسی
دیلیمین زمزمهسی
یاییلیر ائل اوبامدا
دوغما یوردوم یووامدا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
مجید تیموری فر (م. صفا)
خانیم موعلیم...
اوشاقجا مکتبه آیاق قویارکن،
قارانلیق دونیامی ایشیق اویارکن،
آییردی قوجاقدان بیر ملک منی،
عطیرلر ساچاردی اونون گول تنی.
صفالی عالیمه، گوزل قیز ایدی،
حوری تک، گول اوزلو، شیرین سوز ایدی.
گوزومون یاشینی، سیلیب الی له،
سویله دی بال تکی شیرین دیلی له:
- "آی اوغول منی ده، آنا تک اینان،
جوهریم یارانمیش آلوولا-سودان،
اوخورام سنین چون آلتون سوزلری،
قویمارام گونشین سونسون کوزلری.
یازارام کونلوزه نوسخه ی عئشقی،
عئلم دیر اینسانین سئویملی مشقی".
یئمک چاغلاریندا "سونا" دا، من ده،
قوروموش چوره یی یاوان یئینده،
دئیردی: - "اوشاقلار، قوناغام سیزه".
سوزلری هر زامان، روح وئریب بیزه.
تئز- تئز آلقیشلاییب، جزا وئرردی،
قلمدن - کتابدان، ایتحاف ائدردی.
گاهدان دا، گورردیک گوزلری دولموش،
قیرمیزی یاناغی، گول تکی سولموش.
بوگون او مکتبده، من ده یانیرام،
چیچکلر دردینی، یاخشی آنیرام.
ایندیسه، بیلیرم "صفا"- لی عالیم،
بئجرمز دهرده جفالی ظالیم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مجید تیموری فر (م. صفا)
خانیم موعلیم...
اوشاقجا مکتبه آیاق قویارکن،
قارانلیق دونیامی ایشیق اویارکن،
آییردی قوجاقدان بیر ملک منی،
عطیرلر ساچاردی اونون گول تنی.
صفالی عالیمه، گوزل قیز ایدی،
حوری تک، گول اوزلو، شیرین سوز ایدی.
گوزومون یاشینی، سیلیب الی له،
سویله دی بال تکی شیرین دیلی له:
- "آی اوغول منی ده، آنا تک اینان،
جوهریم یارانمیش آلوولا-سودان،
اوخورام سنین چون آلتون سوزلری،
قویمارام گونشین سونسون کوزلری.
یازارام کونلوزه نوسخه ی عئشقی،
عئلم دیر اینسانین سئویملی مشقی".
یئمک چاغلاریندا "سونا" دا، من ده،
قوروموش چوره یی یاوان یئینده،
دئیردی: - "اوشاقلار، قوناغام سیزه".
سوزلری هر زامان، روح وئریب بیزه.
تئز- تئز آلقیشلاییب، جزا وئرردی،
قلمدن - کتابدان، ایتحاف ائدردی.
گاهدان دا، گورردیک گوزلری دولموش،
قیرمیزی یاناغی، گول تکی سولموش.
بوگون او مکتبده، من ده یانیرام،
چیچکلر دردینی، یاخشی آنیرام.
ایندیسه، بیلیرم "صفا"- لی عالیم،
بئجرمز دهرده جفالی ظالیم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
#مهرورزی
ریشه اخلاق واقعی، «مهرورزی بیدریغ» همراه «آگاهی» و «قدرت» است؛ نه ترس از فرامین ماورایی.
اخلاق مبتنی بر ترس، اخلاق بردگان است.
اخلاق مبتنی بر مهر و قدرت، اخلاق والایان.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
#مهرورزی
ریشه اخلاق واقعی، «مهرورزی بیدریغ» همراه «آگاهی» و «قدرت» است؛ نه ترس از فرامین ماورایی.
اخلاق مبتنی بر ترس، اخلاق بردگان است.
اخلاق مبتنی بر مهر و قدرت، اخلاق والایان.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آراز_آوانسر
محرم میرزاده آوانسر
آپاریر حسرتین خیالا منی
سنه شعیر یازیب ماهنی قوشورام.
دولانیب دونیانین ائنیش یوخوشون،
سنینله بیرلیکده خوشبخت یاشیرام.
ساییرام گؤنلری سنه چاتماغا،
دونیانین حسرتین باشدان آتماغا،
سئوگیمی سئوگینه بیرده قاتماغا
قارا دومان کیمی داغلار آشیرام.
گؤللرین ایچیندن بیچمیشم سنی ،
"آراز"ین سویوندان ایچمیشم سنی،
عؤمرومون سئوداسی سئچمیشم سنی،
چاغلاییب دردلری دولوب داشیرام
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
محرم میرزاده آوانسر
آپاریر حسرتین خیالا منی
سنه شعیر یازیب ماهنی قوشورام.
دولانیب دونیانین ائنیش یوخوشون،
سنینله بیرلیکده خوشبخت یاشیرام.
ساییرام گؤنلری سنه چاتماغا،
دونیانین حسرتین باشدان آتماغا،
سئوگیمی سئوگینه بیرده قاتماغا
قارا دومان کیمی داغلار آشیرام.
گؤللرین ایچیندن بیچمیشم سنی ،
"آراز"ین سویوندان ایچمیشم سنی،
عؤمرومون سئوداسی سئچمیشم سنی،
چاغلاییب دردلری دولوب داشیرام
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رامیز_روشن
گون دوغسا دا، ایشیقلانماز،
عؤمرون قارا گونلری.
تانرییلا کیم باریشدیرار،
باختیندان کوسکونلری؟
جانیمیزا هاردان دولوب،
بو دلیلیک هاواسی؟
آغاجلار دا مجنون اولوب،
باشیندا قوش یوواسی.
قوشا دؤنوب موللالار دا،
قونوب منبر باشینا.
آذان وئریب بو شَهری-
باسدیرارلار آخشاما.
من ده تانری قوشو اولوب،
من ده قونسام منبره.
هر نه دئسم کوفر چیخار،
بلکه بوتون دینلره.
بلکه منی دؤرد بیر یاندان،
نیشان آلار اووچولار.
او منبردن داملا-داملا،
قانیم یئره دامجیلار.
بیر یارالی موللا اوچار،
سنه ساری، ایلاهی!
اینصاف ائله، بو یارامی-
اؤزون ساری، ایلاهی..!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گون دوغسا دا، ایشیقلانماز،
عؤمرون قارا گونلری.
تانرییلا کیم باریشدیرار،
باختیندان کوسکونلری؟
جانیمیزا هاردان دولوب،
بو دلیلیک هاواسی؟
آغاجلار دا مجنون اولوب،
باشیندا قوش یوواسی.
قوشا دؤنوب موللالار دا،
قونوب منبر باشینا.
آذان وئریب بو شَهری-
باسدیرارلار آخشاما.
من ده تانری قوشو اولوب،
من ده قونسام منبره.
هر نه دئسم کوفر چیخار،
بلکه بوتون دینلره.
بلکه منی دؤرد بیر یاندان،
نیشان آلار اووچولار.
او منبردن داملا-داملا،
قانیم یئره دامجیلار.
بیر یارالی موللا اوچار،
سنه ساری، ایلاهی!
اینصاف ائله، بو یارامی-
اؤزون ساری، ایلاهی..!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
یانیس ریتسوس
صلح خواب است
صلح خواب کودک است
صلح زمانی است که پدرازسرکار می اید بادستانی پرازمیوه وعرق هایی بر پیشانی
وکوزه ابی کنارپنجره
برادرم،خواهرم دستت رابه من بده
صلح همین است نه چیزدیگر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
صلح خواب است
صلح خواب کودک است
صلح زمانی است که پدرازسرکار می اید بادستانی پرازمیوه وعرق هایی بر پیشانی
وکوزه ابی کنارپنجره
برادرم،خواهرم دستت رابه من بده
صلح همین است نه چیزدیگر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
علی_چاغلا
سسسیز اوچوروم
سسسیز اوچورومون اوجوندایام،
گئرییه باخدیغیمدا قانادی یولونموش قوشلاری گؤرورم
دمیرلری پاسلانمیش قفسلرین آچیق قاپیلارینی
چئوریلیرم، باخماق ایستهمیرم.
یاشیللیغا اینانمادیغیم اوچون، بوزاریر اؤنومدهکی منظره!
آغرییا سوروکلهییر منی قارانلیق دوشونجهلر
و اؤلومون سسسیزلییی لال-دینمز دایانیب یانیمدا.
گؤرورم، بیلیرم
بیلیرم، گؤره-گؤره چوخ شئیلری یئنه ده گؤرمورم.
بدنیم پارچا-پارچا، روحومو دلیب کئچن گوللـهلر سویومور
و سسسیز اوچورومون اوجوندا
بو سون نفسیم اولسون دئیه چالیشسام دا
ساییسی یادیمدان چیخیبدیر نفسلریمین.
هئچ بیر شئی قالمادی،
هئچ بیر شئی اوستومدن قاطار کیمی کئچمیر آرتیق
قوش اولوب اوچماق دویغولاریمی قارا دیوارلار پوزدولار اوتاغیمدا
دویغولانا بیلمیرم هئچ بیر شئیه...
من بیر شئیه اینانا بیلمیرم، بیر شئیه.
بلکه ده آسیلی قالدیغیم «بیر» سؤزونون اوستوندهیم
سؤزومون اوستوندهیم، آسیلی قالمیشام.
آسیلی بیر،
بیر آسیلی بیلیر
بیر سؤزومون اوستونده
«بیر» سؤزونون اوستونده...
دونیانین حبسخانا اولدوغونو بیلیرم
بیلیرم، آسیلدیغیمدان سونرا حبسخانانین قاپیسینین
ابدی آچیق بوراخیلاجاغینی دا بیلیرم.
بیلیرم دونیا موحاریبه مئیدانی اولسا دا بئله
آیاقلاریمی سئوگی مینالارینین اوستونده بوراخدیغیمدان سونرا
صلح بیاننامهسی امضالایاجاقلار حؤکمرانلار - دیکتاتورلار، بیلیرم.
سن ائوده اوتوروب قزئته اوخویارکن،
خبریمی ائشیدهجکسن... موغایات اول... چایین سویوماسین...
هر شئیین سونو قاپ-قارا قارانلیقدا یوخ اولور
یوخ اولور اوّلدن اولمایان «بیر» سؤزو، یوخ اولور.
یوخ اولور،
اولور،
یوخ اولور،
آسیلمیر،
آسیلیر...
بیر سؤزونون اوستونده آسیلی قالیرام
بیر سؤزونون...
سؤزونون بیر-بیر
بیر سؤزونون آسیلیرام اوستونده
اوستوندهیم بیر سؤزونون
سؤزومون اوستونده دایانیب آسیلیرام.
اومودلاریم بالیق اولماق آرزوسوندایکن
سیزین حیطینیزین ماوی حوووضوندا غرق اولدولار.
ایندی پاسلی قفسلرین آچیق بوراخیلمیش قاپیلاری،
مینالارین خنثی اولماقلاری
و سنین سطیر-سطیر قزئته اوخوماغین،
دامداکی پیشیکلرین بالیقلارا شورگؤزلوک ائتمهیینی گؤرمهمهیین
گؤیلرین ابدیلییینه دالیب آغلاماغین
فوتوقرافچیلارین ایشینه یارایار سادهجه، بیلیرم.
گلهجهیین اولمادیغی سون نقطهده
گئرییه باخا بیلمهدیییم سسسیز اوچورومون اوجوندا
بو سون نفسیم اولسون دئیه چالیشسام دا
سون سیقارئتیمی آلیشدیریرام...
یانیرام...
بونو سن گؤرمهیهجکسن...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سسسیز اوچوروم
سسسیز اوچورومون اوجوندایام،
گئرییه باخدیغیمدا قانادی یولونموش قوشلاری گؤرورم
دمیرلری پاسلانمیش قفسلرین آچیق قاپیلارینی
چئوریلیرم، باخماق ایستهمیرم.
یاشیللیغا اینانمادیغیم اوچون، بوزاریر اؤنومدهکی منظره!
آغرییا سوروکلهییر منی قارانلیق دوشونجهلر
و اؤلومون سسسیزلییی لال-دینمز دایانیب یانیمدا.
گؤرورم، بیلیرم
بیلیرم، گؤره-گؤره چوخ شئیلری یئنه ده گؤرمورم.
بدنیم پارچا-پارچا، روحومو دلیب کئچن گوللـهلر سویومور
و سسسیز اوچورومون اوجوندا
بو سون نفسیم اولسون دئیه چالیشسام دا
ساییسی یادیمدان چیخیبدیر نفسلریمین.
هئچ بیر شئی قالمادی،
هئچ بیر شئی اوستومدن قاطار کیمی کئچمیر آرتیق
قوش اولوب اوچماق دویغولاریمی قارا دیوارلار پوزدولار اوتاغیمدا
دویغولانا بیلمیرم هئچ بیر شئیه...
من بیر شئیه اینانا بیلمیرم، بیر شئیه.
بلکه ده آسیلی قالدیغیم «بیر» سؤزونون اوستوندهیم
سؤزومون اوستوندهیم، آسیلی قالمیشام.
آسیلی بیر،
بیر آسیلی بیلیر
بیر سؤزومون اوستونده
«بیر» سؤزونون اوستونده...
دونیانین حبسخانا اولدوغونو بیلیرم
بیلیرم، آسیلدیغیمدان سونرا حبسخانانین قاپیسینین
ابدی آچیق بوراخیلاجاغینی دا بیلیرم.
بیلیرم دونیا موحاریبه مئیدانی اولسا دا بئله
آیاقلاریمی سئوگی مینالارینین اوستونده بوراخدیغیمدان سونرا
صلح بیاننامهسی امضالایاجاقلار حؤکمرانلار - دیکتاتورلار، بیلیرم.
سن ائوده اوتوروب قزئته اوخویارکن،
خبریمی ائشیدهجکسن... موغایات اول... چایین سویوماسین...
هر شئیین سونو قاپ-قارا قارانلیقدا یوخ اولور
یوخ اولور اوّلدن اولمایان «بیر» سؤزو، یوخ اولور.
یوخ اولور،
اولور،
یوخ اولور،
آسیلمیر،
آسیلیر...
بیر سؤزونون اوستونده آسیلی قالیرام
بیر سؤزونون...
سؤزونون بیر-بیر
بیر سؤزونون آسیلیرام اوستونده
اوستوندهیم بیر سؤزونون
سؤزومون اوستونده دایانیب آسیلیرام.
اومودلاریم بالیق اولماق آرزوسوندایکن
سیزین حیطینیزین ماوی حوووضوندا غرق اولدولار.
ایندی پاسلی قفسلرین آچیق بوراخیلمیش قاپیلاری،
مینالارین خنثی اولماقلاری
و سنین سطیر-سطیر قزئته اوخوماغین،
دامداکی پیشیکلرین بالیقلارا شورگؤزلوک ائتمهیینی گؤرمهمهیین
گؤیلرین ابدیلییینه دالیب آغلاماغین
فوتوقرافچیلارین ایشینه یارایار سادهجه، بیلیرم.
گلهجهیین اولمادیغی سون نقطهده
گئرییه باخا بیلمهدیییم سسسیز اوچورومون اوجوندا
بو سون نفسیم اولسون دئیه چالیشسام دا
سون سیقارئتیمی آلیشدیریرام...
یانیرام...
بونو سن گؤرمهیهجکسن...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
مریم پاییزی
طنز
يئنه تلگرامدا اوز اوزه گلديك(1)
نئينه يك گؤروش چون داى يئريميز يوخ
سن گل اينيستادا شعرينى پايلاش
سنه لايك ووروم گونده میندن چوخ
هر گون ده يهويى بير شكيل يوللا
آمما فتوشاپ لا اوستونده ايشله
ساده جه لايك لار چوخالسين دئيه
ناز ايله، لاپ ياواش قلمی ديشله
ائله ياز ميلچك لر(2) هئچ دوشونمه سين
"یاکاموز یارادان قارا دنیزم"(3)
کیمسه ده نقد ائتسه دئسه بو نه شعر؟!
سؤيله پست مدرنم، معنا گريزم
ائله باشلا سؤزو، اوج سوز، بوجاق سيز
فلسفه، منطقى بيترميش كيمى
بير پيشيك يوماق لا اوينايان زامان
كَلَفين اوجونو، ايتيرميش كيمى
شعر اوچون اَن مدرن مانيفيستى ياز
" شعير دوداغيمدا قويدوغون ايزدى"
يادا كى تولكونون آجليق دردينه
"قارقا ديمدييینده آغلايان چيزدى" (4)
مثلا ياز سنى یاشام گئيينير
قارلارین اوستونه داغلارى اَله
توز، تورپاق سَپه له يار گلن يولا
آنلامسیز يازماقلا، شاعير اول ائله
راميز_روشن
(1) یئنه بو شهرده اوز اوزه گلدیک ،
نئیله یک ، آیريجا شهریمیز یوخ ،
بلکه ده ، بیز خوشبخت اولا بیلر دیک ،
بلکه ده خوشبختیک ،
خبریمیز یوخ ،
(2)ميلچك لر، ماكسيم گوركى نين روايتينه گؤره، آنتوان چخوف منتقدلرى ائششك ميلچه كيمى بيلير كى آتين اوستونه قونورلار.و يئرى شخم وورماغا اَنگل اولور لار. من دئميرم ها!!
ماكسيم گوركى دئييب كى آنتوان چخوف بئله دئييب.گوناهى ماكسيمين بوينونا
ائششك ميلچه يى وزنه سيغيشمادى.منده ميلچك يازديم .
(3)یاکاموز :دولون آیین تصویری سودا
(4)تولکو و قارقا حئکایه سینه اشاره
گیومه ایچینده اولان مصراع لاردا اؤزومدن دی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
طنز
يئنه تلگرامدا اوز اوزه گلديك(1)
نئينه يك گؤروش چون داى يئريميز يوخ
سن گل اينيستادا شعرينى پايلاش
سنه لايك ووروم گونده میندن چوخ
هر گون ده يهويى بير شكيل يوللا
آمما فتوشاپ لا اوستونده ايشله
ساده جه لايك لار چوخالسين دئيه
ناز ايله، لاپ ياواش قلمی ديشله
ائله ياز ميلچك لر(2) هئچ دوشونمه سين
"یاکاموز یارادان قارا دنیزم"(3)
کیمسه ده نقد ائتسه دئسه بو نه شعر؟!
سؤيله پست مدرنم، معنا گريزم
ائله باشلا سؤزو، اوج سوز، بوجاق سيز
فلسفه، منطقى بيترميش كيمى
بير پيشيك يوماق لا اوينايان زامان
كَلَفين اوجونو، ايتيرميش كيمى
شعر اوچون اَن مدرن مانيفيستى ياز
" شعير دوداغيمدا قويدوغون ايزدى"
يادا كى تولكونون آجليق دردينه
"قارقا ديمدييینده آغلايان چيزدى" (4)
مثلا ياز سنى یاشام گئيينير
قارلارین اوستونه داغلارى اَله
توز، تورپاق سَپه له يار گلن يولا
آنلامسیز يازماقلا، شاعير اول ائله
راميز_روشن
(1) یئنه بو شهرده اوز اوزه گلدیک ،
نئیله یک ، آیريجا شهریمیز یوخ ،
بلکه ده ، بیز خوشبخت اولا بیلر دیک ،
بلکه ده خوشبختیک ،
خبریمیز یوخ ،
(2)ميلچك لر، ماكسيم گوركى نين روايتينه گؤره، آنتوان چخوف منتقدلرى ائششك ميلچه كيمى بيلير كى آتين اوستونه قونورلار.و يئرى شخم وورماغا اَنگل اولور لار. من دئميرم ها!!
ماكسيم گوركى دئييب كى آنتوان چخوف بئله دئييب.گوناهى ماكسيمين بوينونا
ائششك ميلچه يى وزنه سيغيشمادى.منده ميلچك يازديم .
(3)یاکاموز :دولون آیین تصویری سودا
(4)تولکو و قارقا حئکایه سینه اشاره
گیومه ایچینده اولان مصراع لاردا اؤزومدن دی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.